اعظمي سنگسري، چراغعلي. "باورهاي عاميانه مردم سنگسر". دوره 8، ش 92 (خرداد 49): ص 47-55.

 

خلاصه: "آسمون و آسمون اورو"، "ورف و وارش" ،‌"ويلاچ ـ كاتاكوپزا ـ ناخاري، شورگه"، "جينجي بژه" .

باورهاي عاميانه مردم سنگسر

گردآوردنده: چراغعلي اعظمي «سنگسري»

بخش يكم

  آسمون و آسمون اورو Awsmun u awsmun owru آسمان و ديدنيهاي آن

      1-    سنگسريها آسمان را سقف زمين ميدانند و در شگفتند كه چگونه خداوند بدون ستون چنين سقفي را ساخته است.

2- خورومونگ - «khor» يعني خورشيد را خواهدر و «mung» يعني ماه را بردار ميدانند و ميگويند بر سر ظاهر شدن در روز بين اين دو نزاعي در ميگيرد. ماه به خواهر خود ميگويد تو زني و نبايد در روز خود را نشان دهي. خورشيد ميگويد با افشاندن نور مردم را از ديدن صورت خود بازميدارم. سرانجام كار به زدوخورد ميكشد و خورشيد پنجه بر روي ماه ميزند و بر او چيره ميشود. لكه‌هاي روي ماه آثار زخمي است كه از خواهرش بر صورت خود داشته است. ماه نو را «وشت» «vasht» و ماه تمام را «مشته مونگ» «mashta mung» يعني ماه پرميگويند.

3ـ در موقع گرفتن ماه و خورشيد ظروف مسي و برنجين را به صدا درميآورند و معتقدند با اين كار اين بلاي آسماني كه بر اثر گناه بندگان خدا حادث گشته است رفع ميشود.

4ـ اگر خورشيد زير ابر پنهان شود كودكان گردهم ميآيند و در خواندن اين شعر با جست و خيز هم آواز ميشوند باين اميد كه خورشيد سرلطف آيد و چهره بنمايد.  خوروجون خورتوكه ـ پوستودوگي پرتوكه ـ خاموري تر تام بپته ـ كچا كمچه سرنديه ـ ترفه قالب ورنديه

Khoru jun khotrow ka – pustu d vagi partow ka – khaw mori tar tawm bapata – kachaw kamcha sarandia – tarfa ghawlab varandia

يعني خورشيد كوچك عزيز آفتاب كن ـ پوست كوچك (يعني ابر) را بردار پرتاب كن ـ مادرتان برايتان پلو پخته است ـ قاشق و ملاقه روي آن گذاشته است ـ و قالب ترفه (قره قروت) پهلوي آن نهاده است.

5ـ كودكان به ماه ميگويند «اله تي تي» «Allawhtiti» ـ هر وقت ماه را در آسمان مي بينند ميگويند اله تي تي بابا را كجا ديدي.    [47]

6ـ بلافاصله بعداز مشاهده ماه نو به آب يا سبزه يا مسكوك طلا و نقره نگاه ميكنند و اين عمل را باعث رونق كار خويش ميدانند.

7ـ در صورتيكه كسي بماه نو نگاه كند و بلافاصله توجه به صورت كسي بنمايد روي صورت آنشخص جوش و زخم پيدا ميشود. ميگويند مثلاً «مونگ توونده» Mung ta vanda يعني ماه را بتو انداخته اند.

8ـ هرگاه دورماه دايره اي (از بخار) ايجاد شود ميگويند بارندگي ميشود.

9ـ حركت ستارگان را در شب كه گاهش اتفاق ميافتد و ستاره اي از سوئي به سوئي ميرود نشانه مردن مردم ميدانند زيرا هر كس داراي ستاره ايست وافول آن دليل بر مرگ اوست.

10ـ هفت برارك ـ (يعني دب اكبر) ـ ميگويند مردي همسري داشت كه هفت پسر و يك دختر آورد دختر هنوز شيرخواره بود كه مادرشان درگذشت و پيش از آنكه به خاك سپرده شود پدرزني ديگر اختيار كرد اين زن به آزار فرزندان او پرداخت و خود را به بيماري زد و گفت دواي من خون فرزندان تست پدر قصد كشتن آنها را كرد آنها كه از ماجرا آگاهي يافته بودند تابوت مادر خود را برداشته پا به فرار نهادند پدر به تعقيب آنها پرداخت و نزديك بود دستگير شوند كه خداوند بزرگ به داد آنها رسيد و آنها را به آسمان برد تا جاودان بمانند و دست كسي بدامنشان نرسد. چهار ستاره از هفت ستاره كه بصورت مربع مستطيل هستند چهار برادرند كه تابوت مادر را بردوش دارند و از جلو در حركتند. پشت ستاره ششم ستاره كوچك ديده ميشود و اين همان خواهر كوچك است كه يكي از برادران او را بردوش گرفته است.

