فروغ ، مهدي . " ايران و درام‌نويسان بزرگ جهان ، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه‌نويسان معروف جهان". دوره7-9، ش85 (آبان48): ص 2- 5.

 

خلاصه: تاريخ زندگي ادبي "پلوت ـ  Plaute" نويسندة نمايشنامة  "دخترايراني" در پنج پرده از قرن دوم ق.م و شرح اين نمايشنامه ، ( زيرنويس مقاله قابل ملاحظه است ) .

ايران و درام‌نويسان بزرگ جهان

            (6)

دكتر مهدي فروغ  

رئيس دانشكدة هنرهاي دراماتيك

موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران در آثار نمايشنامه‌نويسان معروف جهان

اكنون كه به انواع مختلف كمدي در روم قديم تا حدي آگاهي يافتيم بي مناسبت نيست كه دربارة ‌تاريخ زندگي ادبي «پلوت » Plaute  كمدي‌نويس معروف آن سرزمين و نويسندة نمايشنامة دختر ايراني نيز به اختصار مطالبي بيان كنيم.

همانطور كه مردم امروز از نمايشهايي كه بر فريب و خدعه و اشتباه بنا شده لذت مي‌برند مردم روم قديم هم از مشاهدة اين موضوع‌ها در روي صحنة نمايش مسرور مي‌شدند.

تاريخ ادبيات روم را عموماً از سال 240 پيش از ميلاد شروع مي‌كنند و اين همان تاريخي است كه نفوذ فرهنگ و فلسفة يونانيان در زندگي اجتماعي و هنري مردم روم مؤثر افتاده‌است.

نمايشنامه‌هائي كه «پلوت » نوشته همه به شيوة ‌‌« فابولي پالياتي » Fabulae Palliatae است و رومي‌ها اين اصطلاح را در روم قديم در مورد كمدي‌هايي بكار مي‌بردند كه بنا به اصول كمدي جديد در يونان قديم نوشته مي‌شد و اشخاص بازي در آن لباس يوناني به تن مي‌كردند.

«پلوت» در حوالي 254 پيش از ميلاد بدنيا آمده و در حدود سال 184 پيش از ميلاد از جهان رفته و مشهورترين كمدي‌نويس عصر خود بوده‌است. افسانه‌هاي شيرين و پر آب‌و‌تابي در بارة زندگي او نقل كرده‌اند. از جمله گفته‌اند كه در جواني مبالغ هنگفتي پول از طريق بازي در نمايش بدست آورده و با مؤسسات بازرگاني خارجي به تجارت مشغول شده ولي زيان ديده ورشكسته شده و بي‌پول و بينوا به شهر روم پناه برده و در ضمن اينكه در آسيايي بكار مشغول شده به نوشتن نمايشنامه پرداخته است.

با وجود اينكه مورخان متأخّر قسمت‌هايي از اين افسانه را رد كرده‌اند به هرحال بصيرت كامل «پلوت» در نمايشنامه‌نويسي و مراقبت او در تنظيم صحنه‌هاي كمدي ، با رعايت دقيقترين اصول فني و علائم و نشانه‌هائي كه در آثارش حكايت از اطلاعات وسيع او در انواع سبكهاي كمدي متداول آن زمان مي‌كند همه گواه براين است كه مدتي طولاني با صحنه و نمايش سروكار داشته و به احتمال قوي سالهايي در اوان جواني در كمديهاي «فرس» Farce كه تحت عنوان « فابولااتلانا» Fabula Atellana معروف بوده بازي كرده‌است. اين نوع كمدي عبارت بود از نمايشهاي كوتاه خشن روستايي ، توأم با آواز و رقص كه اشخاص بازي در آن افراد ثابت ، قراردادي از طبقات مختلف جامعه بودند. درست مثل نمايشهاي روحوضي ما كه در آن افراد معيني از قبيل حاج‌آقا و نوكر عيَّار و سياه و غيره شركت دارند ، اشخاص عمدة بازي در اين نمايشها عبارت بودند از «ماكوس» Maccus كه دلقك ابلهي بود و «بوكو» Bucco كه موجودي فربه و پرخور و خود‌ستا بود و «پاپوس » PaPPus كه پير خرفي بود و « دوسه‌نوس » [2] Dossennuesكه حيله‌گري شياد و گوژپشتي بود.1 اين نوع كمدي از دوره‌اي بسيار طولاني در روم رواج و رونق داشته و حتي مدتها بعد از اينكه انواع ديگر تئاتر در روم از ميان رفته همچنان مورد علاقه عامة مردم بوده‌است . از آنجا كه اين نمايشها ابتداء در شهر «اتلا» Atella واقع در ناحية «كامپانيا» Campania رواج گرفته بدين نام ناميده مي‌شده‌است.

