|
|
||
محمدي ، ــــــ . "تاثير زبان و ادبيات فارسي در زبان عرب". دوره 8، ش 86 و 87(آذر و دي 48): ص 18-20. |
||
|
|
||
|
خلاصه: ]اين نوشته بر مبناي گفتگوي دكتر
محمدي با تلويزيون كشور لبنان ميباشد ] ، شرحي درباره فرهنگ و تمدن عربي
و اسلامي كه با فرهنگ و تمدن ايراني در عهد
عباسيان
در هم
آميخت و فرهنگ ايراني كه پيوسته يكي از منابع
غني فرهنگ اسلامي بود. |
|
|
تأثير زبان و ادبيات فارسي ، در زبان
عرب
اين
نوشته بر مبناي سخنان آقاي دكتر محمدي
استاد ادبيات دانشگاه تهران و رئيس كرسي
زبان و ادبيات دانشگاه لبنان در گفتگو با
نماينده تلويزيون آن كشور تنظيم گرديدهاست. هر بار كه سخن از روابط زبان عربي و
فارسي به ميان ميآيد ، نخستين چيزي كه به ذهن
ميرسد ، موضوع وجود كلمات عربي در زبان
فارسي و لزوم آموختن اين زبان براي درك
صحيح زبان و ادبيات فارسي ميباشد. همانطور كه زبان عربي در برنامه رشته ادبيات فارسي پايه و
ماية استواري داشته و آموختن آن براي
دانشجويان فارسيزبان جنبه الزام و اجبار
دارد ، دانشجويان زبان عربي نيز براي تكميل
معلومات خود به آموختن زبان و ادبيات فارسي
نيازمندند ، زيرا كه آگاهي آنان به اين زبان
و ادبيات آن ، درهاي تازهاي را به روي
آنها خواهد گشود و در تحقيقات معنوي ، ادبي
و تاريخي به آنان كمكهاي شايان خواهد نمود. ادبيات هر ملت ، در واقع آميختهاي
از آداب مختلفي است كه همه در يك قالب يعني
زبان كه وسيله تعبير و بيان آن قرار ميگيرد
ريخته شدهاست. آشنائي با عواملي كه در
ادبيات يك زبان از خارج تأثير داشته براي
علاقمندان به تحقيق در متون و شناخت
انديشهها و آرائي كه در آن وارد شده
كمال ضرورت را دارد. ميدانيم كه بسياري از كتب علمي عربي
را نويسندگان و دانشمندان ايرانيالاصل
تأليف كردهاند. نمونه اين كتب ، كتاب
سيبويه است كه نخستين كتاب علمي در دستور
زبان عربي است. به طور كلي زبان و تمدن عربي از هر
لحاظ تحتتأثير ادبيات و تمدن ايران قرار
گرفته چنانكه زبان عربي نيز به نوبه خود در
زبان و ادبيات ايران تأثير بهسزائي داشته و
اين تأثير متقابل ، جنبه يك دادوستد معنوي
دو جانبه را دارد و اين تأثير امروزي و تازه
نيست بلكه ادبيات فارسي و عرب به واسطه
پيوندهاي استوار و تأثير متقابلي كه در
گذشته بين آنها وجود داشته در سطح علمي و
تحقيقاتي هر يك مكمل يكديگر شدهاند.
به همين جهت است كه محققان و دانشمندان هر دو
زبان آموختن هر يك از دو زبان را براي
كساني كه بخواهند در ادبيات و زبان يكديگر
تحقيق و مطالعه كنند ، ضروري ميدانند. تحول و پيشرفتي كه در دوره عباسي در
ادبيات عربي حاصل گرديد ، نتيجه برخورد زبان
عربي با فرهنگ ملتهاي ديگري بود كه در
ادبيات و هنر سابقه طولاني داشتند و يك
چنين پيشرفتي براي هر زبان كه از حدود
جغرافيائي و ملي خود تجاوز كند و بخواهد
ميراث فرهنگي و انساني را در بر بگيرد امري
طبيعي است. به همين جهت براي درك ادبيات عرب
در اين دوره شناخت عناصر خارجي كه در آن
تأثير داشته و از عوامل تحول و پيشرفت آن
بودهاند ضروري است.
