بهنام ، عيسي. " مكتب دوم هنرنقاشي ايران درتبريز ". دوره8. ش88 ( بهمن 48 ): ص 10-13، تصوير.

 

خلاصه: دعوت شاه ‌اسمعيل از بهزاد به تبريز ، انتقال سبك هنري مكتب هرات به تبريز توسط استاد بهزاد ، رونق هنر نقاشي در دوران پادشاهي شاه‌طهماسب ، معرفي يكي از صفحات نقاشي از خمسه نظامي در موزه " متروپوليتن " نيويورك.

مكتب دوم هنر نقاشي ايران در تبريز

   

دكتر عيسي بهنام

 استاد دانشگاه تهران

وقتي شاه‌ اسمعيل اول به حكومت خان‌خاني و ملوك‌الطوايفي ايران پايان داد و پس از گذشت قرن‌ها موفق به تجديد وحدت كشور ايران شد تقريباً تمام پايتختهاي بزرگ هنري دوران‌هاي مختلفي كه هر كدام در قسمتي از اين سرزمين حكومت مي‌كردند تماماً داخل در سرحد سياسي كشور صفوي قرار گرفتند ، ‌مانند تبريز و اصفهان و شيراز و هرات و بغداد. چون شاه اسمعيل اول شهر تبريز را به عنوان پايتخت خود انتخاب كرد هنرمندان از نقاط مختلف ايران به سوي آن شهر آمدند تا هنر خود را در خدمت پادشاه بزرگ صفوي قرار دهند.

از ميان تمام هنرها در آن زمان شعر و خوشنويسي و نقاشي بيشتر مورد توجه پادشاهان بود به طوري كه حتي جانشينان چنگيز و تيمور نيز كودكان خود را وادار به آموختن اين سه هنر نموده بودند و شاهزادگاني مانند غازان‌خان و سلطان‌احمد جلاير و شيخ اويس از خاندان ايلخاني و بايسنقر و اسكندر‌سلطان و سلطان‌حسين بايقره از خانوادة تيموري نمونه‌هاي برجسته‌اي از اين نوع پادشاهان‌اند. بسياري از آنها به زبان فارسي شعر مي‌گفتند و خط خوشي داشتند و از هنر نقاشي نيز بي‌بهره نبودند.

علاقة شاه اسمعيل اول به نقاشي آن‌چنان زياد بود كه با وجود مشكلاتي كه جنگ‌هاي متعدد با دشمنان برايش فراهم كرده بود باز وقت اين را پيدا كرد كه نقاشان معروف را از چهارگوشة ‌ايران به شهر تبريز دعوت كند و استادترين آنها يعني سلطان‌محمد را به آموختن هنر نقاشي به فرزندش طهماسب‌ميرزا واداشت.

شاه اسمعيل استاد بزرگ مكتب هرات يعني بهزاد را به تبريز دعوت كرد و او را به رياست كتابخانة ‌خود گماشت. كتابخانة او مكان مخصوصي نبود كه تعدادي كتاب در آن جمع‌آوري شده باشد بلكه يك نوع مركز فرهنگي و هنري بود كه تعداد زيادي از خوشنويسان و نقاشان و مذهّبان و صحافان در آن مشغول كار بودند و نسخه‌هاي خطي با صفحات مصور زيبا د‌‌ر آنجا ساخته مي‌شد و رياست كتابخانة پادشاه مقام ارجمندي بود.

فرماني كه بهزاد را به رياست كتابخانة شاه اسماعيل برقرار ساخت در تاريخ 27 جمادي‌الاول سال 928 هجري قمري صادر شده بود و متن پارسي و ترجمة ‌فرانسة آن در ماهنامة عالم اسلامي جلد 26 در تاريخ 1914 به وسيلة ‌علامة قزويني منتشر شده‌است. در اين فرمان نام دسته‌هاي مختلف هنرمنداني كه در كتابخانة پادشاهي كار مي‌كردند برده شده و در درجة اول خوشنويسان قرار دارند. بعد از خوشنويسان نقاشان مي‌آيند. مذهَّبان با نقاشان همكاري داشتند و گاهي خود نقاش اقدام به تذهيب صفحة نقاشي خود مي‌نمود. بسيار كم اتفاق مي‌افتاد كه نقاش خوشنويس هم باشد. در اين فرمان نقاشان حواشي و آب طلاسازان نيز نام برده شده‌اند ولي از صحافان سخني به ميان نيامده با اينكه امروز ما مي‌بينيم كه هنر جلد‌سازي و صحافي نسخي كه به دست ما رسيده چيزي از هنر نقاشي و تذهيب كم ندارد. در اين فرمان تصريح شده‌است كه تمام هنرمندان بايد زير نظر بهزاد كار كنند و امضاء و مهر او در زير تمام دستورات مربوط به كتابخانة شاهي لازم است.

