|
|
||||
پوركريم، هوشنگ. "ازدواج و عروسي و مراسم كشتيگيري در اينچهبرون". دوره 7، ش 84(مهر 48): ص 43-49، تصوير. |
||||
|
خلاصه: شرحي
بر مراسم ازدواج و مراسم كشتيگيران در
اينچهبرون. |
||||
|
يك زوج جوان اينچهبوروني. |
||||
|
|
ازدواج و عروسي و مراسم كشتيگيري در
اينچهبرون
از انتشارات
ادارة فرهنگ عامه
هوشنگ پوركريم
با اين مقاله ، مطالعة سلسله مقالههائي دربارة تركمنهاي ايران در « هنر و مردم » به طبع رسيده است تمام خواهيم كرد. تاكنون در شمارههاي 42،50،62،63،64،71،73،79 « هنر و مردم » مقالههائي را خواندهايم كه در هر يك از آنها موضوع يا موضوعهاي خاصي از زندگي تركمانان ايران مستقلاً توصيف شدهاست. و مقالة حاضر نهمين و آخرين آنهاست كه به توصيف مراسم ازدواج و عروسي در دهكدة تركمننشين « اينچهبورون - ince burun » » و نيز به توصيف مراسم كشتيگيري تركمنها اختصاص يافته است. با مطالعة اين مجموعة مقالهها ، از موضوعهاي اجتماعي و تاريخي مربوط به تركمانان ايران و از جغرافياي تاريخي « دشت گرگان » و نيز از شؤون گوناگون مادي و معنوي زندگي مردم « اينچهبورون » اطلاعات مجملي حاصل كردهايم كه هر چند كافي نيست ولي وافي به عهد و پيماني است كه نويسندة اين مقالهها به خوانندگان گرامي « هنر و مردم » وعده داده بود.
از جمع خوانندگان ، اشخاصي به بررسيهاي
بيشتر دربارة تركمنهاي ايران علاقه دارند
كه برخيشان دانشمندان و نويسندگان محققي
هستند كه در كشورهاي ديگر به سر ميبرند و به
مطالعات تاريخي و يا اجتماعي و يا
[43]
به
مطالعات مردمشناسي دربارة تركمانان
اشتغال دارند. آنان در نامههائي كه براي
نويسنده ارسال داشتهاند به مبادله
اطلاعات فرهنگي در اين باره علاقه نشان
دادند و نويسندة اين مقالهها البته
ممنونشان شدهاست. با در نظر گرفتن
مطالعاتي كه نويسنده در تركمنهاي ايران
دنبال ميكند و با وصول اطلاعاتي كه از
طريق مكاتبه و يا مطالعة متون قديمي حاصل
ميشود ، انتظار ميرود كه در طي سه سال
آتي تحقيق و شناسائي زندگي تركمانان ايران
تكميل شود و نتيجة كار بصورت كتابي جامع و
كامل انتشار يابد. ولي تا آن وقت ، بسيار
اتفاق خواهد افتاد كه نويسنده به دهكدههاي
تركمننشين سفر كند. از حاصل مقدماتي اين سفرها نوشتههائي در همين « هنر و
مردم » خواهيم خواند و از زندگي تركمنهاي ايران خبرهاي تازهتري خواهيم
گرفت. خبرهائي كه
اميد است از عمق زندگي برسد و با حركت و
حرارت و نيروي زندگي همراه باشد. ٭٭٭ تركمنهاي اينچهبورون هم مانند تركمنهاي ديگر ايران براي پسرهاشان ، چه به مدرسه بروند و چه نروند ، از چهارده سالگي زن ميگيرند. سن و سال عروس را هم از سن و سال داماد ميشود دانست. يعني ، وقتي كه داماد پسر سيزده ساله باشد ، عروس لابد ده دوازده ساله است. اين كمبودن سن ازدواج1 نه براي تفرعن و تفخّر است و نه براي اجراي فرائض ديني محض ، كه در آن ، سن ازدواج همين حدودها تعيين شدهاست. تركمن ، ازدواج را از همان قديم به ديدة يك عادت زندگي و به تعبيري ديگر مانند هر امر طبيعي ميبيند. وقتي كه زندگي گذشتةشان با آن آلاچيقنشيني و كوچهاي ييلاقي و قشلاقي آن همه خالي از تجمل و در نهايت سادگي بود ، وقتي كه عمر بيهيچ آرمان و آرزوي