|
|
||
پوركريم، هوشنگ. "دهكده رامشين". دوره 8،ش 90 (فروردين 49): ص 54-68،تصوير، طرح، نقشه. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
شرحي بر موقعيت جغرافيائي، باغها و مزارع،
جمعيت و خوشنشيني، ارتباط با شهر،
وضعيت عمومي ده و آبرساني،نحوه
معيشت، كشاورزي و دامداري، فرآوردههاي
كشاورزي و
دامي،اعتقادات
مردم و مراسم عزاداري در تاسوعا و عاشورا و
ماه رمضان، اعياد مذهبي. |
|
|
|
(رامشين
– ramcin
)م(1)، در شمال غربي (سبزوار) و در منطقهئي
قرار گرفته است كه كوههاي (صد خرو) و (اندقان)
در جنوب آن منطقهاند. اين كوهها پوششهاي
گياهي ناچيزي دارند و ميتوان آنها را
دنبالةدامنههاي جنوبي (البرز ) در
ناحية (خراسان) دانست و يا دامنههاي
شمالي (البرز) در ناحية (گرگان) و (مازندران)
كه جنگلهاي انبوهي دارند بسي مغايرند. منطقهئي را كه (رامشين) و ده
دوازده آبادي ديگر دوروبر (رامشين ) درآن
قرار گرفتهاند (براكوه) مي نامند. (براكوه)
نيمي كوهستاني و نيمي جلگه است و آن را از
نظر تقسيمات كشوري دهستان شناختهاند و
مركز دهستان را (برقمد – Barqamad
)
قرار داده اند. (برقمد) بزرگترين دهكده در
آن منطقه است و با راه آهن (تهران – مشهد)
كه از شمال آن مي گذرد بيش از سه كيلومتر
فاصله ندارد. از (برقمد) تا (رامشين) دو سه
فرسنگي راه است. اين راه از جلگه ميرود و
از چند آبادي بزرگ و كوچك (برا كوه) ميگذرد
و به (مهرآباد) ميرسد كه دهكدة همساية
شمالي (رامشين) است و از آنجا تا (رامشين)
فرسنگي بيشتر فاصله نيست. در (مهر آباد )اگر
روي به جنوب بايستيم،دورنماي سبز و خرم (رامشين)
را در دامنة كوهي مي بينيم كه به جلگةبين
(مهر آباد) و (رامشين) مسلط است. آن كوه را
رامشينيها
[54] (كوه زر) و اين جلگه را (دشت كاجي)
مي نامند. ولي (دشت كاجي ) فقط نام يك قسمت
از جلگه است. قسمتهاي ديگر هم البته نامهاي
ديگري دارد كه اينهاست: (دشت كشمينه)، (دشت
سرحصار)، (دشت زير كمر) و دشت ده)، كه اين
آخرين نزديكترين قسمت جلگه به (رامشين است
و كشت و ورز عمدة رامشينيها در همينجاست. از (مهرآباد) هر قدر كه به (رامشين) نزديكتر ميشويم آن را زيباتر مييابيم. تا جائي كه در حوالي ده قطعههاي كشت شده و سر سبز نخود و لوبيا و ماش و مزارع پنبه و زيره و گندم و جو را به وضوح ميبينيم كه رامشينيها در آن مزرعهها به اقتضاي فصل در كاري مشغولند: يا وجين ميكنند، يا آب ميدهند، يا درو ميكنند و يا خرمن ميكوبند. تابستان كه كار و جنب و جوش مردم ده در مزرعهها زيادتر است،ده نيز زيباتر جلوه مي كند. ولي اين زيبائي منزه و پاك با هر زيبائي آلوده به تن آسايي و بيهودگي بسي تفاوت دارد اينجا روح كارو كوشش به زندگي زيبائي مي بخشيده است. كه براستي زيباست؛ زيبايي با نزهت. |
|
در (رامشين) غير از آن شش قنات دو
قنات كوچك ديگر نيز هست كه كلاتههاي (جمله
زو- jomla zu)
و (پنام panam)
با آب آنها مشروب ميشوند. اين دو كلاته كه
در شمال شرقي (رامشين) قرار گرفتهاند و در
هر يك چند مزرعه و باغ وجود دارد و از جملة
چهار كلاتهئي هستند كه به (رامشين)
وابستهاند. دو كلاتة ديگر در جنوب (رامشين)
و نزديك به (جلم بادام) قرار دارند و مالكان
باغها و مزرعههاي آن دو كلاته نيمي
رامشين و نيمي جلم بادامياند. |
|
|
…
به هر صورت، در (رامشين) رابطه با شهر به
اين مناسبتهائي كه توصيف شد كم نيست. ولي
با همة اينها رامشينيها هنوز شهر زده نشدهاند
و چيزي از تفرعن و تفخر و راحت طلبي كه
معمولا از مرفهان شهري به دهكدهها رسوخ
ميكند ياد نگرفتهاند. آنان آداب و
عادات روستائي خودشان را حفظ كردهاند.
سنتهاي باستاني هم در آنجا كم و بيش
محفوظ مانده است. مثلا غير از عيد
نوروز، (سده) را هم در سه شب جشن ميگيرند
كه خودشان آن را (آتش سره- atac
sara)
مينامند و در آن سه شب آتش ميافروزند و
يا در (سيزده بدر) مراسم كشتي گيري برگزار
ميكنند و پهلوان بر ميگزينند. رامشينيها از سابقة دهكدةشان اطلاع
زيادي ندارند. بعضيها ميگويند: در همين
محل، پيش از آنكه آباء و اجدادشان (رامشين)
را ايجاد كنند، رمهداري و گله چراني ميشده
است و به همين سبب اينجا را (رمه نشين) ميناميدهاند
[57]
و اين اسم بعدها و به تدريج به (رامشين) بدل
شده است.
2 ولي همين عده نميدانند كدام
اجدادشان و از چه وقتي در (رمه نشين) كه
چراگاه بود كشت و ورز را شروع كردند و قنات
كندند و خانه ساختند و آبادي بوجود آوردند
تا (رمه نشين) به (رامشين) مبدل شد. اما از
خرابههائي كه در كنارة جنوبي دهكده
باقيست و رامشينيها آن را قلعه كهنه) مينامند،
پيداست كه تا سي چهل سال پيش محل اصلي ده
همين (قلعه كهنه) بود. آثار يك برج قديمي هم
بين (قلعه كهنه) نيز به خانههاي كنوني (رامشين)
و به همة جلگة افتاده در پاي (رامشين) مسلط
است. پير مردان رامشيني به ياد دارند كه تا
سي چهل سال پيش و در نا امنيهاي آن دوره
از همين برج براي نگهباني و ديدهباني و
براي دفاع از (رامشين) استفاده ميشده است.
گذشته از (قلعه كهنه) و نشانههاي
برج قديمي، آثار ديگري هم از گذشتة (رامشين)
باقيست. اين آثار قناتهاي دهكدهاند كه
رامشينيها آنها را (كريز- Keriz
) (=
كهريز، كوه بريز، كاريز) مينامند.
اين قناتها يا كاريزها، غير از دو كاريز
كلاتههاي (پنم) و (جمله زو)، شش تاست كه
پنج تاشان در امتداد رودخانة رامشين قرار
گرفتهاند؛ همان رودخانه اي كه فقط در
بارندگيها آبي از آن ميگذرد و بسترش از
دامنة (كوه زر) شروع ميشود. هر يك از اين
كاريزها يك يا چند (مادر چاه ) دارد به عمق
سي چهل متر و چهل پنجاه چاه ديگر كه در امتداد هم حفر شدهاند
و هر قدر به مظهر كاريز نزديك تر باشند
عمقشان كمتر است. آب هر كاريز از (مادر چاه)ها
سر چشمه مي گيرد و از مجراي زير زميني و
تونلي شكلي كه چاهها را از عمق بهم
ارتباط ميدهد ميگذرد و در مظهر كاريز
كه رامشينيها آن را (دهن فره- Dahan
Farah.