از آنجا كه مهمترين اين عناصر و يا
به عبارت بهتر بزرگترين سرچشمه ادبيات عرب
در اين دوره ، ايران بودهاست ، بحث و تحقيق
در اين سرچشمه و آموختن زبان و ادبيات
فارسي ، براي درك بهتر زبان ادبيات عرب
لازم و براي تحقيق در فرهنگ و ادب اين زبان
ضروري است. اين مطلب را تحقيقات و پژوهشهاي
لغوي ، تاريخي و ادبي بر ما تحميل ميكند و
يقين است كه هر قدر دامنه تحقيقات تاريخي و
علمي در اين دو زبان و به خصوص در زبان عربي
گسترش يابد و پيوستگي تاريخي آن با زبان و
ادب فارسي آشكارتر گردد ، اين مطلب مسلمتر
خواهد گرديد. دلائلي كه ما را به لزوم تحصيل فارسي
براي دانشجويان دسته ادبيات عرب در
دانشگاههاي عربي وادار ميكند ، همان
دلائلي است كه براي لزوم تحصيل عربي براي
دانشجويان رشته ادبيات فارسي در
دانشگاههاي ايران و ساير كشورهاي فارسيزبان ميتوان عنوان كرد و آن هم پيوستگي
فرهنگي و تاريخي و آميزشي معنوي اين دو
زبان و آثار بسياري است كه از هر يك ، در
ديگري وجود دارد زيرا چنانكه گفتيم ، اين
دو زبان از لحاظ فرهنگ و ادب به اندازهاي
به هم پيوستهاند كه تفكيك آنها در زمينه
تحقيقاتي مشكل بهنظر ميرسد و در مؤسسات
علمي و خاورشناسي هم فارسي و عربي تقريباً
يك زمينه تحقيقاتي را تشكيل ميدهند. مثلاً كساني كه بخواهند از نظر معنوي
در رشته زبان و ادبيات عربي تخصص حاصل
نمايند و اصول كلمات و تحولات آنها را
تشخيص دهند به همان ميزان احتياج به دانستن
زبان فارسي دارند كه داوطلب تخصص در زبان و
ادبيات فارسي به آموختن زبان عربي … صحيح است كه اثر زبان عربي در فارسي
نمايانتر و بيشتر است ولي اين امر در اصل
موضوع تغييري نميدهد. زيرا ضرورتي كه براي
آموختن زبان فارسي جهت دانشجويان عربيزبان موجود است در مورد تعليم زبان عربي
براي فارسيزبانان نيز ايجاب ميكند و هر
دو در حد تخصص است ، نه در سطح عادي. براي يك
نويسنده و يا خواننده عادي يا كسي كه در
رشتههاي علمي و فني كار ميكند و كارش
مطالعات لغوي و ادبي نيست كافي است كه معني
مصطلح كلمهاي را بداند. و ديگر ضرورتي
ندارد كه اصل و ريشه و كيفيت اشتقاق و
تحولات تاريخي آن را هم بداند. البته اگر
دانست فضيلتي است ولي ضرورت نيست. اما براي
دانشجويان رشته ادبيات ، يعني كسي كه چه در
دوره تحصيل و چه پس از آن سر وكارش با زبان و
ادبيات و تحقيق و مطالعه دراين رشته است
مسئله صورت ديگري به خود ميگيرد. درآنجا
ضرورت دارد كه دانشجوي عربيزبان مهمترين
زباني كه در عربي هم از لحاظ افت و هم از
لحاظ ادب تأثير گذاشته ، يعني زبان فارسي
را كه از آن صدها و هزارها كلمه شناخته و
ناشناخته در عربي راه يافته خوب بشناسد
اين موضوع درباره دانشجوي فارسيزبان نيز
صدق ميكند. ديگر از مواردي كه آشنايي با زبان و
ادبيات فارسي براي محققان عرب ضرورت مييابد
در موضوع تاريخ و به خصوص تاريخ فرهنگ و
تمدن اين منطقه عربي و اسلامي است. در دوره عباسيان تمدن و فرهنگ عربي
