|
|
||
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 91 ( ارديبهشت 49): ص 20-21. |
||
|
|
||
|
خلاصه: "برعكس نهند دام رنگي
كافور" ،"بروآنجا كه عرب ني انداخت". |
|
|
ريشههاي تاريخي امثال و حكم (8)
مهدي پرتوي
«بر عكس نهند
نام زنگي كافور»
هر گاه از كسي يا چيزي بغلط و عكس قضيه تعريف يا تشبيه كنند و
خلاف آنچه گويند در ممدوح يا مورد نظر جمع باشد از ضرب االمثل بالا استفاده
ميكنند. عامة مردم بشكل ديگر و با امثلة ديگر بيان مقصود ميكنند مثلا(به
کچل مي گويند زلفعلي –
بكور ميگويند عينعلي…) علي كل حال مقصود
اينست كه تعريف و تشبيه در غير ما وضع له
بكار رفته باشد. اما ريشه ضرب المثل: افضل الشعراء محمد افضل سر خوش صاحب (تذكره الشعراي سرخوش) از
بديهه سرايان قرن دوازدهم هجري بود. سرخوش بپيروي از شعراي سلف مدتها در
طلب مال و ثروت فعاليت كرد، اكثر بزرگان و حكام وقت را مدح گفت ولي از آنجا
كه بخت مساعد نداشت از هيچكس صلة شايان و پاداش نيكو در خور مدايحي كه
سروده است دريافت نكرد. سرخوش براي شعراي خوش اقبالي كه فقط با سرودن يك
بيت شعر مال و خواسته فراوان اندوخته اند حسرتها خورد و بر بخت نامساعد
خويش كه همه جا با يأس و حرمان مواجه گرديد نالهها كرد، سر انجام
بمكتب هجا گويان پيوست و غالب اغنياي زمان
را هجو كرد چنانكه خود گويد:
در آن اياميكه هنوز ببخت و اقبال
خويش اميدوار بود روزي مثنوي مديحه اي در
مدح همت خان حاكم وقت سرود كه اين بيت
مبالغه آميز از آن مثنوي است:
همت خان را از آن مديحه ظاهرا خوش
آمد و گفت: يكدست لباس فاخر و يك رأس اسب
رهوار براي شما در نظر گرفته ام كه چون
مطاع قليل است شرم دارم في المجلس تقديم
كنم . البته فردا بخانة شما خواهم فرستاد.
سرخوش بيچاره باميد آن صله چند روز از منزل
خارج نشد و چشم بدر خانه دوخته بود كه چه
وقت اسب و خلعت ميرسد! سر انجام معلوم شد كه
همت خان قول آن ظريف را بكار برد كه: مطربي
پيش وي ميسرود و محظوظ شد، گفت فردا بيا و
يك جوال غله ببر، مطرب بسيار خوشوقت شد و
روز بعد جوالي آورد گفت حسب الامر آمده ام.
آن ظريف گفت: اي نادان، حرفي تو گفتي من
خشوقت شدم. حرفي من گفتم تو خرسند شدي،دادو
ستد را اينجا چه دخل است؟!
القصه چون سرخوش دانست كه همت خان را نيز همتي نيست و وعده به غلط داد بي
نهايت ناراحت شده اين رباعي را در هجايش
سرود:
اكنون كه صحبت باينجا رسيد بيمناسبت نميداند سرانجام زندگي سر خوش را كه خالي از لطف نيست بنقل از سفينة خوشگو در اين مختصر آورد: سر خوش
در محرم سال 1126 هجري در حالت
بيماري سخت اين رباعي گفته بدست پسر ميانة
خود كه خوشنويس بود داد و گفت كه بر كفن
من بخط جلي بنويس:
بعد از آن رو بطرف ياران حاضرالوقت نموده فرمود كه من چون بجهان
ديگر برسم از من سئوال نمايند كه سرخوش از جهان چه آوردهاي ؟ جواب دهم اين
رباعي
نذر آورده ام. اگر بخشندم چه بهتر و الا گويم شعر فهمي عالم بالا
معلوم شد!! بعد يك پاس از اينحالت بعمر هفتاد و شش سالگي آزادانه جان بجان
آفرين سپرد. « برو آنجا
كه عرب ني انداخت»
اين مثل را هنگام عصبانيت بر زبان
ميآورند. گاهي اتفاق ميافتد كه خادمي
مخدومش را بترك محل خدمت تهديد ميكند،
فرزندي بعلامت قهر از خانه خارج مي شود كه
ديگر مراجعت نكند،زني بمنظور اخافه و
ارعاب شوهرش او را بجدائي و باز گشت بخانة
پدرو مادر تهديد ميكندوو….. در تمام اين موارد اگر مخاطب را از
تحكمات و تهديدات متكلم خوش نيايد با
نهايت تندي و خشونت جواب ميدهد : ( برو آنجا
كه عرب ني انداخت) اكنون ببينيم اين عرب
كيست، اين ني چيست و ني انداختن چگونه بوده
است كه آنرا ضرب المثل قرار داده اند: كسانيكه از تاريخ قديمة عالم اطلاع
دارند و بوضع جغرافيائي شبه جزيرة عربستان
آشنا هستند بهتر ميدانند كه در اين شبه
جزيره آنهم در ازمنة قديمه ساعت و حساب
نجومي دقيقي وجود نداشت، وسعت و همواري
بيابان، عدم وجود قلل و اتلال رفيع و بلند
مانع از آن بود كه ساعت و زمان دقيق روز و
شب را معلوم نمايند. مردم معاملاتي با هم
داشتند كه سر رسيد آن في المثل غروب فلان
روز بود، عبادات و سنتهائي وجود داشت كه
بساعت و دقيقة معيني از روز معين ختم ميشد،
يا اعمال و مناسك حج كه هر يك در مقام خود
شامل ساعت و زمان دقيق و مشخصي بود كه
تشخيص زمان صحيح درآن بيابان صاف و بي آب و
علف بهيوجه امكان نداشت زيرا عده اي قائل
بودند كه غروب نشده و زمان جزء شب نيست،
برخي مي گفتند كه روز بانتها رسيده و اين
ساعت و زمان جزء شب محسوب است…. چون بيابان صاف و وسيع بود وكوهي كه آخرين شعاع خورشيد را در قلة
آن ببينند در آن حوالي مطلقا وجود نداشت لذا اشخاص و افرادي بودند كه
كارشان نيزه پراني بود واز اين رهگذر اعاشه و ارتزاق ميكردند. اين نيزه
پرانها براي آنكه معلوم شود در سمت الرأس آن منطقه هنوز آفتاب موجود است و
يا اينكه اشعة زرين خورشيد بافول رفته است ني يا نيزه را با قدرت هر چه تمامتر بهوا و
بسوي آسمان پرتاب ميكردند. اگر نوك نيزه
بنور آفتاب برخورد ميكرد آن ساعت وزمان را
روز و گرنه شب بحساب ميآوردند. از آنجائيكه ني اندازي در صحاري
دور از آبادي انجام ميگرفت لذا مثل ( برو
آنجا كه عرب ني انداخت) كنايه از منطقه و
جائي است كه فاقد آب و آبادي باشد يعني
بجائي برو كه برنگردي. بعنوان حسن ختام بيمناسبت نميداند
رباعي ذيل را از اديب نيشابوري (1281 – 1344 ه.ق)
كه در آن صنعت ارسال المثل بكار رفت و ضرب
المثل بالا بوجه بديعي در آن گنجانيده شده
نقل كند:
|