|
|
||
ستاري، جلال. "مقام سعدي درادبيات فرانسه". دوره7-8، ش92 (خرداد49): ص 15-20. |
||
|
|
||
|
خلاصه: بررسي رسالهاي از "هانري
ماسه" درباب احال وافكار سعدي واساس شيوه كلام وي، نظر
"دوتاسي" درباره وي. |
|
|
مقام سعدي در ادبيات فرانسه (3)
جلال ستاري
هانري ماسه دربارة احوال و افكار
سعدي رساله محققانهاي
1 پرداخته است كه
بسياري از مطالب آن در متن اين بحث جاي
ميگيرد. بعقيدة او دستورات اخلاقي سعدي كه
مشحون به ملاطفت و نرمي است مبتني بر دو
اصل است: نخست اعتدال و ميانهروي و
دوديگر مدارا و مماشات و تسامح در زمينة
مذهب و معتقدات و اين جمله از طبع خندان و
لحن پر عطوفت او رنگ و مايه گرفته است. گلستان و بوستان دو كتاب اخلاق عملياند،
(بوستان در واقع حماسة اخلاقيايست كه در
قالب داستان و تمثيل آمده است… افكار
عرفاني سعدي كه معتدل و تصنعي است در
قسمتهائي از بوستان و خاصه در پارهاي از
گفتههاي غنائي شاعر مشهود است… انديشههاي
عرفاني در بوستان مايهاي تندتر از
گلستان دارد، اما اين مايه در پس خرمن
انبوهي از استعارات و كنايات و صناعات
لفظي پنهان است و اين خود گهگاه پيچيدگي و
تعقيد ميآورد. گلستان بوستاني است كه
جوهر عرفاني خود را از دست داده است (باستثناي
فصل دوم آن كه ماية عرفاني رقيق و بيرنگي
دارد..). اين اخلاق ملازم با عقل سليم و فهم
مستقيم و آكنده از اعتدال و ملايمت و نرمي
و ميانهروي كه در دوران خونريزي و جنگ و
بيداد سعدي ماية شگفتي است… اخلاق سعدي
نخست اخلاقي عملي است… سعدي پيش از آنكه
آدمي را في حد ذاته مطالعه ميكند برفتار
كردار و سلوك اجتماعيش مينگرد و چون عيوب و
نقائصي يافت بجاي آنكه به تلخي و تندي زبان
به انتقاد بگشايد-سعدي بندرت بهجو پرداخته
است- كوشاست تا راه و رسم نكوتري بنمايد…
آزادي شخصي پاية اخلاق اجتماعي سعدي است:
آدمي براي خوشبخت زيستن بايد پيوسته بكوشد
تا هم از بند خود و هم از قيد ديگران برهد.
تنها شرط خوشبختي همين است و دو عامل
خوشبختي يعني خوشبيني و بينيازي چنان
بهم پيوستهاند كه وجود يكي باعث بقاء و
دوام ديگريست. اما چگونه ميتوان وارسته و
آزاد زيست؟ بايد بداده رضا داد… و از
هميشه از بخت
و سرنوشت خويش خوشنود بود… در
واقع همين اعتدال و ميانهروي است كه سعدي
را از ستايش صوفيانة فقر و تهيدستي، امري
كه مورد تصديق عرفاي آنروزگار بود، باز
ميدارد. سعدي بر خلاف فريدالدين عطار كه
فقر را فخر ميداند، زبان به ستايش ميانهروي
و اعتدال ميگشايد: اگر تهيدستيد در تحمل
تهيدستي ثابت قدم باشيد اما فقر را بالنفسه
دوست مداريد كه كاريست پاك بيهوده. اين كار
را به عرفا و درويشان كه فقر محور اصلي
عقايد ايشانست بسپاريد. اگر سخت تنگدستيد
بي ننگ و عار دست نياز بدرگاه ديگران دراز
كنيد كه دريوزگي بهتر از دزدي است… سعدي
بر خلاف برخي از عرفاي سر سخت و ناسازگار
كه در مذمت و ملامت توانگران خستگي
ناپذيرند دولتمند روشندلرا مصلح
[15] اجتماعي
ميداند… خلاصه آنكه براي حفظ آزادي راهي
نيست مگر ميانه روي و رعايت اعتدال ….
