گلچين ‌معاني، احمد. "صندوقچه كيفيت". دوره 8 ، ش 89 ( اسفند 48 ): ص 45-46 .

 

خلاصه: شرحي بر صندوقچه كيفيت كه داخل آن خانه خانه و محتواي انواع مكيفات بود.

صندوقچة كيفيت

 احمد گلچين معاني    مشهد

در زمان صفويه صندوقچة‌ كيفيت . جعبه‌اي را مي‌گفتند كه داخل آن خانه خانه و محتوي انواع مكُّيفات باشد. مانند « كيفدان ».

در فرهنگ بهار عجم « كيفدان » چنين تعريف شده است:

« ظرفي از چوب و نقره و غيره مثل سيني قهوه 1 كه خانه‌هاي متعدد دارد و صفهاي معاجين در آن مي‌گذارند.

محسن تأثير

خانه‌ام چون كيفدان مأواي چندين خانه است

مسكن شوخي بود هر پاره دل در سينه‌ام

استاد نصرالله‌فلسفي در جلد دوم از كتاب زندگاني شاه عباس اول (ص 274) آورده‌اند كه محمد‌طاهر نصرآبادي در تذكرة خود (‌ص‌459) انواع مكيفات را چنين نام مي‌برد:

حب جدوار. سفوف . خشت در بهشت . حب عنبرين . حب افيون . محلول كوكنار . سپس دربارة خويشتن مي‌نويسد:

….گاهي از حب رفيعي دل رفيع منزل را از مرتبة رفعت نازل مي‌ساختم. و زماني از خشت در بهشت. ممَّر دخول هوش و آگاهي را مسدود مي‌كردم. گاهي از سفوف . خاك در ديدة اعتبار مي‌ريختم. و زماني از حب جدوار. بيش از پيش به خاطر تخم سودا مي‌كاشتم. و گاهي از حب عنبرين . مشام دماغ را بوي‌ناك داشتم….

شاه طهماسب اول . شراب مي‌نوشيده و بنگ مي‌خورده. و در تذكرة خود (ص 30-31) شرح مي‌دهد كه چگونه بر اثر ديدن خوابي از جميع مناهي توبه كرده است. آنگاه مي‌نويسد:

«…. و در سن بيست سالگي كه اين سعادت نصيب شد اين رباعي انشاء كردم:

يك چند به ياقوت تر آلوده شديم

يك چند بي زمَّرد سوده شديم

شستيم با آب توبه و آسوده شديم »

آلودگيي بود بهر رنگ كه بود

در تاريخ عالم‌آراي شاه‌طهماسبي كه نسخة ناقص و مغلوطي از آن در دست دوست فاضلم آقاي باستاني‌راد است. در فصل مربوط به پناهندگي همايون پادشاه به ايران و ورود به هرات و پذيرائي محمد‌خان اشرف‌الدين تكلو بيگلربيگي خراسان از وي . دربارة ساختن معجون فلونيا كه يكي از مكيفات رايج آن عهد بوده چنين آمده است:

« چون كيفيات در مجلس آوردند. خان ديد كه چشمة كيفدان خالي است. پرسيد كه چرا اين چشمه خالي است گفتند چشمة فلونياست. ناظر را طلبيده گفت چرا‌‌‌  فلونيا نپخته‌ايد. عرض كرد كه اجزاي فلونيا را كوفته‌اند و حاضرست. و جواهرش هنوز صلايه نشده است. بنابراين مانده است. خان فرمود كه چرا صلايه نكرده‌ايد. عرض نمود آن روز كه نواب‌خان پيشباز حضرت عالي‌مقدار مي‌رفتند عرض نموديم كه جواهر انتخاب نمايند از جهت فلونيا. نواب‌خان فرمودند كه حال فرصت نداريم فردا روز استقبال نواب است. پس خان فرمود كه جواهر بيارند. نواب همايان [45] (كذا) اشاره كرد به جانب بيرامخان كه جواهر را بيرون آر كه وقت است. اما بيرامخان رساند كه ببينم جواهر او را به چه قسم خواهند آورد. مبادا شرمنده شويم. كه چه ديد همايان. هفت‌خوان جواهر آوردند. در پهلوي يكديگر گذاشتند كه نور از نظر همايان رفت. و در دل خود آفرين كرد. بيرامخان را كه او نگذاشت من اظهار كنم. اگر نه گفته بوديم بسيار شرمنده مي‌شديم. اما چون جواهر آوردند. در ميان خوانها در خدمت همايان. عرض كرد كه حضرت سلامت ، شما بدست مبارك انتخاب نماييد از جهت فلونيا كه حكما فرموده‌اند فلونيا را در مجلس عيش بايد پخت. مجلس بهتر از اين نمي‌شود كه شهريار تشريف شريف ارزاني فرموده‌اند. و همايان پادشاه در ميان درماند. و در دل گفت كه اگر من يكبار ديگر پادشاه شوم .

 ياد گرفتم بزرگي را از اين غلام شاه بهادر‌خان. او نيز چند دانه لعل آبدار كه بهتر بود انتخاب نمود. وگمانش آن بود كه حيفشان خواهد آمد كه اينها را صلايه كنند و از قسم ديگر خواهند كرد. اما تا به دست خان داد. سنگ سماق حاضر بود. في الفور زد و خرد كرد. پيشخدمتان ساييدند….الخ »

مرگ شاه اسمعيل ثاني نيز بر اثر افراط در تناول اين قبيل سموم بوده است. چنانكه در تواريخ مسطور است.