جاه و جلال و يا حتي آرزوي اسم و شهرت با طايفه ميگذشت ، وقتي كه زندگي همان تولد باشد و رشد و تكثير و مرگ ، چرا اين طبيعت انساني را و اين ميل و اشتهاي غريزي را از خود دريغ كنند و يا مهارش كنند. البته ميديدند كه زن داشتن و زادوولد كردن بر جمعيت و قدرت خودشان و طايفةشان نيز ميافزايد: و اين خود در آن روزگار موهبتي بود بسي مغتنم. زيرا كه هر كس خويشاوندان بيشتر داشت ، يا به مقياس بزرگتر ، هر طايفهئي كه خانوارها و اعضاء بيشتر داشت ، قويتر بود و مصون از تجاوز طايفه يا طايفههاي ديگر. معني ديگر اين حرف آن است كه يك خانوادة آلاچيقنشين كه در طايفهئي مثلا دويست خانواري زندگي ميكرد ، بيشتر از هر خانوادة يك طايفة هشتاد خانواري در مقابل تعُّدي و تعرَّض حمايت ميشد. نظام زندگي صحرا جز اين چه ميتوانست باشد. به همين سبب هم بود كخ هر خانوادهئي به طايفهئي و هر طايفهئي بزرگتر وابستگي داشت. بيسبب نيست كه در ميان تركمانان رسم شدهاست كه زن خريدني باشد و گرفتني. زيرا خانواده يا طايفهئي كه زني را به خانواده يا طايفة ديگر ميدهد ، بايد در ازاء آن بهائي بگيرد كه با آن بتواند زني ديگر را به طايفة خود بياورد تا نيروي تكثير زادوولد ناتوان نماند. و نيز به همين علت است كه جوانان تركمن تا وقتي كه هنوز ازدواج نكرده باشند نميتوانند از همة مزاياي عضويت از طايفة خودشان استفاده كنند. مثلا در همين « اينچهبورون » ، كه زمينهاي زراعتي از جانب طايفهها به افراد واگذار ميشود2 به هر مرد جوان وقتي زمين ميدهند كه زن گرفته باشد. يعني خانوادة جديدي ايجاد كرده باشد3 . اتفاق افتاده است كه مردي از يك طايفة تركمن به علت تنگدستي نميتوانسته است زن بخرد و به نزد خود بياورد ؛ ولي مردم طايفه كمك كردند و با مساعدتي كه خود را موظف به آن ميدانستند مقدمات ازدواج و عروسي را براي او فراهم آوردند.
مراسم ازدواج و عروسي تركمنها بسي
پر طول و تفصيل است و نكات و مراحلي دارد
پوشيده از رمز و اسرار كه كليد هر رمز را
بايد در زندگي گذشتة آنان و شرايط آن جستجو
كرد. ممكن است يك شهرنشين بسياري از نكات
مراسم ازدواج تركمنها را به ديدة عيب يا
طنز و استهزاء ببيند. در اين صورت بهتر ميشود
ابتدا به نكات و مراحل ازدواج شهر خود
بينديشد و عيبجوئي را از همانجا آسانتر
شروع كند. و نيز ممكن است كساني ادعا كنند
كه براي مطالعة زندگي و شناسائي مردم لازم
نيست كه هنرها و معتقدات و مراسم و آداب و
عادات گونهگون امور زندگيشان و از جمله
مثلا مراسم عروسيشان تحقيق بشود. ولي مگر
نه اين است كه اگر ضمن مطالعة زندگي ، همين
آداب و اصولها را نديده بگيريم ، ديگر چه
چيز زندگي را خواهيم ديد؟ همان كار و خور و
خواب؟ و اين يعني كه مردم را جدا از همة سنن
و علايق و عواطف ديدن و آنان را فقط
پديدآورنده و مصرفكنندة مواد و اشياء
تصوركردن. در اين صورت ، ما اشياء را ديدهايم نه مردمان را و مردم را چيزي همچون شئي
تصور كردهايم كه بسي باطل است. . . . . از سن و سال ازدواج در « اينچهبورون » آگاه شديم و دانستيم كه دختر را
براي پسرشان ميخرند. از همينجا معلوم است
كه مرحلة اول ازدواج تعيين قيمت عروس آينده
[44]
است ؛ با حساب و كتابهائي كه خودشان دارند.
