فروغ، مهدي. "ايران و درام‌نويسان بزرگ جهان ، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه‌نويسان معروف جهان". دوره7-9، ش84 (مهر48): ص 22- 25 .

 

خلاصه: وضع تئاتر در "روم باستان"، اوضاع اجتماعي آنان ، نمايشنامه‌نويسان روم قديم و آنچه دربارة ايرانيان نوشته‌اند.

ايران و دِرام‌نويسان بزرگ جهان 

               (5)

دكتر مهدي فروغ  

رئيس دانشگاه هنرهاي دراماتيك 

موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران در آثار نمايشنامه‌نويسان معروف جهان

 

دربارة آنچه كه نمايشنامه‌نويسان بزرگ يونان قديم در آثار خود راجع به ايران نوشته‌اند در مقالات سابق تا آنجا كه ميسَّر بود بحث كرديم. اينك ببينيم نمايشنامه‌نويسان روم قديم در اين مورد چه كرده و چه آثاري از خود باقي گذاشته‌اند. قبل از وارد شدن به اصل مطلب لازم است كه دربارة وضع تئاتر در آن كشور توضيح مختصري داده شود. اول بايد بدانيم كه تئاتر روم قديم در حقيقت ادامة همان تئاتر يونان بود با اين تفاوت كه با اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي كه در آن كشور پهناور و نيرومند برقرار شد اين هنر در آن كشور هرگز به مرتبه و مقام پرشكوه تئاتر يونان نرسيد. اهميت هنر و ادب دراماتيك روم بيشتر از اين جهت است كه نمونه و سرمشق تئاتر قرن شانزده و هفده در اروپا بوده‌است و درام‌نويسان اولوالعزمي چون مولير ، و كرني ، و راسين ، و مارلو Marlowe ، و بن‌جانسون Ben Jonson و شكسپير كه برگزيده‌ترين درام‌‌نويسان اين دو قرن در فرانسه و انگليس هستند در تنظيم شاهكارهاي خود به درجات مختلف به درام‌نويسان روم قديم مديون هستند.

 در تاريخ هنر و ادبيات دراماتيك كشور پهناور و با عظمت روم به سه نمايشنامه‌نويس معتبر برخورد مي‌كنيم كه عبارتند از پلوت Plaute ، و ترنس Terence ، در كمدي ، و سنك Seneque در تراژدي. آنچه اين سه نويسنده و ساير نويسندگان آن كشور نوشته‌اند اقتباسي بوده از آثار نويسندگان يونان. با وجود اين به لحاظ ابتكارات و تعبيرات جالب توجَّهي كه در نوشته‌هاي خود بكار برده‌اند آثارشان در رديف آثار نويسندگان بزرگ جهان قرار گرفته‌است. رومي‌ها از اواسط سدة هشتم پيش از ميلاد ، يعني از موقعي كه حكومت خود را در شهر روم برقرار ساختند ، تا سدة سوم پيش از ميلاد ، ادبياتي كه شايستة توجه باشد نداشتند چون در اين چهار پنج قرن سرگرم تقويت بنيان حكومت و دولت خود بودند. در سدة سوم پيش از ميلاد در نتيجة تسخير تمام شبه‌جزيرة ايتاليا و آشنائي با ادب و هنر و فلسفه و فرهنگ يونانياني كه در نواحي جنوبي شبه‌جزيرة ايتاليا و جزيرة سيسيل مقيم بودند متوجه اين نقص بزرگ خود شدند و در صدد جبران آن برآمدند ولي به علل و جهاتي كه اشاره خواهد شد هرگز در اين زمينه به اوج عظمت مقام يونانيان نرسيدند. [22]

 از سدة سوم پيش از ميلاد تا تاريخ پيدايش مذهب مسيح دولت روم تمام هَّم خود را صرف كشورگشائي كرد و پس از تسلط بر تمامي شبه‌جزيرة ايتاليا و مضمحل كردن كشور كارتاژ و ضميمه ساختن جزاير سيسيل ، و كرس ، و ساردني ، به متصرفات خود به‌ترتيب به شبه‌جزيرة اسپانيا و شمال افريقا و يونان و مقدونيه و آسياي صغير و سوريه و لبنان و مصر حمله‌ور شد و همه را ضميمة قلمرو حكومت خود ساخت. در نتيجة اشتغال به اين كارها و مواجه‌بودن با اوضاع و احوال سياسي و اقتصادي و اجتماعي خاصي ، كه حاصل اين كشورگشائيهاست ، امكان پيشرفت هنر و ادب تئاتر آنطور كه در خور كشور عظيم و مجللي بود ميسر نگرديد. ذكر علل و جهات عقب‌ماندن تئاتر روم براي تنبَّه علاقمندان به ترويج اين هنر در كشور ما ، شايد بي‌فايده نباشد و به خواستاران اين مباحث توصيه مي‌شود كه تاريخ مفصل سياسي و اقتصادي و فرهنگي آن كشور را به تفصيل مطالعه فرمايند.