11ـ چهارستاره كه بصورت لوزي است «مكَّو» يا «ماكو» ناميده ميشود.

ـ سه ستاره «گز» يعني واحد اندازه گيري است.

ـ چند ستاره هم «سفره آرد» ايت و گوشه آنرا كه آلوده به خمير بوده گر به خورده و آنرا ناقص كرده است.

ـ سه ستاره «كل» «Kal» يعني اجاق ناميده ميشود.

ـ شش ستاره شَشَك ناميده ميشود كه همان پروين است. چند ستاره هم ترازوست. ستاره شمالي جُدين ناميده ميشود.

ـ كَركَشون  ـ يعني كهكشان راه خانه خداست.

12ـ دو ستاره درخشنده در آسمان كه به ليلي و مجنون مشهورند در فصل معيني متدرجاً بهم نزديك ميآيند تا به هم ميرسند و باز از هم دور ميشوند. سنگسريها معتقدند در موقع بهم رسيدن اين دو ستاره اگر كسي آرزوئي كند اين آرزو برآورده ميشود. ميگويند «ورزر» «Varzer» يعني برزگري در انتظار بهم رسيدن اين دو ستاره روزشماري يا بهتر بگوئيم «شب شماري» ميكرد و در نظر داشت كه در لحظه رسيدن اين دو ستاره بهمديگر بگويد «باله طلا» «Bawla Talaw» يعني بيل من مبدل به طلا شود. سرانجام آن لحظه فرارسيد و برزگر بادستپاچگي گفت «باله فيفه» «Bawla fifa» يعني «بيل پاروشود» و همينطور هم شد. حالا اگر كسي با وجود انتظار زياد بمقصود خويش نرسد يا از كار او نتيجه معكوس بدست آيد ميگويند «بالِه دَ فيفه كرته» «Bawleda fifa karta» يعني «بيل را پارو كرده است»!!

13ـ ظهور ستاره‌هاي دنباله دار را مقدمه جنگ و خونريزي در روي زمين ميدانند.

ـ شهابهاي بزرگ را كه در جوَّ زمين ظاهر و همه جا را روشن ميكنند نورخوباني ميدانند كه تازه وفات يافته اند.

بخش دوم

ورف و وارش VARF U VAWRASH برف و باران

1ـ سرخ شدن افق را در طلوع و غروب آفتاب نوعي «سوختن» ميدانند و ميگويند   [48]   «صبح بسوزه شوم بواره شوم بسوز كي بواره» «Sob basuzah shum bavahrah – shum basusah key bavawrah?» اگر صبح بسوزد شام ميبارد ـ اگر شام بسوزد كي ميبارد؟ بطوريكه پيداست معتقدند اگر صبح افق قرمز رنگ شود شب بارندگي ميشود و اگر شب چنين شود معلوم نيست كي ريزش باران يا برف آغاز ميگردد.

2ـ معتقدند اگر آب در موقع ريختن در برخورد با زمين صداي زير و بلند بدهد باران ميبارد.

3ـ سنگسريها ميگويند قطه‌هاي باران و برف را فرشتگان خدا بزمين ميآورند باين ترتيب كه هر دانه باران يا برف را يك فرشته آنهم فقط يكبار بزمين ميآورد ـ شماره فرشتگان بحدي زياد است كه از آغاز آفرينش تاكنون هنوز آمدن هيچ فرشته اي به زمين بترتيب بالا تكرار نشده است.

4ـ اگر با آفتابي بودن هوا از ابرهاي پراكنده باران ببارد ميگويند خدا مشغول اصلاح سروصورت است.

5ـ اگر باران در موقع باريدن حبابهائي در محل جمع شدن آب وجود آورد ميگويند «وارشي» «Vawrashi» ميشود يعني پي در پي باران ميبارد.

6ـ ميگويند «اَلْ» يعني صاعقه الماس بجاي ميگذارد والماس زمين را شكافته آنقدر فرو ميرود تا بآب برسد پس از رسيدن به آب به سطح زمين باز ميگردد و بهمين جهت است كه الماس را روي زمين مييابند.

