كريمي ، اصغر. "كهنك". دوره 8، ش 85 (آبان )48: ص35-44، تصوير.

خلاصه: موقعيت جغرافيائي و اوضاع عمومي ده،‌خانه‌ها ومعماري روستايي، نان‌پختن،‌ جمعيت، كشاورزي، لباس و پوشاك، مراسم زناشويي، پاره‌اي اعتقادات.

گنبدوسردر (قدمگاه)

 

كهنك KOHNAK=

احوال عمومي ـ كشاورزي ـ گله‌داري ـ جامه‌ها ـ مراسم ازدواج ـ اعتقادات

نوشته : ‌اصغر كريمي      از انتشارات اداره فرهنگ عامه

در 24 كيلومتري جاده دزفول به شوشتر ، ‌بستر پهن رودخانه‌اي به‌نام « گلال كهنك Gelal kohnak » جاده اصلي را قطع مي‌كند كه جز در مواقع باراني ، ‌بقيه سال خشك است. جاده فرعي« كهنك » كه جهت آن از شمال‌غربي به جنوب‌شرقي است بعد از « گلال كهنك »  شروع مي‌شود و در همين جهت گنبد مخروطي‌شكل يكي از زيارتگاه كهنكيها به‌نام ( قدمگاه عباس ) و نيز دورنماي آبادي ديده مي‌شود. اين گنبد در زمينه آبي آسمان اولين نشاني است كه از « كهنك » مي‌بينيم و بعد در جهت شرقي آن و كمي دورتر گنبدي به‌همان سبك معماري ديده مي‌شود كه بر روي ساختمان زيارتگاه « قدمگاه امير حاضر » ساخته شده‌است كه زيارتگاه ديگري است براي كهنكيها.

پيش از رسيدن به كهنك - در جاده اصلي - گنبد ديگري [35]  با ارتفاع بيشتر در ده ( شاه‌آباد ) نزديك خرابه‌هاي شهر قديمي ( جندي شاهپور ) ديده مي‌شود. اين گنبد و ساختمانش را به مقبره « يعقوب ليث صفار » نسبت مي‌دهند كه اكنون زيارتگاهي است براي شاه‌آباديها. از اين نوع گنبدهاي مخروطي‌شكل كه به نظر مي‌آيد با روي هم گذاشتن چند ضلعي‌هائي ساخته شده‌است ، ‌در بيشتر مناطق خوزستان ديده مي‌شود كه مشخص‌ترين نمونه‌اش مقبره دانيال نبي در شوش است.

« كهنك » جزو بخش حومه شهرستان دزفول و در جنوب شرقي آن قرار گرفته‌است . دهي است ساكت و آرام و خانه‌ها و كوچه‌هاي پهن و از هم گسيخته. در هواي گرم آن ناحيه جمعيت كهنك معمولاً به درون خانه‌هاي وسيع خود پناه مي‌برند و فقط براي ضروري‌ترين امور زندگي از خانه‌هايشان بيرون مي‌آيند. در هواي معتدل ، جوانان كهنكي براي ني‌بري به نيشكر هفت‌تپه مي‌روند يا به سوئي ديگر براي يافتن كاري ديگر ،  اگر فصل شخم و درو هم باشد ، ‌جمعيت كهنك عموماً در پي كارهاي زراعتيشان به صحرا مي‌روند و به كشت و ورز مي‌پردازند.

زمينهاي زراعتي كهنك از سوي شمال با زمينهاي « فيروزآباد » و از سوي جنوب با زمينهاي « گمار كوچگ » و از سوي مشرق با زمينهاي « بنه چگم چيني bone cegom cini  » ( كه همه از دهات بخش حومه شهرستان دزفولند ) و از سوي مغرب با بستر سيلابي « گلال كهنك » هم‌مرز مي‌شود.

آبادي « كهنك » و تقريباً در قسمت شمال‌شرقي زمينهاي خود قرار دارد. جاده شوسه « دزفول » ‌به « شوشتر» ‌از فاصله چهار پنج كيلومتري شمال آبادي مي‌گذرد و قسمتي از زمينهاي زراعتي « كهنك » را قطع مي‌كند.

درحياط خانه هاي كهنك معمولا به اين شكل است

كهنكي را كه در اين سالها مي‌بينيم تقريباً نوساز است. « كهنك كهنه » يا « قلعه كهنه » كه اينك متروك افتاده است در سمت جنوب آبادي كنوني قرار دارد كه خرابه‌هاي آن هنوز باقيست‌. در « قلعه كهنه » خانه‌ها تنگ يكديگرند و هيئت ده كاملاً فشرده است‌. حياط‌ها بسيار كوچك و اطاق‌ها البته كوچكترند و چند سقفي كه هنوز روي ديوارهاي فرسوده پايداري مي‌كنند به شكل طاقهاي ضربي است‌. از شش‌تا زيارتگاه كهنكيها ، چهارتا در همين قلعه كهنه است كه با حرمت‌ترين آنها « قدمگاه عباس ع » است ، ‌در جنوب قلعه كهنه و چسبيده به آن. اين زيارتگاه ساختماني چهارگوش و آجري دارد. در هر سويش از طرف بيرون طاق‌نماهائي است قوسي‌شكل ، بالاي سر در آن نيز با كاشي‌هاي رنگارنگ تزئين شده‌است. بالاي اين ساختمان ، روي پشت‌بام ،‌گنبدي مخروطي قرار گرفته‌است كه از تركيب پيچيده چند ضلعي بوجود آمده‌است « رأس زواياي چند‌ضلعي بالائي در وسط اضلاع چند‌ضلعي پائين قرار گرفته و بدين‌ترتيب هر كدام از چند ضلعي‌هاي بالائي كوچكتر از چند ضلعي زيرين است ) كهنكيها در سالهاي اخير ، با حصار‌كشي جلو ساختمان زيارتگاه ، حياطي هم براي آن ساخته‌اند تا در روزهاي عزاداري ماه محرم در حياط جمع شوند و مراسم عزاداري برگزار كنند. جوانان كهنگي كه قد‌و‌بالائي دارند و قوت‌و‌زوري ، در حياط زيارتگاه در روزهاي محرم با صداي طبل و شيپور « توشمال »‌ها (نوازندگان محلي) ، جنگ شمشير و بازي با علم به راه مي‌اندازند. « قدمگاه امير حاضر»  در جنوب‌شرقي آبادي و تقريباً در دو كيلومتري آن است و با اين زيارتگاه مشابه است. ولي گنبدي كوچكتر و كوتاهتر دارد. اين زيارتگاه در روز عاشورا محل اجتماع تمام دستجات سينه‌زن دهات مجاور « كهنك » است.

