سامي ، علي. "ادبيات و شعر و تاريخ‌نويسي درعصر ساساني". دوره7و8، ش85 (آبان48): ص25-30.

 

خلاصه:  نمونة اشعار عهد ساساني.

ادبيات و شعر و تاريخ‌نويسي در عصر ساساني

نمونه اشعار عهد ساساني

پژوهندگان و دانشمندان كه در دو قرن اخير درباره فرهنگ و ادبيات باستاني ايران بررسيها و پژوهشهائي كرده ، ‌سعي نموده‌اند كه نمونه‌هائي از نظم و قطعاتي كه به سبك شعر سروده شده بيابند ، ‌تاكنون از روي معدودي كتاب ادبي كه از ادبيات كهن باقي مانده ، ‌قطعاتي را منظوم تشخيص داده كه به آنها اشاره خواهد شد. مقصود از شعر در اين دوره سخني بوده كه از حيث هجاها (سيلابها) مرتب بوده و در هر بحري مصرع‌ها از يك عده معين هجاها تركيب يافته باشد. وجود نوازندگان و خوانندگان معروفي در دربار پادشاهان ساساني مخصوصاً زمان بهرام پنجم و خسروا پرويز و خواندن و نواختن سرودها و آهنگ‌هائي كه به تعداد روزهاي سال و حتي اوقات شبانه‌روز بوده است ، ‌بطور حتم داراي سخنان و اشعاري بوده كه از لحاظ سجع لااقل موزون و مرتب بوده‌است در حاليكه در نمونه‌هائي كه در زير ذكر خواهد گرديد قافيه‌بندي هم شده‌است.

بر حسب روايت ابن خردادبه ،  باربد خواننده و نوازنده معروف زمان خسروا پرويز در مجلس بزم او اشعري مي‌خوانده كه سه بيت آنرا به شرح زير نقل كرده‌اند:

قيصر ماه مانذا خاقان خورشيد

آن من خداي ابر ماند كامغاران

ك خواهند ماه پوشند ك خواهند خورشيد

كه معني آن به فارسي چنين مي‌شود:

قيصر به ماه ماننداست و خاقان به خورشيد

آن سرور من در كامكاري همچون ابر است

چون بخواهد ماه را مي‌پوشاند و اگر بخواهد خورشيد را 1

جاحظ در كتاب « المحاسن والاضداد » مي‌نويسد كه : « در نوروز پيش پادشاه آوازه‌خواني و نغمه‌هاي سئوال و جواب و نغمات بهار و تغنيَّات ديگري كه در آن اخبار و داستانهاي پهلوانان و غناهاي آفرين و خسرواني و فهلبد ( باربد ) تغنَّي مي‌شد و فهلبد در ايام خسروپرويز بود از اهل مرو و از نواهاي او مدح پادشاه و ذكر فتوحاتش و غزواتش و مجالسش بود و اين به منزله شعر است در كلام عرب كه به الحان آورده مي‌شد و هر روزي شعري تازه با شيوه نوي در مي‌آورد. »

عبدالله ابن مقفع نوشته است: ‌« هنگامي كه برزويه پزشك ، كتاب كليله و دمنه را از هند به ايران آورد ، خسرو انوشيروان بسيار خورسند شد و مجلس جشني برپا كرد و فرمان داد كه گويندگان و سخنواران هر يك براي اين مجلس جشن چيزي بسازند. »

كهن‌ترين اثر منظوم و ادبي در درجه اول قطعاتي از اوستاست ، قسمتهائي از اين كتاب مقدس كه تا دوران ما باقي مانده از لحاظ انديشه‌هاي بلند و تعبيرات دلكش ادبي ، ‌لطف و قريحه و رسائي طبع آفريننده آن را مي‌نماياند. از نظر مذهبي هم بزرگي علو روح و ديد عالي آوردنده‌اش را مي‌رساند كه در عصر و زماني كه خاور و باختر جهان را اقوامي كه به خدايان متعدد عقيده داشتند ، فرا گرفته او دم از يكتا پرستي مي‌زند و با عبارات و قطعات شيرين آفريدگار يكتا و بي‌همتاي خود ( اهورا مزدا ) را مي‌ستايد.

« گاتاها » يا « گاثاها » به سبك شعر سروده شده و در حقيقت كهن‌ترين شعر پارسي را تشكيل مي‌دهد و بر حسب بررسيها و نظريات پاره‌اي از محققان واژه « گاه » و « سه گاه » و « چهارگاه » آهنگهاي موسيقي از همين واژه « گات » يا « گاث » آمده‌است.

