كياني، محمدگلزارخان. "هخامنشيان در پاكستان". دوره 7، ش 84 (مهر 48): ص 8-13، تصوير، طرح، نقشه.

 

خلاصه: شرحي بر سرزمين شهربان‌نشين بيستم ، مشخصات معماري آتشگاه هخامنشي كه در حفاريهاي باستانشناسي در صدوبيست‌وپنج مايلي پيشاور يافت شده و مقايسه آتشدانهاي يافت‌شده در ناحيه "بلمبت "Balambat با آتشدانهاي دهانه غلامان.

هخامنشيان در پاكستان

نوشتة: سرهنگ محمد گلزارخان كياني ( پاكستان )

بررسيهاي تاريخ ايران در دوران هخامنشي نموداري است از ميراث فرهنگي مشترك ايران و پاكستان در زمينه‌هاي تاريخي و نژادي و زباني و اجتماعي و اقتصادي و ديگر جنبه‌ها كه بر روي هم يك واحد جامع كامل مي‌سازد. بر همگان آشكار است كه از زمان پادشاه بزرگ هخامنشي داريوش اول همبستگي‌هاي تاريخي ميان ايران و مردم پاكستان ( سرزمين سند ) پايه گرفت. هرودوت در كتاب چهارم ص44 گويد كه « اما در آسيا مهمترين اكتشافات به ‌وسيله داريوش انجام گرفت. وي مايل بود بداند رود سند كه با يكي ديگر از رودها تنها رودهايي هستند كه تمساح در آن زيست مي‌كند در كجا به دريا مي‌ريزد. پس تعدادي از كساني را كه تصور مي‌كرد در بيان حقايق مورد اعتماد او مي‌باشد و از جمله سكيلاكس از اهل كارياندا را در كشتي نشاند و به اين مأموريت فرستاد. اين اشخاص در شهر كاسپاتيروس و از سرزمين پاكتي‌ها حركت كردند. آنان از طريق رودخانه‌ها در جهت طلوع فجر و شرق حركت كردند تا به دريا رسيدند. سپس رو به سمت مغرب در دريا حركت كردند. در ماه سي‌ام به محلي رسيدند كه فينيقي‌ها كه كمي بالاتر دربارة آنها سخن گفتيم به امر پادشاه مصر از همان محل براي گردش به دور آفريقا حركت كرده بودند. پس از گردش دريائي داريوش هنديها را به اطاعت خود درآورد و از اين دريا استفاده كرد ». ( نقل از تاريخ هرودوت - از انتشارات دانشگاه تهران شماره 713 ترجمه دكتر هادي هدايتي جلد چهارم ص 109 بند 44).

 سرزميني كه در 518 پ.م. به دست داريوش گشوده شد شهربان‌نشين بيستم شاهنشاهي ايران به شمار آمد. اين استان توانگرترين و پرمردم‌ترين بخش شاهنشاهي شمرده مي‌شد. خراجي برابر با 360 تالان خاك طلا كه دست كم معادل يك ميليون ليرة استرلينگ و تقريباً يك‌سوم همة شمشهاي خراج استانهاي آسيا باشد به خزانة داريوش سرازير مي‌شد. اين بخش شهربان‌نشين سند از رشته‌كوههاي نمك در بخش جهلم تا دريا گسترده شده و شايد پاره‌اي از پنجاب در مشرق سند هم جزو آن بود. اين شهربان‌نشين بخشي بود جدا از هفتمين ساتراب‌نشين شامل بخش هريو ( هرات ) و آراخوزي ( قندهار ) و گندهاره ( تاكسيلا و استان مرزي شمال‌غربي ) در كتيبة داريوش در تخت جمشيد و بر مزار او در نقش رستم از اين شهربان‌نشين نيز ياد شده‌است.