كيفدان يا صندوقچة كيفيت را از راه تفَّنن به دست نقاشان ماهر به صورتها و مناظر دلپذير مي‌آراسته‌اند.

سفارشنامة ذيل كه نموداري از سبك نثر دورة صفوي نيز هست. با عنواني كه دارد. عيناً منقولست از جنگ خطي شمارة (229 ص‌609) متعلق به كتابخانة آستان قدس رضوي و تحرير قرن يازدهم هجريست:

«رقعه‌يي كه مولانا محيي الدين خلخالي به جهت نگارش تصوير».

سر صندوقچة كيفيت به استاد محمد قاسم نقاش از جانب ميرزا معصوم نوشته :

تا هر روز مصَّور قضا و نقاش قدر. صورتي ملمَّع پيكر روح پرور . و نقشي غريب بدايع اثر. بر الواح روزگار و صفايح ليل و نهار طرح نمايد. كلك استادي خدام سراج‌الانامي كه توام خامة تقديرست. آبستن اعجاز و نگارندة نقوش سحر حلال باد.

بعد از طرح بساط دعوات اجابت سمات. منقوش صفحة خاطر معجز‌مآثر كه غيرت‌افزاي نگارخانة چين است مي‌گرداند. كه چون از كمال رأفت نسبت به مخلص به غير طرح اول ، سر صندوقچة كيفيت را تعهد نموده. طبع سحر حلال‌پرداز را كه كارگاه طَّراح تقديرست. به طراز طرح تازه كه نعم‌البدل آن تواند بود. جلوة خواهش داده‌اند اگر قلم اعجاز رقم را كه متكفل نقش‌نگاري آن بر نمطي كه رقم مي‌گردد مي‌نموده باشند. منتج چهره‌نمايي بسيار از صور كامراوايي خواهد شد. اول آن كه صورت دوشيزة فرنگي كه بكفر تار گيسوي پريشان. جمعيت خاطر ايمان پروران را بر باد نسيان دهد. برچار بالش ناز و استغنا تكيه زده مصور گردد. ديگر حورپيكر فرنگي كه به تار زلف مجُّعد دل نظارگي را قيد فرنگي نمايد. به مالندگي او مشغول شده پذيراي صورت شود. ديگر پسر غلمان پيكر كه به نمونة كنج لب روح پيرايه. گنج معجزات روح اللهي را ويرانة تب خجلت گرداند. با طراز طرَّه‌اي كه سر‌رشتة ‌حيات جاويد بدان بدست توان آورد. و حقَّة ‌خورشيد تركيب. و ميل خيرگي بخش چشم ‌هوس‌انديش نَّظار در دست. ساقي كيف يحيي‌الموتي گردد. و ديگر دو دختر قمر منظر مهر پيكر كه يكي جهت گزك  خربزه‌اي كه از حلاوت تصور تصويرش آب هوس در دهان بستان پيراي نظر آرزو گردد. با كاردي كه شمامة خورشيد هوس لب بوسي او را با نقد جان در ترازوي اميد نهد. در دست. و ديگر طشت و افتابه‌اي كه آفتاب و ماه را در خوي خجلت نشانده نگاه داشته منتظر باشد. سمت آب و رنگ پذيزد و بر گوشة  چشمه‌اي كه آب حيوان منصب ته‌نشيني آن بصاف جان جويد. مشحون به ماهيي چند كه حوت سپهر را در تابة غيرت بتاب و تب داشته باشد رقم گردد.

 مشروط بر آنكه لب چشمه‌سار مانند لب دلبران خلخَّي به انواع سبزه و رياحين آرايش و نمايش پذيرد. ديگر درخت چنار طوبي كرداري كه رغونت به سرو قامت شمشاد قدان چين و چگل بوام فرستد. قد كشيده به نوعي پنجه‌گشاي صفا گردد كه افسام طيور بر شاخسار طراوت آن . نغمه‌سراي تحسين نگارندة پيكري چنان گردند. و بر ضلعي صورت كليسايي چون مسجد اقصاي محبت مرصوصه‌البنيان قبول ارتفاع يابد. و تركيب كوهي چند كه تيغش سر بر آسمان سايد . و صور انواع جانور شكاري كه شير چرخ روبه‌باز را به فريب خواب خرگوشي دندان هوس پيرامن آن نرسد. بر فرق آن نقش گردد. و علاوة ساير صنعتگري آن سحر‌پرداز: نمودن پيكر دراج و كبك و تيهو و غير او كه نسر طاير را از زيبايي تشكيل آن مرغان روح خيال در آشيانة سپهر. مجال تمكين محال نمايد. از قسم مستحسنات خواهد بود. و نگاشتن هيكل آسمان و طراز هيولاي سحاب. خود از لوازم صنعت طراري خّدام است. چون حصول مأمول صورت‌نما بود. لاجرم گستاخانه نقشي بر آب زد و الدعا.

اين قبيل صندوقچه‌ها كه از نفائس آثار هنري ايران بشمار مي‌رود. در روزگار ما بسيار عزيز‌الوجود و گرانقدر  است. و در سه ماهه اخير دو عدد از آنها در بازار منوچهري تهران يكي به مبلغ هشتصد‌هزار‌ريال و ديگري به هفتصد‌هزار‌ريال به فروش رسيده است.   [46]

"پاورقي":

         1-  سيني قهوه- طبقي كه طح آن مشبك سازند تا فنجانهاي قهوه در آن گذاشته به مجلس آرند. و سيني زير قهوه نيز همانست

سعيد اشرف:

ز جام قهوه پر. چون چتر طاوس

يك سيني غلامان بناموس

(بهار عجم)