|
|
||
عابدي، حسن. "برخي از منابع نادر و ناشناخته فارسي براي مطالعه تاريخ و فرهنگ ايران و هند". دوره8، ش86 و87 (آذر و دي 48): ص 2-9. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شرحي
بر ترجمه و تهيه نسخه خطي به زبان پارسي از كتاب
"پنچاليانه" از زبان
سانسكريت
،
فهرستي ازآثار كلاسيك كه طي پادشاهي تيموريان
در فارسي نوشته و يا ترجمه
شده
، عصرحكومت
شاهزاده داراشكوه قرن يازده هجري و
پارهاي
از اشعار وي
، معرفي
"چندربهان
برهمن" از دانشمندان و هنرمندان هندوي
،
آثارمثنوي وي ، معرفي دو
كتاب
"جامعالطائف"
و "دبستان مذاهب". |
|
|
برخي
از منابع ناشناختة فارسي براي مطالعة
تاريخ و فرهنگ ايران و هند
پروفسور سيد امير حسن عابد
استاد
دانشگاه دهلي
در
تمام مدت قرون وسطي زبان فارسي نهتنها
زبان رسمي دولت هند بلكه زبان روشنفكران
هند بوده و ادبيات ما را از راه نثر و نظم
اصيل و همچنان به وسيلة تراجم بيشمار از
زبانهاي هند به خصوص سانسكريت غنيتر ساخته
است.
پنچتنترا (Panchatantra)
از آن خزينة
ادبيات جهان است و طي قرون گذشته فرهنگ و
ادبيات عده زيادي از دول و ملل را غني
ساخته است – معذالك ، مسئول ترويج و تعجيم
دامنهدار اين كتاب برزويه حكيم ايراني ،
ميباشد كه از امراي پادشاه ساساني خسروانوشيروان بودهاست پننرر مينويسد: ( اهميت اين دسته ( ترجمه پهلوي و
ترجمههايي كه
مبني بر آن است ) دو برابر است. اول اينكه
ترجمه پهلوي يكي از قديميترين ترجمهها
ميباشد كه تاكنون ظاهر شدهاست و حتماً از
يك متن بسيار باستاني سانسكريت كه با
اولين نسخه سانسكريت قريب بوده ترجمه شدهاست. دوم اينكه ما با ترجمههايي كه از
پهلوي شده و با اسمهاي
( Fables of Pilpay )
و
(كليله و دمنه) و(Lights of Canopus)
و (Moral
Philosophy of Doni)
معروف
است خيلي آشنا شدهايم
1.
اين
كتاب به پهلوي ، سرياني ، عبراني ، عربي ،
فارسي ، لاتين ، اسپانيولي ، تبتي ،
يوناني ، انگليسي ، روسي ، فرانسه ،
ايتاليائي ، سلاوي ، تركي ، آلماني ، هلندي ،
دانماركي ، چكسلواكي ، ايسلندي ، يدي ، سوئدي ،
لهستاني ، مجاري ، هندي ، بنگالي ، بحراني ،
مراتي ، برج بهاشا ، تاميل ، تيليگو ،
مليالي ، مغولي ، اردو ، دكني ، پشتو ، گرجي ،
مالايائي ، جاوائي ، حبشي ، چيليا(بربر) ،
مدورائي ، پيشاچي پراكرت ، كنادا ، (كرناتك ،
كناري) ، مادي ، سيامي ، لاوتي ، بالاني و
غيره ترجمه شدهاست.
مفرحالقلوب ، ترجمة فارسي از (هيتوپديشا) (Hitopadesha)
كه آنها فيالواقع ترجمة
سانسكريت از پنچتنترا ميباشد ، به دست تاجالدين
مفتي به عمل آمد.
هيتوپديشا
در ايالت بنگال زير سرپرستي دوداچندرا
(Dhavadachandra)
تأليف شده و زمان مؤلف اين
كتاب ، ناراين (Narayana)
مابين 800 – 1373 ميلادي تعيين گرديدهاست.
معهذا جاي تعجب است كه تا آنجايي كه من خبر دارم
هيچيك از نويسندگان و ادبا و فهرستنويسان
به يك ترجمة پر ارزش فارسي اشاره ننموده و
اين ترجمه از نظر دانشمندان مخفي مانده
است .