 در اوستا هم از هند ياد شده ‌است. در ونديداد به‌ ويژه به سرزمين پنجاب اشاره شده‌است. « پانزدهيم جاها و روستاها كه من اهورامزدا بهترين بيافريدم هفت‌هند ( هپته هندو ) است » يعني آنكه پانزده سرزمين خوبي كه بيافريدم همانا سرزمين هفت‌رود بود. هپته هندو همانا نامي است كه اوستا بر پنجاب و سند اطلاق كرده‌است و درودا « سپته سندو » آمده كه عبارت باشد از جهلم و چناب و راوي و بياس و سلتج و سند و كابل. در دوران اسلامي اين بخش را پنجاب ناميدند كه سرزمين پنج رود باشد به استثناي سند و كابل. پژوهندگان و باستان‌شناسان پاكستاني اخيراً بررسيهايي را براي بازشناختن تاريخ روزگار كهن آغاز كرده‌اند و توانسته‌اند حلقة مفقود را با [8] باز پسين كاوشهاي بلمبت1 و تيمارگره2 بيابند.

آتشگاه هخامنشي از حفريات سيمترگر - بلمبت (پاكستان) 

اين كاوشها نخستين‌بار در پاكستان نشانهايي از آباديهاي باستاني هخامنشي در اين بخش داده ‌است و پيوندي همه ‌جانبه با فرهنگ روزگار هخامنشي ايران نمودار ساخته ‌است. بلمبت كه در آن بر اثر كاوشهاي سال 1966 زير نظر پروفسور احمد حسن داني3 رئيس بخش باستان‌شناسي دانشگاه پيشاور و با ياري كاوشگران ، اين جايگاه هخامنشي پيدا شد در حدود 125 ميلي پيشاور واقع است كه روزگاري اين بخش از سرزمين گندهاره بوده ‌است. بلمبت در مغرب رود پيخكورا واقع است. اين رود آن را از روستاي تيمار گره در كنار شاهراه گندهاره به چترال واقع است جدا مي‌سازد. يك راه ديگر از پايان شمالي اين جايگاه به بجور4 مي‌رود. دژي نزديك بلمبت و ويرانه‌هاي كهن كناران قرار گرفته ‌است.

كاوشهايي كه در اين جايگاه شده‌ است آبادي دوران هخامنشي ( از سده 4 تا 6 پ. م. ) را آشكار ساخت. در اينجا يازده اطاق خوش‌ساخت و زيبا پديدار شد كه هر اطاقي گونه‌اي خاص از آتشدان ديواري يا اجاق داشت. يك گونه از آن آشكارا براي بخاري ساخته شده‌بود و نوع ديگر بر فراز سكو يا نيمكت‌مانندي ساخته شده ‌بود. در اطاق شماره 9 به‌ويژه بر نيمكت مانند [9] مشخصات ديدني ساخته بودند.

آتشگاه هخامنشي ديگر در بلمبت.

 در ميان آن يك آتشدان چهارگوش استوار با گل ساخته ‌بودند كه در سوي راست و چپ آن شياري بود. در آتشدان آشكارا نشانه‌هاي سرخي و سوختگي ديده مي‌شد. در زير كف اطاق نزديك بخاري چاله‌اي كنده بودند كه هر چه فروتر مي‌رفت پهن‌تر مي‌شد. در آن كوزه و تكه‌هاي شكسته سفال و خاكستر و ذغال‌چوب يافته شد. در اطاق شماره 2 يك كرسي براي مراسم آتش و پرستش آن پيدا شد. آن كرسي از گل بود كه با گچ اندوده بودند و قسمت پيشين آن بر دو ستون تكيه داشت. درست بر فراز ستونها گل آفتاب‌گردان بر گل نگاشته بودند و بر بالاي كرسي يك چراغ از گل سفال بود. زير كرسي هم يك بخوردان بود يك خاكستردان نعلبكي‌مانند در سوي مشرق و يك نمونه ساخته ‌شده از گل سفال در سوي مغرب به صورت مخروطي خرطومي‌شكل بود. اين ساختمان دقيق نموداري است آشكار از آتش‌پرستي . هيچ تصويري يا پيكره سفالين در اين اطاقها پيدا نشد . كرسي مراسم و ديگر آتشدان‌ها كه در اطاقهاي ديگر پيدا شده نمودار مراسم مذهبي آتش‌پرستي و حضور مردمي است كه در زندگي آنان آتش‌پرستي اهميتي فراوان داشته‌است. در جاي ديگر از پاكستان از اين‌گونه آتشدانها پيدا نشده و اين نخستين نمونه‌اي است از اين گونه. وضع عمومي و گاه شماري اين جايگاه در آبادي بلمبت آشكار از فرهنگ هخامنشي و وجود صنعت آهن داستان مي‌زند.

