سامي، علي. "ادبيات و شعر و تاريخ‌نويسي درعصر ساساني". دوره7و8، ش84 (مهر48): ص 26-31.

 

خلاصه:  1- خداي‌نامه "خوتاي‌نامك"‌يا شاهنامه كه در زمان يزدگرد سوم نوشته شده ، 2- "آئين نامك" درباره آئين و آداب جنگ است ، 3- "گاهنامك" كه درآن مراتب دولتي ايرانيان ازعهد جمشيد تا انوشيروان ثبت شده ، 4- "تاج نامك" شامل اندرزهائي از انوشيروان و خسروپرويز، 5- "تنسر" نامه‌اي است از يك روحاني زمان اردشير به پادشاه طبرستان ، حاوي مطالب تاريخي ، سياسي ، اخلاقي و اندرز، 6- "اياتكارزريران"، در شرح حال پادشاهان باستاني ، 7- اندرچ آنورپات مهراسپندان يا (اندرزنامه آذرباد مهراسپندان) بين سالهاي 290 تا371 ميلادي ، 8- شهرستان‌هاي ايران ، 9- "چترنك‌نامك" يا شطرنج‌نامه ، "كارنامك ني ارتخشتري پاپكان" يا كارنامه اردشير بابكان ، و ذكر اسامي ساير كتابهاي معروف.

ادبيّات و شعر و تاريخ‌نويسي در عصر ساساني

علي سامي

تاريخ‌نويسي: ساير آثار ادبي و نگارش تاريخ‌ها به زبان پهلوي كه جنبه مذهبي نداشتند و اغلب پس از برچيده شدن شاهنشاهي ساساني گردآوري و نگاهداري شده به شرح زير خلاصه مي‌گردد:

1- خداي‌نامه « خوتاي نامك Xvatai - Namag يا شاهنامه » : در زمان يزگرد سوم در شرح حال پادشاهان نوشته شده‌است. روزبه پسر دادبه دانشمند شهير قرن دوم هجري ( معروف به ابن‌مقفع ) متوفاي 760 ميلادي آن‌را به عربي به‌نام « سيرالملوك‌الفرس » برگردانده و بعد از او مترجمان و نويسندگان و تاريخ‌نويسان ديگر از روي ترجمه او اقتباس‌هائي كرده كه بيشتر آنها و حتي اصل پهلويش و ترجمه ابن‌مقفع از بين رفته است. مي‌نويسند كه اين كتاب به‌قدري مورد پسند مردم قرار گرفت كه بهرام‌بن‌مروان‌شاه مترجم خلفاي عباسي نوشته‌است كه « من زياده از بيست نسخه‌هاي مختلف اين كتاب را  فراهم كرده بودم 1.موسي كسروي مي‌نويسد « من اين كتاب را چندين‌بار خوانده‌ام و در تصحيح آن و پرداخت آن كوشش فراوان كرده‌ام ليكن نسخه‌هائي كه از آن به دستم آمد تمام مختلف و متناقص هم بوده‌اند بالاخره « حسن‌ابن‌علي همداني » را در مراغه ديدم و چون او در اين فن مهارت به‌سزائي داشت تصحيح و اصلاح آن را از او خواستم»2 .

و بعداً در 366  ه . ق ( 957 ميلادي ) توسط چها نفر زرتشتي اهل هرات و سيستان و شاپور و طوس براي حاكم طوس اميرمنصور عبدالرزاق به فارسي ترجمه شده3 ، تصور كرده‌اند كه ساير سرايندگان و نويسندگان  ساير شاهنامه‌ها چون مسعودي مروزي نخستين شاعري كه تاريخ ايران را از زمان كيومرث تا يزدگرد سوم به شعر درآورده و ابوالمؤيد بلخي شاعر عصر ساماني كه تاريخ پهلواني و اساطيري را به نثر نوشت و ابو‌علي بلخي و شاهنامه منثور ابومنصوري و ابومنصور دقيقي و حكيم فردوسي اطلاعات خود را از اين گرفته باشند. به‌عقيده نلدكه Noldeke كه مآخذ روايت فردوسي در شاهنامه ، ترجمه منثور خداينامه بوده كه مستقلاً به زبان پارسي درآمده و ارتباطي با ترجمه ابن‌مقفع نداشته است. اشعار خود فردوسي يكي از شواهد اين نظريه مي‌باشد.