اخيراً
يك ترجمة جديد به عنوان پنچاليانه از
سانسكريت به سعي مصطفي خالقداد عباسي كه
به امر شاهنشاه اكبر به وجود آمد كشف كردهايم ،
و تنها نسخة خطي آن در موزة ملي ، دهلينو ،
وجود دارد (شمارة 621005 ، ورق 372) بدبختانه
نسخة خطي از اين جهت ناقص است كه فاقد بعضي
اوراق ميباشد.
در
مقدمة ترجمة خود مصطفي خالقداد عباسي از
آنكه چطور شاهنشاه اكبر وي را به ترجمة
فارسي متن سانسكريت مأمور كرد حرفي به
ميان آورده است. نامبرده ميگويد كه قبل
از او هم چند نفر دست به ترجمه زده بودند ،
مثلاً برزويه به زبان پهلوي و ابنالمقنع به
زبان عربي و رودكي و نصراللهحسين واعظ
كاشفي و ابوالفضل به زبان فارسي ، و همه
اين ترجمهها موجود بودند اما ترجمههاي
فارسي مورد پسند شاهنشاه واقع نگرديد ، چون
در آنها يا ترتيب داستانهاي متن سانسكريت
را به هم زده بودند ، يا تصرفاتي كرده
بودند ، و در نتيجه صورت اصل آن عوض شده
بود ، و يا در استعمال لغات و اصطلاحات زبان
عربي در آنها راه افراط رفته بودند.
اكبر
كه قبلاً ترتيب ترجمة چندين كتاب سانسكريت
را داده بود ، در كتابخانة خود نسخهاي خطي
سانسكريت پنچتنترا را پيدا كرد و عباسي را
مأمور كرد كه آن را به زباني كه مورد
استفادة عموم خوانندگان باشد ترجمه كند.
چنين مينمايد كه عياردانش تأليف
ابوالفضل كه قبل از پنچاكيانه به امر خود
اكبر ترجمه شده بود به طور كلي مورد پسند وي
قرار نگرفت و خواست كه ترجمة ديگري از آن
بشنود.
بطور
حتم نميتوانگفت كه كدام يك از متون
سانسكريت اساس اين ترجمه فارسي بودهاست.
همه ميدانند كه اكبر علاقة وافري به
ادبيات و فلسفههاي هندي داشت و به همين
جهت وي علماي زبان سانسكريت
، مرتاضين
هندي ، مبلغين ژزويت و دانشمندان دين جيني
را در دربار خود جمع كرده بود. حضور مؤخرالذكر
در دربار اكبر تأثيري در مسائل متعلق به
پنچتنترا ميدارد. گمان ميرود كه نسخهاي
كه در كتابخانه اكبر بود اثر جيني بود
چنانكه عنوان ترجمة عباسي پنچاكيانه
، نشان
ميدهد.
اطلاعات
ما دربارة مصطفي خالقداد عباسي خيلي كم
است. با وجود اين علاوه از اين كار گرانبها
او به امر جهانگير كتاب الملل و النحل محمد
شهرستاني را به فارسي ترجمه كرد و اسمش
توضيحالملل گذاشت كه تازه در ايران به چاپ
رسيده است. ترجمة فارسي ديگر از اثر مهم
سانسكريت به نام بريهات كاتا
(Brihat
Katha)
از
نويسندة نامبرده ميباشد به نام در رياي
اسمار . تنها نسخة خطي اين ترجمه كه تا به حال
ناشناخته بوده در كتابخانه مركزي دولتي
حيدرآباد ( به شماره 2642 ،تاريخ ) ميباشد- من از دانشگاه اسلامي
علگيره براي به عهده
گرفتن چاپ كتاب پانچا كيانا اظهار امتنان
مينمايم. اثر قابل توجه ديگري كه اهميت آن از اثر سابقالذكر كمتر نيست داستان بودائي بلوهر و يوذاسف (Bluhar and Yuzasaf) كه اصلا اسم بومي آن بلرام و بوديستوا (Balram and Buddhisatva) ميباشد