طبيعي است كه به اين طريق سبك هنري مكتب هرات به وسيلة استاد بهزاد دربست به تبريز انتقال داده شد به طوري كه اگر كلاه‌هاي بلند قزل‌باش كه در زمان شاه اسمعيل و شاه طهماسب معمول شد در اين صفحات نبود تشخيص بسياري از صفحات مصور دوران شاه اسمعيل و شاه طهماسب با صفحات نقاشي مكتب هرات امكان نمي‌پذيرفت. [10]

دليل قاطعي بر اينكه شاه اسمعيل شخصاً نقاشي مي‌كرده در دست نيست. ولي بنا بر معمول آن زمان تمام شاهزادگان از كودكي مشق خط را نزد استادان مي‌گرفتند و بعيد به نظر مي‌رسد كه شاه اسمعيل در خوشنويسي دستي نداشته باشد. ساكيزيان در صفحة 97 كتاب خود به نام نقاشي ايران يك صفحة خطي را به شاه اسمعيل اول نسبت داده است ولي اطمينان به اين نسبت نمي‌‌توان داشت.

شاه اسمعيل احتمالاً نقاشي چيني را مي‌شناخته ولي معلوم نيست از نقاشي اروپايي هم اطلاع داشته است يا خير. مسافر اسپانيولي گارسيا دفيژورا در ضمن شرح مسافرت خود به ايران ( نقل از ساكيزيان – مينياتور ايران 1929 – پاريس – ص 1040 و 132 ) مي‌نويسد كه شاه اسمعيل در شهر شيراز كاخي برپا كرده بود كه در آن تابلوهائي از هنرمندان ايتاليائي ديده مي‌شد كه احتمالا به وسيلة ونيزي‌ها به ايران فرستاده شده بود و در اين تابلوها نقش ‌زن‌ها نشان داده شده بود. معهذا چون مسافر مزبور در تاريخ 1616 يعني تقريباً يك قرن پس از مرگ شاه اسمعيل اول به ايران آمده است ممكن است شاه اسمعيل دوم را به جاي شاه اسمعيل اول گرفته باشد و باني چنين كاخي ممكن است شاه اسماعيل دوم بوده باشد.

متأسفانه اين طور به نظر مي‌رسد كه تمام آنچه كه از صفحات مصور دوران صفوي باقي مانده از دوران شاه طهماسب است. در اين صورت اين سئوال پيش مي‌آيد كه صفحات مصوري كه در زمان شاه اسمعيل اول تهيه شده كجاست؟ شايد جواب اين سئوال اين باشد كه تاريخ فرمان تفويض مقام رياست كتابخانة شاهي به بهزاد 928 هجري قمري بوده است و شاه اسماعيل اول در تاريخ 930 وفات يافته است. شايد كتاب‌هايي را كه بهزاد و شاگردانش دو سال قبل از مرگ شاه اسماعيل آغاز كرده بودند در زمان زندگي آن پادشاه پايان نيافته بود و در زمان شاه طهماسب اول اتمام پذيرفت و بنابر‌اين تاريخي كه در آخر كتاب‌ها يا زير صفحات مصور گذاشته شده مربوط به زمان پادشاهي شاه طهماسب است.

شايد كسي بتواند در اين موضوع تحقيق كند و نشان دهد چه قسمت از صفحات مصوري كه در زمان شاه‌ طهماسب پايان يافته در زمان شاه اسمعيل اول آغاز شده بودند. براي انجام اين كار بايد به تمام موزه‌هايي كه صفحات مصور ايراني در آن موجود است و خصوصاً به كاخ توپ قاپوسراي اسلامبول مراجعه كرد و اين كار در حال حاضر از عهدة ما برنمي‌آيد. به هر حال آنچه كه از صفحات مصور اوايل دوران پادشاهي دودمان صفوي به دست ما رسيده به زمان شاه طهماسب نسبت داده شده است با اينكه ما خوب مي‌دانيم كه نقاشان معروفي مانند سلطان محمد و آقاميرك و بهزاد در خدمت شاه اسمعيل بوده‌اند.