مثلا اگر اين عروس يكبار ازدواج كرده و
بيوه شدهاست ، قيمتش از قيمت معمول چندهزار
تومان بيشتر ميشود. همچنين اگر مردي زن
دوم يا سوم و چهارمش را ميخرد ، قيمت عروس
به ترتيب تا چهل يا پنجاههزار تومان هم ميرسد
4 به همين سبب براي
مردان تنگدستي كه زن اولشان را از دست داده
باشند ، خريدن زن دوم دشوارتر است. در
همينجا از يگانه آهنگر « اينچهبورون » يادي
بشود كه با همة علاقمندياش هنوز بيوه
مانده است ( تا آخرين باري كه براي نويسندة
اين مقالهها اتفاق سفر به « اينچهبورون »
دست داد او زن نگرفته بود ). و « ياشول » ( =
سالمند ، سرپرست طايفه ) قول داده بود كه
ترتيب جلب مساعدت همگاني طايفه را بدهد تا
با پولي كه خود او به اين منظور پسانداز ميكند
براي او زني خريداري شود كه البته نهچندان
گرانقيمت باشد. عروسيهاشان بيشتر در هفتههاي آخر فصل پائيز و بعد از تمام شدن پنبهچيني سر ميگيرد. مراحل عروسي از آنجا شروع ميشود كه سه چهار زن از بستگان داماد آينده ، چند گرده نان تازه در سفرهئي ميگذارند و به خانه عروس آينده ميروند. پس از سلام و احوالپرسي و نشستن و نوشيدن چند پياله چاي ، يكي از زنان سفرة نان را به روي جمع بازميكند و نانها ميان حاضران تقسيم ميشود. همان روز خانوادة عروس گوسفندي سر ميبرند و با مقداري از گوشت آن « باترمه - bâterme » ميپزند كه مانند آبگوشت است ولي نخود و لوبيا ندارد و اين مهمانان را و همچنين چند خانوادة دوروبرشان را با ناهار پذيرائي ميكنند. |
|
به اين ترتيب موافقت خانوادة عروس با اين ازدواج و عروسي كه در چند روز آينده سرخواهد گرفت به اهل ده آشكار ميشود. روز بعد پدر داماد چند تن از مردان و
ريشسفيدان طايفة خود را به ناهار يا شامي در
خانة خود دعوت ميكند و موضوع ازدواج پسرش
را در ميان مينهد. مردان طايفه و ريش
سفيدان مباركباد ميگويند و هزينة عروسي
را برآورد ميكنند. اگر پدر داماد كم وكسر
داشت در همان مجلس هر كس به فراخور حال خود
پولي ميدهد. فرداي آن روز ، چند نفر از
خانوادة داماد به « گنبد كاووس » ميروند
تا وسيلههاي عروسي را بخرند. اگر بخواهند
از دهكدههاي دورتر هم كساني را به عروسي
دعوت كنند و يا تشريفات عروسي را بيفزايند
كارتهاي دعوت ميخرند و وقتي كه به ده
بازگشتند كارتها را با افزودن نام خود در
ميان اينچهبورونيها و آشناياني كه در
دهكدههاي ديگر دارند پخش ميكنند. يك
روز پيش از آوردن و عقد كردن دختري كه بايد
عروس شود ، كساني كه دعوت شده بودند از
دهكدههاي |
|||
رقص به مناسبت برگزاري جشن عروسي |
|
تا وقتي كه ماشين در ده نبود عروس را
به رسم قديم با شتري ميآوردند كه به كجاوه
آراسته بود. اما در اين سالها براي آوردن
عروس به يك يا چند ماشين سوار ميشوند و
با غلغله و شادي به سوي خانة عروس ميروند.
