|
|
||
فروغ ، مهدي. "ايران و درامنويسان بزرگ جهان ، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامهنويسان معروف جهان". دوره7-9، ش86 و 87 (آذر و دي 48): ص 14-17. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
سقوط تئاتر در
غرب در فاصلة زماني قرن دوم ميلادي ق.م تا قرن دوازده ميلادي ، علاقة
مردم به شعبدهبازي ، سيرك و مبارزههاي تنبهتن پهلوانان ، شرحي
بر زندگي هنري و نمايشنامههاي اخلاقي و علمي
و انتقادي درامنويس همزمان با ظهور مسيح ، شرح
نمايشنامهاي كه تولد مسيح را توصيف مينمايد. |
|
|
ايران و درامنويسان بزرگ جهان
(8)
دكتر مهدي فروغ
رئيس دانشكده
هنرهاي دراماتيك موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي
ايران در آثار نمايشنامهنويسان معروف
جهان
اكنون كه از دورة تئاتر كلاسيك
يونان و روم فراغت حاصل كرديم به دورة بسيار
درخشان ديگري از تاريخ هنر و ادب تئاتر
ميرسيم كه در زمان سلطنت ملكة اليزابت اول
در انگلستان به اوج عظمت و اهميت رسيده است.
اما پيش از اينكه به اين مرحله از بحث وارد
شويم از تمهيد يك مقدمه و ذكر يك مورد از
نمايشنامههاي مذهبي كه قسمتي از آن
مربوط به ايرانيان است ناگزيريم. چنانكه در فصلهاي پيش اشاره كرديم
در فاصلة بسيار طولاني بين اواسط سدة دوم
پيش از ميلاد و سدة دوازدهم ميلادي كه قريب
سيزده قرن ميشود هنر و ادب دراماتيك در
كشورهاي اروپا به سرعت رو به تنزل گذاشت
و به تدريج به صورتي بسيار مبتذل و شنيع
درآمد و به همين جهت براي موضوعها و
مضمونهاي ادبي و تاريخي نميتوانست مناسب
باشد. اينك براي روشن شدن اين موضوع به
توضيح بيشتري دربارة علل و جهات اين تنزل
از لحاظ سياسي و اقتصادي و اجتماعي ميپردازيم:
در فصلهاي گذشته اشاره شد كه از
جملة شاعران و درامنويسان معروف روم قديم كه در سه قرن بين 240 پيش از ميلاد
تا 65 ميلادي در آن كشور ظهور كرده و آثار مهمي در ادبيات دراماتيك از خود
باقي گذاشتهاند سه نفر از همه مشهورترند از اين قرار: « پبلوت
» Plaute ،
و « تهرنس
»Terence ،
و «سهنك
»Seneque
.
دربارة « پلوت » و نمايشنامهاش به نام « دختر
ايراني » Persa
در صفحات پيش صحبت كردهايم.
نفر دوم كه ارج و اعتبار نمايشنامههايش
از آثار « پلوت » بيشتر است ولي به جهاتي كه
فعلاً ذكر آن در اينجا مورد ندارد توجه عامة
مردم به آنها چندان زياد نبوده « تهرنس
» Terence
بوده كه تاريخ زندگياش را از
حدود سال 195 تا 159 پيش از ميلاد ثبت كردهاند.
اين نويسنده از هواداران انجمني از اشراف
روم كه طرفدار فرهنگ يونان بودند بود و شش
تراژدي نوشته كه همه اقتباس از نمايشنامههاي
يوناني است. پس از مرگ « تهرنس » ذوق و علاقة عمومي به تئاتر اصيل رو به كاهش گذاشت و توجه مردم بيشتر به نمايشهاي سيرك ، و شعبدهبازي ، و مبارزههاي تنبهتن پهلوانان جلب شد. « پلوت » و « ترنس » هيچكدام براي نمايش آثار خود تماشاخانة ثابت و دائمي در اختيار نداشتند و هر چه مينوشتند در روي سكويي در جلو جمع بازي ميشد و همين نبودن مركزي براي تئاتر خوب موجب شد كه علاقة مردم به تدريج ، به نمايشهاي پر زرق و برق و مبتذل و بيمايه جلب شود. نظر به نفوذ زيادي كه روميان در نتيجة وسعت امپراتوري خود در كلية امور زندگي مردم قارة اروپا داشتند اين راه و رسم سخيف در تمام كشورهاي اروپا رخنه كرد. [14] از روزي كه حكومت روم از صورت
جمهوري بيرون آمد و به خصوص از موقع كشته
شدن سزار قيصر روم كه نقَّادي سنجيده و با
تميز بود اين سير به قهقرا تندتر شد و
گردانندگان امور هنري روم ذوق و وقت خود را
به ساختن تماشاخانههاي مجلل و عظيم ، با
مصالح گرانقيمت و تزئينات فراوان و اختراع
ماشينها و ابزارهاي صحنه صرف ميكردند.
