|
|
||
شفائيه، هادي. "دوره8 و10 ، ش90 (فروردين49): ص 69-72، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: نقش خطوط
دركمپوزيسيون تصاوير: خط مايل،
مورب، قطر، چهارضلعي ـ قوسها، خطوط
موجدار، دايرهها، مارپيچها. |
|
|
عكاسي (3)
نقش خطوط در
كمپوزسيون تصاوير
دكتر هادي خط مايل – مورب- قطر چهار
ضلعي اين خطها نشانه و مظهر (شيب و
سرازيري ) است و احساسي كه از ديدن آنها به
انسان دست ميدهد عبارت است از: نا امني،
لغزش، پرش، بي ثباتي، ناپايداري، بيم و
تشويق. در عين حال گاهي نيز بطور غير
منتظره نيرويي از حيات و زندگي به تصوير مي
بخشد. همچنين ميتواند موجب تشويق و تشجيع
تماشاگر شود. خطوط مايل حاكميت خطوط افقي
را تعديل ميكند و به قدرت و شدت خطوط عمودي
ميافزايد. اين دو خط (افقي و عمودي) كه
مجموعا اسكلت تصوير بشمار ميآيد به كمك خط
مايل كسب نيرو و تحرك ميكند. كلاسيك ترين
مايلها خطوطي است كه با خط افقي داراي زاويهاي 45 درجه باشد؛ خطوط مايلي كه
در اين وضع باشد درست لحظهاي را نشان ميدهد كه بين سقوط به افقي و صعود به
عمودي است. وقتي زاوية ميان خط مايل و افقي كوچكتر از 45 درجه باشد احساسي
كه به انسان القاء ميكند شديدتر، فعال تر، و نيرومندتر خواهد بود. بر عكس
هر قدر بزرگتر بوده و بطرف خط قائم نزديكتر شود از احساس فعاليت و توانائئ
آن كاسته خواهد شد. اگر بخواهيم تمامي يا قسمتي از
احساس بي ثباتي وناپايداري خط مايل را از
بين ببريم با قرار دادن خط مايل ديگري، در
جهت مخالف آن،امكان پذير خواهد بود. وجود
يك خط مايل در روي خط قائم نيز اين نتيجه را
ميدهد. با تركيب انواع مختلف خطهاي مايل
و پيوستن آنها به يكديگر شكلهاي جديدي
بوجود ميآيد كه تأثيرشان نيز فرق دارد.
براي مثال خطوط زيگزاگ را ميتوان در نظر
گرفت. مانند قلههاي كوهها و شيروانيهاي
پشت بامها. دراين موارد زوايايي بوجود ميآيد
كه نوكشان به سوي آسمان است و مجموعة آنها
احساسي مركب از لطافت، تر و تازگي و
نيرومندي به انسان القاء ميكند كه معمولا
به وسيلة شكلهاي معكوس، كه در اطرافشان
وجود دارد، به اعتدال كشيده ميشوند و از
شدتشان كاسته ميگردد. مجموعة اين خطوط، يك افق پرپيچ و خم
بوجود ميآورد كه در كمال وضوح پلهاي را
بسوي مبارزه و پيكار و كشمكش وهمچنين اميد
و آرزو در نظر تماشاگر مجسم مي سازد. به
همين علت نقاشان متعددي در آفرينش صحنههاي
نبرد و قهر و درشتي، از آن براي كمپوزيسيون
تابلوهاي خود استفاده كرده اند. هر چه
زوايا تيزتر باشد بهمان نسبت حالت و اثرش
خشن تر و مؤثرتر خواهد بود و بر عكس هر قدر
خطوط از هم بازتر باشد حركت و تأثير آن
معتدل تر و ملايم تر خواهد شد. خط زيگزاگ
همچنين در ايجاد حسن گمراهي، سرگرداني،
اختلال، زودشكني، ناپايداري و نظاير آن
نقش بزرگ و مؤثري بازي ميكند. با وجود اين،
بايد متوجه بود كه همة اينها با كليات
تركيب بندي و مجموعة كمپوزيسيوني كه در
ميان آن تظاهر ميكند بستگي دارد. در پايان بحث خطوط مايل تذكر مطلبي
بسيار مفيد خواهد بود و آن عبارتست از :اهميت
جهت اين خط بر حسب اينكه بالارونده باشد يا
پايين آينده، معمولا هر تصوير را از گوشة
پايين چپ بسوي گوشة راست بالا نگاه ميكنند.
بنابراين اگر قطر يا خط مايل، اين مسير را
طي كند آنرا بالا رونده ميگويند و اگر از
گوشة چپ بالا بطرف گوشة راست پايين بيايد
پايين آينده خوانده ميشود: قوسها – خطوط موجدار –
دايرهها – مارپيچها همچنانكه ميبايستي انتظار داشت،
بشر در استفاده از انواع خطوط مزبور نيز
براي ابزار احساسات خويش غفلت و كوتاهي
[69]
نكرده است. اين عكس العملهاي روحي و
رواني در اشخاص گوناگون به نسبتهاي
مختلف كم يا زياد تظاهر ميكند، اما بهر حال
در تمام كمپوزيسيونها ارزش كامل خود را
بعنوان مظهر و نشانه حفظ مينمايد. قوس نشانه و مظهر هم بستگي، رابطه،
الحاق، پيوست، اتصال، تجمع، محفل و مجلس
است. قوس يك پل دو قسمت مختلف را كه بوسيلة
رودخانه از هم جدا بوده به يكديگر ربط
ميدهد و بهم متصل ميسازد. – آسمان
نامتناهي، از مرتفع ترين قلهها تا پست
ترين نواحي، بر روي خاكها و آبها، قبة خود
را بر پا كرده.- خورشيد مدار قوسي را طي
ميكند تا نور خويش را از انسانها، حيوانها
و گياهان به همه يكسان پخش كند.- از زمانهاي
بسيار قديم، بناهايي را كه مخصوص مراسم و
آداب مذهبي و يا اجتماعات گوناگون ساخته
ميشود و بزرگ و كوچك و پير و جوان، غني و
فقير،بي فرق و امتياز در آن جمع ميشوند
گنبدها ميپوشاند. |