و اسلامي به طوري با تمدن و فرهنگ ايران
درآميخته شد كه تفكيك آنها غيرميسر است ،
و در دوران اسلامي هم پيوسته فرهنگ ايران
يكي از منابع فياض فرهنگ و تمدن عربي بهشمار
ميرفتهاست. بنابراين طبيعي است كه هرگاه
محقق و مورخ عربي بخواهد درباره تاريخ و
تاريخ فرهنگ عربي تحقيق كند اگر از تاريخ و
فرهنگ ايران در بهترين مظاهر آن كه زبان و
ادبيات فارسي باشد بياطلاع بماند يكي از
منابع اصلي و اساسي كار خود را از دست داده
است. درباره تاريخ عمومي عرب و تحقيق در آن
كه در هر حال از تاريخ اسلام جدا نيست اين
مطلب را هم بايد يادآور شد كه گذشته از
دوران پيش از مغول كه در زبان فارسي هم
تأليفات تاريخي چندي بهوجود آمده ، از بعد
از مغول ، تواريخ قسمت بزرگي از عالم
اسلامي به زبان فارسي تأليف شده كه در آن
زمينهها ، در زبان عربي تأليفاتي به آن
اهميت وجود ندارد و هرگونه تحقيق تاريخي
در آن دوره ، بدون مراجعه به آن مصادر
تاريخي ، ناقص و نارسا خواهد بود. به اين
دلائل ، ميتوان گفت كه در سطح علمي و
تحقيقاتي ، زبان و ادبيات فارسي و عربي هر
يك مكمل يكديگرند و هر دو به يك اندازه
به يكديگر احتياج دارند و هيچيك از ديگري بينياز نخواهد بود. براي اينكه از اين گفته
نتيجه گرفته نشود كه زبان فارسي تنها به درد
محققاني خواهد خورد كه بخواهند در لغت و يا
فرهنگ و تاريخ گذشته عرب تحقيق نمايند و
زباني نيست كه در عصر حاضر هم رسالتي داشته
باشد تا بتواند خوانندهاي را راضي و
خورسند نمايد لازم است اشاره شود كه
ادبيات زبان فارسي و به خصوص ادبيات منظوم
آن بيشتر جنبه انساني و جهاني دارد تا جنبه
محلي. از اين جهت هميشه براي خوانندگان غير ايراني هم همان فوائد معنوي و روحي را
داشته كه براي خواننده ايران… از اين جهت بايد گفت كه كمتر زبان
است كه آثار ادبي و فكري آن به اين كثرت و
به اين كيفيت به زبانهاي ديگر ترجمه شدهباشد.
و اين بدانجهت است كه ادبيات منظوم زبان
فارسي بهخصوص آنها كه از عرفان ايران هم
مايهاي گرفتهاند بازگوي افكار و
انديشهها و آرزوهاي دروني و روحي انساني
است و اختصاص به زمان و مكان معيني ندارد و
به هر زبان كه ترجمه شود اهل آن زبان در خلال
سطور آن تعبيري از مكنونات درون خويش را
خواهند يافت. بنابراين دانشجويان عربيزبان نيز
از تحصيل اين ادبيات فوائد و منافع بيشمار
خواهند برد كه شايد مهمتر از همه وسعت افق
ديد آنها در جهت انساني و جهاني است و شايد
بتوان گفت كه در دنياي كنوني كه خواهناخواه بايد در جهت وحدت انساني و جهاني
سير كند ادبياتي چون ادبيات فارسي انباشته
از زهد و افكار و تجارب دانايان و حكيمان
باشد رسالتي بس ارجمند خواهد داشت و آن
گسترش روح انساندوستي و جهانبيني و شكستن
حلقههاي تنگي است كه بشر را در حال حاضر
هم مانند دورههاي تاريك گذشته در بند خود
نگهداشته است كه اگر با همين نظر و به همين
منظور مورد مطالعه قرار گيرد شايد پاسخ
بسياري از مشكلات روحي عصر حاضر را بتوان
در آن يافت. |