فقيري، ابوالقاسم، "مراسم دعاي باران در گوشه ‌و كنار فارس". دوره 7، ش82( مرداد 48): ص 36-40.

 

خلاصه: مراسم نيايش و اشعار و ترانه‌ها و آراستن "گلي" شخصي كه عهده‌دار انجام مراسم است ـ دعاي باران در "دشتي و دشتستان" ،‌"ني‌ريز" و "ممسني" ،‌ درقريه‌"چاه انجير سروستان" و "سيف‌آباد لرستان" ، در "بوشهر و در "ايل باصري".

مراسم دعاي باران در گوشه و كنار فارس

ابوالقاسم فقيري    

از انتشارات اداره كل فرهنگ و هنر فارسي

بي‌باراني براي روستائيان اين سرزمين مصيبت بزرگي است ، روستائيان فارس هم نه‌تنها از اين بلا در امان نيستند بلكه مي‌توان جلوه‌ي اين مصيبت را در بيشتر ايام سال از سيمايشان خواند. زارع فارسي هميشه چشم به آسمان دوخته است تا كي باران ببارد. در فارس نيز مانند بسياري از نواحي ديگر گندم را بيشتر به‌صورت بخس ( ديم ) كشت مي‌كنند و پيداست كه اگر سالي باران نبارد يا كم ببارد چه سرنوشتي در انتظار آنهاست. در هنگام بي‌باراني هر گروه از مردم به طرزي خاص دعا مي‌كنند و از درگاه خداوند مي‌خواهند كه كاري كند تا باران ببارد. آنچه در زير مي‌خوانيد مراسمي است كه در نواحي دشتي و دشتستان ، ني‌ريز ، ممسني و قريه سيف‌آباد و چاه انجير سروستان بوشهر و ايل باصري انجام مي‌گيرد. اين مراسم از آن مراسمي است كه از زمانهاي بسيار قديم در زندگي آنها سابقه داشته كه هنوز هم همچنان و با همان شكل خاص اجرا مي‌شود. باشد كه اين مختصر مورد توجه خوانندگان صاحبدل هنر و مردم قرار گيرد.

دعاي باران در دشتي و دستشتان 

(به روايت ابراهيم جنگجو)

در دشتي و دشتستان هنگامي‌كه باران دير كرده باشد همه كم‌وبيش از باران صحبت مي‌كنند تا سرانجام تصميم مي‌گيرند كه گِلْي Geli درست كنند. يك‌نفر از اهالي ده حاضر مي‌شود كه (گِلْي) شود وي را با برگ درختهاي گوناگون من‌جمله درخت خرما مي‌پوشانند كلاه كاغذي به سرش مي‌گذارند بر چوبي سوارش مي‌كنند و چوبي هم به دستش مي‌دهند و سپس عده‌اي از اهالي كوچك‌و‌بزرگ و زن‌ومرد عقب (گلي) راه مي‌افتند و به در خانه‌هاي ده رفته و چنين مي‌خوانند:

گلي ،گلي‌نا – شاخ زرينا ، گلي اومده دم خونتون – سي خاطر كَلْ نونتون1 ٭

بايد توجه داشت كه هر نيم‌بيتي را دسته‌اي مي‌خوانند همينكه دسته اول كارشان تمام شد دسته دوم شروع مي‌كنند اگر در منزلي باز باشد بدون هيچ پرس‌وجويي همه وارد آن خانه مي‌شوند و گلي شروع مي‌كند حياط را جاروزدن با چوبي كه بر آن سوار است و آن چوب را از چوب درخت نخل انتخاب مي‌كنند و صاحب‌‌خانه موظف است كه چون گلي به خانه‌اش آمده چيزي به او بدهد هر چيزي كه به گلي بدهند قبول مي‌كند زيرا چندين‌نفر كيسه همراه دارند كه چيزهاي بدست آمده را در آن مي‌ريزند. در اينجا اگر صاحب‌خانه چيزي به آنها داد با هم مي‌گويند: خونه شاه مشتيش داد ، خونه گدا هيچيش نداد – اگر صاحبخانه آب روي گلي ريخت همه باهم مي‌گويند: نَهُ اُوُ بي‌بارون بي 2 – اين مراسم ادامه دارد تا همه خانه‌هاي ده را سربزنند بعد چيزهاي بدست آمده را در خانه يكي از ريش‌سفيدان ده مي‌گذارند و در همانجا اعلام مي‌كنند فردا شب بيائيد شُلَّه3 گلي بخوريد. زيرا مي‌خواهيم قبله دعا برويم – فردا شب همه جمع مي‌شوند شُلَّه را مي‌پزند و آن‌را در سيني بزرگي كه معروف به سيني فراشبندي است مي‌ريزند و دور از چشم ديگران مهره‌اي را زير شله پنهان مي‌سازند بعد آش را بين اهالي قسمت مي‌كنند و يكي‌ دونفر مواظبند كه مهره نصيب [36] چه كسي مي‌شود به مجرد اينكه مهره نصيب كسي شد يك آسك4 به دوشش مي‌دهند سپس همه جمع مي‌شوند يك‌نفر قرآن روي سر مي‌گذارد و ديگران به اتفاق آن مرد آسك به دوش با شادي و هلهله اين ابيات را مي‌خوانند:

