|
|
||
|
پرتوي آملي ، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 86 و 87 (آذر و دي 48): ص 44-47. |
||
|
|
||
|
خلاصه: "اين به آن در" ،"اين طفل يك شبه ره يكساله ميرود" ، باد آورده را باد ميبرد" . |
|
|
ريشههاي تاريخي امثال و حكم
(6)
مهدي پرتوي
« اين به آن در
|
|
نسيم خاك مصلي و آب ركنآباد |
نميدهند اجازت مرا به سير و سفر |
معهذا صيت سخن حافظ چنان در اطراف و اكناف پيچيد كه همهكس
اشتياق زيارت و درك محضرش را داشت چنانكه سلطان احمد جلاير پادشاه فاضل و
ادب دوست ايلخانيان او را به بغداد دعوت كرد ، محمود شاه دكني و سلطان غياثالدين بنگالي سعي و تلاش زيادي كردند كه حضرتش به
هندوستان سفر كند زيرا به راستي لطائف حِكَم و اسرار عرفاني و طربانگيزي
اشعار و غزليات حافظ در آثار و اشعار هيچ يك از شاعران نامدار ايران ديده
نميشود. اشعار حافظ مجموعه و معجوني از « زيبائي گفتار نظامي ، لطف سخن سعدي ، خلاصه افكار مولوي ، طرز
دلفريب سلمان ساوجي ، روش خاص خواجوي كرماني است و با اين همه يك چيز ديگري
بر آن افزوده است كه جز لطف غزل حافظ نام ديگر برآن نتوان نهاد. پس نه عجب
اگر شهرت كلامش حتي در زمان او تا سمرقند و تبريز و بغداد برسد »1.
در عصر حافظ اگر چه سرزمين ايران
معروض تُركتازي خونخوار سفاكي چون اميرتيمور گوركاني واقع شد و فروغ تابناك ادب و
حكمت و عرفان به خاموشي ميگرائيد ولي در شبهجزيرة هند براي اين قند شيرين پارسي
خواستاران و مشتاقان زيادي وجود داشت و
مخصوصاً امراء و حكام هند مقدم شيرين سخنان
پارسي را گرامي ميداشتند. درآن زمان بين
ايران و هند روابط تجاري و اقتصادي از طريق
دريا و خشكي رونق فراوان داشت و بازرگانان
ايراني مصنوعات و منسوجات ايران را با
كالاهاي هندي مبادله ميكردند.
يكي از بازرگانان شيراز در سفري كه
به كشور بنگاله كرده بود تُحفَ و هداياي گرانقيمتي به حضور سلطان غياثالدينبن
اسكندر بنگالي معروف به « اعظم شاه » پادشاه
بنگاله تقديم كرد و بدين وسيله مورد توجه
واقع شد. شبي از شبهاي بهاري كه اعظمشاه
محفل انسي ترتيب داده بود بازرگان موصوف
را نيز به آن مجلس خواند. مهتاب شبي بود و ُقرص
قمر دامنكشان انوار سيمين خود را بر روي
باغ و چمن كاخ سلطاني ميگسترانيد. به قول
مؤلف « الفهرست » در دستگاه طرب سلطان سه تن
دختر طناز به اسامي مستعار « سرو » و « گل » و « لاله»
خدمت ميكردند كه يكي مينواخت ، ديگري
ميخواند و سومي با رقص شورانگيزش دلهاي
جمع را تسخير ميكرد. مادر اين سه دختر مردهشوي « غسَّاله » بود به همين جهت پيش از آنكه
وارد دستگاه سلطان غياثالدين شوند آنها
را دختران غساله و يا به قول ظُرفاء و شوخطبعان هند « ثلاثة غساله » ميناميدند.
