مشكور، محمدجواد. "ربع رشيدي". دوره7، ش84 (مهر48): ص 32-42، تصوير.

 

خلاصه: شرحي بر زندگي خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني بر مبناي نوشته‌هاي "بلوشه" ، "مرحوم قزويني" ، "حمداله مستوفي" ، "دولتشاه سمرقندي" ، "كربلائي" ـ كتابخانه ربع رشيدي بنا به توصيف ملاحشري ، مجموعه كتب و رساله‌ها و مناشات وي: جامع‌التاريخ ، "الاحياءوالمآثر" ، "الرساله السلطانيه" ، لطايف‌الحايق ، بيان‌الحقايق و ... سازماني كه خواجه براي كتابخانه و نوشتن و آراستن كتابهاي خود بوجود آورده بود ـ رشيد بنا شيوه برده‌داري و اوقاف در اين عصر ـ خانقاه رشيديه ، شعري در وصف ربع رشيدي ، سرانجام ربع رشيدي ، مسكوكات ، نوشته‌هائي از "شاردن" و "نادرميرزا" درباره ربع رشيديه.

ربع رشيدي

دكتر محمد جواد مشكور  

زندگي خواجه رشيد‌الدين

خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني كه از وزراي دانشمند و مورخان نامي دوره مغول است بر اثر تحريكات و سعايت خواجه تاج‌الدين‌عليشاه تبريزي در اواخر رجب سال 717 هجري از وزارت معزول شد و براي استراحت از سلطانيه به تبريز رفت. اميرچوپان كه در اين هنگام فرمانرواي آذربايجان بود خواجه را به اصرار وادار به قبول وزارت كرد ، ولي چيزي نگذشت كه تاج‌الدين‌عليشاه توطئه جديدي عليه خواجه ايجاد كرده او را متهم به قتل و مسموم ساختن الجايتو كرد ، و به عرض اميرچوپان رسانيد كه باعث مرگ الجايتو شربت‌دارش ابراهيم پسر خواجه رشيدالدين بوده‌است. امير چوپان ساده‌دل باور كرد . به اين ترتيب نيز ميان رشيدالدين و امير چوپان را كه پشتيبان خواجه بود بر هم زد ، و اين حديث را با دو گواه كاذب به عرض سلطان ابوسعيد رسانيد. ابو سعيد اين اتهام را باور كرده و حكم قتل خواجه رشيدالدين و پسرش عزالدين ابراهيم را كه شربت‌دار خدابنده و متهم به زهردادن به وي بود صادر فرمود. دژخيمان ، نخست فرزند بي‌گناهش عزالدين ابراهيم را كه درآنگاه شانزده سال بيش نداشت پيش چشم پدر پيرش كشتند.

به قول حافظ ابرو: « چون جلاد پيش خواجه رسيد گفت با عليشاه بگويند كه بي‌گناه قصد من كردي و روزگار اين كينه از تو بازخواهد ، تفاوت اين مقدار باشد كه گور من كهنه بود و از آن تو نو ، اين بگفت و جلاد از ميان به دونيمش كرد». باري آن وزير فاضل و يگانه يعني خواجه رشيدالدين فضل‌الله را در هجدهم جمادي‌الاولاي سال 718 در قريه چرگر از محال ابهر زنجان دو نيمه كردند و شمع روشن آن وجود با كفايت و درايت را از روي كين و غضب خاموش ساختند. سن او در هنگام قتلش هشتاد‌سال يا قريب به آن بود ، بنابراين در حدود سال 638 تولد يافته بوده‌است. ابن حجر و عبدالله كاشاني صاحب تواريخ اولجايتو لقب او را رشيدالدوله نوشته‌اند. ظاهراً پس از ارتقاء به مقام وزارت رشيدالدين لقب مادريش به رشيدالدوله تغيير يافته است. وي از سال 697 هجري كه به اشتراك سعدالدين محمد ساوجي به وزارت غازان رسيد تا سال 718 يعني زمان ابوسعيد بهادر وزارت مغول را داشته است1.

جسد او را به تبريز برده و در ربع رشيدي كه از ابنيه او بود به خاك سپردند ، ولي پيكر بي‌جان او نيز در زير خاك به راحت نياراميد ، و يك قرن بعد ميرانشاه پسر اميرتيمور كه بر اثر سقوط از اسب اختلال حواسي به او دست داده بود ، به تهمت يهوديگري امر داد استخوانهاي خواجه رشيدالدين را از مسجدي كه در ربع رشيدي تبريز بود ، بيرون آورده در گورستان يهوديان به خاك سپردند. [32]

چشم انداز محل ربع رشيدي از سوي شمال شرقي.

بلوشه در مقدمة بر تاريخ مغول از ذيلي بر ابن‌خلكان كه به شماره 2061 در كتابخانه ملي پاريس به ثبت رسيده مطلبي دربارة خواجه رشيدالدين نقل نموده كه مفاد آن اين است: « رشيدالدوله  ابوالفضل . . . چون او را پيش اميرچوپان آوردند از او به امر پادشاه پرسيدند آيا تو سلطان خربنده ( الجايتو ) را كشته‌اي؟ گفت چگونه مي‌توانم من قاتل او باشم در حاليكه من مردي يهودي و عطاري طبيب بودم نوسط اين خاندان بركشيده شدم و به مقام وزارت رسيدم و مال و ثروت و املاك بسيار پيدا كرده‌ام ، آنگاه طبيب جلال‌الدين‌الحران پزشك سلطان خربنده را براي مواجهه با او طلبيدند و از كيفيت مرگ اولجايتو پرسيدند. گفت پادشاه به هيضه يعني اسهال توأم با استفراغ مبتلا شد و قريب سيصد‌بار بيرون رفت و مرتب قي مي‌كرد. پزشكان به اين اتفاق كردند كه دواهاي قابض به او بدهند تا اسهال او را بند بياورند ولي خواجه رشيد‌الدين مخالفت كرد كه او محتاج به استفراغ است ، از اين‌رو ما ناچار شديم بنا به رأي او به وي مسهل دهيم ، و سپس قريب هفتاد‌بار ديگر بيرون رفت و بمرد. خواجه رشيدالدين گفتار او را تصديق كرد. آنگاه به كشتن او فرمان دادند و سر او را به تبريز آورده و در كوچه و بازار گردانيدند و ندا در دادند كه اين سر آن يهودي است كه كلام خدا را تغيير داده و اعضاي او را از هم جدا كرده و هر قطعه‌اي را به گوشه‌اي از كشور فرستادند ».

