رجب‌نيا ، مسعود. "درجهان فرهنگ و هنرچه مي‌گذرد". دوره 7، ‌ش 81 (تير48): ص 55-60 ، نقشه ، طرح.

 

خلاصه:" تل‌ابليس" و آغاز تمدن فلزي عصرمس در هزاره پنجم ق.م. موقعيت جغرافيائي و اشياء يافت شده درمحل ، ‌نفوذ تمدن بين‌النهرين: انواع سفالهاي يافت‌شده ،  بوته‌هاي زرگري بيشمار كه از گل ساخته شده بودند از چهارهزار سال ق.م ،  آثار بدست آمده از هزاره پنجم ق.م ـ كتابشناسي گاندي در زبان فارسي ـ آيا فينقيان پا به كرانه‌هاي آمريكا گذاشته‌اند؟.

در جهان فرهنگ و هنر چه مي‌گذرد

مسعود رجب نيا

ژزف كالدول رسالة دكتراي خود را در دانشگاه شيگاگو به سال 1957 گذراند. سپس موزه‌دار كل مردم‌شناسي موزه ايالت ايلينوا در اسپرينگفيلد وآنگاه استاد فولبرايت در دانشگاه تهران و دانشگاه ملي ايران شد. اينك استاد مردم‌شناسي دانشگاه جورجياست. بيشتر دلبستگي به باستان‌شناسي شمال‌شرقي امريكا دارد و چند سال پيش در تل ابليس نزديك كرمان به كاوش پرداخت و فعلاً مشغول نوشتن كتابي درآن باره است

تل ابليس

آغاز تمدن فلزي عصر مس در هزارة پنجم پ. م دربارة آنچه پيش از تاريخ در جنوب‌شرقي ايران گذشته است اطلاعات بسيار ناچيزي در دست داريم. در پاييز سال 1965 در تل ابليس نتيجة كاوشها بسيار درخشان بود. اين تپه در يكي از بسترهاي متروك رود لاله‌زار است در نزديك بردسير تقريباً 80 كيلومتري جنوب‌غربي شهر كرمان.

1- پيكره سفالي از دوران ابليس از يك گاو وحشي پس از مرمت – اين شكل دو برابر پيكره اصلي است

سفر علمي باستان‌شناسي اخير ما به تل ابليس با آنكه تحت نظارت « سازمان علمي ملي موزة كشوري ايلينوا »1 گذاشته شده بود در واقع يك كار بين‌المللي شد و در آن دانشمندان ايراني و اروپايي و شرقي و غربي شركت داشتند. بي‌ همكاري صميمانة مردم و دولت ايران و ادرة كل باستان‌شناسي اين كار عملي نمي‌شد:

تل ابليس2 در اين هنگام تا حدودي به سمت روستائياني كه در پي كود و رشوة زمين بر بالاي اين تپه مي‌آمدند زير و رو شده بود. زماني كه ما به اين تپه آمديم اينجا بيشتر شبيه به يك آتشفشان شده بود تا يك تپه.

از 4400 تا 1100 پ. م. طبقات آثار پشت سرهم است

با اين كاويدنهاي مردم زيرترين طبقه كه آن را دوران [55]  اول تل ابليس ( از 4400 تا 4200 پ. م.) مي‌ناميم پديدار شده بود. در آن طبقه ساختمان و بسياري اشياء كهن‌ترين مرحله سكونت در اينجا را يافتم. اشياء بازپسين مرحله‌هاي سكونت را هم پيرامون تل يافتيم. تازه‌ترين چيز يافته شده دشنه‌اي آهني با دستة استخواني است كه شايد از آن دوران هخامنشي باشد. ولي ديگر هيچ‌چيز ديگر از دوران هخامنشي پيدا نشد. شايد اين دشنه هم تصادفاً در آنجا افتاده باشد (شكل 3) كهن‌تر از اين دشنه يك كورة سفالگري بود كه با خشت خام برآورده بودند. ديواره‌هاي آن مرتب و راست بود.