 سه زيارتگاه ديگر « قلعه كهنه » كوچكتر است و مصالح آنها از خشت‌و‌گل. يكي از آن سه ، « قدمگاه حضرت علي » است كه تمام سطح زير‌بناي آن يك مترونيم طول و عرض دارد و با گنبدي كوتاه و گلي كه از قد آدم هم بلندتر نيست و توي آن پيه‌سوزي است [36]  روي يك جعبه ، همين. بناي ديگري است شبيه اين بنا در جنوب « كهنك كهنه » به‌نام « قدمگاه رضا  ع ». در شمال « قلعه كهنه » و چسبيده به آن نيز زيارتگاهي است بنام « بي‌بي گلي » كه خودشان مي‌گفتند قبر زني است به همين نام ولي نمي‌دانستند كه اصل و نسبش به كجا مي‌رسد.

اينهمه قدمگاه در يك دهكده ، ‌براي هر تازه‌واردي حيرت‌آور است. ولي مردم كهنك كه در آن دشت خشك و گسترده و زير آسمان گرم و بخيلش به‌سر مي‌برند ، چنان به اين قدمگاهها دل بسته‌اند كه گوئي ضروري‌ترين و اصلي‌ترين ماية زندگيشان است ، براي هر قدمگاهي متولي دارند و زمينهائي وقف كرده‌اند و نذوراتي جمع مي‌كنند و خلاصه براي همه اين قدمگاه‌ها كه خودشان « پير » مي‌نامند ، حرمت و احترامي قائلند كه آن سرش ناپيدا.

كهنك، از سال 1331 به اينطرف تدريجاً در شمال قلعه كهنه ساخته شده‌است و در حال‌حاضر تمام كهنكي‌ها به‌جز دو خانوار در كهنك نو ساكنند. مصالح ساختماني خانه‌ها بيشتر از گل است و خشت. تمام ديوارها از گل ساخته شده‌است و بيشتر سقف‌ها به علت كمي و گراني چوب دراين منطقه از خشت است و با طاق ضربي. بعضي سقف‌ها هم از تيرهاي چوبي ساخته شده‌است و پوششي از پوشال و كاه‌گل دارد. براي اينكه سقفي را با تير درست كنند ، ‌مجبورند در ميان اصاقها ستونهائي ، كه خودشان « گندونه - gonduna ) مي‌نامند ، بر پا كنند تا تيرها به آن تكيه داشته باشد. روي تيرها را با چوبهاي نازكتري مي‌پوشانند و بعد هم كاه‌گل مي‌كنند. درهاي اطاقها بيشتر يك لنگه است و به توي اطاق بر روي پاشنه يا لولا مي‌گردد. كهنكي‌ها هر نوع چهار ديواري را كه سقف داشته باشد « تو - tu » مي‌نامند ولي آنها اين لغت را معمولا به معني اقاق بكار ميبرند.

خانه‌هاي (كهنك ) معمولا داراي چند قسمت است: يكي (تولامردون tu lamerdun ) كه اطاق بزرگي است براي پذيرائي از مهمان و البته بهترين اطاق خانه كه درازايش گاهي به چند برابر پهنايش ميرسد. (تولامردون) چند در ورودي دارد و در بعضي خانه‌ها اين درها را دولنگه‌اي ساخته‌اند. موقعي كه مهماني وارد مي‌شود ، فوراً چند تكه فرش در كف آن مي‌اندازند و چند متكا هم به ديوار تكيه مي‌دهند براي پشتي مهمانها و شروع مي‌كنند به پذيرايي.

« تو زفت بنشين tu zaft bencin » اطاقي است كه صاحب‌خانه با زن و بچه‌هايش در آن زندگي مي‌كنند و تمام خرد و ريز زندگيشان در اين اطاق جمع است. در ديوارهاي اين اطاق حفره‌هائي است براي گذاشتن اشياء كوچك و مثلاً چيزي به جاي طاقچه. در بالاي ديوارها هم رف‌هائي دارند كه خودشان « رفك - rafak » مي‌گويند. پستوئي هم در گوشه اطاق نشيمن ساخته‌اند براي گذاشتن اثاثيه دست‌و‌پا‌گيرشان ، خودشان اين پستوها را « طاقچه » مي‌نامند.

 اين پستوها هر چيزي ممكن است به چشم بخورد ، رختخواب ، غربال ، چراغ ، ‌ديگ و ديگچه و اشياء ديگري كه در زندگي روستائي بكار مي‌آيد. در همين پيتوها (توپو tou) هاشان را نيز مي‌گذارند كه وسيله‌اي است براي ذخيره كردن گندم و آرد. و به شكل چهارديواره‌اي نازك كه چهارپايه كوتاه هم در زير خود دارد. سوراخي هم در پائين يك سمت دارد كه با كهنه پارچه‌اي بسته است. هر وقت كه بخواهند آرد يا گندم بردارند ، كهنه را از توي سوراخ درمي‌آورند تا آرد يا گندم بيرون بريزد.

تنور نان‌پزي را كهنكي‌ها در اطاقي مي‌سازند كه آن اتاق را « تنيرسان - tanirsan » مي‌نامند و در گوشه‌اي از حياط بنا مي‌كنند. در « تنيرسان » هر چند روز يكبار ناني را كه بايد اهل خانه صرف كنند ، مي‌پزند.

سبدهاي بافته شده بهاين شكل است.ازدرآن براي سفره وازخودش براي جاي نان استفاده ميشود

گذشته از اين قسمتهاي خانه كه به زندگي و سكونت اختصاص دارد ، بقيه قسمتهاي خانه براي نگهداري احشام و انبار‌كردن غلات و كاه در نظر گرفته شده‌است. تمام اين اطاقها و انبارها و آغل‌ها دورتادور حياط ساخته شده‌‌است. حياط را كهنكيها « هوش - hoc »  مي‌نامند كه ضمناً به معني كلي خانه است. در وسط يا گوشه‌اي از حياط و بندرت در بيرون از حياط و كنار ديوار آن براي بدست آوردن آب ، ‌چاهي كه بيشتر در بيست‌و‌چهار متري به آب مي‌رسد كنده شده‌است.