7ـ اگر باران متوالياً ببارد و عرصه را تنگ كند و بند نيايد بناچار «تاوه» «Tawvah» ايرا به فضاي باز ميبرند و اجاقي درست ميكنند و تاوه را روي آن ميگذارند و زير آن آتش ميكنند قطرات باران به داخل آن ميبارد و ميسوزد و اين امر باعث بندآمدن باران ميشود. مبادرات باين اقدام اضطراري را در مواقع معمولي جايز نميدانند و فقط از فرط استيصال ممكن است زير تاوه را باين ترتيب آتش كنند.

8ـ اگر باران زياد ببارد و باعث زحمت شود زني مقداري از اثاثيه خانه از قبيل جارو و سه پايه و خاك انداز و غيره را بخود مي‌بندد و در حاليكه زنان ديگر او را همراهي ميكنند از شهر يا «خيل» «Khil» يعني اردوگاه تابستاني خارج شده از دست باران سربصحرا ميگذارد و ميگويد:

شوندي شوندي: ميروم ميروم                                                                                    Shundi shundi

دستي وارشي شوندي: از دست باران ميروم                                                        Dasti wawrashi shundi

كُردي گالشي شوندي: ميروم چوپاني و گالشي كنم                                               Kordi gawlashi shundi

مَ كَرك كولي بمرت: ماكيانم در مرغداني مرده                                                    Ma kark kuli bammarto

مَ خرتوله بمرت: الاغم در طويله مرده                                                           Ma khar towla bammarto

مَ پش جاكوه بمرتْنْ: گوسفندانم همه در كوه مرده اند                                     Ma pas jaw kuh bammartan

با اين تدبير باران شرمنده ميشود و باز ميايستند.

9ـ معتقدند كه در انتهاي قوس قزح يا بقول خودشان «تيركمون» «Tirkamun» گنج نهفته است.

10ـ اگر پائيز روي برگ سبز رعد بصدا درآيد ميگويند خشكسالي ميشود.

11ـ اگر رعد بيموقع يعني مثلاً در اواخر پائيز يا در زمستان بصدا درآيد ميگويند چهل روز پس از آن بارندگي نخواهد شد.

12ـ اگر برف در موقع باريدن بازي كند يعني بگردش درآيد ميگويند زياد ميبارد.

13ـ ميگويند در زير كوه دماوند اژدهائي جاي گرفته است كوه دماوند كه از حرارت نفس اژدها در رنج بوده به خداوند پناه ميبرد و ميگويد چه گناهي كرده ام كه اژدها را در درون من جا داده اي كه چنين بمن آزار دهد خدا را دل برحم آمده ميگويد اندوه بخود راه مده كاري ميكنم كه پيوسته بدنت از برف پرشده باشد تا گرماي درون را بي تأثير سازد ابر را نيز مأمور  [49]    ميكنم كه پيوسته پرتو سايه افكند و چنين ميشود و دماوند از سوز درون رهائي مييابد.

14ـ اگر ابري كه در سمت جنوب است به رنگ سياه درآيد ميگويند «دَم س واكراتَ» «Dam so vawkarta» يعني «چهره را سياه كرده است» و اين علامت قطع بارندگي است.

15ـ هر وقت هوا غبار آلوده ميشود يا باصطلاح خودشان «خاك ميبارد» ميگويند در جائي خون ريزي شده است.

16ـ اگر در بحبوحه جشن عروسي برف يا باران ببارد ميگويند داماد هميشه ظروف غذاخوري را بعداز اتمام غذا ليسيده است.

17ـ اگر خورشيد اندكي پس از طلوع زير ابر پنهان شود ميگويند «خوربخويي يه» «Khor bakhuyiya» يعني آفتاب خنديده است و همان روز يا روز بعد بارندگي ميشود.

18ـ معتقدند در روزهاي ريزش برف يا باران اگر خورشيد موقع فرورفتن از ابر پوشيده نباشد بارندگي قطع ميشود.

19ـ اگر ابرها متراكم شده و بارندگي نشود ميگويند ابرها «ماچكي» «Mawchaki» يعني ماده بوده است. چون بعقيده سنگسريها چنين ابرهائي نازا ميباشند!!

20ـ معتقدند «كرموك» «Karmuk» يعني تگرگهاي ريز كه گاهي در زمستان بمقدار زياد و بمدت بسيار كم ميبارد باعث صاف شدن هوا ميشود.