) مي نامند به سطح زمين ميرسد و در جوي به سمت باغها و مزرعهها جريان مي
يابد. كاريزهاي (رامشين) در مقايسه با قناتهاي دهكدههاي (دشت كوير ) و
دهكدههاي حوالي (كرمان) و (يزد) بسي كوچكند. مجراي زير زميني هر يك از آن
قناتها گاهي سه چهار فرسنگ طول دارد و صدها حلقه چاه در راه اين مجرا حفر
شده است. در حاليكه طول مجراي كاريزهاي (رامشين) بيشتر از يكي دو كيلومتر
نيست و در فاصلة اين راه نيز بيش از چهل پنجاه چاه حفر نشده است. پنج
كاريزي كه در امتداد بستر از يكي دو كيلومتر نيست و در فاصلة اين راه نيز
بيش از چهل پنجاه چاه حفر نشده است. پنج
كاريزي كه در امتداد بستر رودخانة رامشين
قرار گرفته اند به ترتيب از سمت جنوب اين
نامها را دارند: 1-
كاريز
(سري – seri
) كه
مادرچاهش در سمت جنوب (رامشين ) و در دامنة (كوه
زر) است و از آنجا تا (رامشين) يكي دو فرسنگي
راه است. مظهر اين كاريز يك كيلومتر پائين
تر از (مادر چاه ) خودش و نزديك تر به (رامشين)
قرار دارد. 2-
كاريز
(بلورسره – bolvar
sarah كه
مادر چاهش به موازات مظهر كاريز (سري) و در
پاي مزارع دهكدة (جلم بادام) (همساية جنوبي
رامشين) كنده شده است و مظهر آبش يك
كيلومتر پائين تر از مظهر كاريز (سري ) است. 3-
كاريز
(kercavi
– كر
شوي ) كه مادر چاهش د رحوالي مظهر آب كاريز (بلورسره)
قرار دارد و مظهر آبش يكي دو كيلومتر پائين
تر از مظهر آن كاريز است. 4-
كاريز
( ده – deh
) كه
مادر چاهش در حوالي مظهر آب كاريز (كرشوي)
است و آبش در ميدان ده و جلو مسجد ظاهر
ميشود و از همين آب است كه رامشينيها براي
آشاميدن و ريخت وپشهاي خانگي شان مي برند و
نيز به حمان دهشان از همين كاريز آب مي
رسانند. و لابد به همين مناسباتها نامش را
كاريز(ده ) گذاشته اند. همين آب وقتي كه از
ده بيرون مي رود مزرعههاي (دشت ده) را
مشروب مي كند. 5-
كاريز
(كاجي – kaji
) كه
مادر چاهش در پائين ( رامشين) و در (دشت ده )
است و آبش در بالاي (دشت كاجي) ظاهر مي شود و
رامشينيها مزارعي را كه در (دشت كاجي دارند
با آب اين كاريز آبياري مي كنند. |
|
|
يك كاريز ديگر رامشين را (كنار باز
– konar
baz
) مي
نامند كه مادر چاهش در (دشت كشمينه) است و
مظهرش در مشرق دشت كاجي و آبش چند سالي است
كه خشكيده و از همان وقت متروك مانده است. محتاج توصيف نيست كه مالكان آب اين
كاريزها همان خرده مالكان رامشينند ولي
نحوة تقسيم آب را بايد كمي توصيف كرد. آب
اين هر شش كاريز را از قديم قرار گذاشته
اند كه در هر شانزده شبانه روز يكبار مزرعههاي
خرده مالكان را آبياري كند؛ براي هر خرده
مالكي به قدر (حق آبي ) كه دارد. رامشينيها
هر يك از اين شانزده شبانه روز را يك ( مدار
آب ) مي نامند و معلوم است كه در طي هر (مدار)
يعني در هر شانزده شبانه
روز هر كس چه مدت (حق آبه ) دارد. واضح است كه
همة مدت متوالي (حق آبه ها در مجموع شانزده
شبانه روز است و يعني يک (مدار آب). وقتي كه
مدت هر مدار آب بسر برسد مداري ديگر از
نخستين حق آبهها تجديد مي شود. خرده مالكان رامشين در مخارج
لاروبي و مرمت كاريزها و در (نوبري nobori
)م3 آنها به نسبت حق آبههائي كه
دارند سهيمند و هر سال برحسب ضرورت و با
توجه به توانائي مالي شان يكي دو كاريز
رامشين را مرمت مي كنند. |
|
||
تنور نان پزي و ابزار مربوط به آن با ضبط نامهاي محلي هر يك : ( كه نامهاي آنها در زير آمده است ) |
«پنبه كل Panba kol» با تيغه آهني و دسته چوبي وسيلهئي است براي وجين كردن مزرعه پنبه |
|
|
در رامشين، حق آبة شانزده ساعت از
هر شش كاريز براي تعمير مسجد ده و براي
برگزاري مراسم عزاداريهاي ماه محرم و
روضه خوانيهاي ماه رمضان وقف شده است.
معتمدان محل و كد خدا در وصول اجارة اين حق
آبهها و مصرف آنها نظارت دارند.
رامشينيها، غير از مسجد، يك تكيه و يك حمام
و يك مدرسه هم دارند. تكيه را چند سال پيش
به مدرسه تبديل كرده بودند. ولي وقتي كه
سپاهي دانش به ده آمد مدرسة جديدي ساختند.
اين مدرسه اكنون بيش از شصت شاگرد دارد كه
ده دوازده نفرشان دخترند. رامشينيها خيال
دارند در محل تكيه شان مدرسة دخترانة
جداگانه اي دائر كنند و از ادارة آموزش و
پرورش خواسته اند كه براي اين مدرسه
دخترانه سپاهي دانش دختر بفرستد. در رامشين هم رسيدگي به امور عمومي
دهكده و ضبط و ربط آنها با انجمن ده و كد
خداست. كدخدا كه بيست سال است كدخدائي مي
كند، از جملة خرده مالكان دهكده و نيز
البته از جملة معتمدان است و در انجمن ده
هم عضويت دارد. انجمن را پنج سال است كه
تشكيل داده اند. كار انجمن جمع كردن دو
درصد عوايد مردم ده و مصرف آن در امور
عمراني دهكده است. تاكنون علاوه بر
ساختمان مدرسه و مرمت راهي كه به (رامشين )
مي رسد و نصب فانوس در كوچههاي ده كه
شبهاي زمستان به كار مردم مي آيد، حمام
قديمي دهشان را هم لوله كشي كردهاند و
چند دوش آب در آن گذاشته اند. ولي خيال
دارند با پولي كه اخيرا جمع كرده اند و با
مساعدت ادارة عمران كه قرار است بيست سي
هزار تومان كمك بكند، حمام جديدي بسازند. ملك حمام در رامشين عمومي است.
حمامي را هم اهل محل و انجمن ده تعيين مي
كنند. قبلا داوطلب اداره كردن حمام در
رامشين رياد بود و معمولا سه نفر را براي
اين كار انتخاب مي كردند كه به كمك هم
كارهاي حمام را انجام ميدادند، يكي هيزم
جمع مي كرد و يكي آب مي بست و آب گرم مي كرد
و يكي ديگر به پاكيزگيهاي حمام مي رسيد.
ولي از وقتيكه جمعي از رامشينيها معمولا
براي كارگري به تهران و گرگان و شهرهاي
ديگر مي روند، داوطلب كار در حمام ده نيز
كم شده است. امسال انجمن ده بزحمت توانست
يكي را راضي كند كه امور حمام
[59] را به عهده
بگيرد. كسي كه او را حمامي قرار داده اند،
هر هفته فقط يك روز حمام را دائر ميكند و از
هر كسي كه به حمام بيايد پنج قران مي گيرد.