- اين
داستان در قرن ششم يا هفتم ميلادي از هند
به ايران رفت و يحتمل به زبان پهلوي آورده شد ، و
پس از آن به سرياني ، عربي ، فارسي ، حبشي ،
يوناني ، لاتين و زبانهاي ديگر اروپايي
ترجمه گرديده. ملامحمدباقر مجلسي آن را
در فارسي ترجمه كرد كه يك قسمت كتاب عينالحيات وي ميباشد. سه سال پيش در مجله
ساهيتا آكادمي(Sahitya
Academy) به
نام
( داستانهاي هندي در ادبيات فارسي هند)
نوشته بودم كه ( چون هيچيك از ترجمههاي
فارسي اين داستان در هندوستان نوشته نشده
بنابراين از حوزة ادبيات فارسي هندي
خارج ميشود اما اخيرا به ترجمه منظوم
اين داستان دست يافتهام كه در كشور هند
تأليف شده. سيدنجفعلي فيضآبادي استاد
شاعر بزرگ [3] اردوميرانيس ، شايد در خدمت
جواهرعليخان ، سامانبيگم ، زوجة نواب
شجاعالدوله اوده(Audh)
بودهاست. او اثر منثور ملامحمدباقر مجلسي را در
1675 بيت تحت عنوان نظم جواهر ، به نظم كشيده است. نسخة خطي منحصربه فرد اين
مثنوي و رسالههاي ديگر از نويسندة نامبرده پيش آقاي خورشيد انور ، وكيل دادگستري رانچي
در استان بهار ميباشد. |
|
امير خسرو (651-725 هجري قمري) ملقب به طوطي
هند بزرگترين شاعر سبك هندي ميباشد. او به هفت پادشاه خدمت نموده و گفته
ميشود كه بين چهارصد و پانصد هزار بيت را باقي گذاشته. علاوه بر اين در
مورد نود اثر به او نسبت ميدهند. آخرين اثر اميرخسرو ( تغلقنامه ) است كه
به خواهش سلطان غياثالدين تغلق (1320-1325) مؤسس
سلسله تغلقيه به تحرير درآورده - اين كتاب در بارة قتل قطبالدين مباركشاه
(1316-1320) و مدت كوتاه فرمانروايي خسروخان (1320) و تختنشيني
غياثالدين تغلق (720-725 هجري قمري ) ميباشد. در عهد جهانگير يك نسخه خطي
غيركامل اين مثنوي كه از اول و آخر ناقص بود در دست بود - بنابراين
جهانگير (1014-1037 ه ) به شاعران دربارياش دستور داد كه تكميلش كنند -
اضافات حياتي پادشاه را به قدري خوشحال ساخت كه او را هموزن خودش طلا و
نقره بخشيد. انجمن نسخههاي خطي فارسي حيدرآباد اين ( تغلقنامه ) حياتي را
به چاپ رسانده به قول مرتب اين از اول كامل و از آخر ناقص ميباشد.
اخيراً يك نسخه خطي كامل تغلقنامه حياتي
پيدا شدهاست كه به طور قابل توجهاي با نسخه چاپي متفاوت است مخصوصاً در
قسمت آخر مثنوي علاوه بر اين مصحح نسخه چاپي اين تغلقنامه را به حياتي
كاشي (م 1100 هجري) منسوب نموده در حاليكه ، به نظر من اين نسخه متعلق به
حياتي گيلاني (م 1015 هجري ) ميباشد - دو شاعر همزمان بودند. انشاءالله
روزي ميتوانيم نسخه كامل تغلقنامه اصلي را كه ميتواند از كار افتادن
خلجيها و به روي كار آمدن تغلقيها را روشن سازد به دست آوريم.