بخش سوم ويلاچ تبلاچ ـ كاتاكويژا ـ ناخاري ـ شورگه

Vilawch Tablawch – Kawtaw Kavizhaw – Nawkhawri – Shurgeh

عروسي ـ بچه‌ها ـ كسالت ـ تشييع جنازه

1ـ ميگويند «هادِهَگِرت سات ناسات دانده»

«Hawde Hagert sawt nawsaht dawnda»

يعني ازدواج دختر و پسري از يك خانواده با دختر و پسري از يك خانواده ديگر «خوش يوم» نيست و منتهي به مرگ اين عروسها و دامادها ميشود. لذا حتي المقدور از چنين وصلتي خودداري ميكنند و اگر بنابه مصلحتي ناچار بآن باشند سعي ميكنند با قرباني كردن گوسفند و خيرات دفع شر نمايند.

2ـ روز قبل از عروسي پيرزنان در بستر عروس و داماد ميخوابند و معتقدند اين كار باعث عمر طولاني آنها ميشود.

3ـ وقتي كه داماد وارد حجله ميشود اناري را بشدت بديوار مقابل ميكوبد اين كار براي اين است كه وصلت فرخنده باشد بعلاوه معتقدند كه داماد بتعداد دانه‌هاي انار داراي فرزندان برومند خواهد شد.

4ـ اگر در يك شب، عروسي از راهيكه عروس ديگر طي كرده و بحجله رفته است و عبور كند عروس اول دچار متار كه با شوهرش ميشود.

5ـ نشاندن دو عروس يا دو داماد را در يك جاي جايز نميشمارند و ميترسند كه براي يكي از آنها حادثة ناگواري روي دهد.

6ـ اگر زن حامله به مرده نگاه كند نوزاد او داراي چشم «گيرا» «Giraw» خواهد بود يعني چشم او بهر كس يا هر چه متوجه شود بدبختي ميآورد.

7ـ براي اينكه بفهمند نوزاد زن حامله پسر خواهد بود يا دختر بدون آنكه بفهمد اندكي گرد نمك بر فرق سر او ميريزند و دزديده باو نگاه ميكنند اگر دست به سروموي خود بكشد نوزاد دختر خواهد بود و اگر دست به لب و چانه خود و مخصوصاً به لب فوقاني بزند نوزاد  [50]    پسر خواهد بود.

8ـ اگر موعد زائيدن طفل بگذرد و اين امر دچار اشكال شود ته قليان را به زن باردار ميدهند تا دهنه آنرا بدهان خود نزديك كرده و مادرشوهر خود را با صداي بلند نام ببرد اين كار باعث تسهيل تولد نوزاد خواهد شد!!

9ـ هيچگاه مادران را پيش از آنكه ده روز پس از تولد نوزاد به گرما به ببرند تنها نميگذارند چون ممكن است «آل» آنان را بزند و با ربودن قلب يا جگرشان موجب مرگ آنان شود. حتي اگر به گرمابه بردن اين مادران بجهاتي تا چهل روز هم ميسر نباشد از ترس «آل» بهيچوجه از آنان دور نميشوند. «آل» موجودي است شبيه غول با اين تفاوت كه پيوسته خواهان اذيت رساندن يا كشتن مادران است.

10ـ زنا نيكه كودكان شير خواره دارند اگر بخواهند براي انجام كاري بدون كودك خود خانه را ترك گويند كودك را در جائي ميخوا بانند و بالاي سرش در تاقچه كتاب دعا مينهند و روي آن نان ميگذارند و معتقدند با اين ترتيب پريان طفلشان را عوض نخواهند كرد.

-          اگر نوزاد مشتهاي خود را گره كند خسيس خواهد شد اما باز بودن دست او نشانه سخاوت در آينده است.

-          دختر نوزاد ميگويد تا سه روز پس از تولد مرا بپذيريد پس از آن جاي خود را باز خواهم كرد.

-          نوزادان ميگويند حتي اگر ما را در آغوش الاغ (كه ظاهراً بسيار گرم است) بگذارند باز هم گرم نميشويم و احتياج به حرارت بيشتر داريم.

-          فرشتگان بشوخي بنوزاد ميگويند پدرو مادرت مرده اند و او را بگريه و اميدوارند بعد او را دلداري داده ميگويند شوخي كرده اند و نوزاد از خوشحالي ميخندد و دليل گريه و خنده نوزاد همين شوخي فرشتگان است.

11- از گرفتن آينه جلو اطفال شير خوار پرهيز ميكنند و معتقدند كه چون آنان بيگناه هستند در آينه مقام بيگناهي خود را آشكارا مي‌بينند و اين امر ممكن است باعث ترس و وحشت آنها بشود.

12ـ اگر كودكان در سيني بنشينند بايد ما به التفاوت وزن كودك و سيني را بصورت خوراكي بعنوان صدقه بدهند اين امر در مورد هر ظرف ديگري نظير لگن و ديك و غيره نيز صادق است. جاري شدن مداوم آب دهان از لب و لوچه كودكان حاكي از دولتمندي آنان در آينده است.