پيرزن كوري تشنشه – لنگه آسك كولشه

قبله دعا مي‌شيم – سي او خدا مي‌شيم5

مجدداً همه با هم مي‌خوانند:

قبله دعا مي‌شيم – سي او خدا مي‌شيم

و باز اينطور مي‌خوانند:

مْشتي جوي داشتيم – پس تلي كاشتيم – نصفي سوي تو – نصفي سي مو6 – اله تو بزن بارون – سي ماي عيال‌وارون7 .

.باز مي‌خوانند:

گلي ما تشنشه – لنگه آسك كولشه – قبله دعا مي‌شيم – سي او خدا مي‌شيم.

در اينجا مردم واقعاً از روي قلب با خضوع و خشوع بي‌مانند اين ابيات را مي‌خوانند آنگاه يكي از ريش‌سفيدان جلو آمده ضامن مي‌شود مي‌گويد اگر تا فلان‌روز باران آمد كه هيچ وگرنه مجدداً آسك را به دوشش مي‌دهيم و هر چه سنگ بيابان است به تنش خورد مي‌كنيم بدين ترتيب دست از سر وي برداشته وبه خانه‌هايشان بر مي‌گردند تا روز مقرر اگر باران آمد كه هيچ وگرنه دوباره سراغ همان آسك به دوش روز قبل مي‌روند لنگه آسك را به دوشش مي‌دهند باز به قبله دعا مي‌روند ابتدا مقداري سنگ به وي پرتاب مي‌‌كنند  سپس سوره‌اي از قرآن مي‌خوانند و نماز طلب باران مي‌خوانند تا خداوند آرزويشان را برآورده سازد آنچه در اين مراسم جالب است صفا و پاكي بي‌مانند آنهاست كه براي ما شهري‌ها اين صفا و پاكي مدتهاست كه مفهوم راستين خود را از دست داده‌است.

دعاي باران در ني‌ريز

(به روايت از احمد حق‌باعلي )

در ني‌ريز هنگام بي‌باراني مراسمي بجاي مي‌آورند بنام شُلَّه شُلْ شُلْ بارون8 ، انجام اين مراسم بدين‌طريق است كه سرشب يك نفر از ريش‌سفيدان محل به بچه‌ها حالي مي‌كند كه وقت شُلَّه شُلَّه است بچه‌ها هم يكديگر را خبر مي‌كنند عده‌اي با خود كيسه ، بعضي‌ها زنگ از همان زنگهائي كه به گردن گوسفندان آويزان مي‌كنند ، چند نفري هم كاسه به دست سر د‌كه محل جمع مي‌شوند بعد در حاليكه زنگها را به صدا درمي‌آورند در كوچه‌ها راه مي‌افتند و در خانه‌ها رفته و اين‌طور مي‌خوانند:

شُلَّه ، شُلْ شُلْ بارون – اي خدا بده بارون - بارون نمي‌ياد بارون – از دست گنه‌كارون – گندم به زير خاكه – از تشنگي هلاكه.

بيت آخري را دو مرتبه مي‌خوانند معمولاً صاحب‌خانه چيزي به آنها مي‌دهد كه به‌عنوان تشكر مي‌گويند:

كه خدا درش نبنده9

اي خونه شربت قنده

و اگر چيزي به آنها ندادند و مأيوس شدند چنين مي‌خوانند:

شاءاله خونت بتمه10

كُتِمُه و كُتِمُه

چيزهاي جمع‌آوري‌شده را مي‌فروشند و مواد اوليه حليم را مي‌خرند و شب بعد در كنار مسجد محل ديگها را باز مي‌گذارند و عده‌اي از اهالي پاي آن مي‌نشينند و دعا ميخوانند تا نيمه‌هاي شب كه حليم پخته شود و اكثراً به‌عنوان تبرك از اين حليم مي‌برند و مي‌خورند احياناً اگر حليم تلخ و بدمزه و يا سياه شود مردم آن‌را به فال بد و اگر خوشمزه شد آنرا به فال نيك مي‌گيرند و يقين دارند كه به مرادشان كه همان آمدن باران است مي‌رسند.