در طي عهد پادشاهي تيموريان آثار زياد
كلاسيكي در فارسي نوشته يا ترجمه شدند. فيضي افسانه نل
(Nel)
و
دميانتي(Damayanti) را
بنام « نل
دمن » در مثنوي فارسي منظوم ساخته ، كه بعد به سال 1347 هجري 32-1831 ميلادي
عشرتي عظيمآبادي آن را باز به نثر فارسي برگردانيد. فيضي «كتاسريت ساگر» (Katha Sarit Sagar) تأليف سوماديوا
(Soma Deva) را نيز كه مجموعه حكايات ميباشد ، به فارسي
درآورد. ملاعبدالقادر بدايوني « سيگاسن بتيسي » و « رامايانا » را كه امروز
بدست نيست در فارسي ترجمه كرد. ملاشيريهريونشاي(Harivansha)
وياس(Vyasa)
را
در فارسي ترجمه كرد. ملاشاه محمدشاهآبادي « راجاترنگني »
(Rajatarangani)
و محمدسلطانهانيدي و ديگران مهابارتا
(Mahabharata) را
در فارسي درآوردند. مرزا روشن ضمير « پريجاتاكا »
(Parijataka)
را
و فقيرالله سيفخان « راگادرپن » (Raga Darpan)
را به فارسي
ترجمه كرد. ملا عبدالشكوربزمي ، حيات جانباقيكلابي ، حميدكلاميري
عاقلخان رازي ، حقيريه ، حاجي محمدرضايي و صالح داستانهاي « پدماوت » (Padmavat) « هير و رانجها »
( Hir and Ranjha)،
« چندائن »
(Chandain)
، « منوهر و
مدهومالتي » Manohar Madhumalti) ) ،
« مادهوانالا و كاماكاندالا (Maduavanala & Kama Kan dal )
«
،
« سسي
و
پنون »(Sassi & Punnun) و « سوهني مهي وال »
(Sohne & Mahival)
را در نظم آوردند. ميرمحمد كاظم حسيني
داستان « مكامروپ و كاملتا »
(Kamrup & Kamlata)
و شاهي داستان واقعي برادرش « موسي و موهني
»(Mohni)
را در
سلك نظم آوردند.
حداقل بيست ترجمة « رامايانا » (Ramayana) ، دوازده
ترجمة « سنگهاسن بيتي » ، (Singhasana Battisi) بيستوپنج ترجمة
« هير و رانجها » ، دوازده ترجمة « پدماوت » ، هشت ترجمة « كامروپ و
كاملتا » ، شانزده ترجمة « سسي پنون » و دو ترجمة « چندائن » در ادبيات فارسي
هند وجود دارند. بعضي از اين تراجم امروز در دست ما نيستند ، در حاليكه بعضي
ديگر در پرده خفا ميباشند.
كامي شيرازي را كه يكي از شعراي عهد جهانگير
ميباشد هيچ تذكرهنگاري متذكر نشده ، خوشبختانه در پيدا كردن يك نسخة خطي
كامل كلياتش موفق شدم كه از نظر تاريخي مهم ميباشد. علاوه از اين من اين
كليات را در مقالهاي در مجله علوم اسلاميه عليگر (ماه ژوئن 1960 م) معرفي
كردم - الان اين نسخه را براي كتابخانه رضا واقع در رامپور خريداري
كردند - كامي ، علاوه بر كليات يك مثنوي بعنوان وقايعالزمان يا فتحنامة
نور جهانبيگم سروده است كه در كتابخانه ملي پاريس موجود ميباشد. شاعر
ديگري از همين عهد كه هيچ تذكرهنگاري از او ياد نكرده اويسبيگ فطرت بود
كه او را با ميرمعز فطرت اشتباه كردهاند. تنها نسخه خطي ديوانش در
كتابخانهاند يا آفيس
(India
Office)
لندن
(شماره 1560 ) وجود دارد. از لحاظ فلسفه و اختلاط قوي تصوف و ويدانت ، عصر شاهجهان (1037-1069 هجري) در حقيقت دورة شاهزاده دارالشكوه (1024-1069هجري) به حساب خواهد رفت. يكي از بزرگترين و نمايانترين مزاياي اين شاهزاده ايجاد هندويسم و اسلام بهوسيله تصوف و ويدانت ميباشد. وي يكي از متفكرين بزرگ دنيا بوده كه ميخواست از راه وحدتالوجود نه فقط دو مذهب هند ، هندوئيسم و اسلام را به يكديگر نزديكتر بكند ، بلكه از تركيب اينها روحيهاي به وجود آورد كه با محيط اين كشور سازگارتر باشد - تصوف و ويدانيتسم ميتوانند