آتشدانهاي بلمبت را مي‌توان با آتشدانهاي دهان غلامان كه توسط ايتالياييان كشف شده و در شماره 1 – 2 مجله Eastaud West رم به سال 1966 تحت عنوان « كاوش در دهان غلامان » [10] ( سيستان ايران ) همانند است. مقاله‌اي هم در اين‌باره آقاي دكتر عيـسي بـهنام نوشته‌اند كه در شماره 69 هنر و مردم در تير 1347 تحت عنوان سيستان در دوران هخامنشي درج شده‌است.

سفال هخامنشي متعلق به حفريات 1966 ميلادي در بلمبت.

 

  وانگهي در بلمبت چند كوزة بزرگ و سلامت چال شده در زير كف اطاقها پيدا شد. عموماً در اطاقها اشياء آهني مانند قلاب براي آويختن تور ماهيگيري و سنگهاي گردآسيا و وزنه‌هاي سفالي و اشياء سفالي ديگر كه صاف و نقاشي شده ‌بودند پيدا شد. مقدار فراواني اشياء آهني از آن جمله ناوك در زير كف اطاق پيدا شد كه سخن هرودوت را به ياد مي‌آورد كه گفت: « سربازان بومي با ناوكهاي نوك‌آهنين مجهز بودند ». همچنين گفتني است كه كشفيات سرجان مارشال5  [11] مدير كل باستان‌شناسي چنانكه در كتاب برجسته او به نام « تاكسيلا » مندرج است نشان مي‌دهد كه آباديها و جايگاههاي پيرامون تپه يهير در تاكسيلا آثار ساختماني بازمانده از سدة ششم پ. م. است. اين دوران همزمان است با زمان تاختن داريوش اول (در 518 پ. م.) به اين بخش و مي‌توان چنين گمان برد كه (‌تاكسيلا‌را كشور‌گشايان ايراني پايه نهاده‌اند ) اين عقيده با بررسي وضع خيابان‌بندي و ساختمان كهن‌تر وآنچه در دوران تسلط ايرانيان طرح افكنده شده نيرو مي‌گيرد. [12]

حفريات بلمبت در 1966 ميلادي

يك نگاه به سازمان ديواني اين سرزمين در زمان هخامنشيان چنانكه در تاريخ كمبريج6 به نقل قول از مارشال آمده ‌است نشان مي‌دهد كه اصل مركز در اين شهربان‌نشين و ديگر شهربان‌نشين‌ها تا آنجا كه امكان داشت اعمال مي‌شد. فرمانده همگان پادشاه بزرگ كه شاهنشاه خوانده مي‌شد و شهربانان در برابر او مسئوليت مستقيم داشتند. سازمان و شيوة ادارة اين شهربان‌نشين مانند ديگر شهربان‌نشين‌ها تابع تمركز بود و انديشه حكومت اقليتها و فرهنگهاي گوناگون و رفاه و آسايش همگان از اصول مسلم و پذيرفته اهورامزدا به‌شمار مي‌رفت. آنان كه بر مردم فرمان مي‌راندند سوگند داده شده‌بودند تا به‌درستي فرمان رانند. هر شهربان‌نشين با شبكه راههايي با مركز امور اداري پيوند داشت و داريوش براي برقراري ارتباط نهايت كوشش را به كار مي‌بست. با اين شيوه ترتيب فرستادن پيك و ارتباط پستي به جهانيان عرضه شد.

