|
|
||
فروغ، مهدي. "ايران و درام نويسان بزرگ جهان، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه نويسان معروف جهان". دوره7-9، 93 (تير49): ص 2-6، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شرحي بر زندگي و افكار هنري
"كريستوفرمارلو ـ
Marlowe" نخستين تراژدي نويس عهد ملكه
اليزابت قرن شانزده ميلادي و نمايش "تيمورلنگ"
اثروي،
(زيرنويس مقاله قابل ملاحظه است). |
|
|
ايران و
دِرام نويسان بزرگ جهان
(14)
دكتر مهدي فروغ
رئيس دانشكده
هنرهاي دراماتيك
موضوعها و مضمونهاي ادبي و
تاريخي ايران در آثار نمايشنامه نويسان
معروف جهان
«كريستو فرمارلو» 1
نخستين درام نويس تواناو معتبر دوران اليزابت، نمايشنامه اي. در
دو قسمت،بنا بر وقايع زندگي و شرح كشور گشاييهاي امير تيمور گوركان، و شور و
شهوتي كه اين سردار سفَّاك براي تحصيل مقام و قدرت داشت تنظيم كرده است كه
بحث دربارةآن از لحاظ اهميتي كه مارلو در عالم درام نويسس در دورة اليزابت
داشته كمال ضرورت را دارد. «مارلو» از پيشوايان سخن سرايان عصر خود محسوب
است و حتي اگر يك نمايشنامه هم ننوشته بود امروز بعنوان شاعري توانا از او
ياد ميشد. بين فارغ التحصيلان دانشگاه كمبريج، كه هفت نفر از ايشان معتبر
ترين نمايشنامه نويسان اين دوره بشمار ميآيند، و آنها را «خداوندان ذوق
دانشگاه» 2 ميناميده اند،
مارلو، گرچه از لحاظ سن از همه كمتر بود
ولي از لحاظ فضيلت و ذوق بر همه برتري داشت. نخستين نمايشنامه اي كه از او در دست است تيمورلنگ است كه در سال
1587 با توفيق فراوان در روي صحنه بازي شد. اين نمايشنامه،هم از لحاظ
تعبيرات و مضامين شاعرانه و هم از لحاظ تأثير دراماتيك، از آثار نويسندگان
قبل از وي بمراتب كاملتر و برازنده تر بوده است. «مارلو» در سال 1654
ميلادي، در همان سال كه شكسپير بدنيا آمد، در شهر «كانتربري»
3 چشم بجهان گشود.
پدرش كفشگري بود متمكن و هوشمند كه قريحةفرزند
را در همان اوان خردسالي دريافت و به
تربيتش همت گماشت. «مارلو» پس از تحصيلات
مقدماتي در دبستان شاه، در كنتربري، در
هفده سالگي به دانشگاه كمبريج داخل شد و در
سال 1584 بدريافت درجه B.A.
و در سال 1587، در 23 سالگي بدريافت درجه M.A.
نائل گرديد و چون نمايشنامة تيمورلنگ هم
در همان سال بروي صحنه آمده بايد گفت كه «مارلو»
در همان حين كه به تحصيل در دانشگاه اشتغال
داشته فعاليت ادبي و هنري را شروع كرده
بوده است. دانشگاه كمبريج ، در آن هنگام كه «مارلو» در آن داخل شد بصورت
بزرگترين مركز تعليم و تعلَّم و بحث و فحص دربارة تحقيقات جديد فلسفي و
عقايد ديني درآمده بود
4 و با وجود اينكه اولياء كليساي اعظم كانتربوري «مارلو» را، بسبب
هوش سرشاري كه داشت، براي خدمت در كليسا در نظر گرفته بودند و بدين لحاظ
براي تحصيل او در دانشگاه مساعدتهاي مستمر مالي منظور ميداشتند، «مارلو»
مانند بيشتر همقطاران دانشگاهي اش، نتوانست خود را مقيد به قيود كليسا
بسازد و در زمرة گروهي، كه ايشان را «آزاد انديشان» 5 و بتعبير ديگر
[2] «بي
دينان» ميناميدند درآمد و بروايتي كشته
شدنش هم بسبب متهم بودنش به كفر و زندقه
بوده است. در دانشگاه كمبريج علاوه بر تدريس
مباحث فلسفي و عقلي، به تئاتر هم توجه خاص
ميشد. بايد گفت كه در آغاز رنسانس عموم
دانشگاههاي انگليس مركز عمده براي فعاليتهاي
تئاتري شده بود. گروه تئاتر ملكة اليزابت،
و گروههاي ديگر، اغلب براي دادن نمايش از
لندن به كمبريج ميرفتند
6.
