ستاري، جلال. "مقام سعدي در ادبيات فرانسه". دوره7-8، ش83 (شهريور48): ص 31-34.

 

خلاصه:  ترجمه آثار سعدي به زبان فرانسه به سال 1634 توسط آندره دوربر Andre du Reyer و بررسي عقايد علماء مغرب‌زمين درباره وي.

مقام سعدي در ادبيات فرانسه

جلال ستاري

saadi, poète et philosophe se révèle dans son immortel Jardin de Rose, mais le réalisme de ses maximes, quel étonnement! (1)

بسياري از شاهكارهاي ادبيات پارسي به زبان فرانسه ( و به ديگر زبانهاي اروپائي ) ترجمه شده و مورد مهر و اقبال شگرف سخن‌شناسان غرب قرار گرفته است ، اما شايد هيچ‌يك از نفايس آثار ادبي ما به اندازة بوستان و خاصه گلستان در مغرب‌زمين دوستدار و ستايشگر و خواننده نيافته باشد. رواني و شيوائي بيان سعدي از يكسو و حكمت اخلاقي و مشرب فلسفيش از سوي ديگر ، موجبات شهرت و اعتبار و افتخار شيخ اجل را فراهم آورده‌اند. همه مي‌دانند كه كلام سعدي روشن و خوش‌آهنگ و زيباست و با سبك نگارش منشيان آن عصر تفاوتي آشكار دارد. فارسي ‌زباني است مشحون به استعارات و تشبيهات و تصاوير ادبي.

السنة اروپائي از اين لحاظ مجردتر و بي‌پيرايه‌تراند و خوانندگان فرنگي بيش از ايرانيان به ساده نوشتن و ساده گفتن خو گرفته‌اند ، « كلمات و تركيبات و تشبيهاتي كه به نظر آنان غريب و نامفهوم مي‌آيد با ذهن ما سازش و الفتي دارند » ؛ بدين‌جهت چنانكه خواهيم ديد گاهگاه نمونة روان و شيواي نثر فارسي را نيز ( كه در عين‌حال از استعاره و تشبيه و كنايه عاري نيست و به « توصيف‌هائي پر از نگار » مي‌ماند ) پرتكلف مي‌پندارند. سعدي در استعمال مناسبات لفظي و صناعات شعري بر خلاف نويسندگان آن روزگار اندازه نگه داشت. به‌همين‌ جهت مطالعه ترجمة آثاري وي به زبانهاي فرنگي براي خوانندگان آن سامان ملال‌آور و طاقت‌فرسا يا ذهن‌خراش نيست2 ، اما اين سادگي و رواني و نرمي كلام براي توجيه اعتبار سعدي كافي به‌نظر نمي‌رسد. سعدي آموزگار حكمت بلند‌پايه و ارزنده‌اي است كه اصولاً بر مبناي نوع‌دوستي بنيان يافته است.

مضاميني چون ترويج مردمي و اصل عدالت و انسانيت ملك مشاع جمله آزادگان و خيرانديشان جهان است ، از اين‌رو مردم مغرب‌زمين نيز شيخ شيراز را به گرمي پذيره آمده‌اند. معتدل و سازشگر و مايل به انتظام ، خوي نرم و صلح‌جو ، قيافة مسالمت‌آميز و خيرانديش و روح منصف سعدي ، حكمت معتدلي پرداخت كه در شرق و غرب ستايشگر و دوستدار يافت. كليت و جامعيت اين اخلاق كه از روح انساندوست و واقع‌بين و نظر بلند و شامل سعدي مايه گرفته است ، نام او را پرآوازه كرد. در واقع آنچه بيش از همه از غربيان دل برده و آنان را مجذوب ساخته تعاليم اخلاقي سعدي است كه انگيزه‌اي جز بشردوستي و بزرگداشت آدميت و حيثيت و شرف انساني ندارد. تشابه و تقارب انديشه و احساس سعدي با بينش و نظر گويندگان آدمي‌خو و اندرزگوي مغرب‌زمين تا آنجاست كه تحفة سخنش دست‌به‌دست در آن ديار نيز رفته است و فرنگيان وقتي‌كه آثار سعدي را خوانده‌اند او را خودي ديده و بيگانه نشمرده‌اند. بنابراين اگر سعدي را شاعري جهاني و متعلق به بشريت بدانيم سخني گزاف‌آلود نگفته‌ايم3 . [31]

ادوارد براون در اين معني مي‌گويد4 :