تبديل حرف « ث » به « ه » در فرس باستاني نظائر زيادي دارد مانند: « ميترا » ، « مهر » ، « سپيژا » ،  « سپهر ».

گاتا Gatha  در زبان سانسكريت قطعات منظومي كه در ميان نثر باشد ، معني مي‌دهد و در اوستا نيز تقريباً به همين معني آمده و عبارات گاتاها موزون و به سبك سرود شعر مي‌باشد.

وزن اشعار گاتها شبيه به اوزان اشعار ديگر اقوام آريائي است و از هر چند بيت يك قطعه ساخته شده . قطعات منثور گاتاها ظاهراً از بين رفته‌است و آن قسمت كه منظوم بوده ، از همين قطعات موجود چون به حافظه بهتر سپرده شده ، باقي مانده‌است. [25] و به‌همين جهت تقريبا تمام گاتاهاي جمع‌آوري شده در زمان ساسانيان محفوظ مانده است.

گاتاها به مناسبت اوزان شعري داراي پنج بحر و از روي واژه‌اي كه با آن آغاز مي‌شود به پنج قسمت بخش گرديده:

اهنودگات: ‌كه به واژه اهونه ويتي Ahvna Vaiti  ( سرور و مولا ) شروع مي‌شود.

اشتودگات: كه به واژه اوشته وئيتي Ushtavaiti ( سلامت – عافيت ) آغاز مي‌شود.

سپنتا مئينو:  Spenta Mainyo ( خرد مقدس ).

وهوخشتر: Vohu Xshathra   ( اقتدار نيك و كشور خوب ).

وثيشتوايشت:Vhishto Ishti  ( بهترين خواسته و نيكوترين دارائي ).

نيچه فيلسوف و شاعر مشهور آلماني برترين اثر خود را به نام : ‌« زرتشت چنين گفت » نامگذاري كرد. و محققان معتقدند كه در كار شاعري حتي زبان و لحنش از سرودهاي گاتاها الهام گرفته‌است2

استاد بزرگوار فقيد پورداود در اين باده نوشته است 3:

« گاتا عبارتست از قطعات منظومي كه در ميان نثر باشد گاتاي اوستا نيز اصلا چنين چيزي بوده‌است به مناسبت موزون بودن آن است كه گاتا ناميده شده يعني سرود و نظم و شعر ، ‌اما نه شعري كه شبيه به اشعار كنوني ايران كه مبنايش بر عروض عرب است باشد ، ‌بلكه نزديك‌تر به اوزان اشعار ساير اقوام هند و اروپائي است مانند ريگ‌ودا كتاب مقدس برهمنان ... .

كليه گاتاها 17 هايتي ( فصل ) و 238 قطعه و 896 شعر و 5560 كلمه مي‌باشد. اين اشعار قديمترين آثاري است كه از روزگاران پيشين براي ايران ادبي امروز باقي مانده.

گاتا روزي جزو يك كتاب بسيار بزرگي بوده و لابد همان است كه مورخ يوناني هرميپوس از آن صحبت داشته ، ‌نظر به‌معني گاتا در كتب برهمنان و بودائي ، گاتاهاي اوستا را نيز بايد در قديم جزو مطالب منثوري تصور كرد كه  امروز در دست نيست براي آنكه مطالب را مختصر كرده و به شكلي درآورند كه مردم بتوانند به حافظه بسپرند، متوسل به شعر مي‌شدند و اين شكل و طرز نوشتن مخصوصاً در بين اقوام هند و اروپائي متداول بوده.

وضع گاتاها حاليه خود بهترين گواه است كه روزي ضميمه مطالب منثور بوده‌است. بسا از فصول گاتا بدون آغاز و بي‌انجام به نظر مي‌رسد. بسياري از جاها بريده و ناتمام است براي آنكه قسمت نثر آن كه در واقع معني آن را هم روشن و معلوم مي‌ساخت از ميان رفت ،‌ فقط آنچه شعر بوده و بهتر به حافظه سپرده مي‌شد ، به جا مانده ، در آنجاهائيكه چند قطعه به‌هم مربوط است شايد به‌واسطه اين است كه فاصله نثري آنها كمتر بوده و يا آنكه اصلا چنين فاصله‌اي نداشت. با  اين پاشيدگي و پراكندگي گاتها نبايد تصور كرد كه هيچ‌چيز از آنها مفهوم نمي‌شود برخلاف پنج گاتا از حيث فكر و خيال از اول تا آخر به هم مربوط و در سر مطالب مخصوص ايستادگي مي‌كند.