در ميان فرق مختلف و اقوام گوناگون توافق و همآهنگي پيدا كنند و داراشكوه عاليترين نمايندة اين توافق و هم آهنگي بودهاست. وي سعي كرده است از اتحاد مذاهب وحدت روحي و ملي در سراسر كشور به وجود بيايد. اگر وي يكطرف از ملاشاه بدخشاني (1070 هجري) و سرمد (م 1072 هجري ) استفاده ميكرد از طرف ديگر از عرفاي بزرگ هندو بخصوص بابالالديال بهرهاي بر ميداشت اگر يك طرف مذاهب رائج هند را مطالعه ميكرد ، از طرف ديگر اديان مسيحي و كليمي را نيز مورد مطالعه خود قرار ميداد. |
|
داراشكوه در زبانهاي فارسي ، عربي ، سانسكريت
و هندي وارد بوده و در شعر و نثر هر دو داراي آثار بزرگي ميباشد. وي در
فارسي و هندي هر دو شعر ميسرود و در فارسي صاحب ديوان است. نسخه خطي ناقص
« اكسير اعظم » يعني ديوان داراشكوه شامل يكصدوسيوسه غزل و بيستوهشت
رباعي ميباشد. بعضي از اشعار و رباعي وي در ذيل نقل ميشود:
علاوه بر
ديوان غزليات و رباعيات ، داراشكوه سفينه الاوليا ، سكينه الاوليا ، رساله حقنما ، حسنات العارفين مجمعالبحرين ، مكاتيب ، طريقهالحقيقت ، بياض
داراشكوه ، و گوشتي بابالال
(Goshthi Baba Lal Dayal)
را
هم به تحرير درآورد. يكي از رسالههايي كه تاكنون كسي از آن ذكر ننموده
رساله « سئوال و جواب داراشكوه و فتحعلي قلندر »
است كه من اخيرا كشف كردهام. نسخه خطي اين سئوال و جواب در كتابخانه
ميرضامن علي ، شاه گنج ، آگره موجود است.
در جواب يكي از سئوالهاي داراشكوه ، حضرت شاه
فتحعليقلندر سطري از كبير نقل كرد:
كبرا ، بلي جائييده پيرش كي جومن هي
هجدجايي.
(ترجمه: اي كبير من بر آن انسان قربان
ميگردم كه در كعبة دل پرستش ميكند.)
علاوه بر اين آثار ، بهاگوت گيتا
(Bhagwat Gita)
، تزك ، رسالة معارف و رموز تصوف را نيز به
داراشكوه منسوب كردهاند. داراشكوه خطاطي بود و سفينهالاوليا ، قرآن ، پنجم
سوره ، رسالة حكمت ارسطو ، ده پند ارسطو ، شرح ديوان حافظ ، دوازده وصلي و
مقدمة مرقعه كه او با دست خود نوشته بود وجود
دارند.
داراشكوه ميخواست كه كتابهاي سانسكريت در
فارسي ترجمه شود تا مردماني كه فارسي بلد بودند مخصوصاً مسلمانان ، از آن
استفاده بكنند او خودش پنجاه اپنشاد
(Upanishad)
را
در طي ششماه به نام « سّر اكبر » يا « سّرالاسرار » ترجمه كرد كه از لحاظ
سلاست و رواني يكي از شاهكارهاي زبان فارسي به شمار ميرود - اما چون مجال
نكرد همه كارها را خود انجام دهد ، ميخواست به وسيلة دانشمندان كتابهاي
ديگر هم از سانسكريت به فارسي ترجمه گردد - سپس يكي از كتابهاي مهم زبان
سانسكريت كه به نام ـ جوگ بشست) شهرت دارد ، توسط علماء آن عصر تحت نظر وي
در سال هزاروشصتوشش هجري در زبان شيرين فارسي ترجمه گرديد - بر طبق
مقدمة اين كتاب ، شبي شاهزاده داراشكوه بشست
(Vasishta) و
رام چندر(Ramachandra)
را
در خواب ديد. در آن خواب بشست از رام چندر خواهش كرد كه با شاهزاده نامبرده
بغلگير شود ، نيز به رام چندر شيريني داده كه شاهزاده را بخوراند. پس از
بيدارشدن شاهزاده مزبور براي تجديد ترجمه كتاب « جوگ بشست » هر چه بيشتر
تشويق گرديد و به يكي از علماء آن عصر دستور داد كه اين كتاب را دوباره
ترجمه كرد - بايد تذكر داده شود كه كتاب مزبور قبلاً هم ترجمه شده بود ، ولي
داراشكوه ترجمههاي پيشين را ارزش نميداد ، چنانكه در مقدمه اين ترجمه به آن
اشاره شدهاست.
