|
|
||
سامي ، علي. "پزشكي ايران درعهد ساساني". دوره8، ش89 ( اسفند48 ): ص 7-10. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شيوههاي
گوناگون درمان ، مقررات پزشكي ، مقام پزشك در
روزگار ساسانيان ، علت
برگزيدن حرفه پزشكي ازطرف برزويه. |
|
|
پزشكي ايران در عهد ساساني
علي سامي ضمن مقالههاي پيش درباره دانش و
حكمت و نجوم و هيئت و ادبيات و شعر و تاريخنويسي ايران در عهد ساساني مطالبي بيان
شد ، در اين مقاله از وضع پزشكي و پيشرفت
اين علم در آن دوران و طرز درمان بيماران
با توجه به مداركي كه در دست ميباشد ، بحث
مينمايد. اصول علم پزشكي در زمان ساسانيان
همان روايتها و دستورهاي اوستا بوده
به اضافه قسمتهائي از طب هندي و يوناني و
مخصوصا در اواخر طب بقراط كه به آن مخلوط
گرديده بود. به طوريكه نوشتهاند يكي از
مؤلفان و محققان از روي اوستا 4333 نوع
بيماري روحي و جسمي را گردآوري كرده كه در
بين بيماريهاي جسماني و بدني ، سردي و خشكي
و بوي بد و گرسنگي و تشنگي و پيري و غم و
اندوه هم نام برده شده است. در هوسپارم نسك
1 مطالب زيادي در
باب پزشكي و پزشكان نوشته شده ، از آن جمله
متذكر گرديده كه اهورمزدا براي درمان هربيماري ، گياهان مخصوصي آفريده است كه با
بكار بردن آن ، بيماريها درمان ميشدهاند.
در همين نامه براي پزشك بر حسب گروههاي
گوناگون و پايه تخصص و تبحر دستمزد حقالقدم تعيين گرديده كه نسبت به شخصيت و شأن
و دارائي اشخاص و همچنين ضعف و شدت درد يا
عمل جراحي عضوي از اعضاء بدن تغيير
مينموده است. براي درمان سه راه وجود داشته: بكار
بردن داروهاي طبي و ريشه گياهان و نباتات ،
جراحي ، سوزانيدن و داغ كردن. در ونديداد
اين سه راه درمان ذكر شده ولي مرحله سومي
را درمانهاي رواني و روحي دانسته كه با ورد
و دعا از روي كتابهاي مقدس ديني به عمل
ميآمده و گاهي هم مؤثر ميگرديده است. پزشكان بيماريهاي روحي و رواني از
پزشكان بيماريهاي جسمي و بدني جدا و جزو
دسته روحانيان و مؤبدان بودهاند. عقيده
به ارواح خبيثه و زيان رساننده ناديدني و
چشم بد و ناپاك حسودان و سحر و جادوي دشمن ،
در اين زمان رايج بوده و از اين جهت بيماران
روحي و رواني را نزد مؤبدان ميبردند و آنان
آياتي را كه در حق « َاَشهَ و هيشتَه» «راستي و
درستي» و يا « آريامه » يا« هائومه» « صفات
خداوندي» نازل شده به بيمار ميخواندند و او
را از سر تا پا در پارچه سفيدي ميپيچيدند
و هر چند يكبار نام اهريمناني كه به نظر موجب
ناخوشي و آزار بيمار را فراهم ساخته ،
ميخواندند و بدين وسيله رفع شر آنها از سر
بيمار ميشد. در طب يوناني با تعادل چهار طبع
مخالف : «
برودت ، حرارت ،رطوبت ، خشكي » صحت
و سلامتي بدن تأمين ميگرديده است.طب
ايراني نيز اين اصل را به صورت ديگر و با
تطبيق به اصول مندرجات كتابهاي زرتشتي ،
قائل بوده و ملاك عمل قرار ميداشتهاند.
خوراك خوب ، بايستي از مواد و عناصري كه
بدن از ان تركيب يافته و براي رفع كمبود
اين عناصر بدان نياز داشته ، تشكيل گردد.
