مشكور، محمدجواد. "مسجد عليشاه جيلاني". دوره 8، ش 91 (ارديبهشت 49): ص‌22-28، تصوير.

خلاصه: معرفي شخصيت خواجه عليشاه در دربار ايلخانان،‌ارك عليشاه 711 هجري، شرحي برمسجد عليشاه از نوشته‌هاي ابن‌بطوطه و حمدالله مستوفي، شاردن و مادام ديولافوآو ... ـ شرح معماري بنا: ايوان، ديوارها، محراب، حوض.

عكس 1:‌نماي جنوبي مسجد جامع عليشاه

 

مسجد عليشاه جيلاني

توشته : دكتر محمد جواد مشكور

خواجه عليشاه: در سال 711 هجري خواجه تاج الدين عليشاه جيلاني به بناي مسجد عظيمي در خارج كوي مهاد مهين تبريز پرداخت، كه امروز بنام وي به ارك عليشاه معروف است. در همين سال خواجه سعدالدين محمد ساوجي كه به مشاركت خواجه رشيدالدين فضل الله به وزارت مي‌پرداخت به وسوسه و توطئه تاج الدين عليشاه مزبور به فرمان الجايتو در قريه محول در يك فرسنگي بغداد به قتل رسيد، و سلطان بجاي او به اشاره خواجه رشيد الدين، تاج الدين عليشاه را به مقام وزير مقتول برگزيد.

تاج الدين عليشاه بن ابي بكر جيلان تبريزي در آغاز دلال جواهر و احجار كريمه بود و فضل و سوادي نداشت ولي مردي قابل و زرنگ و كارآمد بود، و در ضمن معاملات تجارتي خود با غالب اعيان و اميران رفت و آمد و آشنايي پيدا كرد و بوسيله ايشان خود را در پيش سلطان مقرب ساخت.

نفوذ تاج الدين عليشاه در دربار باعث وحشت خواجه سعدالدين شد. براي اينكه او را از حضور ايلخان دور كرده باشد، ويرا روانه بغداد كرد تا كارخانه‌هاي نساجي آن شهر را اداره نمايد.

عليشاه به بغداد رفت و بزودي امور كارخانجات آنجا را بخوبي مرتب نمود، و پارچه‌هاي نفيس گرانبهايي يافت كه پيش از او سابقه نداشت.

چون اولچايتو به بغداد آمد، مقداري هدايا و تحفي كه خود در اين كارخانه‌ها فراهم ساخته بود به سلطان تقديم داشت كه موجب اعجاب وي شد، و هر روز بر قدر او بيفزود هنگامي كه اردو به سلطانيه رسيد، عليشاه درآن شهر بخرج خود بناهاي زيبا ساخت و بازاري بنا كرد كه تا آن وقت نظير آن در سلطانيه ديده نشده بود اولجايتو او را بيشتر مورد نوازش و توجه قرار داد. خواجه سعدالدين كه از روي    [22]     حسد نمي توانست ترقيات عليشاه را به بيند به تحقير او پرداخت و از برخاستن جلوي او امتناع ميكرد. بر خلاف او خواجه رشيدالدين،‌تاج الدين عليشاه را احترام مينمود وهمين امر موجب كدورت بين دو وزير شد، تا آنجا كه خواجه سعدالدين درصدد آزار خواجه رشيدالدين بر آمد و در مجلس ضيافتي كه عليشاه از سلطان و وزيران كرده بود. خواجه سعدالدين در حال مستي با رشيد الدين بدرشتي و زشتي رفتار كرد. خواجه رشيدالدين در جواب سكوت كرده و سلطان از اين معني بيشتر بر سعدالدين آشفته شد. خواجه رشيدالدين نيز در خفاء در صدد انتقام برآمد و او را در پيشگاه ايلخان متهم به خيانت در اموال و ماليات ديواني كرد. الجايتو امر به محاكمه او داد و چون جرم وي ثابت گشت بامر ايلخان بقتل رسيد. و خواجه تاج الدين عليشاه جيلان بجاي وي بر مسند وزارت نشست و در آن امر با خواجه رشيدالدين شريك گشت1.

