فروغ، مهدي. "ايران و درام نويسان بزرگ جهان، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه نويسان معروف جهان". دوره7-9، ش92 (خرداد49): ص 2-5.

 

خلاصه: نقد نمايشنامة "كامبيز" اثر "پرستون" از "اشلي تورن دايك ـ Ashley Thorndike" ، "جورج رالينسون ـ G.Rawlinson" و نويسنده همين مقالات، (زيرنويس مقاله قابل ملاحظه است).

ايران و درام نويسان بزرگ جهان (13)

 

دكتر مهدي فروغي    رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك

موضوعها و مضمونهاي ادبي وتاريخي ايران در آثار نمايشنامه نويسان معروف جهان

 

اكنون كه به خلاصة داستان نمايشنامة كامبيز آگاهي يافتيم بي مناسبت نيست كه با توجه به مدارك تاريخي موجود، در بارة صحت و اصالت حوادث نمايشنامه و احوال اشخاص واقعه، شرح مختصري بيان كنيم تا معلوم شود كه نمايشنامه نويس انگليسي، چرا و تا كجا، خود را مجبور ديده است، كه براي رعايت مقتضيات درام نويسي، از بيان حقايق تاريخي عدول كند.

همانطور كه سابقا اشاره كرديم مأخذ (تماس پرستون) در تنظيم اين نمايشنامه تاريخ هرودوت بوده ولي صرف نظر از موارد غير محتمل متعددي كه در تاريخ هرودوت مشاهده ميشود نويسندة نمايشنامه به لحاظ رعايت اصولي كه براي تحريك و تهييج تماشاكنان، هنگام مشاهدة اين نمايش مناسب تشخيص داده تغييراتي در ماهيت داستان و تصوير و توصيف اشخاص بازي و رنگ آميزي ايشان وارد ساخته است، بقسمي كه كبوجيه 1  پسر كورش بزرگ، و فاتح مصر، فقط بصورت ديوانه‌اي سفاك و عشرت طلبي بي باك معرفي شده است.2

در آغاز نمايشنامه مطالبي بصورت پيش گفتار از قول (آگاثون)3 نقل ميشود باين مضمون كه: آگاثون كه اندرزهاي خردمندانه‌اش به خير و مصلحت شاهزادگان بود، سه پند بايشان داد و عمل به آنرا توصيه كرد: اول اينكه آگاه باشند كه وظيفة ايشان حكومت بر مردم است. دوم اينكه بنابر عدل و داد فرمانروايي كنند و سوم اينكه بياد داشته باشند كه فرمانروايي ايشان ابدي نيست. سپس به گفته‌هاي (تولي) 4 اشاره ميشود و از قول وي نقل ميكند كه (شاهزاده قانون محض، يا قانون گويا، و يا مرشد آسماني است). بعد، به گفته (سنگ) اشاره ميكند كه مردم اعمال نيك پادشاهان را تقليد ميكنند ولي اگر پادشاه از اورنگ شاهي سوء استفاده كند رسوا و زشت نام خواهد شد.

پس از اين مقدمه به بيان احوال كامبيز ميپردازد. و البته واضح است كه با ذكر چنين مقدمه‌اي كبوجيه چگونه آدمي معرفي ميشود.

