پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 92 (خرداد 49): ص 36-37.

 

خلاصه:  "بغدادش خرابست" ، "به مشروطه‌اش رسيد" .

ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم

(10)

مهدي پرتوي

«بغدادش خرابست»

اين عبارت كه از امثلة سائره در ميان تمام طبقات مردم ميباشد. هنگاميكه كسي گرسنه يا نيازمند باشد و از باب شوخي و مطايبه گفته مي‌شود و عبارت بالا در آثار منظوم ايران نيز ديده ميشود چنانكه گفته اند:

«پيش آر شط باده كه بغداد خرابست»

اكنون ببينيم خرابي بغداد چه ارتباطي با معدة خالي و گرسنگي و نيازمندي دارد. بغداد پايتخت كشور عراق، در كنار شط دجله واقع شده و بالغ بر يك ميليون نفر جمعيت دارد. اين شهر در ازمنة قبل از اسلام اهميت و اعتباري نداشت فقط در محل فعلي اين شهر عظيم ديهي واقع شده بود كه امروز بنام صالحيه معروفست و هم اكنون در ناحية غربي بغداد قرار دارد. ناحية فعلي بغداد را در عصر ساسانيان «بادوريا» ميگفته اند كه يكي از قصور سلطنتي شاهپور اول در اين قريه بنا شده بود و در زمان عباسيان آنرا «قصر عيسي» ميناميده اند. در شمال قرية بادوريا و قصر شاهپور دهات ديگري باسامي «سونايا» و «ماورا» و «رنالا» و «كرخ» و «براته» وجود داشت كه مجموعة اين دهات بعدها جزء شهر اصلي بغداد شده است.

راجع بوجه تسمية بغداد ميگويند كه در ازمنة قديمه در اين محل ديهي بنام «بغ» وجود داشت لذا آنرا بغداد ناميده اند.

بروايت ديگر خسرو انوشيروان در مجاورت قرية «ساباط» كه در قسمت شرقي كرخ واقع شده بود باغي احداث كرد و چون مزدك و پيروانش را در آن باغ بقتل رسانيد به «باغ داد» معروف گرديد. بروايت ديگر نام بغداد از «بُغْ داد» فارسي و يا ممكن است از «بكداد» آرامي مشتق شده باشد. روايات ديگري نيز در علت تسمية بغداد وجود دارد كه از حوصلة اين مقال خارج است. اجمال مطلب آنكه بغداد تا قبل از ظهور اسلام و حملة عرب بايران نام و نشاني نداشت و از قراء تابعة شهر عظيم و تاريخي مدائن پايتخت ساسانيان بوده است. ابوجعفر منصور دوانيقي خليفة دوم عباسي در سال 145 هجري فرمان داد شهر زيباي مدائن را خراب كردند و از مصالح آن بناي شهر بغداد را در ناحية شمال غربي بغداد كنوني طرح نمودند و آنرا «مدينه السلام» يا «دارالسلام» كه بمعني بهشت باشد ناميدند. «بطوريكه مشهور است صدهزار كارگر از نواحي مختلف از جمله بابل براي ساختن اين شهر گردآورد و مدت چهارسال شهربزرگي با نقشة مدَّور در طرف غربي دجله بر پاساخت و در وسط آن شهر كاخ خلافت را بنام «باب الذهب» و مسجدي باسم «مسجد جامع» برافراشت و سنگهاي آنرا از خرابه‌هاي تيسفون كه نزديك آنجا بود فراهم آورد.» 1 بغداد در عصر قدرت خلفاي بني عباس بعلت بسط ممالك اسلامي توسعه يافت و از بزرگترين بلاد آسيا گرديد   [36]   و جمعيت آن از يك ميليون نفر تجاوز كرد. قصور عديده، كاخهاي سر بفلك كشيده و هزاران مسجد و مدرسه و دارالعلم بزرگ مانند نظاميه و مستنصريه كه در گوشه و كنار شهر و سواحل زيباي دجله خودنمائي ميكردند چنان شكوه و عظمتي ببغداد بخشيده بودند كه از سراسر اطراف و اكناف عالم همه ساله هزاران نفر بمنظور تفريح و تحصيل دانش و معرفت و سياست بسوي اين شهر سرازير ميشدند. بغداد عباسيان گاهوارة تمدن بود، سرزمين فضل و هنر بود، مركز عيش و سرور و شادكامي بود. خلاصه هركس و هر طبقه بفراخر ذوق و استعداد خويش از آن بهره ميگرفت و تمتَّع ميبرد. شهر زيباي بغداد تنها جنبة علمي و هنري نداشت بلكه از آنجا كه مركز سياست ممالك پهناور اسلامي بود همه چيز داشت و از هر جهه مستغني بود. سران و سياستمداران مشرق زمين همواره بمنظور استشاره و كسب دستور در بغداد مجتمع ميشدند و بزرگترين شخصيتها و ثروتمندان در بغداد سكونت داشته اند. باينجهات و ملاحظات شهر بغداد محل تمركز ثروتهاي بيكران و نعمتهاي فراوان بود.