[45]
همزمان با راه افتادن اين كاروان ، مرداني
كه اسبهاي تيزرو دارند ، چه اينچهبورونيها
و چه آنها كه از دهكدههاي دوروبر آمدهاند ، مدتي شادمانه اسبتازي ميكنند. چندي پيش از اينكه كاروان خانوادة داماد به خانة عروس برسند ، همة زنان جز مادر و خواهر داماد از ماشين پياده ميشوند و به سوي خانة عروس ميروند. از آن سوي زنان خانوادة عروس به استقبال ميآيند و خندان و شادان به هم سلام ميدهند. در اين حال هر زني از خانوادة عروس پاي زني از خانوادة داماد را ميگيرد و ميكوشد او را بر زمين بياندازد. پس از اين رسم كه به تركمني « آياق آلماق – âyâq âlmâq » مينامند5 ، همگي به طرف خانة عروس و به چند اتاق يا آلاچيقي كه به اين منظور آماده شدهاست ميروند. مردان و زنان در آلاچيقها يا اتاقها جدا از هم مينشينند و با غذا و چائي پذيرائي ميشوند. در حاليكه عروس با ينگههايش در اتاقي ديگر است كه به يكي از بستگان نزديكش تعلق دارد. در اتاقي كه مردان جمعاند ، پس از صرف غذا و چند پياله چاي ، يكي از ريشسفيدهاي خانوادة داماد به سخن ميآيد كه: « . . . . . غذا را كه خوردهايم موقعاش رسيده است كه برگرديم . . . . . ». يكي از ريشسفيدان خانوادة عروس در جواب ميگويد: « . . . . . خوب به سلامت كه ميرويد . . . ولي هر چه با خود آوردهايد بدهيد . . . . . ». در اين هنگام ريشسفيد خانوادة داماد پولي را كه بايستي در ازاء عروس به پدرش بدهند از جيب يا از كيسهئي كه پولها در آن است بيرون ميآورد و در دستمال ميپيچد و به ريشسفيدان طايفة عروس ميدهد. آنها پول را تا آخرين اسكناسها شماره ميكنند. آن وقت يكي دو تومان در همان دستمال ميگذارند و به ريشسفيدان خانوادة داماد باز ميگردانند. در اين وقت آخوند دهكده يا يكي از ملاها آياتي را به دعا ميخواند و همه از اتاق بيرون ميآيند به زناني كه براي بردن عروس آمده بودند ميگويند: « . . . . . ما اجازه گرفتيم شما هم برويد عروس خودتان را ببريد . . . . . » اين زنان كه عموماً زنعموها يا زنبرادران دامادند با شنيدن اين حرف به اتاق يا آلاچيقي كه عروس و ينگههايش در آن هستند ميروند روبروي ينگههاي عروس مينشينند6. در حاليكه عروس در بين زنان دو خانواده نشسته است ، يكي از زنان خانوادة داماد چادر شب قرمز رنگي را به روي عروس مياندازد تا او را در زير آن بپوشاند. ولي عروس پيش از آنكه چادرشب به رويش بيفتد آن را دوباره به طرف همان زن پرت ميكند. اين كار دوبار ديگر هم تكرار ميشود و در مرتبه سوم زني كه چادرشب را بر روي عروس مياندازد ، با چهرهئي حاكي از ترشروئي ساختگي چادرشب را بر سر دختر ميپيچيد و به سختي در آغوشش ميكشد. به اين قصد كه او را از اتاق بيرون ببرد. ينگههاي عروس و زنان خانوادهاش بر سر آن زن ميريزند و ظاهراً با او دعوا و زدوخورد به راه مياندازند. زنان خانوادة داماد نيز در اين مرافعه دخالت ميكنند و با دستبندهائي كه در دست دارند به سروكول زنهاي خانوادة عروس ميكوبند. دادوفريادها و قيلوقالهاي زنانه آنها نيز بر شور و غوغا ميافزايند. در اين هنگامه چندتن ديگر از زنان خانوادة داماد عروس را به آغوش از اتاق و معركه بيرون ميكشند و آتش دعواي ساختگي را خاموش ميكنند. اكنون زنان و مردان خانوادة داماد به شادماني گرداگرد عروس را ميگيرند و او را با چند نفر از ينگههايش به ماشيني كه با آن بايد به خانه داماد رسانده شود سوارش ميكنند. در همان ماشين نيز صندوق لوازم و اثاثيهئي را كه عروس با خود به خانه داماد خواهد برد ميگذارند و ماشين به طرف خانة داماد راه ميافتد در حاليكه با كلوخها و سنگهاي ريز و درشتي كه مردان و زنان و كودكان خانوادة عروس به روي آنها پرت ميكنند بدرقه ميشوند. خانة داماد هم همزمان با آوردن عروس شلوغ است. از يك سوي زنان خانواده يا طايفة داماد برنج و « باترمه »ها را در ديگهائي كه بر اجاقها است ميپزند و از سوي ديگر جمعي از مردان و جوانان و كودكان و زنان ديگر ده به انتظار رسيدن عروس در خانة دامادند. زنان دهكده خصوصاً آنهائي كه با خانوادة داماد خويشاوندند جامههاي تازه بر تن دارند و از خانة خود نان شيريني « قتلم – qatlama» ميآورند كه در روغن سرخ ميشود و خميرش بدون ترش مايه است. اين شيريني را كه در سفرهئي پيچيدهاند بهعنوان « گزون آيدانگ – gozun âydâng» ( = چشمروشني ) به مادر داماد ميدهند. او هم در ازاء آن يك روسري يا يك پارچة پيرهني يا مشتي خرما يا سنجد برايشان ميفرستند.
وقتي كه ماشين عروس و همراهان به خانة
داماد ميرسد ، عروس و همة آنها كه در ماشين
هستند پياده ميشوند. پدر داماد در
استقبال از همه سلام ميدهد و خوشآمد ميگويد.