همانطور كه در خلاصة داستان ملاحظه ميشود در اين نمايشنامه چندين موضوع مطرح شده كه ارتباط آنها بيكديگر كاملا منطقي نيست، و همانطور كه پروفسور (اشلي تورن دايگ) 5  در مقدمة كتاب (تراژديهاي پيش از شكسپير ) ميگويد، اين نمايشنامه بسيار ناشيانه تنظيم شده است. مقداري از آنچه مطرح ميشود تاريخي و مقداري از مطالب را هم نويسنده بنابر    [2]      تمايلات عمومي بآن افزوده است. قسمت مهم داستان نمايشنامه مربوط است به لشكر كشي كبوجيه به مصر، و عشرت طلبي وي، و ازدواج با محارمش، و موضوع بر دياي غاصب و كشته شدن كبوجيه، ولي چندانكه سابقا اشاره شده مردم اواسط سدة شانزدهم انگليس تمايل زيادي داشتند به ديدن حوادث خشن و خونين و تنفرانگيز و از اين لحاظ نمايشنامه نويسان اين دوره در انگليس در ضمن اينكه سعي ميكردند اصول و مقررات تراژدي را، تا آنجا كه از مطالعة آثار ( سنگ) ميفهميدند، در آثار خود بكار برند، از نشان دادن اعمالي حاكي از دغل بازي، و زناكاري، و جاه طلبي‌هاي تند، شهوت، و قتل، و انتقام، و خلاصه تمام اعمال خلاف قانون ابا نداشتند. براي رعايت و بكار بستن اصول معمول در تراژدي‌هاي (سنگ)، خود را ملزم ميدانستند كه از وقايع و حوادث زندگي آن طبقه از شاهزادگان و فرمانروايان و بزرگاني استفاده كنند كه ستارة اقبالشان، بحكم تقدير خاموش و كاخ سعادت و شكوه و جلالشان واژگون شده باشد و اين سقوط و بدبختي حاصل گناهي بوده باشد كه قهرمان داستان بخلاف ناموس طبيعت يا عقايد مذهبي مرتكب شده بوده است.

آنچه كه دربارة سلطنت و لشكر كشي كبوجيه به مصر، و مرگ وي ميتوان گفت بطور خلاصه اينست كه وقتي كبوجيه قصد لشكر كشي به مصر را كرد مجوسي بنام (پاتي زيتس) 6 را بعنوان قائم مقام در پايتخت كشور پهناور خويش معين كرد.

كبوجيه برادري داشت بنام برديا 7 و كورش پيش از مرگ، پسر بزرگ خود كبوجيه را وليعهد و جانشين خود تعيين كرده و حكومت چند ايالت بزرگ را به پسر كوچك خود برديا داده بود.

هنوز كبوجيه كاملا بر اورنگ شاهي مستقر نبود كه بر برادر كوچك خود رشك برد و دستور قتل پنهاني او را صادر كرد. اين دستور به قسمي مخفيانه انجام مي‌پذيرفت، كه بجز عدة معدودي،‌كسي را از آن آگاهي حاصل نشد و خواص و عوام مردم، برديا، پسر كورش بزرگ را همچنان زنده مي‌پنداشتند. كبوجيه پس از فرونشاندن شورش‌هايي چند، مصمم شد نيت عمل نشدة پدر را، كه تصرف كشور مصر بود به انجام برساند. تسخير مصر كاري بس دشوار بود. يكي بسبب دور بودنش از مركز دولت هخامنشي و ديگر بجهت محدود بودنش به دريا و بيابانهاي خشك و بي آب و علف. البته گذشتن از بيابانهاي خشك چندان دشوار نبود ولي تصرف مصر بدون داشتن يك نيروي دريايي قوي- نيرويي كه بتواند راه رسانيدن ياري و آذوقه را،‌از راه درياي مديترانه به ممفيس پايتخت آن سرزمين، و ساير نقاط داخلي آن كشور سد كند، ونيروي زميني را نيز   [3] از هر جهت حمايت نمايد و در ضمن در مقابل نيروي زورمند دريايي مصر پايدار بماند امكان پذير نبود.