دعاي باران در ممسني

مي‌خوايم بريم قبله دعا – بلكه خدا رحمش بيات – سي بندگان روسياه – يه قطره آبي بيات.

در ممسني هنگام بي‌باراني بچه‌هاي دهكده دسته‌اي ده‌بيست نفري تشكيل مي‌دهند و هر كدام دو سنگ به دست مي‌گيرند و به هم مي‌زنند و مي‌خوانند:

هَدُرسه آي هَدُرسه11

هَدُرسه آي هَدُرسه

رزق عيال‌‌وارون

الله تو بزن بارون

آنگاه همگي به در خانه‌ها مي‌روند و چيزي درخواست مي‌كنند و صاحب‌خانه به اندازه توانائيش مقداري هيزم يا گندم يا برنج يا پول به آنها مي‌دهد و كودكان به عنوان تشكر مي‌گويند:

خونه گَچي – پر همه چي.

اما اگر صاحب‌خانه چيزي به آنها نداده باشد مي‌گويند: [37]

خونه گدا هيچمون نداد.

يا:

پرش گي تيله مشكه12

خونة كه خشكه خشكه

پرش چال پلنگه

خونة كه تنگه تنگه

اما اگر صاحب‌خانه روي بچه‌ها آب پاشيد آنها چنين مي‌خوانند:

آبش دادي نونش بده

آبش دادي نونش بده

يا:

ترم كردي خشكش كن

ترم كردي خشكش كن

آنگاه سردسته كودكان چيزهاي بدست آمده را مي‌فروشند و خرما مي‌خرد و در ميان يكي از خرما‌ها ريگي پنهان مي‌كند و بچه‌ها هر يك يكي از خرماها را برمي‌دارند خرمائي كه ريگ در آن پنهان است به هر كس برسد كودكان ديگر شروع به زدن او مي‌كنند تا اينكه يكي از كودكان ضامن مي‌شود و ضمانت مي‌كند كه اگر تا سه روز ديگر باران آمد كه هيچ وگرنه حاضر است به جاي او كتك بخورد. بعد از سه روز اگر باران آمد ديگر كتكي در كار نيست وگرنه ضامن را مي‌گيرند و مي‌زنند بازهم مراسم دنبال مي‌شود.

دعاي باران در قريه چاه انجير سروستان

(به روايت از جواد جوكار)

در چاه انجير سروستان هنگام بي‌باراني بچه‌ها جمع شده و يك‌نفر را كه قادر به خنداندن ديگران باشد ، انتخاب مي‌كنند ابتدا اين شخص را نمدپوش مي‌كنند كه اگر روي آن آب ريخته شود سرما نخورد ريش و سبيل انبوهي هم برايش تهيه مي‌بينند و دو تخت مَلْكْي (نوعي گيوه) هم دو طرف سرش نهاده مي‌بندند به اين‌ ترتيب معلوم است كه وي چه ريختي به هم مي‌زند برچوبي بلند سوار مي‌شود سرچوب زنگي آويزان است و همچنين بر گردن اين شخص زنگي مي‌آويزند بندي هم به سر چوب مي‌بندند كه دنباله‌اش در دست يكي از اهالي است و اين كار را بخاطر اين انجام مي‌دهند كه وي نگريزد چون دائم اين‌طرف و آن‌طرف حركت مي‌كند و قصد فرار دارد. وي را پيرمرد مي‌نامند. و به درخانه‌ها مي‌روند و به در هر خانه‌اي رسيدند از پيرمرد مي‌پرسند:

از كجا مي‌آئي؟

پيرمرد: از مازندرون

چي چي آوردي؟

پيرمرد:برف و بارون

چند تا بچه داري؟

پيرمرد:هزارتا

چندتا را آب برده؟

پيرمرد:200 تا

و از او مي‌خندند و آب روي او مي‌ريزند و بچه‌ها در حالي‌كه به بالا مي‌پرند اينطور مي‌خوانند:

اميد خدا بارونه

كوس كوس كرونه13

سر تُلْي كاشتيم

يك‌من جوي داشتيم

براي گله‌دارون.