كربلائي در روضات الجنات مي نويسد كه حضرت شيخ ركن الدين علاءالدوله سمناني را نسبت به مشاراليه التفاتي بوده و قطعه اي در نصيحت وي گويد :

نه اي بيرون ز خاطر گاه و بيگاه 

نظام الملك تاج الدين عليشاه

كه تا باشي ز نزديكان در گاه

وزارت و زر باشد باش از آن دور

كه باشد كار تو بر وفق دلخواه

زمن بنيوش پند آصف صفا ،‌تا

كه تا آسوده باشد خاطر شاه

رعيت را و لشكر را نكو دار

جوانتر بخت تو هر سال و هر ماه

شب و روز تو باشد عيد نوروز

تمتع باشدت از عصر و از جاه 2

اگر اين پند را دستور سازي

هم در ايام سلطنت پادشاه مذكور (ابو سعيد) در سنه 723 به مرض طبيعي در او جان بي جان گشت وي را از آنجا به تبريز آوردند و در مقبره‌اي كه بنا كرده بود دفن كردند.

باز مي نويسد كه : (مرقد و مزار آن وزير در محله مهاد مهين، در عقب طاق مسجدي كه بنا كرده وي است مقبره اي است كه هم خود بنا كرده، آنجا مدفون است.

صاحب خيرات و مبرات بوده، از بناي عالي عمارت مسجد وي همتش را قياس مي توان نمود‌، در ربع مسكون برفعت طاق مسجد وي طاقي واقع نشده، از طاق كسري كه در مدائن است ارفع است:‌

طاق خواهد بود آخر در جهان طاق چين

مثل آن طاقي نباشد در همه روي زمين

سال وفات او در تاريخ گزيده و حبيب السير و ديگر مآخذ 724 آمده است نه 723 هجري تاج الدين عليشاه پس از توطئه در قتل حريف مقتدر خود خواجه رشيد الدين فضل الله از شادي در پوست نمي گنجيد بشكرانه اين موفقيت هديه‌ها بخشيد و خيرات بسيار كرد و از آن جمله در سال 718 دو حلقه طلا كه هر كدام هزار مثقال وزن داشت به حرم كعبه فرستاد. ولي روزگار وزارت او نپائيد و در سال 724 بيمار گشت، در ايام ناخوشي او ابوسعيد شخصاً به عيادت او مي آمد تا اينكه وي در جمادي الاخر سال 724 جان سپرد، جسدش را باحترام از شهر اوجان به تبريز آورده در مسجد وي بخاك سپردند3.

فصيح احمد خوافي مي نويسد كه تاج الدين عليشاه را در محله ميدان كهن تبريز در محراب مسجد جامعي كه خود بنا كرده بود دفن كردند4. [23]

حافظ ابرو در ذيل جامع التواريخ مي نويسد: (خواجه تاج الدين عليشاه در اوايل شهور سنه 724 برحمت ايزدي پيوست و در عهد دولت مغول كه در ايران زمين سلطنت كرده اند از ابتدا تا به آن روز هيچ كس كه منصب وزارت يافته است جز او به مرگ خود نمرده بود و آن حال در اوجان واقع شد، او را به تبريز بردند و در پهلوي مسجد جامعي كه ساخته است دفن كردند. فرزندان و نزديكان او را پادشاه تربيت و نوازش كرد و فرمود كه وزارت بفرزند او دهند. دو برادر با يكديگر به جهت منصب منازع گشتند و اصحاب ديوان دو فرقه شدند و با يكديگر تلاش نمودند تا مباحثات ايشان منجر شد كه هر دو را بگرفتند و بيم كشتن بود. هر چه بمدتهاي مديد پدر و قوم ايشان اندوخته بودند، مجموع بدادند و از منصب معزول گشتند5.