« مي‌دانيم كه بيشتر شعراي متقدم ايران قسمت بزرگي از نيرو و قريحه و استعداد ذاتي خود را مصروف . . . . قصائد و مدائح مي‌كردند ، زيرا اكثر آنان شعراي دربار بودند و براي عامه مردم شعر نمي‌گفتند ، به همين علت بسياري از قصيده‌سرايان مانند عنصري و فرخي و خاقاني و انوري و ظهير فاريابي و امثالهم كه در نظر ايرانيان از بزرگترين سخنوران ايران بشمارند هرگز چنگي به دل خوانندگان اروپائي نمي‌زنند ولو‌اينكه مترجم نهايت استادي و مهارت را در ترجمه بكار بندد ، اما چون از سخنوران حماسي مانند فردوسي يا از غزلسرايان مانند حافظ ، يا از گويندگان اشعار اخلاقي و حكمت‌آموز مانند سعدي و ناصرخسرو ، يا از سرايندگان اشعار عرفاني مانند عطار و جلال‌الدين‌رومي ، يا از هجانويسان مانند عبيدزاكاني ، يا از شعراي شكاك مانند خيام سخن به ميان آيد خوانندگان اروپائي مجذوب مي‌شوند ، زيرا هر يك از شاعران مزبور به طريق مختلف و از جهتي كه قدر مشترك كلية بني نوع بشر است جاي خود را در همة دلها باز كند ».

مرحوم دكتر غني كه « نويسندگان ملل مختلف و صاحبنظران قديم و جديد » را بطور كلي به چهار طبقة بدبينان ( خيام ) ، خوش‌بينان و خوش‌باشان كه فطرتاً شاعر و پرشور و باحرارتند ( سعدي ) ، جامع بين اين دوطبقه ( حافظ ) ، و عرفا و صوفيه ( جلال‌الدين رومي ) تقسيم مي‌كرد و سعدي را در دستة دوم جاي داد ، به بياني ديگر همين معني را مي‌رساند5 :

«. . . . .مي‌توان‌گفت كه ( طبقة دوم ) نسبت به طبقة اول در علم سطحي هستند و عقيده‌شان به‌طوري عميق نيست كه اسير و تابع بلاشرط كليات و اصول مسلمة علم شده‌باشند ، بلكه نوعاً تابع قلب و الهامات آن و از پيروان احساسات و عواطفند . . . اين طبقه از نويسندگان بيشتر مورد اعجاب و احترام . . . عامة مردم هستند زيرا به افق فكر عامه و سطح تصور آنها از دنيا نزديكترند ، زيرا عامة مردم قريحه خدادادة زيبائي‌دوستي و شيفتگي به جمال دارند و زيبائي‌هاي طبيعت را درك مي‌كنند ولي غالباً زبان وصف ندارند ، وقتي كه سعدي را مي‌بينند كه به اين رسائي آنچه در فطرت و نهاد آنهاست بيان نموده شيفته و دلباخته مي‌شوند ، زيرا سعدي زبان احساس دروني خود آنهاست. همة مردم دل و عاطفه دارند ، دوست داشته‌اند ، دوست مي‌دارند ، دلباخته شده و مي‌شوند ؛ سعدي آن احساسات دقيقه را به نحو لطيف و دلكش به شيواترين زبان و فصيح‌ترين تعبير و بيان پرورانده است ، سرمست گفتار او مي‌شوند در حاليكه طبقة اول عامه‌پسند نيستند و خواص مردم ، زبان و درد دل آنها را درك مي‌كند».

آقاي علي دشتي در نوشته‌اي كه از انديشه و ذوق لبريز است به موجب اصلي اين اعتبار يعني وجه سازش سعدي با محيط اشاره مي‌كند:

« سعدي از دائرة معتقدات و امور مسلمة جامعة خود بيرون نيست و زبان فصيح خود را در راه ترويج آنها گماشته است »6 .

« در سعدي ديانت به شكل آرام و مجزا از امور سياسي باقي مي‌ماند و با همه پابستگي بدان گوئي با شاهد بازي و معاشرت با اركان دولت و حتي ستايش مغولان بي‌ايمان كه خلافت عباسي را از بين برده‌اند منافاتي ندارد . . . معلومات سعدي در دائرة ادب و تعاليم ديني محصور مانده و از ساير معارف زمان خود به‌قدر كافي نه به‌قدر تخصص برخوردار است و ملاحظاتي كه در امور اجتماعي يا اخلاقي ايراد مي‌كند فكر شخصي او نيست بلكه اصول مسلمة اجتماعي و زمان اوست . . . سعدي آرام و مطمئن عقيدة نياكان و معتقدات متداول زمان خود را اصول مسلمي پنداشته و دنبال چيز ديگري نمي‌رود. معقولات و مباحث فلسفي در وي بدان بسط نرسيده است كه با منقولات معارض شود »7 .

