|
|
||
رهبر، علي. "سوگند وردپاي آن در ادبيات فارسي". دوره7، ش83 (شهريور48): ص 35-44. |
||
|
|
||
خلاصه: ريشههاي تاريخي سوگند در نزد مردم ، ريشه اين واژه ، سوگندنامه و تشريفات سوگند ، تغيير
مفهوم آن درطول زمان ، ردپاي آن درادبيات
فارسي ،
سوگند
درادبيات پيش و بعد از اسلام.
|
|
|
سوگند و رَدّ پاي آن در ادبيّات پارسي(1)
علي رهبر
جز راست مگوي گاه و بيگاه
تا حاجت ، نيايدت به سوگند
ناصرخسرو2
1- درآمد سخن
2- ريشه واژه سوگند
3- آئين سوگند وسوگندنامه
4- تغيير مفهوم سوگند در مسير زمان
5- ردپاي سوگند در ادبيات پارسي
1- درآمد سخن:
در روزگاران قديم واعصار كهن طرق
گوناگوني براي رفع و حل اختلافات و دعاوي
مردمان مرسوم و متداول بوده كه يكي از آنها
نبرد تنبهتن يا Duell
و ديگري Ordal3
ميباشد ، كه ما آنرا به پهلوي ور var4
ميخواندهايم. و هنوز هم در برخي از
سرزمينهاي افريقا رائج و معمول است. وَر
نزد ايرانيان و اُردال نزد اروپائيان
عبارت بودهاست از آزمايشهاي گوناگوني كه
همپتكاران5 يا
پيشمار و پسمار طي آن ميبايستي راستگوئي
خود را به ثبوت برسانند و خويشتن را از تهمت
بزهكاري بزدايند و چون در ازمنة پيشين كشف
چنين حقايقي را دشوار ميديدهاند،
[35] به ناچار
طي محاكمات و تشريفاتي بس پيچيده و مبهم
طرفين دعوا را ميآزمودهاند تا هركدام
كه از بوتة آزمايش رستگار به درآيد ، ذيحق
باشد و راستگو شناخته شود. اينگونه سنن و رسوم در همه اكناف
زمين و در ميان همة اقوام متمدن و غيرمتمدن
آن روزگاران رائج و سائر بودهاست. از كهنترين آثار يعني از اوستا كتاب ديني
زرتشتيان و ودا6 آئيننامه مذهبي برهمنان اطلاعات بسياري در اين
باره ميتوان استخراج كرد. در ايران باستان
ور را اقسام و انواعي گوناگون بودهاست ، در
اوستائي كه امروز 7 در دست داريم ، چندينبار از ورهاي
مختلف ياد شدهاست ، مثلاً در بند 3 باب
چهارم بخش هفتم دينكرد از سيوسه آئين و در
بند 33 باب بيستم فصل هشتم همين كتاب از
آئيني بنام پائورو خوران pâuru khôrân
و در بندهاي 3 و 4 رشن يشت از پنج نوع ور:
ورآتش ، ور برسيم
8 ، ور روغن ، ور شير گياهان (سمي) و
ور سرشار ، نام برده ميشود. از چگونگي اين
ورها و طرز اجراي آنان اطلاعات دقيقي در دست
نيست ولي ميتوان بطور كلي ورآتش ، ور روغن
را جزء ورهاي گرم9 و
ور برسم را در زمره ورهاي سرد بشمار آورد. آتور فرنبغ صاحب كتاب شهير دينكرد در باب 41 بخش هشتم كتاب خود معتقد است كه يكي از فصلهاي سكاتوم نسك10 Sakâtum Nask ورستان نام داشته كه در آن به تفصيل از ساختن ور سخن رفتهاست. بند 64 از باب 37 بخش هشتم دينكرد نيز مبين وجود دو نوع ور ديگر يعني ور سخت و ور آسان در روزگاران ديرين ما ميباشد. [36]
در قديمترين سند كتبي ساميان يعني تورات
چندينبار به اينگونه مطالب برخورد ميكنيم.
مثلاً در پنجمين باب كتاب سفر اعداد11
مطالبي آمده كه مجمل آن چنين است: « يهود
خداوندگار اسرائيل به پيامبرش موسي
ميگويد كه به امتت بگو: هرگاه زني از شما
به خيانت و بيوفائي به شوهرش متهم گرديد ، بايد
او را كاهني آب تلخ آلودهاي
بنوشاند ، چنانچه آن آب در وي اثر بخشد
و شكمش بالا آمد و پاهايش سستي گرفت ، آن زن
بزهكارست و در غير اينصورت بيآلايش». 2- ريشة واژة سوگند:
در نوشتجات پهلوي بارها از واژة
سوگند بعنوان لفظ مترادف ور استفاده
ميشود ، در شاهنامه فردوسي12
و منظومة ويس و رامين13
نيز اين واژه به معني ور بكار برده شدهاست. سوگند در حقيقت خود يادآور يكي از
ورهائي است كه در ايران باستان متداول بودهاست زيرا سوگند به مثابة شناساگر گناه آبي
بوده و آميخته به گوگرد Gokarto
– mand
كه در داتستانهاي سري
[37]
(دادگاهها) به
همپتكاران مينوشانيدهاند تا صحت و سقم
بزه آنان مكشوف گردد. در بند 54 از باب چهارم
ونديداد Vendidad
براي نخستينبار به واژه سوكنت ونت Saokentavant14 بر ميخوريم.