مرحوم قزويني در يادداشتهاي خود مي‌نويسد: « دليلي صريح به يهودي‌الاصل بودن خانواده رشيدالدين طبيب كتاب  صفوه‌الصفاي‌ابن‌بزاز ( ص 127 ) است ، و ديگر حكايت تحريك رشيدالدين به كشتن تاج‌الدين آوجي با دو پسرش براي اينكه ايشان در مشهد ذوالكفل نبي مناره و حرم و غيره بنا كرده بودند. و به قول عيدالله‌كاشاني صاحب تاريخ اولجايتو ، رشيدالدين كه يهودي‌الاصل بود ايشان را به كشتن داد. و نيز مطايبه‌اي است در عبيد زاكاني ( ص 9 ) دال براينكه وي اصلاً يهودي بوده‌است. و نيز صاحب مسالك‌الابصار ( ج 23 ) در حوادث سال 718 هجري چنين مي‌نويسد:

« و فيها قتل رشيدالدين فضل‌الله‌بن‌ابي‌الخير‌بن‌عالي‌الهمداني مدبر ممالك التتار و كان عطارا يهوديا خاملا فآل به الحال الي ان صارالوزراء و الامراء من تحت اوامره و كثرت امواله به حيث انَّه وزن في نكبته الف الف دينار ». [33]

يعني: « در اين سال ( 718 ﻫ ) رشيدالدين فضل‌الله‌بن‌ابي‌الخير‌بن‌عالي همداني وزير ممالك تاتار كشته شد. وي نخست عطاري يهودي و گمنام بود و كار وي به جايي رسيد كه وزيران و اميران زير فرمان او بودند. آنقدر مال بيندوخت كه در روز نكبت او نقدينه او را به يك ميليون دينار وزن كردند ».

اما محققاني از قبيل كاترمر Quatremere نسبت يهودي بودن او را رد كرده و آن را حمل به دشمني مخالفان كرده‌اند2.

 طباطبائي در اولاد‌الاطهار مي‌نويسد: « جد خواجه از جهودان قلعه خيبر بوده و رسول خدا به او امان داده و به دست حضرت علي مسلمان شده و اجدادش در همدان توطن كرده‌اند. خواجه در استعداد و فضيلت نظير نداشته و خطوط را خوش مي‌نوشته و شعر بسيار خوب مي‌گفته و پنجاه‌ودو مجلد از تصنيفات او را در مدرسه‌اش مدرسين درس مي‌گفته‌اند ، و طبيب حاذق بوده و كتاب تورات را ترجمه كرده و همه‌جا به دلائل عقليه الزام و رد يهودان ننموده است »3.

رشيديه: خواجه رشيدالدين از زمان سلطنت غازان‌خان تا اواخر عمر خود كه درزمان سلطنت سلطان ابوسعيد بهادر بود يك سلسله عمارات زيبا در محل رشيديه كه به نام خود اوست ساخته كه به ربع رشيدي معروف گرديده است. تمام اين عمارات و ساختمانها به يكديگر متصل بوده و حصاري به دور آن كشيده شده بود كه ظاهراً داراي برج و باروئي نيز بوده‌است. خرابه‌هاي اين عمارات اكنون در آخر محله ششگلان تبريز كه به محله باغميشه و وليانكوه( بيلانكوه ) منتهي مي‌شود در طرف چپ در دامنه كوه سرخاب قرار دارد و از نقاط خوش آب‌وهواي تبريز بشمار مي‌رود. چون اثري جز چند تل خاك از اين آثار با خاك يكسان شده به جاي نمانده ، ناچار به شرح آن ابنيه از كتابهاي قديم مي‌پردازيم تا شايد بتوانيم چگونگي آن بناهاي رفيع را تاحدي در اين مختصر بيان نمائيم.

حمدالله مستوفي مي‌نويسد: « در بالاي شهر وزير سعيد خواجه رشيدالدين طاب‌ثراه به موضع وليان‌كوه داخل باروي غازاني شهرچه ديگر ساخته و آنرا ربع رشيدي نام كرده و درو عمارات فراوان و عالي برآورده ، و پسرش وزير غياث‌الدين امير محمد رشيدي طاب ثراه بر آن عمارات بسيار افزوده »4.

دولتشاه سمرقندي در تذكره‌الشعراي خود درباره ربع رشيدي مي‌نويسد: « خواجه رشيدالدين كه در اصل همداني بوده ، در تبريز عمارت رشديه را او ساخته و از آن عالي‌تر عمارتي در عالم نشان نمي‌دهند كه بر كتابه آن عمارت نوشته كه همانا ويران كردن اين عمارت از ساختن آن عمارت ديگر مشكلتر باشد»5.

كربلائي در روضات‌الجنان و جنات‌الجنان مي‌نويسد: « مرقد و مزار آن دو وزير عاليجاه صاحب خير شهيد اسعد ، خواجه رشيدالدين فضل‌الله و خلف صدق وي ، خواجه غياث‌الدين محمد ، در عمارتي كه به ايشان منسوب است مدفونند6.