 ضمن اقامت چندساله در عراق از بعض محققان و دانشمندان عراقي راجع بريشه و مأخذ اين مثل سائر و ارتباط گرسنگي با خرابي بغداد جويا شدم تقريباً همگي در اينمورد متفق القول بودند كه در بغداد قديم بعلت و فور نعمت هيچكس سرگرسنه بر بالين نمينهاد و همه در رفاه و آسايش بودند. تا آنكه در سال 656 هجري بساط دولت و خلافت پانصدوبيست و پنجسالة عباسي بفرمان هولاكو برچيده شد و بالغ بر هشتصد هزار نفر سكنة بغداد ازدم شمشير مغولها گذشتند، ابنيه و عمارات شهر بكلي ويران گرديد و قحط غلابروز كرد و خلاصه آن بغداد آباد و زيبا بصورت ويرانة دهشتناكي درآمد.

از آن پس چون فقر وفاقه و گرسنگي مردم ناشي از قتل وغارت و خرابي بغداد بود لذا هر جا گرسنه و نيازمندي ديده ميشد خرابي بغداد را سبب آن ميدانستند و در لفاظة طنز و تعريض ميگفتند «بغدادش خرابست». ريشه و مأخذ اين مثل مشهور جز اين نمي‌تواند باشد و ارباب اطلاع و محققان در اينمورد تقريباً متفق القول هستند.

«بمشروطه اش رسيد»

در آنموقع كه افكار و احساسات آزاديخواهي ملت ايران بر اثر آميزش و حشرو نشر با ملل غرب بيدار شده بود و آزديخواهان از هر طرف قيام كردند معدودي نفع پرست و سودجو كه بدنبال بازار آشفته ميگشتند خود را در جرگة آزاديخواهان جاي دادند و در مشروطه خواهي باصطلاح معروف «كاتوليك تر ازپاپ» شدند! غليان احساسات و سينه درانيهاي اينعده در راه مبارزه با مستبدين بقدري حاد وشديد بود كه در خاطره‌ها هرگز توهم كمترين خيانت يا انحرافي از ناحية آنان متصور نميشد.

رفته رفته كار مبارزه و انقلاب بالا گرفت و سنگرهاي مخالفان و مستبدان يكي پس از ديگري بدست آزادمردان صدر مشروطيت افتاد، نهال آزادي كه با خون شهيدان وطن آبياري شده بود بارورگشت و سرانجام انقلابيون پيروز گرديدند. اكنون وقت آن فرا رسيده بود كه ريشة‌خود كامگي از بيخ و بن درآيد و عدالت و مساوات و برادري و برابري در سراسر ايران اشاعه پيدا كند. در چنين موقع كه شائبة هيچگونه دغدغه و نگراني نميرفت و مخالفان را يأس و نگراني فوق العاده اي دست داده بود آنعده افراد ظاهر الصلاح پس از استفاده از فرصت و تحصيل مال و منال كافي كه غايت مقصود و كمال مطلوب آنها بود بگوشة عزلت و انزوا خزيدند و آنچنان خاموش شدند كه گوئي اصلاً واقعه اي روي نداده است.

سكوت و انزواي نابهنگام انعده اگر چه در تحقق آمال ملي ايرانيان تأثيري نداشت زيرا مشروطيت بي اثر نبود و مشروطه خواهان واقعي را تا مدتي دچار بُهت و سرگيجه كرده بود. باري، چون هدف اينعده در تشريك مساعي با آزاديخواهان صدر مشروطيت در واقع «مشروطة» ديگر و تحصيل منافع مادي و آني مشخصي بود لذا هر جا بحث و صحبتي از آنها ميشد از باب تعريض و كنايه ميگفتند «فلاني بمشروطه اش رسيد!!» و اين جمله از آن ببعد بصورت مثل درآمد.   [37]

”پاورقي‌ها”

1- مجلة ارمغان دورة سي و چهارم. شمارة چهارم و پنجم صفحه 181