|
|
||
پوركريم، هوشنگ. "تركمانان دهكده قوشه تپه". دوره8، ش 91 (ارديبهشت 49): ص 38-48، تصوير، نقشه. |
||
|
|
||
|
خلاصه:شرحي بر موقعيت طبيعي و جغرافيائي، آباديهاي همسايه. سابقه تاريخي دهكده،تيرهها و طوايف، جمعيت، خانهها ـ كشاورزي و دامداري، فرآوردههاي دامي، مراسم واعتقادات مردم،اعياد مذهبي، تقسيم ارث. |
|
|
تركمانان
دهكده « قوشه تپه»
هوشنگ پور كريم
از تحقيقات
ادارة فرهنگ عامه
1-
آشنائي با محل و احوال عمومي ده:
موقعيت جغرافيائي، سابقة آبادي (چمور) و (چاروار)،جمعيت
و طايفهها، كوچ، آبادي و خانهها. 2-
كشاورزي : سابقة كشت و ورز، كشت ديمي
و كشت آبي ، شب پائي درو و خرمن كوبي. 3-
دامداري:گله و چوپانان، پشم چيني،
شيردوشي، ماست بندي و كره گيري و كشك سازي. 4-
موضوعهاي ديني:مسجد و مكتبخانه،
پيشنماز و نمازهاي پنجگانه،عيدهاي
مذهبي، خيرات و مبرات، كفن و دفن و نماز
ميت، ترحيم و تقسيم ارث.
1-
آشنائي
با محل و احوال عمومي ده: موقعيت
جغرافيائي، سابقة آبادي، (چمور) و (چاروا )،جمعيت
و طايفهها ،كوچ ، آبادي و خانهها. (قوشه تپه- qoça tappe )
در شمال شرقي گنبد كاووس و در كنار رودخانه
(اترك) است واز سمت مغرب تا (مراوه تپه )1 شش
هفت فرسنگ فاصله دارد. (اترك) دراين منطقه
از كوههائي مي گذرد كه آن كوهها واسط
كوههاي (آلاداغ) و كوههاي (بالخان) شده اند
و چندان مرتفع نيستند و پوشش هاي گياهي
چشمگيري هم ندارند. از جمله اين كوهها، يكي
(پاليزان – Palizan
)
است در شمال اترك و يكي هم ( هونكي – hunkey
) در
جنوب، بين (قوشه تپه ) و دهكدة (امند – amand
) . (حاجي
داغ) در جنوب غربي و كوه (الچكلي – alcakli
) هم
در شمال غربي (قوشه تپه) است . كوه و درههاي
دورتري هم البته هست كه نامهاي ديگري
دارند ودر دامنههاي خود آباديهاي ديگري. آباديهاي همساية قوشه تپه، يكي (قازانقايه – qazanqaye ) است در مشرق كه فقط دو سه كيلومتر با قوشه تپه فاصله دارد و البته بر خلاف قوشه تپه آبادي پر جمعيتي است. دو آبادي (گوندر- gavandar ) و ( پالچخلي – palcexli ) هم در مغرب قوشه تپه اند: |
|
سابقة آبادي قوشه تپه از پنجاه و
چند سال بيشتر نيست. پيش از آن، پدرها و
اجداد قوشه تپهايهاي كنوني در اين محل
دامداري مي كردند. البته فقط دو سه ماه از
سال را در اين حوالي مي گذراندند. ييلاقشان
كوههاي شمالي تر بود؛ كوههاي (سومبار – sumbar )،
(قيمت – qoymat )،
(بالخان) و هر جا كه آب و علفي بهم مي رسيد.
بعضي هايشان هم در همين محل كشت و وزر ديمي
داشتند و به اصطلاح تركمنها ( چموري – comuri )
بودند. يعني كه گله نداشتند و گوچ نمي
كردند و ناچار به
زمين زراعت پابند مي شدند. البته دامدارها
و كوچندهها كه آنان را اصطلاحا (چاروا – carva
) مي
ناميدند از چموريها بيشتر بودند ولي آن
عده اي كه كم كم قوشه تپه را بنياد مي
نهادند چموريها بودند. محل قوشه تپه پيش از آنكه قوشه تپه
ايها در آن ساكن بشوند همين نام را داشت و
اين نام به مناسبت وجود دو تپه مصنوعي و
مشابه قديمي كنار هم است كه گويا روزگاري
برج و باروهائي داشته و پاسداراني در آنجا
گمارده شده بودند. از اين دو تپه كه اينك هم
در حاشية جنوبي اترك و كنار دهكدة قوشه تپه
از دامنة كوه واز تپههاي ديگر تميز داده
مي شود، تيلهها و كاسه كوزههاي شكستهئي
بدست ميآيد كه لعابهاي منقوشي دارد و به
قدري با ظرافت ساخته و پرداخته شده است كه
نميتوان آنها را به زندگي چاروائي و چموري
تركمنها ربط داد. بايد اطمينان داشت كه پيش
از حضور تركمنها در اين حوالي، اين دو تپه
وجود داشته است و آنها هم به مناسبت همين
دو تپه كه جفت و مشابه همديگرند اينجا را
قوشه تپه ناميده اند. زيرا كه (قوشه – qoca
) در
تركمني معني (جفت) را مي رساند و تركمنها
معمولا اشياء يا اشخاصي را كه جفت هم هستند
به اين نام مي خوانند. بهر صورت ….. دانستيم كه تركمنها تا
مدتي در حوالي (قوشه تپه ) به چموري و
چاروائي مي گذراندند و چموريها كم كم به
زمين و زراعت پابند مي شدند و اين حال بود
تا پنجاه و يكي دوسال پيش كه دوازده نفر از
پدران قوشه تپهايهاي كنوني همتي نشان
دادند و كمي بالاتر از قوشه تپه از كنار
اترك نهري كندند و آب اترك را از آن نهر به
اراضي خودشان در حاشيه جنوبي اترك رساندند.