مولانا جلال‌الدين محمد عتيقي در تاريخ واقعه آن وزير گويد:

نوشت منشي تاريخ او كه (طاب ثراه)»

رشيد ملت و دين چون رحيل كرد بعقبي

كتابخانه ربع رشيدي: ملاحشري در مزارات تبريز مي‌نويسد: « مزار خواجه رشيدالدين محمد در گنبدي است و آن گنبد در قرب همان عمارت عالي است كه از آن عالي‌همت بر صفحه روزگار به يادگار مانده است ، الحق عمارتي است كه از كمال صفا و لطافت هوا حيرت‌افزاي نظار گيانست. . . . [34] مكتوبي از او در عرصه عالم هست كه تفصيل املاك خود به علماي زمانه نوشته ، آنچه صرف ربيع رشيدي نموده و آنچه به اولاد قسمت كرده عاقل قبول نمي‌كند و يك شخص را مكنت و جمعيت باشد ، از آن جمله نوشته كه دو‌هزار مصحف در دارالكتب  نهاده‌ام و وقف ربع  رشيدي كرده‌ام. آنچه نوشته چهارصد جلد به خط ياقوت،ششصد‌جلد اكابر ، بيست ‌جلد او به خط خوب ، پانصد‌و‌هشتاد جلد و شصت‌هزار جلد كتاب در انواع علوم و تواريخ و اشعار ، آن مكتوب طولي دارد و به هر يك از علماي زمان خود نوشته كه در پيش ايشان باشد كه بعد از خواجه فرزندان بر يكديگر ستم ننمايند »7.

خواجه رشيدالدين فضل‌الله كه دانشمندي جامع و عارف به زبانهاي فارسي و عربي و تركي و مغولي بوده ، جميع اوقاتي را كه از مشاغل ديواني فراغت مي‌يافت به مطالعه يا كتابت مي‌گذرانيد و علاوه بر جامع‌التواريخ ك هدر چهار جلد در تاريخ مغول و عالم است مؤلفات بزرگ ديگري از قبيل كتاب الحياء و المآثر ، در بيان سرما و گرما و فصول و كشاورزان و امراض نباتات و معدنيات به عربي داشته كه در دست نيست. ديگر توضيحات به عربي شامل نوزده‌نامه كه در باب » مسائل كلامي و ديني و عرفاني است كه به امر سلطان اولجايتو آن را تدوين نموده است. ديگر « الرساله السلطانيه » به عربي كه كتاب ديگري است از همين مقوله كه در نوزدهم رمضان سال 706 آن را به رشته تحرير آورده است. و ماحصل مباحثي كه در موضوعات كلامي در حضور سلطان اولجايتو مابين علماي وقت اتفاق افتاده جمع‌آوري كرده‌است.

ديگر كتاب لطائف‌الحقايق ، مشتمل بر چهارده رساله در مسائل كلامي و عرفاني كه مانند سه كتاب فوق‌الذكر به زبان عربي است. ديگر كتاب « بيان‌الحقايق » كه كتابي مشتمل بر هفده رساله از مسائل كلامي و طبي بوده‌است. ديگر تاريخي به زبان تركي جغتائي نوشته در اصل و تبار چنگيزخان كه نادرميرزا صاحب تاريخ دارالسلطنه تبريز نسخه خطي آن را ديده است. ديگر دستور المملكه يا آيين كشورداري در وضع ماليات و طريق وصول آن و اداره امور كشور كه در تاريخ وصاف (ج 4 ص 435) به آن اشاره رفته است. ديگر مجموعه منشآت و مكاتبات او است كه غالباً به فارسي و در مسائل سياسي و مالياتي نگارش يافته و به پسران خود يا به عمال مختلف حكومت مغول كه در دستگاه وزارت زيردست او بوده‌اند نوشته و آنها را منشي وي محمد ابرقوئي جمع‌آوري و تنظيم نموده‌است.

خواجه رشيدالدين  براي حفظ و جلوگيري از تلف‌شدن نوشته‌ها و آثار خود مساعي فراوان بكار برد:

اولاً مقرر داشت كه چند نسخه از مؤلفات او براي دوستان و علما و دانشمندان استنساخ و به ايشان عاريه داده شود و آنان مجاز بودند از روي آن نسخه‌برداري نمايند.

ثانياً بفرمود تا آثار فارسي او را به عربي و آثار عربي وي را به فارسي برگردانند تا اگر يكي از آنها از بين برود ترجمه آن در دست باشد.

ثالثاً بفرمود از اصل و ترجمه اين آثار نسخ متعددي نوشته براي مطالعه اهل علم در كتابخانه مسجد ربع رشيدي بگذارند.

رابعاً بفرمود از مجموع تمام مؤلفات خود يك نسخه ضخيم كبير به نام: جامع‌التصانيف الرشيديه ، با نقشه‌ها و صور لازم ترتيب دهند و در ربع رشيدي بگذارند تا مردم نسخه‌هاي خود را با آن مقابله كنند. خواجه رشيدالدين چهار مجلد كتبي را كه در طب و طرز حكومت مغول تحرير نموده بود ، مقرر داشت كه به سه زبان فارسي و عربي و چيني ترجمه و تحرير شود. به اين نيز قانع نشده همه ساله از محل موقوفاتي كه براي مسجد و مدرسه در ربع رشيدي وقف نموده بود مبلغي را براي استنساخ كتب يكي به فارسي و ديگري به عربي اختصاص داد ، كه همه ساله [35] يك نسخه كامل تحرير شود و به يكي از كتابخانه‌هاي شهرهاي ممالك اسلام هديه نمايند. وي قرار گذاشته بود كه اين نسخ را روي بهترين كاغذ بغدادي و به بهترين و خواناترين خطي بنويسند و با نسخه اصل دقيقاً مقابله و تطبيق نمايند.