حصاري كوتاه از گل به دور ديوار مي‌كشند كه مانع ورود حيوانات به محوطه چاه مي‌شود. در يك سوي آن ستوني از خشت و گل به ارتفاع تقريبي دو‌متر‌و‌نيم بنا شده‌است كه آنرا « گندونه -gonduna [37]  » مي‌نامند و دو تيرك به نام « چو گرگر -cu gar gar  » در بالاي اين ستون به طور افقي به فاصله چهل پنجاه سانتيمتر از هم كار گذارده‌اند. اندازه اين دو تيرك شصت سانتيمتر است. يك ميلة آهني از دو طرف به روي آنها تكيه دارد كه از وسط قرقره‌ئي چوبي بهنام « گر گر » گذشته است. دور « گر گر » طنابي مي‌گذرد كه دو انتهايش به دو سطل لاستيكي بسته شده‌است. هر وقت كه سطلي در چاه از آب پر مي‌شود سطل ديگر بالاي چاه مي‌رسد و مي‌توانند آبش را خالي كنند و دوباره به چاه بيندازند. « آخور » آبخوري چهارپايان را نيز كه به جوئي شباهت دارد ولي از سطح زمين بلندتر است در كنار همين چاه ساخته‌اند كه مي‌توانند به آساني از سطلها در آن آب بريزند.

يكي دو‌تا  از خانه‌هاي « كهنك » دو آشكوبه است. يكي خانه قديم اربابي كه اكنون مبدل به پاسگاه ژاندارمري شده‌است و يكي ديگر ساختماني به‌همين صورت كه آشكوب دوم آن روبه ويراني است. تازگي نيز يكي از كهنكيها اطاقي در پشت‌بامش ساخته‌است كه آموزگاران سپاهي كهنك درآن سكونت دارند.

بعضي از زنان خوش‌شين كهنك از راه سبدبافي امرار معاش مي‌كنند

جمعيت كهنك صدو‌پانزده بيست خانوار است كه از بختياريها ، ‌گندولزي‌هاي افشار ،  دزفوليها و از مردمان چند ده دوروبر تشكيل شده‌است. بختياريها از همه بيشترند و مي‌توان اصلاً اين ده را بختياري‌نشين دانست. غير از آنان ، در فصل درو و خرمن‌كوبي كه دو سه ماهي طول مي‌كشد در حدود چهل‌پنجاه خانوار هم از نقاط مختلف و دوردست مثل سردشت بختياري ، ‌لرستان و خرم‌آباد و بروجرد و دهات اطراف دزفول به اين جمعيت افزوده مي‌شود كه بيشتر براي كار در مزارع كهنك به آنجا مي‌آيند و بعد كه كارشان تمام شد باروبندشان را جمع مي‌كنند و راهي ولايت خودشان مي‌شوند. اين كارگران مدتي را كه در كهنك بسر مي‌برند ،‌ هر چند نفرشان با زن و بچه‌هاي خود در خانه‌اي به سر مي‌برند كه در مزرعه صاحب همان خانه كار مي‌كنند. علاوه بر اينها ، در بعضي از مواقع سال چند نفر ديگر به جمعيت كهنك اضافه مي‌شوند. اينها چوپاناني هستند كه بدنبال گله‌اي كه صاحب آن براي « علف‌چراني » يا « گله‌داري » به كهنك مي‌فرستد مي‌آيند و مدتي از سال يا تمام آن را در كهنك مي‌مانند. اين چوپانان در خانه‌اي مسكن مي‌كنند كه صاحب آن ، ‌امر « گله‌داري » و يا « علف‌چراني » آن گله را متقبل شده‌است.

كهنكيها يا زارعند يا خوش‌نشين. زارعين نصف بيشتر جمعيت كهنك را تشكيل مي‌دهند كه بعد از اجراي قانون اصلاحات ارضي و تقسيم اراضي صاحب زمين شده‌اند. آنان از حاصل زمين خود امرار معاش مي‌كنند و به كارهاي غير زراعتي رغبتي نشان نمي‌دهند. بقيه جمعيت كهنك خوش‌نشينند. كهنكي‌ها به كسي خوش‌نشين مي‌گويند كه ساكن ده است ولي از خود زمين زراعتي ندارد و براي امرار معاش به روزمزدي مي‌پردازند. خوش‌نشينهاي كهنك در موقع درو و خرمن‌كوبي به كشاورزان كهنك كمك مي‌كنند. آنان در فصول مختلف به كارهاي گوناگون مي‌پردازند. براي كارگري به شهرستانها و براي برنج كاري به دهاتي كه كشت برنج دارند مي‌روند و يا براي ني‌بري به نيشكرو . هر كار ديگري پيش بيايد.

كشاورزي:

واحد سنجش زمين زراعتي « من »1 است و آن مقدار زميني است كه يك‌من گندم در آن بذر‌افشاني مي‌شود. چنين زميني پنج « گام »2 عرض و بيست‌و‌پنج « گام » طول دارد و معادل 250 متر‌مربع است. كليه زمينهاي كهنك 18800 من است. از اين‌مقدار 3800 من آن مكانيزه كشت مي‌شود. 15000 من بقيه زمين شامل ششدانگ آبادي و به‌حساب خودشان پنجاه جفت و يك گاو است. اين پانزده‌هزار من را سازمان اصلاحات ارضي كشور به دويست‌و‌دو « سهم » تقسيم نموده و به هر كسي [38]  طبق نظر معتمدين كهنك از يك تا ده سهم رسيده است. بيشترين رقم را دو سهمي‌ها دارند ( سي‌و‌يك خانوار ). 

هر ساله در حدود نيمي از اين پانزده‌هزار‌ من را رها مي‌كنند و در نيم ديگر هفت هزارو‌پانصد من بذر گندم و جو كاشته مي‌شود‌( به هر جفت صد من گندم و سي من جو ) و در موقع برداشت ، ‌در صورتيكه سال خوش باشد و بارندگي فراوان ، هر تخمي پانزده الي بيست‌و‌پنج تخم محصول مي‌دهد به‌طور متوسط كهنكي‌ها از اين مقدار در حدود صدو‌يك هزار من گندم و سي‌هزار‌و‌سيصد من جو برداشت مي‌كنند.