يكي نامه بود از گه باستان             فراوان بدو اندرون داستان

            پراكنده از دست هر مؤبدي            از او بهره‌اي برده هر بخردي

و يا اين ابيات:

تو گفتي كه با من به يك پوست بود

به شهرم يكي مهربان دوست بود

به نيكي خرامد مگر پاي تو

مرا گفت خوب آمد اين راي تو

به پيش تو آرم مگر بغنوي

نوشته من اين نامه پهلوي

سخن گفتن پهلوانيت هست

گشاده‌زبان و جوانيت هست

بدين‌جوي نزد مهان آبروي

شو اين نامه خسروي بازگوي

برافروخت اين جان تاريك من

چو آورد اين نامه نزديك من

سخنهاي آن بر منش راستان

يكي نامه ديدم پر از داستان

طبايع ز پيوند او دور بود

فسانه كهن بود و منثور بود

بر انديشه گشت اي دل شادمان [26]

نبردي به پيوند او كس گمان

گر ايدونكه برتر نيايد شمار

گذشته بر او ساليان دو هزار

همي رنج بردم به بسيار سال

من اين نامه فرخ گرفتم به فال

خداينامك اصلي ، شرح حال پادشاهان پيشدادي و كياني و ساساني تا زمان خسرواپرويز نوشته شده و محققان تصور كرده‌اند كه پس از مرگ يزدگرد سوم آخرين شهريار ساساني قسمتهاي آخر را بدان اضافه نموده‌اند4 .

 درباره واژه خداينامه بايد گفته شود كه در زمان ساسانيان پادشاه را خداوندگار ( خدايگان ) مي‌ناميدند. در كتيبه‌هاي پهلوي اردشير و شاپور و نرسي و بهرام و ساير پادشاهان كه از آنها نوشته‌هائي به يادگار مانده ، همه‌جا « خدايگان » « بغ » و از نژاد خدايان ناميده شده‌اند. گفته حمزه اصفهاني: « اولاد ماهويه قاتل يزگرد را در مرو هنوز خداكشان مي‌نامند. » دليل بر اين است كه « خداوند » و « خداينامه » تا آخر زمان ساساني زبانزد بوده و پادشاه را خدايگان يا خداوند مي‌ناميده‌اند. مرو را هم « خدا دشمن » گفتند زيرا اهل مرو « دشمن پادشاه » بودند و اين نام در تاريخهاي پس از  اسلام مخصوصاً تاريخ طبري به اين نحو ذكر شده « خدا دشمن ».

در ادوار پس از اسلام واژه خدا مانند گذشته به معني صاحب و سرپرست پسوند پاره‌اي از كلمات قرار گرفته و به‌همان ترتيب باقي مانده‌است مانند: كدخدا ، خانه خدا ‌، ناوخدا .

خسرو انوشيروان ضمن نامه‌اي كه به ژوستي‌نين امپراطور روم شرقي نوشته ، خود را به اين القاب مي‌ستايد: وجودي خدائي ، نيكوكار ، گستراننده صلح و آرامش در كشور ، شايسته احترام ، خسرو شاه شاهان نيك‌بخت ، پرهيزكار ، نيكوكار ، كسي كه خدايان او را سعادتمند و صاحب قدرت كرده‌اند ، قهرمان قهرمانان ، آفريده‌شده بصورت يزدان. . . . .5 » خسرواپرويز نيز خود را چنين خوانده: « انساني جاويدان در ميان خدايان ، و خداوندي بسيار توانا در بين آدميان ، صاحب شهرت بسيار ، شهرياري كه با طلوع آفتاب قرين است و چشمان شب عطا كرده ‌اوست. »6  شاپور دوم به كنستانيتوس نامه خود را به اين عنوان آغاز مي‌نمايد: « شاپور ، شاه شاهان ، همسر اختران ، همتاي خورشيد و ماه . . . . .»7  اما در كمال والامقامي و ارجمندي ، به پرستش مزدا ( برترين خدايان ) و ترويج اين آئين مفتخر و مباهي بوده‌اند و اين قسمت را نيز در نوشته‌هاي خود منعكس ساخته‌اند.

2-آئين نامك:

آئين‌نامه معني مبسوطي داشته و مجموع آئين و آداب جنگ ، لشكركشي ، تيراندازي ، چوگان‌بازي ، پيش‌‌گوئي ، اندرزهاي شاهان را شامل بوده‌است. اين كتاب بنا به گفته مسعودي در التنبيه و الاشراف چند‌هزار صفحه بوده و نسخه كامل آن جز در نزد موبدان و ساير اشخاص صاحب قدرت ، به دست نمي‌آمده. قسمتهائي از اين كتاب در نامه تنسر ، كتاب حمزه و جوامع‌الحكايات عوفي منعكس مي‌باشد و گاهنامه قسمتي از آن بوده‌است. مسعودي چهار كتاب گاهنامك ، خوداي‌نامك ، آئين‌نامك و كتاب نقشهاي شاهان ساساني را مهمترين مدرك و مأخذ تاريخ عهد ساساني مي‌داند. آئين‌نامك هم توسط ابن‌مقفع به عربي ترجمه شده و ابن‌قتيبه در عيون‌الاخبار و مسعودي در مروج‌الذهب و ثعالبي در « غرر اخبار ملوك‌الفرس و سيرهم » و شرح مختصري از آن در مرزبان‌نامه آمده‌است. در هر حال اين كتاب اطلاعات و خصوصيات جالبي از تشكيلات دولت ساساني و پيش از ساساني و رموز جهانداري و جنگاوري و اندرزها به دست مي‌دهد.