مي‌توان گفت كه تقريباً تمام گاتاهاي زمان ساسانيان حاليه موجود است و به‌واسطه قدر و مرتبتي كه داشت به‌دقت به حافظه سپرده مي شد و از سينه‌به‌سينه تاكنون محفوظ ماند...»

نويسنده فقيد پس از شرح پنج گاتها و ذكر تعداد اشعار و مصراع و آهنگ‌هاي هر كدام مي‌نويسد:‌

« گذشته از آنكه امروز از اوزان اشعار قديم خود اطلاع داريم به توسط خود اوستا نيز مي‌دانيم كه اسم يك قطعه منظوم و يك فرد شعر در زبان نياكان ، چه بوده . يك قطعه را « وچس تشتي » مي‌گفتند و يك فرد شعر را « فسمن » و به هر كلمه « وچ - واژه » ....

گذشته از گاتها باز اشعاري در اوستا هست كه مجموعاً با گاتها 278 قطعه و يا 1016 شعر مي‌باشد از اين مقدار 238 قطعه و با 896 شعر متعلق به گاتهاست. »4

براي نمونه چند نكته از يسنا نقل ميشود

از تو مي‌پرسم اي اهورمزدا به‌راستي مرا از آن آگاه فرما كيست آن كسي كه در روز نخست از آفرينش بدو راستي گرديد؟

كيست آن كسي كه به خورشيد و ستاره راه سير بنمود؟

كيست آن كسي كه ماه و گيتي از او پر است و گهي تهي؟

اي مزدا اين و بسا چيزهاي ديگر مي‌خواهم بدانم.

                                    ٭ ٭ ٭                                   

از تو مي‌پرسم اي اهورا براستي مرا از آن آگاه فرما؟

كيست نگهدار اينهمه زمين در پائين و سپهر ( دربالا ) كه به‌سوي نشيب فرود نيايد؟

كيست آن آفريننده آب و گياه؟

كيست كه به باد و ابر تندروي آموخت؟

كيست اي مزدا آفريننده منش پاك؟ [26]

٭ ٭ ٭

از تو مي‌پرسم اي اهورا براستي مرا از آن آگاه فرما

كيست آفريننده روشنائي سودبخش و تاريكي؟

كيست آفريننده خواب خوشي‌بخش و بيداري؟

كيست آفريننده بامداد و نيمروز كه مردم را براي بجاي آوردن نماز همي خواند؟

                             ٭ ٭ ٭                                  

ازيسنا 65-11

اي آبها ، ‌خواهش بزرگي از شما دارم

آنرا به من ارزاني داريد

بخشايش بزرگي كه از پرتو آن

از چيرگي و فريب بركنار توان بود

اي آبها از شما بخشايشهائي آرزومندم

نيرو و فرزندان نيك

آنچنانكه بسياري از كسان آرزوي آنان را دارند

و كسي جوياي زيان رسانيدن به آنان نباشد

نه جوياي زدن آنان ، نه كشتن ، نه ستم كردن و نه ربودن آنها.

ويليام جكسن قطعه زير را از مهريشت ، ‌براي منظوم بودن قسمتهائي از اوستا محل شاهد آورده‌است.5

« ميترا فرشته آسماني

جلوتر از همه بر كوه ها رائي‌تي بالا مي‌رود

پيشاپيش خورشيد جاودان

كه اسبان تيزپا آنرا مي‌كشند

وي با زينت طلائي خود اول از همه

قله‌هاي زيباي بلند را فرا مي‌گيرد

و از آنجا با لطف و كرم نظر مي‌افكند

بر همه زاد و بوم آرياها

كه سرداران دلير در جنگ

سربازان بي‌شمار خويش را آراسته‌اند. »

كريستين سن از قول آندرياس Andreas نقل كرده كه نوشته سنگي شاپور يكم در غار حاجي‌آباد ( نزديك نقش رستم ) به عبارتي از گفته شاپور خاتمه مي‌يابد كه در بحر هشت‌هجائي گفته شده‌است : « مردي كه او اين بنا به‌طرف مغرب كرده و دستش نيكوست ، پا در اين دره نهاد و تيري به جانب اين بنا انداخت. پس مرديكه تير به جانب اين بنا انداخت. پس مرديكه تير به جانب اين بنا انداخت دستش نيكو است.»6