در حاليكه سابقا حمام همه روزه دائر بود
واهل ده به سه نفر حمامي شان در سال فقط
بيست خروار گندم مي دادند كه به هر يك شش و
هفت خروار مي رسيد. اين بيست خروار گندم را
از همه اهل ده و از سر خرمنها جمع آوري مي
كردند؛ از هر خانوادهاي چهار پنج من. 2-
كشت و ورز، درو و خرمن كوبي، آسياها و
آسياباني و نان پزي رامشينيها در زمينهاي زراعتي شان
گندم، جو، زيره، پنبه و كمي هم نخود و لوبيا و نيز ماش و عدس كشت مي كنند.
گندم و جو را در دو موقع سال مي كارند. يكبار در پائيز و يكبار هم در بهار. ولي اين هر دو
نوع گندم و جو، چه بهاره و چه پائيزه، دريك
وقت درو مي شود. درو كردن جو از اواخر بهار
شروع مي شود و درو كردن گندم از نيمههاي
تابستان. آبياري مزرعههاي جو و گندم را
از نيمههاي بهار شروع مي كنند وهر شانزده
روز يكبار به زمينها آب مي رسانند. پنبه را در اواسط بهار مي كارند و در
پائيز مي چينند. از وقتي كه پنبه را مي
كارند تا اوائل پائيز يكي دو بار مزرعة
پنبه را وجين ميكنند و به اين مزارع نيز
هر شانزده روز يكبار آب مي دهند. زيره در روزهاي اول بهار كشت مي شود
و آن را پيش از تمام شدن بهار درو مي كنند.
دراين فاصلة كوتاه، مزرعة زيره يكي دو بار
وجين مي شود ولي به آن آب نمي دهند. البته
در وقت كاشت زيره،مزرعه را يكبار آبياري
مي كنند. زميني را كه زيره كاشته باشند
وقتي كه درو كنند براي كشت گندم شخم ميزنند
و ميگذارند بماند تا پائيز كه شروع مي
كنند به كشت گندم پائيزي. در رامشين، زمين شخم شده اي را كه
ميگذارند بماند و قوت بگيرد و براي كشت
آماده شود (آيش ) مي نامند ورامشينيها هر
ساله نيمي از زمينهاشان را به ( آيش ) مي
گذارند و در نيمي ديگر كشت مي كنند. زميني
را كه مي خواهند بكارند، ابتدا شخم مي كنند
وبعد با (پنجه دسكش – Panje daskac )
كه بايد دو نفري بكار گيرند مرز بندي اش مي
كنند تا آبگير شود4. روز بعد و يا چند روز
بعد زمين را آب مي بندند و بذر مي پاشند و
باري ديگر آنرا در خلاف جهت شخم پيشين شخم
مي كنند. رامشينيها وسيلة شخم را كه گاو آهن
است (مي يار- miyar
) مينامند. (مي يار)يك تير چوبي دارد كه
بيشتر از دو متر درازاي آن است و (اج – ej ) ناميده مي شود و تهش را با يك
كندة چوبي به آهني بند كرده اند كه بايد
زمين را شيار كند. وقتي كه بخواهند زمين را
شخم بزنند، سر (اج )را به وسط يوغ بند مي
كنند كه از دو طرف روي گردن دو گاو نر قرار
ميگيرد. در هر طرف يوغ يك جفت چوب نيم متري
كار گذاشته اند تا گردن گاوها با آن چوبها
به يوغ مهار شود. در رامشين
اين چوبها را (سيم چو- seyem cu )
يا (سيم يق – seyem yoq
) مي نامند كه از پائين و در زير گردن گاو و
با بند چرمين و يا با ريسماني بهم بسته مي
شوند. كسي كه زمين را شخم مي كند از پشت سر
گاوها با تركه اي كه به دستي ميگيرد آنها
را مي راند؛ در حاليكه با دست ديگر به دستة
چوبي ( مي يار ) تكيه ميدهد تا تيغة آن در دل
خاك فرو رود كه وقتي گاوها (مي يار) را به
جلوه مي كشند زمين شخم شود. زميني را كه بذر پاشيدند و شخم
كردند (ماله) مي كشند. ماله را كه تختة
كلفتي است به (مي يار) بند مي كنند. كشاورزي
كه مي خواهد مزرعه را ماله بكشد، خودش روي
آن مي ايستد و مي گذارد كه گاوها آن را
بكشند تا زمين هموار شود. مزرعه پس از آنكه با (پنجه دستكش )
مرز بندي شد و پس از آنكه آن را بذر پاشيدند
و شخم زدند و (ماله ) كشيدند،مي گذاراند
بماند تا نوبت آبياري اش تجديد شود. در
همين فاصلة چندروزه، بذر گندم جوانه مي
زند و مزرعه سبز مي شود. اينك بايد تا اوائل
تابستان آبياري مزرعه را هر شانزده روز
يكبار مطابق مدار آبشان ادامه دهند. ولي از
آن وقت به بعد كه موقع درو نزديك مي شود
ديگر به مزرعه آب نمي دهند. رامشينيها براي مواظبت مزرعه هاشان
از اوائل بهار كه كشتشان سبز مي شود يكي را
دشتبان قرار مي دهند كه همه روزه در حوالي
آبادي ودر مزرعهها با چوبدستش به گشت و
گذار و مراقبت بگذراند تا مبادا چهار
پايان به مزرعههاشان بروند و كشتهاشان
را تباه كنند و يا سنگچينهاي حوالي مزارع
را بريزند. پس از درو شدن مزرعهها نيز (دشتبان)
از خرمنها مراقبت مي كند. رامشنينها در
ازاء كار چند ماهة دشتبان دو خروار گندم به
او مي دهند. اين گندم از خرمنها و از همة
صاحبان مزارع جمع ميشود. از هر كس به فرا
خور بزرگي يا كوچكي مزرعههايش. |
|
|
||||
موي بز را مردان با (ديكلون Diklun) ميرسند |
قيچي پشم چيني را (ديكارد Dikard) =دو كارد مينامند |
علف بر، وسيله خرد كردن علف با تيغه آهني و پايه چوبي |
|
دانسته بوديم كه مزرعههاي گندم را
در اواسط تابستان درو ميكنند. با شروع
شدن درو شور و حالي در ده براه ميافتد.
زنان و نوجواناني كه در درو دست دارند، با
آمد و رفت و كار در مزرعهها حركت و حرارت
تازهئي به ده ميبخشند. معمولا سه چهار
زن و مرد و جوان كه با هم
[60] خويشاوندي دارند،
به ياري هم مزرعههاشان را درو ميكنند.
دروگران هر روز كارشان را با ذكر (بسم الله)
و (خدايا به اميد تو) شروع ميكنند. وسيلة
درو داسي است كه خودشان آن را (بايتي- bayeti)
مينامند و ازنيم متر كمي بلندتر است. با
هر حركت داس دستة كوچكي از گندم را درو ميكنند
و هر چند يك از اين دستهها را كه روي هم ميچينند
يك (گروه- goruh)
مينامند و آنها را در همان مزرعه و روي ته
ساقههاي درو شده باقي ميگذارند تا از
جمع دروگران يكيشان آنها را به تدريج جمع
آوري كند و به خرمنگاه برساند. كسي كه دستههاي
درو شده را به خرمنگاه ميرساند (پيخ كش- pix
kac)
ناميده ميشود. او هر چند (گروه)را در
دستة بزرگي با ريسمان ميبندد تا بتواند
به آساني بار الاغ كند و به خرمنگاه ببرد و
آنجا توده كند. دستههاي درو شده تا وقت خرمن كوبي
هفده هيجده روزي در خرمنگاه باقي ميماند.