3- گاهنامك:

شامل فهرستي در حدود 600 مراتب از نام و مناصب بزرگان و طبقات فارس و شهرداران به‌ترتيب مقامشان . مطالبي از اين كتاب در تأليفات يعقوبي و مسعودي و جاحظ منعكس است ، مسعودي در كتاب‌التنبيه نوشته است: « پارسيان را كتابي است كه آن رات « گهنامه » گويند و در آن مراتب دولتي ايرانيان ثبت است و عدد اين مراتب بنا بر ترتيبي كه پارسيان داده‌‌بودند ششصد بود. اين كتاب جزئي از « آئين ناماه » است كه معني آن « كتاب رسوم » مي‌شود و آن كتاب عظيمي است در هزار ورق و جز نزد مؤبدان و بزرگان ايراني نزد كسي يافته نمي‌شود. » ابن قتيبه دينوري قسمتي از مطالب اين كتاب را تحت‌‌عنوان « آداب‌الفروسه » و قسمت بزرگي را در فصل « مذاهب العجم في العيافه و الاستدلال بها » آورده و نام كتاب را همه‌جا « آئين » نگاشته است و بطوريكه نوشته ثعالبي در ذكر مراتب [27] درباريان از عهد جمشيد تا انوشيروان و همچنين مسعودي از اين كتاب استفاده كرده‌اند.8

4- تاج نامك:

شامل اندرزهائي از انوشيروان ، خسرواپرويز ، از اين كتاب در فهرست ابن‌النديم و عيون‌الاخبار ابن‌قتيبه نام برده شده‌است.

5- تنسر:

نامه تنسر روحاني بزرگ زمان اردشير بنيانگزار شاهنشاهي ساساني مي‌باشد به جشنفسشاه « گشنسب شاه » پادشاه طبرستان ، تنسر در اين نامه او را ترغيب و تشويق و توصيه به فرمانبرداري از اردشير نموده و حاوي مطالب مهم تاريخي و سياسي و اخلاقي و اندرز است9 . اين كتاب نيز در قرن دوم هجري توسط ابن‌مقفع به زبان عربي برگردانده شد و در قرن ششم هجري ابن‌اسفنديار آن را به زبان فارسي برگردانيد و در تاريخ طبرستان مذكور داشت. نامه تنسر در كتابخانه هند در لندن East India office library موجود است. دارمستتر Darmesteter نخستين‌بار متن اين نامه را در مجله آسيائي پاريس به سال 1894 جلد اول چاپ كرد.

6- اياتكار زريران Ayatkar-i-Zariran

مشتمل بر سه‌هزار كلمه پهلوي در شرح حال پادشاهان باستاني و گشتاسب كه مربوط به سال 500 ميلادي دانسته‌اند نلدكه به اين تاريخ عقيده دارد مي‌گويد: « تصور مي‌كنم قديمي‌ترين داستانهاي قهرماني صحيح كه در زبان ايراني براي ما باقي‌ مانده‌است همين باشد »10 ولي پروفسور بن‌ونيست خاورشناس عاليقدر فرانسوي معتقد است كه اصل‌آن كتاب متعلق به پيش از قرن سوم ميلادي و زمان اشكانيان مي‌باشد. شرح جنگهاي مذهبي ايرانيان مزداپرست با تورانيان ديوپرست ، كوششهاي گشتاسب و ارجاسب در راه پيشرفت آئين زرتشت از مطالب جالب اين كتاب مي‌باشد. يادگار زريران پس از يشت‌ها و ساير قطعات داستاني اوستا ، مقدمترين كتاب مربوط به داستانهاي قديم مي‌باشد. مندرجات همين نامه مورد استفاده شاهنامه‌سراي معروف ، دقيقي قرار گرفته بود.

