|
|
||
پوركريم، هوشنگ. "پاز، زادگاه فردوسي". دوره 7، ش 82 (مرداد48): ص 24-31، تصوير، طرح، نقشه. |
||
|
|
||
خلاصه: آشنايي با
محل موقعيت
جغرافيائي و سابقه تاريخي "پاز" و "طوس"
ـ احوال عمومي ده: جمعيت و طايفه ، كوچهها
و خانهها ،
قلعه كهنه ، قبرستان ، سنگ قبرها ، مسجد و حمام و
تأسيسات جديد.
|
|
|
|
در مقالة حاضر از تحقيقات جامع و
كاملي كه آقاي هوشنگ پوركريم دربارة « پاز ، زادگاه
فردوسي » به انجام ميرسانند گنجانده شدهاست. اميد ميرود كتابي كه حاوي همة
مطالعات و تحقيقات ايشان در اينباره است و
اينك تأليف ميشود بهزودي منتشر گردد.
ادارة
فرهنگ عامه
«1»
آشنائي
با محل و موقعيت جغرافيائي و سابقة تاريخي
«
پاز » و «
طوس
»
« پاز-p paz » در سه فرسخي شمال « مشهد » و در جلگهئي بنا شدهاست كه قسمتي از دامنههاي جنوبي كوههاي « هزار مسجد » به آن جلگه منتهي ميشود. آشناترين اين كوهها براي مردم « پاز » ، يكي « سفيدكوه » است در سمت شمالشان و يكي ديگر « اژدركوه » در مشرقشان. از « پاز » تا « سفيدكوه » آباديهاي[25] ديگري هم هست كه نزديكترينشان به « پاز » دهكدههاي كوچكي است با نامهاي « گزرگا - gazarga » ، « قلعه نو » ، « جهيزخانه » « همت آباد » و « گمزدر - gemezdar » . ولي از « پاز » تا « اژدركوه » فقط يك دهكده است به نام « پرمي - permey » كه در اسناد و دفترها و اوراق دولتي آن را « فارمد » مي نويسند و در « فرهنگ جغرافيايي ايران » هم فارمد نوشته شده است .چنانكه « پاز » را هم « فاز » مي نويسند و در فرهنگ هم با همين املاء آمده است.1 همة اين دهكده هايي كه نامشان را آوردم ، و نيز چند دهكدة ديگر دور و بر « پاز » ، قسمتي از آباديهاي دهستان « تبادكان » هستند كه مردم محل آنها را اصطلاحاً « پاز و پرمي paz-o-permey » رسيدگي به درختان ميوه و تاكستانها و پرورش انواع انگور را هم بايد از امور عمدة زندگيشان دانست كه براي پازيها سابقهاش بسي قديمي است. چنانكه مثلاً قريب به بيست نوع انگور با نامهاي خاص و متفاوت پرورش ميدهند كه برخي از اين نامها مخصوص به همان حوزة « خراسان » است. در بعضي از آباديهاي « پاز و پرمي » كشت چغندرقند نيز در سالهاي اخير معمول شدهاست. ولي اين كشت جديد و صنعتي ، نه در « پاز » و نه در هيچيك از دهكدههاي ديگر « پاز و پرمي » ، هنوز جايگزين كشت گندم نشدهاست كه اساس اصلي معيشت مردم اين دهكدههاست. مزارع گندم « پاز » تا مسافتي اراضي دوروبر دهكده را پوشانده است. نزديكتر به تودة خانههاي ده ، حلقهئي از باغهاي انگور و درختان ميوه گرداگردش را سبز كردهاند كه سرسبزيشان در تابستان بيشتر از هر فصل ديگري جلوه ميكند. |
|
راهشان هم به « مشهد » است و از جادة شوسة « مشهد- كلات » كه از « طوس » نميگذرد. از « پاز » تا « طوس » دوسه فرسخ فاصله است. در اين فاصلة كوتاه زادگاه به آرامگاه مردي كه عمري جاودانه طي كرده بود ، كوره راه كم رفتوآمدي است كه از مزارع گندم و از اراضي آباد دهكدههاي « كلته موري » و « امرقون » و « اسفنديان » ميگذرد. و به « طوس » ميرسد. كمي بعد ، ساختمان باشكوه « آرامگاه فردوسي » ديده ميشود كه در زاوية شمالشرقي خرابههاي « طوس » با درختان سرسبز احاطه شدهاست. دورتر از آرامگاه ، و در جهت جنوبغربي ، خرابههاي ارگ شهر قديم « طوس » افتاده است كه هنوز آثار برجهايش را ميتوان به وضوح شناخت. پيداست كه « ارگ » را در وسط شهر بنا كرده بودند و در محلي كه نسبت به قسمتهاي ديگر شهر اندكي بلندتر بود چهارضلع اطراف شهر بارويي داشت كه آثارش را طوسيها « شهربند » مينامند. ضلع جنوبي « شهربند » به موازات « كشف رود » و مشرف به آن رودخانه است. در همين سمت دروازهئي هم بود كه روي به رودخانه باز ميشد و آثار آن هنوز باقي است. اين دروازه را چنانكه از متون قديمي پيداست « دروازه رودبار » ميناميدند زيرا كه روي به رودخانه داشت2 . |
|
|
يك دروازة ديگر شهر كه آن را « دروازه رزان » ميناميدند در سمت شمال شرقي « ارگ » و در ضلع شمالي « شهربند » قرار داشت كه آثار آن نيز هنوز پيداست. و اين همان دروازهئي است كه وقتي « سلطان محمود » از كم التفاتي با « فردوسي » پشيمان شده و شصتهزار دينار با شتر برايش فرستاده بود ، جنازة « فردوسي » را از آن دروازه ميبردند: «. . . از دروازة رودبار اشتر در ميشد و جنازة فردوسي به دروازة رزان بيرون همي بردند. . . »3 .