حسابگري و ملاحظه كاري پاسداران آزادي
شخصياند: در بند شهوات و اميال نبودن، در
اقدام به هر كار عاقبت و غايت آنرا در نظر
داشتن بهترين وسيلة جستن از دام مصيبت و
بلاست…. بنابراين اگر براستي خواهان
سعادت و راحتيد آسايش مطلق نفس را بچنگ
آوريد. يافتن قرار دل و آرام جان و راحت
خاطر غايت قصواي اخلاقي اجتماعي سعدي است.
اين همان آسايش و سكوني است كه ابيقوريان
موعظه ميكردند و سعدي از بسياري جهات
همانند آنهاست….. شكاك و انديشهگر
بمعناي راستين كلمه باشيد يعني از معاينه
و وارسي يكدم باز نمانيد…. سعدي انزوا و
زيستن در كنج عزلت را توصيه ميكند اما نه
به علل عرفاني و بشيوة صوفيان واقعي كه
جامعه را منبع جرائم و فساد و جهان را عدم
محض ميدانستند بلكه به اين سبب كه گوشه
گيري و كناره جستن به فرجام تنها وسيلة
آسوده زيستن است… با اينهمه سعدي مبلغ و
ستايندة (فرد گرايي) زيان آور و پر خطر نيست
بلكه آدمي را در ميان ابناء جنس و اجتماع
مورد ملاحظه قرار ميدهد…. اجتماع از
ديدگاه سعدي در حال تغيير و تطور دائمي است
و سعدي در اين نظر بر عصر خود پيشي دارد….
عرفاي واقعي خواستار محو و فناي بشر در
جوهر عالم گير الهياند اما سعدي كه
روياروي آنان نقش تعديل كنندهاي دارد
اصل حيثيت و مناعت انسان مدافع و پاسدار
است. بعلاوه در عصري آكنده از بيداد و
استبداد، سعدي قواعدي در زمينة حكومت و
فرمانروايي ميآورد كه بطور كلي ميتوان
هميشه آنها را بكار بست: بجاي آنكه چون
زبان آوران رنگ آميز شاهان عصر را به بهره
برداري كامل از قدرت بي حد و حصرشان دعوت
كنند، بالعكس خداوندان زور و زر را به
اعتدال و ملايمت و مدارا و مماشات ميخواند….
اصول اين حكومت امروزه نيز با ارزش و قابل
اجراست و موجب سر شكستگي و خواري بشر نيست.
تنها لكهاي كه بر اخلاق اجتماعي سعدي
افتاده انديشة مجاز دانستن قصاص و مشروع
شمردن انتقام و خونخواهي است. ولي از ياد
نبايد برد كه سعدي در قرن سيزدهم (ميلادي)
ميزيسته و ندانسته تحت تأثير اصول كهنسال
عقايد سامي بوده است (زيرا قرآن كريم قانون
قصاص را از تورات عهد عتيق به عاريت گرفته
است)…. ). چنانكه گفتيم (اين اخلاق حكمتيست
عملي و آداب معاشرت را به آدمي ميآموزد.
سعدي بي تلخي و بدبيني تنها به مطالعه و
ذكر خصوصيات اخلاقي بسنده ميكند و از
تمجيد يا تقبيح آنها چشم ميپوشد و از اين
لحاظ (لافنتن) را به ياد ميآورد كه در بعضي
قصص بدون جانبداري از كسي تنها به
نماياندن ستمي كه قوي بر ضعيف و توانگر بر
تنگدست و شياد دغل بر شريف درستكار ميراند
اكتفا ميكند…. باري بر حسب تعاليم اخلاق
اجتماعي سعدي بايد كوشيد تا شرافتمندانه
زيست و در عين حال استقلال و امنيت وجود را
محفوظ داشت…. سعدي حيثيت و شرف آدمي را بر
پاية عقل بنيان مينهد… همين سعدي را از
دنبال كردن درويشان و صوفيان در وادي
هذيان آور و پريشان رياضت و زهد مفرط باز
ميدارد… اين شعار را ميتوان از آن سعدي
دانست: عقل سالم و كامل از هر افراط و
تفريطي روي گردان است2. البته اين اعتدال
و ملايمت كه صفت مميزه اخلاق سعدي است با
بخشايش و احسان مسحي كه از تعاليم اخلاقي
انجيل ميتراود تفاوت دارد گرچه گراف (Graf) آن دو را برابر دانسته است3….
