فروغ، مهدي. "موسيقي دانان ايرانی در دوره اسلام". دوره1-2،‌ ش9 (تير42): 7-9، نقشه.

خلاصه:  آلات موسيقي متداول عصر "دولت‌سبا" اواخر چهارم ميلادي، ارتباط بازرگاني بين مردم جنوب شبه جزيرة عربستان با ايران، كمك نظامي پادشاه ساساني به يمني‌ها براي دفع قواي حبشي و رومي، شرح همين ماجرا اززبان فردوسي در شاهنامه ـ مكه مركز مبادلات بازرگاني درجزيره العرب، بازار مكاره "عكاظ" دردشت مكه، اجتماع صنعتگران و هنرمندان دراين محل، آلات موسيقي كه دراين زمان رواج داشت، شهرهاي "الحيره" و "انبار" درحكومت "لخمي‌ها" ـ فراگيري موسيقي بهرام گور ـ پايگاه نخستين موسيقي عرب.

 

 

موسيقي‌دانان ايراني در دوره اسلام(2)

دكتر مهدي فروغ     

رئيس اداره هنرهاي دراماتيك

 

در زمان اقتدار دولت سباء كه از اواخر سده چهارم تا سال 525 ميلادي دوام يافت از جمله آلات موسيقي كه بين مردم آن سرزمين متداول بود و پس از مهاجرت ايشان به شمال نيز به نقاط مزبور منتقل گرديد معزف و كوس را بايد نام برد.

در نتيجه مهاجرت مردم جنوب به شمال و رواج گرفتن امر بازرگاني شهرهاي مهمي در امتداد يك جاده تجارتي كه از جنوب به شمال احداث گرديد پديد آمد. مهمترين آن شهرها مكه و مدينه (يثرب) بود.

در مقاله پيش اشاره كرديم كه اعراب نواحي جنوب عربستان يعني مردم حضرموت و يمن و ساكنان شهرهاي صنعاء و سباء و مأرب كه از روزگارهاي پيش داراي تمدن شايان توجهي بودند از راه دريا با كشورهاي ايران و هند ارتباط بازرگاني زيادي داشتند و به همين سبب تا حدي تحت نفوذ فرهنگ و تمدن اين دو كشور قرار گرفتند. بازرگانان ايراني كالاهاي خود را به بندرهاي سواحل جنوبي عربستان مي‌فرستادند كه از آنجا از شاهراهي كه در امتداد ساحل درياي سرخ به مكه و مدينه وطائف و سپس به دمشق و مصر و تركيه (روم شرقي) مي‌رفت حمل مي‌گرديد. مقصود از «هاما آوران»، كه شاعر بزرگ ملي ما فردوسي مكرر از آن ياد مي‌كند همين منطقه فعلي يمن است كه از 115 پيش از ميلاد قلمرو حكومت طايفه اي بنام حَمْيَري بوده است. تذكر اين مطلب كه شايد به نظر بعضي زائد بر گنجايش اين مقاله و خارج از موضوع مورد بحث بيايد بيشتر براي رد اين عقيده است كه برخي از مورخان اروپا چنين اظهار داشته‌اند كه ملت ايران برخلاف بسياري از ملل قديم مثل يونانيان و مصريان و فنيقيان و روميان و هنديان و چينيان دريانورد نبوده و به بحر پيمائي عشق و علاقه اي نشان نداده است. اين عقيده نادرست كه استنباط يكي دو نفر از مورخان اروپائي است بر حسب تصادف مورد مطالعه بعضي از دانش پژوهان ايراني قرار‌گرفته و ايشان نيز بنابه خلق و خوي فطري آن را بصورتي پر مبالغه بيان داشته اند. بديهي است ملت ايران به اقتضاي وضع جغرافيايي هرگز نمي‌توانسته است مثل يونان كه زندگي مردمش از قديم از راه دريا تأمين مي‌شده، با دريا سرو كار داشته باشد ولي غلو كردن در بيان اين فكر كه ايرانيان به دريا و دريا نوردي اصلاً علاقمند نبوده‌اند نيز صحيح نمي‌تواند باشد.