مادر داماد هم اندكي آرد گندم كه نشانة
بركت است بر سر عروس ميپاشد. در همينوقت
همة بستگان داماد ميوهها يا خشكبارهائي
را كه از پيش آماده داشتند از كنار عروس در
شلوغي جمعيت ميپاشند. مردان ، جوانان و بچهها
براي جمعكردن ميوهها قيل و قالي به راه
مياندازند. |
|
اكنون عروس را با ينگههايش به اتاق يا آلاچيق يكي از نزديكترين بستگان داماد هدايت ميكنند كه چند مرد جوان از خانواده يا طايفة داماد در آن اتاقند و در را از تو بستهاند. ينگههاي عروس چند تومان در دستمالي ميپيچند و از شكاف در به جواناني كه در اتاق هستند ميدهند و ميگويند كه بگيريد اين هم « قاف ساقلاماق – qâf sâqlâmâq 7 » براي شما. آنان ، پس از گرفتن اين پول ، در را به روي عروس و ينگههايش باز ميكنند و خودشان از اتاق بيرون ميآيند. ينگهها عروس را كه سعي دارد خود را كوچكتر و خستهتر از آنچه هست نشان دهد در آن اتاق مينشانند و اتاق عروس با رفتوآمد دختران و زنان ديگر شلوغتر ميشود و عروس خستهتر. در همين وقت ريشسفيدان و ملايان و آخوند دهكده و مردان ديگري كه به عروسي دعوت شدهاند و همچنين زنان در اتاقها يا آلاچيقهاي ديگر مينشينند و غذاهائي را كه اينك آماده شدهاست و در سينيها ريختهاند برايشان ميبرند و هرچند نفر دور يك سيني به خوردن مشغول ميشوند. كمي بعد غذاي ديگري را هم كه از گوشت سرخشدة گوسفند تهيه كردهاند برايشان ميرسانند. در حاليكه گوشت دل همان گوسفند را در دو قسمت يكي را براي عروس و قسمت ديگر را براي داماد بردهاند كه هنوز از يكديگر جدا هستند. پس از صرف اين غذا ، از اتاقي كه آخوند و ملاها و ريشسفيدان نشستهاند ، چهارنفر كه معمولاً طلبههاي آخوند هستند از طرف آخوند به نزد داماد ميروند و از او ميخواهند كه مردي را به وكالت از طرف خود براي انجام مراسم شرعي عقد انتخاب و معرفي كند. |
|
|||
در گوميشان به مناسبت جشن عروسي مراسم كشتيگيري برگزار ميشود |
ابزار طرب تركمانان |
|
بعد هم به همان اتاق باز ميگردند و با صداي بلند وكيل داماد را به حاضران معرفي ميكنند. آن وقت به نزد عروس و كنار اتاق او ميروند و نام وكيل او را هم ميپرسند و به آخوند و حاضران اعلام ميكنند. همة مردان دو خانوادة داماد و عروس كه در آنجا جمعند ، به نشانة شناختن و پذيرفتن وكيلها سري تكان ميدهند. آخوند ، هر دو وكيل را به نزد خود ميخواند و روي به وكيل عروس ميگويد كه: « . . . . . تو اينجا چه كار داري؟ . . . حرف چيست؟ . . . . . ». وكيل عروس با اشاره به وكيل داماد در جواب ميگويد كه: « . . . . . من از اين شخص طلبي دارم كه همين حالا ميخواهم بگيرم . . . . . » وكيل داماد با ظاهري پرخاشكنان ميگويد: « من از كجا به تو بدهكارم . . . » و كارشان به گفتگوي تند يك منازعه ساختگي ميانجامد. آخوند ميانة دعواشان را ميگيرد و نصيحتشان ميكند و دو تكه شيريني از دستمالي كه پيشتر جلو او گذارده بودند به هر يك از اين دو وكيل ميدهد كه با هم آشتي كنند و دعواي [47] نمايشيشان تمام شود. بعد هم ، آخوند شروع ميكند كه خطبة نكاح را بخواند. در اين حال ، چند زن منسوب به عروس و داماد ، بيرون از اتاق به قيچيزدن مشغول ميشوند و هر يك بيآنكه چيزي براي بريدن در قيچي گذاشته