شاه طهماسب بزرگترين چهار پسر شاه اسمعيل اول بود كه پس از مرگ پدر ( شب دوشنبه 19 رجب 930 – زندگي شاه عباس اول – نصرالله فلسفي جلد اول – صفحة 6) به تخت پادشاهي نشست و در آن موقع ده ساله بود و 52 سال پادشاهي كرد و چندين‌بار از لشكريان سلطان سليمان شكست خورد و عاقبت در سال 963 هجري قمري با آن پادشاه قراردادي بست كه به نفع ايران بود.

وي در كودكي ( بنابر گفتة حسن بيك روملو - احسن التواريخ ) به خط و نقاشي علاقة زياد نشان مي‌داد.

قاضي احمد( گلستان هنر تاريخ 1004 ) مي‌نويسد كه شاه طهماسب نزد سلطان محمد نقاش زمان شاه اسمعيل ، فن نقاشي را آموخت و در آن زمان شش ساله بود.

شاه طهماسب خط خوش داشت و يك نسخه از كتاب « گوي و چوگان عارفي » كه به خط اوست در موزة لنينگراد موجود است. اين كتاب را در زماني نوشته است كه ده ساله بوده‌است مراجعه كنيد به

Denike: Iskusstvo Vostoka Kazan, 1923 ,PI. V

قاضي احمد (ترجمة زاهودر – ص . 184 – 183). ( اصل اين كتاب متأسفانه در حال حاضر در تهران به دست نمي‌آيد جز نسخه‌اي كه شادروان دكتر مهدي بياني داشت ) تمايل شديدي به هنر نقاشي داشت و در اين هنر استاد بود. در ابتداي پادشاهيش علاقة مخصوص به خط نستعليق و نقاشي داشت و قسمت مهم وقت خود را به آن مي‌گذرانيد. بسياري از كارهاي او موجود است. در صفحه‌اي از آن نقاشي‌ها مجلسي را در ايوان چهل ستون نشان مي‌دهد كه در آن اشخاص متعددي نقش شده‌اند. در اين زمان هنر خوشنويسي و نقاشي به درجة بلندي رسيده بود و هنرمندان اين دو فن در كتابخانه‌اي كه شاه براي اين منظور ترتيب داده بود جمع مي‌شدند.

 بيست سال بعد از قاضي احمد‌اسكندر منشي تاريخ‌نويس عهد شاه عباس اول مي‌گويد: اعلي‌حضرت شاگرد استاد معروف سلطان‌احمد بود و نقاشي را به درجة كمال مي‌دانست. در ابتداي جواني علاقة بسيار به اين هنر داشت و در كتابخانة خود استادان معروفي مانند بهزاد و سلطان محمد و آقا‌ميرك اصفهاني گردآوري شده بودند و نقاش اخير دوست بسيار نزديك مصاحب و انيس او بود. ولي شاه در قسمت دوم پادشاهي خود به اين هنرمندان توجه كمتري مبذول داشت و به بعضي نقاشان اجازه داده شد كه در منزل خودشان كار كنند. در اواخر عمر شاه مولانا يوسف غلام خاصه را كه در خط ثلث استاد بود به رياست كتابخانة شاهي برگزيد.

به اين طريق مشاهده مي‌شود كه هنر نقاشي در قسمت اول دوران پادشاهي شاه طهماسب رونق زياد يافته بود و در قسمت دوم پادشاهي او مورد بي‌مهري شاه قرار گرفت. شاه [11] در اواخر عمر خود يك نوع وسواسي راجع به امور مذهبي پيدا كرده بود و شايد هنر نقاشي را با اصول ديني منافي مي‌پنداشت و به اين جهت توجه او بيشتر معطوف به خوش‌نويسي شد و آن هم بيشتر در مواردي كه خوشنويسي براي امور مذهبي بكار مي‌رفت ( مانند كتيبه‌هاي مساجد و استنساخ قرآن مجيد).

در همين زمان بود كه بنا بر خواهش سلطان سليمان دستور داد براي مسجد سليمانيه كه در اسلامبول ساخته مي‌شد قالي‌هاي گرانبهايي بافته شود ( ساكيزيان ص . 119).

با اين حال در هنر نقاشي اواخر دوران شاه‌طهماسب آثار تزلزلي ديده نمي‌شود جز اينكه اين هنر كه در ابتدا بيشتر مناظر مربوط به امرا و پادشاهان نشان مي‌داد اكنون بيش يا كم به مجالس مربوط به عامة مردم نيز توجه پيدا كرده‌است.