كبوجيه با توجه به مشكلاتي كه در اين لشكر كشي در پيش بود، سپاه عظيمي مركب از نيروي دريايي و زميني فراهم ساخت و براي عبور دادن آن از وسط باديه‌هاي عربستان و شام، با رؤسا و شيوخ عرب قراردادهاي لازم را بست، و از طرف ديگر نيروي دريايي فينيقي‌ها را به زير تسلط خويش كشيد، و در ضمن از همراه شدن و ياري دادن كشورهاي ديگر به مصر جلوگيري بعمل آورد. كبوجيه بعد از فراهم ساختن اين مقدمات با سپاه مجهز خود عازم مصر شد و پس از مسخر ساختن پلوزيوم 8  بسوي ممفيس به پيش راند و از راه دريا و خشكي شهر مزبور را محاصره و پس از جنگ سخت و دشواري در سال 525 پ . م. آنرا مسخر ساخت، و فرمانرواي مصر تسليم وي شد، و ايرانيان، بنا به روايات موجود تاريخ، چنانكه معمول ايشان بود با او با احترام و مهرباني رفتار كردند، بطوريكه هرودوت مينويسد كه اگر در صدد ايجاد آشوب و اغتشاش بر نيامده بود محتملا فرمانروايي مصر بخود وي واگذار ميشد. با تصرف مصر كشورهاي مجاور يعني سيرن وليبي و برقه نيز، يكي بعد از ديگري، تسليم شدند و در نتيجه، اراضي وسيعي بدست كبوجيه افتاد و جزء كشور پهناور هخامنشي شد.

اين نوع كشور گشاييها به اعتقاد مردم در روزگاران قديم، موجب افتخار و سرافرازي بود و چه بسا سرداراني كه مقام و شهرتشان در تاريخ منحصرا به اعتبار همين نوع كشور گشاييهاست و حتي تاريخ به عده‌اي از اين فاتحان لقب كبير داده است ولي پيروزي كبوجيه در مصر موجب شهرت و افتخارش نشد. يكي از علل توجه نشدن به اين پيروزي مسلما اين بوده است كه بلافاصله پس از آن پيروزي، كبوجيه از جهان رفت و توفيق نيافت كه شخصا زمينه مساعدي براي تجليل از اين پيروزي، فراهم سازد. بهمين دليل (پرستون ) نيز در نمايشنامة كامبيز موضوع لشكر كشي مصر و فتح آن سرزمين را بطور كامل مطرح نميسازد و بيشتر به واقعة قتل برديا به امر كبوجيه، و خسرانهايي كه از اين بابت براي او پيش مي‌آيد اكتفا ميكند.

اما شرح قتل برديا بدست كبوجيه با اشارة مختصري، در بند دهم كتيبة داريوش در بيستون چنين آمده است كه: پيش از داريوش، كبوجيه، پسر كورش و از دودمان هخامنشي، شاه بود، و كبوجيه برادري داشت كه با او از يك پدر و مادر بود و كبوجيه برديا را كشت و مردم نميدانستند كه وي كشته شده است. سپس كبوجيه به مصر رفت و پس از رفتن وي به مصر مردم دل از او بر كندند واخبار دروغ در پارس و ماد و ممالك ديگر منتشر شد.

كبوجيه نزديك به چهار سال از پارس دور بود و موقع آن رسيده بود كه به پايتخت كشور بازگردد. در راه باز گشت به وي خبر رسيد كه از سلطنت خلع شده و بجاي او برادرش برديا به تخت نشسته و همة مردم از او اطاعت كرده و او را شاهنشاه خود ميدانند. كبوجيه اول تصور كرد كه مأمور قتل برديا به وي خيانت كرده ولي پس از تحقيق بروي مسلم شد كه برادرش برديا بقتل رسيده و مدعي سلطنت مجوسي است به نام گئومات كه مردم را فريب داده و به دروغ خود را پسر كورش معرفي كرده است. كمبوجيه كه احتمال كشته شدن خود را بدست دشمنانش قطعي ميدانست پيش از اينكه بدست ايشان افتد، بنا به مضمون كتيبة بيستون كه مسلما از اسناد ديگر موثق تر است خود كشي كرد. (سال 522 پ. م. )