مسجد عليشاه

ساختمان مسجد او از سال 711 ه تا سال مرگ او يعني 724 در مدت سيزده سال طول كشيد و بالاخره نيز تمام نشد. بنا به نوشته كتاب نسائم الاسحاره (خواجه عليشاه در مدينه السلام تبريز مدرسه اي مينو نماي رفيع بناي بنا فرمود،‌و در بيابانها و طرق نيز رباطات و خانات (كاروانسراها) ساخت و به انشاي مسجدي عالي طاق ،‌رفيع رواق كه در اقطار و آفاق اگر تمام شدي طاق نمودي اشارات راند6.

.بنا بر اين عبارت هنوز نماي مسجد به آخر نرسيده بود كه خواجه تاج الدين عليشاه را اجل فرا رسيد و اين بنا ناتمام كرده بماند.

نادر ميرزا نيز از علائم و آثاري كه در موقع حفر در اراضي آن ظاهر شده به ناتمامي آن مسجد استدلال مي كند.

از مقبره تاج الدين عليشاه در پشت طاق مسجد اواثري بجاي نيست.

محمود بن محمد بن آقسرائي در كتاب مسامره الاخبار و مسايره الاخيار كه در 723 هجري تأليف شده مي نويسد:

( تاج الدين عليشاه وزيري صاحب خير بود، و مسجد جامعي در تبريز اساس نهاده است كه غير از مسجد جامع دمشق مثل آن در جهان نيست، در هيچ اقليمي نشان نمي دهند و نظير ندارد7.

ابن بطوطه كه در 727 ه در زمان پادشاهي سلطان ابوسعيد بهادر خان به تبريز آمده در كتاب رحله خود در وصف اين مسجد مي نويسد: (پس از آن به مسجد جامعي رسيديم كه آنرا وزير عليشاه معروف به جيلان بنا كرده است. در بيرون مسجد در دست راست روي به قبله مدرسه اي، و در طرف چپ زاويه اي كه صحن آن از مر مر فرض شده و ديوارهاي آن كاشي كاري بود وجود داشت اين كاشيها صاف و لغزنده بودند. از ميان آن مسجد نهر آب جاري بود، و انواع درختان (از قبيل )انگور و درخت ياسمين در آن رسته بود. رسم و عادت ايشان آن بود كه هر روز سوره (يس) و (الفتح) و (عم) را پس از نماز عصر در آن مسجد ميخواندند و اهل شهر در صحن مسجد براي استماع آن گرد مي‌آمدند8.

حمدالله مستوفي در وصف اين مسجد مي نويسد: (وزير خواجه تاج الدين عليشاه جيلاني در تبريز در خارج محله نارميان مسجد جامع بزرگي ساخته كه سحنش دويست و پنجاه گز در دويست گز و در او صفه اي بزرگ، از ايوان كسري به مداين بزرگتر. اما چون در عمارتش تعجيل كردند فرود آمد ودر آن مسجد انواع تكلفات بتقديم رسانيده و سنگ مرمر بي قياس دراو بكار برده و شرح آن را زمان بسيار بايد)9

كاتب چلبي معروف به حاج خليفه كه در تاريخ 1045 هجري به تبريز آمد، در كتاب جهان نماي خود مي نويسد: وزير خواجه تاج الدين عليشاه در طرف جنوب غربي شهر تبريز در محله نيارميان مسجد جامع عظيمي بپا كرده كه بزرگتر از ايوان كسري است. صفه اي دارد و حمدالله مستوفي در نزهه القلوب شرح اين جامع را مفصلا نوشته،‌ليكن حالا بهمان اوصاف مذكوره نيست.

در سنه 1045 هجري با مرحوم سلطان مراد خان (رابع) سه روز متوالي در آنجا بوديم در حاليكه  آنجا را خراب ميكردند براي العين ديديم. باروها و حصارهاي بنا بكلي خراب و اثري از آنها باقي نيست، تنها يك قسمت از بقيه بناي خراب شده كه عبارت از يك طاق عالي مسجد جامع وصفه آن باقي مانده است)10.

