|
|
||
فروغ ، مهدي. " ايران و درامنويسان بزرگ جهان ، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران در آثار نمايشنامهنويسان معروف جهان". دوره7-9، ش88 ( بهمن48): ص 2- 5، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: توضيحاتي بر داستان
ميلاد مسيح در دو باب اول و دوم
انجيل متَّي و شرحي بر شخصيت مجوساني
كه به زيارت مسيح نوزاد رفتهاند. |
|
|
ايران و درامنويسان بزرگ جهان
(9) موضوعها و
مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران و نمايشنامهنويسان معروف جهان
دكتر مهدي فروغ
رئيس دانشكده
هنرهاي دراماتيك نظر به اينكه آمدن مجوسان به زيارت
مسيح نوزاد يكي از جمله مطالبي است كه
داستانسرايان و نقاشان و نمايشنامهنويسان مسيحي مكرر آن را به صورتهاي مختلف
تفسير و تأويل كردهاند به مورد به نظر رسيد كه در اين موقع كه مقارن با جشن
ميلاد مسيح و آغاز يكهزارونهصدوهفتادمين سال مسيحي است شرح اين واقعه
را تا آنجا كه فرصت اجازه ميدهد بيان كنيم و ضمن آن دربارة زيارت
سه مجوس يا سه كاهن نيز توضيحاتي به عرض
برسانيم. داستان ميلاد مسيح در دو باب اول و
دوم انجيل متَّي به اين شرح آمده است كه
1 : « اما
ولادت عيسي مسيح چنين بود كه چون مادرش
مريم به يوسف نامزد شده بود قبل از آنكه با
هم آيند او را از روحالقدس حامله يافتند. و
شوهرش يوسف چونكه مرد صالح بود و نخواست او
را عبرت نمايد پس اراده نمود او را به
پنهاني رها كند. اما چون او در اين چيزها
تفكر ميكرد ناگاه فرشتة خداوند در خواب بر
وي ظاهر شده گفت اي يوسف پسر داود از گرفتن
زن خويش مريم مترس زيرا كه آنچه در وي قرار
گرفته است از روح القدس است. و او پسري خواهد زائيد و نام او را عيسي خواهي
نهاد زيرا كه او امَّت خويش را از گناهانشان خواهد
رهانيد. و اين همه براي آن واقع شد تا كلامي
كه خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد.
كه اينك باكره آبستن شده پسري خواهد زائيد
و نام او را عمانوئيل خواهند خواند كه
تفسيرش اين است خدا با ما . پس چون يوسف از
خواب بيدار شد چنانكه فرشتة خداوند بدو
امر كرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت.
و تا پسر نخستين خود را نزاييد او را نشناخت و او را
عيسي نام نهاد» « باب دوم – و چون عيسي در ايام هيروديس پادشاه در بيت لحم يهوديَّه تولد يافت ناگاه مجوسي چند از مشرق به اورشليم آمده گفتند. كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است زيرا كه ستارة او را در مشرق ديدهايم و براي پرستش او آمدهايم . اما هيروديس پادشاه چون اين را شنيد مضطرب شد و تمام اورشليم با وي. پس همة رؤساي كهنه و كاتبان قوم را جمع كرده از ايشان پرسيد كه مسيح كجا بايد متولد شود. بدو گفتند در بيتلحم يهوديَّه زيرا كه از نبي چنين مكتوب است. و تو اي بيتلحم در زمين يهودا از ساير سرداران يهودا هرگز كوچكتر نيستي زيرا كه از تو پيشوائي به ظهور خواهد آمد كه قوم من اسرائيل را رعايت خواهد نمود.