غذا بايد به حد كافي حرارت (
عنصر آتش ) داشته
باشد تا سردي را دفع نمايد و مواد خاكي آن
با عنصر خاكي بدن و هواي موجود در آن با
هواي خالص تركيب شده در مزاج جذب گردد و در
همه حال ، در خوردن غذا رعايت تعادل را
مينمودهاند. براي پاكي و تقويت خون ميكوشيدند و
عقيده داشتند ، همانطور كه جلا و شفافيت
ظاهري چهره با خون سالم توليد ميشود ، جلا و شفافيت ظاهري چهره با خون سالم
توليد ميشود ، جل او سلامت درون نيز با خون پاك به وجود ميآيد. از
واگيري پارهاي از ناخوشيها آگاه بودند و
پزشكان در ديدار از اين گونه بيماران به ياد
داشتندكه تا خود را پاك ننمايند ، به بازديد بيمار ديگري نروند تا سبب سرايت ناخوشي
به سايرين نگردد. انداختن جنين در حكم قتل عمدي و بعد
از زماني كه روح در نطقه دميده ميشود ، كه
بر حسب مندرجات اوستا ، بعد از چهار ماه و
يكروز از عقد نطفه تعيين گرديده ، چنانچه
جنين را از بين ميبردند ، گناهكار و تحت
تعقيب قانوني قرار ميگرفتند. علاوه بر اين
مرتكب نجس و ناپاك تشخيص داده ميشد و موظف
بوده است تا برطرف شدن دوران نقاهت و ضعف
تا بيست متري آب و آتش نزديك نشود و براي
برگشت سلامتيش شرابي خفيف و شيري تجويز
مينمودهاند. القفطي2 در كتاب اخبارالحكماء نوشته است :« ايرانيان در علوم
پيشرفتهاي سريع كردند و روشهاي جديد براي
معالجه بيماريها و اصول تداوي به وجود
آوردند تا جائيكه معالجات آنان بالاتر از
معالجات يونانيان و هنديان شناخته شد.
به علاوه پزشكان گنديشاپور روشهاي علمي
اقوام ديگر را ميپذيرفتند و آنها را با
تجربيات و اكتشافات خود تلفيق ميكردند و
تغيير ميدادند. براي فن طبابت مقرراتي وضع كردند و كارها و مطالعات علمي خود
را يادداشت و ثبت مينمودند.» پزشك بيماران جسمي بايد پس از
آموختن دانستنيهايي كه لازمه اشتغال به اين
پيشه بوده است ، زير آزمايش قرار گيرند ، و
چنانچه از عهده امتحان برميآمده به او
گواهي پزشكي داده ميشد و پيش از آنكه يك فرد
زرتشتي را درمان نمايد بايد يك نفر از
بيماران ساير اديان را درمان نمايد و
چنانچه از عهده طبابت برميآمد ، اجازه
پيدا ميكرد كه همكيشان خود را نيز درمان
نمايد اگر سه بار بيمار در اثر بي مبالاتي
يا سوءتشخيص او ضمن درمان ميمردند ، براي
هميشه از شغل طبابت محروم ميگشت. بيماران در بدو امر موظف بودهاند ،
به پزشكان ايراني مراجعه نمايند و چنانچه
درمان آنها بدون نتيجه ميشد ، حق داشتهاند
به پزشكان بيگانه مراجعه كنند ، در غير
اين صورت خطاكار بودهاند. در دربار
پادشاهان اغلب پزشكان بيگانه« يوناني –
هندي –
سرياني » هم بودهاند. پزشك خوب بايد از عهده عمل پزشكي و
شناسائي اعضاء و جوارح بدن برآيد واز
عوارض دردها و خواص گياهان به خوبي آگاه
باشد و كتاب زياد خوانده باشد ، بيماران
خود را عيادت نمايد. مردم نيز موظف بودهاند
وسيله آمد و رفت و آسايش پزشك را فراهم
سازند. پزشك خوب در بند ماديات نبوده و
