|
|
||
فروغ، مهدي. "ايران و درام نويسان بزرگ جهان، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه نويسان معروف جهان". دوره7-9، ش91 (ارديبهشت49): ص 2-5. |
||
|
|
||
خلاصه: تراژدي درعهد ملكه اليزابت، شرحي برپنج پرده نمايش"کامبيز "،(زيرنويس مقاله قابل ملاحظه است). |
|
|
ايران و
درام نويسان بزرگ جهان(12)
دكتر مهدي فروغي رئيس دانشكده
هنرهاي دراماتيك موضوعها و
مضمونهاي ادبي و تاريخي در آثار نمايشنامه
نويسان معروف جهان
نخستين تراژدي كه در تاريخ تئاتر
انگليس از آن ياد شده نمايشنامه يست در پنج
پرده بنام (گربودوك1
. اين نمايشنامه چهار
سال پس از به تخت نشستن ملكة اليزابت و دو
سال پيش از تولد شكسپير، يعني در سال 1562
توسط دو نفر از مردان سياست، كه هر دو
عضويت پارلمان آن كشور را داشتند نوشته شد2
و باين سبب اهميت آن بيشتر مرهون نفوذ و
مقام سياسي نويسندگانش بود نه به اعتبار
ارزش ادبي و هنري خود نمايشنامه. اين
نخستين نمايشنامهايست در ادبيات
انگليسي كه به شكل تراژدي در پنج پرده و به
شعر آزاد3 نوشته شده است. هشت نه سال بعد از آن، نمايشنامة
كامبيز كه بعقيدة بعضي از منتقدان ( نه
تراژدي حقيقي و نه يک كمدي واقعي است)،توسط يک گروه حرفهاي به نمايش گذاشته شد.
نمايشنامة كامبيز به عنوان نخستين (تراژي
كمدي) در ادبيات انگليسي شناخته شده و با
وجود اينكه پر از حركت و هيجان است
علاقمندان بشيوة كلاسيك، بطور كلي آن را
مجموعهاي خشن و بي تناسب و عاري از تعادل
ميدانند و في المثل اموري از قبيل گريستن
پادشاه و قهقهة دلقك را در آن، مخالف اصول
كلاسيك ميشمردند. ملكة اليزابت به تئاتر جدا علاقمند
بود وحضورش در تئاتر اصلا و ابدا بملاحظة تكاليف
سلطنت نبود بلكه كمال توجه و تمايل را بآن
ابراز ميداشت. در هر زمستان شش تا ده نمايش
در دربار، در حضور ملكه بازي ميشد. علاوه
بر اينها ضمن مسافرت او به نقاط مختلف
مملكت يا حضورش در مجالس عروسي نمايشهايي
در حضور وي بمعرض تماشا در مي آمد. در تمام
مدت چهل و پنج سال سلطنتش از مردان تئاتر
حمايت ميكرد و هرگاه اولياء كليسا يا
ضابطان و عاملان شهر لندن مزاحم كار ايشان
ميشدند از آنها جانب داري ميكرد و از
بزرگان دربار خود ميخواست كه ايشان نيز به
وي تأسي كنند و در كاخ فرمانروايي خود
گروههاي تئاتر تشكيل دهند. باين
[2] ترتيب
قريب بيست گروه تئاتر بوجود آمد كه به
رقابت با يكديگر برخاستند و همين امر يكي
از علل پيشرفت كار تئاتر شد4. اما نمايشنامة كامبيز، گرچه از
لحاظ اصول تراژدي مخالف سليقة منتقدان بود
ولي از يك جهت در تاريخ ادبيات دراماتيك
انگليس اهميت دارد و آن اينست كه اين
نمايشنامه نمونة بسيار مشخص و ممتازي است
كه موجب ايجاد تحولي در شيوة تراژدي، ازموراليته (اخلاقي) به تراژدي تاريخي
گرديده است. اين نمايشنامه از لحاظ اصول
فني بر نمايشنامة (گربودوك) امتياز بارز
دارد. شرح داستان در آن بيشتر بوسيلة
موجودات ذهني بيان ميشود و يا به فعل در ميآيد.