چون براي زمينهاي تقسيم‌شده جاي مشخصي در نظر گرفته نشده‌است ، ‌كهنكي‌ها هر ساله اين زمينها را طي مقررات و مراسم خاص تقسيم و بين خود قرعه‌كشي مي‌كنند. ابتدا دو سهم از اين دويست‌و‌دو سهم را از گوشه‌اي از زمين به كسي كه دو سهم دارد مي‌دهند و دويست سهم بقيه را به چهار قسمت برابر تقسيم مي‌كنند كه هر كدام از آنها را يك (بنكو bonku ) مي‌نامند. هر (بنكو) نيز تحت سرپرستي يكي از ريش‌سفيدان كه مورد اعتماد زارعان همان « بنكو » است و « سر بنكو » ناميده مي‌شود ميان زارعان همان « بنكو » تقسيم مي‌شود.

يك‌ماه پيش از عيد ، ‌درست موقعي كه زمين از نم باران مرطوب است ، ‌زمينهاي كهنك به زير شخم كشيده مي‌شود. در حدود پانزده‌روز شخم طول مي‌كشد. بعد از عيد ، همين زمين دو مرتبه به صورت « رگ‌بر - ragbor » شخم زده مي‌شود. يعني در جهت عمود بر شخم قبلي. زمين شخم‌زده را در تابستان رها مي‌كنند كه آفتاب به بيند و قوت بگيرد. اول پائيز كشاوز كهنكي گندمي را كه براي بذر در « توپو » ذخيره كرده‌است بيرون مي‌كشد و هر‌ روز مقداري از آن را در محدودة معيني از زمين مي‌افشاند و با يك شخم سطحي دانه را در دل خاك پنهان مي‌كند. بذر‌افشاني در حدود بيست روز طول مي‌كشد. از موقعي كه گذر تراكتور به كهنك افتاده‌است ، بعضي از كهنكيها با تراكتور شخم و بذر‌افشاني مي‌كنند و نيز در خرمن‌كوبي هم با گرداندن تراكتور خرمن را مي‌كوبند. 

درتنيرسان هرچندروزيكبارناني كه بايداهل خانه مصرف كنند مي پزند

كهنكي‌ها براي درو كردن محصولشان احتياج به دروگر دارند. دروگران به دعوت صاحبان مزارع به كهنك مي‌آيند و به‌همين مناسبت در فصل درو در حدود پنجاه‌درصد به جمعيت كهنك اضافه مي‌شود. فصل درو فصل كار عمومي كهنكي‌هاست. پير و جوان و زن و مرد در اين كوشش همگاني شركت دارند.

زنهاي پير و از كار افتاده و حتي كودكان هشت تا ده ساله نيز با خوشه‌چيني گوشه‌‌اي از كار را پيش مي‌برند. رزق و روزي در وقت درو براي همه وجود دارد. حتي سيدهاي مستمند و دراويش دوره‌گرد هم سر محصول مي‌رسند و حق سيدي خود را مي‌گيرند و راهي دهات ديگر مي‌شوند.

از روز يازدهم ارديبهشت كار درو شروع مي‌شود. هر مزرعه را پنج‌نفر به كمك هم درو مي‌كنند و يك نفر ديگر دسته‌هاي درو شده را به « خرمن‌جا » مي‌رساند. دروگر كهنكي دستمالي به سر مي‌اندازد كه گوشه‌هاي آن گردنش را مي‌پوشاند. كلاه نمدي بختياري را روي آن مي‌گذارد. بر روي دو پا مي‌نشيند و با چند‌بار آشنا كردن دهانه داس با ساقه‌هاي گندم ، مشت دست چپ را از خوشه‌هاي گندم پر مي‌كند. و به قول خودش يك « چم رس -  cam ras » مي‌سازد و به كناري مي‌گذارد. از هر ده تا « چم رس » مجموعة‌بزرگتري مي‌سازد كه خودشان آنرا « بافه -bafa  » مي‌نامند. « بافه »ها توي « شل -  cal »ها (كه محفظه توري بافته شده از پشم بز است ) بار قاطر يا الاغ به « خرمن‌جا »حمل مي‌شود. كسي كه « بافه »ها را با « شل » بار قاطر مي‌كند و به « خرمن‌جا » مي‌برد « شل‌كش » ناميده مي‌شود. از هر صد « شل » يك خرمن مي‌سازند. چنانچه بيشتر از صد « شل » داشته باشند ، خرمن ديگري درست مي‌كنند زيرا هر خرمن نمي‌تواند بيشتر از صد « شل » داشته باشد چون در موقع خرمن‌كوبي كار مشكل مي‌شود.

درو طي سي‌و‌پنج تا چهل روز تمام مي‌شود. از اين پس برزگر در « خرمن‌جا » به « هوله كردن » « خرمن كوفتن » گندم مشغول مي‌شود. خرمن را با لگد‌گوبي قاطران به‌هم [39] پيوسته‌اي به دور خرمن مي‌گردانند ، مي‌كوبند. خرمن‌كوبي از صبح زود تا غروب آفتاب ، روزها و هفته‌هاي متمادي ادامه دارد و در حدود سي‌و‌پنج روز طول مي‌كشد تا همة خرمن كوبيده شود ، خرمن كوبيده را مي‌گذارند تا وقتي كه باد ملايمي بوزد. باد تند دانه را هم همراه كاه با خود ميبرد اگر چنين باد ملايمي بوزد ، زارعين كهنك « جنگرjengar  » هفت شاخه را بدست مي‌گيرند و از يك سر خرمن شروع به افشاندن كاه و دانه به بالاي توده خرمن مي‌كنند. 

 باد ، كاه خرمن را جدا مي‌كند و در فاصله دورتري مي‌ريزد و دانه‌ها بر سر جاي خود مي‌افتند. دانه‌هاي درشت كاه كه از خرمن جدا شد ، از « جنگر » 9 شاخه كه شاخه‌هاي آن به هم نزديكتر است استفاده مي‌كنند تا خرده‌هاي كاه را نيز از زمين بردارد و به دست باد بسپارد. در آخرين دفعه آنرا با پارو باد مي‌دهند. در اين باد فقط دانه‌هاي گندم باقي مي‌ماند و همه كاه و خار و خاشاك از آن جدا مي‌شود.

« جنگر » افزاري است تركيب‌شده از يك دسته چوبي به بلندي تقريباً دومتر كه به انتهاي آن هفت يا نه شاخه نوك تيز از جنس چوب متصل شده‌است. بلندي اين شاخه‌ها در حدود چهل‌ سانتيمتر است. نوك شاخه‌ها از هم فاصله دارند و انتهايشان در محل وصل به دسته ، به هم مي‌رسند.