محررين و نسخه‌برداراني كه براي اين امر تعيين شده بودند ، همه را به دقت و با رعايت خوشي خط و سرعت قلم انتخاب كرده در نواحي مدرسه و مسجد ربع رشيدي منزل داده بود كه تحت‌نظر نظار اين امر خير مشغول كار باشند. بعد از آنكه هر نسخه پايان مي‌پذيرفت آن را صحافي و تذهيب كرده و به مسجد مي‌بردند و در كتابداني مابين منبر و محراب قرار مي‌دادند و اين دعا را كه مؤلف به قلم خواجه عربي برآن نوشته بود مي‌خواندند:

« اللهم يا ملهم‌الاسرار و يا معلم‌الاخبار و الآثار ، كما وفقَّت عبدك المفتقر الي رحمتك الواسعه رشيدالطبيب لتصنيف هذه الكتب المشتمله علي التحقيقات المقويه لقواعد‌الاسلام و التدقيقات الممهده لبيان‌الحكم و الاحكام المفيده للمتأملين في بدايع المصنوعات ، النافعه للمتفكرين في غرائب المخلوقات و وقفه ايضا لان وقف بعض املا كه شارطا ان يتخذ من منالها نسخ من هذه الكتب لينتفع بها المسلمون من اهل البلدان في كل حين و واوان ، فتقبل اللهم كله منه قبولا حسنا ، و اجعل سعيدا مشكورا و ذنبه مغفورا ، واغفر للساعين في اتمام هذا الخير و المستفيدين من هذه الكتب ، و الناظر فيها و العاملين بما في مطاويها و آته الحسنه في الدنيا والآخره انَّك اهل التقوي و اهل المغفره ».  

چشم انداز ديگري از محل ربع رشيدي از سوي شمال شرقي.

عين اين دعا را نيز در پايان هر نسخه كتاب نوشته و مناجات مختصري كه باز به قلم خود رشيدالدين بود بر آن الحاق مي‌كرده‌اند. سپس خاتمه‌اي به قلم ناظري كه كتاب در تحت‌ نظر او تحرير يافته بود متضمن تاريخ تحرير و اينكه براي كدام شهر آن نسخه تحرير يافته ، و همچنين نام و نسب آن ناظر برآن منظم مي‌نمودند كه مؤمنان او را به دعاي خير ياد نمايند. بعد از انجام اين امور كتاب را نزد قضات تبريز مي‌فرستادند كه ايشان شهادت مي‌دادند كه تمامت رسوم و تقاريري كه مؤلف بر آن عهد كرده‌بود انجام يافته است. آنگاه آن كتاب را به شهري كه براي آن شهر تحرير يافته بود مي‌فرستادند و در كتابخانه عمومي آن شهر مي‌نهادند.

با وجود جميع اين احتياطها چنانكه كاترمر مي‌گويد: قسمت عمده‌اي از مؤلفات اين مورخ دانشمند از دست رفته و تمام وسائلي كه براي حفظ خود آثار خود به عمل آورده همه بي‌فايده [36] مانده است ، جهتش آن است كه ربع رشيدي دوبار يكي پس از قتل آن وزير و ديگري پس از كشته‌شدن پسرش خواجه غياث‌الدين به غارت رفت ، و بسياري از نفايس و نسخ كتب او به چنگ مردم جاهل افتاده به همين علت و حوادث ديگر برخلاف آرزوي آن وزير سعيد بيشتر مؤلفات او نابود گرديد8.

ويلبر مي‌نويسد: رشيدالدين در كتاب عظيم خود جامع‌التواريخ بهترين و موثق‌ترين منابع را در دست داشت ، از جمله وقايع نامه‌هاي رسمي مغول مورد استفاده قرار گرفت و يك زاهد كشميري در تدوين تاريخ هندوستان به او كمك كرد. دو عالم چيني براي ترجمه منابع چيني براي او كار مي‌كردند. اطلاعات او درباره اروپا و اوضاع سياسي آن از نظر صحت و درستي ممتاز است. در آن زمان او خيلي بيشتر از آنچه اروپائيان از آسيا مي‌دانستند از اوضاع اروپا با خبر بود حتي مي‌دانست كه در ايرلند مار وجود ندارد. وقتي جامع‌التواريخ در رشيديه تهيه مي‌شد با تصاوير و نقاشي‌ها زينت مي‌يافت. از مدارك برمي‌آيد كه نقاشان چيره‌دست در اين مهم با او كار مي‌كردند. بعضي از كارهاي آنان انعكاس طرز كار و سبك مكتب نقاشي بغداد در قرن سيزدهم است. بسياري از تصاوير سلاطين ايلخاني را با لباس چيني و در ميان زنان خود نشان مي‌دهند ايرانيان با كلاه مخصوص خود كمتر كشيده شده‌اند. تصاوير بيشتر چيني است. ساختمان‌ها اغلب شكل بناهاي ستوندار و بام پيش آمده مشرق را دارند9.

رشيديه بنا به منشآت رشيدالدين

خواجه رشيدالدين در نامه‌اي كه به پسرش خواجه جلال‌الدين كه حاكم روم بود نوشته كه چهل نفر غلام و كنيز رومي جهت عمل كشت و زرع ربع رشيدي اعزام دارد تا در يكي از مراكز كوشك او كه در ربع رشيدي احداث نموده ساكن شوند. نخست مي‌نويسد: باغي در آنجا ساخته كه در صفا و دلكشي بمانند بهشت برين است. سپس مي‌نويسد: چون ربع رشيدي محلي وسيع است پنج قريه در آن احداث كرده‌ايم و اكنون چهار قريه آباد شده‌است از اين‌رو در هر يك از قراء ، زنگيان ، و گرجيان ، و قرديان و حبشيان ، چهل نفر ذكور و اناث مسكن دارند. قريه ديگري كه از رعيت خالي و از عمارت عاري مانده است مي‌خواهيم كه قريه روميان باشد ، توقع كه چهل غلام و كنيزك رومي به دارالسلطنه تبريز فرستيد كه در قريه مذكور ساكن و به عمارت مشغول شوند در نامه ديگر به پسر ديگرش خواجه سعدالدين حاكم قنسرين نوشته مي‌نويسد: كه بيست‌و‌چهار كاروانسراي رفيع كه هر يك چون قصر خورنق منيع است و هزار‌وپانصد دكان ، سي‌هزار خانه ، چندين حمام ، باغهاي باصفا ، چندين آسيا و كارخانه شعربافي و كاغذ‌سازي ، دارالضرب ( ضرابخانه ) ، و رنگخانه ( صباغي ) و غيره احداث كرده و از هر شهري جماعتي را آورده و در آنجا ساكن گردانيد.

