|
|
||
ريتر، كارل ف. "آرايش ساختمانهاي ايراني و عثماني ،تبادل شيوههاي معماري درسدههاي يازدهم (ششم هجري) تا چهاردهم (نهم ميلادي)". ترجمة مسعود رجبنيا. دوره 8 ، ش 89 ( اسفند 48): ص 11-19، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شيوة
تزئين ساختمانها با گل و يا گچ در قرون ششم تا
نهم هجري و دلايل بكار بردن
اين نقوش گچبري روي بنا ، نقوش
برجسته با آجر و سنگ و ذكر نمونهها در معماري
ايراني
و عثماني. |
|
|
آرايش ساختمانهاي ايراني و عثماني
تبادل شيوههاي
معماري در سدههاي يازدهم ( ششم هجري ) تا
چهاردهم ميلادي ( نهم هجري )
ترجمة : مسعود رجبنيا
نوشته كارل ف
ريتر يكي از ويژگيهاي معماري اسلامي
خاورميانه كه در شيوة غربي همانندي ندارد
و حتي شايد در ذوق و سليقه غربيان هم جلوهاي
از آن نباشد همانا سبك تزيين پُر گلوبته و
پُر نقشونگار آنها است. اين آرايشها كه
معمولا با فضا و سطحي كه معمار در دسترس
گذاشته است سازگار و هماهنگ است داراي
آنچنان گيرايي و تأثيري است كه خود نفوذي
بيش از اندازه در بيننده ميگذارد. در اين
مقاله تنها ميپردازيم به سدة يازدهم ( ششم
هجري ) تا چهاردهم ( نهم هجري) كه دوران
نيرومندي و فرمانروايي سلجوقيان و مغولان
جهانگشا بود. بايد يادآور شد كه تمدنهاي كنارة
شرقي مديترانه و نيز تمدنهاي خشكيهاي پشت
آنها از صدها سال پيش مواد و مصالح و اصول
يكسان و يكنواختي مخصوص به خود داشتند پس
سلجوقيان اجازه نداشتند جز آنكه آنچه در
برابر دارند تقليد كنند و براي رسيدن به
آنچه در نظر دارند دگرگونيهائي در كار
پديد آورند. همچنانكه سلجوقيان اسلام را
با محتويات التقاطي آن پذيرفتند و دولتي
پديد آوردند كه در آن اصول زندگي آسياي
ميانه با بازماندة رسوم و آيين ساسانيان و
تازيان درهم آميخته بود و اين نظام را با
كشورگيري تا اقصاي قونيه و افسس گستردند ،
در معماري روي نماي ساختمان و طاقها و
ديوارها و منارها و صحنها را پوششي از گچ
ميكشيدند و آن را گلوبته و نقشونگار
برجسته ميدادند تا بيننده را يكنواختي
كار معماري خسته نكند. سطحهاي بسيار
پهناور را با نقشهاي ساده ميپوشانيدند و
ايوانها و ديوارهاي رو به قبله و محرابها
را با نقشهاي پر پيچوخم و پر گلوبته و
دالبر ميآراستند- طراح براي هر گوشهاي
و هر سطحي كه معمار خالي گذاشته بود آرايشي
درخور و متناسب فراهم ميكرد. گذشته از
بناي پر آرايش مزار اسماعيل ساماني در
بخارا كه بيشتر آن را از سدة نهم و دهم
ميلادي ( چهارم و پنجم هجري ) ميدانند ،
سلجوقيان هم مزاياي در بسطام برجاي گذاشتهاند
كه متعلق به حدود 1200 م (597 ه ) است (شكل 1) در
اين ساختمان ششگونه نقش گوناگون در كنار
هم گذاشته شده است. اين آرايش از نخستين
نمونههائي است كه نقشها از زمينه و اساس
ساختماني خطهاي افقي و عمودي يا خطهاي
مايل چهلوپنج درجه بسا كه چشم را خسته كند
و همچنين زمينة آرايش با زمينة بنا همرنگ
است و آن را نميتوان جز در روشني كامل روز
بازشناخت. با آنكه چشم ما از ديدن اين نقش