نمايشهايي هم از طرف اولياء خود دانشگاه
در آنجا بمعرض تماشا گذاشته ميشد و
دانشجويان موظف بودند در آن شركت جويند و
در صورت سرپيچي از دانشگاه اخراج ميشدند.
اين نمايشها با شور و هيجان فراوان همراه
بود و «مارلو» هم قطعاً در برانگيختن اين
شور و هيجان بي سهم نبوده است. حادثه جويي و بي پروايي و بي باكي از خصوصيات احوال تجدد طلبان و
نوجويان انگليس در اين عهد بود و نمايش هم از اغتشاش و آشوب بر كنار نبود و
به اعتبار روحيه و تربيت عمومي، برخوردهاي تند و زننده اي هم همراه داشت.
روايت شده است كه بعد از برگزاري هر نمايش اولياء دانشكده مجبور بودند
پنجرههاي آسيب ديده و خرد شدة دانشكده را عوض كنند و از سال 1853 ببعد
مصمم شدند در فصل نمايش پنجرهها را موقتاً بردارند تا از زيان و خسارت
مصون بماند. دانشجوياني كه مأمور حفظ انضباط تالار نمايش بودند كلاه آهني
لبه داري بسر ميگذاشتند كه از خطر محفوظ باشند و با شمشير و خنجر برهنه در
جاي خود ميايستادند و مراقبت تالار را بعهده ميگرفتند
7. تذكر اين نكات از اين جهت بمورد بنظر ميرسد كه براي ما معلوم
ميدارد كه چرا اين شاعر توانا شرح كشورگشايي و ستمكاري و شقاوت تيمور را
موضوع نمايشنامه خود قرار داده است. مردم زمان مارلو نه تنها اين نوع
شقاوتها را ميپسنديدند، بلكه آنرا تجليل و تشويق ميكردند و بنا بر همين
تمايلات عمومي بوده است كه «مارلو» در عنوان نمايشنامه خود، به اين سردار
خون آشامي كه به ندرت تبسم انساني در لبانش مينشست لقب كبير داده و
نمايشنامه خود را «تيمورلنگ كبير» ناميده است 8. درست است كه حكومت تيمور و اعقابش
در كشور ما، بخلاف حكومت چنگيز، چندان
دوام نيافت ولي شايد مردم هيچ كشوري به
اندازة مردم كشور ما از شقاوت و سفاكي
دوران سي و شش ساله حكومت اين مرد مخوف زجر
و شكنجه نديده باشند. دو هزار نفر از مردم
سبزوار را زنده در ميان ديوار نهاد . از مردم اصفهان ، به گناه اينکه در
مقابل او ، به رهبري آهنگري ، مقاومت نشان داده بودند انتقام
گرفت و هفتادهزار نفر از ايشان را بقتل
رسانيد. از مردم آمل آنچه ميتوانست كشت.
همة شاهزادگان آل مظفر را بجرم مقاومت
منصور بقتل رسانيد.
