|
|
||
|
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 84 ( مهر48 ): ص14-16. |
||
|
|
||
|
خلاصه: "اگر آب نداشته باشد نان كه دارد" ،"الكي" ، "ايراد بنياسرائيل". |
|
|
امثال و حكم
مهدي پرتوي
« اگر آب نداشته باشد نان كه دارد
|
|
شد صرف قنات و توپ هر بيش و كمي |
نگذاشت براي شاه ، حاجي دِرمي |
|
نه لشگر خصم را از آن توپ غمي |
نه مزرع دوست را از آن آب نمي |
ولي دوبيتي بالا در مورد توپريزي
حاجي اگر تا حدي واقعيت داشته باشد دور از
انصاف است كه سعي و تلاش وي را در حفر چاهها و
قنوات عديده بهمنظور توسعه كشاورزي در
ايران آنچنان خالي از فايده بدانيم كه
مزرعة دوست را از آن آب نم و نصيبي نرسيده
باشد.
راستش اين است كه غالب حومة طهران
هنوز از رهگذر قنوات داير حاجيميرزا
آغاسي مشروب ميشوند و اگر بهساير قنوات كور
و از كار افتاده هم توجه ميشد از حيَّز
انتفاع نميافتادند.
باري. مي گويند روزي حاجي براي
بازديد يكي از قنوات رفته بود تا از عمق
مادرچاه1 و ميزان آب آن آگاهي حاصل كند.
مقني اظهار داشت : تاكنون به آب
نرسيديم و فكر نميكنم دراين چاه رگةآب
وجود داشته باشد.
حاجي گفت : به كارتان ادامه بدهيد و
مأيوس نباشيد.
چند روزي از اين مقدمه گذشت ، مجدداً
حاجي ميرزا آغاسي به سراغ آن چاه رفت و از
نتيجة حفَّاري استفسار نمود. مقني موصوف كه
به حُسن تشخيص خود اطمينان داشت در جواب حاجي
گفت :
قبلا عرض كردم كه كندن چاه در اينجا
بيحاصل است و به آب نخواهيم رسد.
حاجي ميرزا آغاسي به اظهارات مقنَّي
توجهي نكرد و گفت :
باز هم حفر كنيد و بهجلو برويد زيرا
بالاخره به بَرگة آب خواهيد رسيد.
دفعة سوم كه حاجيميرزا آغاسي براي
بازديد چاه مادر آمده بود مقني سر بلند كرد
و گفت :
حضرت صدراعظم : باز هم تكرار ميكنم
كه اين چاه آب ندارد و تلاش ما بيفايده است.
خوب است از ادامة حفَّاري در اين منطقة بيآب
و علف خودداري شود. اين زمين آب ندارد.
حاجي ميرزا آغاسي كه در توپريزي و
حفر قنوات عشق عجيبي داشت و گوشش در اين دو
مورد به حرف نفي بدهكار نبود با شنيدن جملة
اخير مقني از كوره در رفت و فرياد زد:
احمق ، به تو چهمربوط است كه اين زمين آب
ندارد. اگر براي من آب نداشته باشد براي تو
كه نان دارد؟
مقني ديگر حرفي نزد و به تلاش خود
ادامه داد تا همانطوريكه خود به نان رسيده
بود حاجي ميرزا آغاسي را به آب رسانيد.
كارهاي بيدوام و ثبات و همچنين
اعمال ظاهري را كه حقيقتي نداشتهباشد
اَلَكي گويند. اين اصطلاح در مورد دروغ و
دروغگويي هم بكار برده ميشود و بطور كلي
هر چه كه واقعيت نداشته باشد و متكلَّم يا
عامل عمل تظاهر به حقيقت و راستي كند در
اصطلاح عاميانه گفته ميشود « الكي ميگويد»
يا به عبارت ديگر « كارهايش الكي است ». ضربالمثل
الكي مترادف « كشكي » و ريشه و علت تسمية آن
به شرح زير است:
اَلَك را بهقول مرحوم دهخدا: موبيز –
تنگبيز – پرويزن – آردبيز هم ميگويند.
الك از سيمهاي باريك بافته ميشود و مانند
غربال ولي سوراخهاي آن كوچكتر است بههمين جهت هرچيز كه از آن بگذارانند بيختة آن
بسيار نرم است. در بعضي ممالك الك موئي هم
معمول است كه از موي يال يا دُم اسب ميبافند.
