فروغ، مهدي. "ايران و درام نويسان بزرگ جهان، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه نويسان معروف جهان". دوره7-9،ش90 (فروردين49):ص  2-5، تصوير.

 

خلاصه: انواع نمايش درسدة پانزدهم در انگلستان: ميراكل ( ،  (Miracleاخلاقي (Moralite) و انترلود   ، (Interlude)معرفي "تراژدي كامبيز شاهنشاه ايران" اثر "توماس پرستون ـ ( Thomas Preston) " وانتقاد برآن، (زيرنويس مقاله قابل ملاحظه است).

ايران و درام نويسان بزرگ جهان(11)

دكتر مهدي فروغ   رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك

موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي در آثار نمايشنامه نويسان معروف جهان

همانطور كه در صفحات قبل وعده داديم اكنون بايد به شرح احوال نمايشنامه نويشاني كه در دورة سلطنت اليزابت اول (1603-1533)موضوع نمايشنامه‌هاي خود را از مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران اقتباس كرده‌اند و آثاري كه در اين باره نوشته‌اند بپردازيم. قبل از وارد شدن باين بحث طرح مقدمه‌اي دربارة اوضاع سياسي و اجتماعي و ادبي آن كشور در سدة پانزدهم و شانزدهم بي فايده نيست.

در سدة پانزدهم ميلادي، در انگليس، بجز نمايشهاي مذهبي (ميراكل) Miracle  كه بتدريج از كليسا جدا شد و بصورت نمايشهاي اخلاقي Moralite  درآمد، نوع ديگري وجود داشت بنام انترلود Interlude  كه از مسائل مذهبي كاملا جدا بود و از نمايشهاي بومي مردم آن سرزمين محسوب ميشد.

اين كلمه در مورد نمايشنامه‌هايي بكار ميرفت كه در فاصلة بين دو برنامة مفصل تفريحي بازي ميشد ولي در اواسط سدة‌شانزدهم ميلادي امكان پيدايش تحرك و پيشرفت تند و پرهيجاني در تئاتر انگليس فراهم آمد و نمايشنامه ‌نويسان آن كشور در نتيجة مطالعة آثار نويسندگان معروف روم قديم به اصول فني درام نويسي آشنا شدند. البته در سدة پانزدهم نمايشنامه‌هاي پلوت – (( Plaute، كه در سال 1427 كشف شده بود، و (ترنس) Terence ، در دسترس بود ولي فقط در صومعه‌ها و مراكز پيشوايان مسيحي مطالعه ميشد. وضع عمومي و اجتماعي مردم انگليس در سه ربع اول سدة‌پانزدهم در نتيجة‌جنگهاي متوالي داخلي و خارجي بسيار درهم و مشوش بود و براي اهل فن فرصت و امكان مطالعة  آثار استادان قديم فراهم نمي‌آمد. تا اينكه در سال 1485، (هانري ) هفتم، و پس از او پسرش (هانري ) هشتم، بسلطنت رسيدند،‌و در ساية درايت و كفايت ايشان آرامش و امنيت در آن كشور برقرار شد و در موقعي كه ( اليزابت ) اول، درسال 1558 زمام امور را بدست گرفت،‌انگليس داراي قدرت و ثروت و رفاه و آرامشي بي‌سابقه و كم نظير بود و امكان ترقي علوم و ادبيات از هر حيث فراهم شده بود.

يكي از جملة‌اقداماتي كه موجب پيشرفت علم و ادب در آن كشور شد ايجاد كارگاه چاپ، در سال 1476 بود كه امكان طبع و نشر آثار استادان قديم را آسان ساخت و باين وسيله بود كه  [2]    نمايشنامه (پلوت)،‌(ترنس) و (سينك)، در دسترس طالبان ادب هنر قرار گرفت. ( سر توماس مور) (1535 – 1478)،‌سياستمدار و فيلسوف انگليس در كتاب معروف خود موسوم به (يوتاپيا) Utopia م 1 كه در سال 1516 نوشته است عبارتي دارد باين مضمون كه مخلوط كردن كمدي و تراژدي در يك اثر ادبي نامناسب است و بيان اين مطلب را فقط به نفوذ آثار كلاسيك روم ميتوان مربوط دانست. همچنين (هلينشد) 2  Holinshed  روايت ميكند كه در مجلس جشني كه هانري هشتم در سال 1520 در گرين ويچ Greenwich برگزار كرد يك كمدي بسيار خوب از (پلوت ) بازي شد،3.