چون معمولا از درو تا خرمن كوبي كارهاي
ديگري مانند وجين كردن و آبياري مزرعههاي
پنبه براي روستائيان پيش ميآيد. بعلاوه،
در همين فاصلة درو تا خرمن كوبي فرصتي است
كه گندم درو شده بيشتر خشك بشود و بتوانند
آسانتر و بهتر بكوبند. خرمن را با وسيلهئي به نام (بردي –
bordi
) مي
كوبند كه دو چرخ چوبي دارد و با دو خر يا
گاونر كشيده مي شود و بهمين مناسبت آن را
گاهي (گوبردي – gow
bordi هم
مي نامند. در هر يك از چرخهاي (بردي) پرههاي
آهنين دندانه داري كار گذاشته اند كه وقتي
(بردي ) را روي خرمن مي گردانند با آن پرههاي
خرمن كوبيده مي شود. روي بردي جائي هم براي
نشستن مرد يا زن و يا حتي جوان خردسالي كه
بخواهد خرمن كوبي كند ساخته اند كه آن را (تخت
بردي – taxte
bordi ) مي نامند. كسي كه مي خواهد خرمن را
بكوبد، روي (تخت بردي) مي نشيند و با تركه
اش چهارپاياني را كه به بردي بسته شده اند
مي راند تا بردي روي خرمن بگردد. در حاليكه
يك همكار ديگر او با (چار شاخ- car
cak )
(چهار شاخ ) چوبي خرمن را جابجا مي كند تا
بهتر كوفته شود. در رامشين معمولا به خرها
يا گاوهاي نري كه به خرمن كوب بسته مي شوند
پوزه بند مي زنند تا اين حيوانها نتوانند
در حين خرمن كوبي خوشه اي خرمن را بخورند. خرمن كوفته شده را رامشينيها (نرمه
– narme
) مي
نامند و آن را با چهار شاخ باد مي دهند تا
خرده كاهها از دانههاي گندم سوا شود.
گندم باد داده را كه (چز – caz
) مي
نامند، در همان خرمنگاه الك مي كنند. الك
را (سنگ ويز – sange
viz )
مي نامند كه سوراخهاي آن كوچك نيست و دانههاي
گندم به آساني از آن مي گذرد ولي سنگ و گل
نخاله
[61] در آن باقي مي ماند و دور ريخته مي
شود. گندم الك شده را در جوالها بار الاغ مي
كنند و به خانه مي رسانند ودر كندوهاي گلي
كه خودشان آنها را (kandi -
كندي) مي نامند ذخيره مي كنند. كاه را هم با
تورهائي كه از موهاي بز مي بافند و خودشان
نيز آن را تور مي نامند بار الاغ مي كنند و
به خانه مي رسانند و در كاهدان انبار مي
كنند و مي گذارند بماند براي خوراك
زمستانة حيواناتشان. از گندمي كه براي مصرف خودشان در
كندي ذخيره مي شود. زن خانه، هر پانزده
بيست روز يكبار به اندازة ناني كه بايد در
خانه خورده شود كمي بيرون مي كشد و پس از
آنكه غربال كرد و خاكش را گرفت در چند
انبان يا يك جوال مي ريزد تا براي آرد كردن
به آسيا برده شود. جوال يا انبانهاي گندم
را چه زن و چه مرد بار الاغ مي كند وبه آسيا
مي رساند و پس از آرد كردن باري ديگر به
خانه باز مي گرداند. در رامشين تا هشت نه سال پيش آسياي
آبي بود و هر آسياب را كه يك آسيابان اداره
مي كرد چند نفر شريك بودند. ولي حالا چند
سالي است كه به سرماية يكي از خرده مالكان
ده يك آسياي موتوري به ده آمده است كه
خودشان آنرا (آسياي آتشي) مي نامند و
آسيابانش همان مالك آسياست و ياد گرفت كه
چطوري آسيا را بكار بياندازد و يا از كار
باز دارد. ولي اگر عيب و ايرادي در كار آسيا
پيدا شود كه نداند چطور مي توان مرمتش كرد،
ناچار از (سبزوار ) ميكانيك ميآورد. رامشينيها اجرت آرد كردن گندم را با
آسياي موتوري جديد كه چند سالي است بكار
افتاده، همانطور مي دهند كه به آن آسيابهاي
قديمي شان كه اينك مترو كند مي دادند. آنان
براي هر بيست من گندمي كه در آسياي جديد مي
دهند. در حاليكه از همين اجرت كه تا چند سال
پيش به آسيابانهاي دو آسياب قديمي داده
ميشد. هم آسيابانها و هم آنها كه آسيابها
را شريك بودند سهم ميبردند. به هر صورت …..گندم را كه در آسيا
آرد شود با همان جوال يا انبانها بار
الاغ مي كنند و به خانه باز مي گردانند و در
كندوي جداگانه اي كه از كندوي گندم كوچكتر
است مي ريزند تا هر چهار پنج روزي يكبار
مقداري از آن را براي نان چند روزه شان
خمير كنند. زن خانه، آرد را در
ظرفي مسي كه چيزي شبيه تابه است با آب
ميآميزد و خمير ميگيرد خمير در سفره اي كه
با آرد آغشته است گلوله گلوله چانه مي گيرد
كه خودشان آن چانهها را (پوند – Pond
) مي نامند. اين (پوند )ها را در تختهاي
مي چيند و مي برد كنار تنور خانهاش كه از
پيش افروخته است. هر (پوند) را براي آنكه به
تنوز بيندد با دست و بر روي بالشتكي پهن مي
كند. بالشتك را كه در رامشين نيز بالش و
بالشتك مينامند از كاه و پارچههاي كهنه
انباشته اند و رويش را با پارچه چهار گوشه
اي پوشانده اند و گوشههاي آن پارچه را در
پشت بالشتك مانند گوشههاي بقچهاي گره
زده اند كه جائي هم براي دستگير باشد تا
بتوانند بالشتك را از پشت به دست بگيرند و
خمير نان را كه روي آن پهن مي كنند به تنور
بچسبانند. غير از ظرف خمير گيري و تخته و سفره و بالشتك، ابزارهاي ديگري كه
در نان بندي رامشينيها بكارشان ميآيد يكي هم (نون واكن - nun
vakon
) است كه به كفگير بي شباهت نيست و از آهن ساخته مي شود ولي دستة چوبي
دارد. با نون واكن نان را از جدار تنور جدا مي كنند و بيرون ميكشند. انبر
اجاق يا تنور را كه (منقاش - manqac )
مي نامند و سيخ تنور را كه معمولا بيشتر از
يكمتر درازا دارد و آستيني را هم كه زن
خانه در وقت نان پزي به دستش مي پوشاند،
بايد از جملة ابزار كار نان پزي دانست. اين
آستين را كه در رامشين (استيچ – estica
) مي
نامند،به آن دستي مي پوشند كه در وقت
خمير چسباندن به تنور ويا بيرون كشيدن نان
از تنور بكار مي برند. در خانههاي رامشين ، تنور نان پزي
كم و بيش يكمتر ارتفاع دارد و قطر دهانهاش
ازنيم متر كوچكتر نيست. سوراخ هوا گير تنور
در پاي تنور است و مي توانند با كهنه پارچهئي
آن را ببندند و هر وقت كه خواستند آتش تنور
تندتر شود كهنه را از سوراخ تنور بيرون
بكشند. خاكستر تنور را هم از همين سوراخ
بيرون مي كشند. 3 – دامداري: گلهها و
چوپانان، پشم چيني و پشم ريسي، شير دوشي و
ماست بندي و كره گيري و كشك سازي در رامشين غير از چهارپاياني كه در
كشت و ورز و باربري بكارشان ميآيد، كمي
گاو ماده و چند گله بز و گوسفند نيز دارند.
ولي خانوادههائي هم هستند كه صد تا صد و
پنجاه بز و گوسفند داشته باشند براي همة بز
و گوسفندان ده كه در سه گلة ششصد يا
هفتصدتايي چرانده مي شوند شش چوپان مي
گيرند؛ هر دو چوپان براي يك گله. در سه ماه
بهار و يكماه اول تابستان كه بزها و
گوسفندان دوشيده مي شوند، براي بزغالهها
و برهها چوپانان جداگانهاي ميگيرند تا
جدا از مادرانشان نگهداري و چرانده شوند.
پس، دراين چهار ماه اول سال، رامشينيها سه
گله بره و بزغاله هم دارند. گله بزغالهها
و برهها را در رامشين(خلم – Xalama
) و
[62] چوپانانشان را كه معمولا نوجوانان
خردسالي هستند (خلم بان) مينامند. مزد خلم
بانان قسمتي از شير مادران همان بزغالهها
و برههائي است كه آنان مي چرانند. |
|
در چهار ماه اول سال كه شير دوشي
معمول است. گلهها در چراگاههاي نزديك
رامشين چرانده مي شوند. چوپانان، در اين
چهار ماه، هر روز ظهر گله را به ده باز مي
گردانند تا دوشيده شوند.