 اين كوره بسيار سلامت بر جاي مانده بود و شامل يك جاي پخت و يك خاكستردان كه با گل رس ديواره‌هاي آن پوشيده شده بود و يك اجاق كه در زير بود و شيوة گردش هوا در آن شگفت هوشمندانه بود. پس از آزمايش ذغال چوب كوره آشكار شد كه اين كوره از 1130 پ. م. است. اين كوره را به دوران هفتم تل ابليس نسبت داديم. اميدوار بوديم كه با كاوشهاي بعدي مشخصات سفالهاي اين دوران را تعيين كنيم.

3- دشنه آهني با دسته استخواني كه به سر آن نصب شده‌است (شايد از دوران هخامنشي باشد)

2- نقشه فلات ايران و جايگاه ابليس. خط مايل مرز نفوذ تمدن بين‌النهرين را در عصر عبيد و جمدت نصر نشان مي‌دهد  

نفوذ تمدن بين‌النهرين

آثار دوران پيشتر يعني ابليس 6 را در يك كاوش به طول 5 متر كه در بيرون حدود تل انجام داده شد به دست آورديم. از اين كاوش تكه‌هاي سفال همانند دوران چهارم سيلك پيدا شد3 . به‌ويژه تكه‌هاي فراواني سفال با لبه‌هاي مورب كه در بين‌النهرين در دوران پيش از تاريخ رواج فراوان داشت يافته [56] شده‌است.

 اين سفالها در هزاره سوم پيش از ميلاد ساخته شده يعني در دوراني كه افكار و شيوه‌هاي واحدي در پارة بزرگي از آسياي جنوب‌غربي از كرمان گرفته تا سيلك و شوش و جمدت نصر در بين‌النهرين پراكنده و گسترده بود. در اين عصر تل ابليس آشكار در قلمرو نفوذ و تمدن پيش از تاريخ سومري قرار داشت و نبايد اين امر را همچنان‌كه گيرشمن دربارة سيلك گمان برده ضرورتاً نتيجه تهاجم عيلاميان دانست4 .

چون با كاوش به زمانهاي پيشتر رسيديم كه دوران پنجم تل ابليس باشد بسياري خرده‌سفال يافتيم كه در هر سو پراكنده بود. اين سفالها با چرخ ساخته شده بود و به قدر كافي محكم بود كه مي‌توان آن را « سفالي به كار بخور » دانست. دوران پنجم ابليس دوراني است كه آبادي اين تل به نهايت وسعت خويش رسيد. چون اين آبادي متروك را با آباديهاي كوچك مشابه و همزمان آن كه در كنار كانال متروك لاله‌زار بوده‌است بسنجيم و با در نظر گرفتن اينكه هيچ يك از آنها از زمان آبادي اين قشر از تپه نوتر نيستند مي‌توان پذيرفت كه چون كانال وابسته به لاله‌زار خشك شد اين آباديها هم از رونق افتاد..

 

6- سفالهاي دوران چهارم ابليس كه همانند دوران چهارم سيلك و جمدت نصر است. پايين يك سفال شكسته با لبة مورب