بنونيست دانشمند فرانسوي از بين آثار ادبيات پهلوي قطعاتي را پيدا كرده كه معرف ادبيات جالب و زيباي پهلوي بوده ولي متأسفانه از بين رفته‌است مانند قطعه‌اي بنام « ستايش درخت نور » به مفاد زير:

« خورشيد روشن ، او پور ماهي بر ازاگ

روز مداد برازند ، ارتنواري اوي (درخت)

مروان‌ي باسيكان ، اوي و از بند شاديها

واژند كبوتر( او؟ ) فرشته مردي و سپ ( گونك؟ ) سراو بندادآواژند(؟) من كنيكان

استاپند ( هماگ؟ ) ….نتواري اوي ( درخت ). »

ترجمه به فارسي امروز:

« خورشيد روشن و ماه تمان ( بدر ) برازنده

روشني دهند و برازندگي نمايند از تنه آن درخت

مرغان روشندل سحري آواز دهند به شادي

سخن سر كنند ، كبوتران و طاوسان همه ( گونه ) مرغان

سرايند و آواز خوانند ( ...؟) دختران

ستايش كنند ( همگي ) ….پيكر آن درخت را »

استاد فقيد كريستن سن در باره آثار شعري در ادبيات پهلوي مي‌نويسد كه: « در سالهاي اخير دانشمندان موفق شده‌اند آثار منظومي در ادبيات موجوده پهلوي بيابند. از ميان اين نمونه‌ها به نظر من ( كريستن سن ) جز قطعه زير هيچيك تغَّزل خالص نيست. اين تشبيب در ميان متن‌هاي مانوي بود كه نخست مولّرF.W.K. Muller  آنرا طبع كرد و بعد زالمن Salman به چاپ آن همت گماشت ولي هيچ علامتي مشهود نيست كه آنرا بتوانيم به مانويه نسبت بدهيم زيرا نشانه ديني ندارد. » سپس مفاد همان شعري كه در بالا اصل و ترجمه آن نقل شده ، ذكر مي‌نمايد.

اشاره‌اي كه كريستن سن به متن‌هاي ماني كرده ، بايد توضيح داده شود كه قطعات منظومي از سخنان ماني است در نوشته‌هاي او در توفان تركستان كه بدست آمده و به زبان دَري و به خط پهلوي سغدي و ايغوري مي‌باشد. اين آثار هرچند ناقص است ولي نموداري از اصول آئين ماني و باقي ماند‌ه‌هائي از كتاب شاپورگان او بود كه براي شاپور اول تأليف كرده و تا قرن چهارم هجري هم قسمتهائي از آن در دست بوده‌است. در اين قطعات شرح آفرينش زمين از خلقت جهان مادي و پا گرفتن اهريمن و عالم نور و درخت نور وصف شده‌است.

1 . ج. آربري استاد زبان عربي دانشگاه كمبريج ضمن مقاله‌اي تحت عنوان « ادبيات ايران » در كتاب ميراث ايران مي نويسد7 . « ... اگر داستاني را كه گزنفن در كتاب تربيت كوروش در باب جشن مي‌گساري آستياژ به افتخار نوه‌اش كوروش [27]  باور كنيم ، ‌شايد آثار ادبي دوران كهن‌تري نيز موجود بوده‌است. زيرا صحنه‌اي كه در كتاب گزنفن تشريح شده و ساقيان جام را دور مي‌گردانيدند و خود كوروش نيز به نوبت ساقي مي‌شده ، نشانه تشريفات و آئين‌هاي جاوداني اشرافي و خنياگري است.