 درباره ترجمه كتابهاي علمي و ادبي و حكمتي و تاريخ ايراني به زبان تازي ذكر اين نكته را مناسب مي‌داند كه از زمان هشام‌ابن‌عبدالملك خليفه بزرگ و دانش‌پژوه اموي مبادرت به اين امر شد و كار ترجمه كتابهاي علمي پيشرفت شاياني كرد. « جبله » پسر « سالم » سردبير دربار خلافت كه به زبان فارسي آشنائي كامل داشت كتابهاي چندي مانند « جنگ رستم و اسفنديار » و داستان « بهرام چوبين » را به عربي برگردانيده و همين امر سبب و سابقه شد كه ديگران نيز بدان تأسي جسته و كتبي را از زبانهاي گوناگون به عربي ترجمه نمايند. تا آنجا كه در زمان خلفاي عباسي منتها حد پيشرفت خود را بپيمايد. منصور دومين خليفه عباسي هم مانند هشام اموي دانش‌پرور و روشنفكر و اهل كمال بود و مخصوصاً نسبت به ايرانيان دلبستگي خاصي داشت و كوشا بوده كه بيشتر رسوم ايراني را به كار بندد و حتي لباس دربار خلافت را لباس ايرانيان قرار داد و خود همان لباس را پوشيد.

 ايرانيان كه در دربار منصور مشغول و مصدر كارهاي مهمه بوده‌اند همه دانشمند و شايسته و پركار بودند و كتابهاي بسياري از حكمت و منطق و فلسفه به زبان تازي برگرداندند. عبدالله‌بن‌مقفع برترين مقام درباري را داشت و او از مترجمان و دانشمندان بنام ايراني است كه در پايه‌گذاري تمدن اسلامي سهم بسزائي دارد. او كتاب‌هاي كليله‌و‌دمنه ، خداينامه ، آئين‌نامه ، مزدك‌نامه ، انوشيروان‌نامه ، و دو كتاب بزرگ علم اخلاق ايراني « ادب الصغير و ادب الكبير » و چند كتاب ديگر ايراني را به زبان عربي ترجمه كرد و ترجمه‌هاي او از دقيق‌ترين و شيواترين ترجمه‌هائي است كه از اين كتابها شده‌است. نوبخت و خاندان او ابوسهل و ابوموسي دانشمندان و مترجمان ديگر اين دربار و مورد احترام و تجليل منصور بوده‌اند. « جورجيوس‌ابن‌جبرئيل » هم از پزشكان و بزرگان دانش ايراني در گنديشاپور بود كه به دربار خليفه فرا خوانده شد و خاندان او تا سال 450 û .ق موقعيت و مقام شامخ علمي خود را در دستگاه خلافت نگاهداشتند و سرپرستي امور و مدارس پزشكي و علمي را داشتند. جورجيوس كتابهاي پزشكي چندي كه به زبان فراهم گرديده بود به عربي برگردانيد.

 البته مترجمان و دانشمندان عاليقدر ديگري هم بوده‌اند كه كتابهاي سرياني و سانسكريت و يوناني و لاتيني را به عربي برگردانده و در راه بنيان‌گذاري و پيشرفت اعتلاي دانش و [28] فرهنگ عظيم اسلامي و كوششهائي ارزنده و قابل ستايش مبذول داشتند. كتابهاي فراوان كتابخانه‌هاي بزرگ عهد اسلامي نتيجه مساعي همين دانشمندان و پزشكان و فيلسوفان و مترجمان كه از ايران و ملل‌هاي ديگر بود ، مي‌باشد. نخستين ترجمه اين كتاب در 1890 توسط گيگر Geiger به زبان آلماني ترجمه و منتشر گرديد11 و نلدكه در مطالعات ايراني خودش از آن ذكر كرده 12(1892م) پاليارو ايتاليائي نيز با اصلاحاتي آن‌را به زبان ايتاليائي ترجمه و در 1925 منتشر ساخت13 و بعداً پروفسور بن‌ونيست يكبار ديگر آن را با توجه به شعر بودن با تغييراتي كه صورت شعريش آشكار گردد چاپ نمود14 ترجمه فارسيش نيز توسط استاد فقيد ملك‌الشعراء‌بهار در مجله آموزش و پرورش منتشر شد.

زرير برادر ويشتاسب‌شاه ، فرمانده سپاه ايران و ارجاسب پادشاه خيون است كه با بيست‌هزار نفر سرباز از ويشتاسب مي‌خواهد كه از آئين زرتشت دست بكشد. در نتيجه جنگي بين طرفين درمي‌گيرد. زرير در اين گيرودار كشته مي‌شود. بستور پسر هشت‌ساله زرير به ميدان مي‌رود و با كمك اسپنديات يكي از سران سپاه عده زيادي از سپاهيان ارجاسب را مي‌كشد و اسپنديات يك دست و يك پا و يك گوش ارجاسب را مي‌برد و او را سوار خر كرده به كشورش باز مي‌گرداند ، تا يادگاري از دليري ايرانيان باشد. قسمتي از اين اثر شيوا كه نمونه عاليترين اثر حماسي ايران پيش از اسلام است و از روي مقاله پروفسور بن‌ونيست ترجمه شده نقل مي‌گردد:

« . . . . . . . . سپهبد تهم زرير به كارزار آمد همچون ايزد آذر كه به نيستان افتد و باد با او يار بود ، چون شمشير فراز آرد وانگاه كه باز برد ، ده خيون بكشد ، چون به گرسنگي و تشنگي خون خيون بيند ، بدان خرسند و سير شود. ارجاسب چون چنان ديد بترسيد و بانگ برآورد: كيست كه شود با زرير كوشد و آن سپهبد را بكشد ، تا دخت خود « زرستان » را به زني به او بدهم كه اندر همه كشور از او هژيرتر نيست و او را وزير خويش كنم ، چه اگر زرير زنده بماند ، دير برنمي‌آيد ، كه از ما خيونيان هيچ‌يك زنده نماند. پس ويدرفش جادو ، بر پاي ايستاد و فرمان داد كه اسب زين كنند و ويدرفش جادو بر اسب نشست. آن ژوبين جادوي بخشم و زهر ساخته را ، بر سر دست گرفت ، و اندر رزم دويد و چون ديد كه زرير آنگونه كارزار كند پيش او فراز نشد و از پس او برجست ، و ژوبين زهر آبدار را زير شمشير بند بالاي كستي به پشت او زد ، به دل بگذشت و به زمين افكند ، آنگاه فرو نشست پرشن (پرش) كمانها و بانگ تك مردان (گردان).

گشتاسب‌شاه كه از فراز كوه بر ميدان جنگ مي‌نگريست دريافت كه زرير كشته شد. بانگ برآورد گمان مي‌برم كه از ما زرير كشته شد ، چه پرشن كمانها و بانگ تك مردان ، اكنون برنمي‌آيد. كيست كه شود و كين زرير من خواهد ، تا هماك Humak دخت خود به زني بدو دهم كه اندر همه كشور از او هژيرتر نيست و كاخ زرير و سپهبدي بدو دهم. از پهلوانان ايران تنها بستور (نستور) پسر خردسال زرير به كين‌جوئي برخاست و چنين گفت: رزم ايران بينم و اينكه آن سپهبد دلير ، پدر من زرير زنده است يا مرده پيش خدايگان باز گويم . . . »15 .

7- اندرچ آنورپات مهر اسپندان (اندرزنامه آذرباد مهر اسپندان):

1730 كلمه پهلوي در 172 سطر مشتمل بر اندرزهائي كه آذرپاد موبدان موبد زمان شاپور دومه فرزند خود زرتشت مي‌دهد. وست خاورشناس انگليسي زمان زندگي آذرپاد را بين 290 تا 371 ميلادي نوشته. او در 320 به مقام موبدان موبدي رسيد و در 371 درگذشت. اين پندنامه از برجسته‌ترين قطعات پهلوي و داراي مزاياي اخلاقي بسياري مي‌باشد. اندرزنامه‌هاي معروف كه از زمان ساسانيان باقي مانده عبارتند از : همين اندرزنامه و اندزنامه پسر آذرپاد و نوه‌اش كه هر سه موبدان موبد زمان شاپور بزرگ (شاپور 310-376) و اردشير دوم (379-383م) و يزدگرد اول (399 -420م) بوده‌اند و ديگر اندرزنامه بخت‌آفريد و بزرگمهر و خسرو انوشيروان بنام «و چورگ ميتراي بختگان Votchurg Mitri, Buxt - Kan كه مشتمل بر چند پرسش انوشيروان است از بوذرجمهر و پاسخهاي او كه در بعضي از شاهنامه‌ها و كتابهاي تاريخ نقل گرديده است. پندنامه بهزاد فرخ فيروز ، آذرپاد ، فرنبغ فرخ‌زات ، اندرز اوشنرداناك ، اندرز داناكان به مزديسنان ، اندرز پوريوتكشيان ، اندرز پيشينيگان ، اندرز دستوران به وه دينان (بهدينان) ، اندرز خسرو كواتان.