گندم پاك‌شده را روي « خرمن‌جا » كود مي‌كنند و گلوله‌اي نمك هم براي پربركت شدنش ميان اين تودة ‌گندم مي‌گذارند. براي تقسيم گندم بين صاحبان زمين و دروگران مزدور ، آنرا به پنج قسمت برابر تقسيم مي‌كنند كه هر قسمت را يك « كوت - kut » مي‌نامند. يك (كوت ) از اين پنج « كوت » به كليه برزگران مزدوري مي‌رسد كه براي صاحب زمين كار كرده‌اند و چهار كوت باقيمانده به خود صاحب زمين. اگر خود صاحب زمين نيز در همه مراحل درو و خرمن شركت كرده باشد ، كوت پنجم را نيز به پنج قسمت برابر تقسيم مي‌كنند و يك قسمت آن نيز به او مي‌رسد. و اگر پسرش يا شخص ديگري كه صاحب زمين متكفل اوست در درو و خرمن‌كوبي همكاري كرده باشد ، دو قسمت از اين « كوت » پنجم به آنها خواهد رسيد.

هر چند روز يكبار سروكله فروشنده دوره‌گرد در كهنك پيدا مي‌شود و مشتريان پروپا قرصش زنان كهنكند

كهنكي‌ها هم مثل ساير روستائيان ايران ، ‌در كنار كار كشاورزيشان به دامداري نيز مي‌پردازند و به علت سابقه ايلياتيشان ، به دام بستگي بيشتري نشان مي‌دهند. زيرا بيشتر كهنكي‌ها از بختياريها و گندولزيهايي هستند كه اجدادشان پيش از اينكه ساكن شوند و به كشاورزي بپردازند ، كوچر بوده‌اند و دامدار و زندگيشان با دام بستگي مستقيم داشته‌است و دامپروري ركن اصلي زندگيشان بوده‌است. آنان براي تغذيه دامهاي خود به قصد يافتن مراتع سبز به اين‌سوي و آن‌سوي كشانده مي‌شدند تا اينكه « كلال كهنك » (در موقع پر آبي‌اش ) اجداد آنها را در دوروبر خود ساكن كرد و دهي به نام « كهنك » بوجود آمد. كهنكيهاي جديد و ايلياتيهاي قديم سر از كشت درآوردند و سرو‌ساماني گرفتند و روستا‌نشين شدند. دل به زمين بستند و دامداري كم‌كم اهميت خود را از دست داد و اكنون از نقطه‌نظر اقتصادي ، ‌دامداري برايشان اهميت درجه دوم را پيدا كرده‌است. هر كس كه پول زيادتري داشته باشد براي ذخيره آن به تعداد دامهاي خود مي‌افزايد تا هم پس‌اندازي كرده باشد و هم بتواند از فرآورده‌هاي دامي براي گذران زندگي خود استفاده كند.

كهنكيها علاوه بر اينكه خودشان گاو و گوسفند دارند ، بعضي‌هاشان هم ممكن است همه گوسفند يكي از آباديهاي مجاور را براي مدت يكسال به كهنك بياورد و آنها را تمام مدت سال نگهداري كند و در زمينهاي كهنك بچراند. قرار‌ و مداري كه بينشان گذاشته مي‌شود اينطور است كه نصف از پشم و همة شير يكساله تمام گوسفندان به گله‌دار مي‌رسد.

مزد چوپان را گله‌دار و غذاي چوپان را صاحب گوسفندان مي‌پردازد. چوپان در خانه گله‌دار مي‌ماند و مسئول نگهباني گوسفندان مي‌شود. بره‌هائي كه در اين مدت زائيده مي‌شوند به صاحب گوسفندان مي‌رسند. اين طريقه را در كهنك (گله داري ) مي‌گويند.

نوع ديگري هم قرار و مدارند كه خودشان « علف‌چراني » مي‌نامند. در « علف چراني » ، از يك دهكده مجاور كهنك يكي از روستائيان گله‌اش را به يكي از كهنكي‌ها مي‌دهد كه براي مدت معلومي در زمينهاي كهنك بچراند. چوپان گله به همراه آن به كهنك مي‌آيد و مزد و خوراكش به عهده صاحب گوسفندان [40] است. كسي كه « علف‌چري » را به عهده گرفته است ، يا شير گوسفندان را بابت حق علف‌چري مي‌گيرد و يا اينكه از صاحب گله براي هر رأس ماهيانه پنج ريال مي‌گيرد.

خوش‌نشينان كهنك چون صاحب زمين زراعتي نيستند ، حق « گله داري » و استفاده از مزاياي « علف‌چراني » را ندارند. فقط مي‌توانند احشام خودشان را در زمينهاي كهنك بچرانند.

زنهاي مسن غالبا سياه مي پوشند

جامه‌ها:

پير‌مردان به روي سر دستمالي راه‌راه به رنگ زرد و سفيدي مي‌بندند تا از تابش آفتاب مصون باشند ، ‌پيراهنشان از پارچه‌هائي به رنگهاي آبي ، ‌سياه ،  قهوه‌اي تيره و بطور‌كلي از رنگهاي چركتاب است. اين پيراهن‌ها بدون يقه است و شكاف سينه آنها با سه دگمه بسته مي‌شود. آستينها بلند و مچ‌دار است. معمولاً زير شلواري بلند راه‌راه به پا دارند و فقط مواقعي كه براي مهماني يا به شهر مي‌روند ، ‌شلواري كه خودشان « تُمبان - tomban  » مي‌گويند به پا مي‌كنند. جنس پارچه اين « تمبان »ها دبيت است و رنگ آن مشكي. براي هر « تمباني » دو متر و يك چارك پارچه لازم مي‌شود زيرا گشادي دم پاي آن در حدود هشتاد سانتيمتر است و به همين نسبت هم تا بالا ادامه دارد. پاپوششان گيوه‌هاي تخت پارچه‌ئي است كه در سروته تخت آنها چرم دوخته شده‌است. اين پاپوشها را از دزفول مي‌خرند.