بطوريكه اتنائوس نقل مي‌كند در آخرين سال قرن چهارم پيش از ميلاد « چارلز ميتلين » Charles Mitylene شنيده بود كه ايرانيان افسانه زاريادر و اوداتيس Zarcadres and Odatis   را مي‌خواندند و فردوسي سيزده قرن بعد همان داستان را نقل كرده‌است. مي‌گويند بهرام‌گور شاهنشاه ساساني ( و هرام پنجم 420 – 438 ميلادي ) شاعر بوده و قافيه را اختراع كرده‌است. در ضمن دولتشاه نويسنده ، قرن نهم هجري شعري در بحر متقارب قديم يعني همان وزني كه فردوسي بدان شعر سروده ، نقل مي‌كند كه بر كاخ خسرواپرويز ( 590-628 ميلادي ) به خاطر معشوقه‌اش ، شيرين نوشته شده بوده‌است 8 ... و مي‌گويند باربد سي نغمه و 360 آهنگ داشته است ما هيچ يقين قطعي از محيط و صحنه‌ها و رسم و عاداتي كه موجد و خالق اين سرودها و آهنگ‌ها بوده‌اند نداريم. با اين‌حال محققاً زياد خيال‌پردازي نخواهد بود كه تصور كنيم ايرانيان شكست‌خورده از تازيان پس از آنكه شروع به شعر ساختن كردند و به زبان جديد خويش سخن راندند ، ‌يكبار ديگر رسوم كهن و انعكاسات سرزمين موسيقي‌پرور خود را در پيش گرفتند...»

ديگر از نوشته‌هاي پهلوي كه منظوم به نظر مي‌رسد اياتكار زريران است كه قبلا درباره اين اثر توضيحاتي داده شد. قطعه‌اي از اين كتاب كه سخنان جاماسب است و از گزارش رزم مزداي گشتاسب با ارجاسب خبر مي‌دهد نقل و اكتفا به ترجمه آن مي‌نمايد9.

« گويد جاماسپ حكيم :‌

آنكس بهتر كه از مادر نزاد

پا چون از مادر زاد بمرد

يا از جواني و برنائي كي

به سرحد كمال نرسيد

فردا اين دو دسته فروكوبند

دلير به دلير و گراز به گراز

بس مادر پسردار بي پسر

بس پسر بي پدر

بس پدر بي پسر

بس برادر بي برادر

و بس زن شوي‌مند

كه بي شوي شوند.»

رساله درخت آسوريك نيز معروف و معَّرف اشعاري است با مصراع‌هاي شش هجائي و يازده هجائي ، و آن مناظره درخت نخل با بز است كه بعضي از محققان آنرا از آثار ادبي و منظوم عهد اشكاني دانسته و قسمتهايي از آن كه باقي مانده اوزان شعري خود را نگاه داشته است. قافيه‌ها با « الف و نون » و بعضي با « نون و دال » بوده‌است. چند بيت آن براي نمونه نقل مي‌گردد:

« درختي روئيده وراي شهرستان آسوريك

بُنش خشك و سر او تر است

برگش به ني ماند و برش انگور

شيرين بار آورد

مردمان بيني من آن درخت بلندم

بز بر من بيرون مي‌آيد و رقابت

مي‌كند كه من از تو برترم به بس گونه چيز

مرا به زمين خونيرث ( اقليم چهارم ) درختي نيست هم من

چه شاه از من تناول كند چون نوآورم بار

تخمه كشتيها هستم و دگل بادبانها

جاروب از من كنند كه ورازند مهن و مان ( خان و مان )

برنج‌كوب و دنگ از من كنند كه كوبند جو و برنج

دمينك ( كوره ) از من سازند اوزان وزن ( بادبزن )

موزه‌ام ( چكمه ) برزگران را ، ‌و پاي افزارم برهنه پايان را

ريسمان از من سازند كه پاي ترا بندند

چوب از من كنند كه پايهاي ترا ماچند؟

ميخ از من كنند كت سرنگون آويزند

هيزمم آتشهائي را كه ترا مهيا و برشته سازند

تابستان سايه‌بانم بر سر شهريان

شكرم برزگران را ، ‌دوشابم براي آزاد‌مردان

تبنكوي از من سازند و دارودان بيني

شهر به شهر برند پزشك به پزشك …

آشيان مرغكانم و سايه كاروانها

هسته برافكنم به نوبوم است

براي اينكه مردم فقير به سبب من منتفع گردند.

سرشاخه‌هاي من باشد زرين

علاوه بر اين داند نيز آن مردي كه شراب و نان ندارد

كه در آن هنگام از ميوه من بخورند

دو رقيب و دو هم نبرد با يكديگر آويختند وقتي كه درخت

آسوريك اين سخنان را گفته بود.»