باشد با دو دستش كه دو جاي انگشتي قيچي را گرفته است مدام قيچي ميزند ؛ به اين اعتقاد كه نيت هر دشمني در حين خواندن خطبة نكاح براي عروس و داماد در دم تيز قيچيها پارهپاره شود و كارگر نيفتد. بعد از آنكه آخوند خطبة عقد را خواند ، شيرينيهائي را كه جلو او گذاشته بودند و اينك متبرك شدهاست ، بين حاضران پخش ميكنند و ميگذارند كه هر كس تكهئي شريني بردارد8. بعد هم همه شادباش ميگويند و از اتاق بيرون ميروند تا در مراسم « سچمك – secmak» شركت كنند. در مراسم « سچمك » هر يك از مرداني كه با داماد خويشاوندند و يا از طايفة او هستند و ميل دارند دوستي و علاقة خود را نشان بدهند از ايوان خانه يا از تالار جلو آن نشانههائي را مانند يك قوطي حلبي يا يك تكه چوب با تعيين و ذكر قيمت به دفعات در ميان جمعيت انبوه تماشاچيان پرت ميكنند. مردم براي گرفتن هر نشانهئي هجوم ميبرند و قيلوقال راه مياندازند و سرانجام از ميان جمع يك نفر آن نشانه را ميگيرد و به كسي كه آنرا پرت كرده بود پس ميبرد تا قيمت تعيين شدهاش را بگيرد. مراسم « سچمك » گاهي تا يك ساعت هم طول ميكشد و در اين مدت ده بيست نشانه به ميان جمعيت يا در جائي كه از جمعيت خالي است انداخته ميشود و مردم هربار براي گرفتنش از سوئي به سوئي ديگر با شور و غوغا هجوم ميبرند. در اين رسم ، زنان فقط تماشاچي هستند،آنها نه نشانهئي مياندازند و نه در پي نشانهئي ميدوند هرچه هست كار مردان و جوانان است كه گاهي براي گرفتن يك تكه چوب به سر و كول هم ميافتند. اينچهبورونيها و تركمنهاي ديگر ايران ، معمولاً به مناسبت جشن عروسي مراسم « كشتيگيري » هم برپا ميكنند كه شرحش را در جاي ديگر مستقلا خواهيم خواند.
يكي دو ساعت پس از اين مراسم ، داماد با
راهنمائي چند زن از بستگانش به اتاق عروس
ميرود. يكي از اين زنان انگشتان كوچك
دو دست راست عروس و داماد را روي هم ميگذارد
و نصيحتكنان روي به داماد ميگويد: «. . . . .نان
جو مده ، لباس چيت مپوشان ، مگذار كسي لگدش
بزند ، يا گازش بگيرد. . . . . » در اين وقت
داماد از اتاق بيرون ميدود و چنان به نظر
ميرسد كه ميخواهد از عروس فرار كرده
باشد. دوستان داماد به دنبال او ميدوند و
او را به نزد مرداني كه هنوز در اتاقها
باقي ماندهاند ، باز ميگردانند. داماد در آنجا يكي دو پياله چاي مينوشد و وقتي كه دوباره بر سر حال بيايد به نزد عروس باز ميگردد. اينك با فرارسيدن شب ، داماد و عروس را با دونفر از ينگههاي عروس در همان اتاق يا آلاچيقي كه به يكي از بستگان داماد تعلق دارد تنها ميگذارند: داماد و عروس در آنسوي پردهئي كه به تريشه پارچهها آراستهاند و آن را « توتي – tuti» يا « توتقي- tutqi» مينامند و ينگهها هم در اين سوي پرده ميمانند. فرداي همان شب عروس و داماد با ينگههاي عروس به خانه داماد ميروند. پردة « توتقي » را هم ميبرند و يكشب ديگر هم به همان روال عروس و داماد كنار هم بسر ميبرند. سپس پدر و مادر داماد و چند تن از بستگانش ، عروس و ينگههايش را به خانة پدر عروس باز ميگردانند.
عروس يك يا دو سال ديگر هم در خانة پدر ميماند
و براي خانه و زندگي آيندهاش قاليچه يا
گليم ميبافد و نمد ميمالد. در اين مدت
داماد حق ملاقات عروس را ندارد9.