جوانها كلاه نمدي كه بيشتر از كرك بز درست شده‌است به سر مي‌گذارند. ولي پيراهنشان از پارچه‌هائي است كه خودشان به تفخر مي‌گويند از پارچه‌هاي لندني است. يقه‌دار و جلو‌باز و آستين مچ‌دار. جورابشان بيشتر نخي است و آنرا از شهر مي‌خرند. پاپوششان يا كفش چرمي است يا گيوه‌هاي آجيده خرم‌آبادي. جوانهائي كه بيشتر با شهر سروكار دارند معمولاً كت‌و‌شلوار مي‌پوشند.

جامة زنان هم شامل چند تكه است كه توصيفش از بالا تا پائين به ترتيب مي‌آيد:

« كلوت - kulut» كلاهي است مانند عرقچين كه از دو طرف دو بند دارد و در زير گلو به هم گره مي‌خورند. از زير اين كلاه فقط قسمتي از موي بالاي پيشاني بيرون مي‌ماند. به قسمت جلوئي « كلوت » سكه‌هائي دوخته شده‌است كه روي موها مي‌افتد. تمام سطح بيروني و بعضي از اين « كلوت » ها منجوق‌دوزي شده است. روي « كلوت » « لچك -lacak  » مي‌بندند و دو گوشه آنرا زير گلو گره مي‌زنند. اين « لچك » كمي عقب‌تر از «كلوت » روي سر بسته مي‌شود و مقداري از كلوت از زير آن بيرون مي‌ماند. روي لچك تور نازك چهارگوشه‌اي مي‌اندازند كه خودشان آنرا « مي نه - meyna  » مي‌نامند « مي نه » جلوي سينه ،‌تمام پشت و بازوها را نيز مي‌پوشاند. دستمال ابريشمي بزرگي را نيز كه چندين‌بار تا كرده‌اند و به‌صورت نوار پهني درآورده‌اند ، ‌به پيشاني مي‌بندند به نحوي كه دستمال در پشت سر گره مي‌خورد و گوشه‌هاي آن [41]  آويزان مي‌شود. اين دستمال را خودشان هم « دسمال -   dasmal» مي‌نامند.

« جومه -  juma » پيراهني است كه بلندي آن تا يك وجب زير زانو مي‌رسد. در دو‌سوي پهلوئي پائين اين پيراهن ، ‌دو شكاف به اندازه بيست‌و‌پنج سانتيمتر وجود دارد. شكاف يقه آن تا وسط پستانها مي‌رسد و با سه دگمه بسته مي‌شود. آستينهايش بلند و مچ‌دار و بدون دكمه است. رنگ اين پيراهن‌ها بيشتر سفيد گل‌دار است. خيلي جوانترها رنگ قرمز را ترجيح مي‌دهند و هر‌قدر كه سن بالاتر مي‌رود رنگ پيراهن‌ها تيره‌تر مي‌شود. پير‌زنان سياه مي‌پوشند. زمستانها روي « جومه » « قوا - qava  » مي‌پوشند كه مانند كت است از جنس مخمل و بيشتر به رنگ سبز ، قهوه‌اي تيره و يا قرمز . دو جيب در قسمت جلوئي دارد.

از پارچه‌اي به طول پنج‌شش متر دامن پرچيني مي‌دوزند كه بلندي آن از كمر تا قوزك پاست. خودشان اين دامن را (شلوار) مي‌نامند و به عوض شلوار هم از آن استفاده مي‌كنند. جوراب نمي‌پوشند و كفششان بيشتر لاستيكي است.

شل cal را اينطوري نگه مي دارندوتوي آنراپرازبافه هاي گندم ميكنند

زناشوئي:

انتخاب دختر ، دلالي ، ‌كدخدائي ، ‌شيروا برون -  cirva borun  ( شير‌بها بران ) و شيريني اشكنون cirni eckanun ، جهاز خريد ، ‌رخت‌برون ،‌ عروسي ، ‌حنابندون ، در حموم ، ‌مبارك‌باد ،‌ري گشون - rigocun (روگشا) ، ‌پاگشون (پاگشا).

پسر كه به سن ازدواج رسيد ، ‌خانواده‌اش به فكر مي‌افتند كه زني برايش بگيرند تا سروساماني بگيرد. هر روز به‌وسيله پير‌مردان قابل احترام و يا جوانان هم‌سن و‌سالش پيشنهادي به او مي‌كنند. وقتي موافقت پسر بدست آمد كه البته با كلي حجب و حيا همراه است، پدر و مادر به تكاپو مي‌افتند كه دختري از خانواده هم‌جناق پيدا كنند و دستش را در دست پسرشان بگذارند. دختر دم‌بختي را در نظر مي‌گيرند و يكي از روزها بدون اطلاع قبلي ، زنهاي فاميل پسر و مادرش به خانه دختر مي‌روند. در لفافه موضوع را به ميان مي‌كشند و اطلاعي مي‌دهند و برمي‌گردند. مادر دختر اين خبر را به شوهرش مي‌دهد. در همين روزها پير‌مرد محترمي از بستگان پسر براي « دلالي » به خانه دختر مي‌رود. بعد از كلي حاشيه رفتن و از كشاورزي و تخم و بذر و باران و دام صحبت كردن ، ‌موضوع را در ميان مي‌گذارد. پدر دختر دو جواب براي اين درخواست دارد ، يا اينكه « تا خودمان را ببينيم و فكرهايمان را بكنيم » كه يعني موافقم و يا اينكه « قولش را به قوم خودمان داده‌ام » كه يعني مخالفم. مخالفت اقدامي در پشت سر ندارد و به دنبال موافقت ، بعد از چند روز چند نفر از ريش‌سفيدان ده به اتفاق پدر پسر براي « كدخدائي » به خانه دختر مي‌روند. بعد از گفتگوي زياد و مطرح‌كردن اصل موضوع ، ‌پدر دختر بنا به خواسته ريش‌سفيدان ، ‌مقدار خرج روز «شيروابرون» را تعيين مي‌كند. اين خرج معمولاً پنج‌من قند ،‌ پنج‌من شكر ، يك كيلو چاي ، چهار بسته سيگار ، چهاربسته كبريت ، ‌نقل و نبات واست. شيربهاي 3 دختر هم با چك و چانه زياد قرض نقدش تعيين مي‌شود كه نقدش را در روز «  شيروابرون » نقداً مي‌پردازند و قرضش مي‌ماند براي بعد. اين گفت‌و‌گو بين اين چند نفر محرمانه است و تا روز « شيروابرون » ديگران از آن بي‌اطلاعند.