بهترين آنان كسي بوده كه شغل طبابت را محض
رضاي خدا و خدمت به نوع انجام ميداده و پستترين آنها كسي بوده كه براي
دريافت پول زياد طبابت مينموده است. مقام
پزشك در ايران ساساني ارجمند و گاهي تا
پايه وزارت و مشاوري پادشاه پيش
[8] ميرفته
است. در جنگها چنانچه پزشكاني در بند
سپاهيان ايران قرار ميگرفتند با آنها
مانند گرفتار رفتار ننموده ، بلكه با كمال
احترام پذيرائي ميشدند و مقدم آنان گرامي
و مغتنم بوده است. رئيس پزشكان جسمي را
ِاران درستبذ
3 و رئيس همه پزشكان اعم از
جسماني و رواني زروتشتروم
4 كه شايد عنوان
همان موبدان موبد بوده است ، ميناميدهاند. چشمپزشك و ستورپزشك هم بوده و
داروهائي جهت گزيدگي سگهار وجود داشته
است. محكومين به اعدام را گاهي بر حسب درخواست پزشكان براي عمل تشريح و جراحي و
آزمايشهاي پزشكي در اختيار آنان قرار
ميدادند. در فرهنگ جغرافياي ياقوت ( معجم
البلدان ) نوشته شده كه : در ريواردشير ( ريشهر
نزديك بوشهر فعلي ) از توابع ارّجان عدهاي
از دبيران به نام گشته دبيران مأمور بودهاند مطالب مربوط به امور ديني و پزشكي و
ستارهشناسي را بنويسند و ثبت نمايند. از پزشكان معروف زمان انوشيروان كه
رئيس پزشكان دربار بوده « برزويه»
5
حكيم
معروف است
كه
مينويسند پس از بازگشت او از هند مورد
احترام زياد انوشيروان قرار گرفت و او را
پهلوي خودش نشانيد و به وي گفت: هر چه بخواهي
به تو خواهم داد ، هر چند شركت در پادشاهي
باشد. برزويه علت برگزيدن پيشه پزشكي را ،
در كليه دمنه شرحي نوشته كه مفاد آن چنين
است: « پدر من از سپاهيان ( اسواران ) بود و مادر از خاندان روحانيان دين زرتشت . نخستين نعمتي كه خداوند تعالي برمن ارزاني گردانيد ، دوستي پدر و مادر و عنايت ايشان بر من بود. چنانچه از ديگر فرزندانشان مستثني بودم… چون سال عمر به هفت رسيد ، مرا بر خواندن علم طب رغبتي صادق آمد و در تعليم آن ميكوشيدم تا بدان صفت شهرتي تمام يافتم و در معالجه بيماران راهنمائي شدم . آنگاه نفس خويش را ميان چهار كار كه تكاپوي اهل دنيا از آن نتوان گذشت مخيَّر گردانيدم: تحصيل مال ، آسايش و خوشگذراني ، نام نيك ، پاداش اخروي . و پوشيده نماند كه علم طب نزد همه خردمندان و در همه دنيا ستوده است و در كتابهاي طب آوردهاند كه فاضلترين اطبا آن است كه بر علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت نمايد كه در پرتو آن سيرت ، بهره دنيوي هم بيابد. چنانكه غرض كشاورز در پراكندن تخم دانه باشد كه قوت اوست. اما كاه كه علف مستور است خود بالتبع حاصل آيد. در جمله بر اين كار اقبال تمام كردم و هر كجا بيماري نشان يافتم كه در وي اميد بهبودي بود معالجه او براي خدا و بدون چشمداشت دريافت مزد ،كردم و چون يك چندي بگذشت و طايفهاي از امثال خود را در مال و جاه بر خويشتن پيش ديدم ، نفس بدان مايل گشت ، و هوس مراتب و لذات اين جهاني بر خاطر گذشتن گرفت و نزديك آمد كه پاي از جاي برود.