شاردن در سياحتنامه خود در باره اين مسجد مي نويسد : (تعداد مساجد تبريز دويست و پنجاه است. مسجد عليشاه تقريبا تمام مخروبه و منهدم شده است. قسمتهاي پايين را كه بگذاردن نماز مردم اختصاص دارد و مناره آنرا كه بسيار بلند است،‌مرمت كرده اند. هنگام ورود از ايروان نخستين اثري كه از تبريز مشاهده ميشود همين مناره است چهارصد سال ميشود كه اين مسجد را خواجه عليشاه بنا كرده است)11.   [24]

عكس 2:‌مسجد جامع عليشاه در وسط تبريز – سده 11 هجري

مادام ديولافوآ در سفرنامه خود از اين بنا تعبير به ارك كرده مي نويسد:

(درضمن گردش در شهر در 17 آوريل 1881 به عمارت ارك قديمي بر خورديم اين بناي با عظمت كه بيست و پنج متر ارتفاع دارد و قبل از ورود به شهر هم در فاصله زياد نظر مسافران را جلب ميكند، در مركز ميدان وسيعي قرار گرفته و از ديواري بشكل كثير الاضلاع محصور گرديده و داراي برجهاي مرتفعي است و اطراف آن هم خندق عريض و عميقي بوده كه اكنون يك قسمت آن پر شده است. ديوار آن با مهارت خاصي ساخته شده بقسمي كه اگر بطور مايل بر آن نگاه كنيد درزهاي قائم آجرها بشكل خطوط متوازي بنظر ميآيند كه تمام متساوي البعد و در هر جا فاصله ما بين آنها يكسان است. در اطراف اين بناي نيمه خراب ابنيه نظامي برپا شده كه مخصوص سربازان ساخلوي تبريز است. ويك كارخانه توپ ريزي هم هست كه اكنون متروك شده و بدون استفاده مانده است. پله كان خرابي منتهي به بام ميگردد و در بالاي بام منزلگاه كوچكي است براي ديده بانها كه اتصالا بنوبه درآنجا بايد باشند و حريق و يا ساير حوادث ممكنه را اطلاع دهند)12.

نادر ميرزا در تاريخ دارالسلطنه تبريز در صفت اين مسجد نوشته است :

(اكنون آنجا را ارك نامند انبار اسلحه دولت و غلات است . اين مسجد را عليشاه وزير كه جيلان لقب داشت بنياد نهاده.

حشري (درمزارات) نوشته كه او دلاكي به گرمابه مهاد مهين بود روزي دده علي از مشايخ كبار بدان گرمابه شد، عليشاه موي سراو بسترد و مزد نستد‌( گفت براه خدا كردم) شيخ فرمود ترا خداوند بزرگ كند و از آن دعا بود كه دستور بزرگ شد  وزير غازان كه با خواجه رشيد بدين كار مشاركت داشت.

اين مسجد را به فرمان پادشاه عمارت كرد و باتمام آن تعجيل كرد چون گنبد آن مسجد عمارت كردند بنيان كه تازه بود و هنوز سخت نشده و فرونشست و طاق بشكست اين بنا عبارت بوده از چهار ديوار و در انتهاي مسجد اين بنا را ساخته اند. طول اين مسجد از در اول تا طاق يكصد و هشتاد و پنج قدم است و خود طاق را مربع طور با گچ و آجر بالا برده اند كه طول هر ضلع از اضلاع چهار گانه نود قدم است. جلو دهنه اين طاق محرابي سي و هشت قدم است و ارتفاع اين طاق از سطح محراب تا قله طاق بيست و چهار ذرع تبريزي است و شصت و نه پله كه ارتفاع هر پله قريب نيم ذرع است تا كله طاق.