[3] اينها نمونة مختصري است
از فجايع تيمور. ستودن چنين شخصي، بعنوان
قهرمان،علل و موجباتي ميخواهد كه بيش از
همه در اوضاع و احوال زمان،و تمايلات
عمومي دوران اليزابت بايد جستجو كرد. در همين اوقات كسب و تجارت در
انگلستان رواج فراوان داشت. علاقه به تجمل
و جلال نه تنها در دربار و در كاخهاي
اشراف بلكه در خانة طبقات متوسط رو به
افزايش بود. امپراتوري انگليس، در نتيجه
سفرهاي دور و دراز دريايي
دريانوردان در حال توسعه بود و قدرت و شوكت آن كشور مدام افزايش مييافت.
لشكر كشي دريايي اسپانيا بضد انگليس با شكست اسپانيا پايان يافته بود و
درياسالاراني چون «دريك» و «هاكينز» و «تروبي شر»
9
در نظر مردم ارج و قربي عظيم يافته بودند.
بديهي و طبيعي است كه در اوضاع و احوالي
اينچنين تمايلات ذوقي و هنري نيز بصورت
تشريفاتي مجلل وتعبيراتي مطنطن و پر
مبالغه و مناظري باشكوه متجلَّي ميگردد. از طرف ديگر محيط و خصوصيات دوران
زندگي مارلو، در اوان كودكي به وي آموخته
بود كه فقط مردان نيرومند و موفق جامعه
شايسته تكريم و تعظيم اند زيرا توجه و
عنايتي كه در دورههاي پيش از وي، در مورد
صاحبان فضائل اخلاقي و مذهبي و علمي اعمال
ميشد بتدريج جايش را به قهرمان پرستي داده
بود. حق كشان متهور و غارتگران متجاسر و
بازرگانان قانون شكن و متنفَّذرشتة امور
را در دست داشتند. فلسفه قدرت و راه و رسم
بدست آوردن آن، فكر و ذكر همة مردم را بخود
مشغول داشته بود و مارلو پرورش يافته چنين
محيطي بود. دربارة خلق و خوي خود مارلو هم روايات متعددي از ياران و مصاحبان نمايشنامه نويس در دست است كه حكايت از اين ميكند كه مردي بوده است بي اندازه تندخو و بدبين و در عين حال مأيوس و تلخ. طبعي تند و آتشين داشت و روايت كرده اند كه به جنون ملايمي گرفتار بوده است. زن نداشت و ثروتي هم بدست نياورد و در نتيجة اين بدخويي دوست و رفيقي هم نداشت و بهمين جهات نمايشنامههايش عموماً تلخ و سخت است. |
|
با اين همه در بين شاعران و درامنويسان
معاصرش از لحاظ فكر و عمل و شور و حرارت
مقدم بر همه بوده است. بنابر توضيحاتي كه
داده شد نوشتن نمايشنامه اي دربارة
جهانگيري بي باك چون تيمور علاوه بر اينكه
از جهات مختلف با مقتضيات زمان و تمايلات
عمومي موافق بود با خلق و خوي مصنف نيز
كاملاً سازگاري داشت. بنا به يادداشتهايي كه از دانشگاه كمبريج بدست آمده «مارلو» در
سالهاي اخير تحصيل مكرر از مدرسه غائب ميشده و پس از تحقيق معلوم شده كه به
شهر «رنس»
10
سفر ميكرده است. شوراي دانشكده به تصور
اينكه قصد «مارلو» از اين مسافرتهاي پي در
پي به شهر «رنس» اين بوده است كه با
تحريكات كاتوليكهاي آن شهر بضد ملكة
اليزابت، كه پيرو كليساي پروتستان بود هم
آهنگ باشد، بظاهر و به استناد اينكه ساعات
غيبتش از دانشكده از حدود مجاز فزوني
يافته و در باطن به اين اتهام احتمالي كه
طرفدار پاپ است، او را از شركت در امتحان M.A.