خلاصه اينكه نفوذ فرهنگ لاتين، يا مقدمة دوره‌اي كه آنرا رنسانس مينامند، در حوالي سدة شانزدهم،‌در انگليس باين ترتيب آغاز شد، و نمايشنامه نويسان فاضل و دانشمند انگليسي،‌راه و رسم تدوين و تنظيم نمايشنامه‌هاي مفصل را بنابر اصول و رموز نويسندگان كلاسيك فرا گرفتند و بتدريج خود نيز اصول ديگري ابداع كردند. كم كم نمايشهاي (انترلود ) و همچين نمايشهايي كه روي مضامين عشقي يا حماسي نوشته ميشد متروك شد و تنظيم نمايشنامه در پنج پرده بسنت متقدمان معمول گرديد و قبول و پيروي از اين قاعده از استادان قديم، كه در قالب (فرم ) نمايشنامه بسيار مؤثر است، يكي از جملة اقداماتي بود كه تأثير زيادي در ترقي اين نوع ادب در ادبيات دراماتيك انگليس داشته است.

يكي ديگري از نكاتي كه درام نويسان انگليس در اين دوره از استادان قديم فرا گرفتند توجه به رعايت سه وحدت (موضوع و زمان و مكان )بود 4. كه گرچه بسياري از منتقدان و ادب سنجان رعايت اين سه اصل را شرط كمال يك اثر ادبي نميدانند حتي دو اصل آن يعني زمان و مكان را كه ارسطو دربارة آن صراحت كامل ندارد بكلي مردود ميدانند ولي اطلاع از اين سه اصل بانضمام قاعدة مربوط به تنظيم نمايشنامه در پنج پرده،‌موجب شد كه آثار نويسندگان اين دوره از صورت حوادث نامربوط نمايشنامه‌هاي قديم بدر آيد و ربط و ضبطي مطلوب و مناسب بخود بگيرد.

نكتة سومي كه نويسندگان قديم به نمايشنامه نويسان انگليس آموختند تفاوت بين کمدي و تراژدي بود. توجه اين نكته هم براي نويسندگان انگليس لازم بود زيرا، حتي در نمايشنامه‌هاي مذهبي،‌از جمله (نمايش ميلاد مسيح ) كه شرح آن گذشت نيز مي‌بينيم كه شوخي‌هاي بار دو سطحي با مطالب جدي مخلوط است.

نكتة چهارم تنوع در انتخاب موضوع بود. از آنجا كه نويسندگان انگليس قالب (فرم ) جديدي را از كشورهاي خارجي اقتباس كرده بودند بجاي اينكه موضوع تازه‌اي براي نمايشنامه‌هاي خود ابتكار كنند سعي ميكردند موضوع نمايشنامه‌هاي قديم را در قالب جديد بگنجانند. براي ادبيات دراماتيك كه نيرو و زمينه‌اي وسيعي يافته بود موضوعهاي متنوع، و شايستة گفتن،‌البته لازم بود. از دو نوع نمايشنامه كمدي و تراژدي ابتداء كمدي مورد توجه قرار گرفت و در اواسط سدة شانزدهم (حدود سال 1542 ) نخستين كمدي بشيوة استادان قديم نوشته شد. دة بيست سال    [3]    بعد به نوع تراژدي پرداختند. و نخستين تراژدي كه بتقليد روميان تنظيم شده بود در سال 1561 در حضور (ملكة‌اليزابت ) بمعرض نمايش درآمد. ذكر اين مقدمه، هرچند بي اندازه مختصر بود از اينجهت لازم بنظر آمد كه معلوم شود چگونه زمينه براي نوشتن نمايشنامه‌هاي مفصل تاريخي از قبيل نمايشنامة كامبيز، كه اقتباسي است از شرح حال و سلطنت و كشور گشايي كمبوجيه پسر كورش و دومين پادشاه سلسلة هخامنشي، فراهم آمده است. در ضمن شايد براي نمايشنامه نويسان فعلي ما، اگر توجه شود لااقل ارزش يك علامت راهنمايي را داشته باشد.