در كله طاق بقدر يك ذرع ونيم طور غلام گردش ساخته شده است، و دور اين غلام گردش نود و هفت قدم است. در انتهاي اين غلام گردش روبه مغرب بالا خانه ساخته شده است. درطول شش ذرع چيزي كه مؤيد الدوله مرحوم تعميركاري وارسي بكار گذارده است. ديوار اصلي اطراف مسجد بكلي خراب و نابود شده است اين ديوار حاليه كه از گچ و آجر ساخته شده تازه ساز است، بقدر ده پانزده ذرع از ديوار قديم اين بنا طرف دست راست در اولي مسجد باقي مانده و پشت آن خانه ساخته‌اند. يك طرف ديوار خانه را همين ديوار خراب شده باقي مانده قرار داده‌اند. باقي نمايان است تقريبا    [25]    هشت نه ذرع و چهار ذرع عرض دارد. دور اين ديوار را با آجرهاي تراش و كاشيهاي الوان بسيار ممتاز كاشي كاري نموده اند. همه اطراف اين بنا در اصل همينطور دو رويه کاشي بري بوده است. از اين باقي مانده معلوم است كه چه صنعت سازي در كليه اين ديوار بكار رفته بوده است خاك و اغلب آجرهاي اين ديوار مانند آرد نخود زردرنگ است. بناي خود طاق در محكمي مافوق ندارد و هيچ جاي اين طاق كاشي بكار نبرده اند. پارة جاهاي اين طاق را بطور محراب ساخته و با گچ سفيد كاري نموده اند كه الان هم گچ كاري ديوار باقي است.

4- نماي شرقي مسجد

3- مسجد جامع عليشاه در 1850 ميلادي به هنگام ديدار هُمر دوحل

 

 

 

سپس نادر ميرزا مي نويسد: كه وزير عليشاه در اتمام اين بنا عجله كرد و آن سقف عظيم كه چون گنبد برافراشته بودند منهدم شد و اين مسجد با تمام نرسيد. نوشته اند كه سنگ رخام بسياري به اين بنا بكار برده بودند، بظاهر هيچ اثري نباشد، بسال يكهزارو دويست و هشت انباري در يكسوي اين بنا مي ساختند كه غلات حكومت را آنجا نهند. ستوني از رخام در عمق چهار زرع تبريز خاك بود بيرون كشيدند. ستوني است بي عيب در اصل يك ذرع و نيم تبريز و بارتفاع سه ذرع و نيم سخت موزون و بقانون هندسي حجاري كرده، هنوز تمام نشده و صيقل نزده بودند. از اين توانيم دانست كه همه اين رخامها بزير خاك اندرست)13.

محمد رضا بن محمد صادق الحسيني الطباطبائي التبريزي مؤلف كتاب تاريخ اولاد الاطهار نوشته (كتيبه‌هايي نيز در اطراف اين مسجد قرار داده بودند كه تمام كلام الله مجيد را در‌آن كتيبه ها بخط خوبي نوشته بودند و بعضي از آن كتيبه‌ها كه بخط ثلث و نسخ نوشته اند الحال نيز موجود است. خصوصا در برج قريب بدر ارك شاهي )14.

منارهاي بلند آن بر اثر زلزله فرو ريخته و اكنون جز سه ديوار عظيم و يك محرابي چيزي بجا نيست ظاهرا به جهت بلندي و ارتفاع بسيار از روزگار صفويه از اين مسجد استفاده ديده باني نظامي و قلعگي مي كردند چنانكه در افواه مردم شهرت آن به ارگ بيش از مسجد است و هم اكنون نيز قبر سرباز گمنام درآنجا واقع است. ارتفاع اين مسجد از سطح كف محراب تا انتهاي طاق قريب 26 متر است و تا بالاي طاق شصت و نه پله ميخورد. در بالاي طاق بقدر يك متر و هفتاد سانت غلام گردشي ساخته شده كه دور آن نود و هفت قدم ميباشد.