اخلاق سعدي كه بكلي فاقد روحية گذشت و
فداكاري است انتقام و خونخواهي را ميپذيرد
(به تبعيت از قرآن كريم). مسيحيت دروغ را
حتي اگر براي دفع شري گفته شود منع ميكند،
اما سعدي دروغ مصلحت آميز را به از راست
فتنه انگيز ميداند… با اين وجود كليترين
اصل اخلاق سعدي اندازه نگهداشتن، ميانه
روي و اعتدال و روحيه مدارا و مماشات است. (شيوة اساسي كلام سعدي چنين است:
نخست اصلي اخلاقي بيان ميكند و سپس آنرا به
پيراية تصاوير و تشبيهات ميآرايد… و در
اين خصوص به (لافنتن) كه هر پند و اندرزي را
در قالب داستاني ميريخت و به ياري تشبيه و
تمثيل زنده و جاندار ميساخت و اخلاق
خشك و خالي را ماية ملال ميدانست
نزديكست4. سعدي مانند رمانتيكهاي
فرانسه در افادة مقصود صنعت تضاد
[16] و مقابله
ر ابكار ميبرد و بدين وسيله منظور را در
نهايت ايجاز با توفيق تمام بيان ميكند:
مثلا (هرگز از دور زمان نناليده بودم… مگر
وقتي كه پايم برهنه بود و استطاعت پاي پوشي
نداشتم… يك را ديدم كه پاي نداشت سپاس
نعمت حق بجا آوردم و بربي كفشي صبر كردم)5. (خلاصه آنكه اخلاق سعدي اخلاقيست
متعارف و متوسط و عوام پسند كه براي عامة
مردم تدوين و تأليف شده و چون معمولي است
عموميت و شمول نيز دارد و به اكثر مردمان
يعني مردم متوسط الحال ناظر است اين اخلاق
چون متوسط و متعارف است با حال عوام مناسبت
دارد و بكار ايشان ميآيد…. بعبارت ديگر
اخلاق مردم درستكار و متدين و شرافتمند
است…. ضمنا سعدي همان مضاميني را كه
ديگران با آتش شور و عشق شعلهور ميكنند
يا در پردة الهام و اسرار ميپوشانند، با
لطف و ملاحت تمام ميپروراند). طبع خندان، عقل سليم، لحن طنز آميز
و پر عطوفت سعدي همه جا نمايانست، با
اينهمه سعدي بسان Racan , Ronsard بر
عمر تلف شده تأسف ميخورد و از ناپايداري
عشق و جواني و رنج زندگي و بيهودگي تلاش
آدمي مينالد. (عمر كوتاه و پر از سختي و
تلخي است ولي سعدي شادمانه زيسته است. دليل
اين شادكامي چيست؟ سعدي در اين جهاني كه
صوفيان تحقير ميكنند و گويي به فسانه و
باد ميماند چه حسن و نعمتي يافته است؟ سعدي
نخست عظمت و شكوه و جمال طبيعت را كه هر دم
زنده و تجديد ميشود ماية نشاط و دليل
شادمانه زيستن دانسته است… اما احساسات
بغايت ظريف و لطيف در قبال طبيعت با
محسوسات شعراي حماسه سراي هند طبيعت را
چون يك وحدت مطلق ميبينند يا تأثر
گوينگان رمانتيك فرانسه كه خواستار محو
فنا در طبيعتند متفاوت است. سعدي از طبيعت
في حد ذاته سخن نميگويد بلكه آنرا بمثابة
منبعي كه الهام بخش تشبيهات و تمثيلات
ادبي است بكار ميبرد و
[17] خصوصا هميشه با
احساس ديگري مثلا ستايش خدا، ناتواني
انسان، گذشت زمان زا عشق ملازم ميكند. عشق
از ديدگاه سعدي تنها لطف و شيريني جهان است….