بديع خسته نشده است بايد بگوييم كه طراحان
دست از اين شيوه كشيدند و طرحي ديگر
افكندند. |
|
به كار بردن پوشش نازكي از گچ يا گل
شيوة آرايش كهنهاي است كه ساسانيان در
پانصدسال پيش از سلجوقيان هم به كار
ميبستند چنانكه در موزة ايران باستان
تهران نمونه آن را ميتوان ديد ( شكل 2 ) در
اينجا نه تنها نقشهاي اسليمي ديده ميشود
بلكه ميتوان دريافت كه در آن روزگار حتي
عادت بر اين جاري شده بود كه درون و بيرون
ساختمان را با آرايشهاي پر گلوبته
بپوشانند. چند هزارة موجود در موزة تهران
نشاني ميدهد از اينكه نقشهاي كهن تا
روزگار سلجوقيان و مغولان پايدار مانده و
اينان بر پيچش و تركيب آن افزودند. ( شكل 3و 4)
نوار مانندهاي پهن در اين نقشها بر
هماهنگي آن ميافزايد و مجموعههاي
مستقلي ميسازد كه مانند منظومه شمسي با
صور فلكي است. اين نمونه و نمونههاي ديگر
كه يادآور نقشهاي سدة نهم ميلادي در كندهكاري روي چوب در سامره است يا از سدة دوازدهم
است يا از سدة سيزدهم ميلادي از مدرسههاي كاخهاي ري. گچكاري در زير سرپناهها بهتر ميماند
ولي در دروازة شمالي مسجد حكيم اصفهان ( شكل
5) كه از بناهاي سلجوقي است فوقالعاده
برجسته و بيگزند مانده است. ضمناً بايد
يادآور شد كه قسمتي از تزئينات اينجا با
آجر انجام داده شده ولي قشر آجري بسيار
نازك است. گوناني بسيار آرايشها از دليري و
استادي طراحان داستان ميزند كه خواستهاند
با نقشهاي مختلف و گريز از يكنواختي ،
تزئينات بسيار در برابر چشم تماشاگر
گسترده باشند . در اينجا ميتوان نُه گونه
نقش بر شمرد.
گاهي در سراسر طرح آجرهاي جرز و
ديوار اصلي بنا در جاهاي بسيار آشكار
ميشود و در ميان تزيينات به چشم ميخورد.
اينگونه آرايش بيننده را به ياد برودريدوزي و فلزكاري مياندازد. در شبستان
مسجد جمعة اردستان كه در حدود 1072 تا 1158 م.
(475-553 ه .) ساخته شده برجستگي نقشها بسيار
اندك است و ديوارها و طاقها را يكسان
پوشيده است. اين طرحها غالباً داراي خطهاي
افقي و عمودي است ولي شيوة تزيين چنان است كه
توجه بيننده بدان جلب نميشود. در طاق
مسجد اشترجان (شكل6) كه از ساختمانهاي سدة
دوازدهم ( قرن ششم ) است نقشها با آجر پديد
آمدهاند و بندكشي سفيد ميان آجرها
بيننده را به دريافت نقشها رهبري ميكند.
گچكاري چه بسا كه مانند گچكاري مسجدهاي
زواره و قم از يك طبقة بسيار نازك باشد كه
مثل سنگتراشي به نظر ميرسد. در تركيه و ايران نقشهاي برجسته را
گاهي بر سنگ پديدار كردهاند. پيرامون
پنجرهاي از سدة دوازدهم ( قرن ششم هجري) در
ديار بكر (شكل 7) كه اكنون به موزه ترك و
اسلامي استانبول آورده شده نقشهاي بديعي
دارد كه از آنچه هنرمندان در گچ پديد آوردهاند
دستكمي ندارد. يكي از مشخصات چشمگير اين
نقش جانوراني خيالي است در آنها كه در ميان
نقشهاي معمولي هندسي و گلوبته و خطاطي
نگاشتهاند. مثلا نقش شيردال يا طوطي در
آثار عثماني ديده ميشود. اينك دريافته
بودند كه بر سنگ هم ميتوان همان نقشهايي
را كه بر گل پديدار ميكردند آفريد.