از آن سال زمينهاي زراعتي را كه تا آن وقت
ديمي كشت مي شد، به تقليد از تركمنهاي
گوكلن كه پيشتر از آنها به كشاورزي و ده
نشيني مأنوس شده بودند، آبياري كردند و
حتي چند سالي هم كه آب اترك كفايت مي كرد در
اراضي آبگير خود برنج كشت مي كردند. بعدها
خانوارهاي ديگري هم كه با آنان همطايفه
بودند در قوشه تپه ساكن شدند. بعلاوه در يك
كيلومتري مغرب قوشه تپه و در كنار چشمة
كوچكي به نام (محمد شاعر) آبادي كوچكي
ساختند كه هفت هشت خانوار جمعيت دارد و
حالا
[39] مجموع جمعيت اين دو آبادي كوچك بيست و
هفت هشت خانوار است و همه شان از طايفه (قروي
– qarrvi
)
اند كه يكي از طوايف (يموت ) است. (قروي ) شامل چند تيرة كوچكتر مي شود
كه از جملة اين تيرهها يكي (ياپنگ قروي – yapang qarravi است
كه هفت خانوار ساكن در محمد شاعر از اين
تيره اند. يكي هم (كوسه قروي – kowsa qarravi )
است كه نوزده خانوار از آنها در قوشه تپه
ساكنند. يك تيره ديگر (قروي) را هم (قولاخ
قروي – qulax qarravi )
مي نامند كه از آن تيره فقط يك خانوار در
قوشه تپه ساكن شده است. قوشه تپهايها با وجودي كه پنجاه
سال است در قوشه تپه ساكن شدند و به كشت و
ورز پرداختند، ولي تا سي و چند سال پيش
هنوز در آلاچيق كه ( اي – oy
) مي
نامند بسر ميبردند و از آن پس به توصيه و
تأكيد دولت ناچار شدند كه (اي ) ها را به
خانه بدل كنند. آنها پيش از ساختن اين خانهها،
هر ساله، در
ماههاي سرد سال از اين سوي اترك و از محل
فعلي دهشان كه در دامنة شمالي (هونكي ) است
به آن سوي اترك وبه محلي در دامنة جنوبي (پاليزان)
كوچ مي كردند كه چندان از هم دور نيست. در
اين كوچ، هر خانواده قوشه تپهئي، اجزاء (اي
) خود را كه شامل اسكلت چوبي ونمدهاي پوششي
آن بود به چهارپايانش بار ميكردو با وسيلههاي
ديگر زندگياش به آن سوي اترك و به دامنة
جنوبي (پاليزان ) مي رفت و به اين ترتيب همة
آبادي شان به آنجا منتقل ميشد. آنان تا
پايان زمستان در دامنةجنوبي (پاليزان )
بسر مي بردند و بار ديگر با فرا رسيدن
ماههاي گرم به اينسوي اترك و به دامنة
شمالي (هونكي) باز مي گشتند كه با محل
زمستاني دو سه كيلومتر بيشتر فاصله ندارد.
اين كوچ كوتاه فاصله را كه چندان ضرورتي هم
نداشت، بيشتر به علت عادت آباء و اجدادي
خود انجام مي دادند. يعني بجاي آن كوچهاي
ييلاقي و قشلاقي كه زندگي دامداري گذشته
شان آنها را به آن عادت داده بود ، اينک در زندگي کشاورزي شان به چنين
کوچي دل بسته بودند . البته
در انتخاب اين دو محل براي كوچ زمستاني و
تابستاني يك علت طبيعي را هم در نظر داشتند
كه ناشي از تابش آفتاب به اين دو دامنه
بود. زيرا دامنة جنوبي پاليزان، كه روي
به خورشيد دارد، بيشتراز دامنة شمالي
هونكي آفتاب مي بيند و درزمستانها كمتر
سرد مي شود و به همين علت اطراق زمستانه در
آنجا بهتر مناسب است. در حاليكه دامنة
شمالي هونكي به علت آن كه كمتر آفتاب مي
بيند بيشتر سرد مي شود و چنين دامنهئي
البته بكار تابستان ميآيد. قوشه تپهايها
دامنههاي آفتابگير را ( گوني – guney
) و
دامنههائي را كه كمتر آفتاب مي بيند (آرقچ
– arqac
) مي
نامند و معتقدند كه آباء و اجداد بسيار
قديميشان هم در محلهاي گوناگوني كه هر
ساله مي زيستند گوني و آرقچ را در نظر
داشتند و زمستانها را كه آفتاب مطلوبتر
است در دامنههاي گوني و تابستانها را در
دامنههاي آرقچ مي گذارندند. دانستيم كه قوشه تپه ايها
از
سي و چند
سال پيش با بدل كردن آلاچيق به خانه از آن
كوچ كوتاه فاصله هم دل كندند و در همين محل
فعلي قوشه تپه يكسره در خانههاشان
ماندگار شدند. شكل خانهها خيلي ساده است؛
هر خانه با يك اتاق خشت و گلي و بعضي خانهها
با دو اتاق و يك ايوان و همه يك آشكوبه، غير
از خانة يگانه حاجي دهكده، كه دو آشكوبه
است و بزرگترين خانة قوشه تپه و چشمگيرتر
از همه. پراكندگي خانههاي ده عينا مانند
پراكندگي (اي ) هاي يك (ابه – obe
)
تركمني است. هر خانهئي بي آنكه حدود
حياطش با دروديوار مشخص شده باشد در سوئي
بنا شده است و بي هيچ ارتباط هندسي با خانههاي
ديگر. در كنار بعضي خانهها براي احشامشان
آغل و براي انبار كردن كاه هم ( كومه – kume
)
ساخته اند. سه چهار خانواري هم هنوز
آلاچيقهاي قديميشان را در كنار خانههاشان
حفظ كرده اند و البته سه چهار خانواري كه
كم و بيش در بند دامداري هستند. بعضي
خانوارها هم جلو خانهشان (تلار – telar
)
هائي از چوب و ني ساخته اند و شبهاي گرم
تابستان را به تقليد از مازندرانيها و
استرآباديها روي تلار مي خوابند كه بادگير
است و از اتاق و ايوان خنكتر واز پشه محفوظ.