ديگر از آثار منظوم دوره ساساني سرود آتشكده كر كوي سيستان است كه به زبان دري بوده به اين مضمون:  [28]

عالمگير باد هوش گرشاسب

افروخته بانا روشنائي

نوش كند مي نوش

همي پر است از جوش

بآفرين نه گوش

دوست بدار در آغوش

كه ديروز و ديشب بگذشت

هميشه نيكي كن و نيكوكار باش

بآفرين شاهي

شاها خدايگانا

در كتاب روايات به تفصيل از آرامگاه انوشيروان و قطعه منظوم مانندي كه بر گور او بوده ياد شده‌است كه به اختصار چنين است:‌ « مأمون خليفه عباسي به ديدن تيسفون رفت در آنجا از شكوه بارگاه ساسانيان در شگفت ماند. به وزيران گفت بايد كسي را پيدا كنيد كه مرا به آرامگاه خسرو انوشيروان راهنمائي كند. پس از چندي پيري را يافتند كه از پشت به نياكان وي خّدام آن آرامگاه بودند. آن پيرمرد به خليفه گفت : ‌آرامگاه انوشيروان در بالاي كوهي است و از آنجا بدانجا پنج فرسنگ است. خليقه مأمون به راهنمائي آن پيرمرد و چندين تن از كسان خود به سوي آن « مرغوزن »  شتافت و آنجا را بزر و گوهر و جامه‌هاي گرانبها آراسته يافت و خسرو را بر تختي خفته ديد و چنين مينمود كه هنوز زنده است و پس از گذشتن چندين صد سال از مرگ وي تباه نگرديده و از خوشي و خرمي خود برنگشته است : ‌مأمون از هيبت وي بگريست و اين چهار سطر اندرز كه به دستاري به زبان عجم نوشته بود بخواند10.

« گيتي كه يزدان كرد ، از من چه كوشش؟

گيتي نه جاويد بر من چه رامش

شايد كه نشايد دانست.»

نقش نگين انوشيروان را نيز اين عبارات نظم مانند ( مسجَّع و مقفّا ) نوشته‌اند 11.

« راه بسيار تاريك است مرا چه بينش ؟

عمر دوباره نيست مرا چه خواهش؟

مرگ در قفاست مرا چه رامش؟»

همانطوريكه قبلا اشاره شد بعضي از تذكره‌نويسان پس از اسلام اشعاري را مربوط به دوره ساسانيان ضبط كرده مانند بيتي كه به بهرام‌گور نسبت داده  شده يا نوشته  قصر شيرين كه اين بيت از آن نقل كرده‌اند:‌

جهان را بديدار توشه بذي 12

هژبر به گيتي انوشه بذي

قسمت زير را از اندرز دانايان به مزديسنا بر حسب تشخيص استاد فقيد پرفسور هنينگ شعر شناخته شده 13:

از گفته پيشينيان

« دارم اندرزي از دانايان

براستي اندر جهان

به شما بگذارم

بود سود دو جهان

اگر اين از من پذيرند

بس آرزو اندر جهان

به گيتي گستاخ نباشيد

نه كوشك و نه خانمان

چه گيتي به كس به نهشتند

و به چه نازيد در جهان

با دلشادي چه خنديد

بس آرزو اندر جهان

مردمي چند ديدم

سردار بزرگ بر مردمان

خداياني چند ديدم

برفتند اندر جهان

ايشان با  انديشه‌هاي گران

و با درد برفتند بي سامان

ايشان بيراه شدند

دل بندد اندر جهان ؟

هر كه چنين ديد چرا

و تن را به آسان ( يعني گيتي را سپنجي و گذران نداند و تن را خوار نشمرد...»

و گيتي را به سپنج ندارد

قطعه‌ايست بنام : « اپر متن ‌ي شه و هرام‌ي ورژاوند » يعني « اندر آمدن شاه بهرام مقدس » از آثار بعد از اسلام ، ‌ولي در ايران سروده شده و به همان سبك اشعار پيش از اسلام و زمان ساساني است و خود نمودار اشعار پهلوي است. مفاد آن نويد ظهور موعود دين مزديسنا و طلوع شاه‌بهرام ورژاوند و شكايت از حمله تازيان و يادي از پريشاني تاج و تخت ساساني. ترجمه چند بيت آن بر اين مفاد است14.

چنين باد كه پيكي آيد از هندوستان

كه آمد آن شاه بهرام از دوره كيان

كجا بيش هست هزار و بر سر هرپيل است پيلبان

كجا آراسته درفش دارد به آئين خسروان

پيشاپيش لشگر برند به همراه سپهسالاران

مردي گسيل يابد كردن زيرك و ترجمان

كه رفته بگويد به مردم هندوستان

كه ما چه ديديم از دست تازيان

با گروهي اندك دين خود را منتشر كرد و رفت

شاهنشاهي ما به سبب ايشان.»