 ترجمه انگليسي و گجراتي اين اثر در 1869 در بمبئي چاپ شد و دوهارله De Harley ترجمه فرانسوي آن را در 1887 منتشر كرد و در 1930 سهراب كاوس‌جي دستور [29] مهرجي رانا آن را به انگليسي و گجراتي ترجمه كرد. زينر R.C.Zaehner در 1956 متن انگليسي را در كتاب خود به نام « تعاليم مغان » آورده است. نسخه اصلي در سال 1322 ميلادي به دست مهر آبان كيخسرو نامي رونويس شده و دستور مينو چهر جاماسب اسانا در سال 1913 جزو متون پهلوي « جلد دوم » آن را به نام The Pahlavi Texts Bombay چاپ كرد. داراب هرمزديار در كتاب روايات جلد اول درباره آذرپاد مهر اسپند مي‌نويسد: « موبدان موبد آذرپاد مهر اسپند گفت: اگر شما را به راستي و درستي دين پاك مزديسنا شكي است من سوگند ياد مي‌كنم و كساني كه اندك ترديدي داشته ، گفتند: چگونه سوگند مي‌خوري؟ آذرپاد گفت: آنچنان كه 9 من روي بگذاريد و من در نزد شما سرو تن مي‌شويم و آنگاه روي گداخته به روي سينه من بريزيد اگر سوختم شما راست مي‌گوييد و اگر نسوختم من راست‌كردارم و شما بايد كه دست از كجروي بداريد و به دين مزديسنا پايدار مانيد. پس گمراهان اين شرط را پذيرفته و آذرپاد در پيش هفتاد‌هزار مرد ، سر و تن شست و 9 من روي گداخته بر سينه او ريخته و او را هيچ رنجي نرسيد. پس ، از همه ، شبهه برخاست و بدين پاك بي‌گمان شده ، اعتراف نمودند.»

 قسمتي از اين اندرزنامه سودمند باستاني بر اين مفاد است: « پسر من كرفه‌انديش باش نه گناه‌انديش ، چه مردم تا جاودان زمان نزييند. پس چيزهاي مينوي شايسته‌تر است. آنچه گذشت فراموش كن و آنچه نيامده است تيمار و رنج مبر. خداوند ( شاه ) و سردار مردرا دوستار باش و گستاخ مباش. هرچه به تو نه نيكوست تو نيز به ديگر كس مكن. با خداوندگاران ( پادشاهان ) يگانه باش ، خويشتن به زندگي سپار ، اكنون و هر گاه اميد به يزدان دار و دوست آن گير كه به تو سودمند‌تر باشد. به كار يزدان و امشاسپندان كوشا و جان‌سپار باش ، راز به زنان مبر ، هر چه شنوي نيوش و هرزه مگوي ، بي‌گاه مخند پس و پيش پاسخ را سنج. با خشمگين مرد همراه مشو ، با مرد هرزه نيز همسگال مشو ، از بد‌گهر مرد و بد‌نژاد مرد وام مگير و مده ، چه سود گران بايد دادن و همه گاه بدر تو ايستد و هميشه پيغامبر بدر تو دارد و به تو زيان گران از او رسد. . . . »16

از اندرزنامه پوريوتكشيان17 :

« هر دم كه بداد (سن) پانزده ساله رسد ، پس او را اين چند چيز ببايد دانستن كه كيم؟ و خويش كيم؟ و از كجا آمدم؟ و باز به كجا شوم؟ و از كدام پيوند و تخمه‌ام؟ و چه خويشكاري (وظيفه) گيتي است و چه مزد مينو؟ از مينو آمدم يا به گيتي بودم؟ خويش هرمزدم يا اهريمن؟ و چيم سود و چيم زيان؟ و كيم دوست و كيم دشمن؟ بن آغاز (مبداء) يك يا دو؟ از كه نيكي؟ از كه داد و از كه بيداد؟ از كه بخشايش و از كه نا آمرزش؟. . .» «. . . تا مي‌تواند بدان را به فرمانروائي مستائيد ، چه نابجا بدي به تن (اندر) شود و بهي راه خويش گيرد. . .».

چند اندرز برگزيده از پندنامه بزرگمهر18 :

«. . . . مال گيتي به چه ماند؟ به چيزي كه به خواب ببينند ، گاه خوب و گاه بد است و چون از خواب بيدار بشوند چيزي بجا نيست.

 اندر گيتي كه بلندپايه‌تر؟ پادشاه زورمند پيروزگر كرفه كام.

و كه مستمندتر؟ گمراه دروند (كافر)

 كه بدبخت‌تر؟ دين آگاه دروند.

كه بي‌نيازتر؟ آنكه خورسندتر.

 كه خورسندتر به خواسته؟ آنكه باشكوه‌تر

كه اميدوارتر؟ كوشا مرد جهشيار (بخت يار)

مرماني كه اندر گيتي‌اند ، از چه بيشتر بايد انديشيد؟

از زمانه بد و كنش بد و دوست فريفتار و فرمانرواي بي‌دين نا‌آمرزگار.

دوست كدام به؟ آنكه فريادرس‌تر و اندر سختي يارتر.