اين لغت خود مركب از دو جزء است: نخست از
بنياد سوكنت Saokenta
كه به معني گوگرد است15 و
دوم از ونت vant
كه از پساوندهاي16 بسيار
مستعمل اوستا و فارسي باستان است
[38]
و به معني
دارنده و يا مند17 ميباشد. لذا واژه سوكنت ونت معادل
گوگرد مند و يا داراي گوگرد است ، چنانچه
مفسر پهلوي اوستا در زمان ساسانيان هم
همين واژه را به پهلوي آن روزگاران به
گوگردتومند gokarto – mand
معني كردهاست. پس ريشه واژه سوگند پارسي
همان سوكنت ونت اوستائي است چنانچه بعداً
ذكر خواهد شد ، رفتهرفته به مرور زمان مفهوم
اصلي خود را از دست داده و امروزه بهجاي واژه
قسم عربي بكار برده ميشود. 3 |
- سوگندنامه وتشريفات سوگند:
در كتاب روايات18
از دو گونه سوگندنامه ياد ميشود:
سوگندنامه خُرد و سوگندنامه بزرگ.
تشريفاتي كه ميبايست طي آن حقانيت سوگنددهنده و سوگندخورنده اثبات و معلوم گردد چنين بودهاست:
ميانجيگر وظيفهمند بود كه طرفين متخاصم
را پندواندرز بسيار دهد و آنان را از عواقب
وخيم سوگند كه در حقيقت همان ور بوده آگاه
و باخبر كند و آنگاه به سوگندخورنده يك شب
وقت داده ميشده كه درست و عميق به خود فكر كند
و به ارج و اهميت اقدام خويش يعني سوگند خوردن
و نتايج احياناً موحش حاصله از آن به خوبي پي
برده بيانديشد. در روز بعد باز به وي اندرز
داده ميشد و به او متن سوگندنامه تسليم
ميگرديد. تا آنرا با فراغت و فراصت و حوصله
تمام بخواند و باز هم بيشتر و بهتر به عظمت
عمل خود سخت تأمل كند و چنانچه هيچيك از
اينها سودي نبخشيد آنگاه سوگند در آتشكده
بدينسان برپا گردد ، كه سوگندخورنده نخست
غسل كند و سپس جامة پاك و تميز به تن بپوشاند
و پَنام19 اندازد و در معبد آتش در پيشگاه
آذرمقدس كه در آتشدان به وسيله سوختن چوبهاي
صندل برپا گشته ، شير و كندر خورد و ايستاده
خورشيد نيايش20 خواند
و پس از آنكه سردارور21 سرود
يثااهو22 را قرائت كرد ، سوگندخورنده
آهورامزداي شكوهنده و فرهمند و مهين
فرشتگان23 و ايزدان
را ياد كند و به روان پاك زرتشت اسپنتمان
و آذرباد مهراسپندان و به فروهر همه
پاكان ، پس از آنكه جام آبي24
را كه با اندك مايه گوگرد و
قدري
[39] زرآب25
مخلوط است سركشيد ، چنين سوگند خورد: «
من فلان فرزند فلان هيچچيز نه از
زر
و
سيم و
نه از جامه و زره و نه از هر چيز كه
اهورامزدا بيافريده از توفلان فرزند فلان
برنداشته ، مخفي نكرده و به كسي نداده و نسپردهام و هيچ از آن آگاه نيستم اگر به دروغ سوگند
خورده باشم ، از تن و روان خويش ، از روان پدر
و مادرم ، نياكان ، زن و فرزندم ، از روان زرتشت
اسپنتمان ، از اوستا و زند ، از فر دين
مزديسنا ، از فر آذرخره (آذرفروبا) ، از فر
آذربرزين ، از فر آذر كشسب26
. از همه فروغهاي ايزدان بيزار باشم
و آنها هم از من تنفر داشته باشند اگر اين
سوگند را به دروغ خورده باشم هر كرفه (ثواب)
كه من كردهام به تو رسد و در سر پل چينوت27
(صراط) يادفراه(عقوبت) هر آن خطائي را
كه از اژدهاي (ضحاك) در طول عمرش و از
افراسياب توراني در عرض زندگيش سرزده من
برم و بخاطر گناهي كه تو مرتكب شدهاي ، من
جزا بينم. ايزدمهر ، « ايزد سروش و ايزد رشن28
، مينويان و آنوشهها و روانم گواهند كه
سخنم براست و دل و زبانم يكسانست و هيچگونه
نيرنگ و فريبي در كار نيست ». 4- تغيير مفهوم سوگند در
مسير زمان:
از آنجائي كه تغيير مفهوم هر سنتي
تابع مرور و گذشت زمان است ، سوگند هم كه خود
يكي از ديرينهترين مراسم و آئينهاي اين
جهان ميباشد ، نيز تابع اين جبر زماني است و
از اينرو سرگذشتي پر از فراز و نشيب و اوج
و حضيض دارد. تنها چيزي كه در اين تاريخچه
از طرفي بسيارجالب و برجسته و از طرف ديگر
عجيب و غريب بهنظر ميرسد ، اين است كه سوگند در
همه ادوار و اعصار ، عليرغم مناقشات
و منازعات وحشيانه ، نبردهاي خونين ، جنگهاي
سبعانه و مخاصمات بهيمي بشر ، نزد همه ملتها
و نژادها ، همراه آنچنان ارج و مقامي را
داشته است كه هيچ عهد و پيماني در بر ايشان
همانند ميثاقهائي كه با سوگند
همراهند ، محترم و معتبر نبوده است. در آن
روزگاراني كه هنوز رشد عقلي بشر مراحل
سادهلوحانه و جانبي خويش را ميگذراند
و ايمان بشري بسيار سطحي و قشري ميبود ، چنانچه
در مسائل مذهبي هنوز به احساسات استناد ميشد
و خرد و منطق آنچنان كه زيبنده است تأكيد نميگرديد ، وقتي