سابقاَ كه الك سيمي معمول نبود و يا اصولاً
در نقاطيكه الك سيمي نداشتند پارچههاي
بسيار نازك پنبهاي را مانند الك سيمي به
چوب وصل ميكردند و آرد و ساير اشياء نرم را
به منظور بيختن از آن عبور ميدادند. در
كتاب « شرح زندگاني من » راجع به علت تسمية الكي
چنين آمدهاست:
«
پارچة پنبهاي البته نه حاجب
ماوراء بود و نه دوام و قوامي داشت به همين
مناسبت پارچههاي نازك بيدوام را هم الكي
ميگفتند. كمكم معني مجازي الكي را منبسط
كرده امروز در اصطلاح عاميانه اين توصيف
را بهكلية چيزهاي بيدوام و بيثبات و بيتربيب و بيتناسب و بيموقع و حتي اخبار بياصل هم ميدهند2
چون قدمت پارچههاي نازك كه براي
بيختن به چوب وصل ميكردند قطعاً بيشتر و
پيشتر از الك سيمي است بنابراين گمان
ميرود واژة « الك » ناظر بر همان پارچههاي
نازك است كه قبلاً بهمنظور بيختن بكار
ميرفت. مؤيد اين فرضيه آنكه بعدها چون نوع
سيمي آن ساخته شد آنرا « الك سيمي » نام
نهادند. مقصود اين است كه واژة « الك » معني و
مفهوم نوع سيمي نيست بلكه نوع پارچهاي و
پنبهاي است كه به علت نازكي و بيدوامي بهصورت ضربالمثل در آمدهاست.
هر ايرادي كه مبتني بر دلائل غيرموجه باشد آن را ايراد بنياسرائيلي
ميگويند. اصولاً ايراد بنياسرائيلي احتياج
به دليل و مدرك ندارد زيرا اصل بر « ايراد » است
خواه مستند يا غير مستند براي ايرادكننده
فرقي نميكند. ايراد بنياسرائيلي به
اصطلاح ديگر همان بهانهگيري و بهانهجوئي
است النهايه گاهي از حدود متعارف تجاوز
كرده بهصورت توقع نابجا در ميآيد. فيالمثل
به نقاشي دستور دهيد كه تابلوئي از دورنماي قلة دماوند براي شما ترسيم كند ، نقاش
بيچاره كمال ظرافت و هنرمندي را در ترسيم
تابلو بكار ببرد و تمام ريزهكاريها و سايهروشنها را در تجسم قلَّة مستور از برف و
قطعات ابري كه بر بالاي آن قرار دارد كاملاً
ملحوظ و منظور بدارد به قسمي كه جاي
هيچگونه ايرادي باقي نماند ولي معهذا طبع
بهانهجوي شما قانع نميشود و انتظار داريد
كه از تماشاي اين منظره احساس سردي و سرما
بكنيد! اين ايراد را در عرف اصطلاح « ايراد
بنياسرائيلي » و يا توقع نابجا گويند.
اكنون ببينيم بنياسرائيل كيانند و
ايرادات آنها از چه جهاتي شهرت يافت:
بنياسرائيل همان پسران يعقوب و
پيروان فعلي دين يهود هستند كه پيغمبر
آنها حضرت موسي و كتاب آسماني آنها تورات
است. بنياسرائيل اجداد كليميان امروزي و
نخستين ملت مَّوحد دنيا هستند كه از دوهزار
سال قبل از ميلاد مسيح در سرزمين فلسطين
سكونت داشته به چوپاني و صحراگردي مشغول
بودند. بنياسرائيل به چند قبيله قسمت ميشدند و هر قبيله رئيسي داشت كه او را شيخ يا
پدر ميگفتند. معروفترين شيوخ آنها حضرت
ابراهيم بود كه پدر تمام اقوام عبراني
محسوب ميشود. بنياسرائيل در زمان يعقوب به
مصر مهاجرت كردند و بعد از مدتي به
راهنمائي حضرت موسي به شبهجزيره سينا
عازم شدند. چهل سال ميان راه سرگردان
بودند ، موسي درگذشت و يوشع آنها را به
كنعان رسانيد. بعد از فوت سليمان « 974 قبل از
ميلاد » دو سلطنت تشكيل دادند يكي دولت
اسرائيلي و ديگري دولت يهودي. دولت
اسرائيلي را سادگُنْ پادشاه آسور و دولت
يهود را بُختالنصر پادشاه كلده منقرض كرد
و عدة كثيري از آنان را به اسارت برد كه
بعد از هفتادسال كوروش كبير بابل را فتح و
همه را به فلسطين عودت داد.