(جرج را لينگسون) 9 از خود كشي كبوجيه تعجب ميكند و ميگويد: جا داشت كه كبوجيه با اين فتح و پيروزي كه نصيبش شده بود، و منطقة وسيع و مهمي را به دامنة متصرفانه امپراتوري خود افزوده بود، و در رأس سپاهي آماده و مجهز به كشور باز ميگشت، و همچنين به اتكاي نام پر افتخاري پدر خويش، سعي ميكرد دروغ گئومات غاصب را فاش سازد و مردم پارس را بحمايت و پشتيباني خود وادارد. اما گناه بزرگ برادر كشي مطلبي نبود كه كبوجيه بتواند به آساني براي مردم توجيه كند. به اضافه، رنج روح فرساي قتل برادر، كه نه تنها بدون نتيجه مانده بود بلكه اين عواقب وخيم را هم ببار آورده بود، او را سخت افسرده دل ساخته و موجب شده بود كه نيروي تحمل    [4]    از وي سلب شود و راهي جز خودكشي در جلو خود نبيند.

از طرف ديگر فاش ساختن دروغ گئومات غاصب بخودي خود كار آساني نبود چون پارسيان كاملا معتقد بودند كه پادشاه ايشان پسر كورش است. كبوجيه از اينكه حكومت پارس از خاندان هخامنشي و از دست پارسيان خارج شده منقلب بود و بنا به روايت هرودوت در آخرين لحظه‌هاي زندگي،‌به پارسياني كه در صدد بدست آوردن مجدد حكومت قيام نكنند نفرين كرد و اين مطلب را (گوبر ياس ) 10  در موقع طرح نقشة هفت نفر پارسي، كه به رهبري كورش بزرگ، به پادشاهي غاصب پايان دادند، تذكر ميدهد11.

در باب ازدواج با محارم كه هم در شرح زندگي كبوجيه 12  و هم در پردة پنجم نمايشنامة كامبيز بصورتي خاص بآن اشاره شده تنها مطلبي كه فعلا ميتوان در اينجا ذكر كرد اينست كه چنين پيوندها در آئين مزديسنا بكلي مذموم بوده است 13  و كبوجيه شايد بسبب قدرت و شوكت فوق العاده‌اي كه داشته خود را ملزم نميديده كه اعمال و رفتارش با آداب و سنن و مقررات اجتماعي زمان موافق باشد 14 . اگر نسبت آزادي در امر ازدواج با محارم به پيروان آيين مجوسان درست باشد، شايد بتوان حدس زد که اقدام کبوجيه نتيجه نفوذ پيروان اين کيش در آيين مزديسنا بوده است 15 . وشايد بنا به همين نفوذ هم بوده است كه در موقع عزيمت به مصر مجوسي را بجاي خود گذاشته است.

با توجه به مطالبي كه شرحش در كمال اختصار گذشت ملاحظه ميكنيم كه (توماس برستون) نويسندة نمايشنامة كامبيز قسمتهايي از زندگي اين شاهنشاه را از تاريخ هرودوت اقتباس كرده و آنها را با مطالبي كه در دورة قرون وسطي تحت عنوان نمايشنامه‌هاي اخلاقي نوشته و بازي ميشد، مخلوط كرده و يك مجموعة متوسطي بوجود آورده است. در سه پردة اول اين نمايشنامة پنج پرده‌اي، موضوع عزيمت كامبيز به مصر و باده نوشي و عشرت طلبي وي مطرح ميشود. كامبيز با توصية بزرگان مملكت سيسامنيز 16  را بجاي خود تعيين ميكند. در پردة سوم آمده و موضوع برديا در پردة چهارم و عشق ورزيدن و كامجويي كامبيز از محارم، و كشته شدن وي در پردة پنجم مطرح مي‌شود.     [5]

(پاورقي‌ها)

      1-      نام اين پادشاه بنابر كتيبة داريوش بزرگ در بيستون، كبوجيه ذكر شده و كامبيز تلفظ تصحيف شده آنست.