در طي يكي دو‌  روز بعد از اين قرار و مدار ، ‌پدر پسر راهي شهر مي‌شود و خرج « شيروابرون » را تهيه مي‌كند و به خانه دختر مي‌فرستد. جشن « شيروابرون » و « شيريني اشكنون » (كه هر دو در يك روز است) با حضور جمعي از دعوت‌شدگان برگزار مي شود و وكيل خانواده عروس كه يكي از ريش‌سفيدان ده است مقدار شيربها را بيشتر از اندازه قرار و مداري كه داشتند به وكيل خانواده داماد پيشنهاد مي‌كند و با اعتراض او مواجه مي‌شود. پدر عروس خرده خرده از آنرا به احترام هر يك از بزرگترهاي مجلس مي‌بخشد تا به مقدار قراردادي خودشان برسد و علي‌الظاهر موافقت حاصل شود. داماد به دستور [42] ريش‌سفيدان دست پدر عروس را مي‌بوسد و همه دست مي‌زنند كه مبارك باشد. نقل و نبات و چاي با اجازه پدر عروس بين مدعوين تقسيم مي‌شود و هر كس نقل و نبات سهم خود را در دستمالي مي‌ريزد و به خانه‌اش مي‌برد.

بين روز « شيروابرون » و « جهاز خريد » ممكن است ماهها فاصله بيفتند تا اينكه دو فاميل خود را كمي جمع‌و‌جور و خرج عروسي را روبراه كنند. دختر در تمام طول اين مدت سعي مي‌كند كه خود را از چشم فاميل داماد مخفي نگه دارد و اين مدت فرصتي است براي مغازله‌هاي پنهاني و دور از چشم ديگران بين دختر و پسر كه زن و شوهر آينده هستند.

در روز مقرر ، ‌پدر و مادر عروس و داماد و يكي از ريش‌سفيدان ده به شهر مي‌روند كه هم « جهاز خريد » كنند و هم « رخت‌برون » براي عروس و داماد.

روز بعد سر دفتر رسمي ازدواج از دزفول به كهنك مي‌آيد و از عروس و داماد و پدرهايشان امضاء‌مي‌گيرد و عروسي شروع مي‌شود. دو شب و روز « توشمال » (مطرب محلي ) مي‌نوازد و كهنكي‌ها به رقص و پاي‌كوبي مي‌پردازند. داماد براي دوستان خلعت مي‌فرستد( براي هر كس سه متر پارچه ). دومين شب عروسي را « حنابندون » مي‌گويند. زنهاي خانواده داماد حنا درست مي‌كنند و آنرا در خانه عروس به كف دست و پاي عروس مي‌بندند ، دختران دم‌بخت هم براي سفيدبختي از حناي عروس سهمي دارند ، ‌در نيمه‌هاي همان شب ، دوستان نزديك داماد ، دست‌و‌پاي او را توي رختخوابش حنا مي‌بندند.

زمينهاي زراعتي را با اين وسيله شخم مي‌زنند

فرداي شب (حنابندون) ، رقص و پايكوبي و دستمال‌بازي و چوب‌بازي جوانان كهنك شوري به مجلس مي‌بخشد. بعد از خوردن نهار ، لباسهاي عروس را توي سيني‌هائي بر سر دختران به همراه نواي ساز و دهل توشمال‌ها به خانه او مي‌برند و هر كدام از زنها تكه‌اي از لباس عروس را تنش مي‌كنند.

در همين روز ، « توشمال ها » داماد را تا بيرون دروازه كهنك براي حمام رفتن بدرقه مي‌كنند ، داماد به همراهي چند تن از رفقا بعد از شتشو ، لباس دامادي را بر تن مي‌كند و به ده بر مي‌گردد. موقع بر گشتن داماد از حمام، جشن و سرور تماشائي‌تر است. هر كدام از جوانان كهنك كه دستي در سواركاري دارند ، ‌به تاخت تاز در مقابل داماد مي‌پردازند. مردم به پيشواز مي‌روند و هيچكس از روبوسي داماد بي‌نصيب نمي‌ماند. جلوي خانه داماد تخم‌مرغي را جلوي پايش به زمين مي‌زنند و بعد او را سر كرسي مي‌نشانند و هر كس شاباشي مي‌دهد. سلماني با گفتن « فلاني فلانقدر شاباش ، خانه‌اش آباد » دهنده شاباش را معرفي مي‌كند و بعد از هر معرفي مردها دست مي‌زنند و زنها« كل- kel ».

در حدود نيمه‌هاي شب روي مادياني آراسته به پارچه‌هاي رنگين ، ‌پسر بچه‌اي را مي‌نشانند و جمعيت و توشمال‌ها اين ماديان را تا خانه عروس همراهي مي‌كنند. برادر عروس ( و اگر نداشت يكي از محارم عروس ) با يك كله‌قند كه با دستمالي به كمر خواهرش مي‌بندد ، او را « قدبندون » مي‌كند تا هميشه زندگي شيريني داشته باشند. عمويش او را به پشت‌سر پسر‌بچه روي ماديان مي‌نشاند. ( پسر‌بچه را براي اين انتخاب مي‌كنند كه اولين فرزندش پسر باشد). افسار ماديان را سلماني مي‌گيرد آئينه‌اي نيز روبروي عروس نگه مي‌دارند و با رقص‌و‌پايكوبي جوانها اين ماديان به در خانه داماد مي‌رسد. داماد روي دروازه در مي‌ايستد و عروس از در مي‌گذرد تا هميشه فرمانبردارش باشد. دست عروس را مادر داماد و عمه‌اش مي‌گيرند و او را تا دم در اطاق حجله مي‌آورند. در جلوي پاي او مرغي را چنان سر مي‌برند كه قطره‌اي از خونش روي زمين نريزد. (توي طشت و يا ظرف ديگري ) . عروس را توي حجله مي‌برند و روي رختخواب مي‌نشانند. دست داماد را يكي از ريش‌سفيدان مي‌گيرد و توي اطاق مي‌آورد و آنها را دست بدست مي‌دهد. بعد از مدتي داماد از اطاق حجله بيرون مي‌آيد و با تيري كه از تفنگ شكاري در مي‌كند ، ‌دامادي خود را به اطلاع عموم مي‌رساند.

صبح روز بعد يك‌يك اهالي براي ديدن روي عروس مي‌آيند و هر‌كس با دادن هديه‌اي به عنوان « رو گشون » (روگشا) موفق به ديدن روي عروس مي‌شود.