اگر اين فكر در مورد اوايل ظهور دولت هخامنشي تا حدي صحيح بوده باشد درباره دوره هاي بعد صحيح نمي تواند بود زيرا مقتضيات زمان چنين حكم مي كرده كه پادشاهان سلسله مزبور براي استقرار حكومت وسيع خويش در دريا نيز نيرومند باشند و همين امر سبب توجه ايشان به دريا نوردي گرديده است. بعلاوه وجود بندرهاي بزرگ و معموري در سواحل خليج فارس و درياي عمان در دوران اقتدار پادشاهان هخامنشي خود بخود اين عقيده را رد مي‌كند.

مقصود اين است كه بازرگانان و دريانوردان ايراني براي حمل كالا به سرزمينهاي جنوبي عربستان ساليان دراز رفت و آمد داشتند و مدتي هم آن مناطق آباد در قلمرو نيروي نظامي ايران قرار داشته است زيرا كشور شاهنشاهي ايران از لحاظ وسعت خاك و تنوع كالا و بنيان اقتصادي و نظامي با دولتهاي مزبور قابل قياس نبوده‌است.

در دوره ساسانيان پادشاه يمن كه از طايفه حميري بود برا ي مقابله با حبشي‌ها كه به تحريك امپراطور روم به يمن لشكر كشي كرده بودند از انوشيروان طلب ياري مي كندو شاهزاده يمني نزد شاهنشاه ايران مي‌آيد و شاهنشاه ايران « وهرز» ديلمي را در سال 570 ميلادي به كمك پادشاه يمن اعزام مي‌دارد. وهرز با چندين كشتي از راه خليج فارس و درياي عمان به يمن مي‌رود و با حبشي‌ها كه تحت حمايت روميها بودند پيكار مي‌كند و كشور مزبور را متصرف مي‌شود و لطمه بزرگي به سياست و حيثيت دولت روم وارد مي‌آورد و چون «سيف بن ذي يزن» كه داعيه سلطنت يمن را داشت كشته مي‌شود وهرز خود حكومت آن منطقه را    [7]    به عهده مي‌گيرد و يمن تا آغاز پيدايش اسلام جزء مستملكات ايران باقي مي ماند. سكنه بومي آن سرزمين ايرانيان يمن را ابناء الاحرار يعني فرزندان آزادگان مي‌ناميدند. آخرين فرمانرواي ايراني يمن پس از سقوط دولت ساساني با كليه ايرانيان مقيم آن ديار مذهب اسلام اختيار مي‌كند.

فردوسي شاعر بزرگ ملي ما نيز در شاهنامه داستانهاي زيادي نقل مي‌كند كه همه مؤيد وجود اين رابطه مي‌باشد. از جمله مي‌گويد كه كيكاوس پادشاه ايران پس از آگاه شدن از سركشي تازيان كشتي و زورق بسيار فراهم مي‌سازد و از راه دريا به هاماوران مي‌شتابد و آنجا را به تصرف خويش در‌مي‌آورد و تنها غنيمتي كه در اين پيكار نصيب وي مي‌‌‌گردد سودابه دختر زيباي شهريار آن سرزمين بوده‌است. زيبائي اين دختر فتان شاهنشاه ايران را چنان گرفتار مي‌سازد كه به كلي در بند عشق او اسير مي‌گردد. تازيان از فرصت استفاده مي كنند و پادشاه را به حيله گرفتار مي‌سازند. چون خبر گرفتاري پادشاه به رستم سپهسالار ايران زمين مي‌رسد لشكري عظيم فراهم مي‌سازد و براي خلاصي پادشاه از راه دريا عازم هاماوران مي‌شود.