از جمله دويست نفر حافظ و قاري قرآن در جوار گنبد جاي داديم و از راست و چپ براي هر صد نفري كوچه‌اي احداث كرده و دست راستي‌ها را از حاصل اوقاف شيراز و دست چپي‌ها را از حاصل اوقاف شام برخوردار ساختيم ، اين قاريان كه از كوفه و بصره و واسط و شام آورده شده بودند ، بعضي سبعه‌خوان و بعضي عشره‌دان بودند و بفرموديم تا در دارالقراء هر روز تا وقت چاشت به تلاوت قرآن ‌مجيد مشغول باشند. و چهل نفر از غلام‌زادگان خويش را به ايشان بسپرديم تا آنان را سبعه‌خواني تعليم كنند. و به قاريان خوارزمي و تبريزي و ديگر بلاد بفرموديم كه بعد از چاشت تا وقت زوال ( ظهر ) به تلاوت كلام‌الله مشغول باشند ، و باز مي‌نويسد كه از علما و فقها و محدثان چهار نفر را در كوچه‌اي كه آن را كوچه علما خوانند منزل داديم و وظيفه  و مواجب و جامه ساليانه و پول صابون و حلواي ايشان را مقرر ساختيم.

و هزار طالب‌علم را در محله‌اي كه آن را محله طلبه خوانند نشانديم ، و شش‌هزار طالب‌علم [37] ديگر كه از ممالك اسلام به اميد تربيت ما آمده بودند ، در دارالسلطنه تبريز ساكن گردانيديم و فرموديم كه مخارج ايشان را از حاصل جزيه روم و قسطنطنيه كبري ، و جزيه هند بدهند ، و معين داشتيم كه هر چند طالب‌علم پيش كدام مدرس تحصيل كنند ، و ديديم كه ذهن هر طالب‌علمي طالب كدام علم است از اصول و فروع و نقلي و عقلي ، به خواندن آن علم امر فرموديم ، و گفتيم كه هر روز از اين طلبه كه در ربع رشيدي و بلده تبريز ساكن‌اند همه به مدارس ما و نزد فرزندان ما در رفت وآمد باشند.

پنجاه طبيب حاذق كه از اقصاي بلاد هند و مصر و چين و شام و ديگر ولايات آمده بودند گفتيم كه هر روز در دارالشفا ( بيمارستان ) تردد نمايند ، و پيش هر طبيب ده كس از طالب‌علمان مستعد نصب كرديم تا به اين فن شريف مشغول گردند. كحالان و جراحان و مجريان را كه در دارالشفاي ما هستند ( محلي ) به قرب باغ رشيدآباد كه آن را « معالجه معالجان » خوانند بنياد فرموديم. ديگر اهل صنايع و حرف را كه از ممالك آورده بوديم هر يك را در كوچه‌اي ساكن گردانيديم. غرض از نوشتن اين مكتوب آن است كه پنجاه نفر صوف‌باف از آنطاكيه وسوس و ترسوس بفرستيد ، اما نه به زجر و زور بلكه به لطف و مواسات ، و همچنين بيست نفر صوف‌باف از ملك نوفل‌بن‌سحابيل طلب كنند تا قبرس روانه دارالسلطنه تبريز كنند10. در نامه ديگري كه به خواجه علاءالدين به هند نوشته براي دارالشفاي ربع رشيدي بعضي از اذهان ( روغنهاي طبي ) از هر يك به تناسب پنج‌من و ده‌من و صد‌من خواسته است.

خاورشناس شوروي ايليا پاولوچ پطروشفسكي در كتاب كشاورزي و مناسبات ارضي در ايران عهد مغول مي‌نويسد: « از مكاتبات رشيدي نيز پيدا است كه از بردگان مستقر در اراضي زراعتي ، همچون برزگران بهره‌كشي مي‌شدهاست. رشيد‌الدين گذشته از غلاماني كه طبق وصيت‌نامه وقف اماكن خيريه و ربع رشيدي در تبريز كرده بود ، به فرزندان ذكور خود 500 غلام و به دخترانش 400 كنيز بخشيد. در نامه‌اي كه رشيدالدين به مجدالدين فرزند خويش نوشته مي‌گويد كه 1000 برده كه نيمي مرد و نيمي زن بودند به نام باغ فتح‌آباد و 200 برده ( نيمي مرد و نيمي زن ) جزو جمع باغ رشيدآباد محسوب داشته ، مزارعان فتح‌آباد ، خوانده است. به عبارت ديگر از آنان نيز مانند رعاياي تابع فئودال و مزارعان موروثي بهره‌كشي مي‌شده‌است. در نامه‌اي كه رشيدالدين به مجدالدين پسرش نوشته صورت ريز پوشاكي كه به غلامان و كنيزان باغهاي فتح‌آباد و رشيد‌آباد در سال لباسهاي زير را دريافت مي‌داشته‌اند:

2 توپ

قميص ( پيراهن كرباس )

2   »

شلوار

1   »

جبّه ( قبا )

1   »

كپنگ

1   »

گوال ( جوال )

ا جفت

كفش

1   »

ميان‌بند( كمربند )

1   »

دستار

هر يك از 500 كنيز باغ فتح‌آباد پوشاك فوق‌الذكر را دريافت مي‌داشته‌اند ، جز اينكه بجاي كپنك يك چادر سر و بجاي دستار عصابه ( سربند ) مي‌گرفتند. صد غلام و صد كنيز  باغ رشيد‌آباد نيز به قرار فوق پوشاك دريافت مي‌داشتند. تمايل رشيدالدين به اين بود كه در هر يك از پنج قريه مزبور غلامان و كنيزاني از يك نژاد بنشاند و ضمناً ايشان زن و شوهر باشند تا توالد و تناسل نمايند و به ماندن در آن مكان بيشتر [38] علاقه نشان دهند. اگر بطور متوسط براي هر زوج دو فرزند در نظر گيريم جمع عده بردگاني كه در پيرامون باغ مزبور بوده‌‌اند به 3600 نفر مي‌رسيده است.