محروم كردند ولي نماينده اي از شوراي
سلطنتي به اولياء دانشگاه اطلاع داد
|
|
||
نمونه اي از تماشاخانه زمان اليزابت در انگليس. |
|
طرفداران اين نهضت معتقد
بودند كه اطلاعات و معلومات بايد در خدمت
جامعه بكار رود و علما و دانشمندان بايد به
استقبال خطر روند تا به كسب
[5] افتخار نائل
شوند. خلاصه اينكه اوضاع و احوال زمان از
هر لحاظ با خلق و خوي حادثه جو و رمانتيك
مارلو سازگار بود. در سال 1587 كه مارلو به دريافت درجه M.A.
نائل شد در لندن اقامت گزيد و زندگي بي قيد
و بندي را آغاز كرد و در محافل بزرگان و
اديبان و نويسندگان از جمله «سرفيليپ
سيدني»
11
و «سروالتر رالي»
12
راه يافت و با «تماس كيد» و «جرج بيل» و «رابرت كرين» و «ناش»
13 محشور گرديد. بطور
كلي مارلو در نتيجة حشرو نشر با
عاليمقامترين طبقات روشن فكر از يكطرف، و
جماعت بي بند و بار و لاابالي از طرف ديگر
شاعري از آب در آمد مبالغه پرداز. بعبارت
ديگر هر چيز و هر كس را آئينة خيال خود در
حد اعلاي قدرت جسمي و فكري تصوير ميكرد و
بهمين جهت تا به امروز او را يكي از
بزرگترين پيروان شيوة رومانتيك در تاريخ
ادبيات دراماتيك بحساب ميآوردند. كارها را سخت ميگرفت و احوالش هرگز
خوش نبود. دوستش «كيد» به خدا ناشناسي او
اعتراف كرد و در نتيجه حكم بازداشتش بجرم
الحاد صادر شد ولي پيش از آنكه او را توقيف
كنند در 29 سالگي كشته شد. با دو نفر از
دوستان بي باكش در يكي از ميخانههاي
حومة شهر لندن شام خوردند و مشروب مفصل
نوشيدند و محتملا بين «مارلو» و يكي از
همراهانش در حال مستي در خصوص پرداختن پول
غذا و مشروب نزاع افتاد. «مارلو» خنجر
رفيقش را ربود و به وي حمله ور شد. رفيقش
درصدد دفاع برآمد و خنجر را از چنگ «مارلو»
بدر آورد و بسختي بچشم راست او فرو برد. آنچه در اين باره گفته شد ظاهر قضيه است ولي عده اي از محققان را
عقيده براينست كه موضوع قتل «مارلو» باين سادگي هم نبوده و احتمال نزديك
به يقين اينست كه او را به دعوا كردن تحريك كرده اند تا از توقيف شدنش جلوگيري
كرده باشند. چون اگر توقيف ميشد ممكن بود كه تحت شكنجه، پاي دوستان هم عقيده
اش را هم، كه همه از افراد متمول و متنفذ بودند بميان بكشد. احتمال اقدام
باين جنايت دربارة «رالي» از ديگران بيشتر صدق ميكند. بر ديوار كليساي «سنت
نيكلاس»
14
لندن يك تابلوي برنجي نصب شده كه روي آن
عبارتي باين مضمون حك شده است: «به ياد بود
فناناپذير كريستو فرمارلو M.A.،
ابداع كنندة شعر پر آب و تاب آزاد كه در
نزديكي اين محل در اول ماه ژوئن 1593، در 29
سالگي بشكل فجيعي از جهان رفت». ”پاورقيها”
1ـ
Christopher Marlowe
2ـ
University Wits
3ـ
Conterbury
شهري قديمي و مذهبي در ناحية كنت Kent،
در جنوب شرقي انگليس و بفاصلة 90 كيلومتري
لندن كه كليساي اعظم آن معروف است. اين شهر
از لحاظ مذهبي از قديم مركزيت داشته و در
حقيقت واتيكان انگلستان بوده است.