قطعه زير نيز از مجموعه كهن متون ديني بدست آمده كه نمونه شعر ختني قديم است بر اين مفاد « در زمين گرماست. گلهاي رنگارنگ در همه درختان شكوفه داده‌اند ، پيچك‌ها جوانه زده ، آنها در باد سخت تاب مي‌خورند ، نسيمي كه از درختان مي‌گذرد عطرآگين است ، پرندگان مكرر دلنشين‌ترين آوازها را مي‌خوانند. آبها بر كرانه چشمه‌سارها روان گشته‌اند - [29] روزها پر ابر است و موجودات زنده بسيار گرم هستند »15 .

همانطور كه اشاره شد نوشته‌هائي از مانويان در تورفان تركستان پيدا شده كه قطعات مقفّا و منظومي دارد مانند اين قطعه :‌

                                                                                                           معني به زبان فارسي نوين

آفرين فرشتگان ( سپاس بر فرشتگان )

آپريواني پرستگان

فرشتگان روشنان ( فرشتگان روشن نهاد )

پرستگان روشنان

فرهگان كردگاران ( با فر و كردار )

فرهگان كرد گاران

خداوندان نيرومند و

بغان تهمان اود

مهر سپندان ستوده

مهر اسپندان استاودان

ياران زورمند

هياران زورمندان

و همچنين مرثيه‌اي در مرگ يكي از پيشوايان مانويها « مارزكو »16 كه بر حسب روايت ابن نديم شخصي بدين نام همراه ماني به دربار شاپور بار يافته است و در قرن سوم ميلادي مي‌زيسته ،‌ گفته شده كه از بهترين و شيواترين نمونه نظم عهد ساساني است كه براي نمونه يك شعر سليس و يك مرثيه عهد ساساني عيناً نقل مي‌شود17.

ترجمه رثاء

( اي آموزگار بزرگ ، مرزكو ....18 اي شبان ، ‌اي چراغي كه زود 19 خاموش شدي. چشم ما سياه شد ، كم‌سو و نابينا 20 شد. اي گرد رزمجو كه سپاه (خود) را رها كردي. لشكر را ترس فراگرفت و سپاه آشفته شد. اي درخت بزرگ كه شاخه‌هايت درهم شكست ، مرغاني آشيان‌شان فروريخته بود لرزيدند. اي خورشيد بزرگ كه از جهان پنهان شدي ، ‌چشمان ما تار شد چه روشني روي در نقاب كشيد. اي ساربان كه كاروان 21را رها كردي در بيابان ،‌كوهها و دره‌ها ، ‌اي دل و جان كه از ما ناپديد شدي . هنر ، هوش و فر ترا خواهيم. اي درياي زنده كه خشك شدي سرچشمه رودساران نفرين شده‌است و ديگر به پيش نمي‌تازند. اي كوه زرگون كه ميشان در آن مي‌چريدند. شير برگان بند آمد ، ‌ميشان به زاري ناله مي‌كنند. اي پدر توانا كه فرزندان بسيارت رنج مي‌كشند ، فرزنداني كه بي‌پدر شده‌اند . اي خداي رنجبري كه تحمل تحقير كردي ، خانه خدا را از هرجهت آباد نگاه داشتي. اي چشمه بزرگ كه سرچشمه‌ات بسته شد. دهان ما از آبهاي خوش محروم شد. اي چراغ درخشان كه پرتوت بر ناحيه ديگر (= جهان ديگر ) تافت ، مارا تاريكي فرا گرفت.

اي مرزكو ، شبان ، ‌آموزگار فرخ ، ‌اكنون22 (؟) به بيهودگي(؟) از تو جدا شده‌ايم ، نه بر چشمان تو ديگر ( توانيم ) نگاه كرد و نه سخنان شيرين تو را شنيد. اي سرشاويزد23خوشنام ، ‌خداي تابان ، ‌تو را قريني در ميان بغان نيست. رنجيده‌ايم ، ‌ناله سردهيم و به زاري گريه كنيم. عشق تو را هميشه به ياد داريم. در همه جهان تختگاه داشتي . شهر ياران و بزرگان تو را گرامي مي‌داشتند. چهره تو زيبا و دوست داشتني بود ، پاسخ (ات) چرب (نرم) بود كه خشم آن را هرگز تلخ نكرد24 . اي قهرمان بزرگ زورمند كه با بردباري تحمل رنج كردي ، ‌از همه كس نامورتر بودي ، ‌پدر راستكار ، بي‌اندوه بخشاينده ، ‌بخشنده ، ‌راد ،  دلسوز ، ‌مهربان ،‌( اي شاگرد رنجديدگان كه روانهاي بيشماري را از تنگي رهاندي به بهشت 25 رهنمون شدي. اي كردگار دلير نيرومندي كه تختگاه يافتي (در بهشت) ، ‌چون همه فرشتگار بوداها و بغان. من ، ‌خردترين فرزند تو كه بي‌پدر و غريب مانده‌ام از تو ، ‌اي پدر ، ‌تو را نخست نماز برم.)