خدا بده بارون

صاحب‌خانه در اينجا چيزي به او مي‌دهد و بدين‌ترتيب تمام ده را مي‌گردند چيزهاي بدست آمده را فروخته و انجير مي‌خرند و در ميان يكي از انجيرها ريگي پنهان مي‌كنند و انجيرها را مابين بچه‌ها قسمت مي‌كنند و چنين مي‌گويند:

مي‌خوريم خيلي انجير

ما بچه‌هاي چاه انجير

بارون بيا هميشه

انجير كه نون نميشه

براي ماي بيچاره

اميد خدا مي‌باره

ريگ نصيب هركس شد بچه‌هاي ديگر شروع مي‌كنند وي را زدن تا اينكه يكي ضامن مي‌شود ميگويد تا سه روز ديگر باران مي‌آيد اگر آمد كه هيچ اگر نيامد اين‌بار خدمت ضامن مي‌رسند و مراسم ادامه مي‌يابد.

دعاي باران در سيف‌آباد سروستان

(به روايت خدايار احمدي)

در قريه سيف‌آباد سروستان هنگام بي‌‌باراني مراسمي به جاي مي‌آورند به نام كُسَنْگَلون14 . ماجري از اين قرار است كه عده‌اي از بچه‌ها جمع مي‌شوند و مردي را به نام رئيس انتخاب مي‌كنند كه آن‌را كوسه مي‌نامند. كوسه ريش‌وسبيل سفيدي مي‌گذارد زنگي بر گردن مي‌آويزد و دوشاخ در سرش ترتيب مي‌دهند نمدي بر پشت دارد و چوبي مانند عصا در دست مي‌گيرد. كوسه شروع به نواختن زنگ مي‌كند بدين‌ترتيب همه متوجه وجود كوسه مي‌شوند و كوسه در جلو و بچه‌ها از عقب سرش حركت مي‌‌كنند و به همه خانه‌ها سرمي‌زنند و اينطور مي‌خوانند:

اميد خدا بارونه

كوس كوس كرونه

بهر عيال‌وارون

خدا بده بارون

از بهر يه تكه نون

خدا بده رحمتي

به هر خانه‌اي كه رسيدند كوسه زنگ « قربوس » Garbus خود را به صدا در مي‌آورد صاحب‌خانه در را باز مي‌كند و همه وارد مي‌شوند و با شادي در حالي‌كه به بالا مي‌پرند چنين مي‌خوانند:

بارون زده روبشا15 [38]

كسنگلون نادرشا

پشت تلي كاشتيم

پنج من جوي داشتيم

اميد رحمت داشتيم

ما بچه‌هاي نادون

در اينجا كوسه زنگ خود را گاهي آرام و گاهي به شدت به صدا در مي‌آورد و به صداي لرزان مي‌گويد: به دادم برسيد. صاحب‌خانه مي‌پرسد پيرمرد چي شده؟

كوسه مي‌گويد: بچه‌هام سيل برده به رودها – سپرده رودها گوهرانم – به حلق ماهي برده. صاحب‌خانه مقداري آرد و يا پول به آنها مي‌دهد و هنگامي‌كه از خانه بيرون مي‌روند كمي آب روي آنها مي‌ريزد و بدين‌ترتيب همه خانه‌هاي ده را مي‌گردند. بعد همه در ميدانچه ده جمع مي‌شوند. كوسه آردها را خمير كرده وگِرْدِه16 مي‌پزد و وسط يكي از نانها ريگ مي‌نهد و همچنين از پولهاي بدست آمده قند و چاي درست مي‌كنند ضمناً بوته Bute ( خارهاي صحرائي ) آورده آتش مي‌زنند و لباسهاي خود را با آن خشك مي‌كنند و مي‌گويند كه باران ما را خيس كرده. آنگاه كوسه شروع مي‌كند به قسمت‌كردن گرده و چاي ، چاي را مخصوصاً بي‌قند و داغ به بچه‌ها مي‌دهند تا صدايشان درآيد هر كه اظهار گله كرد كوسه به‌عنوان اينكه فرزندش سرپيچي كرده شروع مي‌كند وي را كتك زدن تا اينكه يكي ضامن مي‌شود و مي‌گويد اگر تا چند روز ديگر باران آمد كه هيچ  وگرنه حاضرم جاي او كتك بخورم البته چون بچه‌ها با صفائي مخصوص اين مراسم را به جاي مي‌آورند چه بسا در وقت معين باران مي‌بارد و آنها به آرزويشان مي‌رسند.