فايدة ديگر تلار اين است كه گوساله يا بز و
گوسفندي كه براي پرواري در خانه نگهداري
مي شوند در روزهاي گرم و آفتابي به زير
تلار پناه مي برند و در سايهاش مي مانند.
جلو چند تا از خانهها هم تنور نان پزي
ساختهاند كه در هر تنوري زنان يا دختران
چهار پنج خانوادة قوشه تپهئي نان مي پزند
و معمولا غروبها. |
|
بهر صورت … .. … چند سال است كه قوشه
تپهايها با همة علاقهاي كه به پنبه
كاري دارند ناچار از كشت پنبه چشم پوشيدند
و كشت گندم را جايگزين آن كردند تا در
تابستانها به آبياري احتياجي نداشته
باشند زيرا تابستان فصل درو كردن گندم است
نه آبياري. ولي نوع كشت ديمي قوشه تپهايها
در زمينهاي (هونكي) تفاوتي نكرده است.
سالهاي سال است كه آنجاها گندم و جو ديمي کشت ميکنند و البته به دشواري . چون
زمينهاي ديمي
از ده دور افتاده اند و دسترسي به آنها
براي شخم كردن و (شب پايي ) و درو دشوارتر از
زمينهاي حواشي اترك است و محصولشان كمتر. |
|
پائيز فصل بذرپاشي و شخم است. فرقي
نميكند، چه زمينهاي ديمي و چه زمينهاي
آبي را بايد در پائيز بذر پاشي و شخم كنند.
البته براي كشتهاي ديمي منتظر اولين باران
پائيز ميمانند كه زمين را مرطوب كند. در
حاليكه براي كشتهاي حواشي اترك منتظر
باران نميمانند. آب اترك را به زمين سوار
ميكنند و يكي دو روز بعد كه آب فروكش كرد
زمين را بذر ميپاشند و با گاو آهن كه (ازال
– ezal
) مينامند
شخم ميزنند و بعد هم (ماله – male
) ميكشند. هر دهقان قوشه تپهئي براي بذر
پاشي و شخم زمين ديمياش
[41] ناگزير است كه ده
دوازده روز پائيز را با گاو آهنش به (هونكي
) برود و اين مدت را دور از خانواده در
همانجا باشد و شبها را هم در كومة مزرعهاش
بسر ببرد كه با شاخه بال بيشه هاي كوهستان
ساخته است. بعد هم از اواسط بهار كه جو و
گندم خوشه ميزند بايد باز هم به (هونكي )
باز گردد تا شبها را براي راندن خوكهاي
وحشي از مزرعه به شب پائي بگذراند كه
خودشان (پي وان- pey van )
مينامند. شب پائي كار خسته كنندهئي است.
همه شب بيدار ماندن و هايهوي كردن و كلوخ
انداختن و سگها را كيش كردن
كه (هاي هاي، توت توت
2، باس باس
3…..)
و اينطوري شبها را به روز رساندن البته
دشوار است ولي به هر صورت ناگزيرند كه تا
وقت درو شب پائي داشته باشند. |
|
||
دور نماي آبادي با دو تپه مشخص ، بمناسبت همين دو تپه كه مشابه همديگرند ، آبادي را «قوشه تپه» ناميدهاند. |
|
تابستان فصل درو است. كشت ديمي را
ديرتر از كشتهاي آبي درو ميكنند چون اين
كشتها كه در كوه است و هواي چندان گرمي
ندارد ديرتر از كشتهاي آبي ميرسد كه در
دره و كنار اترك افتاده اند و هوايشان
گرمتر است. وسيلة درو داس است كه خودشان (ارق
– oroq )
مينامند. هر دسته درو شده را كه با چند
ساقةگندم ميپيچند در مزرعه باقي ميگذارند،
تا وقتي كه از درو كردن همه جاي مزرعه فارغ
بشوند. آنوقت دستههاي درو شده را با (خيزه
– xiza
) كه
مانند گاو آهن با دو گاونر كشيده ميشود به خرمنگاه حمل ميكنند. آنها كه
(خيزه ) ندارند ناگزيرند كه اين دستهها را با دوش خود به خرمنگاه برسانند
و آنجا توده كنند. قوشه تپهايها دور اين توده هاي درو شدة
گندم يا جو را كه خود (كويه – koya )
مينامند با (چپر ) و يا با خار و بوتهها
پر چين ميكنند كه پوزةخوكها و سر و دهن
احشام به آن نرسد و تا وقت خرمن كوفتن
محفوظ بماند. خرمن را با دو اسب و يا با چند
گاو كه بهم ميبندند ميكوبند. خرمن
كوبيده را با (دمر بيغه – damer
tiqa باد
ميدهند كه يك چهار شاخة آهني است و دستهاي
چوبي دارد. خرمن كوفتن و باد دادن تا آخر
تابستان طول ميكشد. وقتي كه از اين كارها
فارغ شدند، بار ديگر پائيز فرا رسيده است و
بايد در فكر كشتهاي سال آينده باشند.