سعدي كه در بيان درد و رنج خويش تواناست
بالطبع قادر به درك آلام ديگران نيز هست،
اما مانند شاعر فرانسوي دوستدار (عظمت رنج
بشري ) نيست. دلسوزي و ترحم او رنگ و بوي
فلسفي ندارد، بلكه مهر و شفقتي است در قبال
موجودات دردمند: كودكان بي پناه سالخورگان
بيكس و تنها، حيوانات آزرده و رنجديده
نيكوكاري و احسان در شأن سعدي به عشقي
عالمگير، عشق به تمام موجودات روي زمين
حتي خردترين آنها بدل ميشود، و اين فضيلتي
است كه در سراسر ادبيات جهان از هومر و
هندوان گرفته تا ويكتور هوگو كه ميگويد: (تار
عنكبوت را دوست ميدارم و دوستدار خارم6
ميتوان يافت. (اگر سعدي در شعر و شاعري بپاية
شاعري حماسي چون فردوسي، گويندهاي غنائي
چون حافظ و سرايندهاي عرفاني چون
جلاالدين محمد نميرسد، بالعكس از لحاظ
دقت و ظرافتي كه در مطالعه اجتماع معاصر
خويش بكار برده برتر از هر سه آنهاست…
بگفته خولمو گورف (Kholmogorow)
:(سعدي زندگي عامه مردم را وصف و
بيان كرده است، ازينرو نوشتههايش را
هميشه ميخوانند) و بعقيدة Senelet
سعدي
(وضع طبيعي و اخلاقي مملكتي را كه در آن
ميزيست بما ميشناساند…. (تصاوير ادبي (7) سعدي بر دو گونهاند:
استعاره (8) و تشبيه (9). در فشردگي و ايجاز
استعاره زيبائي اسرار آميزي نهفته است.
برخي از آنها همانند استعاراتي است كه در
آثار رمانتيكهاي فرانسه بچم ميخورد مثلا (رود
خواب آنها را بر روي امواج خود ميبرد) زبان
پارسي بعلت نحو غير دقيقش اينگونه تعبيرات
بي نهايت پديد ميتواند آورد. همانطور كه
اين استعارات با استعاراتي كه ما در زبان
اروپائي مييابيم و با آن انس و الفت
داريم متفاوت است، ميان تشبيهات شرقي و
غربي نيز وجه فارق خاصي وجود دارد: در مشرق
زمين غالبا موجودات بيجانرا به موجودات
زنده تشبيه و قياس ميكنند، اما در غرب بجاي
آنكه به سياق شعر و ادب پارسي بگويند:( گلي
پر طراوت بسان گونة يار)، بالعكس چنين
ميآورند: (گونهاي لطيف چون گل )…. (بي گمان گويندگان شرقي كه اسير
اوزان و بحور شعري و قواعد عروضي دست و
پاگيراند و ازينرو در بسط و توسعة كامل
مضامين غنائي ناتوانند نميتوانند روح
خوانندگان اروپائي را… كاملا سيراب سازند.
شعراي پارسي طبع و تخيلي بسيار ظريف و لطيف
دارند اما احساس و تأثر و تعبيراتشان از
طبيعت مبالغه آميز و تصنعي است… (گر چه سعدي اهل استدلال و تعقل و
برهان است اما باز در رديف حكماي اخلاق جاي
ميگيرد. البته پيش از اوعلاوه بر رسالات
سياسي كتب اخلاقي بسيار در ايران به رشته
تأليف درآمده و ادبيات اخلاقي، علم سير و
سلوك و سياست مدن بسط و نضج تمام يافته بود.حكماي
اخلاق ايران كه از پند آموزان عرب
بيشتراند آثار خود را بفارسي نگاشته و در
تأليفات علمي از زبان تازي سود جستند. برخي
حكمت و اخلاق خود را بر مبناي سنت نهادند و
فقط بگردآوري کلمات پيغمبر و علماي دين و
شريعت پرداختند وگروهي ديگر كه فيلسوفتر
بودند از اخلاق نيقوماخس الهام گرفتند.