يكي
از ترجمههاي مهم فارسي جوگ بشست در عصر اكبر ميباشد - در سال هزاروشش هجري به دستور شاهزاده سليم ، پسر اكبر ، كه بعداً به نام جهانگير بر تخت
سلطنت نشست ، نظامالدين پانيپتي جوگبشستي را كه « پندت گودا ابيندا »
(Pandit Gauda Abhinanda) انتخاب نموده بود ، از سانسكريت به
فارسي ترجمه كرد. اما برطبق گفتة مؤلف فهرست كتابخانة « ايشياتك -
سوسائيتي »(Asiatic Society)
، نظام با كمك دوپندت كتاب مزبور را ترجمه
كرده و به شاهزاده سليم تقديم نموده بود.
ميرابوالقاسم فندرسكي « متوفي به سال 1050
هجري » كه فيلسوف بزرگ ايران ميباشد
[6] بر اين ترجمه حاشيه نوشته و فرهنگي درست كردهاست
كه به نام « كشفاللغات كليات جوگ »
2 موسوم ميگردد و نيز
وي در توصيف جوگ بشست ميسرايد:
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چندربهان
برهمن(Chandra Bhan Brahman) شخص مهم ديگر اين عصر ميباشد ، برهمن (م 1068-1070
هجري ) يكي از بزرگترين دانشمندان هندوي ادبيات فارسي هند بهشمار ميرود.
شاهجهان او را منصب هزاري داد و به لقب « هندوي فارسيدان »
مخاطب مينمود. در سال 1656 ميلادي 1066 هجري برهمن را دبير كل در
قسمت نامهنگاري دولت منصوب و به لقب راي
(Rai)
مخاطب نمودند و همچنان
خواجه ميخواندند - اين باعث افتخار برهمن است كه يكي از بزرگترين
نثرنويسان معاصر ميرزاجلالالدينطباطبايي بهعنوان يكي از دبيران زير
دستش خدمت مينمود.
با وجود وابستگي او با دربار و امور دنيوي
برهمن از آنها منقطع هم بود ، و همين دليل است كه داراشكوه او را دوست
ميداشت - برهمن پس از درگذشت داراشكوه از دربار عالمگير عزلت گزيد و به
آگره رفت. و آنجا باغي را با استخري بنا نموده بود كه هنوز هم به نام « باغ
چاندرابان » مشهور است و بعضي اوقات برهمن بر نژاد و سنن باستانيش افتخار
ميكرد:
او در اظهار عقايدش ترديدي ندارد و با
اعتقاد برهماني خود افتخار ميورزد ، بنابراين ميگويد:
٭٭٭
اما اعتقاد برهمن او را از ديگران جدا
نميسازد و او از مذهب مخصوصاً ارزشهايي را ميچيند كه انسانيت را جلو
ميبرد و او را از همرنگي و يگانگي با ديگران منع نميكند. بنابراين گويد:
برهمن در برابر شريعت براي طريقت اهميت
بيشتري قائل بود ، و عشق كه روح مذهب است او را بيشتر جلب ميكرد. بنابراين
گويد:
برهمن شاعر بزرگي بود و اولين شاعر هندوست
كه صاحب ديوان ميباشد. داراشكوه
[7] به برهمن خيلي علاقه داشت - روزي از پدرش تقاضا نمود كه برهمن را
بخواند و بيتي را گوش كند كه اخيراً سروده است ، شاهجهان او را خواست و گفت :
« آن بيت را بخوان كه بابا دوستش دارد » و برهمن اين بيت را قرائت نمود:
ادعا كردهاند كه برهمن شاعر اردو نيز بوده
ولي اين امر اعتبار زيادي ندارد.