زمينهائي را كه دو آيش است رها ميكنند تا
بحال خود باقي بماند و قوت بگيرد و زميني
را كه سال قبل كشت نكرده بودند و اينك سال
آيش آنهاست به زير كشت ميكشند. بعضي
[42]
زمينهاي آيش را كه آبگير است در زمستان شخم
ميكنند و ميگذارند بماند تا بهار كه در
آن نخود و لوبيا كشت كنند. زمينهاي ديميشان
را كه در كوه است حتما بايد يكسال در ميان
كشت كنند زيرا كه آن زمينهاي حاشية اترك كم
قوتتر است. قوشه تپهايها با وجودي كه هر يك
چند قطعهئي زمين دارند ولي بعضيهاشان
به علت نداشتن يك جفت گاو كاري كه از عمدهترين
وسيله كار كشاورزي شان است ناگزيرند
زمينهاشان را با كساني كه گاو كاري دارند
به شركت كشت كنند. دهقان در اين مشاركت بذر
و گاو آهن را از شريك ميگيرد و خود به كشت
و ورز ميپردازد و بعد هم نصف محصول را به
شريك ميدهد. يكي دو نفر در قوشه تپه هستند
كه توانائي مالي آنان گذاشته است چند گاو
كاري نگهدارند و با كشتهاي هفت هشت نفر كه
گاو كاري ندارند شريك بشوند. دراين مشاركت
تملك زمين را به حساب نميآورند. يعني
زمين زير كشت به هر يك از دو طرف اين شركت
تعلق داشته باشد در تقسيم محصول تأثيري
نخواهد گذاشت آنچه كه به حساب ميآيد از
يك شريك بذر و گاو است و از شريك ديگر كار و
زحمت. 3 – دامداري: گلهها و
چوپانان، پشم چيني، شيردوشي، ماست بندي و
كره گيري و كشك سازي از ميان قوشه تپهايها سه نفرشان
ضمن اينكه از كشاورزي غافل نيستند، گلهداري
هم ميكنند. هر يك از اين گلهدارها، بز و
گوسفندانشان را براي چراندن به چوپاني ميسپرند
كه سالانه از هر پانزده بز و گوسفندي كه ميچراند
يك بزغاله مزد ميگيرد خرج خوراك چوپان هر
گله هم به عهدة صاحب همان گله است. چوپان در چند ماه بهار و تابستان
گلهها را در مراتعي ميچرانند كه چندان
از ده دور نيست و ميتوانند هر روز در
حوالي ظهر آنها را به ده باز گردانند. تا
دوشيده شوند. صاحب هر گله در بهار و
تابستان كه موقع شيردوشي گله است و بزغالهها
و برهها بايد جداگانه چرانده شوند،
جوانكي را به چوپاني اجير ميكند تا برهها
و بزغالهها را بچراند. چوپان برهها و
بزغالهها را (قزي چوپان- qozi
coppan)
مينامند
4 و او هر هفته شير يك روز
مادران همان بزغالهها و برههائي را كه
ميچراند براي اجرت چوپاني ميگيرد. برهها و بزغالهها را روزي يكبار
پس از شير دوشي گله به مادرانشان راه ميدهند.
گله را زنان در محلي ميدوشند كه آن را (اتوك
– otuk)
مينامند. (اوتوك) محوطهئي است كه نيمي
از آن را با پرچين محصور كردهاند و از آن
پرچين فقط يك راه خروج باقي گذاشتهاند.
وقتي كه چوپان گله را در (اوتوك) جمع ميكند،
دو زن شيردوش هم با ديگهاي شيردوشيشان در
دو سمت آن راه خروج مينشينند و بز و
گوسفندان را يك يك در همانجا ميدوشند و
از (اوتوك) رها ميكنند تا با برهها كه
كمي دورتر از (اوتوك) نگهداشته ميشوند
ملحق شوند. برهها و بزغالهها را ميگذارند
كه ساعتي با مادرانشان باشند و پستانهاي
دوشيده شده را بمكند. بعد هم، چوپان و (قزي
چوپان) آنها را از مادرانشان ميگيرند تا
بار ديگر در دو گلة جداگانه براي چرا از ده
بيرون ببرند. خوابگاه برهها و بزغالهها هم در
ماههائي كه گله شير ميدهد از مادانشان
جداست. اين خوابگاه را كه محوطهئي در توي
آبادي است و آن را با پرچين محصور كردهاند
تا محفوظ باشد (چپري) – capari)
مينامند. در حاليكه بز و گوسفندها را
بيرون از آبادي و با پاسداري سگهاي گله و
چوپان در محلهاي بي حفاظ ميخوابانند. با نزديك شدن پائيز كه گله از شير ميافتد،
بزغالهها و برهها را با مادرانشان قاطي
ميكنند. بعلاوه، قوچها و بزهاي نر را هم
كه جداگانه نگهداري ميشوند براي جفت
گيري در همان اواخر تابستان به گله راه ميدهند
تا زايمان گله در اواخر زمستان اتفاق
بيفتد، وقتي كه بهار در پيش است و آسانتر
ميتوانند برهها را بپرورانند. در زمستان گلهها را كمي پائينتر از آبادي (در جهت غربي) كه
مراتع پستتري دارد ميچرانند و شبها آنها را در آغلهائي جا ميدهند كه
همانجا برايشان ساختهاند. آذوقة زمستانيشان را هم كه از پيش آماده كرده
بودند به همان آغلها ميبرند. آغل سازي را قوشه تپهايها پس از ساكن شدن
در ده آموخته اند وگرنه پدران و اجدادشان با
وجودي كه زندگي را به دامداري ميگذراندند
براي دامهاشان آغل نميساختند. چون، در
ماههاي سرد سال به مراتع گرمسيري ميكوچيدند
كه در آنجا ها به آغل نيازي نبود. زمستان كه تمام ميشود، پشم چيني
گوسفندان را شروع ميكنند. كمي بعد، موي
بزها را هم ميچينند. گوسفندان را يكبار
ديگر در اوائل پائيز پشم چيني ميكنند.