فردي سوگندي ياد ميكرد ، بيشتر هدف و مقصودش
آن بود كه شخصي يا شيئي را بر آنچه كه
ميگفته شاهد و گواه بگيرد و بديهي است كه در
انتخاب اين اشخاص يا اشياء درجه
خويشاوندي ، مهر و شيفتگي و علاقمندي و ميزان
اهميت معنوي و اعتبار مادي آنان سهمي بزرگ
و اساسي داشته است انگيزة اصلي انتخاب
و اتخاذ چنين گواهاني فقط علاقه سوگندخورنده به ايشان است و ترس و هراس را از
جستجو و
يافت اين
[40] شواهد راهي نيست ، زيرا
سوگندهاي روزگاران باستان به اشياء
و كيفياتي است كه در سادهدلترين مردم هم
توليد دهشت و حرمان نميكردهاست ، مثلاً
سوگندخوردن به آب روان ، گل زيبا و لطيف
و رياحين و درختهاي خوشتراش كمتر كسي را
به عواقب وخيم سوگند دروغينش تهديد ميكند.
رفتهرفته معتقدات مردم از سطحيات در گذشت و در
مذهب و ايمان ، منطق و خرد بيشتر مورد توجه
قرار گرفت. قريحه و ذوق بشر نيز از آن سادگي
نخستين به درآمد و مشكلپسندتر شد و سليقه وي
در تميز و زيبائي و آزمونها بسيار عالمانهتر گرديد بهطوري كه در اداي سوگند حسن
انتخابي پديد آورده و آنرا مايه ضمانت
و ثيقه تحكيم پيمانهاي خويش قرار داد ، تا
آنكه هر كس عهدي ميبندد و از ترس و وحشت
عواقب وخيمي كه بر شكستن ميثاقش مترتب است
هراسناك شود و برخلاف راستي و درستي گامي
برندارد. تتميستها Totemist
به توتم Totem
فتيشيستها Fetischist
به فتيتش Fetisch
خود ، شمنها Schamane
به اولگانباي Ulgan Bai
و معتقدان به ارواح Animist
به مانا Mana
و بودائيان ، برهمنان و زرتشتيان نيز
به خدايان و مقدسات خويش سوگند ميخوردهاند.
به موازات گذشت زمان از سادگي و صراحت
سوگندها هم كاسته ميشود و آنان تهديدآميز
و ترسناكتر ميگردند. همزمان با پيشرفت صنعتي و فنيشدن
بشر سوگند نيز بهتدريج مفهوم اصلي خويش را
كه استحكام عقيده است از دست ميدهد و در
پيش آدميان وسيله هنرنمائي ، ظرافت ، نازك
خيالي ، لطف ذوق و حسن بيان ميگردد و لذا بشر
با صرف همه هنر و دانش خويش به آفرينش
سوگندهائي تازه با مضامين بديع و بكر
ميكوشد ، تا شنيدن آنان ايجاد تفرح كند.
نفرينها نيز داراي يك چنين سرنوشتي شدهاند ، همچنانكه در روزگاران كهن ، سخني جز
نابودي و سوختن در خشم خدايان در ميان نبود
ولي امروزه در دفتر خاطرات حتي مردم عامي
هم اي چه بسي نفرينهاي غريب و وحشتناك
ميتوان يافت. اينك بيشتر اوقات درجه تأثير
سوگند قسمخورنده در شنونده آن تنها ملاك صحت
و سقم و اعتبار گفتار اوست چنانچه ، حافظ
ميگويد:
5-
ردپاي سوگند در ادبيات پارسي:
تاريخ كهن و پر از فراز و نشيب ادبيات
غني و پرمايه زبان شيرين و پر از ناز و غنج
پارسي كه يكي از جهات نيرومند فرهنگ سرشار
و ديرينه ميهن ماست ، در واقع طبلهاي مشحون
از پندارهاي دلانگيز شاعرانه ، افكار
انسان دوستانه ، انديشههاي منيع
و رفيع ، گفتار فصيح و بليغ ، نكات و حكايات
خردمندانه ، سخنان جزيل و فخيم ، داستانها
و سرگذشتهاي عبرتانگيز و بحور و قوافي زيبا
بديع است. اين گنج شايگان عرصه فروغناك عرضه
تعبيرات و تعميمات دقيق و رقيق ، آهنگها
و نغمات پرطنين و دلاويز رموز و كنايات عبرتانگيز ، تخيلات وحشي و لطيف ، اشكال مأنوس
و مهجور ، موزون و ناهنجار ، طنزهاي گزنده
و سوزان ، دردهاي جگرسوز و جانكاه ، ضجهها
و غريوهاي دهشتباز ، جانهاي فكار
و دژم ، مضمونهاي پر مغز و نغز و طنينهاي
آشنا و بيگانه از زمزمههاي پرسوز گرفته
تا غرشهاي هراسناك جسورانه ، خشمناكانه
و پرخاشگرانه است ، با وجود اين مرتع خصيب
هنوز از بسياري جهات ، چون زمين بكر و دستنخوردهاي است كه به انتظار شيارهاي عميق
كاوشگرانه پژوهندگاني صالح و متبحر
ميباشد ، كه با تحقيقات ژرف ، نقد و سنجشهاي
ماهرانه ، تشريحات و تفسيرات
صادقانه ، احتياجات و غوررسيهاي عالمانه
و تفحصات و تدقيقات هوشمندانه ، از اعماق اين
اوقيانوس بيكران لؤلؤهاي رخشنده و درشتدانه گوهرهاي شاهوار
[41] حكمتها و
معرفتها ، سنن جليل و چهرههاي تابناك و
منيع ، جستنيهاي ارزنده و بافتهاي جانفروزي
را بيرون كشيده و در مقطع تشريح شرائط محيط
اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و معنوي زمان
ايشان اما در سطح نيازمنديهاي جامعه
امروزي در دسترس همگان قرار دهند. رجاي
واثق داريم كه مقاله حاضر از زمره چنين
كوششهائي محسوب گردد.