آنگاه هيروديس مجوسان
را در خلوت خوانده وقت ظهور ستاره را از
ايشان تحقيق كرد. پس ايشان را به بيتلحم
روانه نموده گفت برويد و از احوال آن طفل
به تدقيق تفحُّص كنيد و چون يافتيد مرا خبر
دهيد تا من نيز آمده او را پرستش نمايم. چون
سخن پادشاه را شنيدند روانه شدند كه
[2] ناگاه
آن ستارهاي كه در مشرق ديده بودند پيش
روي ايشان ميرفت تا فوق آنجائي كه طفل بود
رسيده بايستاد. و چون ستاره را ديدند
بينهايت شاد و خوشحال گشتند. و به خانه درآمده طفل را با مادرش مريم يافتند و بر وي
در افتاده او را پرستش كردند و ذخاير خود را
گشوده هداياي طلا و كندر و مُرّبوي
گذرانيدند. و چون در خواب وحي بديشان در
رسيد كه به نزد هيروديس بازگشت نكنند پس از
راه ديگر به وطن خويش مراجعت كردند. و چون
ايشان روانه شدند ، ناگاه فرشتة خداوند در خواب به يوسف ظاهر شده گفت برخيز و طفل و
مادرش را برداشته به مصر فرار كن و در آنجا
باش تا به تو خبر دهم زيرا كه هيروديس طفل را
جستجو خواهد كرد تا او را هلاك نمايد. پس
شبانگاه برخاسته طفل و مادر او را برداشته
بسوي مصر روانه شد. و
تا وفات هيروديس در آنجا بماند تا كلامي كه
خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد كه از
مصر پسر خود را خواندم. چون هيروديس ديد كه
مجوسيان او را سخريه نمودهاند بسيار
غضبناك شده فرستاده و جميع اطفالي را كه در
بيتلحم و تمام نواحي آن بودند از دو ساله و
كمتر موافق وقتي كه از مجوسيان تحقيق
نموده بود به قتل رسانيد. » چنانكه ملاحظه ميشود در ترجمة
فارسي انجيل از يوناني براي كساني كه از
مشرق بنابر حركت ستارگان به زيارت مسيح
نوزاد رفتهاند در سه مورد كلمة « مجوس »
بكار رفته در صورتي كه در نمايشنامه موسوم
به « ميلاد مسيح » Nativity
كه شرحش سابقاً داده شده و تاريخ
تصنيفش محتملاً بين سدة سيزدهم تا سدة
پانزدهم ميلادي است كلمة « پادشاه » بكار
برده شدهاست . در متن انگليسي انجيل تعبيرWise
men كه
به معني خردمند و فرزانه و حكيم است و در
ترجمة فرانسوي آن نيز كلمة Les
Sagesكه
آن هم به معني دانا و با خرد است بكار رفته .
در قرآن كريم در سورة مريم قصَّة تولد مسيح ،
البته متفاوت با آنچه در انجيل است ، به تفصيل
آمده ولي راجع به مسافرت
مجوسها به بيتلحم اشارهاي نشده است.
2 در تاريخ بلعمي نيز توضيحاتي درباره تولد حضرت مسيح داده شده و راجع به آمدن گروهي از منَّجمان شام ، براي زيارت نوزاد نيز مطالبي به اين شرح بيان شدهاست: « و چون عيسي از مادر بيامد بيپدر و اين هردوس ملك بشنيد عجب آمدش چون روزي ده برآمد مردمان بيامدند از شام به بيتالمقدس كه مرعيسي را ببينند و خبري يافتند كه پسري بزاد از مادر بيپدر [3] و ايشان منجَّمان بودند و حكم بسيار داشتند و به كتب نجوم اندر بيافتند كه فلان روز بيپدر پسري بر زمين آمد به بيتالمقدس با آن پسر آيت بود اندر جهان ، ايشان چون آن روز ببود بيامدند و دانسته بودند كه چون اين پسر بزايد فتنه و آشوب در جهان افتد ، برخاستند و روي سوي بيتالمقدس نهادند تا عيسي و مادرش را ببينند و با خويشتن هديهها آوردند كه عيسي و مادرش را دهند سه چيز : زر و مُّر و كندر و مُّر داروي است تلخ چون صبر به اندامهاي شكسته برمالند تا بگيرد و درست كند. پس چون به در بيتالمقدس آمدند اين ملك هردوس را خبر آوردند [4] كه مردماني بدين صفت آمدند از شام و با ايشان زر و مُّر و كندر است ، ايشان را بخواست و گفت شما بدين شهر به چه آمديد؟ گفتند پسري آمده است اينجا از زني بيپدر ، ما به نجوم اندر يافتيم بيامديم كه او را ببينيم ، و اين چيزها او را هديه دهيم ، و اندر خبري ديگر ايدون است كه ايشان را ملكي فرستاد از شهري از شهرهاي شام كه اندر نجوم يافته بود و به خبري ديگر ايدون است كه ملكي از ملوك عجم او را بفرستاده بود كه اندر كتب داينال يافته بود. ايشان هردوس را بگفتند كه ما را ملك فرستاده است سوي فرزند كه بزادست. و اين هديهها او را فرستاد هردوس گفت اين هديهها را چه معني؟ گفتند زر بهتر همة گوهرهاست اندر جهان ، و اين پسر برتر همة خلق جهان است از آدميان ، مُرّ دارويي است كه همه شكستها را ببندند. همچنين اين پسر خستگيها و بيماريها و جراحتها درست كند به دعا كردن او تا خداي تعالي مستجاب كند و كندر چيزي است كه او را بسوزي از وي بوي و دود برآيد و به هوا ابر شود و بوي بر آسمان برود و بوي هيچ ( چيز ) بر آسمان نرسد مگر بوي كندر. و اين مرد چون بزرگ شود خداي تعالي او را بر آسمان برد. اين هر سه چيز مثال اوست ، پس اين ملك عيسي را حسد كرد و چون اين مردمان برفتند قصد آن كرد كه عيسي را بكشد ، مريم از آن آگاه شد و گروهي بگفتند خداي تعالي وحي و الهام داد و به دل اندر افتادش. و گروهي بگفتند فرشتة بيامد و مريم را آگاه كرد و بفرمودش كه عيسي را از بيتالمقدس بيرون برد ، پس مريم بر خر نشست و عيسي را پيش گرفت و يوسف نجار را كه پسر عمش بود با خويشتن ببرد و از زمين بيتالمقدس برفت و از حد شام بيرون شد ، و به زمين مصر شد. » ملاحظه ميشود كه در تاريخ بلعمي كه متعلق به
نيمة اول سدة چهارم هجري است نيز زايران
مسيح نوزاد را منجَّم معرفي ميكند. تصويرهايي هم دربارة اين زوار از مسيح نوزاد در معابد و كليساهاي مسيحي در نقاط مختلف جهان موجود است. بايد دانست كه در كتاب انجيل تعداد اين گروه ، چنانكه ديديم ، مشخص نشدهاست و به همين دليل در تصويرهاي ايشان هم تعدادشان ثابت نيست. در كليساي موسوم به « سنپيير و مارسلن » . San-Pieree-diMarcellani در رم ايشان را دو نفر نقش كردهاند ولي در كليساي معروف « سانتا ماريا ماجيوره »Santa Maria Maggiore كه آن هم در رم است سه نفراند و لباس ايشان لباس پيروان مهرپرستي3 Mithraism است و كلاهي كه به سر دارند كلاه قبايل فريژي4 Phrygian است. |
|
در سدة دوازدهم ميلادي هنرمندان و
پيشوايان مذهب مسيح درصدد برآمدند كه هويَّت
مشخصي براي اين سه نفر تعيين سازند. اولاً
آنها را به خانواده سلطنتي منسوب داشتند و
به همين دليل است كه در نمايشنامة ميلاد
مسيح Nativity
آنها
را پادشاه خواندهاند. در ضمن شكل و شمايل
ايشان را هم مشخص ساختند به اين معني كه يكي
از ايشان را كه به نام « گاسپار »
Jaspar يا
Gaspar
ناميده
شد به شكل جواني بدون ريش و سبيل نقش كردند ، و دومي
را كه « بالتازار » Balthazar
نام نهادند به شكل مردي كامل و
سومي كه « ملكيور »Melechior
ناميده
شد به صورت يك روستايي و با انبوهي از ريش و
سبيل ولي با سري طاس نقش كردند. در سدة پانزدهم دربارة خصوصيات
نژادي ايشان هم تصميماتي گرفتند و وجه
امتيازي هم از اين لحاظ براي ايشان قائل
شدند. به اين ترتيب كه يكي از ايشان را
افريقايي و سياهپوست و دومي را آسيايي و
سومي را اروپايي معرفي كردند كه انتساب
ايشان به سه پسر نوح يعني سام ، حام و يافث
درست دربيايد.
"پاورقيها"
|