توضيحاً بايد گفته شود ثلاثة غساله در
آن زمان اصطلاحي بود كه در بزم طرب و
ميگساري مصطلح و رايج بودهاست زيرا سابقاً
معمول بود هنگامي كه در جمع شراب مينوشيدند
سه دور شراب از طرف ساقيان سيميناندام
داده ميشد كه دور اول را « دور لذت » دور دوم را« دور تداوي » و دور سوم را
« دور غساله »
ميگفتند. البته اينگونه شرابخواريها
معمولا در فصل بهار و در آغوش طبيعت انجام
ميگرفت و شعر اعشيبنقيس شاعر عصر جاهليت
اشاره به همين مطلب است:
|
و ُاخري تداويت منها بها |
و كاس شربت علي لَّذه |
كه منوچهري دامغاني هم در يكي از
قصايد خود آن را تضمين كرده است ، اما
بعضيها راجع به « ثلاثه غساله » نظر ديگري
دارند و ميگويند كه ميگساران پس از افراط
در شُرب خمر و شبزندهداري بامدادان سه جام
شراب پياپي مينوشيدند و به اصطلاح صبوحي
ميزدند تا عوارض و كوفتگي و خمار خمر
[45] دوشين
را از تن بزدايند و دلوجان را از آلام و
خستگيها بدين وسيله شستشو دهند بدينجهت سه
جام شراب صبوحي را اصطلاحاً « ثلاثه غساله »
ميگفتند و در آثار و دواوين شعراي ايران و
عرب اصطلاح « صبوحي » و « ثلاثة غساله » زياد
ديده ميشود.
باري ، چون بزم شب ديجور كاملا گرم
شد و سرو و گل و لاله به نغمهسرائي و دلربائي
پرداختند سلطان غياثالدين را وجد و نشاطي زايدالوصف دست داد و ساقي گلفام
مجلس را مخاطب قرار داده مرتجلا گفت « ساقي حديث سرو
و گل و لاله ميرود » و با سرودن اين مصرع كه
در آن صنعت ابهام به كار رفت جام شراب خواست.
آنگاه هر چه تلاش كرد كه با اين مطلع زيبا
غزلي بسازد توفيق نيافت. به اشارة حاضران
مجلس مصرع مزبور را به مسابقه گذاشت و
به شاعران پارسيگوي مقيم بنگاله مدت يكماه
مهلت داد كه با اين مطلع به مناسبت آن مجلس
غزل بسازند و سرودة هر كس برنده شناخته شود
به قول صاحب تاريخ بُحيره پنجاهخروار قماش
به او داده خواهد شد. بازرگان ايراني مورد
بحث كه در آن مجلس حضور داشت از پادشاه
بنگاله خواهش كرد كه مدت ضربالاجل را
تمديد نمايد تا خواجة شيراز هم در اين
مسابقة ادبي شركت نمايد. سلطان غياثالدين
رأي بازرگان را پسنديد و مدت مسابقه را تا
مراجعت مجدد بازرگان از ايران تمديد كرد.
بازرگان به سرعت امور تجاري خود را سروصورت
داده به جانب شيراز روان گرديد و ماوقع را
به اطلاع حافظ رسانيد. غزلسراي نامي شيراز
پس از اطلاع و آگاهي از جريان مجلس و عشوهگريهاي سرو و گل و لاله كه موجب نشاط خاطر
سلطان غياثالدين شده بودند غزل مشهور زير
را ساخت و به بازرگان ايراني داد تا طوطيان
هند را شكَّرشكن سازد:
|
وين بحث با ثلاثة غساله ميرود |
ساقي حديث سرو و گل و لاله ميرود |
|
كار اين زمان ز صنعت دلاله ميرود |
مي ده كه نو عروس چمن حد ُحسن يافت |
|
زين قند پارسي كه به بنگاله ميرود |
شكرشكن شوند همه طوطيان هند |
|
كاين طفل يكشبه رِِه يكساله ميرود |
طي مكان ببين و زمان در سلوك شعر |
|
ِكيش كاروان سحر ز دنباله ميرود |
آن چشم جاودانة عابدفريب بين |
|
مكاره مي نشيند و محتاله ميرود |
از ره مشو به عشوة دنيا كه اين عجوز |
|
وز ژاله باده در قدح لاله ميرود |
باد بهار ميوزد از گلستان شاه |
|
غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود |
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين |
بهطوريكه ملاحظه ميشود غالب ابيات
غزل بالا مؤيد ريشة تاريخي آن راجع به مجلس
غياثالدين پادشاه بنگاله است و در
اين مورد گمان شك و ترديدي نميرود خلاصه
اين غزل به وسيلة همان بازرگان به كشور بنگاله
برده شده و در مسابقة ادبي برنده گرديد.