متن اين شعر همراه با ترجمه آلماني آن در « مجموعه آثار مانوي ايران ميانه »26 چاپ شده‌است.

 

" پاورقي‌ها ":

1- نشريه انجمن فرهنگ ايران باستان شماره 1 سال پنجم شهريور ماه 1346 خورشيدي.

2- طريقه نويسندگي و داستانسرائي تأليف آقاي جمال‌زاده صفحه 18.

3- صفحه 61 گاتها يا سرودهاي زرتشت تأليف پورداود چاپ بمبئي .

4- صفحه 66 گاتها ( سرودهاي زرتشت ) چاپ بمبئي .

5- آربري صفحه 327 كتاب ميراث ايران.

6- تاريخ ايران باستان تأليف مورخ عاليقدر فقيد مشيرالدوله پيرنيا صفحه 471 به نقل از شماره 4و 5 مجله كاوه صفحه 124 .

7- صفحه 328 كتاب ميراث ايران.

8- پائين‌تر ، بيتي از اين اشعار كه تذكره نويسان ضبط كرده‌اند نقل شده است.

9- نوشته شادروان ملك الشعراء بهار در مجله مهر شماره 2 سال پنجم در كتاب يادگار زريران گرد آورنده جاماسب دستور جاماسب‌جي .

10- صفحه 2 مقدمه استاد فقيد پورداود بر كتاب اندرز خسرو كواتان تأليف آقاي دكتر مكري.

11- صفحه 931 جلد دوم برهان قاطع .

12- صفحه 471 تاريخ ايران باستان تأليف مورخ عاليقدر فقيد مشيرالدوله پيرنيا.

13- صفحه 139 شماره بهار سال دوازدهم مجله دانشكده ادبيات تبريز و نوشته پرفسور هنينگ ضمن : Apahlavi, XIII  1950 Bsoas Poem.

14- شماره 3 سال پنجم مجله مهر و كتاب متنهاي پهلوي چاپ بمبئي صفحه 160 و 161.

15- صفحه 30 كتاب گنج سخن تأليف استاد ذبيح الله صفا جلد اول .

16- ماريامر واژه‌اي است آرامي به معني مقدس و زكو نامي سرياني است.

17- مجله راهنماي كتاب شماره اسفند 1346 صفحه 577 ترجمه آقاي دكتر احمد تفضلي.

18- در اينجا كلماتي از متن افتاده است.

19- Tagnaband به سرعت، به عجله اين كلمه در زبان ارمني به صورت Tagnap (عجله ، ‌شتاب ) به عاريت رفته است . نك E. Benveniste, Elements Parthes en armenien, Revue des etudes armeniennes, nouvelle serie, tom 1, 1964, p. 22.

20- Tand ضعيف كم‌سو (در مورد چشم ) . نك M. Boyce, Manichaean Hymn Cycles in parthian, Glossary, p. 196.

21- Sart (كاروان ) لغت هندي است.

22- معني « اكنون » احتمالي است.

23- «سروشاويزد» نام بزرگترين خداي مانويان است.

24- در ترجمه آندره آس – هنينگ « تلخ » صفت « خشم » گرفته شده و جمله چنين ترجمه شده است:Mild (war)Deine Rede, die sich nie bitterem Zorn uberlieb. اگر تلخ را صفت Viyavar  (پاسخ ) بگيريم معني جمله روشنتر ميشود در اين صورت dybhr (خشم ) فاعل جمله است.

25- Padist به معني جا و منزل است و مجازاً به (بهشت) اطلاق ميشود.

26-F. C. Andreas. W Henning. Mitteliranische Manichaica aus cainesische – Turkistan. III, Spain, Berlin, 1934, S 20