درايران خواجه نصيرالدين طوسي اين نوع
ادب را كه پس از او توفيق شايان يافت آفريد…..
اما اين تأليفات اخلاقي جزمي و قشرياند،
و به استثناي منظومة ملال انگيز سنائي
حديقهالحقيقه، سعدي نخستين كسي است كه
مباحث اخلاقي را بشيوهاي شاعرانه بيان
كرده و برشته نظم كشيد. سعدي از
گنجينه قريحه و ذوق خويش بمشرق زمين حكمتي
مهرانگيز و طربناك و نه اخلاقي مطنطن و
جزمي عطا فرمود… ذوق
سليم، طبع بذله گو و شيوة ساده و جاندارش
مكتبي پديد آورد، و بسيار كسان در راهي كه
وي هموار كرده بود گام برداشتند. با اينهمه
سعدي كمتر از عطار و جلال الدين رومي كه
حماسه هاي عرفانيشان موجب پيدايش يكرشته
آثار منظومي گشت كه احيانا كار را به
پريشان گويي و هذيان
[18] ميرسانند پيرو دارد. گارسن دو تا سي به
حق ميگويد: (سعدي تنها نويسندة ايراني
است كه در اروپا شهرت و محبوبيت و اعتبار
بدست آورده است). گلستان در قرن هفده
بزبانهاي فرانسه، آلماني لاتيني و هلندي
ترجمه شد. در قرن هيجدهم ترجمهها و
اقتباسهاي اين كتاب روبفزوني نهاد. از
آغاز قرن نوزدهم سعدي مورد ستايش ادبا و
محققان بود. گوته در پرداختن ديوان شرق و
غربي خويش (1819) از سعدي مدد و بهره گرفت، Ruckert سعدي
را بشعر آلماني برگرداند و پيش از آنان Saint-
Lambert فرانسوي
در قرن هيجدهم به منظومه خود: (فصلها )
شرحي بدين مضمون افزود: (حكايات و اشعار
ساده و كوتاه ترجمه از داستانهاي شرقي
سعدي ). در واقع نويسنده با استفاده از يك
ترجمة سعدي به تقليد مبتكرانه از او سعدي
باب طبعش بود آثار او را خواند. مادام Roland
به
سعدي استشهاد كرد. رمانتيكها نيز از همان
آغاز كار او را پذيره شدند چه نام سعدي در
شرقيات هوگو آمده بود. ضمنا چاپها و ترجمههاي
سعدي در كشورهاي بزرگ اروپا مكرر شد. (شهرت و محبوبيت سعدي را (در
فرنگستان) تنها با وجود قرابت و مشابهت
فريحي ميان او و فرنگيان توجيه ميتوان
كرد. اساسا سبك رسا و توانا و شيرين و بي
تكلف سعدي او را به غربيان نزديك ميكنند.
در آثار بزرگترين گويندگان پارسي علي رغم
نبوغ آنان به انديشهاي بيگانه و نامألوف
بر ميخوريم. اما سعدي در لباس ترجمه مقيد و
محدود به چنين شرط و حدي نيست. اتحاد
پايدار و موزون انديشه و خيال، فلسفهاي
ملهم از عقل سليم، اخلاقي بتمام و كمال
عملي بشيوهاي يكدست و هموار بيان شده،
سعدي را بگفته رنان (واقعا يكي از گويندگان
ما) كرده است. اما سعدي نه تنها يكي از
گويندگان ماست بلكه گويندهاي جهاني است.