چنانكه ملاحظه شد نويسندگان انگليس در سدة شانزدهم، هر چه ميدانستند مربوط بود به آثار ادبي روم و از يونانيها اطلاع قابل توجهي نداشتند و اين جاي تأسف است زيرا آثار (پلوت) و (ترنس) و (سنك) كه سر مشق نوشته‌هاي ايشان واقع شد،‌همانطور كه سابقا هم تذكر داديم،‌بهترين نمونة آثار كلاسيك نيست. ازاينجهت آثار نويسندگان دورة (اليزابت ) فاقد آن مقياس مشترك،‌تناسب و تعادلي است كه در آثار نويسندگان برگزيدة يونان قديم يافت ميشود. ولي بهر حال نويسندگان انگليسي همانطور كه گفته شد(فرم) را از روميان آموختند و اين مقبول نظر همة مردم آن سرزمين بود چون در انگليس هم مثل ساير كشورهاي اروپاي غربي، آثار نويسندگان روم قديم، در سبك و شيوه‌هاي مختلف بزبان بومي ترجمه و در مدارس تدريس ميشد و در دسترس همة مردم باسواد بود.

دورة درخشان درام نويسي در انگليس از سال 1563 كه نخستين نمايشنامة تراژدي در انگليس بازي شد شروع ميشود و تا سال 1642 كه آتش انقلاب داخلي در آن كشور شعله ور شد پايان مي‌يابد. دراين هشتاد سال تعداد زيادي نمايشنامه نويس دراين سرزمين ظهور كردند كه نام بعضي از ايشان در جهان مشهور است و معروفترين ايشان (شكسپير ) و (مارلو) در تراژدي و كمدي و تاريخي و (بن جانسون ) در كمدي است. بديهي است كه همة اين دورة هشتاد ساله از لحاظ اهميت آثاري كه در آن به ظهور پيوسته يكسان نيست.

نويسندگان سي سالة اول كه و ظيفه پيشروي داشتند آثارشان عموما از نويسندگان دورة بعد ضعيف‌تر است. داستانهايي كه براي نمايشنامه بر ميگزيدند، بشيوة (سنک )،‌و لذا پر بود از خونريزي و جنايت و انتقامهاي وحشتناك، ولي از لحاظ صنايع لفظي، و استواري مضمون و تعبيرات شاعرانه در حد كمال بود.

اشخاصي كه در اين نمايشنامه‌ها معرفي ميشدند افرادي بودند غير عادي از طبقات ممتاز اجتماع و زندگي ايشان مخلوطي بود از تهور و قتل و جاه طلبي و فسق و فجور كه عموما به انهدام و اضمحلال خود و خانواده و قدرت ايشان پايان ميپذيرفت. البته داستان اين نمايشنامه‌ها با وقايع جاري آن عهد وفق ميداد و باين سبب مردم از شنيدن و ديدن وقايع مربوط به قتل و آدم كشي لذت مي‌بردند.

اما تراژدي كامبيز شاهنشاه ايران Tragedie of Comises King of Percia توسط شخصي بنام (توماس پرستون ) Thomas preston نوشته شده و تاريخ ثبت آن سال 70/1569 است يعني تقريبا چهار صد سال پيش از اين. ولي محتمل است كه چند سال قبل از اين تاريخ نوشته شده و بروي صحنه آمده باشد. عنوان كامل اين نمايشنامه از اين قرار است:‌

(يك تراژدي اندوهبار،‌مخلوط با سرور نشاط آور كامل، در بارة زندگي كامبيز شاهنشاه ايران، از آغاز سلطنت تا پايان زندگاني‌اش، تنها كار نيكي كه انجام داد و پس از آن چندين عمل بد و قتل نفسهاي زجر آوري كه توسط وي و يا از طريق وي صورت گرفته و بالاخره مرگ نفرت آوري كه بنا به عدل الهي واقع شده باين قرار بمعرض نمايش درآمد)5.

شرح احوال نويسندة اين نمايشنامه،‌كه در حقيقت مخلوط ناهم آهنگي است از تراژدي   [4]     ونمايشنامه اخلاقي 6 Moralite l معلوم نيست و مورخان هنرهاي دراماتيك در قديم او را بجاي شخص ديگري بهمين نام كه مدتي بعنوان محصل و محقق در دانشگاه كمبريج بسر برده و در سال 1561 به دريافت درجه M.A. نائل گشته و پس از مدتي تدريس، در سال 1587 بمقام نيابت رياست دانشگاه مزبور ارتقاء يافته بود، ميگرفتند.نقل كرده‌اند كه اين شخص مورد عنايت ملكة اليزابت قرار گرفت و براي وي مقرري معين شد و بقدري در زبان و ادبيات لاتين تسلط داشت كه در حضور ملكه بزبان لاتين به بحث مناظره ميپرداخت و در نمايشهاي لاتين شركت ميجست.