باري ، پس از آنكه حضرت موسي به
رسالت و پيغمبري مبعوث گرديد و آنها را به
قبول دين و آئين جديد دعوت نمود اقوام بنياسرائيل به عناوين مختلفه موسي را مورد
سُخريَّه و تخطئه قرار دادند و هر روز به شكلي
از او معجزه و كرامت خواستند. حضرت موسي هم
هر چه آنها مطالبه ميكردند به قدرت
خداوندي انجام ميداد ولي هنوز مدت كوتاهي
از اجابت مسئول آنها نميگذشت كه مجدداً
ايراد ديگري بر دين جديد وارد كرده معجرة ديگري
ميخواستند. قوم بني اسرائيل سالهاي متمادي
در اطاعت و انقياد فرعون بودند و از طرف
عمال فرعون همهگونه عذاب و شكنجه و قتل و
غارت و ظلم و بيدادگري نسبت به آنها
[15] ميشد.
حضرت موسي با شكافتن شَّط نيل آنها را از قهر
و سَخَط آلفرعون نجات بخشيد « و اذ فرقنا بكم
البحر فانجيناكم و اغرقنا آلفرعون.....3 » ولي
اين قوم ايرادگير بهانهجو به محض اينكه
از آن مهلكه بيرون جستند مجدداً در مقام
انكار و تكذيب برآمدند و گفتند: اي موسي
ما به تو ايمان نميآوريم مگر آنكه قدرت
خداوندي را در اين بيابان سوزان و بيآب و
علف به شكل و صورت ديگري بر ما نشان دهي. پس
امر الهي بر ابر نازل شد كه بر آن قوم
سايباني كند« و ظللنا بكم الغمام » و تمام
مدتي را كه در آن بيابان به سر ميبردند براي
آنها غذاي مأكولي از من وسلوي فرستاد« وانزلنا
عليكم المن والسلوي... ».
پس از چندي از موسي آب خواستند حضرت موسي عصاي خود را به فرمان الهي به سنگي زد و از آن دوازده چشمه خارج شد كه اقوام و قبائل دوازده گانة بنياسرائيل از آن نوشيدند و سيراب شدند « و اذا ستسقي موسي لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عينا...» قوم بنياسرائيل به آنهمه نهم و مواهب الهي قناعت نورزيده مجدداً به ايراد و اعتراض پرداختند كه يكرنگ و يكنواخت بودن غذاي من و سلوي با مذاق و مزاج ما سازگار نيست و از تنوع در تغذيه به طعام ديگري احتياج داريم. به خداي خودت بگو كه براي ما سبزي و خيار و سير و عدس و پياز بفرستد « من بقلها و قثّائها و فومها و عدسها و بصلها...» ديري نپائيد كه در ميان اقوام بنياسرائيل قتلي اتفاق افتاد و هويت قاتل لوث شده بود. از موسي خواستند كه قاتل اصلي را پيدا كند. حضرت موسي گفت خداي متعال ميفرمايد: اگر گاوي را بكشيد و دم گاو را بر جسد مقتول بزنيد مقتول به زبان آمده قاتل را معرفي ميكند. « ان الله بامركم ان تذبحوا بقرهً ...» بنياسرائيل گفتند: از خدا بپرس كه چه نوع گاوي را بكشيم ؟ ندا آمد آن گاو نه پير از كار افتاده باشد و نه جوان كار نديده « انها بقره لافارض و لابكر عوان بين ذلك...» سپس از رنگ گاو پرسيدند جواب آمد زرد خالص باشد « انها بقره صفراء » . چون اساس كار بنياسرائيل بر ايراد و بهانهگيري بود مجدداً در مقام اعتراض برآمدند كه اين نام و نشاني كافي نيست و خداي تو بايد مشخصات ديگري از گاو مورد بحث بدهد.
حضرت موسي از آن همه ايراد و بهانه
خسته شد و مجدداً به كوه طور روي آورد. ندا
آمد كه اين گاو بايد رام باشد ، زميني را
شيار نكرده باشد ، از آن براي آبكشي بهمنظور كشاورزي استفاده نكرده باشند و
خلاصه كاملاً بيعيب و يكرنگ باشد« انها بقده
لاذلول تثيرالارض ولاتسقي الحرث....» بنياسرائيل گاوي با اين نام و نشان را پس از
مدتها تفحص و جستجو پيدا كردند و از صاحبش
به قيمت گزافي خريداري كرده ذبح كردند و
بالاخره به طريقي كه قبلاً گفته شد هويت
قاتل را كشف كردند.
|
|
آنچه گفته شد شمهاي از ايرادات
عجيب و غريب قوم بنياسرائيل بر حقيقت و
حقانيت حضرت موسي كليم بود كه فكر ميكنم براي روشن شدن ريشة تاريخي
ضربالمثل « ايراد
بني اسرائيلي » در اين مقالت مختصر كفايت
كند.
"پاورقيها
|