 در نتيجة تجاوزها و ايلغارهاي متوالي و انتقال ثروت از كشورهاي مغلوب به سرزمين اصلي ، زعما و پيشوايان مملكت و مخصوصاً سناتورها كه قدرت و نفوذشان مدام رو به افزايش بود پس از مدت كوتاهي صاحب املاك وسيع شدند و براي داير نگاه‌داشتن اين املاك لازم مي‌آمد كه از اسيران جنگي و مهاجران فقير و طبقات بي‌چيز استفاده كنند. كشاورزان از روستاها به شهرها رو مي‌آوردند و كار زراعت مختل مي‌شد و در نتيجه ، تجمَّل و ثروت براي يك طبقه ، و فقر و مسكنت براي طبقة ديگر ، پابه‌پاي هم ، روزبه‌روز در آن كشور رو به افزايش بود. در مقابل صنعت و تجارت به سرعت ترقي مي‌كرد. افزايش تعداد بردگان و كارمزدگيران و غلامان آزاد شدة فقير موجب شد كه طبقة نيرومندي در مقابل طبقة حاكمه كه از كلية امكانات مالي و اقتصادي برخوردار بودند تشكيل شود. بازرگانان و صرافان و متخصصان امور مالي نيز مي‌كوشيدند كه خود را به طبقة صاحب نفوذ بچسبانند. قسمت اعظم قدرت مملكت در درجة اول در اختيار سناتورها بود و هر كس كه مي‌خواست در زندگي در رفاه و آسايش باشد مي‌كوشيد كه به هر وسيله‌اي كه شده خود را به اين طبقه متنفَّذ و منسوبان ايشان نزديك سازد.

نتيجة اين وضع اجتماعي و مالي درهم و برهم ، ايجاد شك و ترديد ، بي‌بندوباري ، و اغتشاشي بود كه در اعتقادات مذهبي مردم پديد آمد. توجه به اوهام و خرافات و علاقة به تطيًّر و تفأل زياد شد. اصول و عقايد مذهبي كه از دوره‌هاي گذشته در خانواده‌هاي كشاورز معمول بود در زندگي مردم شهرنشين نمي‌توانست جائي براي خود باز كند و مذهب بصورت يك وسيلة سياسي درآمد كه سياستمداران براي پيش‌بردن مقاصد خود از آن استفاده مي‌كردند. صفت مذموم خودپرستي و خودبيني روزبه‌روز در مردم شدت مي‌يافت و اجتماعات مذهبي تعطيل شد و ديگر كسي به فكر اين نبود كه مثل گذشته به حمايت و دستگيري و ياري ضعفا برخيزد. تشويق عامه به اينكه از احوال ديگر مردم غافل نمانند كاري بيهوده به حساب مي‌آمد. شعاير ديني كه از جملة رشته‌هاي استوار براي پيوستن افراد جامعه به يكديگر است به تدريج فراموش شد و جاي آن‌را ملاحظات و مطالعات فلسفي دست دوم يونانيان پركرد و پس از مدتي هم با اعتقادات مرموز مشرق زمين مخلوط شد.