مردم ديگر به متن نمايشنامه و لطف و زيبايي
شاعرانة مكالمه و خيالپردازي نويسنده و
قدرت و كمال حركت و هيجان اعتنائي نميكردند
و به آرايش مفصل صحنه ، و عبور صفهاي منظم
اسيران جنگي و غلامان ، و بازيهاي سيرك ، و
اكروباسي ، و پانتوميم بيشتر علاقه نشان ميدادند.
بديهي است كه اين بيتوجهي به هنر و ادب
واقعي تئاتر حاصل اوضاع و احوال اجتماعي
آن كشور بود. اتخاذ شيوههاي نادرست سياسي و
اقتصادي موجب شده بود كه مردم روز به روز
بينواتر و پريشاناحوالتر شوند. اكثر
كشاورزان و روستاييان با اعانه و بخشش
اغنيا اعاشه ميكردند. زمامداران مملكت و
توانگران نيز وقت و نيروي خود را به عياشي
و عشرتطلبي و مبارزه براي كسب قدرت به كار
ميبردند. اعضاء مجلس سنا كه در حقيقت رشتة
امور كشور را در دست داشتند در نتيجة كشورگشاييها صاحب ثروت و مكنت فراوان و اراضي
وسيع شده بودند. اين اراضي توسط غلامان و
اسيران جنگي اداره ميشد. دهقانان و
كشاورزان به شهر روم و ساير مراكز عمده روي
آورده و از كار كشت و زرع اراضي غافل مانده
بودند و اسيران و غلامان هم از عهدة اداره
كردن اراضي بر نميآمدند و يا توجه خاصي
به آن نشان نميدادند. تجملپرستي و
كارهاي شنيع و قبيح هم در شهرها رواج يافته
بود. خلاصه اينكه عدهاي متمكن و مرفه
در مراكز شهرها وقت خود را به عيش و عشرت
صرف ميكردند و كشاورزان و برزگران در
روستاها با فقر و پريشاني دست به گريبان
بودند. نتيجة اين اوضاع و احوال اين شد كه
كلية معتقدات و اصول و مقررات اجتماعي
متزلزل گرديد. عفت و تقوا و شرافت خانواده
مفهوم قديم خود را از دست داد و خودپرستي و
خودبيني جاي آن را گرفت ؛ اخلاق عمومي رو به
ضعف گذاشت و عقايد مذهبي سست شد و علاقة
مردم به هنر و ادب كاهش يافت. البته محال
است با اوضاع و احوالي اين چنين هنر و ادب
صحيح و اصيل تئاتر بهوجود آيد. روزي كه امپراطوري روم سقوط كرد و كاخهاي افتخارش فرو ريخت تنها
فعاليتي كه به صورت تئاتر و به نام « ميم » معمول بود عبارت بود از « پانتوميم
» و شعبدهبازي و « اكروباسي ».
اعتبار اجتماعي شاغلان به اين كارها در
نظر مردم كمي بيشتر از بيكاران و ولگردان
بود و در نتيجه كار تئاتر به منتهي درجة
قباحت و شناعت كشانيده شد و اين وضع در
تمام دورة قرون وسطي ادامه داشت. لاقيدي و
بيبندوباري در كار تئاتر به جايي رسيده
بود كه پيشوايان مذهب مسيح حتي تماشاي
آن را بر پيروان خود تحريم كردند و بياعتنايي
به اين دستور موجب مطرودشدن ايشان از
كليسا بود. بنابراين درست است اگر بگوييم
كه تاريخ سقوط امپراطوري روم تا ظهور
نمايشهاي مذهبي « ميستر
»Mysteres در
سدة دوازدهم ميلادي كشورهاي اروپا فاقد
هنر و ادب تئاتر صحيح و اصيل بودهاند. سومين درامنويس برگزيدهاي كه ذكر نامش ضرورت دارد « سهنك » Seneque ( .ق.م.4 - ميلادي) فيلسوف و نويسندة معروف است كه علاوه بر نمايشنامههاي تراژدي مقالات و رسالات متعددي هم دربارة مسائل اخلاقي و علمي و انتقادي از او باقي است. اين فيلسوف رواقي كه مقارن با موقع ظهور حضرت مسيح ميزيست قسمتي از اوقاتش را به كار سياست صرف ميكرد و مدتي در تبعيد به سر برد و بالاخره هم به دستور نرون امپراتور سفَّاك روم مجبور به خودكشي شد. [15]
بديهي است اولياء مذهب مسيح
هم كه اصول معتقداتشان در ابتداي ظهور اين
آيين بر مباني اخلاقي استوار بود
نميتوانستند با اين وضع نابسامان تئاتر
موافقت داشته باشند و همانطور كه گفته شد
آن را تحريم كردند ولي بالاخره آن را براي