« طوس » قديم به تحقيق شامل دو شهر عمده
بود ؛ يكي « طابران » يا « طبران »4
و يكي ديگر « نوقان » كه هر يك آباديهاي
بزرگ و كوچكي هم دوروبر خود داشتند.
|
|
||
خرابههاي قلعه كهنه ودورنماي پاز |
آرامگاه فردوسي |
|
چنانكه « پاز » ، زادگاه فردوسي ، در ناحية « طابران » و دهكدة « نساباد » مرقد حضرت عليابنموسيالرضا (ع) در ناحية « نوقان » بود5 . « نساباد » كه بعدها آن را « مشهدالرضا » ناميدند به حرمت مرقد امام رضا (ع) بزرگ و بزرگتر شد و « نوقان » را هم در برگرفت. چنانكه در اين سالها ، « نوقان » كه مشهديها آن را « نوقون » مينامند محلهئي است در سمت شرقي « مشهد ». « طابران » هم با پيدايش و رشد « مشهد » و در قرنها حوادث اجتماعي و طبيعي بهتدريج متروك شد و بدل شد به دهكدهئي در كنار خرابههائي كه نام « شهر طوس » را همچنان به دوش دارد. اين است كه « ارگ » و « شهربند » و خرابههائي را كه اينك در كنار « آرامگاه فردوسي » باقي است ، بايد آثار همان « طابران » دانست كه يكي از دو شهر عمدة « طوس » قديم بود و ارگ حاكم « طوس » در آن قرار داشت. و « پاز » هم همانطور كه « نظامي » در « چهارمقاله » آوردهاست از نواحي « طابران » است. |
|
|
1- نام « پاز » در نسخ متعدد « چهارمقاله » به صورتهاي « فاز » و « باز » و « باژ » نوشته شدهاست. در نسخهئي كه « دكتر محمد معين » طبق نسخة تصحيحشدة « محمد قزويني » با تصحيح مجدد و شرح لغتها و عبارتها و توضيح نكتههاي ادبي به چاپ رسانده است ، « باز » را « پاژ » آورده است. در حاليكه در مقدمة همان نسخه ، وقتي كه دربارة سبك « چهارمقاله » بحث ميكند ، به نقل از كتاب « سبكشناسي » تأليف « ملك الشعراء بهار » مينويسد: « استاد ابوالقاسم فردوسي از دهاقين طوس بود و از ديهي كه آن ديه را فاز خوانند و از ناحيت طابران است. . . ».
و در حاشيهئي كه همانجا
براي « فاز » نوشتهاست ميآورد: « در متن
كتاب حاضر « باز » آمدهاست » و نيز ارجاع ميدهد
به تعليقاتي كه به كتاب افزوده است. در
تعليقات سه نقل قول در اينباره آورده است
كه دو تايش از قول « قزويني » است و به اين
شرح: « در
هيچيك از كتب جغرافي عرب ذكري از اين موضوع
نيست ، فقط در برهان قاطع گويد كه نام قريهاي است از محال طوس ». 2-
« گويا اين ده همان است كه معرباً
آنرا « فاز » گويند. رجوع به انساب سمعاني
صفحة 41 در نسب فازي كه گويد: « قريه مشهوره
بطوس يقال لها فاز و يقال بالباء المقوطه
بواحده بالمعجميه » الخ». 3- نقل قول سوم از « ملك الشعراء بهار » است و به اين شرح: « آقاي بهار نوشتهاند6 : در متن چاپي چهارمقاله « باژ » است ولي « فاز » يا « پاز » صحيح است ، زيرا گذشته از ضبط اين صورت ، هنوز مردم خراسان آنرا « فاز » به فاء و زاء معجمه خوانند و « فاز و فرمي » گويند كه « فاز و فارمذ » يا « پاز فارمذ » باشد و ايرانيان ذالهاي معجمه قديم را خاصه در آخر نام بلاد و دهات بياء تحتاني مجهول بدل كردهاند ، چون: « ترغبذ » و « ترغبي » و « ماذان » و « مايان » و « رذ » و « ري » و غيره»7 .