مهمترين اشخاص بازي در اين نمايشنامه
موجودي است بنام (امبي دكستر)5 كه مجسمه
زشتي و پليدي و فساد است و نويسندة
نمايشنامه اين نوع شخص بازي را از
نمايشهاي (موراليته) اقتباس كرده است. غلو
و مبالغه و گزافه گويي بقدري در اين
نمايشنامه زياد است كه مدتي پس از انتشار،
از اين لحاظ صورت ضرب المثل و نمونه بخود
گرفت، و حتي شكسپير در نمايشنامة هانري
چهارم، قسمت اول ، پرده دوم، صحنه چهارم از
قول (فالستاف)6 به آن اشاره ميكند و بقصد
تمسخر به شاهزاده (هال) 7 ميگويد: (من بايد
با شور و هيجان تكلم كنم و به شيوه پادشاه
كامبيز سخن بگويم8. شكسپير عنوان اين
نمايشنامه را نيز به طعنه در نمايشنامة (رؤيا
در شب نيمه تابستان) ذكر ميكند و ميگويد: (غم
انگيزترين كمديها و جان خراش ترين مرگ
(پيراموس) و (تيزبي)9. در اين نمايشنامه محل واقعه ايران
سدة ششم پيش از ميلاد است. مأخذ داستان
نمايشنامة كامبيز تاريخ هرودوت بوده است. در دورة قرون وسطي و رنسانس اينگونه
داستانها مورد علاقه عامه مردم بود و
نويسندگان آنها را از مآخذي چون تاريخ
هرودوت ميگرفتند و بنا به ذوق و سليقه خود
از نو تنظيم و منتشر ميكردند. اما داستان زندگي كامبيز كه در پنج
پرده بصورت نمايشنامه درآمده از اينقرار
است: پرده اول – كامبيز پسر كورش كبير
پادشاه ايران پس از اينكه به تخت سلطنت
مينشيند براي اينكه از پدر كشورگشاي خويش
تبعيت كرده باشد در صدد بر ميآيد كه سپاهي
براي تسخير مصر تدارك كند. مشاوران وي و
اعيان و اشراف مملكت نيز او را در اين
تصميم همراه ميشوند ولي باو اخطار مي كنند
كه اگر بخواهد در اين اقدام موفق شود بايد
از عيش و عشرت دست بكشد و تمام انديشه و
نيروي خود را در اين راه صرف كند و ساعات
فراغت خود را نيز به شكار و ساير سرگرميهاي
شاهانه كه بر شرافت و تقوا مبتني است مصروف
بدارد. شوراي سلطنت همچنان باو تذكر
ميدهند كه چون جنگ را خطراتي در دنبال است
براي اينكه كشور بدون سرپرست نماند قائم
مقامي
[3] بر گزيند كه در غيبت وي به امور كشور
رسيدگي كند. كامبيز قاضي فاضل و دانشمندي
را كه سيسامنيز
10 نام دارد و در كار قضا
مردي با شهامت و كاردان ولي دنيا دار است
بدين كار بزرگ بر ميگمارد. (سيسامنيز) در يك
تك گويي مفصل فرصتهاي مناسبي را كه در
اين سمت براي رسيدن بمقامهاي عاليتر دردست
دارد بر ميشمارد و توضيح ميدهد كه چگونه به
جمع كردن مال و بدست آوردن قدرت خواهد
پرداخت و براي نيل باين مقصود مصمم ميشود
كه قوانين كشور را حتي الامكان مراعات كند
و از آن تخطي و تجاوز روا ندارد. در ضمن
درنتيجة بروز جنگ، فساد و تباهي رواج
يافته و امكان ارتكاب به هر فسق و فجور
فراهم شده است. پرده دوم- در پردة دوم شخصي بنام (امبي
دكستر11 معرفي ميشود كه موجوديست دغل و
حيله گر و بسهولت ميتواند خود را، چون
بوجارلنجان، با اوضاع و احوال زمان، خواه
جنگ و خواه صلح، تطبيق دهد. سه سرباز بنامهاي
(هف) و (رف) و (اسنف) 12 نيز بمعركه داخل
ميشوند. اين سه سرباز كه افرادي خشن و زمخت
هستند و در جنگ جز غارت اموال مردم قصدي
ندارند با ( امبي دكستر) روبرو ميشوند. ( امبي
دكستر) خمرهاي بعنوان كلاهخود بسر نهاده
و شن كشي بعنوان نيزه بدست گرفته و باين
صورت مضحك خود را آماده جنگ كرده است. در
ضمن يك زن روسپي نيز بنام (بي بي مه ريتريكس)
13
به صحنه ميآيد كه ( امبي دكستر) و سه سرباز
براي رسيدن به وصالش با يكديگر رقابت
ميكنند ولي چون پول ندارند زن روسپس ايشان
را سر ميدواند. ( امبي دكستر ) در صدد فريب
دادن (سيسامنيز ) بر ميآيد و (سيسامنيز)
مسئوليت و وظيفة بزرگ خود را فراموش ميكند