تبليغ شعاير ديني وسيلهاي بسيار مناسب
تشخيص دادند و به صورتي نو و با نيروي ايمان
و ملوص نيت به ترويج آن همت گماشتند. پيش از اختراعشدن ماشين چاپ تعداد
بسيار معدودي از مردم اروپا ميتوانستند
كتاب مقدس خود را به زبان لاتين بخوانند و
اولياء كليسا هم ميكوشيدند كه اصول دين
مسيح را در اذهان تودة مردم رسوخ دهند و
بهترين راه براي تعميم اين تربيت مذهبي
مجسم ساختن تصاويري زنده از وقايع كتاب
مقدس در جلو پيروان آن مذهب بود. توجه به
عوامل تئاتر در كليسا ضمن برگزاري مناسك
مذهبي تقريباً از قرن نهم ميلادي با
استفادة از موسيقي و آواز شروع شد ولي در
سدة دوازدهم بود كه نمايشنامههايي به معناي
واقعي كلمه بنابر مضامين و داستانهاي كتاب
مقدس براي بازي در كليسا نوشته شد و در
اواخر سدة سيزدهم تقريباً در تما م كشورهاي
اروپا نمايشنامههاي مذهبي به زبان محلي
بازي ميشد و همين امر موجب رونقيافتن كار
تئاتر گرديد. در آن ايام كليسا مثل مساجد و معابد
اسلامي در صدر اسلام منحصر به عبادت و
موعظه نبود بلكه دارالعلمي بود براي پرورش
ذوق و ترويج هنر و ادبيات ؛ مركزي بود براي
تشكيل اجتماعات و البته براي تدارك وسائل
تفريح و سرگرمي نيز اعراض و اعتراضي در بين
نبود. اصول مذهبي نيز سادهتر و انسانيتر
بود و به اين دليل كليسا محل مناسبي بود براي
ترويج تئاتر. به كار بردن زبان محلي در تئاتر به جاي
زبان لاتين نخستين اقدامي بود كه موجب جداشدن تئاتر از كليسا گرديد. آگاهي مردم
به زباني كه هنرپبشهها به آنَ تكلُّم ميكردند
موجب استقبال ايشان از اين هنر گرديد و چون
وسيلة ديگري براي سرگرمي و تفريح نبود
مردم علاقة زيادي به تئاتر پيدا كردند. جداشدن تئاتر از كليسا موجب شد كه در مضمون و
موضوع آن نيز تغييرات اساسي و اصولي داده
شود. مؤمنان مسيحي به نوشتن نمايشنامههايي
بنابر وقايع كتاب مقدس و احوال اولياء و قّديسان پرداختند. از جملة اين
آثار نمايشنامههايي است كه دربارة ميلاد حضرت مسيح نوشتهاند كه در آن
افراد مختلفي ظاهر ميشوند كه از جمله سه پادشاه هستند كه از مشرق از روي
حركت ستارگان براي عرض تبريك و تهنيت ميلاد مسيح به بيت لحم عزيمت
كردهاند. اين نمايشنامه به اين صورت شروع ميشود كه ابتدا اشعياي پيغمبر
دربارة تولد حضرت مسيح از مادري باكره , شرحي به صورت پيشگفتار بيان
ميكند و به مردم جهان بشارت ميدهد كه اين نوزاد مردم قلمرو خود را رستگار
خواهد ساخت. پس از خارجشدن اشعيا
جبرئيل به مريم وارد ميشود و به او اطمينان
ميدهد كه عنايت پروردگار شامل حال اوست و
توصيه ميكند كه اضطراب و بيم به خود راه ندهد
زيرا روحالقدس در او حلول ميكند و او را
باردار ميسازد ولي او تا پايان زندگي
باكره باقي خواهد ماند. پس از عزيمت جبرئيل
يوسف داخل ميشود. يوسف كه پس از شنيدن
ماجراي مريم به عفت و تقواي او ظنين شده
به او تهمت خيانت ميزند و مريم از خود دفاع
ميكند ولي يوسف قانع نميشود و آشفتهحال سر
به صحرا ميگذارد. جبرئيل باز بر يوسف ظاهر
ميشود و شرحي دربارة عفت و طهارت مريم براي
وي ميگويد و توصيه ميكند كه به خانه باز گردد
و از زن پرهيزگار خود دلجوئي كند و يوسف
چنين ميكند و هر دو شادمان ميگردند و عازم
شهر بيت لحم ميشوند. پس از رسيدن به حدود آن
شهر يوسف مريم را براي استراحت ميگذارد و
خود براي آوردن كمك به داخل شهر ميرود. در اين موقع سه چوپان كه از تاريكي و
سردي هوا و وزش بادهاي سخت سرگردان شده و
گوسفندان خود را از دست دادهاند به هم