« همان معتقداتي را كه پدر وي داشته و به وي تلقين كرده و عامة ناس بدان گرويده‌اند ، دوباره برمي‌گرداند. سعدي در سير و سياحت طولاني خود آنها را نوازش كرده و بدان جلاداده است و اكنون با بيان فصيح خود دوباره تكرار مي‌كند ، از اين‌رو محيطي سازگار وي ‌را مي‌پذيرد. آنچه مي‌گويد ، اعم از مطالب ديني يا اخلاقي ، بدعت نيست ، برعكس همه از اصول متداول و رايح جامعة او است . . . سعدي نه‌تنها هيچ‌گونه فكر و جهشي برخلاف معتقدات عمومي در روح ندارد ، خوي آسانگير او به مثابه‌اي است كه هم بر « زوال ملك مستعصم » ندبه مي‌كند و هم با سلاطين فارسي كه لشكر به بغداد گسيل داشته و در سقوط بغداد با مغول همكاري كردند و هم با امراء مغول كه خلافت عباسي را برانداختند ، آميزش مي‌كند و آنان را مدح مي‌گويد »8 .

نتيجة « مخلوط‌شدن عادات و تقاليد عمومي با مبادي صحيح ديني در ذهن سعدي» چيست؟ نخست سخنان ضدونقيض گفتن. تغاير در گفته‌هاي سعدي از اين جا ناشي مي‌شود كه « اصول ديانت با معتقدات عمومي و حتي با عادات اجتماعي كه هيچ‌گونه مبناي فلسفي و اخلاقي و [32] يا شرعي ندارند در وي مخلوط گشته است»9 . و ديگر محبوبيت و اعتبار ، چه « اگر گويندة بزرگي چون سعدي با معتقدات عمومي همراه باشد و زبان فصيح خود را به تأييد آن‌ها بگمارد ، ( مردم طبعاً ) او را گرامي داشته مي‌ستايند10 ».

از آنچه دربارة موجبات محبوبيت و حسن شهرت سعدي گفته شد ، البته چنين استنتاج نبايد كرد كه ادبا و محققان فرنگي هرگز گويندگاني چون مولانا جلال‌الدين رومي يا حافظ را قدر نشناخته و گرامي نداشته‌اند ، ولي بي‌شك احياناً به دنياي شور و جذبه و حال مولانا ره برده‌اند و انديشة وسيع و معنويت حافظ را كه چكيدة خالص روح ايراني است هرگز به‌خوبي در نيافته‌اند11 . سعدي كه از قيد و بند زمان و مكان آزادتر بوده ، بسياري از ادباي فكور مغرب‌زمين را به ياد خوانندگان فرنگي مي‌آورده‌است و « اينان سبك سخن او را به خويشتن نزديك ديده و وجه مشابهتي ميان طرز فكر خود و او يافته‌اند ».

بطور‌كلي خاورشناسان ميان شعرا و نويسندگان ايراني و فرنگي تا حد امكان مقايسه و مقارنه برقرار ساخته ، غالباً وجوه مشابهت و تقارب يافته‌اند و گويا بدين وسيله – يعني با نمودن وجوه مشابه و متغاير آنان – خواسته‌اند روحيات و افكار گويندگان ما را بهتر به مردم مغرب بشناسانند. ظاهراً هر اندازه گويندة ايراني از لحاظ لفظ و معني نزديكتر به شعراي محبوب اروپائي بوده‌است نه‌تنها بهتر و آسانتر در دائره فهم و ادراك فرنگيان افتاده ، بلكه غالباً اعتبار و افتخار بيشتري نيز به چنگ آورده است ؛ نه اينكه خاورشناسي نخست گويندة شرقي را با يك‌‌يك شعراي زادوبوم خويش قياس كند و چون وجوه مشابه بسيار يافت ، اديب بيگانه را « خودي » بداند! ، بلكه ظاهراً احساس همانندي و قرابتي فكري و معنوي ، خاورشناس را بي‌اختيار به اين انديشه انداخته است كه نظائر انديشه‌اي شرقي را در ادبيات غربي بنماياند.