ولي عده‌اي از محققان در اين اواخر ترديد كرده‌اند كه كسي تا اين درجه در زبان لاتين مسلط باشد ممكن نيست نمايشنامه‌اي مثل كامبيز، كه تا اين درجه زمخت و عامه پسند باشد بنويسد و معتقدند كه طرز تقسيم بازيها بين اشخاص بازي 7 نشان ميدهد كه نويسندة اين نمايشنامه يكي از افراد يك گروه حرفه‌اي يا نيمه حرفه‌اي كه اعضاي آن را شش مرد و دو پسر بچه تشكيل ميداده‌اند بوده است. عقيدة ديگري كه دراين مورد اظهار شده اينست كه (توماس پرستون) مصنف نمايشنامه كامبيز يك تنظيم كنندة تصنيف (بالاد) Ballad بوده كه در پايان دو تا از تصنيفهايش امضائي وجود دارد بزبان لاتين كه شبيه به امضاي پايان اين نمايشنامه است. مصنف اين تصنيفها درهمان ايامي كه نمايشنامه كامبيز بچاپ رسيده ميزيسته است.

اين نمايشنامه از لحاظ فنون درام نويسي داراي نقصهايي است كه كاملا آشكار و طرز تنظيم آن بسيار ناشيانه است و در حقيقت از همان نوع آثار زمخت و پر مبالغه‌ايست كه شكسپير در سالهاي بعد از دهان اشخاص بازي خود از قبيل (فالستاف) Falstaff  بسختي مسخره و انتقاد ميكند. [5]

(پاورقي‌ها)

      1-      براي كسب اطلاع بيشتر دربارة اين مرد سياست و ادب رجوع شود به گفتار چهارم از مجموعة (پانزده گفتار)، نگارش استاد مجتبي مينوي.

       2-      وقايع نگار معروف انگليسي كه تاريخ تولدش نامعلوم و تاريخ فوتش حوالي سال 1580 تخمين زده شده است. شكسپير براي نوشتن نمايشنامه‌هاي تاريخي خود از نوشته‌هاي وي بسيار استفاده كرده است.

        3-      There was a goodlie comedie of  Plautus pleied”

        4-      شكسپير، و بسياري از نويسندگاني كه شيوة او را در درام نويسي دنبال كرده‌اند نمايشنامه‌هاي خود را بيك حادثه كه در يك شهر و در يك روز اتفاق افتد محدود و منحصر نساخته‌اند. قانون سه وحدت كه در دورة رنسانس توجه محققان و منتقدان ادبي و هنري را بخود جلب كرد و در چند قرن بعد از آن هم مدام مورد بحث بوده است از جمله مباحث بسيار مهم تئاتر است.

        5-      اين املاي اصلي عنوان اين نمايشنامه است.

        6-      موراليته عبارت است از نمايشنامه‌هايي كه بصورت استعاري و يا تمثيلي در اواخر سدة چهارم ميلادي متداول شد و در آن اعمال نيك و بد آدمي براي نجات و رستگاري وي، بصورت اشخاص بازي مقابل يكديگر قرار ميگرفتند. بديهي است براي جالب توجه ساختن نمايشنامه حركت و هيجان بيشتر متعلق به نمايندة اعمال بد بود كه آنرا براي خنده و تفريح تماشاكنان با شوخيهاي تند و خشن توأم ميساختند. بهترين نمونة اين نمايشنامه‌ها اثري است بنام (انسان) Everyman كه محتملا از زبان هلندي به انگليسي درآمده است. اين نمايشنامه پنج سال پيش توسط مرحوم قراجه داغي، يكي از دانشجويان رشته نمايشنامه‌نويسي در دانشكده هنرهاي دراماتيك، بفارسي ترجمه شد و نسخه‌هاي ماشين شدة آن مورد استفاده دانشجويان است. مترجم ناكام چندي پيش در يك سانحة اتومبيل جهان را بدرود گفت. خداوند او را بيامرزاد.

         7-      در چاپ اول اين نمايشنامه 38 شخص بازي وجود دارد كه وظائف آنها بين هشت هنرپيشه تقسيم شده است.