از مهمترين آثار منثورش « چهار چمن » ميباشد
كه به امپراطور در سال 1055 ميلادي 1665 هجري در سر هند تقديم شده – دو
قسمت اول چهار چمن توصيفي ميباشند ، چمن اول واقعات مختلف و جشنهاي
گوناگون دربار شاهجهان را كه برهمن خودش شاهد آن بوده به تفصيل توصيف
نموده - چمن دوم شهرها و شهرستانهاي امپراطوري
گوركاني را توصيف مينمايد ، چمن سوم مبني است بر زندگاني برهمن و بعضي از
نامههايش ، در چمن چهارم برهمن افكار اخلاقي و مذهبي را بيان كردهاست.
تا آنجاييكه من با چهار چمن معروف و مشهور
كار داشتم نسخههاي خطي متعددي از آن در كتابخانههاي مختلف يافته ميشوند
ولي اخيراً به چهار چمن ديگري از همان مؤلف دست يافتم كه تنها نسخةخطي آن
در مجموعه تونك(Tonk)
موزة
ملي دهلينو (شماره 2340) وجود دارد كه نمونه بسيار زيباي خطاطي ميباشد -
متأسفانه چند صفحه از آخرين نسخةخطي مفقودالاثر است.
در اين چهار چمن ، چمن اول زندگاني شاهجهان و
واقعات سلطنتي وي را بيان ميكند - چمن دوم داراي نامه ميباشد كه برهمن به
مادر و برادرانش و امراي معاصر مثل اسلامخان ، سعداللهخان ، قدسي مشهدي ،
خواجه لعلچند ، فتحچند ، خواجه بندرابن
(Bindraban)
افضلخان ، رايزاده شيام و ديگران فرستاده بود. چمن سوم عبارت
است از نامههايي كه وي به برادرش اوديبان(Uday Bhan) ارسال كرده بود. و چمن چهارم شامل نامههايي
است كه
او به پسرش تيچبان
(Tej Bhan)
فرستاده بود.
برهمن شاعر ، متصوف ، خطاط و نويسنده بود. او
با اهل تصوف و شاعران و خطاطان و نويسندگان معاصرش نهتنها ملاقات كرد بلكه
مقام ايشان را هم تعيين كرده بود. و اين از نوشتجات وي ميباشد كه ما از
دانشمندان و هنرمندان بيشمار بر خورد ميكنيم كه اكثرشان به كمك وي از
گمنامي محفوظ ماندند و براي ما جاويد شدند. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آثار ديگر برهمن كارنامه ، تحفهالوزراء ،
مجمعالوزراء ، تحفهالفصحا و مجمعالفقر ميباشند.
«
نازك
خيالات » كه ترجمه فارسي « آتما ولاساي »
(Atma Valasa) شنكر آچاريا
(Shankor Acharya)
كه در چاپخانه آنندلاهور با يك مقدمه از منشي موهن لال كارمند مهاراجه
رنجيت سينگ
(Maharaja Ranjit Singh)
چاپ شده بود
اشتباهاً به چندربان برهمن نسبت داده شدهاست. حروف « نازك خيالات » تاريخ
ترجمه (1120 ه) را ميدهد. و چنين بهنظر ميرسد كه اين كتاب چهلوهفت سال
بعد از وفات چندربان برهمن ترجمه شده بود - اثبات ديگر براي اين اشتباه اين
است كه مترجم اين كتاب مؤلف چهار گلشن و آثار ديگر ميباشد و به طور قطعي
ميدانيم كه چندربان برهمن مؤلف كتابهاي مذكور نبود ، چندربان ديگري (كايست
سكسينه) بود كه چهار گلشن نوشت (292 مجموعة عبدالسلام ، عليگر) و همين
چندربان ميباشد كه مترجم نازك خيالات هم بود.
ساعي را كه يكي از شعراي عهد شاهجهان است
هيچ تذكرهنگاري ذكر نكرده در حاليكه
[8] يك نسخة خطي كامل كلياتش در موزة ملي ، دهلينو (شماره 55-7/49)
موجود است - شاعر در اين كليات خودش را به عنوان شاعر و نويسنده هندي نيز
ذكر نموده.
شاعر ديگري از همان عهد مذكور كه در هيچ
تذكرهاي او را ذكر نكردهاند اصلحي ميباشد كه ديوان ضخيم كاملش اخيراً در
كتابخانة « بيتا » (Batia
Estate)
در استان بهار كشف شدهاست.