5- سفال دو رنگ سياه و سرخ از دوران چهارم ابليس

4- كوره سفال‌پزي عمودي كه تقريباً در حدود 1100 پ. م. برپا داشته‌اند 

سطح دوران پنجم آنچنان‌كه بايد كاوش نشده است. پس از سفالهاي بي‌تزيين آن نمي‌توان براي تعيين تاريخ بهره گرفت. گمان مي‌رود كه اين زمان برابر باشد با آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد. دوران پيشتر يعني چهارم ابليس با راديوكاربن مشخص شد و تقريباً از 3645 (+يا-59) تا 2869 (+يا-57) پيش از ميلاد بود. تاريخ اخير شايد كمي اخيرتر از واقعيت داده شده باشد. در اين دوران هم سفالهاي شكسته مورب يافتيم كه گواه بر رابطه با بين‌النهرين يا بخش جنوب‌غربي ايران است كه بي‌گمان همزمان باشد با تمدن اوروك – وركا. همچنين چند [57] لبة آبريز كه در دهانة ظرفها نصب مي‌كنند براي ريختن مايعات و چند ظرف كه با چرخ سفالگري ساخته شده بود و در آنها جاي دنباله چرخ سوراخ مانده پيدا شد. بيشتر سفالها از يك گونه ظرف خاص بود كه با دست ساخته و نقاشي شده بود. يك‌ششم اين سفالها تقريباً دورنگه بودند بلوطي و سرخ يا سرخ و سياه. چند سنجاق مسين در اين سطح يافته شد و نيز يك مرواريد نشانده در طلا و همچنين پاره‌اي از يك بوتة زرگري كه با بوته‌هاي پيدا شده در سطحهاي پيشتر متفاوت بود.

10- در بالا سفال به رنگ قهوه‌اي روشن كه بر آن نقاشي شده است ، در پائين سفالي است كه گل آن باكاه آميخته شده است

9- بخشي از يك ساختمان از دوران اول ابليس كه يك دسته از طاقهاي مركزي را نشان مي‌دهد كه با اطاقهاي بزرگ احاطه شده‌اند

8- اشيائي از دوران دوم ابليس گلدان كوچك  سفالي و سنجاقهاي مسين در پائين بوتة زرگري گلي پس از تعمير

7- پاره‌سفال از دوران پنجم ابليس پس از تعمير احاطه شده‌اند

صدها بوتة زرگري پيدا شد

در طبقة كهن‌تر يعني دوران سوم ابليس كه با آزمايش كاربن چهارده برابر شد با 3792 (+يا-60) پيش از ميلاد يك كوره پيدا شد كه كف آن با آجر فرش شده‌بود بر روي آن هم سطحي از گچ ريخته شده‌بود. ظاهراً اين كوره با گچ كار مي‌كرده. اما حقيقت مطلب هنوز روشن نشده‌است. برروي سفالهاي اين طبقه نقاشي بسيار كم به‌كار رفته است. بيشتر خرده سفالها جزتزيين نقشهاي فرورفته چيزي ديگر نداشت زيرا اين طبقه قشري بود به كلفتي 60 سانتيمتر و وسعت بيش از 100 متر كه در آن شواهدي از فلزشناسي كهن مانند صدها تكه كوچك بوته زرگري ساخته شده از گل حاوي آثاري از مس و كف مس گداخته پيدا شد. با اين‌همه اين قشر اختصاص به مواد صنعتي نداشته و اساساً بازمانده‌هاي مواد خانگی و ذغال چوب و استخوان جانوران و خرده‌سفال در آن بود. اين قشر از آن دوران دوم ابليس شناخته شد و آزمايش با كاربن 14 تاريخ آن را در بخش پايين‌تر 4091 (+يا- 74) پيش از ميلاد و بخش بالاتر را 4083 (+يا- 72) پيش از ميلاد معين كرد. پس معلوم شد كه اين قشر از دوراني است بس كوتاه. در اين قسمت نه چاهي يافتيم و نه كوره‌اي براي گداختن مس. اساساً هم در هيچ جاي اين منطقه قشري كه كلاً مربوط به كار فلز باشد نيافتيم. آنچه پيدا شده نشان مي‌دهد كه فلزكاري به همراه كارهاي خانگي جريان يافته است.