. . . . .
به هر حال
،
املاء « پاز » با هر صورت
كه در متنهاي قديمي و جديد آمده باشد نام
همين دهكدة « پاز » است كه من به اعتبار
اينكه پازيها آن را « پاز » تلفظ ميكنند
همهجا « پاز » مينويسم ، نه « فاز » و نه « باز »
و نه « باژ ». |
|
||
سنگ مزار با نقشهاي سرو،قمه و شمشير و با اين دوبيتي عاميانه: |
پازيها بر سنگ مزارهاشان نقش و نگارهاي سرو،خورشيد،چراغ يا شمعدان،گلاب دان،مهر،شانه و تسبيح و نيز نقش قمه و شمشير نگاشته اند و اين همه يعني كه هم دين دار بوده ايم و هم دنيادار |
«2»
احوال
عمومي ده: جمعيت و طايفهها
،
كوچهها و
خانهها
،
قلعه كهنه
،
قبرستان و سنگ
قبرها
،
مسجد و حمام و تأسيسات جديد
پازيها قريب به دويست خانوارند. از اين عده ، شصت هفتاد خانوارشان كُردند و اولاد و احفاد كردهائي كه در زمان « شاهعباس كبير » براي مقابله با ايل و طايفههاي مهاجم ازبكان به نواحي شمالي « خراسان » كوچانده شدهبود. كردها البته هنوز گويش كردي خود را فراموش نكردهاند ؛ ولي مانند بقية مردم « پاز » كه پازي اصيلند و خودشان را « تات » مينامند به فارسي و با همان لهجة خراساني سخن ميگويند. كردهاي « پاز » از بقية مردم ده متمايز نيستند. زيرا كه همهشان به هر صورت پازياند و به آب و ملك « پاز » دل بستهاند.. حمام و مسجد و آب انبارشان كه يكيست ، و مدرسة بچهها هم يكي و قبرستان هم يكي. اين است كه با هم به مدارا رفتار ميكنند و اگر كساني به قصد و غرضهائي كه بوي سودجوئي ميدهد به تفرقهاندازي دامن نزنند هرگز بگومگوئي پيش نميآيد. حمام و مسجد ده در يك سمت آبادي و نزديك به يكديگر و مدرسه در سمتي ديگر است. كوچههاي ده اين اندازه كجوكوله هست كه هر تازهواردي نميتواند به آساني چم و خمشان را ياد بگيرد. ديوار حياطها بلند است و خانهها يك آشكوبه. مگر چند خانه كه دو آشكوبهاند و مهتابيهاشان نردههاي چوبي دارد كه وقتي ساية درختان حياط را جمع ميكنند دلانگيز ميشوند. خانهها را عموماً روي به جنوب ساختهاند كه هم به سوي مرقد امام رضا (ع) است و هم خوب آفتاب ميگيرد. جمعي از خانهها ، در وسط ده ، روي تپهئي ساخته شدهاند كه به نظر ميرسد محل اصلي دهكده بودهاست. زيرا كه دوروبرش هم آثار خندق ديده ميشود و معلوم است كه سابقاً هر وقت خطر حمله به ده را پيشبيني ميكردند خندق را آب ميبستند. پازيها هم از پدرهاشان شنيدهاند كه يك وقتي همة خانههاي ده روي همان تپه فشرده بوده و اطراف ده هم برج و بارو داشته و با خندق احاطه بودهاست. و ميگويند بعدها هر قدر كه مملكت امنتر و برج و باروها كهنهتر ميشد ، خانوادههاي پازي هم يكييكي جرئت ميكردند و خانههاي تازةشان را بيرون از حلقة خندق ميساختند و عاقبت « پاز » فعلي را گستردند. ولي محل قديمي « پاز » كه از تپة وسط « پاز » هم قديميتر [30] است از « پاز » فعلي چند صدمتري دور است. اين محل كه آثار و نشانههاي يك تپة باستاني را دارد در شمال « پاز » است كه پازيها آن را « قلعه كهنه » مينامند. « قلعه كهنه» چهارگوشه است و دويستوسيصدمتر عرض و طول دارد. در چالهها و خرابههايش كه تيلهها و سفالينههاي جوراجور هم ريخته است كندوكاو هم كردهاند. قدمت چند تكه از اين سفالينهها را كه به اهل فن نشان دادم به دورههاي صدر اسلام نسبت دادهاند. به هر صورت ، اين « قلعه كهنة » پازيها بايد تا سدههاي چهارم و پنجم هجري آباد بوده باشد و خرابياش را خدا ميداند كه به زور سيل و زلزله بود يا حملة ترك و مغول.
