شاه‌حسيني، ناصرالدين. "تمدن كوشاني". دوره 6-7، ش 94 (مرداد 49):ص14-17، تصوير.

 

خلاصه:  سابقه تاريخي شهر كوشان از ياقوت حموي، نژاد كوشانيان و سرزمين اوليه ايشان بنا به گفته مورخان. دوران پادشاهي كوشانيان.

در بيستم ارديبهشت ماه امسال كنگره تمدن و فرهنگ كوشان در شهر كابل منعقد شد و در آن يازده دولت: ايران، ‌افغانستان، شوروي، پاكستان، هند، ژاپن، فرانسه، ايتاليا، انگلستان، آمريكا و يونسكو شركت جستند. هيأت رئيسه سمينار عبارت بودند از آقايان پروفسور عبدالحي حبيبي از افغانستان، پروفسور رولن از هاروارد امريكا، پروفسور عاصيموف رئيس فرهنگستان تاجيكستان، ميراچينكوف، از يونسكو، پروفسور برنارد از فرانسه و دكتر شاه حسيني از ايران.

 جلسات سمينار چهار روز بطول انجاميد و در آن سخن‌هاي بسيار ارزنده در زمينة تمدن و فرهنگ كوشان گفته آمد، كه در آن ميان مطالب پر ارزش آقاي پروفسور حبيبي و پروفسور برنارد و پروفسور فوسمن فرانسوي و پروفسور رولن و ميراچينكوف و نمايندة يونسكو و سخن آقاي دكتر شاه حسيني رنگ و بهايي داشت. مجله هنر و مردم سعي خواهد كرد از اين پس اين سلسله مطالب را چاپ نمايد تا خوانندگان علاقمند از آن سخنهاي ارزنده و سودمند بي بهره نمانند.

تمدّن كوشاني

دكتر شاه حسيني

كوشانيان كه در لهجه اقوام گوناگوني كه از ايشان يادي كرده اند و يا خواندنهاي متفاوتي كه از مسكوكات و كتيبه‌هاي باز ماندة ايشان شده است، بصورتهاي، كوشانا- كهوشانا- كيوشانا- كيورشانا كه نمايندة لهجه‌هاي آريائي است و كورسنو، كورونو، كورانو، كورسانو، خورانو، خوران كه نمايندة تلفظ يوناني آنست از قوم تخار بوده اند كه از قرن اول قبل از ميلاد تا سدة چهارم ميلادي در مشرق فلات ايران در خطه‌هاي سغد تا افغانستان شرقي و ماوراءالنهر و هندوستان غربي فرمانروائي داشتند.

برخي كوشي را مفرد و جمع آنرا كوشانو و كوشانا دانسته اند كه جايگاه كوشي‌ها خوانده ميشده است. و اين نام كليه طوايفي بود كه فرمانرواي طايفه كوشي ايشانرا مطيع خود ساخته و بر آنها حكومت ميكرد. 

در كتابهاي تاريخي و جغرافيائي اسلامي اين نام بصورت كوشان آمده است  چنانكه ياقوت حموي در معجم البلدان از شهري به نام كوشان نام برده و آنرا در اقصاي كشور ترك دانسته است 1 و كشائيه بفتح اول كه ياقوت آنرا در نواحي سمرقند و شمال درة سغد قرار داده بي شك همان جايگاهي است كه تمدن كوشان در آن رونقي گرفته است 2

ياقوت دگر باره نيز در ضمن شهرهاي سغد از كشانيه ياد كرده است 3. يعقوبي از آن بنام كُشانيه بضم اول ياد كرده و آنرا از شهرهاي سغد دانسته است و ابن خرداد به نيز در المسالك و الممالك كشانيه را از شهرهاي سمرقند محسوب داشته است 4 و اصطخري نيز آنرا كشانيه ذكر كرده و گويد از كشانيه تا ربنجن دو فرسنگ است. مقدسي ناحيه كشاني را در شمار سرزمين هپتالها دانسته  [14]  و آنرا يكي از روستاهاي دوازده گانه سمرقند محسوب ميدارد 5 وآن حوقل از كشانيه چنين ياد ميكند: كشانيه آبادترين شهرهاي سغد 6 است و حدودالعالم نيز همين تعبير را دربارة اين ناحيه دارد 7.

ميدان تاريخي قندهار.

و ابن الاثير در اللباب في تهذيب الانساب گويد: كشاني به ضم اول نسبتي به كشانيه است و آن شهري از شهرهاي سغد در نواحي سمرقند است. آنچه كه از كتب اسلامي دربارة كوشان و كشانيه و كوشاني يادآور شديم از مقالة بسيار ممتنع دوست دانشمند آقاي دكتر مشكور بود كه در مجلة دانشكدة ادبيات شماره اول و دوم سال هفدهم آمده بود. اما دربارة نژادكوشانيان بايد گفت كه ايشان مانند سكائيان آريائي نژادند و شرقي ترين شاخه آن محسوب ميشوند كه از سرزمين اولية آريائي به مناطق ماوراي شرقي آن و آسياي مركزي منتشر شده اند و ازحدود رود ايلي و تارم به منطقه سير دريا و از آنجا به ناحية اكسوس آمدند.