يكي از نسخه‌هاي خطي كه در تاريخ 930 يعني در ابتداي پادشاهي شاه طهماسب پايان يافته و از شاهكارهاي واقعي هنر نقاشي ايران است خمسة نظامي در موزة متروپوليتن نيويورك است كه از طرف الكساندر استيمر كوشران در سال 1913 به آن موزه اهداء شده‌است و اخيراً روي تقويمي كه به وسيلة شركت دارويي امريكايي « شرينگ » تهيه شده‌است صفحات زيبايي از آن به چاپ رسيده است. ما در اينجا از ميان 15 صفحه نقاشي كه در اين تقويم چاپ شده يكي از بهترينشان كه بر تخت نشستن خسروپرويز را نشان مي‌دهد ارائه مي‌دهيم.

تمام خصوصيات اين صفحه مربوط به قمست دوم مكتب نقاشي هرات يعني زمان سلطان‌حسين بايقره و بهزاد است جز اينكه كلاه قزل‌باشي كه در زمان شاه اسمعيل اول و شاه طهماسب بر سر گذاشته مي‌شد ما را راهنمائي مي‌كند. ولي به هر حال اگر اين راهنمايي هم نبود تاريخ پايان كتاب ( رجب  931 ) نيز نشان قاطع‌تري براي تشخيص اين صفحة نقاشي به دست ما مي‌داد.

خسرو به صورت شاه اسمعيل اول با عمامه و لولة قرمزي كه از ميان آن بيرون مي‌آيد ، و مخصوص مريدان شاه اسمعيل بود ، نشان داده شده‌است. لباس شاه و در‌باريان از زمان چنگيز به بعد عبارت از لبادة آستين كوتاهي از زري بود كه بر روي قباي بلندي مي‌پوشيدند.

پادشاه به سبك شاهنشاهان ساساني ( در نقش ظرف فلزي در موزة ايران باستان و در موزة ارميتاژ در لنينگراد ) بر يك پشتي تكيه داده است. پري كه نشانة پادشاهي يا نشانة اعضاء خاندان پادشاهي است از ميان عمامة شاه بيرون آمده است. شاه دستمالي بر دست دارد و در برابر او شخص عالي‌مقامي روي قاليچه زيبايي نشسته و با شاه صحبت مي‌كند. ما در موزه‌هايمان قاليچه‌اي از دوران پادشاهي شاه اسمعيل نداريم ولي از روي اين نقش مي‌توانيم بدانيم قاليچه‌هاي آن زمان چه نقشي داشته‌اند و تا چه اندازه زيبا بوده‌اند. درخت سروي كه در پشت مجلس ضيافت ديده مي‌شود نشانه‌اي از اين است كه سرچشمة اين نقاشي‌ها شهر شيراز قرار داشته است و رموز فن نقاشي از شيراز به هرات و از آنجا به تبريز و بعد از آن به اصفهان آمده است. آسمان از طلاي خالص است ( از خصوصيات دورة دوم مكتب هرات ) . بيرون مجلس مردم با هم مشغول صحبت‌اند و در ميان آنها از هر طبقه‌اي ( عسكري ، روحاني  ، ‌درباري ) ديده مي‌شود.

مانند اين است كه همه در صحنة تئاتري هستند و همه رويشان را به طرف ما برگردانده‌اند تا آنها را ببينيم و براي ما نمايش مي‌دهند. با اين حال به هيچ‌وجه نمي‌توان گفت كه اين صفحة نقاشي بي‌روح و خشك است و برعكس مانند اين است كه ما در اين ساعت حرف آنها را مي‌شنويم و حالات دروني هر يك از آنها از سيمايشان هويداست.

به جزئيات اين صفحه توجه كنيد ( شكل بالا ). تعجب خواهيد كرد كه چگونه نقاش با آن موي نازك دم گربه توانسته است قيافه‌ها را به حرف بياورد. درخت‌ها مانند هميشه پر از گل‌اند و گل‌ها همه رويشان را به طرف ما برگردانده‌اند تا آنهارا ببينيم.

بلبل‌ها در ميان شاخه‌ها نيز نشانه‌هايي از هنر شيراز است كه الهام‌دهندة مكتب هرات و تبريز بوده‌است.

افسوس كه در صفحات ميان اين مجله نمي‌توان عكس‌هاي رنگين داد و اگر اين كار ممكن مي‌شد خوانندگان عزيز از ديدن تمام صفحات مصور اين خمسة نظامي لذت سرشاري مي‌بردند. شايد باز هم موقعيتي دست دهد كه بعضي صفحات ديگر اين كتاب را در شماره‌هاي ديگر اين مجله معرفي نماييم. [13]

[12]