 از طرف ديگر پيوندهاي خانوادگي و عفَّت و تقوا در خانواده‌ها به‌تدريج سست شد و خودنمائي و خودستايي جاي آن‌را گرفت. مردم آنچه را كه در دوره‌هاي گذشته و ابتدائي مقدس مي‌شناختند و همچنين اصول اخلاقي و آداب و رسوم ملي را تخطئه و مسخره مي‌كردند. رابطة زناشوئي و عشق و علاقه به فرزند سست شد و طلاق و جدائي زن و شوهر از وقايع جاري و عادي گرديد. حاصل و نتيجة اين وضع مغشوش اجتماعي ، هر چند كه جنبه‌هاي به ظاهر مجلل و حتي باشكوهي در آن يافت مي‌شد ، اين بود كه در نيروي ذهني و ذوقي مردم پيشرفتي صورت نگيرد. به تعبير ديگر در چنين كشور پهناور و با عظمتي كه از حيث قدرت مادي و امكانات مالي چندين قرن در جهان آن روز منحصر و بي‌نظير بود ، نويسندگان و آفرينندگاني كه همپايه خداوندان ذوق و هنر يونان باشند پديد نيايد. بزرگترين نشانة اين كمبود معنوي اين شد كه نويسندگان [23] روم  هميشه دست تمنا به‌سوي يونان دراز داشتند و ريزه‌خوار سفره گسترده فضل و فرهنگ ايشان بودند و به‌ همين دليل گفته مي‌شود كه روميان قديم از لحاظ فرهنگ و اعتقادات مذهبي و ادبيات و هنر و فلسفه و اصول تعليم و تربيت و زبان و راه و رسم تفريح و سرگرمي و غيره تا آنجا كه مي‌توانستند از يونانيان اقتباس و استراق مي‌كردند.

 همانطور كه مردم ايران در طول تاريخ پرنشيب‌و‌فراز خود همة اقوامي را كه به سرزمين ايشان دست يافتند پس از مدتي مقهور و منكوب فرهنگ خويش ساختند مي‌توان‌گفت كه يونانيان قديم نيز كشور فاتح و متجاسر روم را مقهور فرهنگ خود كردند. ولي از آنجا كه در فرهنگ روم تكيه و تأكيد روي عظمت و قدرت و ثروت افراد بود ما نويسندگان آن كشور را در آثاري كه از خود باقي گذاشته‌اند هميشه با توجه به اين جنبه ملاحظه مي‌كنيم. اكنون براي نمونه بي‌مناسبت نيست يكي دو مورد خاص از اين اقتباسها را در اينجا ذكر كنيم. در همان اوايل سدة‌ سوم پيش از ميلاد كتاب اوديسة همر توسط يكي از يونانيان مقيم منطقة جنوبي ايتاليا به لاتين ترجمه شد. بسياري از نويسندگان رومي نمايشنامه‌هاي كمدي و تراژدي يوناني را به زبان لاتين درمي‌آورند.

عقايد فلسفي اپيكور تفسير و توضيح شد و سيسرون Ciceron خطيب و فيلسوف معروف رومي ضمن نوشتن مقالات خود به ترويج فلسفه و ادبيات يوناني پرداخت. در مواردي ترجمة نمايشنامه‌هاي يوناني را تقريباً به‌طور كامل در جشنهاي خود بازي مي‌كردند چنانكه در سال 240 پيش از ميلاد در جشني كه به‌مناسبت پايان‌يافتن نخستين مرحلة جنگهاي روم با كارتاژ برگزار شد دو نمايشنامه يوناني ، يك تراژدي و يك كمدي ، بازي شد. كارگردان اين دو نمايش مردي بود بنام « ليويوس اندرونيكوس » Livius Andronicus كه كتاب اوديسة همر را نيز به لاتين ترجمه كرده و غزلهاي بسياري نيز به‌شيوة يوناني سروده است. پيش از اين مقدمة كوتاه اكنون ببينيم وضع تئاتر پيش از نفوذ فرهنگ يونان در آن كشور چگونه بوده‌است. پيش از نفوذ هنر و ادبيات يونان در روم مردم ايتاليا نمايشهايي به شيوه‌هاي مختلف كمدي داشتند كه در مواقع معين سال بازي مي‌كردند. اين نمايشها البته بسيار خشن و از لطف و زيبائي عاري و از لحاظ فني نيز بسيار ضعيف بود. داستان آن عموماً نامربوط و بي‌سر‌و‌ته ولي داراي حرارت و هيجان فراوان بود. انتقادهاي تند در آن مطرح مي‌شد و رعايت عفت و ناموس در آن به عمل نمي‌آمد و قسمت اعظم آن را رقص و آواز تشكيل مي‌داد. اين نمايشها كه در جشن‌هاي خرمن‌كوبي و يا عروسي برگزار مي‌گرديد با كلماتي خشن و گاهي ناهنجار و با حركاتي زشت و شنيع همراه بود.