|
الف- سوگند در پيش از اسلام
در كتاب حماسه ملي كه به زبان پهلوي است
و يادگار زريران29 ناميده
ميشود ، از سوگندخوردن گشتاسب30
ذكر شدهاست. علت سوگندخوردن گشتاسب
امان دادن وي به وزير دانا و اخترشناس
جاماسب بيتاش ميباشد. شاه كه ميخواسته در
روز بعد با پادشاه هونها31
ارجاسب نبرد كند از وزير خود چگونگي و
سرانجام اين جنگ را پرسش ميكند و چون
جاماسب بر كشتهشدن زرير برادر و اسير شدن
دختران شاه در اين كارزار واقف است و از
پاسخ دادن به سؤال شاه بيم جان خويش
دارد ، لذا از گشتاسب ميخواهد كه با سوگند
خوردن خود وي را امان دهد و شاه نيز بنام
خدا ، به دين خويش و به جان عزيزترين بستگان
خود يعني زرير و اسفنديار32
قسم ميخورد ، چنانچه دقيقي در همين باره
چنين ميگويد:
در شاهنامه فردوسي كه در واقع ذخيرهاي سرشار از مآثر دليري ، تهور و دلاوري
پيشينيان ما و صحنه مشعشع تظاهر رادمردان
و چهرههاي منيع و انساني نياكان ما و جنگ
زريني از داستانهاي مفاخر و انديشمندان
سترك و بزرگوار و افكار متعالي ، فخيم و
خردمندانه جهانپهلوانان
ايراني است ، به سوگندهائي برميخوريم كه زيبنده و درخور مناعت همت اين مردان
پردل ، جسور و تواناست. اين سوگندها به مقدسات
دين زرتشتي و سخناني كه نزد مردان كارزا
عزيز عزيز و محترم است ، از قبيل گرز و
شمشير ، كمند و دشت پيكار و جانشاه و آفتاب
تابنده و. . . ميباشد. كاوس شاه براي
انتقام خون سياوش (سياوخش) پسرش از كيخسرو33
نوهاش پيمان
[42] ميگيرد و آئين سوگند را
چنين ياد ميكند:
رستم34
سر آمد دلاوران ايران باستان آنچنان كه زيبنده شأن و مقام جهان پهلوان است
سوگند ميخورد
اسفنديار شاهزاده ايراني نيز در
رعايت عظمت و هيمنه و توجه به جلال و شكوه
سوگند به رستم پهلو ميزند و مردانگي و
شجاعت خويش را به اين وسيله بروز ميدهد.