دعاي باران در بوشهر

(به روايت ابوالقاسم ايراني)

تا ده سال پيش از اين بيشتر و امروز روز كمتر زمستانهائي كه باران دير مي‌‌كند و خطر خشكسالي احساس مي‌شود مردم هر كوي‌وبرزن بوشهر به سرپرستي ريش‌سفيدان و بزرگترهاي خود شب جمعه‌اي را انتخاب مي‌كنند اجتماعي تشكيل مي‌دهند و ديگران را با گفتن:

پاش تا بريم قبله دعا17

بلكه خدا رحمش بيا18  

بيا تا بشيم قبله دعا19

بلكه خدا رحمش بيا

به جمع‌شدن دعوت مي‌كنند جمع كه جور شد ، عده به حد كافي راه مي‌افتند و به سوي محلي به نام ( قبله دعا ) و دسته جمعي شروع مي‌كنند به خواندن:

بار باروني  Bâr – bâruni

شار شاروني Câr – caruni

الله تو بده بارون

سي ماي عيال‌وارون20

مشت جوي داشتيم

سر تُلُي كاشتيم21

بارون زد و در اومد

مشتي مو ، مشتي تو22

مشتي خير باروني23

و دم هر خانه‌اي توقف مي‌كنند و ادامه مي‌دهند:

تال خيز مي مُشْتَك24

يه تكه ناني مشتك25

يه دسته دوني مشتك26

كه قسمت اول را يك عده و كلمه ( مشتك ) را عده‌اي ديگر در جواب آنها مي‌گويند و صاحب‌خانه هم بسته به وسعش مقداري حبوبات – هيزم – پول و يا چيزهاي ديگر كه بكار فراهم آوردن آش به خصوصي كه خواهند پخت بيايد به آنها مي‌دهند و نيتي هم مي‌كنند. در اين هنگام يكي از بزرگترها مي‌خواند:

بچه‌دار   جمعيت جواب مي‌دهند آمين

ننه‌دار    جمعيت جواب مي‌دهند آمين

خونه‌دار جمعيت جواب مي‌دهند آمين

بوادار27  جمعيت جواب مي‌دهند آمين

بدين‌ترتيب دسته راهش را ادامه مي‌دهد و گاهي سر را متوجه آسمان كرده مي‌خوانند:

اي بارون مرواري

تا كي تو نمي‌باري؟ [39]

و وقتي به محل قبله دعا رسيدند سردسته كه از همه مسن‌تر است و آش در منزل او پخته خواهد شد مي‌گويد: او انبارها ، اُوْ ندارن28 و جمعيت مي‌گويد خدا بده – بچه‌ها نون ندارن جمعيت مي‌گويد خدابده – بوچيلادون ندارن جمعيت مي‌گويد خدابده29 و باز :

بار باروني

شار شاروني

الله تو بزن بارون

سي ماي عيال وارون

و اين مراسم را همينطور تكرار مي‌كنند تا بارون ببارد – روزي كه باران باريد با استفاده از چيزهاي جمع‌آوري‌شده آشي مي‌پزند و در ضمن چند سكه هم در آن مي‌اندازند. آش را كاسه‌كاسه ميان خانه‌هائي كه كمك كرده‌اند قسمت مي‌كنند و عقيده دارند كه هر كس در كاسه آشش سكه پيدا كند به مرادش مي‌رسد. در اولين روز نزول باران در اكثر خانه‌هاي بوشهر معجوني به نام خرما شيره كه پيشاپيش از خرماي بي‌هسته – شيره ‌خرما – كنجد و مغز گردو درست و آماده كرده‌اند به يمن باران آمدن مي‌خورند و دسته‌جمعي مي‌خوانند:

بارون تيره ، تيره

دسا ، تو خرما شيره30

دعاي باران در ايل باصري

(به روايت از عبدالله جوچين)