تفاوت بردگاني كه در اراضي زراعتي مستقر گشته بودند با رعاياي روستاها تنها از لحاظ وضع حقوقي نبود ، بلكه فرق بارز ديگري نيز داشته‌اند ، به اين معني كه كماكان برده و ملك و مال شخصي ارباب خود بوده‌اند. و وي مي‌توانسته هر گاه ميل كند او را از زمين جدا كرده و بدون زمين بفروشد ، و يا حتي بدون ترس از مجازات او را به قتل برساند. بردگان مزارعه‌گر ، برخلاف رعايا فاقد حق اعياني و وسائل و آلات كشاورزي و گاو بودند ، و حتي سهم محصولشان آنقدر نبود كه پوشاكي براي خود تهيه كنند و بي‌شك از نظر اقتصادي ناتوان‌ترين گروه روستايي را تشكيل مي‌دادند »11.

ميس لمتون دربارة اين اوقاف چنين مي‌نويسد: « در وصيت‌نامة وزير اعظم خواجه رشيدالدين فضل‌الله سياهه‌اي از اموال او به دست آمده است ، اين سياهه اولاً مشتمل بر املاكي است كه او در ربع مسكون خريده و بر اولاد ذكور و بعضي را به فرزندان و علما وقف كرده است.

جزئيات رده‌هاي فوقاني كه از قطعات سنگي تراشيده پيش آمده است.

 ثانياً سياهه مشتمل بر املاكي خالصه‌اي كه از طرف غازان به او انتقال يافته است. رشيدالدين طبق وصيت به اولادش منتقل مي‌كند اما املاك واقع در توران را كه بعضي از آنها عطيه ( سيورغال ) پادشاهان بود ، و بعضي از آنها را پيشكاران او خريده بودند به جهت آنكه در جاهاي دوردستي واقع شده بود در اين وصيت‌نامه وقف بر جميع اولاد ذكور و اناث مي‌كند. همچنين املاك خود را در سوريه و يمن كه بعضي عطيه ( سيورغال ) ملك ناصر پادشاه مصر و سيورغال ملك اشرف پادشاه يمن بود و بعضي از آنها را پيشكاران او به وكالت شرعي خريده بودند وقف كعبه و اورشليم مي‌كند. در سند و هند نيز املاكي داشته كه بعضي از آنها را خريده بوده و بعضي از آنها عطيه ( سيورغال ) سلاطين هند بوده‌است. او اينها را وقف خانقاه شهاب‌الدين عمر سهروردي مي‌كند. نخلهايي را كه بعضي را خريده و برخي را خود در ولايات مختلفه كاشته بود و عدة آنها به 39000 مي‌رسيد عده‌اي از آنها را به ملكيت فرزندان خويش و ديگران در مي‌آورد.

 باغهاي ميوه و تاكستانهايي را كه و‌ي در ولايات داشت و در سند ديگر به خط عمادالملك حدادي ثبت كرده‌بود ظاهراً وقف خيرات و مبرات مي‌كند. رشيدالدين علاوه بر اغنام و احشامي كه داشت ، ظاهرا  ً[39] داراي عدة بيشماري طيور اهلي بود كه به دهقانان بر مبناي نوعي قرارداد اجاره داده‌بود. اين طيور مشتمل بر 20000 ماكيان بود كه در دست رعاياي دهات تبريز  و سلطانيه و همدان بود و در وصيت‌نامه اينها را وقف بيماران مي‌كند. ده‌هزار غاز و ده‌هزار اردك كه به دست روستائيان تبريز و مراغه سپرده بود براي فرزندانش باقي مي‌گذارد. هزار رأس گاو نر و هزار رأس خر به جهت حمل ميوه و سماد ( كود مخلوط ) و كود و سنگ و غيره بر ربع رشيدي و بستانهاي تبريز كه او انشا كرده بوده‌است وقف مي‌كند. و اين چهارپايان را به دست دهقانان سهم‌بر يعني « مزارعان » دهات مهران‌رود و باغبانان فتح‌آباد و رشيدآباد مي‌سپارد »12.

خانقاه رشيديه: از جمله تأسيسات ربع رشيدي خانقاهي بوده كه اختصاص به صوفيه و درويشان داشته است و در آنجا به سماع نيز مي‌پرداختند. در صفوه‌الصفاي ابن‌بزاز آمدن شيخ صفي‌الدين اردبيلي به تبريز و نزول او به خانقاه رشيديه ياد گرديده است. « حكايت: دام بركته گفت كه چون شيخ قَّدس سَّره در تبريز به خانقاه رشيديه كه در عمارت است به التماس وزير غياث‌الدين نزول فرموده بود . . .».

در جاي ديگر مي‌نويسد كه « مولانا شمس‌الدين روايت مي‌كند از مولانا شمس‌الدين محمد‌بن مولانا كمال‌الدين ‌احمد كه در آن زمان كه شيخ ( يعني شيخ صفي‌الدين ) به تبريز آمده بود ، در خانقاه رشيديه ، وي در صحبت مولانا شمس‌الدين كرده ، شيخ به خدمت شيخ رفت ».

باري در چند جاي كتاب صفوه‌الصفا به خانقاه رشيديه درشهر تبريز اشارت رفته است.