13ـ اگر كودكان جارو بدست گيرند ميگويند مهمان وارد ميشود.

14ـ اگر كودكان پاهاي خود را باز نموده و دولا شوند ميگويند دروازه درست كرده اند و در چنين وضعي ورود مهمان قطعي است.

ـ اگر گربه دست و روي خود را بليسد ميگويند مهمان ميآيد.

15ـ وقتي زكام همه گير ميشود ميگويند «مگه ويوك وچَّو عقد هاكرت» «Maga Vivak u vachchu aghd hawkarta» يعني «مگر بيوه زن با بچه را بعقد كسي در آورده اند» كه اين وضع پيش آمده است.

16ـ يك عطسه را «صبر» مينامند و مبادرت به كار را بلافاصله بعد از آن جايز نمي‌شمارند اگر تعجيل دارند بايد بنشينند و بعد حركت كنند- عطسه دوم را «جخت» ميگويند و مبادرت به كار را به بعد از آن شايسته ميدانند عطسه سوم را تأييد عطسه دوم ميشمارند و اقدام بكار بعد از آن را بفال نيك ميگيرند- اما ميگويند «شوي صبر جخته» «Showy sabr Jakhta»  يعني «صبر» شب مثل «جخت» است بعبارت ديگر يك عطسه در شب در حكم دو عطسه در روز است و مبادرت به كار بعد از آن مانعي ندارد.

17ـ ميگويند «آول واندوه كور كندي- سورجا وانده گور كندي» «Awval vawnda kur kandi. Surjaw vawnda gur kandi»  يعني آبله ميگويد كور ميكنم اما سرخك ميگويد  [51]     بگور ميفرستم.

18ـ اگر روي صورت كسي «گره گونده» «Gareh Gundah» يعني جوشها و زخمهائي پيدا شود ميگويند آب گرم روي پريان ريخته است.

19ـ اگر كسي بيمار شود باندازه قامت او پارچه تهيه نموده و به مستمندان ميدهند تا بهبودي پيدا كند اين پارچه را «سرتاسري» «Sar tawsari» ميگويند.

ـ اگر موي كسي از شت سر سفيد شود گويند غم پنهاني داشته است.

20ـ در موقع بيرون بردن جنازه از خانه اگر كسي عطسه يا سرفه كند سه بار دست به پشت او و بعد به زمين ميزنند.

21ـ اگر مرگ و مير بعد از مردن كسي زياد شود ميگويند ممكن است كفن را بدهن كشيده باشد و براي جلوگيري از مرگ و مير بيشتر نبش قبر كرده و كفن را از دهن او بيرون ميكشند.

22ـ دفن كردن مردگان پس از غروب آفتاب را جايز نمي‌دانند زيرا معتقدند كه با تابيدن نور ستاره به داخل قبر «Margi» ميشود يعني بسياري از مردم مي‌ميرند. هرگاه كار دفن مرده اي بطول انجامد و آفتاب غروب كند براي جلوگيري از مرگ و مير زياد بوته‌هاي خار را آتش زده ببام ميافكنند تا با اين عمل فرورفتن «خور» «Khor» را جبران نموده باشند.

23ـ «برمه» «Borma» (يعني گريه) بيجهت و مداوم اطفال را نير بفال بد ميگيرند.

24ـ «خويه» «Khuyeh» (يعني خنده) بيجهت و مداوم را نيز بفال بد ميگيرند.

25ـ پريدن چشم (يعني حركت يا لرزش عضلات اطراف آن) حاكي از مطالبي باين شرح است ـ لرزش پلك فوقاني چشم راست شومي ميآورد ـ پريدن پلك تحتاني چشم راست عامل نيكبختي است ـ در مورد چشم چپ عكس شرح فوق صادق است و گاهي تعبير اين «پريدنها» بستگي به تجربه شخصي دارد.

26ـ اگر روي ابروي كسي پركاه يا چيز كوچكي جاي گيرد ميگويند ابرويش بار آورده است و بايد منتظر سوغات باشد.

27ـ اگر ابرو خارش كرد بعد از خاراندن آن دست را ميبوسند و دوباره بابرو ميكشند. علت اينكار معلوم نيست زيرا در اين جا ديگر سوغات نخواهد رسيد.

28ـ اگر گوش زنگ بكشد ميگويند كساني مشغول غيبت كردن آنان هستند.

ـ در صورتيكه فاصله بين دندانهاي كسي باز باشد ميگويند روزيش زياد است.