اين بنا تحت شماره 170 جزء آثار ملي به ثبت رسيده است.

دونالد ويلبر درباره اين مسجد مي نويسد: (تا چندي پيش از اين ساختمان به عنوان قلعه اي مستحكم استفاده ميشده گلوله هاي توپ كه در قرن هيجدهم به آن انداخته شده فقط آسيب مختصري به ديواره‌هاي عظيم آن وارد آورده است. از اين جهت اهالي آن را ارك عليشاه نامند، در صورتيكه نام    [26]   صحيح آن: مسجد عليشاه است. غير از حمدالله مستوفي و ابن بطوطه، بدر الدين الحسيني (درگذشته بسال 855 ه ) كه يكي از همراهان سفير قاهره به دربار ابو سعيد بهادر بوده، در كتاب مفصل خود عقد الجمان في تاريخ اهل الزمان، توصيفي از اين مسجد كرده و تيز نهاوزن Tiesenhausen  خلاصه اي از آن انتشار داده است. در نقشه اي كه در اين كتاب چاپ شده، سعي گرديده كه طرح اصلي بنا و ساختمان بنا و ساختمانهاي مجاور آن نشان داده شود. البته بايد در نظر داشت كه در اين نقشه دو ناحيه هاشور زده بر اساس مطالب ادبي كشيده شده است. دو ناحيه هاشور زده عبارتند از (بقاياي موجود بناي اصلي) و (بقاياي موجود تجديد ساختمان اوليه).

 

7- ديوار غربي مسجد از داخل

6- محراب مسجد عليشاه

5- درون مسجد, سمت رو به محراب

اكنون اين دستگاه ساختماني را ميتوان به دقت مورد بررسي قرار داد: اول خود ايوان عظيم است كه 15/30 متر عرض آنست و ديوارهاي كنار آن 40/10 متر ضخامت و 65 متر عمق فرضي و ارتفاع احتمالي آنها تا خط آغاز طاق 25 متر بوده است. ناحيه اي كه در نقشه دو بار قلم زده شده بدون شك قسمتي از ساختمان اصلي ايوان بوده است. دهنه‌هاي دو طرف محراب، سر در نبوده بلكه پنجره‌هايي بوده است كه براي دخول نور به بنا ساخته شده و آستانه آنها از سطح زمين در خارج چندين متر ارتفاع داشته است بررسي دقيق محراب نشان ميدهد كه در ساختمان آنها مهارت زيادي بكار رفته و ضمن پيشرفت كار تغييرات عمده‌اي در نقشه آن داده شده بوده است. از جمله روكش نهائي چند آجر روي كالبد ساختماني مي باشد. در بالاي رأس محراب سه اطاق برجسته داخل ديوار ساخته شده، هره‌ها و پيش آمدگيهاي ديوار بوسيله تير چوبي نگاهداشته ميشده و قطع طول روكش در دو طرف محراب مساوي و يكسان نيست. ناحية قلم زده شده در ديوارهاي جناحي راست و چپ يا سطح تمام شده جرز در پايان مي يابد. خطوط آغاز قسمت علياي بنا نشان ميدهد كه دهنه‌هاي طاقدار بسيار بلند در اين نقاط ساخته شده بوده است. ناحيه اي كه يك رج قلم زدگي دارد و در سمت راست ايوان است، كوششي است براي پر كردن شكل نقشه اصلي ايوان. ناحيه قلم زده شده قسمت چپ ايوان ظاهرا در تاريخ بعدتري ساخته شده باشد زيرا مجاور و متصل به جرزهاي سردر ساخته شده مي باشد.