چون اداي سوگندهاي مذهبي از غرور و
صولت سلحشوران ميكاسته و بر شجاعت و
دلاوري آنها لطمه ميزده ، زيرا اينگونه
سوگندها به منزله ذلت و فرومايگي و ناتواني
و ضعف روحي شخص خورنده سوگند است. لذا هر
گاه قهرماني از شاهنامه كه ميخواهد ايمان
خويش را بر صدق گفتارش گواه بگيرد ، از
كليات در نميگذرد و عاجزانه كسي را به
شفاعت نميطلبد:
ب- سوگند در ادبيات بعد از
اسلام
1- طاهريان (205-259)
صفاريان (253-290)
سامانيان (279-295) و
غزنويان (388-555)
در گفتار و آثار شعرا و سخنگستران
نامدار اين سه دوره هنوز همان ابهت و جلال ، ولي
در نهايت لطف و سلامت و سادگي و در عين صلابت
و آراستگي به چشم ميخورد و كمتر سوگندي كه
حمل بر عجز و زبوني ، خفت و خواري اداكننده
آن باشد در متون ادبي اين سه عصر ديده
نميشود ، حنظله بادغيسي (متوفي 248-249) از
معروفترين شعراي دوره طاهريان ميگويد:
و ابوسليك گرگاني شاعر بزگوار عهد
عمروليث صفاري را عقيده بر اين است:
گويندگان بزرگي چون رودكي شاعر
تيرهچشم روشنبين (متوفي 329) و و استاد شهيد
بلخي سخنآفرين گرانقدر دوره سامانيان كه
در برابر رواني ، صراحت ، سادگي و لطف بيان
آنها كمتر گويندهاي است كه به ره كرنش و توقير
مبادرت نكرده باشد ، سوگند را بياندازه
ساده و روشن ايراد كردهاند ، ايشان نيز
اشخاص و چيزهائي را گواه و شاهد گفته خود
ميگرفتهاند كه در نزدشان بسي مغرور و
گرامي بودهاست ، مثلاً رودكي چنين سوگند
ميخورد:
منوچهري دامغاني (متوفي در432) مسمط
سراي پرقريحه و گرانسنگ دوره غزنويان در
قصيده شيوا و فرحناكي كه در توصيف بهار
دارد از زبان « نوروزماه » كه بر تباهي و
نيستي زمستاني عزم و راي كردهاست چنين
سوگند ميخورد:
و در قصيده غرا و بلندپايهاي كه در
مدحت « عليبنعمران » ساخته از نامهرباني و
قدرشناسي وي شكايت ميكند مينالد:
سوگند در زبان سوگند مسعود سعد سلمان (متولد در سال
گوينده هجرانكشيده و ستمديده چيرهدست
دوران غزنويان كه حبسيههاي بسيار شهير
دارد. با آنكه هفت سال در قلعههاي « سوده »
و « دهك » و سه سال در دژ « ناي » و قريب هشتسال در زندان « مرنج » محبوس بوده و چنانكه
خود گويد:
و در عرض اين هيجدهسال كه از بهترين
سالهاي عمر او محسوب ميشده ، همواره در زير
زنجير دژخيمان و بيدادگران ميناليده ، چنان
بزرگوار و منيع است كه انساني ناگزير به
تحسين اوست. وي در قصيدهاي كه در مدح « سيفالدوله » ساخته ميگويد:
2-
سلجوقيان (432-628)
در اين عصر سوگند هيمنه و ابهت
پيشين خويش را از دست ميدهد ، زيرا گفتارها
رفتهرفته از صلابت و مناعت تهي ميگردد و
نوعي زبوني و افتادگي در ادبيات رسوخ
ميكند ، ديگر چون روزگاران كهن به هنگام اداي
سوگند از شخص عزيز يا سزاوار ستايش گواهي و
شاهدي گرفته نميشود و چنين به نظر ميرسد كه
سخنپردازان اين دوره كه از طرفي شكوفندهترين مايهاي از اعصار ادبيات ايران
است ، در
وقت يادكردن سوگند ، عمداً مضاميني را
استخدام ميكردهاند كه مايه دلسوزي و ترحم
ديگران واقع شود. . . . .
|
“پاورقيها“
1-
براي تهيه و تنظيم اين مقاله رويهمرفته از
35 مأخذ استفاده كرده و بهويژه از مقالات
استادان گرانقدر آقايان پورداود ، صورتگر و
شادروان ملكالشعراي بهار بهره كافي بردهام.
2-
چنين بنظر ميرسد كه ناصر خسرو در وقت سرودن
اين بيت عبارت پهلوي « مه (= نه) په راست و مه
په دروغ سوگند مه خور» عنايت داشته است
زيرا بهقول خودش:
اين
عبارت پهلوي به Bartholomae
Zur Kenntnis der
mitteliranischen Mundarten
II S. 7.8 مراجعه
كنيد.
3-Ordal
واژهاي آنگلوساكسونيست كه از ژرمنها
به اقوام ديگر اروپائي رسيده و سرايت كرده و
همين واژه است كه در زبان امروز آلماني به
لغت Urteil
تغيير شكل يافته و به معناي « راي » و يا «حكم»
در آمده است.
4-
ور Var واژهايست پهلوي و از ريشه لغت وره Varah
اوستائي ميباشد و به معني ايمان داشتن است
از همين واژه نيز دو لغت (باور) در فارسي
دري و (واور) در پهلوي مشتق شدهاست.
5-
همپتكاران به معناي طرفين دعواست و پيشمار و
پسمار مدعي و مدعيعليه (رجوع كنيد به
مقاله سوگند آقاي پورداود. مجله مهر سال
هفتم شماره 5 و 6 ،صفحه 287)
. 6- Veda لغتاً به معناي دانائيست و مجموعهاي است Samhitas از چهار كتاب مذهبي برهمنان. كتاي اول اين مجموعه را ريگ ودا Rig-Veda ميخوانند و آن مسلماً قديميترين كتابي است كه در ميان اقوام آريائينژاد به وجود آمده و از اينرو كهنترين سند تاريخي و ادبي آن قوم به شمار ميرود. سه كتاب ديگر اين مجموعه را به اسامي اثرو ودا Atharva-Veda ، سام ودا
Sama
--Veda, Yajur-Veda
, مينامند (رجوع
كنيد به كتاب سرزمين هند نوشته آقاي علي
اصغر حكمت،صفحه 115).