غير از « قلعه
كهنه »
،
قبرستان « پاز » هم البته بيرون از
آبادي است و جدا از آن و در سمت مغرب كه دو
بقعة كاهگلي كوچك هم دارد. يكي بقعة « پيرمزار »
و يكي ديگر « سيَّدكشته » ، كه پازيها به آنها
معتقدند و در عزاداريهاي ماه محرم و يا در
روزهاي مباركي مثل عيد فطر به زيارتشان ميروند
و آنهائي هم كه نذر دارند هر شبه در اين
بقعهها شمع روشن ميكنند. در قبرستان
گوشة متبرَّك ديگري هم دارند كه سنگهاي
بلند سفيد ايستادهئي دارد و نامش را
گذاشتهاند « دُلْدُلْ » و معتقدند كه مراد
هم ميدهد. غير از اينها ، بقية قبرستان
پوشيده از قبرها و سنگقبرهائي است كه
عموماً با نقشونگارهاي عاميانه حكاكي
شدهاست. نقش « سرو » ، «خور شيد » ، « چراغ » يا « شمعدان » ، « گلابدان » ، « مهر » و « شانه » و « تسبيح » ،
و نيز نقش
« قمه » و « شمشير ». و اين همه يعني كه هم
ديندار بودهايم و هم دنيادار ، و شعرهاي
عاميانهئي كه بر اين سنگقبرها نوشتهاند
بعضي عجيب گير است. از نقل چند بيت خودداري
نميكنم:
و يا اين دو بيت:
قبرستان پازيها مردهشوي خانه ندارد و پازيها هم مردهشوي ندارند. هر كس در راه خدا ممكن است مردهشوئي كند ؛ در حياط همان خانهئي كه مرگ اتفاق افتاده است و يا در حمام ده. حمامشان كه به مسجد ده نزديك است و ملكش هم عمومي. سابقاً با كاه يا گون بيابان سوخت حمام را راه ميانداختند. و حالا چند سال است كه آتشخانهاش را با روغنسوخته روشن ميكنند. حمامي را كساني از اهل ده كه نفوذ و اعتبار بيشتري دارند انتخاب ميكنند. حمامي البته به نظافت و آب و سوخت حمام رسيدگي ميكند. ولي مزد و مواجبش را سالانه سر خرمن ميگيرد. حمام را هر روزه از صبح تا بعدازظهر زنانه قرار دادهاند و از بعدازظهر تا صبح روز بعد مردانه. مسجد ده پيشنماز يا مُّلاي شناختهشدة مشخصي ندارد. پازيها سابقاً ملائي داشتند كه اهل « پاز » بود و در همانجا هم سكونت داشت. ولي بعد از فوت او فقط در ماه مبارك رمضان و در دهة اول محرم ملاهائي به ده ميآيند و هر يك چند شبي در مسجد به منبر ميروند و موعظه ميكنند. مزد روضهخواني را پازيها كم و زياد از بين خودشان جمع ميكنند و به ملا ميدهند. هر شب هم يكي شان ملا را به خانه دعوت ميكند تا هر ملائي كه به ده ميآيد از حيث خوروخواب در مضيقه نباشد. پازيها در كنار مسجدشان آب انباري هم دارند كه خودشان آن را « حوضانبار » مينامند. آبانبارشان را كه پاشيرش زير پانزده بيست تا پله است ، زمستانها آب ميبندند. در دو سال اخير احتياج به آبانبار كمتر شدهاست. زيرا كه به سرماية يكي از خردهمالكان « پاز » چاه نيمهعميقي به قصد آبياري مزرعهها در سمت جنوب ده حفر شدهاست و زنان پازي از آب نهر همان چاه با سطل و كوزه به خانههاشان آب ميبرند. غير از چاه نيمهعميق كه آبش با موتور كشيده ميشود ، دو آسياي موتوري هم از شش هفت سال پيش در ده هست كه پازيها گندمي را كه بايد براي خورد و خوراك خودشان پخت و پز كنند در اين آسياها آرد ميكنند. از دهكدههاي كوچك دوروبر « پاز » هم به اين آسياها گندم ميآورند.