سعدي جامع جميع صفات متوسط و متعارف و
مزاياي مردم پسندي است كه بندرت در يك كس
گرد ميآيند و بهمين دليل در صف جمعي كه
پردازندگان فرهنگ ادبي بشريتاند جاي
دارد. ماسه پس از ذكر تعريف دومنار كه
پيشتر آورديم مينويسد: (نام اراسم (Erasme) را
نيز به اين جمع بايد افزود، زيرا زندگي
سعدي و لحن طنز ملايم و پر عطوفتي كه
گاهگاه بياد او مياندازد. و اما شباهت و
قرابت سعدي با اوراس (Horace)
نه بعلت وجود يك دو خصلت مشترك ميان
آنهاست بلكه بسبب همانندي و يگانگي فكري و
روحي آندوست. هر دو در دادن دستورات عملي،
نصايحي كه فقط مختص به زبدگان و برگزيدگان
نيست بلكه براي همگان است همانندند. هر دو
از جزمي و قشري بودن مطلقا ميپرهيزند و
براي اقناع مردم منطق خشك بيجانرا وسيله
نميكنند بلكه از داستان و تمثيل و لطيفه
مدد ميگيرند. كمال مطلوب هر دو خوشبخت بودن
در اين جهانست. لازمة آن چيست؟ بعقيدة سعدي
دم را غنيمت شمردن و در غم گذشته و آينده
نبودن: سعديا دي رفت و فردا همچنان معلوم
نيست
در ميان اين و آن فرصت شمر امروز را اوراس نيز به همين گمانست: Carpe
Diem …
(حكيم از ديدگاه سعدي ، شهريار حيات
معنوي است و بنظر اراس (شاه شاهان)… اما فرزانگي كدامست؟ از هيچ چيز
رنجه و پريشان نشدن، وقايع و حوادث روزگار
را بديدة قبول نگريستن، لب به شكوه و زاوي
نگشودن و راه ندادن آز و هراس بخويشتن.
شايد برخي اين تسليم و رضا را همسنگ رياضت
بدانند. اين سخن راست است اما بشرطي كه
رياضت گره از جبين بگشايد و يك دم از گرايش
و نيل بسوي مقام قهرماني باز ماند. سعدي بي
اعتنائي بمال را كه آدمي در دم مرگ بهمراه
حيات از دست خواهد داد بلطف و نرمي توصيه
ميكند. اراس در اين موعظه با او همداستان
است و بفرجام از نظر گاه هر دو اعتدال و
ميانه روي غايت فرزانگي است… در واقع
اخلاقي كه سعدي و اراس ميآموزند
اخلاقيست مبتني بر غنيمت شمردن دم، ابن
الوقتي و فرصت جوئي و زائيده عصر و زماني
كه هر دو درك كردهاند يعني دوران تشنجات
سياسي و نظامي كه احساساتي از قبيل
ناپايداري و كم دولتي روزگار سپنجي بودن
انسان و قطع علاقه و دست شستن از جهان و دل
نبستن به آن به آدمي تلقين ميكرده است(10). (بي گمان وجود وجوه مشابه و مشترك
ميان سعدي و اراس تا اندازهاي شهرت و
محبوبيت او را در مغرب زمين موجب شده است و
اين منطقي است چه اراس از ديگر گويندگان
باستاني بيشتر خواننده دارد. اما سعدي
فاقد مزيتي است كه به ادبيات غرب شور و
حيات ميبخشد و آنرا برتر از ادبيات اسلامي
ميسازد و آن تصوير پيكار انسان با خويشتن و
حوادث روزگارست. بعنوان مثال اصيلترين
زادگان بنوغ ايراني را با درامهاي يوناني
كه قهرمانانش نوميدانه با تقدير و سرنوشت
ميجنگند قياس كنيد. در حماسه ايراني
بويژه صحنههائي پرشكوه خواهيد يافت،اما
اعتقاد به قضا و قدر (حالت تسليم و رضاي
قهرمانان) كه سرچشمة نيروي انساني را
ميخشكاند، از سوزو گداز صحنهها بوجه
مؤثري ميكاهد. (سعدي كه ناپايداري اين جهان گذشت
جبران ناپذير ايام بيهودگي پيكار
باسرنوشت را بطرز عميقي احساس ميكرد راحت
خويشرا در گرويدن به نوعي ابيقوريسم بلند
پايه يافت. مسلك ابيقور و نه وارستگي مطلق
زيرا گذشته از زهد و پارسائي واقعي كه در
سعدي سراغ داريم سراسر نوشتههايش مؤيد
عشق سوزان او بشعر و افتخار است).