درايل باصري هنگام بي‌باراني مراسمي به جاي مي‌آورند به نام كسنگلون كه بدان عروس‌باران هم ميگويند. ابتدا يكي از جوانان ايل كه از هر لحاظ شايسته‌تر از ديگران باشد انتخاب مي‌كنند ريشي از موي بز درست كرده صورتش را به آرد سفيد مي‌كنند. نمدي آورده عوض اينكه دستها را در آستين نمد كند پاهايش را در آستين نمد كرده و نمد را با كمربندي محكم به كمر مي‌بندند. زنگي هم به گردن آويخته – دستاري هم بر سر مي‌بندد كه بدان پيرمرد مي‌گويند. وي با قيافه افسرده و با ژستي بخصوص هنگام غروب يك‌يك چادرها را سرمي‌زند ، البته جوانها و بچه‌ها و گاهي هم پيرمردان وي را همراهي مي‌كنند. به مجرد اينكه به اولين چادر رسيدند چنين مي‌خوانند:

شاخ زَرونُم

كسنگلونم

Kosangalunom – câxzarunom

بارون آورديم

بادها را برديم

و باز مي‌خوانند:

سر تُلي كاشتيم

يكمن جوي داشتيم

براي گله دارون

خدا بده بارون

براي عيال وارون

خدا بده بارون

آنگاه همان جوان نمدپوش در حاليكه به بالا مي‌پرد چنين مي‌خواند:

شيريني مي‌خوام.

بارون آوردم

در اين موقع صاحب‌خانه به اندازه توانائي و سخاوتش چيزهائي به آنها هديه مي‌كند كه معمولاً هداياي آنان برنج – آرد – قند و چاي – روغن – خرما و غيره مي‌باشد.

در اين موقع صاحب چادر مي‌پرسد: پيرمرد كي بارون مياد؟

پيرمرد پاسخ ميدهد: انشاءالله هفت روز ديگه.

اين دسته بعد از سركشي به تمام چادرها به ميعادگاه خود برمي‌گردند و شروع به تهيه شام مي‌كنند. آردها را به صورت خمير رقيقي درآورده و ناني درست مي‌كنند كه در اصطلاح محل بدان سولَكْ Sulak مي‌گويند. در بين خميرها هفت‌دانه ريگ تميز ريز جا مي‌دهند و هر كدام از ريگها در دهان هر كس وارد شد او را مفصلاً مي‌زنند تا عده‌اي جلو آمده ضامن مي‌شوند. ضامنها قول مي‌دهند كه تا هفت‌روز ديگر باران بيايد و بدين ترتيب مراسم دنبال مي‌شود. هنگامي‌كه باران شروع به باريدن كرد بچه‌هاي ايل اين ترانه را مي‌خوانند:

كاكام تازي سواره

بارون بارون بهاره

ميره به جنگ توره31

سوار اسب هاره

شمشير كُله بدستم32

توره ميگه من مستم

قاضي كور را مي‌كشتم. [40]

اگه خدا مي‌خواستم

 

“پاورقي‌ها“

1- كَلْ به فتح اول – تكه پاره‌اي از نان

٭Geli – gelinâ – câx – zarinâ – geli – umade – dam xunatun – xâter – kale – nunetun.

2- نه آب نبود باران بود. Na – ov – bi – bârun - bi

3- آش – شله Colle

4- آسك – دست آس.

5- براي آب خدا «باران» ميرويم. Si – ov- Xodâ - micim

6- نصفي براي من. Nesfi – si - mo

7- ماي – ماها. Mây

8- Coll – col – col - bârun

9- اي – اين.

10- بتمه – خراب بشود.

Koteme – o – koteme câlle – xunat - boteme

11- Hadorse – ây - hadorse

12- پر است از فضله بچه موش

xuney – ke – xocke – xocke – porec – gi – tile - mocke

13- Kuss – kuss - karune

14- كسنگلون Kosangalun

15- گندم بش «بخس» ديم كاري.

Kosangalun – nâder – câ – bârun – zade – ru - baccâ

16- گرده Gerde نوعي نان.

17- پاش – برخيز،بلندشو. Pâc

18- بيا (با تشديد وسط بيايد).

19- بشيم – برويم. Becim

20- سي – براي.

21- تل به ضم اول – تپه. Tol

22- مو- من.

23- خير باروني – به نذر باروني.

24- يك شاخه هيزم – تال. Tâl

25- پاره نان.

26- حبوبات بقدر يك كف دست.

27- پدردار.

28- آب‌انبارها آب ندارند.

29- جوجه‌ها – بوچيلا. Buçillâ

30- دستهايم.

31- توره همان شغال است.

32- كله Kole  شمشير سرشكسته.