در ده دو دكان
بقالي هم هست ؛ هر دكاني كنار خانة صاحبش.
اين بقاليها هم البته مانند بقاليهاي هر
دهكدهئي اشياء خرازي و بزازي و نيز نوشتافزار هم ميفروشند. هر بقالي ، هر ساله در
دفتري براي مشتريها حساب باز ميكند تا
آنان در طي سال اشياء و لوازمي را كه ميخواهند
از دكاندار بخرند و پولش را وقتي كه محصول
كشتشان را برداشت كردند بدهند. بعضي وقتها
هم مشتريها ظرفي گندم يا چند تخممرغ به
دكان ميآورند و كمي قند و چاي ميبرند و
مثلاً معاملة « پاياپاي » ميكنند.
پازيهائي هم كه بالنسبه مرفهاند و البته
رفتوآمدشان با « مشهد » بيشتر است ، معمولاً
اشياء و لوازمي را كه ميخواهند از « مشهد »
ميخرند و محصولشان را هم خودشان به « مشهد »
ميبرند.پازيها ، از تأسيسات جديد ، غير از
مدرسه كه شش كلاسه است ، « شركت تعاوني
روستائي » و « انجمن ده » هم دارند. رئيس
انجمن كه يكي از خردهمالكان دهكده است و
عزت و احترامي دارد ، امور كدخدائي ده را هم
به عهده گرفته است. ولي بهعنوان كدخدائي
مزدي نميگيرد. “پاورقيها“
1- «فاز-
faz»-
ده از دهستان تبادكان،بخش حومه شهرستان
مشهد. بيست كيلومتري شمال خاوري مشهد. كنار
راه عمومي مشهد به كلات.جلگه،معتدل،سكنه
1175،شيعه،فارسي،رودخانه،غلات،شغل زراعت و
مالداري. راه اتومبيل رو. نقل از فرهنگ
جغرافيائي ايران- جلد نهم.
2-
رودبار=رودخانه.
3-
نقل از
چهار مقالة نظامي عروضي سمرقندي،از نسخة
تصحيح شدة محمد قزويني كه به كوشش و با
تعليقات دكتر محمد معين در سال 1333 از طرف
كتابفروشي زوار تجديد چاپ شده است.
4-
ملك
الشعراء بهار در «سبكشناسي» جلد دوم صفحة
311،ذيل كلمة «طايران» نوشته است: «مشهور
طابران با الف است و ياقوت نيز در اين باب
تصريح دارد (ج 6 ص 2 معجم البلدان) و در متن
چاپ ليدن (مقصود چهار مقالة چاپ ليدن است)
طبران ضبط شده. طابران ناحيه ايست كه شهر
طوس مركز آن بوده است و طبران به تصريح ياقوت
نام شهريست در تخوم قومس (جلد 6 ص 16 معجم
البلدان ياقوت)0 »
5-
در
اين مورد حتيالمقدور به متنهاي عمدة
قديمي كه در آنها از «طوس» ذكري شده است
مراجعه كردهام كه نقل مطالب مربوط به اين
موضوع در حد اين مقاله نيست. فقط نتيجة اين
مراجعات در مقالة حاضر گنجانده شده است.
ولي نظر به اعتبار و قدمت مطالبي كه راجع
به «طوس» در «حدود العالم» آمده است مناسب
ميبينم كه مطالب آن كتاب را براي مزيد
اطلاع در حاشيه نقل كنم: «طوس» ناحيتسيت و
اندروي شهركهاست،چون طوران و
نوقان،بروغون،رايگان،بنواذه. و اندر ميان
كوههاست. و اندر كوههاء وي معدن پيروزه است
و معدن مس است و سرب و سرمه و شبه و ديگ
سنگين و سنگ فسان ، و شلواربند و جورب خيزد.
و بنوقان مرقد مبارك علي ابن موسي الرضاست
و آنجا مردمان به زيارت شوند و هم آنجا گور
هارونالرشيد است و از وي ديگ سنگين خيزد.»
نقل از صفحة 90 «حدود العالم» كه به كوشش
دكتر منوچهر ستوده تجديد چاپ شده است.
6-
سبك
شناسي ، جلد دوم ، صفحة 311 .
7-
نقل از تعليقات چهار مقاله- صفحة 234. |