7-
اوستا Avesta
كتاب ديني زرتشتيان است. اين كتاب در عهد
ساسانيان (شاپور دوم 309-379) داراي 21 نسك يا
كتاب بوده كه در هفت كتاب از آن درباره
قوانين بحث شده است فقط يكي از از اين هفت
كتاب موسوم به ونديداد Vendidad به ما
رسيده است. در نيمه اول سده نهم ميلادي
برابر با نيمه قرن سوم هجري آتور فرنبغ
فرخزاد كتاب معروف دينكرد Dinkard
را به پهلوي نوشت و دانشمند ديگري بنام
آتورپاد پسر اميد در اواخر همين عصر آن را
به پايان آورد. در اين كتاب از هر مقولهاي:
ديني ، اخلاقي ، تاريخي و داستاني سخن رفته و
به ويژه در فصلهاي هشتم و نهم آن از 21 نسك
اوستاي اصلي مشروحاً ياد شدهاست. اوستائي
كه امروز در دست است شامل پنج جزء ميباشد: 1-
يسنا كه «گاتها» سرود زرتشت جزو آن است 2-
ويسپرد Vispered
-3 ونديداد Vendidad
-4 يشت Yasht
شامل ثناهاي ايزدان Yazatas
5- خرده اوستا Khordeh
Avesta
8-
به رسم Barsam
يا Barsom
به معني شاخه درخت است. فردوسي گويد: پرستنده
آتش زردهشت همي
رفت با باژ و به رسم به مشت (رجوع كنيد به جلد
اول يشتها صفحه 566 تأليف استاد پورداود) و
ور برسم را بر سمك ور Barsamak-var
ميخواندند.
9-
در ايران باستان نيز دو قسم ور متداول بوده
است. ور گرم ور سرد. نمونهاي از ور گرم Garmok-var
همانا محاكمه ايزدي « آذرپاد مهر اسپندان »
موبدان موبد ايران ميباشد كه در تاريخ
حمزه اصفهاني و مجملالتواريخ از كتب
پهلوي مثل دينكرد ، يشايست و نه شايست و
شكند كمانيك و زند بهمن يشت از آن سخن رفته
است. در روزگار شاپور دوم ساساني ، آذرباد
مهر اسپندان از طرف شاپور مأمور شد كه
به نوشتههاي ديني مرور كند و مناقشات ديني
را از ميان پيروان مزديسنا بردارد. وي پس
از انجام اين كار به خاطر اثبات حقانيت و
درستكاري خود حاضر شد كه در نزد هفتاد هزار
تن ، نه من روي (يا مس) گداخته ، بر روي سينهاش
بريزند. چنين كردند و به وي رنجي نرسيد.
حكايت سوگند خوردن ويسه براي اثبات
پاكدامنيش و سياوش بخاطر رفع اتهامي كه
نامادريش سودابه به وي بسته بود و عبور كردن
از آتش هر دو آنها نيز از زمره ورهاي گرم
است. بعيد نيست كه داستان ،« ابراهيم »پور « آذر » بنگر
كه به آتش برگشت و آتش بر او گلستان شد در اصل
نيز نوعي ور گرم بودهاست. در مثنوي مولوي
نيز از آزمايش آتش و آب ياد شدهاست و آن در
مباحثه متدين و دهريست كه منكر ، الوهيت است
و عالم را قديم ميداند:
از
انواع ور سرد نيز اين بودهاست كه مدعي و
مدعيعليه در آبي فرو ميرفتهاند ، نفس هر
كدام كه زودتر تنگ شد و سر از آب بيرون كشيد
محكوم و مقصر بوده است و با آنكه دست چپ
متهم را به پاي راستش بستهاند و ريسماني
هم به كمرش تا در وقت ضرورت بتوانند او را از
آب بيرون كشند و او را به آب ميانداختند ، اگر
در آب فرو رفت بيگناه و در غير اينصورت
مجرم بودهاست. (رجوع شود به مقاله آقاي
پورداود،سوگند،مجله مهر شماره 5 و 6 سال
هفتم صفحه 282).
10-
سكانوم نسك Sakatum
Nask
هيجدهمين كتاب اوستا بوده كه 52 فصل
داشته است. ورستان يكي از فصول آن است كه در
آن زمان اجراي ور ، چگونگي و برگزاري اين
تشريفات ، تعيين و مشخصات محل اجراي ور.طرز
بر پا كردن مراسم ، خواندن سرودهاي
مذهبي ، تعيين قطعات اوستا و ادعيههاي
لازم.انتخاب و چگونگي ور سخت يا آسان تشريح
شده است. |
|
-
رجوع كنيد به كتاب مقدس Bibel
سفر اعداد Moses
Buch باب پنجم 5.
Kapital بندهاي
11-29.
12-
به عنوان نمونه ميتوان داستان به آتشرفتن
سياوش (سياوخش) را در شاهنامه ذكر كرد. اين
داستان چنين است كه سودابه نامادري
سياوش ، وي را به خيانت پدرش كيكاوس و معاشقه
با خويش تهمت زد و كاوس را از وي بدگمان
نمود. كيكاوس از پسر خود سياوش درخواست كه
پاكدامني خود را با گذشتن از خرمن آتش
به ثبوت رساند ، سياوش نيز چنين كرد و روسفيد
از بوته آزمايش به درآمد. فردوسي چنين حكايت
ميكند:
13-
فخرالدين استرآبادي گرگاني سراينده
منظومه ويس و رامين كه به گفته خود اين
داستان را از يك كتاب پهلوي به سال 440 هجري
به رشته نظم درآورده است ، نمونه ديگري از ور
بدست ميدهد و آن چنين است ، شاه موبد از زن
خويش ويس بدگمان شده و وي را شيفته برادر
خويش يعني رامين پنداشته و لذا از ويس
ميخواهد كه براي رفع بدگماني سوگندخورده
و از ميان آتش بگذرد:
14-
در بندهاي54 و 55 از فصل چهارم «ونديداد» كه
نوزدهمين نسك اوستاي روزگار ساسانيان
ميبوده به اين واژه برخورد ميكنيم. در بند55
آمده كه اگر كسي با داشتن تقصير خويش آب « سوگنت
ونت و زرنيا ونت بنوشد (يا بعبارت ديگر
سوگند بخورد) سزايش هفتصد تازيانه است ».