بقيه دارد. (پاورقيها)
*
بخشهاي اول و دوم اين مقاله در
شمارههاي 83 و 84 مجلة هنر ومردم بچاپ رسيد
و اينك دنباله آن.
1-
Henri Masse, Essai sur le
poete Saadi, Paris, 1919. 2- پيش از اين گفتيم كه در عصر سعدي (افكار عرفاني در هواي ايراني موج ميزد و شأن خاصي در ادبيات داشت)، وانگهي (عرفان از لحاظ عموميت و ادارة اخلاقي و تربيتي مردم جاي مذهب راگرفته بود. بتصديق ماسه (در توصيف سعدي از اين دنياي خاكي معقدات عرفاني عصر اول متجلي است) و آزاد انديشي و شهامت اخلاقي و صراحت لهجة سعدي معلول وابستگي عابدانهاش به تصوف و عرفان است. بگفته ژول مول (J. Mohl) عرفان براي سعدي پناهگاه آزاد انديشي بود و بس. سعدي شايد عرفان و تصوف واقعي را كه (نتايج غائي آن يكسان و بي تفاوت بودن اشكال مختلف معتقدات مذهبي و همانندي خوبي وبدي از لحاظ نظري است)، براي عمة ناس آسان طلب و سطحي زيان بخش دانسته و معنويت عرفانرا شايستة مقام برگزيدگان قوم ميديده است. بهر حال خداشناسي و ايمان از لحاظ سعدي موجب تهذيب اخلاق و تزكيه نفس و وسيلة ايجاد تغييرات مطلوب در انسان است و سعدي بيشتر بهمين نتيجة عملي و باعث اخلاقي و تربيتي ايمان نظر دارد.
3-
(در
انصاف، گذشت و جوانمردي تمثيلهاي ارزندهاي
دارد كه گاهي دستورهاي حضرت مسيح را بياد
انسان ميآورد. چرا دامن آلوده را حد زنم
چو در خود شناسم كه تر دامنم
(قلمرو سعدي ص 296).
4-
از
اين لحاظ سعدي و بوالو در دوقطب مخالف قرار
دارند. تعاليم اخلاقي سعدي چنانكه پند و
اندرز لافنتن خستگي آور نيست و از خشكي و
صلابت ملال انگيز بدور است. خود گويد:غالب
گفتار سعدي طرب انگيز است و طيبت آميز…
داوري تلخ نصيحت بشهد ظرافت بر آميخته….). 5- در بوستان جمجمةسر مردهاي در كنار دجله صوفياي را به پارسائي و تقوي ميخواند و در جاي ديگر صداي اندوهناك و شكوه آميزي از خاك گوري كه بر آن كلنگ ميزنند بر ميخيزد و از گوركن ميخواهد كه كلنگ را آهسته فرود آورد. اين مضمون پيش از سعدي در شعر و ادب حوزة اسكندريه (يعني در Heredia ) وجود داشت (ه – ماسه). سعدي در طبيعت محو و از خود بيخود نميشود، گوش بنغمة عميق و اسرار آميز آن ندارد، بلكه بسان Horace تنها از لطف و ملاحتش بهره مند و متأثر است. تأثر او د راين زمينه يادآور تأثراتي است كه در برخي از نامههاي مادام de Sevingne ميبينيم. اين محسوسات بصورت شرح و توصيف طبيعت در آمدهاند نه بشكل احساسات سوزاني كه همانند دعا و نياز بدرگاه خداي بزرگ باشد.
6-
با
اين ابيات سعدي مقايسه شود: چه خوش گفت فردوسي پاكزاد
كه رحمت بر آن تربت پاك باد ميازار موري كه دانه كش است
كه جان دارد و جان شيرين خوشست سر داده است. زندگي شيرين
است، اي دوست بگذار زندگي كند). |