دوست كه بيش؟ آنكه فروتن‌تر و بردبارتر و چرب زبان‌تر . . . . »19

از اندرز دانايان بمزديسنا:

«. . . . . به اميد كرفه بزرگ گناه نكنيد ، به جواني گستاخ [30] مباشيد ، اي مردمان مرگمند ( هوشمند ) ، چه بسيار كسان بودند كه بر برنائي از گيتي در گذشتند و نيست و ناپيدا شدند و بودند كساني كه تا دير زمان پائيدند ولي نيز به فرجام كار بايد درگذشتن و نيست و ناپيدا‌شدن. اما اكنون اين دانم كه كار آن جهاني بايد كرد كه دير زمان بيايد و تباه شود. اي تن انگار كم كار گيتي گذرد و كالبد گرامي و نازك به جايگاه فراموشان برند و آنجا بنهند و ياد نكنند و روز‌به‌روز بيشتر فراموش و از ياد رفته شود. بازماندگان پيكار كنند و درون بستايند و من كه روانم و ستايش را سزاوار ، از تو تن مستمند و گله‌مند باشم.»

8- شهرستان‌هاي ايران:

نام 13 شهر از شهرستانهاي شاهنشاهي ايران و باني آتها و قسمتي از داستانهاي ملي شامل 880 لغت مي‌باشد و اين رساله نخستين‌بار توسط ادگار بلوشه E. Blochet  خاورشناس فرانسوي ترجمه و چاپ گرديد و دو بار نيز در هندوستان و سپس مار كوارت Marquart آخرين ترجمه صحيح آن‌را كرد پس از مرگش مسينا Messina آن‌را چاپ نمود.

9- چتر نك نامك Tchatrang (شطرنج نامه):

درباره فرستادن شطرنج توسط پادشاه هندوستان نزد خسرو انوشيروان و اختراع بازي نرد به وسيله بزرگمهر صحبت شده‌است در 702 كلمه. اين اثر نيز در 1885 به دست پشوتن دستور بهرام‌جي‌سنجانا چاپ شد. خلاصه اين داستان چنين است كه ديو سرم پادشاه هند به همراه 1200 شتر بارهاي سيم و زر و ابريشم و جواهرات و نود فيل و شانزده تكه لعل قرمز و شانزده قطعه زمرد پيشكش براي انوشيروان مي‌فرستد و كشف راز 32 مهره پيشكشي را به دانشمندان ايراني واگذار مي‌نمايد. بزرگمهر راز اين بازي را كشف و با سفير اعزامي هند ، سه بار شطرنج بازي مي‌كند و او را مات مي‌نمايد ، سپس بزرگمهر بازي نرد را كه خود اختراع كرده بود ( نيوار تخشير ) عرضه مي‌دارد. انوشيروان دستور مي‌دهد تا دوازده‌هزار اسب كه سرتابه‌پا جواهر‌نشان باشد با دوازده‌هزار غلام جوان به همراه بزرگمهر با يكدست تخته نرد روانه هندوستان گردد و پادشاه هند چهل روز مهلت مي‌خواهد تا دانايان دربار راز بازي تخته نرد را كشف نمايند ولي كسي قادر به گشودن اين راز نمي‌شود و بزرگمهر دوبرابر پيشكش‌هائي كه پادشاه هند به ايران فرستاده بود دريافت مي‌كند و برمي‌گردد!

10- كار نامك‌ي ارتخشتري پاپكان:

« كارنامه اردشير بابكان »: داستان شيرين و تاريخي است از حالات اردشير بنيانگزار شاهنشاهي ساساني داراي 5600 كلمه پهلوي كه آن را تئودور نلدكه Noldeke در 1878 به آلماني ترجمه و در گتينگن Gottingen انتشار پيدا كرد و سال 1896 در بمبئي از طرف كيقباد آذرپاد دستور نوشيروان چاپ شد و بعد از كتاب ياتكار زريران دومين و گرانبهاترين كتاب به زبان پهلوي است كه براي ما باقي مانده و ترجمه آن در شاهنامه فردوسي منعكس گرديده است. تأليف اين كتاب را بعضي به اواخر دوره ساساني دانسته‌اند.