در رامشين شير دوشي به عهدة زنان است.
آنان هر روز ظهر با باديهها و ظرفهاي
شير دوشي شان به استقبال گله مي روند و هر
زني بزو گوسفندان خود را مي دوشد. وقتي كه
شير دوشي تمام شود، بزغالهها و برهها
را كه تا آن وقت از گله بز و گوسفندان جدا
بودند به مادرانشان راه مي دهند و
ميگذارند كه ساعتي با آنان بمانند تا
پستانهاي دوشيده شده شان را بمكند. بعد
باز هم بزغالهها و بره ها را از
مادرانشان جدا مي كنند و باري ديگر گلة بز
و گوسفندان را سوئي و گلة بزغالهها و برهها
از سوي ديگر به چرا برده مي شوند. در چهار ماهه دوم سال، يعني در
ماههاي مرداد، شهريور، مهر و آبان، نحوة
گله داري رامشينيها با آنچه كه در چهار ماه
اول سال معمول است تفاوت دارد. چوپانان،
گلهها را در اين ماهها كه بز و گوسفندان
شير نمي دهند، به مراتع دور از رامشين به
چرا مي برند و يا در مزارعي مي چرانند كه
درو شده است. شبها نيز گلهها را بيرون
از ده ميخوابانند و خودشان نيز كنار گله
و جدا از خانوادههاشان بسر مي برند. هر
روز ظهر، يكي از دو چوپان هر گله ، به ده ميآيد
و ضمن ديدار زن و كودكانش براي خود و چوپان
ديگر و نيز براي سگهاي گله آذوقه ميبرد.
براي خودشان نان و قند و چاي، و براي سگان،
آرد جو كه از آن خمير مي گيرند و گلوله
گلوله به آنان مي دهند. براي چهار ماهه سوم سال كه هوا رو به
سردي مي رود و مراتع خشك مي شود، گلهها با
علوفهاي پذيرائي مي شوند كه صاحبانشان
از پيش در خانه ذخيره كرده اند. در اين چهار
ماه، چوپانان هر روزه چند ساعتي گلهها را
در حوالي ده مي چرانند و پيش از فرا رسيدن
غروب به ده باز مي گردانند؛تا بز و
گوسفندان شب را در خانة صاحبانشان و در
آغلهاي زمستاني خودشان بسر ببرند. در اين
چهار ماه، كار چوپانان كمتر است. ولي كار
صاحبان گلهها بيشتر. آنان هر روز دو
نوبت، صبح و عصر، با علوفة خشك و كاه از
احشامشان پذيرائي مي كنند. گاهي هم
برايشان كاه را با آب مي مالند و با آرد جو
تريد مي كنند و به آنان مي خورانند. به هر صورت…. پذيرائي احشام در اين
چهار ماهه سوم سال مشكل است. در بسياري از
روزها كه هوا طوفاني است و يا زمين با برف
پوشيده است بز و گوسفندان را به چوپانان
[63]
نمي دهند و هيچ يك از گلهها براي چرا از
ده بيرون نمي رود. در چنين روزهائي كه هوا
سرد است و بز و گوسفندان به پذيرائي بيشتر
احتياج دارند ممكن است در يكي از دو وعده
غذاي روزانه شان به آنان جو بدند. ولي در
آخرين ماه سال بز و گوسفندان را در مزارعي
مي چرانند كه در آن مزارع جو يا گندم
پائيزه كشت كرده بودند و در آن وقت سبز شده
است. اين مزارع، وقتي كه احشام در آنها
چرانده شوند، باري ديگر سبز مي شوند و رشد
مي كنند و همزمان با جو يا گندم بهاره خوشه
مي زنند. چوپانان گلههاي رامشين، از
صاحبان بز و گوسفنداني كه مي چرانند، در هر
يك از چهار ماه اول و دوم و سوم سال يك جور
مزد مي گيرند. در چهار ماه اول، كه گله شير
مي دهد، شير هر جمعة گله مال آنان است. در
چهار ماهة دوم سال، كه با درو و خرمن كوبي
همزمان مي شود، مزد چراندن هر گوسفند يا
بزي سي سير گندم است. در چهار ماهة سال سوم،
كه بز و گوسفندان در اواخر همان چهار ماه
مي زايند، مزد چوپانان براي هر دوازده
گوسفند زاينده يك بره و براي هر ده بز
زاينده يك بزغاله است. صاحبان گلهها در رامشين هر سال
يكبار با كمك چوپانانشان پشم چيني مي كنند.
وقت پشم چيني در نيمه دوم بهار است. وسيله
پشم چيني شان را (ديكارد – Dikard
) (دو كاره) مي نامند كه دو تيغة آهني
اش با قطعه چوبي به هم مربوط است. گوسفندي
را كه بخواهند از آن پشم بچينند به زمين مي
خوابانند و هر چهارپايش را مي بندند و با
دو كارد كه به كمك هر دو دست بكار مي افتد
پشم چيني اش مي كنند. پشم چيده شده را مي
شويند و مي فروشند. موي بز را نيز همينطور
با دوكارد مي برند. وليآن را معمولا نمي
فروشند و براي مصارف خودشان با دوكي كه (ديكلون
– Diklun
) مي
نامند مي ريسند و ريسمان مي تابند و يا تور
مي بافند كه در حمل كاه بكارشان ميآيد. در رامشين به ازاء پشم چيني و
ريسمان بافي كه كار مردان است،شير دوشي و
ماست بندي و كره گيري را زنان به عهده
دارند. آنان شير را در ديگ مي جوشانند و بعد
مي گذارند كه از حرارت بيفتد تا بتوانند به
آن ماست مايه بزنند. از ماست در مشكي كره مي
گيرند كه آن را (تلم – tolom
) مي
نامند و به سه پايهاي چوبين آويزان مي
شود. ماست را در تلم با آب ميآميزند و با
چوب پره داري كه آن را (پيشك – Picak
) مي
نامند آنقدر مي زنند تا كره از دوغ ببرد
رامشينان كره را (مسك – meska )
مي نامند و آن را مي جوشانند
تا دردش را از روغن خالص بگيرند. زنان
رامشيني از دوغي كه در تلم باقي مي ماند دو
نوع كشك مي گيرند. يكي آنكه دوغ را
ميجوشانند تا آبش تبخير بشود. و چيزي شبيه
از آن باقي بمانند. آن را در مشكي مي ريزند
و مي گذارند بماند تا هر وقت كه بخواهند
كمي از آن را در بشقابي به سفره بياورند.