 نوع ديگري از نمايش كه در اين كشور معمول بود و « ساتورا » Satura مي‌ناميدند به احتمال قوي چيزي شبيه كمديهاي سبك توأم با موسيقي بوده‌است يعني در آن مكالماتي با حركاتي تند توأم با موسيقي انجام مي‌گرفت. نوع ديگر نمايشهاي مضحك روستائي بود كه آن هم همراه با موسيقي و رقص بازي مي‌شد و اشخاص معيني كه نماينده طبقات خاصي بودند از قبيل دلقك و مرد خودستا و پيرمرد خرف و رند شياد و از اين قبيل در آن هميشه وظيفة عمده را به‌عهده داشتند. نوع ديگر مقدمه نمايشهايي بود كه امروز به‌نام پانتوميم بين ما معروف است. اين نمايشها هم كه منحصراً با حركت و رقص انجام مي‌گرفت عموماً به‌صورتي شنيع و قبيح بازي مي‌شد و برانگيختن احساسات جنسي محرك اصلي اين نمايشها بود. اين چهار نوع نمايش در آن كشور جنبة ملي داشت يعني از ابتكارات خود آن ملت بود تا روزي كه مناطق جنوبي ايتاليا كه در آن عدة زيادي از يونانيان مهاجر اقامت گزيده بودند به تصرف روم درآمد و روميها متوجه كم و كاستهايشان در زمينه‌هاي فرهنگي و هنري شدند. از آن تاريخ بود كه به تقليد و اقتباس از آثار يونانيان پرداختند.

بنابراين تئاتر روم قديم بطور‌كلي اقتباس از تئاتر يونان است و تمام نمايشنامه‌هايي كه [24] از نويسندگان روم قديم در دست است تقليد يا ترجمه يا اقتباسي است از نمايشنامه‌هاي نويسندگان معتبر يونان قديم. به تعبير ديگر تراژديهاي روم در اساس همان موضوعها و مضمونهاي آثار اشيل ، و اوريپيد ، و سوفكل است كه بصورت ديگري درآمده و كمديهاي روم هم اقتباس و تقليدي است از كمدي‌نويسان يونان در شيوة جديد. چون در يونان قديم كمدي سه مرحله را طي كرده‌است و آخرين آن‌ را مرحله جديد مي‌نامند و نويسندة معروف آن « مناندار » Menander نام داشته است. نمايشهائي كه به تقليد آثار يوناني نوشته مي‌شد و از آثار روميان متمايز بود تحت عنوان فابولا پالياتا Fabula Palliata ناميده مي‌شد.

 مفهوم اين عبارت « كمدي در لباس يوناني » است. بعضي از نويسندگان رومي دو مضمون مختلف از دو نمايشنامه يونان را مي‌گرفتند و با مضمون سومي كه رنگ بومي داشت مخلوط مي‌كردند و به‌عنوان نمايشنامة ملي عرضه مي‌كردند و اين شيوه را « كنتاميناتيو » Contaminato مي‌خواندند. بعضي از درام‌نويسان رومي از جمله « پلوت » عواملي نيز از هنرهاي ملي از قبيل رقص و آواز و شوخيهاي تند به كمديهاي جديد مي‌افزودند و در واقع راه و رسم نوي ابتكار كردند. دوران درخشان تئاتر روم را يكصد‌سال بين سال 240 تا 140 پيش از ميلاد بايد دانست و در همين دوره بود كه « پلوت » و « ترنس » دو نويسندة معروف كمدي ظهور كردند. « پلوت » كسي است كه نمايشنامه‌اي به‌نام « دختر ايراني » نوشته است.

حال بد نيست بدانيم پلوت كيست. پلوت در شهر « سارسينا » Sarsina واقع در « اومبريا » Umbria كه ايالتي است در ناحية مركزي شبه‌جزيره ايتاليا به‌دنيا آمد. در اوان جواني مدتي در گروههاي تئاتر كار مي‌كرد و بعد به دادوستد پرداخت و پس از مدتي ورشكسته شد و به كار نمايشنامه‌نويسي پرداخت و در نوشتن كمدي توفيق فراواني بدست آورد. پلوت در حدود يكصد كمدي نوشته كه بيست تا از آنها فعلاً در دست است كه تمام آنها بدون استثناء اقتباس از نوشته‌هاي يونانيان است تنها ابتكاري كه در آثار خود بكار برده اين است كه موضوعهاي اقتباس‌شده را با قطعات مضحك محلي مخلوط كرده و يك نوع كمدي خاصي كه « فرس » Farce ناميده مي‌شود به‌وجود آورده است.

يكي از جمله بيست نمايشنامه‌اي كه از او باقي است موسوم است به « دختر ايراني » كه آن هم اقتباس از نمايشنامه‌‌اي است كه در اصل يك نويسنده ناشناس يوناني نوشته بوده‌است. [25]