در صفوه‌الصفا حكايتي آمده كه خلاصه آن در اينجا آورده مي‌شود:

« حكايت: ادام‌الله بركته گفته كه وقتي كه شيخ قَّدس سَّره در تبريز در جامع عمارت رشيدي بود ، روز جمعه به نماز حاضر شده بود ، بعد از نماز مولانا شمس‌الدين طوطي وعظي گفت كه مثل آن در ادوار روزگار كمتر ديده شود . . . چون شيخ رمزي از رازي كه بر غير او عيان نبود  بشنود بي‌اختيار از وي نعره‌اي صادر شد و در سماع رفت و وجد بر روي غالب شد . . . مولانا شمس‌الدين طوطي بر پايه منبر حيران بماند و مجال نطق و حركت نداشت تا چندان كه سماع به آخر رسيد و مردم بيارميد . . . پس خواجه غياث‌الدين قَّوال طلبيد و خواست كه چيزي گويد تا شيخ را حالي ديگر پديد آيد ، قَّوال آغاز كرد و خواست چيزي گويد تا شيخ را حالي ديگر پيدا شود بسياري بگفت ميسَّر نشد. عاقبت خواجه قطب‌الدين برخاست و سماع كرد و شيخ را خوش آمد و به وي دعا كرد كه مرا سبكبار گردانيدي و خاطر از بند  رهانيدي »13.

اوحدي و وصف ربع رشيدي: اوحدي مراغه‌اي كه از شعراي معروف آذربايجان در قرن هشتم و از اولياي صوفيه و صاحب منظومه جام جم است و در سال 733 هجري در شهر مراغه درگذشته ، و از ستايشگران سلطان ابوسعيد و وزيرش خواجه غياث‌الدين محمد فرزند خواجه رشيدالدين فضل‌الله است در وصف ربع رشيدي اشعاري سروده كه اين ابيات از آنها است:

كه شد از رونقت طرب زنده

اي همايون بناي فرخنده

هشت جنت ز گلشنت قصري است

طاق كسري ز دفترت كسري است

بادت از خلد و آبت از كوثر

خاكت از مشك و سنگت از مرمر

مال قارون به دم فرو برده

كاشي آجرت بهر خورده

داده سرخاب را جمال تورنگ

چون ز سرخاب روي شاهدشنگ

در صفت مدرسه و خانقاه ربع رشيدي گويد:

چشم بد باد زآستان تو دور

اي در علم و خانه دستور

تا فكندي تو سايه بر تبريز [40]

شد سعادت طلايه بر تبريز

تا مهيَّا شودسبك نانت

از پي ضبط سفره و خوانت

آسيابان بر آب بيلانكوه

آسمان گشت كوكبي انبوه

مال سرخاب را توان تو نيست

مال تبريز خرج خوان تو نيست

سرانجام ربع رشدي: چنانكه گفتيم پس از كشته‌شدن خواجه رشيدالدين در 718 عمارت ربع رشيدي به غارت رفت و آثار زيبا و نفايس آن به دست عوام افتاد و يا معدوم شد ، آنچه مانده بود بار ديگر پس از كشته‌شدن پسرش خواجه غياث‌الدين محمد در 21 رمضان 736 به غارت برده شد. و اكنون از آن همه آثار جز تل خاكي ديده نمي‌شود و مردم  عوام آن محل نيز سنگ و آجر آن بناي عظيم را تماماً بركنده و برده‌اند. گاهي تكه پاره كاشيها و كتيبه‌هاي شكسته از زير خاك پيدا مي‌شود. شايد اگر حفاري كنند كتيبه‌ها و كاشي نوشته‌ها و اشياي ديگر پيدا شود.

رشيديه را در هنگام آبادي از فرط عظمت و وسعت « شهرستان رشيدي » مي‌خوانده‌اند. سكة نقره‌اي كه به وزن 85/2 گرم و به قطر دو سانتي‌متر به تاريخ 733 هجري به نام سلطان ابوسعيد بهادر ضرب شده و اخيراً به دست آمده صريحاً مؤيد اين تسميه است. مشخصات آن سكه از اين قرار است:

روي سكه در وسط: السلطان العادل بهادرخان خلد ملكه.

ضرب شهرستان رشيدي

پشت سكه در وسط: لااله الا‌الله – محمدرسول‌الله – صلي‌الله‌عليه.

اطراف آن: ابوبكر . عمر . عثمان . علي14.

رشيديه در سال 787 هجري كه لشكر توقتميش‌خان به تبريز حمله آورد كاملاً خراب بود و تجديد آبادي و تعمير آن آرزوهاي بزرگان آن زمان بشمار مي‌رفت ، چنانكه شاعر معروف كمال خجندي در اين معني سروده است:

كه رشيديه را كنيم آباد

گفت فرهاد ما به مير ولي

بدهيم از براي اين بنياد

زر تبريزيان به آجر و سنگ

كه زسواران كوه و دشت زيار

بود مسكين به شغل كوه‌كني

آمد و هاتف اين ندا در داد

لشكر پادشاه توقتميش

سنگ بيهوده مي‌كند فرهاد15

لعل شيرين نصيب خسرو شد

شاردن سيَّاح معروف فرانسوي كه در سال 1084 هجري به ايران سفر كرده در سياحتنامه خود مي‌نويسد كه: « در بيرون شهر تبريز در سمت مشرق آثار قلعه‌اي پديدار است الحال ويران است اين قلعه رشيديه نام داشته و از بناهاي خواجه رشيدالدين فضل‌الله وزير غازان صاحب تاريخ رشيدي در احوال مغول است كه آن را در چهارصد سال قبل بنا كرده است . . . .شاه‌عباس صد سال پيش به تعمير قلعه رشيديه پرداخت و آن را به حالت اوليه در آورد ولي پادشاهان صفوي پس از وي تعمير قلعه را مصلحت نديده به حال خود گذاشتند تا ويران شد »16.