پشم چيني بر خلاف شير دوشي از كارهاي
مردانه است و وسيلهاش ابزاري است مركب از
دو تيغة آهني و مانند قيچي كه آن را (قر خلق
– qar
xaleq)
مينامند. قوشه تپهايها علاوه بر گلههاي
بز و گوسفندي كه شرحشان
[43] گذشت، براي
گاوهاشان هم گلهاي ترتيب ميدهند و
چوپاني اجير ميكنند. محمد شاعريها هم
پانزده بيست گاو نر و مادةشان را با همين
گله قاطي ميكنند. گاوچران، صبح زود، گاوها را از ده
بيرون ميبرد. در حاليكه گوسالههاي
كوچكي كه هنوز از شير گرفته نشدهاند، به
انتظار مراجعت مادرهاشان در ده باقي ميمانند.
هنگام غروب، وقتي كه گاوها به ده باز ميگردند،
هر يك به خانة صاحبانشان ميروند. در اين
وقت، زنان خانوادههائي كه گاو شير ده
دارند به شير دوشي ميپردازند. زني كه شير
ميدوشد، ابتدا خواهد گذاشت گوساله اندكي
از پستان مادر بمكد تا پستان به شير دادن
تحريك شود. بعد پوزة گوساله را با طنابي به
پاهاي مادرش ميبندد و شير را در سطلي ميدوشد.
پس از شير دوشيدن، گوساله را رها ميكند
كه ساعتي پستان دوشيده شدة مادش را بمكد.
آنوقت، آن دو را در زير (تلار) جدا از هم ميبندد.
تا در طي شب، گوساله شير مادرش را نخورد.
صبح روز بعد، وقتي كه بار ديگر پستان گاو
پر شير ميشود، زن شير دوش، با همان شيوه،
گاو را ميدوشد و به گله روانه ميكند. علاوه بر شير دوشي، ماست بندي، كره گيري و كشك سازي هم به عهده زنان است. آنان شير را پيش از جوشاندن از صافي ميگذرانند كه خود آن را (سوزگي – suzgi ) مينامند. (سوزگي ) را سابقا از چوب وموي يال و دم اسب ميساختند. ولي حالا پارچههاي درشت بافت را بجاي سوزگيهاي قديم بكار ميگيرند. شير صاف شده را در غازان ميجوشانند و بعد غازان را از اجاق پائين ميگذارند و در شير كه هنوز كاملا سرد نشده است كمي ماست مايه ميريزند و سر پوش چوبي غازان را رويش مينهند و يكي دو تكه نمد كهنه هم به آن ميپيچند و ميگذارند بماند تا ماست ببندد. |
|
|
4- آداب و موضوعهاي ديني : مسجد وکتابخانه ، پيشنماز و نمازهاي پنج گانه ، اعياد مذهبي ، خيرات و مبرات ، کفن ودفن و نماز ميت ، ترحيم و تقسيم ارث . قوشه تپهايها مانند همه تركمنهاي ايران حنفي مذهبند و فرايض مذهبي را هم مانند تركمنهاي ديگر بجا ميآورند. سال قبل بجاي مسجد كوچك و قديميشان مسجدي بالنسبه بزرگ ساختند كه يك مكتبخانة دو اتاقه هم به آن ضميمه است. البته ساختمان مكتبخانه از ساختمان مسجد چند متري فاصله دارد. ولي پيشنماز مسجد به شاگردان مكتبخانه هم درس ميدهد كه از پسر بچههاي قوشه تپه و محمد شاعرند. اين پيشنماز كه نامش (الله مراد كوسه قروي ) است و بيست و هفت هشت سال [44] بيشتر ندارد در مكتبخانة دهكدة( عرب قره حاجي )6 و در مدرسة علوم ديني (مراوه تپه ) درس خوانده است و بعد هم دعوت اهالي (قوشه تپه) را اجابت كرد كه از او خواسته بودند پيشنماز مسجدشان بشود و مكتبخانهاي هم دائر كند. قوشه تپهايها هم در مقابل متعهد شدند كه مخارج زندگي (الله مراد) را تأمين بكنند. به اين ترتيب كه قطعه زميني را هر ساله براي او كشت و ورز ميكنند و محصول را به خانهاش ميرسانند كه يكي از اتاقهاي همان مكتبخانه است. با چنين قرارو مداري بود كه الله مراد و مادر پيرش با آلاچيق قديميشان به قئشه تپه كوچيدند. قوشه تپهايها علاوه بر تأمين مسكن و مخارج زندگي الله مراد يك دختر قوشه تپهئي هم برايش به زني گرفتند و دست و بالش را بند كردند تا ماندگار بشود. |