      2-      جاكسون Jackson  خاور شناس معروف امريكايي در كتاب خود بنام (تاريخ ايران قديم و جديد) 1906 ‍‍‍‍‍‍‍Persia, past and present  ميگويد: (بعد از كورش پسر ديوانه‌اش بسلطنت رسيد).

      3-      Agathon  نمايشنامه نويس يونان قديم، از اهالي آتن كه تقريبا در سال 446 پ.م. به دنيا آمده و چندين نمايشنامه نوشته كه بيشتر بصورت وصفي و نقلي است نه دراماتيك. از جملة ابتكارات وي در تراژدي يكي اين بوده كه بجاي داستانهاي اساطيري افسانه‌هاي خيالي و ساختگي بكار برده است. اريستوفن Aristophenes  كمدي نويس معروف يوناني، نمايشنامة خود بنام (تسموفوريازوزي) Thesmophoriazusae  (آگاثون ) و (اوريپيد) Europides  تراژدي نويس معروف معاصر خود را هجو كرده است.

      4-      Tully  باحتمال قوي مقصود « توليوس » ( 104-4  Tullius  پ . م.)  است كه در رم برده به دنيا آمد و توسط (سيسرون ) Ciceron  حكيم و خطيب رومي آزاد شد و سمت دبيري او را يافت و بعد كتاب (گفتارها) Discours  و نامه‌هاي خانوادگي او را منتشر ساخت. خود او نيز كتابهايي نوشته است.

      5-      Prof. Ashly Thorndike

      6-      Patizeithes  بعضي از محققان معتقدند كه اين كلمه تلفظ ( پاتي خشايثيه) است به زبان يوناني كه به معني نايب السلطنه بوده و هرودوت آنرا نام شخص پنداشته است. رجوع كنيد به ايران باستان پيرنيا، جلد اول، صفحه 516 .

      7-      داريوش اول در كتيبة بيستون اسم برادر كبوجيه را برديا ذكر كرده است و (اشيل) تراژدي نويس معروف يونان در نمايشنامة ايرانيان سطر 774 او را (ماردوس ) Mardos  گفته و هرودوت او را (اسمرديس ) Smerdis  ناميده است.

      8-      Pelusium  شهر و بندي بر مصب نخستين شاخة رود نيل.

      9-      George Rawalinson  فصل هفتم از كتاب پنجم از مجموعة (پنج پادشاهي بزرگ)The Five Great Monarchies

      10-   Gobrias  در كتيبة داريوش اسم اين سردار را كئوبروو، نوشته‌اند ويكي از هفت نفري است كه نقشة سقوط حكومت گئومات غاصب را به رهبري داريوش بزرگ طرح كردند.

      11-   به صفحه 519 و 521 ايران باستان، پيرنيا مراجعه شود.

      12-   بنابه گفتة هردودت كبوجيه با دو خواهر خود ازدواج كرد كه از آن دو يكي را هم، در مصر كشته است. خواهر دومي اتوساست كه ابتداء زن كبوجيه و بعد زن بردياي غاصب و پس از آن زن كورش كبير شده، و همانست كه در نمايشنامة ايرانيان نوشتة اشيل آورده شده است.

      13-   به بخش مربوط به عشق و ازدواج، فصل دوم از مجموعة رسالات دستور داراب پشوتن سانجانا Dastur Darab Peshotan Sanjana  مراجعه شود.

      14-   شرح ازدواجهاي كبوجيه را با محارم مرحوم پيرنيا در صفحات 498 ببعد، از قول هرودوت بتفصيل بيان كرده است.

      15-   رجوع شود به بخش مربوط مذهب در كتاب سوم The third Monarchy  دربارة تاريخ ماد تأليف (جرج رابينسون).

      16-   معلوم نشد مصنف نمايشنامة كامبيز اين نام را از كجا گرفته است.