با خود گفتم اي نفس ميان سود و زيان
خويش فرق نميتوان كردن و خردمند چگونه
آرزوي چيزي كند كه رنج و تعب آن بسيار باشد
و انتفاع از آن اندك ، و اگر در عاقبت كارها
و هجرت سوي گور فكرتي و اجبداري ، حرص و آز
اين عالم فاني بر تو بسر آيد. از اين راي
ناصواب در گذر و همت بر ثواب آخرت نما كه
راه ترسناك است و ياران ناهمراه ، و مرگ
نزديك ، و هنگام رفتن نامعلوم . زنهار در
توشه آخرت تأخير جايز نشمري . سزاوار آن است
كه بر معالجت مواظبت كني و به آن التفات
نمائي كه مردمان قدر طبيب ندانند ، ليكن در
آن نگر كه
[9] اگر توفيق باشد و يك نفس را از
چنگال درد خلاص بخشي سبب آمرزش تو شود.
آنجا كه جهانيان از بهره آب و نان و زندگي
با همسر و فرزند محروم مانده و به دردهاي
مزمن و مهلك گرفتار گشتهاند ، اگر در
درمان ايشان براي خشنودي خدا اقدام نمائي ،
اندازه خيرات و ثواب آن كه تواند شناخت چون
بر اين وجه در نبرد با نفس مبالغت نمودم ،
راه راست باز آمد ، و برغبتي پاك و بيريا
روي به درمان بيماران آوردم و روزگار دراز
در آن مستغرق گردانيدم تا به فرخندگي آن ،
درهاي روزي بر من گشاده گشت و صلات و مواهب
پادشاهان بر من متواتر شد و پيش از سفر
هندوستان و پس از آن انواع دوستكامي ديدم و به جاه و مال از امثال و اقران
بگذشتم و آنگاه در آثار و نتائج علم طب تأملي كردم و فوائد آن را بر صحيفه
دل نگاشتم و به هيچ علاجي در وهم نيامد كه موجب صحت اصلي تواند بود..» دكتر سيريل الگود
6 پزشك و
خاورشناس معاصر ضمن مقالهاي تحت عنوان « علم
ايراني » دركتاب ميراث ايران مينويسد: «….وضع
آبرومند و مقام ارجمند طبيب را در جامعه
كنوني دنيا تا حد زيادي ميتوان مديون
ايرانيان دانست. صرف نظر از چند مورد
استثنائي بايد گفت كه در يونان و رم پزشكان
در وضعي بد و بيآبرو ميزيستهاند. اما از
مدارك تاريخي كه از ايرانيان به جا مانده
معلوم ميشود ، كه طبيبان به مقام مشاوري
پادشاه ميرسيدهاند. پزشكان يونان كه در
جنگ با آتن ، يا پزشكاني كه در جنگ با روم شرقي « بيزانته» به اسارت درميآمدند ، با عزت و
احترام پذيرفته ميشدند و با آنان مانند
اسير رفتار نميشد ، بلكه به صورت مهمانان
ناخوانده پذيرايي ميشدند. گاهي بزرگترين
مشاوران پادشاه كه در حقيقت دست راست او
بودند ، از ميان پزشكان انتخاب ميشدند.» احرازكننده مقام وزرك فرمازار7
« نخست
وزير يا صدراعظم فعلي » بايد جامع كمالات و
فضائل نيك و دانشمند و پرهيزگار و آگاه
به رموز كشورداري و سياست باشد و ضمنا طبيب
حاذقي هم باشد كه هنگام حاجت بتواند شاه را
معالجه نمايد. ضمن مقاله ديگري كه درباره « گنديشاپور » و دانشكده پزشكي و بيمارستان وابسته بدان بحث خواهد ، قسمتهاي ديگري از پيشرفت و پايه عالي اين علم در عهد ساساني بيان خواهد گرديد. [10]
|
(پاورقيها)
1-Husparam
– Nask 2-
ابوالحسن علي ابن يوسف
جمالالدين معروف بابن قفطي از اهل قفط كه
تا زمان مرگ پدردر قاهره ميزيسته از
دانشمندان بنام قرن هفتم هجري است
(646 تا 563
ه . ق برابر 1248 تا 1167 م ) و صاحب تأليفات
زيادي ميباشد.
3-Eran
Drustbadh
4-Zaratushtrome.
5-boarzoe.
6-Cyril
Elgood. 7-Vusurg Framadhar. |