مال و ثروتي كه بدون رنج و زحمت به دست
آيد خودبهخود از دست ميرود چه سعي و تلاشي
در تحصيل آن به كار نرفت تا قدر و قيمت آن بر
صاحب مال و مكنت معلوم افتد. بيهوده نيست
كه در بعض ممالك
راقيه ثروتمندان واقعبين فرزندان خويش را
مجبور ميكنند كه براي تحصيل علم و دانش در
ساعات فراغت كار كنند و به مال و منال پدر
مستظهر و خوشدل نباشند چه فرزندي كه در
عنفوان جواني كار كند قهراً به رنج و زحمت
تحصيل مال واقف ميشود و پس از مرگ پدر ثروت
موروثي را به دست تطاول نميسپارد. اكنون به ريشة تاريخي ضربالمثل بالا بپردازيم:
٭٭٭
خسروپرويز از پادشاهان مشهور
سلسلة ساساني و دوستدار خواسته و تجمل
بود. در طول مدت سلطنت خود به قول صاحبالسير
صدگنج و به عقيدة ساير مورخان هفتگنج بزرگ
تدارك ديد به اسامي : گنج عروس + گنج باد آورد + گنج
خسروي + گنج افراسياب + گنج سوخته + گنج خضراء
و گنج شادورد كه در اصطلاح عامه به هفت خم
خسروي معروف است. حكيم ابوالقاسم فردوسي هفتگنج خسرو پرويز را در كتاب شاهنامه چنين
تعريف ميكند:
|
ز چين و ز بر طاس و از هندوروس |
نخستين كه بنهاد گنج عروس |
|
شمارش بكردند و در ماندند |
دگر گنج بادآورش خواندند |
|
تو خواني ورا ديبة خسروي |
دگر آنكه نامش همي بشنوي |
|
كه كس را نبود آن به خشكي و آب
|
دگر نامور گنج افراسياب |
|
كز آن گنج بُد كشور افروخته |
دگر گنج كش خواندي سوخته |
|
كه بالاش يك تير پرتاب بود |
دگر گنج كز دُر خوشاب بود |
|
همان نامور كاردان بخردان |
كه خضرا نهادند نامش ردان |
|
كه گويند رامشگران سترگ |
دگر آنكه بُد شادورد بزرگ |
راجع به گنج بادآورد كه موضوع اين
مقالت ميباشد در بعض كتب تاريخي چنين آمد
كه هنگامي كه سپاهيان خسروپرويز بندر
اسكندريه واقع در كشور مصر را محاصره كردند
روميان در صدد نجات دادن ثروت شهر برآمده
آن را در چند كشتي بار كردند اما باد مخالف
وزيد و سفاين را به جانب ايرانيان راند. اين
مال كثير را به تيسفون فرستادند و به نام گنج
بادآورد موسوم شد. اما به روايت ديگر كه مورد
تصديق غالب مورخان اسلامي ميباشد نوبتي فوكاس قيصر روم اموال بيقياس خويش را از
بيم دستبُرد مخالفان در هزاركشتي « البته
كشتيهاي شراعي آن زمان » نهاده به سوي يكي از
مواضع حصين فرستاد. اين اموال سبكوزن
گرانقيمت عبارت بود از زر و گوهر و مرواديد
و ديباهاي گوناگون كه باد مخالف كشتيها
را به سوي اردوي ايرانيان برد و خسروپرويز
اين گنج را گنج بادآورد ناميده گفت « من
بدين گنج سزاوارترم كه باد اين را سوي من
آورده » .
ميگويند يكبار اموال بيقياسي از
خزانة خسروپرويز به سرقت رفت كه اتفاقاً همه
از اين گنج بادآورد بودهاست به همين جهت ظُرفاء از باب طنز و عبرت گفتند
« باد آورده را باد ميبرد » و از آن تاريخ ضربالمثل
گرديد.
1- تاريخ كامل ايران تأليف دكتر
عبدالله رازي صفحة 390.
مقالهاي
كه در شماره 85 اين مجله ، در صفحة 11، تحت
عنوان رسالة خط به چاپ رسيده است ، عنوان
صحيح آن: ( رساله در بيان كاغذ و رنگهاي
الوان و نگارهها و تركيب مركب و خط
اوهل ، از مجموعة آقارضي قزويني ) ميباشد.