اين نمايشنامه‌ها عموماً خيلي كوتاه بوده و از سيصد مصراع تجاوز نمي‌كرده و صحنه نمايش عموماً در مناطق روستايي انتخاب مي‌شده و موضوع آن هم حيله‌گري و خدعه و ارتباطهاي منافي عفت و از اين قبيل مسائل بوده‌است.

محققان معتقدند كه «پلوت» در اين نمايشها بازي «ماكوس‌» را ، ‌كه دلقك خرفي بوده به‌عهده مي‌گرفته و بعداً همين كلمه را بصورت «ماكسيوس» Maccius به عنوان نام دوم براي خود انتخاب كرده‌است 2

گفته شده ‌است كه « پلوت » يكصد نمايشنامه نوشته و بيست‌و‌يكي از مجموع كمدي‌هايي را كه بدو منسوب است بطور مسلم به قلم وي مي‌دانند.

نمايشنامه‌هاي «پلوت» را نبايد با معيارهاي جديد سنجيد زيرا كيفيت برگزاري نمايش در روم قديم ، ‌هم با راه‌ و‌ رسم برگزاري نمايش در دورة معاصر تفاوت فاحش دارد و هم با شيوة نمايش در يونان درسدة پنجم پيش از ميلاد. روميها در جشنهايي كه در طي سال براي بازيهاي مختلف مي‌گرفتند و آنها را « لودي » 3 Ludi مي‌نامند گاهي به دادن نمايش نيز مي‌پرداختند . اين نمايشها در آغاز بين پنج تا نه روز وقت مي‌گرفت ولي كم‌كم به چهل روز رسيد . هرگاه در برگزاري اين بازيها كه جنبة شعاير مذهبي داشت نقص و ايرادي پيدا مي‌شد قضاي آنرا بجا [3]  مي‌آوردند . شايد هم علاقة مفرطي كه مردم به اين نمايشها از خود نشان مي‌دادند موجب تكرار آنها مي‌‌شدهاست . نمايشنامة «سرباز لاف زن‌» 4 از نوشته‌هاي « پلوت » به قدري مورد علاقه و توجه واقع شد كه در يك جشن هفتاد مرتبه تكرار شد .

اما نمايشنامة‌« دختر ايراني » كمدي سرگرم كننده‌اي است كه اشخاص بازي در آن همه از افراد بسيار پست و حقير جامعة قديم روم انتخاب شده‌اند يعني چند غلام و يك برده‌فروش و دلال محبت و يك انگل يا مفتخوار جامعه و يك زن روسپي و از اين قبيل . داستان نمايش دربارة فريب خوردن يك دلال محبت ، و شيادي و حيله‌گري يك غلام با كمك يك انگل و دختر اوست . عده‌اي از محققان معتقدند كه اين نمايشنامه در اصل متعلق به يك نويسندة يوناني بوده كه هنوز شناخته نشده و « پلوت » طبق معمول داستان را از وي اقتباس كرده‌است .

نمايشنامة‌دختر ايراني در پنج پرده تنظيم شده‌است به اين شرح :

پرده اول ـ صحنة ‌واقعه در شهر آتن در جلو خانة شخصي اتفاق مي‌افتد كه در سفر است و غلامش « توكسيلوس » Toxilus نام از خانه‌اش حفاظت مي‌كند . اين غلام دلباخته يك زن روسپي است به نام « لمني سه له نيس » Lemniselenies كه در اختيار دلال محبتي است به نام « دورد دالوس » Dordalus . اينها همه در همسايگي يكديگر زندگي مي‌كنند .

« توكسيلوس » براي رسيدن به وصال زن روسپي نياز به پول دارد . رفيقش « ساگاريستيو » Sagaristio كه او نيز غلام است قول مي‌‌دهد كه براي وي پول تهيه كند.