سه روز بعد روز « پاگشون » (پاگشا) است كه عروس و داماد به خانه پدر عروس دعوت مي‌شوند و هديه‌اي قابل توجه كه بيشتر گاو شيرده يا گوسفند است مي‌گيرند. از صبح فراي « پاگشون » ، عروس به كارهاي خانه جديدش مي‌رسد و در امور [43] مربوط به خانه و دوشيدن دامها و پختن نان  و به ياري مادر شوهرش مي‌شتابد.

پاره‌اي از اعتقادات

كهنكي‌ها معتقدند كه اگر:

پسر بچه‌اي روي طاقچه برود ، تكه‌اي از خمير در موقع نان‌بندي از خمير لاوك بپرد ، مرغ جلوي يكي از اهل خانه بالهايش را بگشايد و بنشيند ، سگ خانه پشت به اطاق و رو به حياط بنشيند ، طفل شير‌خواري كه روي دست نگه داشته‌اند پاي راستش را بالا نگه دارد ، دختر بچه‌اي خودسرانه خانه را جارو كند مهمان مي‌آيد.

و همچنين معتقدند كه:

اگر كف دست راست كسي به خارش بيفتد نشانه رزق و روزي است و اگر كف دست چپ بخارد نشانه جنگ‌و‌ستيز است.

اگر آتش اجاق خانه‌اي جرقه بزند و صدا كند ، نشانه بدگوئي همساية بغل دستي‌اش از اوست.

اگر لنگه كفشي بر روي لنگه ديگر سوار شود صاحب كفش به مسافرت خواهد رفت .

اگر موقع شب سگ خانه‌اي زوزه‌اي بكشد براي آن خانه پيش‌آمد بدي روي خواهد داد.

اگر گوش چپ كسي زنگ بزند نشانه آن است كه پشت سرش بدگوئي مي‌كنند و اگر گوش راست زنگ بزند ، پشت سرش بخوبي از او ياد مي‌كنند.

اگر آئينه خانه‌اي بشكند ، مردم آن خانه بايد منتظر واقعه ناخوشايندي باشند.

اگر پسري موقع تولد دندان داشت ، وجودش موجب لطمه‌اي جاني براي پدرش مي‌شود.

اگر پسر بچه‌ سقز بجود ، چانه‌اش كج مي‌شود.

اگر كسي شب سقز بجود مثل اين مي‌ماند كه گوشت تن مرده‌اي را بجود.

اگر كسي به سگ يا گربه‌اي آب بپاشد روي دستش زگيل در مي‌آيد.

اگر كسي روز شنبه لباس بشويد دارا مي‌شود.

اگر چهارپائي در زمستان شيهه بكشد يا باد مي‌آيد يا باران.

اگر زن آبستني ماري را بر سر راه بببيند ، تا موقعي‌كه آن زن از جلوي مار بگذرد و دور شود ، آن مار كور مي‌شود.

اگر جوجه‌خروس سه‌چهار روزه آواز بخواند ، ‌براي اهل‌خانه بدشگون است و بايد آن جوجه را سر بريد.

اگر در زمستان باران نيايد ، ‌بايد اسم چهل كچل را بنويسند و يا اينكه چهل سوسك را زنداني كنند تا باران بيايد.

اگر كفششان را بالاي سرشان بگذارند و بخوابند خوابهاي آشفته مي‌بينند.

اگر بچه‌اي اولين دندانش را از آروارة بالا در آورد ، براي پدر و مادرش بدشگون است و براي رفع اين بدشگوني كودك را از پشت‌بام سرازير و رها مي‌كنند و يك نفر او را از پائين مي‌گيرد.

اگر جغدي بر بام خانه‌اي بنشيند، ساكنين آن خانه پراكنده مي‌گردند و آن خانه ويران مي‌شود.

اگر در خواب مرغ و ماهي را يكجا ببيند به ثروت و مقام بزرگي خواهند رسيد.

اگر در خواب ببيند كه عروسي مي‌كنند ، عزاداري بر ايشان پيش مي‌آيد.

كهنكي‌ها معتقدند كه خورشيد دختر است و ماه پسر.

در گذشته‌هاي دور،‌ماه آنقدر در تعقيب خورشيد مي‌رود تا روزي او را بدست مي‌آورد و هوس بوسيدنش را مي‌كند. خورشيد با ناز از او مي‌گريزد و موقع گريختن يك دسته از گيسويش به صورت ماه مي‌خورد و يك چشم او را كور مي‌كند. به همين علت نور ماه كمتر از خورشيد شده است و گرنه هر دو به اندازه هم نور داشنتد. از آن روز به اين طرف خورشيد دنبال ماه مي‌گردد تا دلش را بدست بياورد و ماه از او فرار مي‌كند.

اينطور كه كهنكي‌ها عقيده دازند ، خورشيد و ماه هر دو در دست زن پدر گرفتارند. موقعي كه ماه يا خورشيد مي‌گيرد مطمئنند كه زن پدر گلويشان را گرفته است و مي‌خواهد خفه‌شان كند. براي اينكه زن پدر ، خورشيد يا ماه را رها كند ، كهنكي‌ها به پشت‌بام مي‌روند ، ‌آتش روشن مي‌كنند ، چاوشي مي‌كنند ، ‌طبل مي‌زنند و بالاخره كلي سر و صدا راه مي‌اندازند كه زن پدر بترسد و گلوي هر كدام را گرفته است رها كند.

كهنكي‌ها مي‌گويند هر كس ستاره‌اي در آسمان دارد ، ‌هر وقت ستاره‌اي در آسمان كشيده مي‌شود و مي‌افتد مي‌گويند يك‌نفر مرد و فاتحه‌اي براي آمرزش او مي‌خوانند.

و همچنين عقيده دارند كه زمين روي شاخ گاو قرار گرفته و گاو روي ماهي ايستاده و ماهي توي آب است. هر وقت كه گاو خسته مي‌شود ، زمين را از اين شاخ به آن شاخ مي‌اندازد و زمين لرزه مي‌شود. [44]

 

"پاورقي‌ها":

1- « من » در كهنك برابر 8 كيلوگرم است.

2- هر «گام » برابر با 2 قدم كشيده است كه در حدود 2 متر مي‌شود.

3- در كهنك اسمي از مهريه نشنيدم ، گويا شيربها همان مهريه باشد. ولي در جاهاي ديگر شيربها چيز ديگري است و مهريه چيز ديگر.