|
||
زن و شوهر قوشه تپهئي با كودكانشا |
پشم را با شانه آهني كه پايهئي چوبي دارد و آن را "يون دَرَق" مينامند ميكنند. |
|
قوشه تپهايها هم مانند تركمنهاي
ديگر ايران پنج نوبت نماز روزانهشان را
معمولا به جماعت و در مسجد ميخوانند. در
هر نوبت، چند لحظه پيش از آغاز نماز، با
صداي اذان به مسجد ميروند، وضو ميسازند،
و اندكي بعد به مصاحبت جمع ميشوند و بعد هم
با قامت ، قامتگفتن مؤذن، پشت سر
پيشنمازشان كه روي به محراب نماز ميگزارد
صف ميكشند. نماز صبحشان كه آن را (ارتي نماز – erti
namaz )
مينامند و البته پيش از طلوع كامل آفتاب
ميخوانند، چهار ركعت است؛ دو ركعت فرض و
دو ركعت سنت، به نماز ظهرشان كه آن را (ال
نماز – owla
namaz )
مينامند علاوه بر چهار ركعت كه فرض است،
شش ركعت سنت نيز اضافه ميكنند. نماز عصر
را (ايكيندين نماز – I,inndin
namaz )
مينامند كه فقط چهار ركعت است؛ مگر اينكه
بخواهند (نافله ) هم بخوانند. نماز نافله را
هر چند ركعت كه بخواهند به هر يك از
نمازهاي پنجگانه ميافزايند. نماز
مغربشان كه آن را (آقشام نماز – aqcam
namaz )
مينامند پنج ركعت است: سه ركعت فرض و دو
ركعت سنت. يكي دو ساعت بعد از نماز مغرب،
نماز (عشا) را ميخوانند كه آن را (ياستين
نماز – yastin
namaz )
مينامند. به نماز عشا، علاوه بر چهار
ركعت كه فرض است، دو ركعت سنت و سه ركعت هم
نماز (وتر ) كه واجب ميدانند ميافزايند.
نماز عشا، در ماههاي رمضان كه عموما روزه
ميگيرند مفصل تر خوانده ميشود. به اين
ترتيب كه بيست ركعت هم نماز (تراويج) پيش از
خواندن نماز (وتر) در آن گنجانده ميشود. بعد
از ماه رمضان، نماز عيد فطر را به سبب
اينكه جماعتشان زياد نيست نمي توانند در
قوشه تپه برگزار كنند. عيد فطر از جمله دو سه جشن عمدة
مذهبيشان است. در اين روز لباسهاي نو و تميز ميپوشند
و به دعوت هم ميروند و بهم تبريك ميگويند
و معمولا خيرات و مبرات هم ميكنند و آنان
كه نتوانسته بودند (فطريه) سرانة اعضاء
خانوادهشان را در طي ماه رمضان بدهند،
دراين روز فطريهها را به پيشنماز و يا به
نيازمندان ده ميدهند. شب بيست و هفتم ماه رمضان (شب قدر) را
هم جشن ميگيرند كه خودشان آنرا (قدر گيج
– qadar gija
)م
[46]
می نامند. آن شب را تا سحر به شب نشيني و
دعا خواني و شيريني خوري ميگذارنند. ولي
مهمترين جشن مذهبيشان عيد قربان است كه
در روزهاي دهم و يازدهم و دوازدهم ماه
ذيحجه بر گزار ميشود. هر خانوادة قوشه
تپهئي به استثناي يكي دو خانواده، پيش از
ظهر اولين روز عيد قربان، گوسفند يا بزي
قرباني ميكند و گوشتش را براي خانوادههاي
ديگر ميفرستند7. مردم ده با وجود اينهمه
گوشت قرباني، در سه روز ده و يازده و
دوازدهم ذيحجه كه روزهاي جشن عيد قربان به
ديد و بازديد مي روند. همه سعي ميكنند كه
دراين روزها خانه و اشياء زندگي شان تميز
باشد و به بچههاشان جامههاي نو
بپوشانند. پسران و دختران قوشه تپهئي در
اين روزها بيشتر از معمول بازي ميكنند.