[14] در دو
نقش كه در نماي مسجد ياقوتية ارزروم هست ( شكل
8 و 9 ) اين را ميتوان آشكار ديد. بر سنگ
همان نقشهائي را آفريدهاند كه در گل ميساختند.
اين پرسش پيش ميآيد كه چرا چون از كوههاي
زاگرس ميگذري اين نقشهاي جانوران و
گياهان ( شير و شاهين و خرما ) را ميبيني و
در ايران از اينها اثري نمييابيم. ظاهراً
اين امر از يك علت ناشي ميشود و آن نأثير
هنر ارمني و بيزانس است بر سلجوقيان. در گنبد علويان همدان ( شكل 10 ) از سده
يازدهم
[15] ( قرن پنجم هجري ) آثاري از گلوبتة
انار هست كه اينك رو به تباهي گذاشته است
و در تركيه هم همانندهايي دارد. در مزار
پيربكران
1 ( شكل 11 ) كه از سدة سيزدهم ( قرن
هفتم هجري ) است سه سطح نقش مختلف ميتوان
ديد. در اينجه منارة قونيه كه همزمان با دو بناي نامبرده است نظير
همين نقشها به چشم ميرسد ( شكل 12 ). در اينجا كتيبههاي قيطانوار عربي با
نقشهاي بزرگ حجاري تعارضي نمودار ميسازند. نقشهاي سردر مسجد بزرگ ديوريكي
2 كه
به سال 1228 م (626 ه) ساخته شده ( شكل 13 ) ميتواند
راهنمايي باشد براي تصور آنچه از سردر
مسجد علويان محو و تباه شده. در اينجا ميتوان
گوشهاي از اين فرضيه را معاينه ديد كه
نفوذ سنگتراشي هندي به همراه كشورگيري
سلجوقيان راه مغرب پيش گرفته بود. معماران ترك سپس دست بردند به
استعمال سنگ رنگي تا گوناگوني پديد آرند.
در نزديكي قونيه در كاروانسراي سلطان
خاني ، سنگ خاكستري را در كنار سنگ سبز
گذاشتهاند تا چشمگير باشد. در نماي مدرسه
كارتاي در قونيه ( شكل 14 ) كه از ساختمانهاي
1251 م (649 ه) است گوناگوني رنگها شگفت چشمگير
است. نماي ساختمان را در تركيه كمتر با
رنگهاي گوناگون آراستهاند. در درون
ساختمان هم كاشي الوان به كار ميزدند.
گنبد مسجد كاراتاي چنين است. در تركيه كارهاي سنگتراشي غالباً دو سطح در كنار هم داشته يك نقشهاي برجسته كمعمق و پر گلوبته و ديگري شيارها با برآمدگيهاي چشمگير تنها در آنجا كه آجر به كار ميرفته به ويژه در منارها رنگهاي گوناگون پديدار ميكردند. در دو مزار ساخته شده در اواخر قرن سيزدهم ( هفتم هجري ) و اوائل سده چهاردهم ( هشتم هجري ) قيصريه و نقده ( شكل 15 ) كندهكاريهاي نازك و باريك و دقيق از گل و بته و جانور و درخت خرما و برآمدگيهاي بلند و ستون و فرورفتگيهاي ژرف نماي مسجد آبي در سيواس ( شكل 16 ) ساخته شده در 1271 م. ميتوان ديد. سردر مسجدجامع علاءالدين در نقده يك [17] سطح هموار را در كنار دندانههاي فراوان گذاشته است. (670 ه) از سنگهاي تراشيده است به دو رنگ و منارهاي كه از آجر است با تزيينات كاشي فيروزه رنگ. در تركيه در پرداختن رنگها همان شيوه كهن ايراني را به كار ميبستند [18] و ستونهاي خرد و تزيينات خطاطي به كار ميبردند.