كنارة دهنه‌هاي صفحه شرقي يعني چپ اين ديوار تزييناتي دارد كه مخصوص گچكاري قرن چهاردهم ميلادي است. ايوان اين بنا در اصل داراي سقف به شكل طاق استوانه‌اي متقاطع بوده است. حمدالله مستوفي گواهي ميدهد كه بنا كمي بعد از اتمام ساختمان فرو ريخته است. احتمال اينكه مقصود او سقوط طاق بوده، با قرائت نوشته  دقيق يك بازدگان ايتاليائي كه در سال 1514 بناي مزبور را ديده تأييد ميشود. وي مي نويسد: (مسجدي بسيار بزرگ است، ولي وسط آن هرگز پوشيده نشده است. در سمتي كه مسلمانان به نماز مي‌ايستند محلي است كه طاق بزرگي دارد و بلندي آن بقدري    [27]     است كه تير به آن نمي رسد، ولي ساختمان آن تمام نشده است).

در تصويري كه شادرن كشيده، جزئيات اين بنا بقدري خوب نشان داده شده كه ميتوان بخوبي ديد كه در آن زمان كليه ديوار عقب، كه طاق در مقابل آن ساخته شده بود و همچنين قسمتي از خود طاق متقاطع سرجاي خود وجود داشته است. بدين ترتيب احتمال ميرود كه كمي بعد از آنكه طاق ساخته شده، قسمتي از آن ولي نه همه آن سقوط كرده است ديوراهاي كناري و طاقهاي يكي از سردر هاي كناري بر اثر سقوط و يا سستي بنا آسيب ديد. تعميراتي كه در آن زمان بعمل آمد، شامل تجديد بناي سمت چپ و پر كردن دهنه سردر مي باشد كناره‌هاي دهنة سمت شرقي اين ديورا ارتباط نزديكي با ساختمان شبستان واقع در همان ناحيه داشت . آثار خطوط اتصالي طاق با گنبد باقي مانده، و نفولهاي گچي تزيين شده در دهنه جديد ايوان قرار داشت. اين دهنه بعدا مسدود گرديد ولي در نقشه جاي ، آن با خطوط نقطه دار معين شده است. بنا به شهادت بدرالدين العيني طاق نوك تيز محراب بوسيله دو ستون مسي اندلسي نگاه داشته ميشده و قاب محراب با طلا و نقره تزيين و نقاشي شده بوده است.

احتمال ميرود كه آنچه او ديده است محراب سفالين بوده كه جلاي فلزي داشته است.

بر سطوح ديوارهاي آجري داخلي سوراخ‌هاي چوب بست در فواصل منظم ديده ميشود. سوراخ‌هاي ديگر بر سطح ديوار وجود دارد ولي تعداد آنها باندازه‌اي نيست كه بتوان آنها را نقاط اتصالي سفال يا پوشش ديگري محسوب داشت. ايوان تا بالاي كف اصلي از خاك خرابه پر شده، بطوريكه از ازاره چيزي ديده نميشود ولي احتمال ميرود كه از ارة اطاق از سنگ تراش يا مرمر بوده است. ممكن است كه سطوح ديوارهاي داخلي با گچ سفيدكاري شده بود ولي احتمال قويتر آنست كه روي آنها پارچة بافته آويزان مي كرده اند. بدرالدين العيني مي نويسد:‌چراغ‌هايي كه با طلا و نقره تزيين شده بود و از زنجير مسي آويزان بود داخل اطاق را روشن مي كرد و هر پنجره مشبك بيست قطعه مدور شيشه مزين به طلا و نقره داشته است.

بازرگانان ايتاليائي صحن مسجد را به اين ترتيب شرح ميدهد: 15 .

(در اطراف آن با سنگهاي عالي طاقهايي ساخته شده كه ستونهاي مرمر آنها را نگاهداشته است اين ستونها بقدري عالي و شفاف است كه به بلور شباهت دارند و ضخامت و ارتفاع همه آنها يكسان است و بلندي آنها در حدود پنج يا شش قدم است. در كنار در اصلي مسجد جويي زير طاقهاي سنگي جريان دارد. در وسط بنا حوض بزرگي است كه يكصدم قدم طول و به همين اندازه عرض آنست و در وسط شش پا عمق دارد و در وسط آن حوض سكويي است كه تازه ساخته شده است).