در اين موقع « ساتوريو » كه انگل « توكسيلوس » است وارد مي‌شود . « توكسيلوس » حيله‌اي طرح مي‌كند به اين شرح : به اين مرد پيشنهاد مي‌كند كه دختر خود را براي مدتي به وي قرش بدهد . انگل مي‌پذيرد سپس در جستجوي مردي بر مي‌آيد كه او را به عنوان يك مرد اجنبي معرفي نمايد و وانمود كند كه اين مرد يك ايراني است و دختر مزبور را از كشور ايران ربوده و قصد فروش او را دارد . مي‌خواهد با اين حيله دختر را به دلال محبت بفروشد و از پولي كه به اين وسيله تحصيل مي‌كند منظور خود را كه ازدواج با زن روسپي است عملي سازد و بعد درصدد آزاد ساختن دختر برآيد .

درپردة دوم ـ پيغام و نامه‌اي بين « توكسيلوس » و زن روسپي رد و بدل مي‌شود . در اين ضمن « ساگاريستيو » دوست « توكسيلوس » خبر خوشي مي‌آورد و آن اينست كه اربابش به او پول داده كه چند چهارپا براي او خريداري كند ولي او حاضر است پول را در اختيار دوست خود بگذارد و « توكسيلوس » با آگاهي از اين امكان به معشوق اطمينان مي‌دهد كه كارها به زودي سامان خواهد پذيرفت .

در پردة سوم ـ « ساتوريو » يعني همان انگل با دخترش كه به لباس دختر ايراني در آمده وارد مي‌شود . دختر مايل نيست در اين غائله دخالت داشته باشد ولي موظف است به دستور پدرش عمل كند . همه به خانه « توكسيلوس » مي‌روند . در اين موقع دلال محبت وارد مي‌شود و « توكسيلوس » پولي را كه فراهم شده به وي مي‌دهد .

مقرر مي‌شود كه دختر روسپي ابتدا طبق قوانين جاري كشور آزاد شود و بعد تسليم « توكسيلوس » گردد .

در پردة چهارم « توكسيلوس » دوست خود را در لباسي ايراني و دختر « ساتوريو‌» را هم درلباس ايراني به‌سوي بندرگاه مي‌فرستد .

برده فروش يعني همان دلال محبت وارد مي‌شود و « توكسيلوس » نامه‌اي به وي مي‌دهد . در اين نامه چنين وانمود شده كه ارباب « توكسيلوس » به غلام خود از ايران نامه نوشته و در آن سفارش اين زن و مرد ايراني را به وي كرده و تأكيد نموده‌است كه « توكسيلوس » كمك كند تا [4] مرد ايراني دختري را كه از ايران ربوده بفروشد . برده‌قروش مايل نيست دختري را بدون داشتن عنوان رسمي خريداري كند. ولي در اين موقع كه دختر را نزد او مي‌آورند به قسمي تحت تأثير زيبائي جمال او قرار مي‌گيرد كه فوري براي خريداري او آماده مي‌شود و پول را در اختيار فروشنده دختر مي گذارد و فروشنده پس از گرفتن پول في‌الفور خارج مي‌شود . در اين موقع « ساتوريو » داخل مي‌شود و ادعاي دختر خود را مي‌كند و تهديد مي‌نمايد كه برده‌فروش را به دادگاه خواهد كشيد .

در پردة پنجم «توكسيلوس » مجلس جشني براي خود و معشوقش و دوستش فراهم كرده‌است. برده‌فروش داخل مي‌شود و از اينكه پولش را از كفش درآورده‌اند خشمگين است. ولي رفيق « توكسيلوس» را كه به صورت فروشنده دختر به لباس ايراني درآمده بود مي‌شناسد و قبول مي‌كند كه فريب خورده و صحنه با خنده و شادماني پايان مي‌يابد.

حال بي‌مناسبت نيست چند كلمه هم در بارة ارزش و اهميت ادبي و فني اين نمايشنامه بيان كنيم:

اين نمايشنامه از آغاز تا انجام پر است از گفتگوهاي پر طنز و لطيفه‌هاي سنجيده و همانطور كه از مردم اين طبقه انتظار مي‌رود عبارات ركيك و حتي قبيح هم البته در آن فراوان است. عبارات زيركانه و صريح و پرهيجاني كه بين خدمتگزار زن روسپي و غلامبچة‌«توكسيلوس» ( در صحنة دوم پرده دوم ) رد و بدل مي‌شود بهترين نمونه حاضرجوابي و نكته‌سنجي در آثار «پلوت » است. «پلوت» مخصوصا اين دو موجود را كه وجودشان در متن داستان كاملاً ضروري نيست به عنوان واسطه بين عاشق و معشوق به واقعه افزوده است تا با مكالمات تند و پر‌طنز ايشان تماشاكنان را بيشتر محظوظ سازد. انگل در اين نمايشنامه و نمايشنامه‌هاي ديگر «پلوت» و ساير نويسندگان رومي همانست كه در بعضي از نمايش‌هاي روحوضي و مخصوصاً در رقصهاي قديم در ايران براي تفريح و سرگرمي تماشاكنان بكار برده مي‌شد. دختر «ساتوريو» جالب توجه‌ترين اشخاص بازي در اين نمايشنامه است. اين شخص بازي چه در لباس عادي خود و چه در لباس يك دختر ايراني بي اندازه توجه تماشاكنان را به خود جلب مي‌كند . دختري است با شرم و محجوب و اين حالت در مقابل خشونت و فرصت‌طلبي پدرش تضاد مطلوبي به وجود مي‌آورد . بازي او در لباس دختر ايراني در  صحنة چهارم پردة چهارم بسيار زيباست. تعبيراتش همه با هوشمندي و ظرافت است و آنچه مي‌گويد دو پهلو و پر از ابهام است در حالي كه هرگز از بيان حقيقت خارج نمي‌شود ولي برده‌فروش از درك ظرافت و نكته‌سنجي او عاجز است. با وجود اينكه به اصرار و فشار پدر به اين كار تن در مي‌دهد هرگز از طريق صحت و امانت و شرافت خارج نمي‌شود. اين دختر در تمام كمديهاي رومي از همه مطلوبتر و جالب توجه‌تر است.

در پردة‌چهارم صحنة سوم در نامه‌اي كه از ارباب «توكسيلوس» رسيده شرح تسخير شهر «كرستوپوليس» Chyrysopolis به‌دست سپاهيان ايران و غنائم فراواني كه به‌دست ايشان افتاده‌است بيان مي‌شود و اين از جملة دلايلي است كه بعضي از محققان را به اين معتقد ساخته‌است كه اين نمايشنامه را قبلاً يك يوناني نوشته‌است زيرا شهر مزبور كه بعداً «اسكوتاري» ناميده شده و امروزه « اوسكودار» خوانده مي‌شود بندري است در ساحل بغازبسفر در مقابل استامبول. بنابراين چنين نتيجه گرفته‌اند كه اين نمايشنامه در موقعي نوشته شده كه ايران تمام سواحل آسياي صغير را در تصرف خود داشته است يعني در دوران سلطنت سلسلة هخامنشي.

اما عده‌اي از محققان نيز معتقدند كه چون موضوع خود نامه خيالي و ساختگي است محتويات آن نيز بايد ساختگي تلقي شود. [5]

 

«پاورقي‌ها»

1- مطالعة دقيق انواع مختلف كمدي روم قديم از دو لحاظ براي دانشجويان ادبيات دراماتيك در ايران ممكن است مفيد باشد. يكي از لحاظ مطالعاتشان در بارة كمدي در قرن شانزده و هفده در كشورهاي اروپا كه تحت نفوذ كمدي روم بوجود آمده‌است و يكي هم از لحاظ شباهتهاي زيادي كه اين كمديها از جهات مختلف با نمايشهاي روحوضي ما دارد. با ارتباط سياسي و نظامي و فرهنگي و اجتماعي كه متجاوز از شش هفت قرن بين دو كشور پهناور و عظيم ايران و روم وجود داشته ، كيفيت انتقال اين نوع نمايش به ايران نه‌تنها بعيد بنظر نمي‌رسد بلكه حتمي است.

2- Nomen روميها در قديم سه نام براي خود انتخاب مي‌كردند كه دومي در حقيقت نام قبيلة ايشان بود.

3- به‌نظر اين نويسنده كلمة لوطي و همچنين كلمه لوده كه بيشتر در فارسي معمول است و هر دو به معني مسخره و مضحك و دلقك بكار مي‌رود از اين كلمه ( لودي ) گرفته شده‌است و منسوب ساختن لوطي به لوط برادرزادة ابراهيم خليل‌الله و قوم لوط به نظر صحيح نمي‌آيد.

4- اين نمايشنامه را آقاي محمد پايگاه دانشجوي دانشكده هنرهاي دراماتيك به انضمام نمايشنامه ديگري به نام (كوزه طلا) از پلوت به فارسي ترجمه و چاپ كرده‌اند.