بعضي از مورخان نام كوشانو را با كلمه چيني پوئه چي كه قومي نيمه وحشي در آسياي ميانه بوده اند يكي دانسته اند. و گويند آنان تا زمانيكه در شمال آمودريا بودند به نام پوچي خوانده ميشدند و پس از آنكه از آمودريا عبور كردند و با «تاهيا» ساكنان قديم شمال افغانستان آميزش نمودند به اسم كوشان معروف شدند. کنو 8 مينويسد از قرار معلوم چيني‌ها پوچي‌ها را تقريباً در نيمه دوم قرن سوم ق.م ميشناختند. در كتاب تسين‌هان شويفي تاريخ اولين شاهان سلاله «هان» آمده است كه در تاهيه پنج شهر است و هر يك را اميري اداره ميكند و همه آنها تابع پوچي‌هاي بزرگ اند. و از آن پنج خطه چنين ياد ميكند: «هيومي» پايتخت آن هومو، «شوانك مي» پايتخت آن، «شوانگ مي» «كوئي- شيوانك» پايتخت آن هوتسا، «هيتون» پايتخت آن پوما او، «كائوفو» پايتخت آن كائوفو- كه بعقيده  [15]   مستشرقان اين نواحي عبارتند از واخان- بدخشان- باكتريان- نورستان- پروان- كابل. بايد دانست كوئي- شيوانك همان كوشان فارسي دري است.

بالاحصار كابل

در يك اثر ديگر چيني «هوهان- شو» آمده است كه صد سال بعد (مشخص نيست كه صد سال بعد از ورود پوچي‌ها در ناحية تاهيه يا صد سال پس از تقسيم شدن آنها) «اميز يكي از نواحي پنجگانه كوي «شانگ هي هو» يعني حاكم كوشاني‌ها موسوم به كيوتسيو- كيو(Kieu-tsiu-Kieu) چهار امير ديگر را مطيع خود ساخت و بر خويش نام شاهي نهاد و اسم پادشاهيش را كوي شوانگ نهاد و از اين پس كلمه پوچي نام كوشاني گرفت و نيز رد منابع چيني آمده است كه كوزولو نخستين شاه كوشان بود و اوست كه كابلرا از گندو فارنس شاه آن ناحيه گرفت و بمدد وي نفوذ كوشان در افغانستان اشاعه يافت و فرزندش ديما كوفينرس در سرزمين هند به فتوحاتي نائل آمد.

دورة كوشانيان رابه سه عهد: كوشانيان بزرگ، كوشانيان خرد يا كيداري‌ها و بازماندگان كوشانيان خرد رتبيل شاهان تقسيم كرده اند. شايد بتوان گفت كه دورة كوشانيان بزرگ دورة‌نخستين قرن اول ميلادي برابر است و كوشانيهاي خرد يا كيداري‌ها در حدود قرن چهارم ميلادي حكومت داشته اند. و اسودوا آخرين پادشاه كوشان بزرگ حكومتش بدست شاپور اول ساساني در 220 ميلادي منقرض شد و از آن پس حكومت كوشاني بدست هپتالتها و ساسانيان افتاد وميان ايشان تقسيم شد. نكته ديگر آنكه ساسانيان فرمانروايان مشرق ايران را بمناسبت آنكه سابقاً كوشانيان در آن نواحي حكومت داشتند، كوشان شاه ميخواندند. فيروز برادر شاپور اول لقب كوشان شاه داشت. در ميان شاهان ساساني شاپور اول و هرمزد اول و بهرام  [16]   اول و بهرام دوم پيش از جلوس به تخت سلطنت حكومت خراسان و پادشاهي كوشان داشتند.

در زمان خسرو پرويز ويستنهم برادر مادر وي كهدر خراسان حكومت ميكرد، دو تن از پادشاهان كوشاني را كه شاوگ Shavagh و پاريوگ PARYOGH نام داشتند بفرمان خويش آورده و سربطغيان برداشته بود.

مسجد جامع هرات

 خسرو پرويز چون اين خبر را بشنيد بيمناك شد لشكري آماده نبرد كرد و سرانجام ويستنهم مغلوب شد و سرزمين وي جزء خاك ايران گرديد.

در همين ايام يكي ازاحفاد هپتاليان كه تابع خاقان ترك بود و در كوشان حكومت ميكرد سر از اطاعت خسرو باز زد. خسرو پرويز يكي از سرداران خود موسوم به سمبات باگراتوني را كه از ارامنه بود مأمور دفع وي نمود و سمبات فتنه پادشاه كوشان را دفع كرد و قسمتي از شمال غربي هندوستان را ضميمه شاهنشاهي ايران نمود. وجود سكه‌هاي خسرو پرويز در اين نواحي شاهد اين مدعاست و اما كوشانيان خرد که آنانرا رتبيل ميگفتند و برزابلستان و رخج و گاهي كابل حكومت داشتند سرانجام در 258 هجري بدست يعقوب بر افتادند و حكومت ايشان ضميمه خاك مؤسس سلسله صفاري شد.   [17]

 

”پاورقي‌ها”

معجم البلدان چاپ عكس- ج 4- ص 32.

معجم البلدان ج 3- ص 95 و ص 394 و ج 1- ص 252 و ج 1- ص 265.

كتاب البلدان- ص 293.

المسالك و الممالك- ص 26.

احسن التقاسيم- ص 219.

صوره الارض- ج 2- ص 500 و 501.

حدود العالم- ص 107- چاپ دانشگاه تهران.

تاريخ افغانستان كهزاد- ص 178.