اين قسمت از آن كتاب نقل مي‌شود: « . . . سپس اردشير بر گاه (تخت) اردوان نشست و دادگسترد و بزرگان و سپهسالار و موبد موبدان را پيش خواسته فرمود: من در اين پادشاهي بزرگ كه يزدان به من داده نيكوئي مي‌كنم داد مي‌ورزم دين بهي و پاك را مي‌آرايم ، جهانيان را به آئين فرزندان مي‌پرورم ، سپاس يزدان آفريدگار و برتر و افزاينده شما كه خشنود هستيد بر من به نيكي و بيگماني بيانديشيد ، من هم نيكي شما را مي‌خواهم و در دادگستري مي‌كوشم. ساو و باج ، ده يك از شما گرفته از آن مال كه خواسته ، سپاه مي‌آرايم تا پاسباني جهانيان بكنم. از هر يكصد درهم شش درهم و از هرگونه روغنها ، بدينسان داد مي‌كنم از خريد و فروش بازرگانان هيچ نگيرم ، بر يزدان سپاسگزاري مي‌كنم كه اين پادشاهي به من داد و كارهاي خير مي‌كنم و از بدانديش و بدگوئي و بدكرداري بسيار مي‌پرهيزم تا به آرامي. انوشه روان باد شاهنشاه اردشير پاپكان كه اين اندرز گفته است.»20

ديگر از كتابهاي معروف و باقي‌مانده: داستان خسرو كواتان وريدگي (شرح حال انوشيروان و خدمتكارش) قوانين اجتماعي زرتشتيان در عهد ساساني ، اسلوب نامه‌نگاري ، شگفتيهاي سيستان ، قباله و پيمان زناشوئي ، فرهنگ پهلوي ، فرهنگ اويم ، و از كتابهاي تاريخ: « رستم و اسفنديار » و « بهرام‌نامه » ، « گارنامه و نوشروان شهرزاد » و « بهرام و نرسي نامه » ، « نوشيروان نامه » و « سيرت نامه » ، « پرسش و پاسخ خسرو و مرزبان » و « نامه انوشيروان به سرداران سپاه » و « نامه‌هاي انوشيروان و جواسپ » و از كتابهاي ادبي و داستاني و اخلاقي مانند « هزار افسانه » ، « ا لف ليله و ليله » ، « خرس و خرگوش » ، « روزبه » ، « مسك زنانه » ، « شاه زنان » و « سرود نامه ».

 

“پاورقي‌ها“

1- الفهرست ابن النديم.

2- علامه شبلي نعماني ضمن مجموعه مقالات خود از تاريخ حمزه اصفهاني 16 و 17 (صفحه 64 مقالات ترجمه دانشمند فقيد سيذ محمد تقي فخرداعي).

3- تاريخ ادبي ايران جلد اول تأليف پرفسور ادوارد براون ترجمه آقاي علي پاشا صالح صفحه 187.

4- درباره اين كتاب و ترجمه‌هاي عربي كه پس از ترجمه ابن مقفع توسط ساير مترجمان صورت گرفته در كتاب حماسه سرائي در ايران تأليف آقاي دكتر ذبيح الله صفا بحث مبسوطي شده و علاقمندان ميتوانند به صفحه 58 آن كتاب مراجعه نمايند.

5- صفحه 180 كتاب كريستن سن به نقل از مناندر تاريخ نويس بيزانسي. 

6- كريستن سن به نفل از تئوفيلاكت.  

7- قسمتي از اين نامه در صفحه 11 جلد دوم تمدن ساساني تأليف نويسنده درج گرديده است.   

8- حماسه سرائي در ايران از قديمترين عهد تاريخي تا قرن چهارم هجري تأليف آقاي دكتر ذبيح الله صفا استاد دانشگاه تهران.  

9- پاره اي از پژوهندگان برآنند كه نگارش اين كتاب در زمان خسرو انوشيروان بعمل آمده است.  

10- صفحه 164 كتاب تاريخ ايران تأليف ادوارد براون ترجمه آقاي علي پاشا صالح.

11- Geiger: Das Yatkar-i-zariran und sein ver- haltnis zum Shah- nam. 

12- NØldeke: Persisch studien,bd. Cxx, Wien 1892 

13- A. Pagliaro, II Testo Pahlavico Ayatkari zareran Roma 1925. 

14- E. Benveniste, le memorial de Zarer, journal Aziatique 1932. 

15- كتاب حماسه سرائي در ايران تأليف آقاي دكتر ذبيح الله صفا صفحه 127.

16- ترجمه دكتر ماهيار نوابي استاد دانشگاه تهران در مجلدات دانشكده ادبيات تبريز. 

17- استاد فقيد ملك الشعراء بهار در جلد اول سبك شناسي صفحه 125 اين اسم را «فرجود كيشان» نوشته است.

18- اين پند نامه كه به بزرگمهر وزير دانشمند انوشيروان منسوب است نخستين بار توسط پشوتن جي بسال 1885 بخط اوستائي و ترجمه گجراتي و انگليسي ضمن مجموعه‌‌اي بنام گنج شايگان منتشر شد.

19- دكتر ماهيار نوابي مجله دانشكده ادبيات تبريز شماره پائيز سال يازدهم صفحه 310 

20- سال هشتم مجله ارمغان ترجمه دانشمند فقيد كسروي.