گفتار نادر ميرزا: نادر ميرزا در تاريخ دارالسلطنه تبريز مي‌نويسد: اين بنا شهري محكم و حصين بدانسال كه من به تبريز آمدم اثري از آن به جاي مانده بود ، در دامنه كوه سرخاب همه از آجر و گچ ، طاقها و ديوارها بيشتر مقرنس و سنگها همه يك‌رو تراش كرده و به اصل ديوار بكار برده. بوميان تبريز اينجا را رشيديه گويند ، آجر اين بنا مردم بي‌تربيت بركندند و بردند و اكنون هيچ از آن به جاي نمانده مگر گودالها كه براي استخراج سنگ و آجر حفر كردهاند. پي برجي عظيم در تلي مشرف به كوي باغميشه و اين بنا به شمال تبريز بجاي است ، چون با سنگ و آجر و آهك خالص با كمال دقت عمارت شده متين و استوار است. ديوارهاي حصار [41] و سراي‌ها تا به روزگار سلاطين صفوي بر پاي بوده بيشتر لشكركشي‌هاي عثمانيان به تبريز و صدمه زلازل اين بنيان را برانداخت. در اينجا هيچ نوشته و تاريخ نيافتم تا ايرادكنم. همانا فضل‌الله دبير شيرازي نيابت اين وزير تاريخ بناي اين عمارت را به سال 699 نگاشته است17.

ويراني پايه يكي از ساختمانها.

بايد دانست كه هيچ‌يك از عناصر حومه رشيديه در محل بصورت فعلي قابل تشخيص نيست. آنچه از همه بيشتر آشكار است پايه برجها و خط ديوار استحكانات دور حومه است كه بر روي بزرگترين تپه‌هاي آن ناحيه قرار دارد و ممكن است اين استحكامات همان‌هايي باشند كه در قرن چهاردهم ميلادي ساخته شده‌اند ، يا بقاياي آثاري باشد كه شاه‌عباس در اوائل قرن هفدهم در آن محل بنا كرده‌است. قاطع‌ترين نشانه مبني بر اينكه در اين محل در زمان مغول ساختمانهايي بوده‌است ، وجود قطعات سفالي كاشي است كه بسياري از آنها شبيه قطعات متعلَّق به مقبره غازان است. اين قطعات شامل كاشي‌هاي هشت‌گوش لعابدار نيلي و آبي مي‌باشد كه لعاب بعضي قسمتهاي آنها كنده شده و طرحهاي ديگري  روي كاشي‌ها درآورده شده‌است. همچنين طرحهاي تسمه‌اي يا باريكه‌هاي سفالي نيلي و آبي كه بعضي سوراخهاي آنها با گچ‌بري پرشده و قطعات كتيبه كه با كندن و تراشيدن لعاب زمينه به صورت حروف درست شده ،‌ در اين قطعات وجود دارد.

ضمناً قطعات متعددي از كاشي چند رنگه كامل از دوره صفوي نيز در اين محل پيدا شده‌است. در پايه‌هاي برجها يكي شايان توجه است. اين پايه از ديگر پايه‌ها بزرگتر است و از لحاظ نقشه با آنها فرق دارد ، زيرا شامل مقطع مستطيلي است و نيز با دقت بيشتري ساخته شده‌است. زيرا روي پي ناصاف آن قطعات سنگ‌تراش قرار داده‌اند. قسمتهاي بزرگ قطعات روي بنا كه هنوز در محل خود باقي است ، نشان مي‌دهد كه قسمت بالاي برج پيشامدگي داشته است. اغلب اين قطعات مرمر سياه است و اگر همه آنها دوباره بكار برده نشده باشند با بعضي از آنها مستعمل است. پايه‌هاي ستون از زمان اشكانيان و تعدادي سنگ قبر از دوره اسلامي در آنجا وجود دارد محل برجستة پايه برج و ساختمان شگرف آن مي‌رساند كه ممكن است پي و اساس رصدخانه بوده باشد. از اينكه خواجه رشيدالدين به علت علاقه شديد به پيشرفت علم در اين محل رصدخانه‌اي ساخته باشد مستعبد به‌نظر نمي‌رسد. به‌علاوه در يكي از منشآت رشيدي اشاره به گنبدي شده‌است كه غالباً به مقبره گنبددار اطلاق مي‌شود ، ولي ممكن است مقصود از ساختمان برجسته و نمايان گنبد رصدخانه باشد18.

 

“پاورقي‌ها“

1- تاريخ مغول تأليف عباس اقبال ص 326-329،چهل مقاله نخجواني ص31،يادداشتهاي قزويني ج3،ص 110-116.  

2- يادداشتهاي قزويني ج3 ص27،ذيل جامع التواريخ رشيدي تأليف شهاب الدين عبدالله خوافي معروف به حافظ ابرو،به تصحيح دكتر خانبابا بياني چاپ تهران سال 1317 شمسي،ص 78-80.      

3- تاريخ اولاد الاطهار ص 135.      

4- نزهه القلوب،به تصحيح محمد دبير سياقي ص 87.       

5- تذكره الشعراي دولتشاه سمرقندي طبع تهران ص 241.          

6- روضات الجنان ص 511-514.      

7- مزارات حشري يا تاريخ ملاحشري ص 58،اولاد الاطهار ص 134.       

8- تاريخ مغول ص 490،از سعدي تا جامي چاپ دوم ص 96-116.      

9- معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانيان ص 23-24.        

10- تاريخ دارالسلطنه تبريز ص 143-147،از سعدي تا جامي چاپ دوم ص 116-125.        

11- كشاورزي و مناسبات ارضي در ايران عهد مغول ، ترجمه كريم كشاورز ج2 ص 148-151.       

12- مالك و زارع در ايران (ترجمه منوچهر اميري) تهران 1339 ص 197-200.        

13- تحقيق دربارة دورة ايلخانيان ، از دكتر مرتضوي ص 94-96.         

14- سكه‌هاي اسلامي دورة ايلخاني و گورگاني ، از سيد جمال الدين طباطبائي ، طبع تبريز سال 1347 ص 34.     

15- مجمل فصيحي ج2 ص 125.        

16- سياحتنامه شاردن ج2 ص 406.         

17- تاريخ السلطنه تبريز ص 142-143.         

18- دونالد ويلبر: معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانيان ، ترجمه دكتر عبدالله فريار ص 141- 142 .