اما بدر الدين عيني طول و عرض حوض مربع مزبور را 150 ذراع نوشته و مي نويسد: كه آن از مرمر پوشيده شده بود و سكويي در وسط آن قرار داشت كه در هر سوي آن مجسمه شيري گذاشته بودند كه از دهان آنها آب بداخل حوض جاري بود. بالاي سكو فوارة هشت گوشي بود كه دو دهانه آب پران داشت. اين مسجد دو مناره بلند داشته كه هر كدام هفتاد ذراع ارتفاع و پنج ذراع عرض داشته اند).

بازرگان ايطاليائي در بارة سر در مسجد چنين مي نويسد:‌( اين مسجد سه در دارد كه فقط دوتاي آنها مورد استفاده و داراي طاق هستند. اين درها چهار قدم عرض و بيست قدم ارتفاع و يك ستون دارند كه از مرمر نيست بلكه از سنگهايي برنگهاي مختلف است بقيه طاق با طبقات گچ تزيين شده است. در هر درگاه لوحه اي از مرمر شفاف است حتي از مسافت يك ميل اين لوحه‌ها را كه از هر طرف سه يارد (قريب 3 متر) هستند مي توان ديد. دري كه بازو بسته ميشود سه يارد عرض و پنج يارد ارتفاع دارد واز الوارهاي بلند ساخته شده و روي آن قطعات بزرگ برتر كه صيقلي و معطلا شده كوبيده اند).

اين درگاهها ممكن است همه در ديوار چپ در جلو، يعني انتهاي باز ايوان قرار داشته اند، و ممكن است در مدخل اصلي صحن و يا اينكه جداگانه در سه سمت صحن قرار گرفته بوده اند. تصوير شاردن نشان ميدهد كه جلوي ايوان ديوار، حاجبي وجود داشته، ولي اين ديوار ممكن است در دورة بعد اضافه شده باشد. احتمال بيشتر آنست كه سه در گاه در چنان مدخل عظيم ايوان، كه در نقشه نشان داده شده، قرار داشته و درگاه مركزي فقط در مواقع معين باز ميشده است. در ساختمان اين بنا ظاهرا قصد آن بده كه از لحاظ اندازه از ايوان مدائن بزرگتر و عاليتر باشد. بدرالدين عيني مي نويسد كه عليشاه دستور داد آن را شبيه ايوان مدائن بسازند و بر ارتفاع و عرض آن ده ذراع بيفزايند در حقيقت عرض دهنه ايوان تبريز از دهنة ايوان مدائن زيادتر است و پوشش و سر ايوان عريض تر و بلندتر از كليساهاي بزرگ اروپا است)16  [28]

(پاورقي‌ها)

1-  تاريخ مغول ص 318 – 320

2- روضات الجنان حافظ حسين كربلايي، ج 1 ص 496

3- تاريخ مغول ص 329

4- مجمل فصيحي ج 3 ص 36 .

5- ذيل جامع التواريخ رشيدي ص 117- 118

6- نسائم الاسحار، طبع دانشگاه تهران ص 117

7- مسامره الاخيار ص 314.

8 – رحله ابن بطوطه طبع مصر 1322 ج 2 ص 174

9 – نزهه القلوب بتصحيح محمد دبير سياقي ص 87

10 – چهل مقاله نخجواني ص 28

11 – سياحتنامه شاردن ترجمه محمد عباسي ج 2 ص 404

12- سفرنامه ديولافوآ ترجمه همايون فره وشي ، ‌طبع سال 1332 ص 55.

13- تاريخ داراسلطنته تبريز ص 105 – 107

14 – تاريخ اولاد الاطهار ص 137

15-Grey, Anarrative of talian Travels in Persia in the fifteenth and sixteeth centuries, London, 1873, P . 167.

16 – معماري اسلامي در دورة ايلخانان ص 158- 161.