اين نوع كشك را (كم – kam
( مي
نامند و آن را ممكن است با آب بياميزند و با
گردو و سبزي و روغن بجوشانند و خورشي از آن
بسازند كه خودشان آن را ( كم جوش – kama
Juc)
مي نامند و با نان مي خورند. ولي يك جور
ديگر هم كشك دارند كه در شهرها نيز عموما
معمول است. براي ساختن اين نوع ديگر كشك،
وقتي كه دوغ را جوشاندند، خميرش را بجاي
آنكه در مشك بريزند، گلوله گلوله در آفتاب
خشك مي كنند و بعد در انبان پوستي يا در
كيسة پارچه ئي مي ريزند كه ذخيره شود. عدهئي از خانوادههاي رامشيني كه
بز و گوسفندان كمتري دارند و شير يك وعده
شان براي ماست بندي و كره گيري كافي نيست،
براي آنكه بتوانند شير قابلي داشته باشند،
هر چند خانوار با هم قرار مي گذارند كه هر
روزه همه آنان شير احشام خودشان را مطابق
نوبت به يك خانواده قرض بدهند و در روزهاي
بعد كه نوبت به آنان مي رسد قرض خودرا پس
بگيرند. با اين قرار و پيمان كه خودشان آن
را (مني – meni
) مي
نامند، هر خانواري از يك نوبت تا وقتي كه
نوبتش تكرار بشود به آن چند خانوار هم
پيمان شير قرض خواهد داد. و در عوض،روزي
كه نوبت به آن مي رسد از همة آنان شير قرض
خواهد گرفت و ماست بندي و كره گيري قابلي
براه خواهد انداخت. البته اين شير قرض بردنها
و قرض آوردنهاي آنان حساب و كتابي دارد و
براي ضبط و ربط اين حسابها پيمانهها و (چوب
خط ) هائي هم دارند كه مقدار شير را با آنها
اندازه مي گيرند. |
|
براي مسجدشان پيشنماز ندارند. ولي
يك روضه خوان محلي دارند كه هر وقت به
مناسبتي و عموما در شبهاي جمعه
[64] به منبر مي
رود و روضه مي خواند. در برگزاري
سوگواريهاي ماه محرم نيز همين روضه خوان و
چند نوحه خوان محلي روضه و نوحه مي خوانند
و دسته راه مي اندازند. يكي از سالها،رامشينيها
براي ماه محرم واعظي از شهر دعوت كردند كه
علاوه بر مخارج خوراكش هزارو دويست سيصد
تومان اجرت روضه خواني اش را هم از بين
خودشان جمع كردند اين شد كه ديدند برايشان
با صرفه نيست و ناچار از آن سال در ماههاي
محرم و يا رمضان از شهر واعظي نميآورند و
به روضه ونوحه همين روضه خوان و نوحه
خوانهاي خودشان اكتفا مي كنند. مخارج تعمير مسجد و نيز مخارج مستمر
ديگري كه براي مسجد و براي بر گزاري روضه
خوانيها و عزاداريهاي ماه محرم پيش ميآيد
از محل شانزده ساعت آب وقف شدة قناتها
تأمين مي كنند كه كدخدا و معتمدان محل در
مصارف آنها نظارت دارند. برخيها هم نذر
دارند با پولي كه مي دهند و يا با قند و چاي
و سيگار كه به مسجد ميآورند به برگزاري
سوگواري ماه محرم كمك كنند. در ماه محرم،از همان شب اول، چاي و
سيگار در مسجد روبراه ميشود. و همان روز
يك نفر از پشت بام خانهئي به صداي بلند
جار مي زند كه اي خلق خدا خبردار شويد كه در
مسجد روضه خواني و عزاداري مي شود. از شب
دوم ماه محرم، دستة سينه زني هم راه ميافتد
. اين دسته را هر شب يكبار يكي از اهالي ده
كه نذر دارد به خانهاش دعوت مي كند تا
سينه زني ونوحه خواني ار از آن خانه شروع
كنند و از همانجا پس از صرف چاي يا شربت به
سمت مسجد راه بيفتند. در مسجد باري ديگر
سينه مي زنند و نوحه مي خوانند و بعد هم مي
نشينند پاي روضه خواني با چاي و سيگار و
سرانجام پس از خواندن فاتحه راه مي افتند
به خانههاشان. تا پيش از روزهاي تاسوعا و عاشورا
مراسم عزاداري و سينه زنيهاي ماه محرم
فقط شبها برگزار مي شود. چرا كه روزها مردم
با كارهاشان مشغولند و عموما در مزارع
اطراف پراكندهاند. ولي در دو روز تاسوعا
و عاشورا، كه كارهاشان را نيز تعطيل مي
كنند، از همان صبح در مسجد به سوگواري جمع
ميشوند؛دسته مي گيرند و سينه مي زنند و
شبيه سازي و تغزيه خواني هم ترتيب مي دهند.
در روز تاسوعا دسته سينه زني با علم و بيرق
در كوچه محلههاي ده براه مي افتد؛ روضه
خوان و علم دار و كدخدا جلو دسته، نوحه
خوان و جمعيت هم پشت سرشان و همه به سينه
زني. نوحه خوان كه مراسم سينه زني را
گردانندگي مي كند به مناسبت روز تاسوعا
نوحههائي مي خواندند از حضرت عباس(ع) و
حضرت قاسم (ع) و جمعيت ضمن
[65] سينه زدن در بعضي
از مصرعها با او همصدا مي شوند: نوحه خوان: اي عمو
از عطش امروز دلم گشته كباب
فكر آبي كن عمو جان عطشا و اعطشا جمعيت همه با هم :عطشا و اعطشا دستة سينه زني، ضمن آنكه با علم و
بيرق از كوچه محلههاي ده مي گذرد، جلو در
خانهها مي ايستد. جلو هر خانه، پس از سينه
زني،روضه خوان براي صاحب و اهل خانه دعا
مي خواند و جمعيت (آمين ) مي گويد، صاحب
خانه هم براي جمعيت كشمش يا خرما يا حلوا و
يا هر خوراكي ديگري كه نذر داشته باشد مي
آورد و مردم همانجا مي خورند و بعد راه مي
افتند باز هم ضمن سينه زني و نوحه خواني در
كوچه پيش مي روند و مي رسند به در خانهاي
ديگر و باري ديگر روضه خوان دعا ميكند به
اهل خانه و جمعيت هم آمين ميگويند. بعضي
از صاحبخانهها ممكن است علاوه بر خوراكي
كه بين دسته توزيع مي شود،چند توماني هم
پول بدهند. اين پولها را كدخدا كه با روضه
خوان همراه است جمع مي كند تا بعد بين روضه
خوان و نوحه خوانان تقسيم شود. در جلو بعضي
از خانهها كه آن سال در آن خانه ها عروسي
راه افتاده است،تازه عروسها چارقد سبزي
به علم كه با دسته همراه است مي بندند و به
كسي كه علمدار دسته است دستمالي مي دهند. دستة سينه زني، در روز تاسوعا،
تاساعتي بعد از ظهر در كوچه محلهها هستند.بعد،
باز مي گردند به مسجد. بعضيها مي روند به
ناهار و بعضيهاي ديگر مي مانند پاي علم
تا و قتي كه آن عده از ناهار باز گردند و
پاي علم بمانند واين عده به ناهار بروند.
كمي بعد، جلوي مسجد و در ميدان ده شبيه
سازي و تعزيه خواني ترتيب مي دهند تا غروب
كه بايد نماز بخوانند و بعد هم بروند به
شام خوردن، معتمدان محل و هر كسي كه
توانائي داشته باشد در تاسوعا و عاشورا
مردم را در خانههاشان به ناهار يا شام
دعوت ميكنند. در هر يك از اين خانهها بيست
سي نفري اطعام مي شوند با نان و آبگوشت و
گاهي با پلو خورشت. در شب عاشورا، (شبي كه فردايش
عاشوراست) بعد از شام، باري ديگر به نوحه
خواني و سينه زني در مسجد جمع ميشوند. آن
شب تا صبح عزاداري مي كنند و نمي خوابند.
صبح عاشورا، پيش از طلوع خورشيد به حال
سينه زني راه مي افتند به سمت (امامزاده بي
بي مريم) كه در دو سه كيلومتري مشرق (رامشين
) است. در آنجا زناني كه نذر و نياز دارند
نان و چاي عزاداران را از پيش روبراه مي
كنند تا در آنجا هم چيزي خورده شود. در (بي
بي مريم) هم سينه زني و نوحه خواني راه مي
اندازند و باري ديگر باز مي گردند به ده ،
ضمن راه،علاوه بر علم و بيرق كه همراه
دسته است، دو نفر هم با بيل در جلو دسته راه
ميافتند و هماهنگ با نوحه خواني و سينه
زني بيلهاشان را بهم مي زنند كه صدائي شبيه
صداي سنج مي دهد. دستة سينه زني با اين
صدائي شبيه صداي سنج مي دهد. دستة سينه زني
با اين سروصداها و نوحه خوانيها مي رسند به
ده و مي روند به سمت مسجد. در ده، يكي از
معتمدان محل، بر سر راه دسته، گوسفندي
قرباني ميكند كه در شبهمان روز از گوشت
آن گوسفند خورشتي در خانهاش آماده ميشود
و جماعت عزادار شام را در خانة او ميخورند.