آثاري از هزارة پنجم پيش از ميلاد

در پايين‌ترين طبقه تپه يعني دوران اول ابليس ديوارهايي از زير خاك درآمد از خشت‌ خام كه از قشري كه داراي بوته‌هاي زرگري بود كهن‌تر. اين ديوارها بخشي بودند از خانه‌هايي كه با نقشه و دقت ساخته شده بودند. چه‌بسا كه مردمي كه زمين را براي بردن كود كنده بودند به اين ديوارها رسيده باشند. باري ديوارهاي چهارخانه و مجموعاً 90 اطاق پيدا شد. اين اطاقها [58] در پيرامون حياط ساخته نشده بود. سه‌تا از مجموع چهارخانه در پيرامون اطاقهاي سكونت اطاقهاي بزرگ براي انبار و ذخيره داشتند. ديوارهاي خشت خام با طبقه اي اندود شده بود و درها با دقت كار گذاشته شده بود و ديوارها پي‌دار بودند . در ساختمانها دالان و اطاقهاي خاص سكونت و خوراك‌پزي و انبار مواد خوراكي برآورده شده بود. ديوارها و كفهاي اطاقهاي مسكوني با رنگ سرخ نقاشي و كف اطاقها بعضي با حصير پوشيده شده بود. سقفها با تيرهايي كه بر روي ديوارهاي مقابل هم گذاشته بودند پوشيده شده روي آن هم طبقه‌اي ملاط كشيده بودند. چند آزمايش با كاربن 14 كه از اين طبقه به عمل آمد تاريخ 4400 تا 4200 پيش از ميلاد به دست داد. اشيايي كه در آنجا از مس و استخوان و سنگ و خاك رس و نيز پيكره‌هاي جانوران پيدا شده بود كمابيش با آثار دوران دوم سيلك همانند بود.

از اين دوران يك استخوان كوچك پيدا شد از يك اطاق تنها كه مدخل آن با ديوار خشتي مسدود شده بود. در آن اسكلت مردي بود رشيد و يك ظرف كوچك از سنگ آهكي اين كشف از آن‌رو بسيار برجسته و شگفت‌انگيز است كه ساختماني است كه مخصوص آرامگاه ساخته شده و اطاقي نبوده براي سكونت كه بعدها تبديل به مزار شده باشد (شكل 9). از كهن‌ترين مرحله دوران اول ابليس سفالي يافته شد بدساخت كه گل آن با خرده‌كاه مخلوط بود. در آنجا شماري بسيار اندك سفالهاي زيبا و بهتر پخته شده و با نقاشي آراسته شده پيدا شد. اين سفالها اصلاً به رنگ قهوه‌اي روشن بودند.

با كاوش بيشتر و رسيدن به قسمتهاي پايين‌تر طبقه دوران اول ابليس سفالهاي قهوه‌اي روشن چه آراسته به نقاشي يا نقاشي‌نشده پيدا كرديم كه نگرنده را به ياد سفالهاي دوران سوم عبيد مي‌انداخت. مي‌توان از كوره‌هاي سفالگري كه در اين دوران بهره‌گرفتن ازآنها آغاز شده‌است و نيز نمونه‌هاي بسيار كهن بوته‌هاي زرگري متعلق به اين دوران پي‌ برد به اينكه ميان شيوة سفالگري و فلزكاري نوپديد از نخست پيوندي بوده‌است.

آغاز فلزشناسي مس

اميدواريم كه با كاوشها و پژوهشهاي آينده طبقة دوران اول ابليس را كه مساحتي در حدود هفت هكتار دارد بشناسيم و با كوششي كه به سبب خاك‌برداري مردم بومي براي بردن كود كرده‌اند به طبقه‌اي از زمين دست يابيم كه معمولاً دسترسي بدان آن‌هم در مساحت زياد به آساني ميسر نيست. با اين كاوشها براي ما شك نمانده كه كهن‌ترين پايگاه تمدن ايران جنوب شرقي را يافته‌ايم و بر ما همچنين آشكار است كه ميان اين سرزمين و بخش جنوب‌غربي ايران و حتي بين‌النهرين رابطه‌اي بوده‌است. از اينها گذشته شواهد فراوان فلزي بر ما روشن ساخت كه در آسياي جنوب‌غربي در دورانهاي بسيار كهن فلزشناسي پيشرفته‌اي وجود داشته‌است. اما بايد دانست كه آيا در تل ابليس جايي بوده‌است كه تنها اختصاص به فلزكاري مس داشته باشد و آيا مصنوعات مسي از آنجا صادر مي‌شده. همچنين بايد روشن ساخت كه آيا صنايع و هنرهاي خانگي كه در خانه‌ها باشد و كالا فراهم كند بوده‌است.