ملاقات كه هيچ ، گذارش هم نبايد از دوروبر خانة
عروس باشد. پس از دو سال10 ، پدر
و
مادر عروس ، دخترشان را به خانة داماد باز
ميگردانند و ميگذارند پانزده بيست روز
عروس و داماد با هم به سر ببرند. پس از آن
بار ديگر عروس را به خانة پدرياش ميبرند
و اينبار ميگذارند كه فقط ده يا يازده
ماه در خانة پدرش بماند11 و شايد نخستين كودك خود را در همانجا
به دنيا بياورد ، سالي كه گذشت ، پدر و مادر
داماد روزي را به خانة پدر عروس به ميهماني
ميروند وبعد هم عروس خود را براي هميشه
به خانة فرزندشان ميآورند كه با مساعدت
آنان براي خود اتاق يا آلاچيق تميز و تازهئي جداگانه ساخته است و اكنون كه با چند
تكه جهازي كه عروس با خود ميآورد زندگي
مشتركشان را آغاز ميكنند. ٭٭٭ اينچهبورونيها نيز معمولاُ
مانند تركمنهاي ديگر ايران در جشنهاي
عروسي و ختنهسوران مراسم كشتيگيري
برگزار ميكنند. در اين مراسم ، گاهي ، كشتيگيران دهكدههاي دوردست هم حاضر ميشوند
تا از جوائز كشتيگيري نصيبي ببرند. اين
[48]
جايزهها معمولاً مقداري پول يا قطعهئي
پارچه و گاهي هم برَّه و گوسفند است. پولها
و اشيائي كه به جايزه گذاشته ميشود ، از
خويشان داماد و افراد طايفه او جمعآوري ميشود.
اين پولها و اشياء با نظر ياشولها و
كدخدا ، چند قسمت ميشود. هر قسمت را كه يك « بايراق
– bâyrâq»
مينامند به يكي از كشتيگيرهاي برنده ميدهند. ميدان كشتي جاي گشادهئي است
كه مردم ده ، كوچك و بزرگ ، در آن به تماشا جمع ميشوند. بعضيها نشسته و
بعضيها ايستاده. ياشولها و ريشسفيدان و كدخدا هم درجائي كنار
همان ميدان پهلوي هم مينشينند. مراسم
كشتي ، با خوشآمدگوئي يكي از بستگان داماد
شروع ميشود. او مخصوصاً به كشتيگيران و
تماشاگراني خوشآمد ميگويد كه از دهكدههاي
اطراف آمدهاند و بر رونق مراسم كشتي
افزودهاند.
بعد از اعلام
مقدار اولين « بايراق » ، يك يا چند نفر از
بهترين كشتيگيران به ميدان كشتي وارد ميشوند.
اين كشتيگيران ، معمولاً از جملة كشتيگيران حرفهئي تركمنصحرا هستند كه گاهي و
بعضيهاشان با دريافت جوائز امور زندگي خود را مي گذرانند و البته در
كشتيهايي شركت ميكنند كه جوائز
گرانبهاتري دارد. كشتيگيران ، بدون لزوم
توجه به هموزني ، يا همسالي ، به ترتيب ، دونفر
دونفر با هم كشتي ميگيرند. در وقت كشتي
گرفتن ، با لباس معمولي و كلاه پوستي به
ميدان ميروند و پاها را برهنه ميكنند و
پاچة شلوار را بالا ميزنند. قبل از اين كه
به هم بيفتند ، هر يك شالي به دور كمر و روي
پيراهن خود ميبندند وگره شال همديگر را
امتحان ميكنند تا از محكم بودن آن مطمئن
بشوند. زيرا ، كشتيگير ، براي آن كه حريف را
از جا بكند و به زمين بكوبد ، شال كمر او را
ميگيرد. « امين » هم شال هر دو حريف را
امتحان ميكند و بعد اجازه ميدهد كه
كشتي بگيرند. نخستين كار هريك از دو حريف كشتيگير ، گرفتن شال كمر حريف از ناحيه پشت با
دست راست و از ناحيه پهلو با دست چپ است. در
اين حال ، شانه به شانة هم مينهند و
زورآزمائي ميكنند كه مجالي به دست بياورند
و فني به كار برند. تا كه حريف به زمين
بيفتد. چنانچه ، قسمتي از بدن يك كشتيگير ، البته از زانو به بالا ، به زمين
برسد ، او بازنده ميشود و بايد ميدان كشتي
را ترك كند. آن وقت ، « امين » ، كشتيگيرنده را
به نزد ياشولها ميبرد تا جايزة او را
بدهند. كشتيگير ، جايزه را به پاس احترام
ياشولها به طرف پيشاني ميبرد و بعد ميبوسد
و از ميدان كشتي بيرون ميرود. بعد هم ، دو
كشتيگير ديگر با هم كشتي ميگيرند. هر
گاه ، در حين كشتي ، دو حريف كشتيگير ، با هم
به زمين بيفتند ، كشتي را دوباره تجديد ميكنند.
در صورتي كه هر دو حريف از تجديد كشتي
منصرف شوند ، جايزه را بين آن دو قسمت ميكنند.