به هرحال از مطالعة تحقيقات پاره‌اي از خاورشناسان اين تصور به خواننده دست مي‌دهد كه وسعت و فراخي دامنة اين‌گونه شباهتها ماية اشتهار و محبوبيت گويندة ايراني در فرنگ بوده‌است و آن‌كس كه از محك اين تجربه سيه‌روي بيرون نيامده ، قدر ديده و بر صدر نشسته است. شباهتهائي كه محققان اروپائي ميان سعدي و گويندگان انديشه‌گر فرنگي از لحاظ لفظ و معني يافته‌اند بسيار است قصد ما در اينجا نمودن اين هماننديها از خلال گفته‌ها و نظرات مستشرقين دربارة سعدي است. ضمناً عقايد و آراء چند خاورشناس را مي‌توان به مصداق مشت نمونة خروار است از جهتي آئينة تمام‌نماي نحوة قضاوت مردم غرب ( يا لااقل دوستداران فرنگي سعدي ) در مورد افكار و احوال سخنسراي شيراز دانست. متأسفانه خاورشناسان گاهگاه با معيار و ميزان ادبي فرهنگ ديار خود ، به نقد ادبا و گويندگان ما پرداخته‌اند و اين امر ماية گمراهي‌ها ، كجرويها و سوء‌تفاهمات بسيار شده‌است. تازگي و غرابت تشبيهات و استعارات ادبي ما براي خوانندگان اروپائي ، كيفيت جهان‌بيني و مشرب فلسفي عرفا و متصوفه علت و سبب بعضي از قضاوتهاي نادرست و دور از انصاف سخن‌سنجان اروپائي و نظرات يك‌جانبه آنهاست ( اين قبيل ناشيگريها در تحقيقات خاورشناسان قرن 19 كم نيست ) ، اما سعدي بي‌گمان گوينده‌اي است كه از گزند اين‌گونه نارسائي‌هاي فكري بيشتر از ديگران در امان مانده است و بهترين گواه اين مدعي نوشته‌ها و نظرات خاورشناسان دربارة گويندة ارجمند ماست ؛ اما پيش از آنكه سخنان آنان‌ را در اينجا بياوريم ذكر دو نكته را لازم مي‌دانيم:

1- « آثار و افكار سعدي تقريباً پيش از همة شعراي ايراني ، در اروپا ترجمه شده و خواننده داشته است »12 . گلستان سعدي ظاهراً نخستين اثر بديع شعر و ادب پارسي است كه به يك زبان اروپائي برگردانيده شد. به سال 1634 نخستين ترجمة منتخب گلستان به زبان فرانسه توسط آندره دورير André du Reyer در پاريس به چاپ رسيد. از اين‌رو فرانسه در مقام شناساندن سعدي به مردم مغرب فضل تقدم را داراست.

2- چنانكه از عنوان اين مختصر برمي‌آيد قصد ما نمودن مقام سعدي در ادبيات فرانسه است. اما تحفة سخن شيخ اجل فقط در آن ديار دست به‌دست نرفته است. به تصديق روبن لوي: « معروفيت و شهرت سعدي شيرازي در انگلستان همچنان‌كه در ايران و هند بيش از ديگر شعرا و نويسندگان فارسي بوده‌است »13 . « امرسون نويسنده و متفكر معروف آمريكائي در قرن نوزدهم مي‌گويد سعدي زبان همة ملل و اقوام عالم سخن مي‌گويد و گفته‌هاي او مانند هومر و شكسپير و سروانتس و مونتني هميشه تازگي دارد. امرسون كتاب گلستان را يكي از اناجيل و كتب مقدسه ديانتي جهان مي‌داند و معتقد [33] است كه دستورهاي اخلاقي آن قوانين عمومي و بين‌المللي است . . . گلستان در طي قرون متمادي كتاب درسي و قرائتي كلية مدارس اسلامي بوده و وقتي انگليسها به هندوستان دست يافتند مأمورين آنها بهترين طريقي كه براي دست‌يابي به روحيات غامض و كيفيت افكار و بينش هنديان مسلمان پيدا كردند ، همانا مطالعه در مندرجات گلستان بود . . . اما بوستان در نظر بنجامين‌فرانكلين مقامي بسيار شامختر و والاتر داشته است ؛ بطوريكه وقتي جمله‌اي از آن را در جزو موعظه‌هاي جرومي تيلار روحاني و واعظ مشهور انگليسي قرائت كرد ، دربارة آن گفت اين جمله بايد قاعدتاً يكي از جمله‌هاي مفقود‌شدة اشعار تورات باشد. داستاني كه سعدي دربارة صبر و قناعت آورده است چنان در افكار مردم قرن هيجدهم مؤثر واقع شده بود كه آن را بي‌گمان از ايات و تأويلات آسماني مي‌پنداشتند و به زحمت باور مي‌كردند كه اين افكار حكيمانه زادة انديشة دانشمند ايراني و از فارسي به لاتين ترجمه شده‌است »14 . [34]