آقاي سيدحسن استاد دانشگاه پتنه طي
مقالهاي كه در بخش مطالعات ايراني در بيستوششمين كنگره بينالمللي
مستشرقين منعقده در دهلي در سال 1964 خواند آن را معرفي نمودند اصلحي در
استخدام شاهزاده مرادبخش (1023- 1072) بوده و قصائدي در مدح سرپرستش نوشته
است.
در قرن هيجدهم رحم عليخان ايمان (متوفي
1711 ميلادي) تذكره شاعران فارسي را تحت عنوان « جامعاللطائف » به تحرير در
آورد - بعداً اين اثر ضخيم را خلاصه كرد و آن را « منتخب اللطائف » اسمگذاري
نمود. اين كتاب فقط تذكره شعراي فارسي نيست بلكه يكي از قديمترين تذكرههاي
شعراي اردو نيز ميباشد.
اتوري (Etory)
در كتابش به نام ادبيات فارسي (Persian
Literature)
اين كتابها را ذكر نكرده و معنيش اين است كه نسخة اين آثار در هيچ فهرستي و
كتابخانههاي مشهور جهان وجود ندارد. اما من اخيراً نسخه منحصربهفرد
« منتخباللطائف » را براي كتابخانه دانشگاه دهلي خريداري كردهام. اين نسخه
در ملكيت محمدسيفالحق اديب يكي از شاگردان غالب بوده و داراي حواشي است
كه او بر آن افزوده من كوشش ميكردهام كه « جامعاللطائف » را نيز پيدا كنم -
از راه اين گونه آثار تذكرهنگاري است كه ما شخصيتهاي بيشمار را ميشناسيم
كه بعضي از آنها فقط در اينگونه منابع ناياب و نامشهور ذكر
شدهاند.
يكي از
كتابهاي با ارزش كه در قرن هفدهم نوشته شده « دبستان مذاهب » مي باشد كه
نويسندهاش عمداً اسمش را ذكر نكرده . اين كتاب را داويدشيا (David
Shea ) و آنتوني تروي ( Anthony Troy )
به انگليسي ترجمه كردهاند. سرويليام جونز ( Sir
William Johns ) و ديگران اين كتاب را به محسن فاني كشميري ( م 1080
هجري ) نسبت دادهاند. در
مقدمة مثنويات فاني كشميري كه توسط آكادمي جامو و كشمير به چاپ رسيده سعي
نمودهام ثابت نمايم كه محسن فاني به اين كتاب كاري نداشته. اما اين كه
نويسنده اصلي چه كسي بوده تا آن زمان حل نشده بود. اما نويسندة « منتخب
اللطائف » صريحاً اسم ملاموبد را به عنوان نويسنده دبستان ذكر كردهاست. اين
كتاب را در فهرست كتب كلاسيك هند شامل كردهاند كه قرار است توسط دولت هند
به چاپ رسد.
من « منتخب اللطائف » را در مقالهاي كه در
كتاب « نذرذاكر » چاپ شده و به مناسبت هفتادويكمين سال روز تولد به وي تقديم
شده معرفي نمودهام.
در همان قرن نظير اكبرآبادي (1147-1246
هجري) يكي از شعراي بزرگ اردو زبان نه رساله به فارسي نوشته بود كه فقط
هفت رساله قبلاً معرفي گرديده است. من براي اولينبار اسم هر نه كتاب را ذكر
كردهام و در مقالهاي كه در مجله « نذرعرشي » به چاپ رسيده معرفي
نمودهام ، نسخ نادر اين رسالات در كتابخانه دانشگاه دهلي وجود دارند.
اينها برخي از منابع اصيل و نادر و ناشناخته
فارسي هستند كه تا به حال در گوشه گمنامي افتاده بودهاند. آثاري از اين
قبيل ميتوانند نه فقط در درك و فهم ميراث فرهنگي غني ما كمك كنند بلكه
همچنان در ترتيب مجدد تاريخ و فرهنگ ايران و هند بخصوص در قرون وسطي
ميتوانند خلاهايي را پر كنند.
"پاورقيها":
1-
The Ocean of Etory, Vol. V, p. 218
2- نسخه خطي شماره 246/256 ،
كتابخانه دانشگاه تهران.
|