و به قبول رشوه تن در ميدهد. مرد ناتوان و
سادهاي
14 براي احقاق حقي، به او مراجعه
ميكند و چون پولي براي چرب كردن سبيل قاضي
ندارد باو اعتنائي نميشود. در ضمن موجودي
كه معرف و نشانه قباحت و شرمساري 15 است
قبايح اعمال كامبيز را كه به باده گساري تن
در داده و تسليم هوا و هوس خويش شده است بر
ملا ميسازد) كامبيز هنگام بازگشت از عرصه
پيكار صداي فرياد مردم را ميشنود16 كه از
رفتار (سيسامنيز ) و بي اعتنائي وي به
دادخواهي مردم به ستوه آمدهاند.بدستور
پادشاه مجلس داوري تشكيل ميشود. دراين
جلسه مدعيان (سيسامنيز) كه بنامهاي (شاكيان)
و (محالمه) و (دليل)
17 معرفي ميشوند عليه وي
طرح دعوي ميكنند. وقتي كامبيز بجرم (سيسامنيز ) مطمئن
ميشود حكم قتل او را صادر ميكند. يكي از
درباريان بنام (پراكزاسپس) 18
،كه مردي
شريف و نيك نفس و غالبا مانع تندرويهاي
پادشاه است، پيشنهاد ميكند كه چون پس از (سيسامنيز)
پسرش(اوتيان)
19 جانشين پدر خواهد شد براي
عبرت وي بهتر است كه شاهد اعدام پدر خويش
باشد. تضرع و زاري ( اوتيان ) براي نجات پدر
بجايي نمي رسد و (سيسامنيز) بشكل فجيعي
[4] به
قتل مي رسد. پرده سوم – اين كار نيك كامبيز،
يعني محكوم ساختن و به مجازات رسانيدن يك
قاضي نادرست و دغلباز، در مقابل اعمال
ناپسند و دهشتبار وي بسيار ناچيز جلوه
ميكند. (پراكزاسيس) پادشاه را بسبب افراط
در ميخواري سرزنش ميكند و اين بي مبالاتي
مخصوصا با حضور چاپلوسان، بر پادشاه گران
ميآيد و كينة او را بدل ميگيرد و در مقام
اين بر مي آيد كه هوشياري خود را ثابت كند. (پراكزاسپس)
پسري دارد. پادشاه براي اثبات هوشياري خود
در صدد برميآيد كه قلب اين جوان را نشانه
كند. اگر تير خود را به هدف بنشاند نشانة
اينست كه مست نيست. زاري و التماس (پراكزاسپس
) در دل سخت وي اثري ندارد. پس از نوشيدن
جامي سرشار، قلب جوان را نشانه ميگيرد و
تير خود را به هدف مي نشاند. از كشتن جوان دلش آرام نميگيرد.
دستور ميدهد قلب تير خوردة جوان را بدر
آورند و براي اثبات هوشياري خود،آنرا به
پدر بيچاره نشان دهند. پرده چهارم – ( امپي دكستر) در صدد اغواي ( اسمرديس ) كه برادر و
وليعهد كامبيز و مردي نام آور و توانا معرفي ميشود، بر مي آيد ولي توفيقي
حاصل نمي كند. (اسمرديس) از رفتار برادر خود بسيار افسرده و غمگين است. (
امبي دكستر ) پس از اينكه از اسمرديس) مأيوس ميشود بسراغ كامبيزميرود و باو
ميگويد كه اسمرديس در آرزوي سلطنت، انتظار مرگ وي را ميكشد و فقط بدين سبب
جانب شرافت و تقوي را مدعي ميدارد كه شهرت و اعتباري
بيشتر از برادر خود كسب كند. كامبيز به كشتن
برادر مصمم ميشود. همچنانكه شاهزاده
اسمرديس تنهاست( قتل) و (جنايت
20 او را بوضع فجيعي بقتل ميرسانند. (امبيدكستر) در نتيجة جناياتي
كه مرتكب شده ميگريد و ميخندد. دراين ضمن با دو مرد ساده دل و نيك نفس
روستايي بنام (هاب) و (لاب)(
21 ) كه عازم بازار
هستند بر خورد ميكند و ايشان را به عيبجويي
از پادشاه بر مي انگيزد و سپس آنها را باين
اتهام، به خيانت به ولينعمت متهم ميسازد.
روستاييان ساده لوح از وحشتي كه بايشان
دست ميدهد با يكديگر گلاويز ميشوند و
البته محرك و باعث اين گلاويزي هم امبي
دكستر است. تا اينكه زن جنجاگر (هاب) كه (ماريان
خوش ظاهر) 22 نام دارد ايشان را از يكديگر
جدا ميكند و آشتي ميدهد و با جارو امبي
دكستر را از آنجا ميراند. پرده پنجم- دراين موقع ونوس الهة
عشق، به پسر خود كوپيد23 دستور ميدهد كه با
كمان زرين خود پيكان عشقي به قلب كامبيز
نشانه كند و كامبيز هوسباز را بعشق
نامشروع زني از بستگان نزديكش كه در
اندرون كاخ وي بسر ميبرد گرفتار سازد.