هزار جهد بكردم  كه سر عشق بپوشم                                نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم                         شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم

حكايتي ز دهانت به گوش و جان من آمد                           دگر نصيحت مردم حكايت است به گوشم

مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني                                  كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم

من رميده دل آن به كه در سماع نيايم                              كه گر به پاي درآيم بدر برند به دوشم

بيا به صلح من امروز در كنار من امشب                            كه ديده خواب نكرده است ز انتظار تو دوشم

مرا به هيچ بدادي و من هنوز برآنم                                  كه از وجود تو موئي به عالمي نفروشم

به زخم‌ خورده حكايت كنم ز دست جراحت                      كه تندرست ملامت كند چو من بخروشم

مرا مگوي كه سعدي طريق عشق رها كن                          سخن چه فايده گفتن چو پند مي‌ننيوشم

براه باديه رفتن به از نشستن باطل                                   و گر مراد نيابم بقدر وسع بكوشم

“پاورقي‌ها“

 

1- Caroline Gazaï, Geneviève Gaillet: Vacances en IRAN, PARIS, 1961, P. 233

2- رجوع شود به مقالة آقاي حسن مقدم: Apreçu sur Saadi: در مجلة Messages d’Orient اسكندريه 17 آوريل 1926

3- «شعر پارسي در چين. اميربزرگ «قرطي» كه اميرالامراي چين است ما را در خانة خود مهمان كرد . . . سه روز در ضيافت او بسر برديم،هنگام خداحافظي پسر خود را به اتفاق ما به خليج فرستاد و ما سوار كشتي . . . شديم و پسر امير در كشتي ديگر نشست،مطربان و موسيقي دانان نيز با او بودند و به چيني و عربي و فارسي آواز مي‌خواندند. و امير زاده آوازهاي فارسي را خيلي دوست مي‌داشت و آنان شعري به فارسي مي‌خواندند. چندبار به فرمان اميرزاده آن شعر را تكرار كردند چنانكه من از دهان‌شان فرا گرفتم وآن آهنگ عجيبي داشت و چنين بود:

تا دل به محنت داديم – در هجر فكر افتاديم – چون در نماز ايستاديم – قوي به محراب اندري».

«اين بيت را مرحوم قزويني پيدا كرده‌‌اند كه جزو غزلي است از طيبات سعدي و صورت صحيح آن اينگونه است:

تا دل به مهرت داده ام در بحر فكر افتاده ام

                                چون در نماز استاده ام گوئي به محراب اندري

سفرنامة ابن بطوطه،ترجمة محمد علي موحد،تهران 1337 ص 676 و پانويس ص 677» و مجلة يادگار ، سال اول،شمارة 2 مهرماه 1323.

4- پروفسور ادوارد براون،تاريخ ادبي ايران،جلد اول،ترجمه تحشيه وتعليق علي پاشا صالح،تهران 1333 ص 6 – 565.

5- بحثي در تصوف،تهران 1331،ص 43-35.

6- قلمرو سعدي ص 180.

7- قلمرو سعدي  ص 185-186.

8- قلمرو سعدي ص 190-191.

9- قلمرو سعدي ص 396.

10- قلمرو سعدي ص 401.

11- دربارة تصور غلطي كه از خواجه در ذهن فرنگيان نقش بسته است و دشواريهائي كه در راه معرفت به حال و شناخت فكر او دارند مراجعه شود به: مقدمة پيام مشرق،علامه اقبال پاكستاني و مقدمة هنري كربن بر كتاب عبهرالعاشقين از ص 58 به بعد.

12- قلمرو سعدي ص 234.

13- روبن،ترجمة متون فارسي بزبان انگليسي،مجلة راهنماي كتاب،آبانماه 1339.

14- قلمرو سعدي ص 234.