11- آرامگاه با اسكلت يك مرد رشيد و يك ظرف از سنگ آهكي ، مدخل آرامگاه با ديواري گرفته شده بود

اشياء مسي و پاره‌هاي مرمر سبز بر كف خانه‌ها نيز تكه‌هاي بوته‌هاي زرگري با بازمانده‌هاي ديگر در آميخته پيدا شده‌است . كاوشهاي آينده بايد پاسخ اين پرسشها را بدهد. بسياري نويسندگان دربارة دوران آغاز فلزكاري مطالبي نوشته‌اند [59] و اصرار دارند كه بگويند فلزكار بايستي وابسته و مخصوص كار خود بوده باشد.

چايلد5 مي‌نويسد كه « شايد از آغاز ، فلزكاري پيشه‌اي و نيز فني بوده‌است . . . . . عمليات مخصوص آن مانند استخراج معدن و گداختن فلز و ريخته‌گري كاري است بس پيچيده و مستلزم توجه و دقت پيگير كه با كار در كشتزار و گله‌داري نمي‌تواند همراه انجام گيرد » اما از شواهدي كه در تل ابليس به دست ما رسيده چنين برمي‌آيد كه اين صنعت كه گذشته‌اي كهن دارد در خانه‌ها و در اوقات فراغت از كارهاي ديگر انجام مي‌شده و بعدها پيشه‌اي مستقل و هميشگي شده‌است.

كتابشناسي گاندي در زبان فارسي٭

سال 1969 صدمين سالگرد تولد گاندي است. ذيلاً كتابهايي كه از آثار گاندي و همچنين كتابهايي كه درباره اين بزرگمرد به فارسي ترجمه و چاپ شده‌است درج مي‌شود:

- گاندي ، مهاتما ، كلمات قصار ، بغلي – 64 ص.

- مجموعه‌اي دربارة گاندي پدر ملت هند ،  (تأليف) محمود تفضلي ، 1337.

- گاندي ، مهاتما ، تجربيات من با راستي ، ترجمة مسعود برزين (تهران) كيهان ، 1335 وزيري.

- شيان وينسنت ، مهاتما گاندي ، ترجمة اسدالله مبشري ، تبريز ، مهر با همكاري فرانكلين ، 1345 ، 281 ص.

- رولان ، رومن ، مهاتما گاندي ، ترجمة محمد قاضي (تهران ، فردوسي) 248 ص ، جيبي.

- مهاتما گاندي ، اين است مذهب من ، ترجمة باقر موسوي ، مؤسسه علمي ، تهران ، (  به انضمام منتخباتي از نوشته‌هاي گاندي در زمينه‌هاي مختلف و رسالة قلمرو خداوند در وجود تو است ) اثر تولستوي.

- مهاتما گاندي ، همة مردم برادرند ، ترجمة محمود تفضلي. ( اين كتاب اكنون زير چاپ تهيه است).