29ـ سوزش خفيف نقطه اي از پا مقدمه ورود مهمان عزيز است و سوزش خفيف دست يا صورت مقدمه رسيدن خبر خوش ميباشد.

30ـ «ناخون ناخون بژتن» ـ «Nawkhun nawkhun bazhetan» يعني بهم زدن ناخن دودست كه معني و نتيجه آن در سنگسر سخن چيني و دامن زدن نزاع و آشوب است.

31ـ چيدن ناخن را در شب ناپسند ميدانند.

32ـ پراكندن ناخن دست وپا را كاري ناپسند ميدانند و آنرا معمولاً در پاشنه در ميريزند وبر اين عقيده اند كه در روز رستاخيز ناخنها بصورت نيزه و آلات برنده ديگر روئيده و مانع ورود دجال به خانه ميشود.

33ـ بدستور پيغمبر رفتن به گرمابه را در روزهاي چهارشنبه جايز نمي‌شمارند و معتقدند كه اگر كسي نادانسته چهار چهارشنبه متوالي به گرمابه برود دچار «نگ نكه گري» «Nag naka gari» يعني رسوائي و بدبختي ميشود.

34ـ اجنه و پريان در گرمابه «ويلاچ» «Vilawch» ميكنند يعني جشن عروسي و رقص و پايكوبي برپا ميدارند بدين سبب تنها به گرمابه رفتن را جايز نميدانند.

35ـ اگر زبان كودكان يا بزرگسالان پيوسته بيرون از دهن بماند ميگويند مادرشان  [52]    در زمان بارداري به جائي رفته كه مشغول خوردن چيزي بوده اند و از تعارف كردن باو خودداري كرده اند.

36ـ غول موجودي است خطرناك كه مصمم به برانداختن نسل آدمي است اما خوشبختانه مشكلي در پيش دارد كه پيوسته بآن ميانديشد و از آزار مردم بازميماند و آن نداشتن بيني است. براي رفع اين عيب هميشه در كار ساختن آن است اما بينيش پي در پي فرو ميريزد و ناچار است دوباره دست بكار ساختن شود. بعلاوه با وجود خصومتي كه با انسان دارد ميترسد باو نزديك شود چه ممكن است در جريان مبارزه به بيني او زياني وارد آيد.

بخش چهارم 

جينجي بژه Jinji Bazheh

گوناگون

1ـ در روز «ورمز» «Varmaz» اولين روز ماههاي سنگسري «ورمز» «Varmaz» يعني شخص مبارك قدمي كه چنين روزهائي بمنزل كسان و دوستان خود ميرود صبح زود با سبزه و سنگ ريزه كه در آب قرار داده وارد منازل ميشود سبزه و آب علامت سرخوشي و شادابي و سنگ ريزه نشانه استحكام و تندرستي است. اگر «ورمزي» بجهتي در محل نباشد صبح روز «ورمز» كفش او را بداخل مياندازند و فقط پس از انجام اين آئين است كه حاضر ميشوند در را بروي ديگران بگشايند.

2ـ اگر استخدام چوپاني همراه با مرگ ومير در گله شود ميگويند «بدچو» (يعني بدچوب) يا «بددماره» «bad damawra» (يعني بدقدم) است.

3ـ «س آل» «So awl» (يعني سياه دهن) به كسي گفته ميشود كه پيوسته لب به نفرين ميگشايد. مردم از چنين كساني دوري ميجويند تا گرفتار نفرين و عواقب آن نشوند.

4ـ اگر شخصي يا جوان زيبائي بجمعي وارد شود هر يك از حاضران از لباس خود نخي جدا كرده بآتش ميافكنند تا زخم چشمشان در او كارگر نشود.

5ـ اگر مردي از ميان دو زن ايستاده عبور كند همسرش مي‌ميرد بنابراين مردانيكه بزنان خود علاقمندند از اين كار مي‌پرهيزند.

6ـ گذشتن از ميان دو نفر را كه ايستاده باشند جايز نميدانند و آنرا عامل تيره روزي مي‌پندارند.

7ـ ميگويند دوست بسر دوست خود نگاه ميكند و خدا را شكر ميكند كه دوستش مرفه و داراي ملبوس خوب است اما دشمن بپانگاه ميكند و منتظر است كه طرف او پا برهنه و گرسنه بماند.

8ـ اگر پدري بپسرش نفرين كند ريش او آمين ميگويد. اما اگر مادري بفرزندش نفرين كند نفرين از روي سينه برميگردد و كارگر واقع نميشود چون نميتواند از صميم قلب به فرزندش نفرين كند.