كامبيز بمحض ديدن آن زن بدام عشقش مي افتد
و كام دل از او تمنا ميكند. زن در آغاز
اعراض ميكند ولي عاقبت، عليرغم تمايل خود
او را به ازدواج با خود تشويق ميكند. امبي
دكستر به تدارك جشن عروسي مي پردازد. در اين محفل شادي كامبيز داستاني نقل ميكند كه ملكه شرح كشته شدن
اسمرديس را از آن درمييابد و او را بخاطر اين جنايت خلاف انساني سخت ملامت
ميكند. كامبيز خشمگين ميشود و سوگند ياد ميكند كه جان او را بگيرد و اصرار
و الحاج درباريان را نديده ميانگارد و به (قتل ) و (جنايت) كه در خدمت وي
هستند، دستور قتل ملكه را صادر ميكند. امبي دكستر در مرگ ملكه شيون و زاري
ميكند و عمل قتل نفس را تمرين مينمايد و
باين وسيله در حقيقت پيش بيني ميكند كه
فرمانروايي كه مرتكب اين همه قتل و آدم كشي
شود خود بسختي خواهد مرد. طولي نميكشد كه
شمشير كامبيز، هنگام سوار شدن وي بر اسب به
پهلويش فرو ميرود و جان به جان آفرين تسليم
مي كند. (پاورقيها) 1- Gorboduc. 2-
تماس نورتن Thomas Norton
و (تماس ساكويل) Thomas Sackville هر
دو وكيل دعاوي و سياستمدار بودند. شخص دوم
كسي است كه حكم قتل ملكةمري اسكاتلند را
امضاء كرد. مدتي نيز رئيس دانشگاه آكسفورد
بوده است. 3-
Blank Verse بعضي
اين نوع شعر را شعر سفيد نوشتهاند كه به
نظر اينجانب مضحك و نادر است. اين تعبير در
ادبيات انگليس به شعري اطلاق ميشود كه
اولا هر مصراع آن از دوازده هجاء كه بترتيب
يكي قوي و يكي ضعيف، يعني يكي با تكيه و يكي
بدون تكيه تنظيم شده و حالت محاوره اي آن
مشخص باشد و ضمنا مقيد به قافية مرتب نيز
نباشد. 4-
شكسپير احتمالا در اواخر سال 1580 به
لندن وارد شده است. در اين موقع دو محلة
مشخص در حومة شهر، به فعاليت تئاتر اختصاص
داشت (مقامات شهرداري و مذهبي با بناي
تماشاخانه در داخل شهر موافق نبودند).در
اينجا بيمورد نيست براي اطلاع از اهميت
تئاتر در اين تاريخ در آن شهر تعداد
تماشاخانهها و تاريخ بناي آنها را ذكر
كنيم:
5-
Ambidexter.
6-
Falstaff.
7-
Prince Hal.
8-
…for
I must speak in passion, and I will do it in King Cambyses’ vein.
9-
The most lamentable comedy. And most cruel death of
pyramus and Thisby.
10-
Sisamnes در
متن نمايشنامه اين شخص يك قاضي مقتدر و
كاردان ولي دوستدار تجمل و جلال معرفي
ميشود.
11-
Ambidexter در
نمايشنامههاي قرون وسطي كه تحت عنوان
نمايشنامههاي اخلاقي Moralite ذكر شده اشخاص
داستان معرف بعضي از خصوصيات احوال
آدمي هستند مثل تقوي و نيكي و از اين
قبيل. در نمايشنامة كامبيز (امبي دكستر )
مترادف با بدي و زشتي و فساد است يعني
موجوديست دو رو و نيرنگ باز كه از يك طرف
اشخاص را اغوا ميكند وايشان را به اعمال بد
و ناپسند تشويق و تحريص مينمايد و از طرف
ديگر به سرزنش و ملامت ايشان ميپردازد.
12-
Snuf,
Puf, Huf.
13-
Mistress
Meretrix.
14-
Slall
Abilith.
15-
Shame.
16-
Commons’ Cry در
اينجا نيز يك نفر
معرف زاري و فرياد تودةمردم است.
17-
Proof,
Trial, Commons Complaint.
18-
Praxaspes.
19-
Otian.
20-
Cruelty and Murder نام
دو شخص بازي كه بدين صفات متصفند.
21-
Goodman
Hob and Goodman Lob.
22-
Marian
– May – be- good.
23-
Cupid.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||