از جمله اينكه هر پنج شش پسر و دختر درجائي
جمع ميشوند و با چند تير چوب و قطعهئي
ريسمان ( سلنجق – sallanjaq
)
(تاب ) درست ميكنند و تاب ميخورند. هر يك از مردان قوشه تپهئي هم
مانند تركمنان ديگر ايران وقتي كه به شصت و
سه سالگي برسد به پاس بزرگداشت شصت و سه
سال زندگي پيغمبر(ص) جشني ميگيرد كه آن جشن
را (آق قوئين – aq qoin )
(گوسفند سفيد) مينامند اين جشن به فراخور
حال شخصي كه در شصت و سه سالگي خود آنرا
برگزار ميكند ممكن است مفصل و يا مختصر
باشد. حداقل اينكه بايد آبگوشتي راه
بيندازد و جمعي را به آن دعوت كند. ولي اگر
صاحب جشن توانائي مالياش بيشتر و دستش
گشودهتر باشد يكي دو بز و گوسفند سفيد
ذبح ميكند8
و خورد و خوراك مفصلي راه مياندازند و يا گوشت بز و گوسفندي را كه به اين مناسبت
قرباني خواهد كرد در ميان خانوارها تقسيم
ميكند9. خيرات و مبرات بعد از برداشتن محصول
را هم بايد از جملة معتقدات ديني قوشه تپه
ئيها دانست. هر قوشه تپه ئي، حتي آنانيكه
تنگدستند، بعد از برداشتن محصول، آشي يا
آبگوشتي ميپزد و اهل ده را براي طرف آن به
خانهاش دعوت ميكند. دراين صورت، مردم،
هر چند نفر با هم به دور نان و آبگوشت جمع
ميشوند . و از يک ظرف و با چند قاشق چوبي كه
دست به دست ميگردد غذا ميخورند وبعد هم
دعاي معمول بعد از صرف غذا را ميخوانند
دعاي بعد از صرف غذا وقتي شروع ميشود كه
همة حاضران از غذا دست كشيده باشند. آنوقت،
كسي كه بيشتر از همه از مسائل ديني مطلع
است به خواندن دعا مشغول ميشود در حاليكه
همة حاضران و شخص دعا خوان دستهارا به روي
آسمان گشوده اند. (الحمدالله ، الحمدالله الحمدالله
الذي يطعمني هذالطعام، الله اكبر) بعد هم
آمين ميگويند و در همين حين به روي و ريش
خود دست ميكشند. بعد هم، شخصي كه خواندن
دعا را شروع كرده بود، سوره (الاخلاص ) (بسم
الرحمن الرحيم قل هوالله …..الي آخر) و يا
آياتي از سورههاي ديگر را ميخواند. بعد
از خواندن اين آيات، بار ديگر،حاضران
دستهاشان را به آسمان ميگشايند و اين بار
شخص دعا خوان اين دعا را خواهد خواند:(
اللهم تقبل منا هذا الطعام الله اكبر بخش
ايتديك – baxc
etdik )
كه اين جمله آخري به تركمني است و به معني (بخش
كرديم ، بخشيديم)10. بعد، بار ديگر همة
حاضران در حين آمين گفتن، دستهاشان را به
روي ريش خود ميمالند و با اين حركت دعاي
بعد از صرف غذا را تكميل ميكنند. قوشه تپه ايها خيرات ومبرات را (الله
يولي – alla
yoli )م
11
مينامند. آنان در روزهاي سوم و پنجم و
هفتم مرگ بستگان خود هم الله يولي ميدهند.
بعضيها كه توانائي داشته باشند در
روزهاي سي ام ، چهلم ، شصتم ، نودم، صدم،
صدو بيستم، صدو هشتادم، دويست و دهم،دويست
و چهلم،دويست و هفتادم، و در سالروز مرگ
هم كه آن را (الون گوني – alun
guni )م
12 مينامند خيرات ميكنند. مرده را در خانهئي كه زندگي ميكرد ميشويند. مرده شوي خانه و
مرده شوي ندارند.
مرده شوئي هم از جمله كارهائي است كه در
راه خدا بايد تقبل كرد. به اين علت هر كس
ممكن است پيش بيايد و مرده را بشويد و كفن
بپوشاند. بعد هم او را به كمك هم بر روي
تابوتي كه موقتا از دو تير و چند چوب و ني
ميسازند بلند ميكنند و از خانه بيرون
ميبرندو در جاي گشودهئي بيرون از آبادي
برايش نماز ميت ميخوانند.
[47] پيشنماز در جلو
ميت كه روي به قبله خوابانده شده است و
ديگران هم در سه يا پنج و يا هفت صف پشت سر
پيشنماز و البته روي به قبله برايش نماز
ميت ميخوانند كه شامل چهار تكبير است.
بعد از برگزاري نماز،مرده را با جماعت به
قبرستان ميرسانند كه در مغرب آبادي است و
كمي دورتر از محمد شاعر و در انزوا و هر
قبري با چند سنگ نشانه، چند نفر با بيل و
كلنگ برايش قبر مي كنند و او را در قبر
روي به قبله دراز ميكنند و در حاليكه سوره (انشراح) يا سوره(الاخلاص) را كه بر تكه
كاغذي نوشته اند در برابر چهره مرده به
ديوار قبر ميآويزند؛ به اين نيت كه وقتي
مرده را براي سئوال و جواب بيدار ميكنند
چشمش به آيات مباركه بيفتد. بعد هم، روي
قبر را با نيها و خار و بوتهها ميپوشانند
تا خاكهائي را كه روي قبر ميريزند به
سروروي مرده نريزد. وقتي از بخاك سپردن
مرده فارغ شدند به دور قبر مينشينند و
دعا ميخوانند و در آخر به روي و ريششان
دستي ميكشند و (الله رحمت ، الله رحمت،…)گويان
قبر را ترك ميكنند. در حاليكه عزيزان و
بستگان مرده گريه و زاري ميكنند و
سالمندان آنان را تسليت ميدهند. اين
جماعت وقتي كه از قبرستان به ده باز گشتند
به خانهئي ميروند كه مرده در آن زندگي
ميكرد و در آنجا به جمعي ديگر ملحق ميشوند
كه از پيشتر براي مرده قرآن ميخواندند. روز تدفين ميت چند نفر از خويشان
مرده به آباديهاي ديگر ميروند و خبر اين
مرگ را به بستگان مرده و افراد طايفه ميرسانند؛تا
آنهائي كه ميل دارند و ميتوانند
در مراسم عزاداري شركت كنند. به اين
علت از صبح فرداي آن روز به تدريج عدهئي
از اطراف به قوشه تپه ميآيند و به خانهئي
ميروند كه مرده در آن زندگي ميكرد و در
آنجا مجلس ترحيم ترتيب ميدهند و به قران
خواني و دعا خواني ميپردازند13 هر يك از كساني كه براي تسليت گوئي و دلجوئي عزاداران در مجلس
ترحيم شركت ميكنند، هدايائي از قبيل چند متر پارچه، يك كله قند و حتي يك
بز يا گوسفند و يا بره با خود ميآورند و به صاحبان عزا ميدهند. از شركت
كنندگان در مجلس ترحيم با قوريهاي چاي و پيالههائي كه براي هر كس جدا
گانه ميگذارند پذيرائي ميكنند و البته دراين موقع خانوادههاي ديگر قوشه
تپهئي قوريها و پيالههاي چايشان را به خانوادة عزادار عاريه ميدهند.