ميرسند و تصميم ميگيرند كه تا بر آمدن
آفتاب در آنجا
[16] بمانند. هنگام خوردن و
آشاميدن ستارة درخشاني را در آسمان ميبينند
و خوشحال ميشوند كه پيشگويي پدرانشان كه
گفته بودهاند ظهور چنين ستارهاي علامت
اين است كه از زن باكرهاي ، در شبي سرد و
تاريك ، كودكي والامقام به دنيا ميآيد و
مردم دنيا را رستگار خواهدساخت درست در
آمده است و به پيشگويي اشعيا نيز اشاره
ميكنند. در اين ضمن فرشتگان در آسمان سرود
ميخوانند و چوپانان هم سرود ميخوانند. يوسف باز ميگردد و مريم بشارت تولد
نوزاد را به او ميدهد. چوپانان هم به راهنمايي
دو فرشته عزم زيارت نوزاد را ميكنند و در عالم سادگي يكي چپق و دومي كلاه و
سومي دستكشهاي خود را به عنوان هديه تقديم
ميكند و مريم مسرور ميشود و چوپانان باز
سرود نيايش ميخوانند. سپس دو پيامبر داخل ميشوند. يكي از
ايشان به ديگري بشارت ميدهد كه مسيح موعود
تولد يافته است. در ضمن جارچي ورود هرود ،
حكمران جليله را اعلان ميدارد و مردم را به
سكوت و اداي احترام دعوت مينمايد. هرود
داخل ميشود و دربارة قلمرو حكومت و قدرت و
نيروي نظامي خود صحبت ميكند و از حضار باجي
ميگيرد و خارج ميشود. در اين موقع سه پادشاه يا سه كاهن يا
مجوس از مشرق داخل ميشوند. پادشاه اول با
حركت ستارة درخشاني در آسمان پيشگويي
پيامبران را به ياد ميآورد كه گفته بودند
دختري باكره پسري كه بشر را از بدبختي نجات
ميبخشد به دنيا ميآورد. پادشاه دوم هم با
مشاهدة ستارة درخشان از تولد نوزاد آگاهي
مييابد و اين دو پادشاه با يكديگر ملاقات
ميكنند و دو نفري عازم زيارت مسيح ميشوند.
پادشاه سوم نيز از حركت ستاره از تولد
نوزاد آگاهي يافته و هر سه متفقاً عازم محل
تولد حضرت عيسي ميشوند. هرود از ورود سه
پادشاه آگاهي مييابد. ايشان را به حضور خود
ميطلبد و در شگفتي است كه چگونه اين سه
پادشاه از روي حركت ستارگان براي يافتن
نوزادي به سرزمين وي آمدهاند. پادشاهان
ميگويند كه اكنون دوازده روز از تولد اين
كودك ميگذرد. به هر حال هرود اجازه
ميدهد
كه
سه پادشاه در سرزمين وي به جستجوي كودك
نوزاد بپردازند. سه پادشاه از روي حركت ستارگان محل
مسيح را مييابند و او را ستايش ميكنند و
پادشاه اول جامي پر از سكههاي زر هديه
ميكند ، پادشاه دوم جام پر از كُندر و سومي
مُرمَّكي به او تقديم ميدارد. مريم ايشان را دعا
ميكند. پادشاهان قصد بازگشت به منزل هرود را
دارند ولي فرشتهاي ايشان را به نام
ميخواند كه اي ياسپارJaspar ،
اي
پادشاه تبريز؟Tauruz
1 و اي بالتازار Balthasar
پادشاه عربستان Araby
و اي ملكيور Melchior
پادشاه اجيناراAginara
به
سوي مغرب برويد و از نزديكشدن به هرود
بپرهيزيد تا نقشة ظالمانه او ضايع شود. سه
پادشاه پس از ستايش مسيح از يكديگر جدا
ميشوند و ميروند. هرود و چاووش او داخل ميشوند. هرود
از بياعتنايي پادشاهان خشمگين است و
دستور دستگيري آنها را ميدهد و تصميم
ميگيرد همه كودكان نوزاد را بكشد. سربازان
براي حفظ جان فرزندان خود التماس و
استغاثه ميكنند ولي هرود ايشان را با
تهديد مجبور ميكند كه فرمان او را اطاعت
كنند. فرشته به يوسف و مريم وارد ميشود و ميگويد از بيت لحم خارج شويد و مسيح را هم
همراه خود ببريد. هرود فرمان قتل كودكان را
صادر ميكند ولي مسيح به مصر رفته است.
سربازان لاشه كودكان را نزد هرود ميبرند. اين خلاصهاي بود از نمايشنامة
تولد مسيح كه تقريباً به صورتي كامل از ( انجيل
متي ) باب اول و دوم اقتباس شدهاست.
"پاورقيها
|