اين معتمد كه حاجي است و نذر دارد كه هر
ساله در عاشورا مردم را اطعام كند، همان
وقت، سينه زنان را براي صرف صبحانه نيز به
خانهاش دعوت ميكند. جمعيت وقتي كه
صبحانه را در خانه حاجي خوردند، از فرط
خستگي و بيخوابي شب پيش، براي استراحت يكي
دو ساعته تا ظهر به خانههاشان ميروند و
ناهار را هم هر كس در خانهاش ميخورد و
بعد از ظهر باز ميگردند به مسجد كه بايد
در ميدان جلو مسجد شبيه سازي و تعزيه خواني
روز عاشورا برگزار شود. شبيه سازان و تعزيه خوانان همان پيش
از ظهر روز عاشورا مقدمات كارشان را فراهم
ميكنند و هر تمرين لازم را انجام ميدهند.
آنان نسخههاي متعدد تعزيه خواني را بين
خودشان تقسيم ميكنند تا هر كس نسخة همان
نقشي را تمرين كند كه به عهده گرفته است.
يكي ميرود در نقش (حضرت عباس)(ع) و دستهاي
چوبيني به پهلو ميگيرد كه بايد ضمن جنگ با (شمر)
و (ابن سعد) به زمين بيندازد و مشك آب را به
دندان بگيرد. يكي هم ميرود در نقش (حضرت
حسين) (ع) و يكي در نقش (حضرت زينب) (ع) و جامة
زنانة ميپوشد و نقاب به چهره ميگيرد و
ديگران هر يك در نقشي: يكي (ابن سعد) و يكي (حر)
و يكي (شمر) با كلاه خودها و سپر و شمشير و
زره و نيز اسبها را ميآرايند و خيمه و
خرگاه برپا ميكنند. شبيه سازي و شبيه خوانيشان از بعد
از ظهر شروع ميشود و صحنههايش با وقايع
گونه گون پر تب و تاب تا غروب طول ميكشد و
با اين صحنه تمام ميشود كه (شمر) و (ابن
سعد) سوار اسبانشان به خيمة بازماندگان
امام حمله ميكنند و اطفال يتيم را به
اسيري ميگيرند و به زنجير ميبندند. بعد
هم شبيه سازان نعشهاي ساختگيشان را به
ميدان ميآورند و جماعت در دو دسته شروع
ميكنند به سينه زني پر هيجان در دو سمت
نعشها و نوحه خواني: (روز عزاست امروز) (واحسرتاست امروز) .
. .
. غروب كه ميشود،دسته با جماعتي از كودكان راه ميافتند به سمت
قبرستان كه بيرون از دهكده است. در حاليكه پيشاپيش، زنان به قبرستان
رفتهاند و بر قبر امواتشان حلوا و خوراكيهاي ديگر گذاشتهاند. دستة سينه
زنان،وقتي كه به قبرستان ميرسند، اندكي ديگر سينه زني و نوحه خواني
ميكنند. آنوقت در سر قبرها شروع ميكنند به خوردن حلواها. خوراكيهاي ديگر
را هم در دستمالهائي ميپيچند كه با خودشان ببرند. فاتحهئي هم ميخوانند و
باز ميگردند به مسجد و بقية خوراكيها را در آنجا ميخورند كه چاي و شربت و
سيگار هم روبراه است. بعد هم ميروند به نماز غروب و كمي استراحت و باري
ديگر در اول شب جمع ميشوند. ولي اينبار در خانهئي كه صاحبخانة حاجياش
همان صبح گوسفندي قرباني كرده بود. شام را به جماعت در خانة حاجي ميخورند
و راه ميافتند با حال سينه زني و نوحه خواني به سوي مسجد كه بايد مراسم
(شام غريبان) را در آنجا برگزار كنند. (شام غريبان) بسي حزن آور است. يك
طرف كودكان در نقش اطفال يتيم و اسير كه به زنجير بسته شدهاند. در طرفي
ديگر نعشي بر روي تخت افتاده و يكي در نقش ساربان بر سر نعش نوحه خواني
ميكند و ديگران هاي هاي به گريه و زاري. (شام غريبان) كه تمام شود مراسم
سوگواري ماه محرم در (رامشين) از تب و تاب
ميافتد. فرداي آن شب كارهاي معمولي زندگي
مردم ده شروع ميشود. البته تا ده شب ديگر
هم در مسجد روضه خواني ترتيب ميدهند ولي
سينه زني نميكنند و دسته راه نمياندازند.
رامشينيها، هر ساله، در ماه رمضان
هم يكبار در شب شهادت حضرت امير (ع) سينه ميزنند
و نوحه ميخوانند و تا صبح شب زنده داري ميكنند
و قرآن بسر ميگيرند. در روز شهادت، هركار
معمولشان را تعطيل ميكنند و شبيه سازي و
تعزيه خواني مربوط به حضرت امير (ع) را
ترتيب ميدهند. همة شبهاي ماه رمضان بعد
از افطار در مسجد جمع ميشوند و به روضه
خواني گوش ميدهند. چهرة ده در روزهاي ماه رمضان كه
مردم عموما در روزهاند، با هر ماه ديگر
تفاوت دارد. نماز پنجگانةهر روز مردم ترك
نميشود. صداي اذان و دعاي سحر وقتي كه در
آن كوه و جلگههاي حوالي ده پيچيد، انعكاس
خلوص نيت مردمي را به همراه دارد كه زنگي
پر زحمت و سادةروستائي خود را با ايمان
پاك مذهبي آميختهاند و در چنان ايماني
به زندگي عشق ميورزند. رامشينيها وقتي كه ماه رمضان تمام
شود، در روز عيد فطر به مسجد مي روند و بهم
تبريك مي گويند و دو ركعت نماز عيد را به
جماعت در آنجا مي خوانند و از خداوند مي
خواهند كه عباداتشان را قبول كند. در همان
روز، خانوادههاي رامشيني، فطريه ماه
رمضان را نيز به مستحقان دهكده شان ميدهند.
در رامشين، غير از عيد فطر، عيد
قربان و نيز عيد غدير را هم كم و بيش
همانطور برگزار مي كنند كه در بين شيعيان
ديگر معمول است. در عيد قربان، چند نفرشان
كه توانائي مالي دارند گوسفند قرباني مي
كنند و مي گذارند كه گوشت گوسفند در همة ده
پخش شود. در عيد غدير به خانة سادات مي روند و
به آنان تبريك مي گويند. در شبهاي اين عيد
ونيز عيد قربان، خانوادههاي رامشيني
معمولا پلو خورشتي روبراه مي كنند و سفره
شان را ميآرايند. 5-جشنهاي باستاني : چهارشنبه سوري و
عيد نوروز، سيزده بدر و مراسم كشبي گيران،(آتش
سره) يا (جشن سده) رامشينيها نيز در استقبال از سال نو
براي خود و كودكانشان جامههاي نو مي خرند
و مي دوزند. زنانشان خانه تكاني مي كنند و
اتاق و ايوانها را ميآرايند. آنان هم پيش
از نوروز چهارشنبه سوري را در همان غروب
آخرين سه شنبه سال برگزار مي كنند. در شب
چهارشنبه سوري آتش نمي افروزند ولي
شادمانيهاي معمول ديگر را كم و بيش ترتيب
مي دهند. به بچهها لباسهاي نو مي پوشانند
و به آنان اسباب بازي مي دهند. نجار دهكدة
شان براي بچهها تفنگهاي چوبي كوچكي مي
سازد كه ضمن بي خطر بودن پر سرو صداست. زنان
خانوادهها در آن شب آش سبزي و پلو مي پزند
و مي گذارند كه سفرةشام آراسته باشد.