اگر ، يكي از دو كشتيگير ، اتفاقاً خيلي
به سختي به زمين بيفتد به نحوي كه احياناً به
اين علت بميرد ، كشتيگير برنده ، جايزة خود
را بر وي او ميگذارد و ميدان كشتي را با
تأثر ترك ميكند و مراسم كشتي تعطيل ميشود. تماشاچيان در تمام مدت مسابقه ، كشتيگيران را تشويق نميكنند ، تشويق كردن و
ابراز احساسات در ميان آنان معمول نيست. نه
اينچهبورونيها و نه ديگر تركمنهاي ايران
به دادوفريادهاي مشوَّقانه عادت ندارند.
فنوني كه كشتيگيران تركمن به كار ميبرند
به اين نامهاست: « سُوروُشَم – suruçma» ، « يان
باش – yân bâç » ، « چُوفان
– cufân » ، « آيلاماق
– âylâmâq » ، « قاق
ماق – qâqmâq » ، « بردْ
ُاقري – bardoqri» ، « قَنْقِرْم
– qanqerma »
و چند نام ديگر. « سُوروُشْمَ » ، يكي از
متداولترين فنهاست. كشتيگيري كه اين فن را
به كار ميبرد ، پاي راست خود را در ميان
پاهاي حريف مياندازد و در پشت پاي او
قلاب ميكند. بعد هم ، با كمك دستهايش كه
شال كمر حريف را گرفته و شانههايش كه به
شانههاي حريف فشار آورده است ، سعي ميكند
تا حريف تعادل خود را از دست بدهد و به زمين
بيفتد. سوروشم ، شبيه يكي از فنون كشتي آزاد
است كه « پس لنگ » ناميده ميشود. كشتيگيري
كه فن « يانْباشْ » را به كار ميبرد ، حريف را
با تكيه به پهلوي خود از جا ميكند و به
زمين ميكوبد. فن « چوفان » كه آن را « باداقي » يا « باداخي »
هم مينامند ، شبيه فن « سوروشم » است. با اين
تفاوت كه در « سوروشم » كشتيگير پاي راست
خود را در ميان پاهاي حريف مياندازد . ولي در « چوفان » پاي خود را از بيرون به پشت پاهاي حريف قلاب ميكند
و با دستهايش كمر حريف را به سوي خود ميكشد
و با سينه و شانههاي خود سنگيني اندامش را
به او منتقل ميكند تا حريف تعادل خود را
از دست بدهد و از پشت به زمين بيفتد. همين
فن را در كشتي آزاد « پلنگشكن » مينامند. “پاورقيها“
1-
در تركمن صحرا عروس و داماد هشت ده ساله هم
ديده شد.
2-
مراجعه شود به ششمين مقالة مربوط به
تركمنهاي ايران در شمارة 71 «هنر ومردم».
3-
مراجعه شود به دومين مقالة تركمنهاي ايران
در پنجاهمين شمارة «هنر ومردم».
4-
البته مختارند كه مطابق موازين شرع تا
چهار زن عقد كنند. نويسندة اين مقالهها
در اوقات يكي از سفرهاي خود به «اينچه
بورون» شاهد بود دختري از يك خانوادة
اينچه بوروني به مرد تركمني كه در «گنبد
كاووس» مقيم بود و با وجود داشتن زن باري
ديگر زن ميگرفت و به بيستوهفت هزار تومان
داده شد.
5-
آياق آلماق: آياق=پا ، آلماق= گرفتن.
6-
در صورتيكه عروس اولين زن داماد
نباشد ، ينگههايش تا وقتي كه بيست سي
تومان از زنان خانوادة داماد نگيرند آنها
را به اتاق راه نميدهند.
7-
«قاف ساقلاماق» = در نگهداشتن: «قاف» يا «قاپ»
= در،«ساقلاماق» = نگهداري.
8-
در برخي جاهاي ديگر و از جمله در «خواجه
نفس» و «گوميشان» ديده شده كه تركمنها به
جاي اين شيريني در لحظهئي كه خطبة عقد
خوانده ميشود در كاسهئي شربت متبرك ميكنند
و به همة حاضران ميدهند و ميگذارند كه
هر يك جرعهئي از آن بنوشند.
9-
مگر اينكه اين عروس دومين يا سومين زن
داماد باشد.
10-
در اين مدت ، هر وقت كه در خانة داماد گوسفند
ذبح كنند ، بايد قسمتي از گوشت و استخوان
سينة گوسفند از طرف خانوادة داماد براي
خانوادة عروس فرستاده شود.
11-
در اين مرحله داماد ميتواند به ديدن عروس
برود. |