بـفرمـود  تـا  بـرنشيند تـا سپـاه       پـي رزم هـامـاوران كينـه خـواه

سـوي ژرف دريـا بيامد بـجنگ    كه بـر خشـك بـرگوي ره بـا درنگ

بكشتـي  و زورق سپـاهي گــران        رسيـدنـد نـزديـك هــامــاروان

چو سـالار هاماوران زيـن سپــاه       شـد آگـاه و از رستـم كينـه خـواه

برآشفت زان مرزبرشـد خـروش      جهـان آمد از غارت و خون به‌جوش

بفرمود   رستم  كه تا كـر ّ نـاي           زدند و بـجنبـيد لشكـر ز جـاي

فرمانرواي هاماوران از كشورهاي مصر و بربر كمك مي‌طلبيد و لشكري عظيم براي مقابله با رستم فراهم ميشود. رستم دشمن را شكست ميدهد و شاهنشاه نيز از بند نجات مي‌يابد و با سودابه به سوي ايران باز مي‌گردد.  

اين داستان را مورخان ديگر نيز چون مسعودي و طبري و ثعالبي با كم و بيش تفاوت نقل كرده اند. ثعالبي مي‌گويد:

«فطوف في خراسان و الجبال و فارس و العراق و طالع احوالها و رتب عمالها و امتّد الي بلاد اليمن فلما شارفها خرج اليه ملكها ذوالاذعاربن ذي المناربن الرائش الحميري في اقيال حمير و انياب قحطان و جمرات بربر فتقاتلو قتالا شديدا و دارت عليهم كاس الموت دهاتا».

يعني كاوس شاه پس از بازديد خراسان و جبال و فارس و عراق و ملاحظه اوضاع و تعيين حكام هر منطقه عازم فتح    [8]      يمن شد. همين كه به جايگاه ذوالاذعاربن ذي المناربن الرائش حميري پادشاه يمن رسيد به وي حمله ور شد و با شاهان حميري و شاهزادگان قحطاني و قبايل بربر جنگ سختي در گرفت كه در آن جام پرشرنگ مرگ بين رزم آوران مدام در گردش بود.  

امپراتوري خلفا تا 750 ميلادي

فردوسي در جاهاي ديگر نيز از يمن و ارتباطش با ايران مكرر ياد مي كند. از جمله يكي آنجاست كه مي گويد: فريدون براي سه پسر خويش ايرج و سلم و تور سه دختر ميجست كه به همسري به ايشان بدهد. جندل نامي را مأمور كرد كه در جهان بگردد و دختران مناسبي براي ايشان بيابد. جندل پس از جستجوي فراوان آگاه شد كه پادشاه يمن سه دختر دارد. نزد او رفت و پيام فريدون را به وي داد.

مـرا گفت شـاه يـمن را بگوي         كه بر گـاه تـا مشك رويـد ببوي

هميشـه تـن آزاد بـادت ز رنج           پـراكنده رنـج و بيـاكنده گنج

سـه پور گرانمـايه دارم چو مـاه        سـزاوار ديـهيـم و تـخت و كلاه

ز كـار آگـهـان آگـهي يـافتـم          بـديـن آگـهي تـيـز بـشتـافتـم

كجـا از پـس پرده پوشيده روي        سـه پـاكيـزه داري تـو اي نامجو

كنون اين گرامي دو گونه گو هر        بـر‌آميـخت بـايـد ابـا يـكديـگر

فريدون به دعوت شاه يمن سه پسر خود را به خاك يمن مي فرستد و هر سه به كام دل مي‌رسند.

آنچه بيان داشتيم مدلل ميدارد كه رابطه بين كشور ايران و مناطق جنوبي عربستان سابقه بسيار قديم دارد.

پس از احداث شاهراه بازرگاني از جنوب به شمال به تدريج شهر هاي مكه و مدينه مركز عمده تجارت و دادوستد و كعبه محل اجتماع مردم گرديد و بازار مكاره عُكّاظ در دشت مكه سالي يك ماه داير مي شد و صنعتگران و هنرمندان اكناف براي عرضه كردن كالا و هنر و استعداد خود بدانجا روي مي آوردند. شاعران بمشاعره و مفاخره مي‌پرداختند. خوانندگان و نوازندگان براي نشان دادن قدرت هنري واثبات برتري خود به بازار عكاظ روي مي‌آوردند و در همين بازار بود كه معلقات سبعه خوانده و برگزيده شده است.