9ـ در شروع بافتن يا رشتن به حاضران ميگويند پا را حركت ندهيد چه ممكن است پاي شما سنگين باشد و اين باعث كندي كار شود.

10ـ رشتن نخ با چرخ نخريسي و همچنين جاروكردن منزل را در «پشت خور» «Pashti khor» يعني پس از غروب خورشيد ناپسند ميدانند و جاروكردن منزل را در چنين وقتي باعث كم شدن روزي ميدانند.

11ـ برش لباس در روزهاي شنبه جايز يا بقول خودشان «سوك» «Sovok» يعني سبك است.

اگر روز يكشنبه لباس برش شود صاحب آن مي‌ميرد و اين لباس را مرده شور از تن او   [53]    خارج خواهد كرد. دوشنبه هم «سبك» است.

برش روز سه شنبه منتهي به سوختن لباس ميشود اما ميگويند «چهارشنبه وربين پنجشنبه بدژ آينه دوژلولو لولوئي سراينده»

“Chawr shanba varbin panshanba baduzh awyna davozh lowlu lowluyi sar inda.

يعني چهارشنبه ببر پنجشنبه بدوز جمعه بپوش ـ لباس روي لباس ميآيد.

اگر زني روز پنجشنبه لباس را برش كند بآيد پنج خواهر جمع شوند تا آنرا بدوزند و انجام اينكار رحمت زيادي دارد.

12ـ مسافرت روز چهارشنبه را جايز نمي‌شمارند ـ در مقابل چهارشنبه هم ميگويد اگر مرا بفال نيك بگيرند و بسفر بروند منافع سرشاري ميبرند.

13ـ اگر سر يك جفت كفش بهم نزديك و ته آن از هم دو ماند ميگويند دشمنان ما مشغول غيبت درباره ما هستند و سركفش را از هم جدا ميكنند ـ اما اگر كفشها دنبال هم قرار گيرند ميگيوند صاحب آن به مسافرت خواهد رفت.

14ـ از زدن چوبدستي به تيرهاي داخل چادر مي‌پرهيزند و معتقدند كه اين عمل باعث ميشود كه مأمورين ناصالح بآن چادر مراجعه و مزاحمت ايجاد كنند.

15ـ به اجاق گرم و خورشيد و ماه و خمير سرد و تنور گرم و روشني چراغ قسم ميخورند.

16ـ هنگام پختن نان روي خمير را كاملاً پوشيده نگاه ميدارند و خمير را «بونَك بونَك» «Bunak bunak» (قطعه گرد شدة اندازه قرص نان) برميدارند بدون آنكه پوشش آنرا كنار كشيده باشند زيرا بازگذاشتن روي خمير باعث سلب بركت ميشود.

17ـ به نان سوگند ميخورند. احترام به نان و سفره بر همه واجب است با گسترده شدن سفره فوراً در اطراف آن جمع ميشوند و معطل گذاشتن آنرا جايز نميدانند. اگر نان بزمين افتد آنرا بوسيده به پيشاني مينهند. خوردن خرده نان و برنج را كه روي سفره ميافتد ناخوشايند ميدانند چه اين سهم فرشتگان است. شروع غذا بنام خداست و پايان آن به سپاسگزاري بدرگاه او.

18ـ افتادن قطعات غذا از دهن شخص مژدة رسيدن هدايائي جهت اوست.

19ـ خوردن «كلوچ» «Kaluch» يعني نان سوخته را كه در تنور افتاده باشد بسيار تشويق ميكنند و ميگويند شخصيكه چنين كند راه يافتن گنج را براي خود همواره ساخته است.

20ـ معتقدند كه سفره غذا را نبايد در شب تكان داد.

21ـ اگر در موقع صرف غذا مهماني وارد شود و غذا تمام شده باشد ميگويند مادرزنش (يا مادر شوهرش) باو بيعلاقه است و اگر تازه شروع بصرف غذا شده باشد ميگويند مادر زنش (يا مادر شوهرش) باو بسيار علاقمند ميباشد.

22ـ «جنگ جنگ كرا» «Jang Jang Karaw» استخوان مهره مانند پاي گوسفند كه عامل ايجاد اختلاف است. اگر بخواهند درجائي آشوبي بپا كنند يا در خانه اي اختلاف اندازند آنرا مخفيانه بدانجا ميافكنند.

23ـ شستن صافي شير و آبگردان مخصوص شير را جايز نمي‌شمارند زيرا چنين كاري سلب بركت خواهد كرد.