نقل از مقاله سوگند آقاي پورداود مندرجه
در مجله مهر سال هفتم شماره5 و 6 صفحه 287.
15-
حدس زده ميشود كه واژه Saokenta
از
مصدر سوچ Saoc
كه به معني روشنشدن و سوختن است مشتق شدهباشد. واژه سوچه Saoca
كه به معناي روشن و در فارسي به سو تبديل شده
است ، نيز از همين ريشه ميباشد. شمس فخري
ميگويد:
16-
اصطلاح پسوند يا پساوند را اخيراً بجاي
فرانسوي Suffix بكار
ميبرند و مراد از آن جزئي است كه به آخر ريشه
يا بنياد كلمهاي ملحق ميشود تا از آن
مشتقاتي حاصل آيد ، كلمه پساوند را اسدي (لغت
فرس،چاپ تهران1319،ص100) به معناي قافيه گرفته
و اين شعر ليبي را گواه ميآورد:
در
كتب قديم صرف و نحو عربي كلمهاي كه حاكي از
اين مفهوم باشد وجود ندارد. زيرا كه تركيب
كلمه با اجزائي پيش يا پس بنياد آن
درآيند ، از ويژگيهاي زبانهاي هند و
اروپائيست Indogermani-
sche Sprachen در
كتب اخير عربي بعضي از مؤلفين مثلاً دكتر
عبدالواحد وافي Suffix
را به لاحقه و Prafix
به « سابقه » و برخي ديگر Prafix
تصدير و Suffix
را كاسع ترجمه كردهاند كه
هيچكدام از اين الفاظ را نميتوان امروز در
زبان فارسي مصرف نمود ( علم اللغه . دكتر
عبدالواحد وافي،قاهره 1914،ص171) آقاي
پورداود در مقاله سوگند صفحه288 معتقدند كه
شعر ليبي در واقع چنين بودهاست:
و
چون چكاته يا چكاد به معني سر است لذا پساوند
معني تن ميدهد كه به معني مطلوب ما بسيار
نزديك است. فردوسي
گويد:
و
طاهر فضل گويد:
17-
از همين قبيل است كلمات: آروند (=الوند)،دماوند ، نهاوند
و آوند (دارنده آب)
18-
رجوع شود به مقاله «خرقستر» آقاي
پورداود ، مجله ايران امروز شماره امرداد و
شهريورماه 1320،ص43.
19-
پنام در فرهنگها به معني تعويذ آمده كه غلط
است زيرا Paiti-
dana در اوستا
عبارت از پرده كوچكي است كه در وقت عبادت و
خواندن اوستا در برابر آتشدان بخاطر
احترام به روي بيني و دهان ميانداخته اند.
زرتشتيان امروز آنرا روبند ميخوانند. شهيد
بلخي ميگويد:
20-
رجوع كنيد به خرده اوستا،تأليف
پورداود،صفحه107.
21-
اين لفظ در نوشتههاي پهلوي بكار رفته است
و معني «مؤيد» ميدهد (مقاله سوگند آقاي
پورداود) .
22-
رجوع شود به خرده اوستا،نوشته آقاي
پورداود،صفحه44.
23-
مهين فرشتگان عبارتنداز هفت امشاسپندان:سپيد
مينو Spenta-minyu خرد مقدس
اهورامزدا (اين واژه در فارسي به مينو
تبديل شده است).ناصر خسرو ميگويد:
ارديبهشت
امشاسپند Ascha-Vahishta
خرداد امشاسپند Haurvatata
امرداد امشاسپند Ameretata
شهريور امشاسپند Khshathravairya
بهمن امشاسپند Vohumana
اسفند امشاسپند Spenta
Armaiti بمعناي پاكي و پارسائي،رسائي و
كمال،ابديت و جاودانگي،خلد و بهشت،منش
نيكو و سرشت پاك،فروتني و تواضع مقدس. لفظ
امشاسپند نيز خود از دو جزء امشا Amesha و سپند Spenta
تشكيل يافته است جزء اول خود مشتمل بر
پيشوند است كه از آدات نفي ميباشد و مشا Masha
كه معني مرگ است و معني اين تركيب
جاوداني ، ابدي و گزند نيافتني است و جزء
دوم Spenta
است كه معني پاك ميدهد ، لذا واژه امشاسپند
به معناي جاوداني پاك است. (رجوع شود به
مقاله نامهاي دوازده ماه آقاي
پورداود،مجله مهر،سال هفتم،صفحه151).