4ـ تاريخ احتمالي تأسيس دانشگاه كمبريج را
سال 916 ميلادي ذكر كرده اند. بهر حال
دانشكده «كرپوس كريستي» Chorpus
Christi كه «مارلو» در آن داخل گرديد در سال 1352
ميلادي تأسيس شده است.
5ـ
Freethinkers
6ـ نمايشنامة «ريكادوس ترتيوس»
Richardus
Tertius (ريشار سوم) نوشتة «تماس لگ» Thomas
Legg در آغاز ورود «مارلو» به دانشگاه كمبريج،
بازي شد. 7ـ john Gassner, Masters of the Drama, 192-193
8ـ
Tamberlaine The Great
9ـ لشكر كشي دريايي اسپانيا
Spanish
Armada در سال 1588 در زمان سلطنت فيليپ دوم پادشاه
اسپانيا بضد انگليس شروع شد. 129 ناو با هشت
هزار ناوي و 19 هزار سرباز و 2000 توپ در مقابل
80 ناو انگليسي با 9 هزار ناوي شكست خورد.
درياداراني چون Fisobisher,
Hawkins, Drake
رشادت فراواني در اين پيكار بخرج دادند،
امپراتوري انگليس از همين ايام و بدست
همين اشخاص پايه گزاري شد. سفرهاي دريايي
اين درياسالاران فقط بمنظور كشف اراضي
جديد نبود بلكه در عين حال منظورشان غصب
آنها و گاهي غارت و چپاول ساكنان بومي بود.
10ـ
Rheims
شهري در شمالشرقي فرانسه در 125 كيلومتري
شمال شرقي پاريس كه داراي كليساي اعظمي
است يه سبك گوتيك كه از لحاظ معماري و
حجاري داراي اهميت فراوان است و از نقاط
مختلف جهان بديدن آن ميروند.
11ـ
(Sir Philip Sidney
(1586-1554
شاعر و سياستمدار و سرباز و مرد
توانا و رشيدي كه مورد توجه و عنايت ملكة
اليزابت بود. كتاب معروف او بنام «اركاديا»
Arcadia در دفاع از شعر معروف است. آثار ديگري نيز
دربارة دفاع از شعر دارد كه مشحون از
تعبيرات و اصطلاحات رقيق و لطيف شاعرانه
است. در سال 1586 در ماموريتي به هلند كشته شد.
12ـ
(Sir Walter Raleigh
(1618-1552 سياستمدار و محقق و سرباز و
دريانورد كه مدتي مورد توجه خاص ملكة
اليزابت بود ولي رابطة بين ايشان تيره شد و
در نتيجه، ثروت و اعتبار خود را از دست داد.
در زمان سلطنت جيمز اول نيز بجرم توطئه بضد
«جيمز» محكوم بقتل و در برج لندن زنداني شد
و دوازده سال در اين زندان بود و در اين
دوره بود كه تاريخ جهان و رسالات ديگر خود
را نوشت. در همين سالها بود كه جيمز او را
از زندان آزاد كرد و باو مأموريت داد كه
بسراغ طلا به گينه سفر كند ولي چون در اين
كار توفيق نيافت باز به زندان افتاد و
عاقبت هم سرش را از تن جدا كردند.
13ـ
Thomas Nash, George Peele, Robert Green, Thmas
Kyd عده اي از شاعران و درام نويسان
معروف دورة اليزابت اند. براي اطلاع بيشتر
از احوال «كيد» و شاعران و درام نويسان
معاصر «مارلو»» به مقدمة نمايشنامة دكتر
فاستوس The
Tragical Histoey of Dr. Faustus
ترجمة مرحوم دكتر لطف علي صورتگر مراجعه
كنيد.
14ـ
St. Nicholas
كليسايي است در محلة «دپتفورد» Deptford،
همان محله اي كه مارلو در آنجا بقتل رسيد،
واقع در جنوب شرقي لندن در ساحل رود تايمز.
مارلو در صحن همين كليسا مدفون است. |