24ـ بيرون ريختن آب گرم را در شب جايز نميدانند و ميگويند ممكن است موجودات ناپيدا يعني پريان را بسوزاند.

25ـ «دوسازيي» «Du sawzayi» يعني استفاده از جارو بوسيله دو شخص در آن واحد در جاي واحد ناشايسته است و آنرا بفال بد ميگيرند.

26ـ گذاشتن دسته جارو را بزمين ناپسند و عامل بدبختي ميدانند و سر جارو را هميشه بزمين مينهند. اگر جارو روبهوا باشد دشمن سربلند ميشود. سرجارو در حكم سر دشمن است و نبايد بالا باشد.

27ـ هرگاه كودكان چيزي را مفقود نمايند هم صدا شده ميگويند ـ «شيطون كله پا    [54]   مرِبنگي نسمه مَ يَه نسمه تَ يَه»

«Sheitun Kalah paw mare bangi nasma maya nasma taya

يعني اي شيطان كله پا براي من پيدا كن نيمي براي من و نيمي براي تو.

28ـ هرگاه چيزي مفقود شود گوشه دستمال يا سفره يا پارچه اي را گره زده ميكشند و ميگويند اين پريان هستند كه آن چيز را ربوده اند و گوشه گره خورده دُم آنهاست و با فشار آن مجبور به بازگرداندن چيز مفقود شده ميشوند.

29ـ ميگويند فوت كردن به كلاف سر در گم يا گره سخت  باعث بازشدن آن ميشود.

30ـ ميگويند از تدبير كوتاه قدان بايد برحذر بود چون دوسوم اندام آنها در زير زمين است.

31ـ ميگويند رشد موي سر از آب سينه است اگر كسي خوشحال باشد رشد موي او زياد است اما اگر اندوهگين باشد موي سرش ميريزند و پريشان و آشفته ميشود.

بخش پنجم 

جك جونور ـ پس ـ مهرموژيك ـ Jag junvar – pas – mahor muzhik

جانوران ـ گوسفندان ـ خزندگان

1ـ اسبي كه دست آن سپيد باشد بدقدم است وآنرا به آن شخص «اسپي دست اسم» «Aspidast asm» يعني اسب سفيد دست خطاب ميكنند.

2ـ معتقدند كه اسب ستاره پيشاني يعني اسبي كه پيشانيش سفيد باشد صاحبش مي‌ميرد.

3ـ تملك خرپوزه سياه و خر سياه رنگ و خريكه رانش قرمز باشد با شر همراه است.

4ـ اگر الاغي وقتي كه خوابيده است عرعر كند ميگويند فرشتگان آسمان ميخندند و باران زيادي ميبارد.

5ـ معتقدند ـ چارپائي كه نعشي را كشيده باشد بزودي بعداز چنين كاري سقط ميشود.

6ـ اگر زمستان گاوها بازي كنند يا بصدا درآيند هوا كولاك ميشود.

7ـ اگر گوسفندان و بزها بازي كنند وبا هم به جنگ مشغول شوند ميگويند هوا «زنش» «Zanash» خواهد كرد يعني طوفاني خواهد شد.

8ـ آخرين گوسفند يا بز را كه از محل «بَرْهْ» «Barah» يعني محل دوشيدن شير خارج ميشود «بركتي» ميگويند و از دوشيدن آن پرهيز ميكنند زيرا چنين كاري باعث سلب بركات خداست.

9ـ چوپانها كه در بهار از چراگاه زمستاني عازم ييلاق هستند وقتي كه براي اولين بار شيربرنج يا بزبان سنگسري «شيروا» «Shirvaw» درست ميكنند پيش ازآنكه خود آنرا بخورند آنرا به سگهاي خود ميدهند و دليل آن اين استكه ميگويند گرگي به سگي ميگويد صاحبت بتو علاقه ندارد بيا با هم شريك شويم و ازگوسفندها طعمه اي فراهم آوريم سگ ميگويد برعكس خيلي هم مورد توجه چوپان هستم پس از گفتگوي زياد سرانجام باين نتيجه ميرسند كه اگر چوپان بسگ علاقمند باشد شيربرنج را اول به سگ ميدهد وگرنه باو علاقه ندارد و آنوقت است كه بايد بنا به پيشنهاد گرگ رفتار كنند اتفاقاً چوپان هم بعد از تهيه شيربرنج اول آنرا به سگ ميدهد و علاقه خود را به او ثابت ميكند و سگ در حفظ و حراست از گله پا برجاتر ميشود. غيرممكن است كه اولين خوراك شيربرنج چوپانها به سگهاشان داده نشود.    [55]

ناتمام