نزديك ظهر بساط ناهار هم آماده ميشود. براي هر نفر در يك سفره مقداري نان و
يك ظرف آبگوشت ميگذارند و همان چند نفر هم دور هم با قاشقهاي چوبي از همان
ظرف غذا ميخورند و البته دعاي بعد از صرف هر غذا را هم كه
شرحش گذشت هيچوقت فراموش نميكنند. اموال مرده را در روز هفتم مرگ او
همانطور كه در شرع اسلام تعيين شده است بعد
از كنار گذاردن يك ثلث از اموالش كه بايد
خرج خيرات و مبرات او برسانند بين وراث او
تقسيم ميكنند؛ يك هشتم به زن ميرسد و
بقيه هم به اولادان. هر اولاد ذكور دو
برابر هر يك از اناث. چنانچه زن متوفي پير
نباشد و احتمال برود كه بار ديگر ازدواج
خواهد كرد بايد به خانه و خانوادة پدرياش
باز گردد و بچههاي كوچكش را به خانوادة
شوهر مرحومش بسپارد. يعني خانوادة شوهر
اين بچهها را به زن نميدهند مگر اينكه
بچهئي شير خوار باشد و بايد تا وقتي از
شير گرفته ميشود با مادرش بماند و بعد به
خانوادة پدر باز گردانده شود. زني كه شوهرش را از دست داده و به
خانواده پدرياش باز گشته است بار ديگر
مانند سالهائي كه هنوز دختر بود در اختيار
خانواده قرار خواهد گرفت و كسي كه قصد
ازدواج با او را داشته باشد بايد با پدر و
يا چنانچه پدرش زنده نباشد با بزرگترين
برادرش گفتگو و معامله كند و او را بزني
بخرد14؛ حتي اگر اين داوطلب ازدواج برادر
شوهر پيشين اين زن باشد زيرا، پولي كه از
فروش زن بيوه در ازدواج مجدد به دست ميآيد
متعلق به پدر يا برادر همان زن است
(پاورقيها)
1-
(مراوه تپه) مركز بخشي است به همين
نام كه دهستانهاي (گلي داغ) و (قره بلخان)
نيز در همان بخش قرار دارند. اين بخش در
فاصله چهارده پانزده فرسخي شمال شرقي (گنبد
كاووس) واقع شده است. 2-
توت، tut =
بگير
.
3-
باس ، bas :
نگهدار، فشار بده،
4-
چوپاني را كه در گلهاش فقط بزغاله
باشد (اولق چوپان – owlaq
coppan ) مينامند.
5-
ندارد.
6-
(عرب
قره حاجي ) نام دهكدهئي است از
دهستان (قره بلخان ) واقع در بخش (مراوه تپه).
7-
در (قوشه تپه ) هم، قرباني، چه بز و
چه گوسفند يا گاو مطابق حكم شرع حداقل شش
ماهه و نر است.
8-
در سفيد بودن بز يا گوسفندي كه به مناسبت جشن (آق قوئين) ذبح
ميكنند اصراري نمي ورزند. ديده شده كه بز يا گوسفند كاملا سياه را هم به
مناسبت اين جشن ذبح كردند.
9-
در بعضي دهكدههاي تركمن نشين ديگر
اشخاصي كه توانائي مالي شان زياد است در
جشن (آق قوئين ) خودشان مراسم كشتي و مسابقه
اسب دواني هم ترتيب ميهند. در مراسم كشتي
گيري، كشتي گيران دهكدههاي دور دست هم
شركت مي كنند تا از جوائز كشتي گيري نصيبي
ببرند. اين جايزهها معمولا مقداري پول يا
قطعهئي پارچه و پيراهن و گاهي هم بره و
گوسفند است. اين پولها و اشياء را صاحب جشن
و يا خويشان و علاقه مندان او به جايزه ميگذارند . درباره چگونگي برگزاري مراسم كشتي گيري ميتوان مراجعه كرد به
شماره هشتادو چهارم (هنر و مردم).
10-
مقصودشان اين است كه ثواب سورة
خوانده شده به امواتشان بخشيده شود.
11-
(الله يولي ) به معني درراه خدا ، يول
، yol
(راه).
12-
(الون):(مرگ) ، (گون – gun
):روز .
13-
زنان هم در مراسم سوگواري جدا از
مردان مجلس ترحيم ترتيب ميدهند.
14-
مراجعه شود به مقالة ازدواج و عروسي
در اينچه بورون كه در شماره هشتاد و چهارم (هنر
و مردم ) چاپ شده است. |