بعضيهاشان، همان شب، براي (فال گوش) به يك
يا چند خانه همسايه مي روند و بي آنكه توجه
اهل خانه به نيتي كه دارند تفأل مي كنند. خانوادههاي رامشيني در سه شب پيش
از نوروز پلو و آش سبزي مي پزند و سفرة خانه
را در آن شبها ميآرايند و سعي دارند كه
جشن و سروري در خانههاشان برگزار باشد5. در شب عيد نوروز پسر بچههاي ده
دوازده ساله،هر پنج شش نفر با هم، در
كوچهها راه ميافتند و از در هر خانهاي
دستمالي به آن خانه مي اندازند و همانجا
ضمن آنكه منتظرند زن خانه براي آنان
خوراكيهائي در دستمال بگذارد ترانهاي هم
مي خوانند: صاحبخانه نيز تخم مرغ و خوراكيهاي
ديگري در دستمال مي پيچد و به آنان مي دهد.
بچهها وقتي در خانهاي ترانه خواندند و
خوراكي گرفتند به جلو خانة همسايه مي
روندو آنجا نيز ترانه خواني مي كنند و
خوراكي مي گيرند. اين خوراكيها را وقتي كه
جمع شود بين خودشان قسمت مي كنند و به
خوشنودي مي خورند. مراسم روز عيد را در رامشين با
رفتاري متفق شروع مي كنند كه بسي جالب است.
همة مردم، زنان و مردان و جوانان و حتي
برخي از كودكان در خانة يكي از معتمدان كه
رئيس انجمن ده نيز شده است و او را بزرگتر
دهكدة خودشان مي شناسند جمع مي شوند و سال
نورا به او تبريك مي گويند. مردان، ضمن
تبريك گوئي، با او دست مي دهند و روبوسي هم
مي كنند. بعد هم با شيريني و آجيل و چاي
پذيرائي مي شوند. آنوقت. همة جماعت، با
همين بزرگترشان راه ميافتند و مي روند به
يكايك خانههائي كه در سال پيش از اهل آن
خانهها مرگ و ميري اتفاق افتاده و هنوز
سوگوارند واز برگزاري جشن و سرور پرهيز مي
كنند. مردم از اهل خانه مي خواهند كه
سوگواري را كنار بگذارند و سال تازه را
شادمانه آغاز كنند. صاحبخانه نيز ظرفي نقل
در جلو هر يك از حاضران مي گيرد و از حضور
آنان در خانهاش تشكر مي كند و خود نيز با
اهل خانهاش به جمعيت مي پيوندد كه اينك
فاتحهاي نيز مي خوانند. بعد، همه با هم
راه مي افتند تا به خانهاي ديگر بروند كه
اهل آن خانه نيز عزادارند. آنجا نيز
صاحبخانه و خانوادهاش را با خود همراه مي
كنند. وقتي كه در ده هيچيك عزادار باقي
نمانده باشد، همة مردم شروع مي كنند به
تبريك گوئي عيد نوروز، و مي پردازند به ديد
و بازديد. درديد و بازديدهاي نوروزي،
كوچكتران براي ديدن بزرگترها به خانة آنان
مي روند و بعد هم بزرگتران از آنان بازديد
مي كنند. در اين ديد و باز ديدها،هر چند
نفر با هم همراه مي شوند و به هر خانهاي
كه بروند ضمن مبارك باد گوئي به دور سفرة
عيد مينشينند و با چاي و حلوا و نقل و كلوچه
پذيرائي مي شوند. در رامشين نيز عيدي دادن به
كوچكتران و بچهها معمول است پدر و مادران
به بچهها شان و به بچههاي اقوامشان چند
توماني عيدي مي دهند. بچهها كه جامههاي
نو پوشيده اند و به انواع بازيها سرگرم مي
شوند بيش از بزرگتران و بهتر از آنان
شادماني بروز مي دهند. ديد و بازديدهاي سال نو در رامشين
تا روز سيزده سال كه بايد به سيزده بدر
بروند دنبال مي شود. خانوادههاي رامشيني
در سيزده بدر از ده بيرون مي روند. هر چند
خانوار با هم و با خورد و خواركيهائي كه
راه مي اندازند به شادماني جمع مي شوند.
دايره مي زنند و ترانه مي خوانند و مي
رقصند. جوانان و نوجوانان از درختهاي بلند
تاب مي آويزند و تاب بازي مي كنند.
رامشينيها عصر روز سيزده در ميداني مراسم
كشتي گيري برگزار مي كنند. در اين مراسم
كشتي گيران دهكده، به ترتيب و هر دو نفر با
هم كشتي مي گيرند و جمعي از آنان برنده مي
شوند. بعد كشتي گيران برنده نيز باري ديگر
با هم كشتي مي گيرند تا سر انجام بهترين
كشتي گير دهكدهشان شناخته مي شود و او را
پهلوان مي نامند. در رامشين و نيز در بسياري از دهكدههاي
آن حوالي، غير از چهارشنبه سوري و عيد
نوروز و سيزده بدر، يك جشن باستاني نيز مي
شناسند و به برگزاري آن دلبستگي دارند كه
خودشان آن را (آتش سر – atac
sara )
مي نامند. آنان اين جشن را در موقعي از سال
برگزار مي كنند كه ايرانيان باستان نيز در
همان موقع (جشن سده ) را برگزار مي كردند9. (آتش سره ) در رامشين از پنجاه روز
پيش از فرا رسيدن نوروز شروع مي شود و سه شب
متوالي تكرار مي شود. هر غروب، نوجوانان،
با بوتههائي كه پيشتر به همين مناسبت از
صحرا آورده اند در پشت بام خانههاشان آتش
مي افروزند و شادماني مي كنند. آنان بوتههاي
آتش را به دور سر مي گردانند و ترانههائي
به خوشنودي مي خوانند كه ضمن آن براي كشت و
كارهاشان و براي احشامشان بركت و زاد و ولد
آرزو مي كنند:
خانوادههاي رامشني، در شبهاي (آتش
سره) نيز، همچون شب نوروز، بيش از آنچه
معمولشان است پخت و پز مي كنند و سفرة شام
ميآرايند و به جشن و سرور مي گذرانند
(پاورقيها)
1-
(رامشين – ramcin
– ده از دهستان براكوه، بخش جغتاي شهرستان
سبزوار، 42 كيلومتري جنوب خاوري جغتاي، سر
راه عمومي مالرو نقاب به سبزوار،
كوهستاني، معتدل، سكنه 812 نفر، شيعه،
فارسي. قنات، غلات، زيره، كنجد، شغل زراعت.
را ه مالرو )
نقل از جلد نهم فرهنگ جغرافيائي ايران-
رزمآرا.
2-
شايد بتوان رامشين را منسوب به رامش
دانست. با اين تعبير معني اش مي شود داراي
آرامش يا آرام و ساكن است.
3-
(نوبري ) وقتي است كه بخواهند براي
افزايش آب كاريز (مادر چاه ) جديدي به آن
بيافزايند و مجراي زير زميني آنرا از جهت
سر چشمة كاريز طويل تر كنند. 4-
(پنجه دسكش ) را كه طرح و تصوير آن
به مقاله ضميمه است در آباديهاي دور و بر
تهران (كلدر ) مي نامند.
5-
خانوادههايي كه يكي از عزيزانشان را در آن سال از دست داده
باشند و عزادارند از برگزاري اين جشن و سرور پرهيز مي كنند و چنانكه بعد
توصيفش ميآيد، در روز عيد اهل ده به خانه شان مي آيند و از آنان مي خواهند
كه سوگواري را كنار بگذارند و سال نو را با شادماني شروع كنند.
6-
مين =
ميان
7-
ميرغانه=تخم
مرغ.
8-
خنه كينه =
اتاق كوچكي كه در ته اتاقي ديگر
است، پستو، صندوق خانه.
9-
(جشن سده) را ايرانيان باستان در دهم
بهمن،پنجاه شبانه روز پيش از نوروز، بر
گزار مي كردند (فردوسي ) در شاهنامه منشاء
برگزاري جشن سده را به پادشاه باستاني
ايران (هوشنگ ) نسبت مي دهد. به اعتقاد او (هوشنگ
) اين جشن را پس از شناختن آتش و شناساندن
آن بنياد نهاد. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||