باين ترتيب شهر مكه مركز تلاقي نمونه هاي مختلف فرهنگ اقوام عرب گرديد. بيشتر خوانندگان دختراني بودند كه ايشان را قينات يا قيان مي‌خواندند و آلات موسيقي كه در اين موقع رواج داشت عبارت بود از: مزهر، و معزفه، و قصَّابه، و مزمار، و دف.

بين شهر مكه (كه در ساحل درياي سرخ قرار دارد) و سرزمين ايران بيابانهاي خشك و سوزاني واقع است كه قابل سكونت نيست و حتي قبايل باديه نشين عرب نيز از داخل شدن به بعضي از آنها مثل كوير نغود احتراز دارند بنابر اين به سبب فاصله زياد و راه صعب العبور ايرانيان تا پيش از ظهور اسلام نفوذي در منطقه حجاز نداشته‌اند مگر آنچه كه مهاجران و مسافراني كه از جنوب مي‌رفتند با خود مي‌بردند.

اما در مغرب شط فرات و در نزديكي شهر با عظمت مدائن كشوري كوچك ولي آباد تحت حمايت شاهنشاهان ساساني بود كه مركزش الحيره نام داشت و فرمانروايان آن از طايفه اي بودند كه آنها را لخمي مي‌ناميدند. مردم اين منطقه سامي نژاد و قريب سيصد سال تحت اطاعت دولت مقتدر ساساني بسر‌بردند و يزد‌گرد اول پسرش بهرام گور را از كودكي براي تربيت به نعمان بن منذر امير حيره سپرد و بهرام به پاي مردي پسر وي منذر بن نعمان تاج و تخت را به دست آورد.

منطقه بين‌النهرين از قرنها پيش از ظهور دولت هخامنشي مقرر دولتهاي كلده و آشور و عيلام بود و مردم آن فرهنگ قديمي خود را همچنان حفظ كرده بودند. پس از مهاجرت اعراب جنوب به اين نواحي شهرهاي حيره و انبار را كه در نزديكي بابل قديمي قرار داشت توسعه و مركزيت دادند و مخصوصاً شهر حيره در زمان حكومت لخمي‌ها به اوج و ترقي رسيد.

بهرام گور موسيقي را در اين شهر فرار گرفت و هنگامي كه به پادشاهي رسيد كوشش فراوان كرد كه بر مقام و منزلت نوازندگان در دربار خويش بيفزايد.

نفوذ اين شهر در موسيقي و فرهنگ عرب بسيار قابل ملاحظه مي باشد. شهر مزبور مركز اجتماع شعراي بزرگ بوده و در پي ريزي ادبيات عرب نيز تأثير به سزائي داشته است.

با وجود اينكه بعضي از مورخان معتقدند كه منشاء موسيقي عرب شهر هاي معروف منطقه حجاز يعني مدينه وطائف و خيبر و وادي القري است ولي نفوذ حيره در فرهنگ و عرب عربستان مسلم مي باشد. دربار پادشاهان لخمي مركز اجتماع شعرا و موسيقي‌دانهاي معروف بود و با ايشان مثل شاهزادگان رفتار مي‌شد.

در حجاز آواز حزين و نرمي معمول بود كه آن را نصب العرب مي‌ناميدند و از موسيقيدانان الحيره بود كه شيوه هاي هنرمندانه تر آواز را فراگرفتند. همچنين عود كاسه چوبي را نيز از مردم حيره گرفتند و بجاي عود با كاسه پوست دار كه مزهر مي‌ناميدند و در حجاز معمول بود بكار بردند. در همين ناحيه الحيره بود كه چنگ و تنبور بي اندازه رواج داشت و ترقي كرد.

به اين طريق مشاهده مي شود كه قبل از شروع اسلام نفوذي از موسيقي ايران در موسيقي عرب وجود داشته كه بعداً در زمان حكومت اسلامي شديدتر شده است.

ناتمام.    [9]