در ايران كه يا سنگها آنچنان استوار يا با
سليقهها سازگار نبودند بيشتر كاشي به كار ميزدند كه لعابي رنگي داشت مانند
محراب مسجد نطنز ( شكل17 ) كه از 1300 م.
(700 ه) است.
مغولان بودند كه رنگ را در ساختمانها
فراوان به كار
ميبردند. مانند مسجدجامع
ورامين كه ستونها و سطحهاي نماي آن با كاشي
فيروزهاي تزيين شدهاست. در ساختن نماي مدرسه ياقوتيه در
ارزروم منارهها را با آجر برآوردهاند
تا با سنگهاي پايه سازگار باشد. بندكشيهاي
ميان آجرها لوزيهاي فرورفتة عميقي به
اندازة شش اينچ (پانزده سانت) پديد آورده
است. در مراغه در ساختمان گنبدكبود اين
شيوة برجستگي و ژرفي موجب پديدارشدن سه
سطح گوناگون سفالي شده است. در همين شهر
مراغه در ساختمان مزارهاي ديگر سفال و
كاشي در يك سطح به كار رفتهاند و تنها
اختلاف رنگها است كه بيننده را به اشتباه
مياندازد تا تصور كند كه نماي ساختمان
سطحهاي مختلف دارد. گنبد غفاريه ( شكل 18 )
ساخته شده در 1328 م. (729 ه) نمونة شيوة نوي است
در ايران زمان خويش . در تبريز در سدة بعد دو
رنگ گوناگون در آرايشها به كار برده شد. گلوبته و حاشيه و مانند آنها در آرايشهاي
گنبد كبود يا گوي مسجد ( شكل 19 ) ساخته شده در
1465 م. (870 ه) اين چنين است. نقوش در يكسطحند و
تنها اختلاف رنگها و امتداد خطها است كه در
نظر بيننده اختلاف سطح ايجاد ميكند. با
گذراندن نقشي بر نقشي و خطي بر خطي كه
از
نوآوريهاي كاشيكاري اين عصر است بر اين
اشتباه چشم بس افزوده شد. گفتيم كه قبايل بيابانگرد شيوة
خاصي در آرايش ساختمانها رايج كردند كه در
ايران و تركيه پايدار گشت. در شيوة معماري
تيموري و صفوي اين سطوح را با بازي و حيله
بر بيننده پديدار ميكردند. در ايوان مسجد
گوهرشاد در مشهد ديوار عقب ايوان با
رنگهاي تيره پرداخته شده تا در كنار
رنگهاي سفيد و زرد و فيروزه روشن حاشيه
ايوان عميقتر و فرورفته جلوه كند. در
تكيه در شهر بروصه مسجد سبز يا يشيلمسجد ( شكل2 )
از ساختههاي 1419 م. (822 ه) در پرداختن پنجرهها
و درها همچنان سطح گوناگون و برجستگي و
فرورفتگي ديده ميشود و اين شيوه در زمان
عثمانيان هم ادامه يافت. نخست ديديم كه با وجود اختلاف محل و
فراواني و كمي مواد مختلف ساختماني يگانگي
خاص در دو سرزمين ديده ميشود و اين شيوه
در زمان عثمانيان هم ادامه يافت. نخست ديديم كه با وجود اختلاف محل و
فراواني و كمي مواد مختلف ساختماني يگانگي
خاص در دو سرزمين ديده ميشد و هنرمندان
از يكديگر به آساني تقليد ميكردند و
بيشتر نقشهايي را ميگرفتند كه به چشم
آشنا باشد قطع نظر از اصل و منشاء آنها .
سرانجام از اين همرنگي و اين سرچشمة يكسان
سلجوقيان و مغولان ، شيوههاي دوگانهاي
برخاست كه يكي در ايران صفوي و ديگري در
تركية عثماني باب شد. |
"پاورقي":1- بقعهاي در مركز ناحية لنجان و 30
كيلومتري جنوب غربي اصفهان
. م. 2- شهري است در ميان ارزروم و سيواس.
م. |