يك اصلاح در سكه‌ها نيز به دست داريوش صورت گرفت كه به آنها كلمة فارسي زريك يا دريك يعني پاره‌زر را مي‌زدند. در شهربان‌نشين‌هاي مشرق روش كهن دادوستد جنسي هنوز رواج داشت. ولي در استانهاي پر زر و متمدن مرزي ازجمله پنجاب دادوستد با پول و سكه زود رواج يافت شواهد روابط تجاري فراواني كه در زير فرمان هخامنشيان در ميان شمال‌غرب پاكستان و ايران وجود داشته همانا سكه‌هاي سيميني است كه در اين سرزمينها يافته شده و هم بر پاية معيارهاي ايراني ضرب شده و هر پاره برابر است با دوسينگلوي يا استاتر و نيز نيم و ربع سينگلوي بودند.

 يك رويداد برجسته ديگر كه در زمان هخامنشيان پيش آمد همانا پديد‌آمدن خط خاصي است. زبان آرامي را مردم اين سرزمين همچون زبان دوم و در كنار فارسي پذيرفتند. چون الفباي آرامي نمي‌توانست همه آواهاي زبان بومي پراكريت را نمودار سازد چند حرفي بر آن افزوده شد و چند حرف آن تبديل گشت و بدين‌گونه اندك‌اندك خط خاص خروشتي پديدار شد. در كتيبه‌هاي آسوكا ( در سدة سوم پ. م. ) در مرزهاي شمال‌غربي اين الفبا آشكار شد و تاكسلاتا سدة پنجم ميلادي رواج داشت.

يك كتيبة آرامي كه در ديوار خانه‌اي در سير كاپ – تاكسيلا7 كار گذاشته شده‌‌بود كشف شده ‌است. تا آنجا كه با وضع خرد شده و فروريخته آن بتوان خواند گويا سخن در ستايش از مأموري است بلند‌پايه به نام « رومدوت »8 كه پيشرفت خويش را مديون نايب‌السلطنه يا فرمانداري است به نام پريادارسي9  پريادارسي را گويا آسوكا كه بر تاكسيلا به‌عنوان نايب‌السلطنه پدرش بيندوسورا10 فرمان مي‌راند در دستگاه خويش به كاري گمارده بود. اين امر نمودار آن است كه اين كتيبه اندكي پيش از ميلاد فراهم شده‌است.

مختصر يادي هم مي‌توان از سازمان لشكري اين بخش كرد. شهربان لشكري از بوميان با شماري سركردگان و سربازان ايراني زيردست داشت. ولي بيشتر سپاهيان اين بخش را فرماندة شاهي كه مستقيماً زير فرمان شاهنشاه بود در فرمان داشت. همة مردم بي‌استثنا چه در شهربان‌نشين خويش و چه در هر جا كه شاهنشاه جنگي داشت ناچار از خدمت سربازي بودند. پس سربازان بومي اين استان را در كنار سربازان ديگر جاهاي شاهنشاهي مي‌بينيم كه در جنگها پيكار مي‌كنند. اسلحة عمدة آنان كمان بود كه در نقش بيستون و در سكه‌هاي داريوش شاهنشاه بدان مجهز است. بدين‌گونه دشمن در زير باراني از ناوك گرفتار مي‌شد و ياراي نزديك‌شدن نداشت. وانگهي زوبينهاي كوتاه و دشنه نيز با خود داشتند. سربازان بومي جامه‌هاي يكسان كتاني داشتند با كمانها و ناوكهاي نوك‌آهنين. اين را مي‌توان از شرحي كه هرودوت بر جاي گذاشته و نقشي كه در تخت‌جمشيد مانده دريافت. [13]

 

“پاورقي‌ها“

1- Balambat

2- Timmargarha

3- A. H. Dani

4- Bajour

5- Sir John Marshall

6- Combridge History

7- Sirkaf - Taxila

8- Romdote

9- Piryadorsi

10- Bindusora