آيا فنيقيان پا به كرانه‌هاي امريكا گذاشته‌اند؟

پروفسور آمريكائي سيروس گوردون كتيبه‌اي بر سنگي در برزيل يافته‌ است كه موجب شد كه گمان برند فينيقيان دو هزار سال پيش از كريستف كلمب پا به كرانه‌هاي آمريكا گذاشته‌اند. ضمناً هماننديهايي هم ميان تمدن كهن مديترانه و آمريكاي پيش از كريستف كلمب به چشم مي‌خورد. اين كتيبه به زبان فينيقي است و از يك كشتي ياد مي‌كند كه باده كشتي ديگر از خليج العقبه در درياي سرخ به راه افتاد و پس از گذشتن از دماغة اميدنيك گرفتار طوفاني سهمگين شده و از ديگر كشتيها جدا مانده است. سپس كشتي به كرانه‌هاي اين كشور كوهستاني راه يافت و 15 تن از كساني كه در آن كشتي زنده مانده بودند « در نوزدهمين سال پادشاهي حيرام » (حيرام پادشاه فينيقي همزمان با حضرت سليمان در حدود 1000 پ. م.) به ساحل پياده شدند و قرباني گذراندند.

پروفسور گوردون برآن است كه پيش از اين تاريخ هم چه‌بسا ناويان ديگر فينيقي به آمريكا راه يافته و با سرخ‌پوستان رابطه برقرار كرده باشند. آثار فينيقي در مكزيك و كوههاي آند در پرو ديده مي شود. مثلاً اهرام خورشيد و ماه در نزديك مكزيك كه با اهرام مصر همانند است و شيوة معماري ستونهاي سنگي در مصر و مكزيك و روش گاه شماري 360 روزة سال با 5 روز كه بدان مي‌افزايند و شيوة آبياري بسيار شگفت « قنات » رايج شده در مكزيك و پرو.

موميائي فرعون راديوگرافي مي‌شود

توتانخامون فرعوني كه در 18 سالگي در سه‌هزار‌وسيصد سال پيش در گذشته است. اينك پروفسور هريسون استاد دانشگاه ليورپول در پي آن است كه با راديوگرافي راز مرگ او را دريابد كه آيا توطئه‌اي در كار بوده يا چنانكه شايع است به بيماري سختي دچار شده.

اسباب‌بازي امانتي

شنيده بوديم كه كتابخانه‌ها كتاب به امانت مي‌دهند. يك كتابخانه در دهلي‌نو نخستين‌بار اسباب‌بازي به بچه‌ها به امانت داد و از آنجا اين فكر به همه‌جاي دنيا پراكنده شد و در كانادا و دانمارك و ايتاليا و نروژ آن را به كار بستند. در ديژون سازماني برپا شده كه بيش از 500 اسباب‌بازي دارد و به امانت مي‌دهد. شگفت كه ديده‌اند بچه‌ها پس از يك هفته كه اسباب بازيها را باز مي‌آوردند كمتر زياني به آنها رسيده است.

تابلو اسبهاي زنده

هنر پيشرو يك گام به پيش برداشت و آن به نمايش گذاشتن دوازده اسب زنده بود در يك نمايشگاه هنري در رم اين اسبها را از شركتي كه اسب تربيت‌شده براي تهيه فيلمها كرايه مي‌دهد كرايه كردند و پشت چهار‌چوبهاي قاب‌دار به تماشا گذاشتند. اين « ابتكار » يك هنرمند نقاش يوناني بود. [60]

 

“پاورقي‌ها“

       1- National Science Foundation Illinoise State Mauseum.

2- محل تل ابليس را اورل اشتاين پيدا كرد. ر. ك.

Archeological Reconnaissances in North – West India and South – Eastern Iran, London 1931.

 اورل اشتاين يك تكه سفال همانند سفالهاي دوران دوم ابليس در سطح بسيار پائين در شاه‌حصار نزديك بمپور در درة هليل‌رود پيدا كرده بود. ر. ك.

Stein gillash Pl – XIX, 116, 127, 109,492 et 585.

3- ر. ك  Roman Ghirshman, «Fouilles de Sialk prés de Kashan», Musée du Louvre, série Archeolo – gique, Tome IV, Paul Gauthier, Paris, 1938.

4- در همانجا.

5- Childe

٭در تنظيم اين اخبار از بسياري منابع از جمله بولتن اخبار يونسكو بهره گرفته شد.