24-
چنين بنظر ميرسد كه در هنگام داوري وجود
پياله آب آميخته به گوگرد يا گرد طلا اصولاً
براي حفظ صورت ظاهر و رعايت آئين ديرين
بوده و بيشتر جنبه فورماليته داشته است.
رجوع شود به مقاله سوگند آقاي ورداود،مجله
مهر،سال هفتم،شماره5 و 6،صفحه289. شادروان
پروفسور Geldner
خاورشناس شهير معتقد است كه چون گوگرد
ملين سبك و اثرش مشكوك است ، ميتوان تصور
كرد كه در روزگاران پيشين به متهم آب
آميخته به گوكرد مينوشانيدند تا بر اثر
ماندن آب مزبور در شكم به گناهكاري و يا به
بيگناهي شخص سوگندخورده پي برده شود به K. Geldner Studien zum Avesta S.103
مراجعه كنيد
25-
زرآب يا زرنياونت Zaranya-
Vant مشتق از واژة زرينه Zaranya
به معني زر است.
26-
درباره آذرفره (حامي دانشمندان)،آذر برزين
(پشتيبان برزيگران) و آذر گشسب (حافظ
لشكريان) رجوع شود به جلد دوم يشتها تفسير
پورداود صفحه240.
27-
چينوت يا چينود و در اوستا چينونت Cin- vant
عبارتست از پلي كه در روز رستاخيز همگان
ناگزير از گذشتن برآنند ، تا نيكوكار از
بزهكار تميز داده شود. فردوسي فرمايد:
و
اسدي طوسي گويد:
28-
به جلد اول يشتها صفحه392 و صفحه516 و صفحه561
نگاه گنيد.
29-
«ايا تكارزريرآن» به نقل از مقاله سوگند
در ادبيات فارسي ، نوشته شادروان بهار ، مجله
مهر،سال7،شماره4،ص210.
30-
گشتاسب پسر لهراسب است كه چون از پدر تاج و
تخت خواست و پدر روي موافقت نشان نداد به
روم رفت و كتايون دختر قيصر را گرفت.
گشتاسب برادر خود زرير را كه از جانب پدر
به روم آمده بود بشناخت و با او به ايران باز
آمد و بر تخت سلطنت نشست. گشتاسب از كتايون
دو پسر داشت اسفنديار و پشوتن. در عصر اين
پادشاه زرتشت ظهور كرد كه گشتاسب و پسرانش
و بزرگان مملكت به دين وي گرويدند.
31-
خيونان.
32-
اسفنديار: پسر گشتاسب و ملقب به روئينتن
است. وي به فرمان پدر به جنگ ارجاسب رفت و پس از
گذشتن از هفتخوان و فتح روئندژ ، ارجاسب را
بكشت و فاتح بازآمد و از پدر تقاضاي تاجوتخت كرد،پدر وي را براي دفعالوقت به نبرد
رستم فرستاد كه آن پهلوان نامدار را دست
بسته به درگاه آورد. رستم به اين ننگ تن در
نداد و كار به جنگ انجاميد كه پس از
دلاوريهاي دو حريف رستم به دستور سيمرغ
اسفنديار را با تيري از چوب گز كور كرد و
اسفنديار از اين زخم جان سپرد.
33-
كيخسرو از شاهان سلسله كيان ، پسر سياوش و
فرنگيسكه پس از مرگ سياوش در سرزمين توران
بدنيا آمد ، پيران ويسه او را به چوپانان سپرد
تا بزرگ شد. گيو پهلوان ايران مأمور آوردن
كيخسرو به ايران شد و پس از هفت سال جستجو وي
را در مرغزاري يافت. سران ايران در پادشاهي
كيخسرو همداستان نبودند و فريبرز پسر كاوس
را سزاوارتر ميدانستند. لذا كاووس براي
آزمايش هر دو را به گشودن دژ بهمن فرستاد.
كيخسرو پيروز شد و به شاهي رسيد. كيخسرو به
كين پدر با افراسياب جنگيد و پيروز شد و
افراسياب به قتل رسيد. او شصت سال سلطنت كرد
و پس از آن به عبادت پرداخت و لهراسب را
به جاي خود به تخت شاهي نشاند و خود به كوهي
روي نهاد و ناپديد شد.
34-
رستم: از پهلوانان نامي شاهنامه و پسر زال
و رودابه و نواده سام و مهراب كابلي است.
رستم در زمان شاهي منوچهر به دنيا آمد و
داستان پهلواني او از كشتن پيل سفيد آغاز
شد. وي دژ كوه سفيد را كه سام و نريمان مدتي
آن را محاصره كرده و موفق به اشغال آن نشده
بودند بگشود ، كيقباد را از البرزكوه
بياورد و بر تخت شاهي نشاند. از حوادث
زندگي او: داستان هفتخوان ، فتح مازندران و
رهانيدن كاووس از زندان ، جنگ با سهراب و
كشتن او بيآنكه او را بشناسد ، جنگ با
افراسياب به خونخواهي سياوش ، جنگ با
تورانيان و كشتن اشكبوس و گرفتار كردن
خاقان چين ، جنگ با اكوال يو ، رهانيدن بيژن
از چاه ، جنگ با اسفنديار و كور كردن و كشتن
او و خلاصه بر اثر خيانت برادرش چغاد و به
چاه افتادنش و پس از آنكه برادرش را
كشت ، جان سپردنش ميباشد.
|