سامي، علي. "موسيقي ايران ازدوران كهن و عهد هخامنشي". دوره8، ش94 (مرداد49): ص2-5.

 

خلاصه:بررسي سابقة تاريخي موسيقي و آلات موسيقي در دورانهاي باستاني: در روزگار انسانهاي اوليه، سومري‌ها، ايلامي‌ها، مصري‌ها و بابليها، فنيقي‌ها و آتني‌ها، درچين باستان و ژاپون، موسيقي درايران باستان روزگار هخامنشي‌ها اشكاني‌ها.

موسيقي ايران از دوران كهن و عهد هخامنشي

علي سامي

موسيقي نماينده ذوق خداداي و انديشه مردم دنياي كهن و ازهنرهاي زيبا و نخستين جهان است كه حتي پيش از آفرينش بشر بصورت صداي ريزش آب جويباران و آبشارها و زمزمه باد و حركت برگ درختان و آهنگ دلنواز پرندگان خوش خوان و مانند آنها،جلوه گري مينموده است. آنگاه كه بشر آفريده شد،طي صدها هزار سال عمر و پيمودن مراحل اوليه و ابتدائي تمدن، همگام با بوجود آوردن زبان و واژه و بكار بردن آن،در اثر هوش و غريزه فطري و خدادادي و انگيزه طبيعي،از نغمه‌ها  و آواي طبيعي بوسيله حنجره و آلات گوناگون موسيقي تقليد كرد و اين هنر زيبا و شادي افزا را بوجود آورد.

موسيقي زبان حال بشر و نمودار احساسات و انديشه‌‌هائي است كه بصورت آهنگهاي موزون و دلنواز،جلوه مينمايد. وضع جغرافيائي و اقليم،عواملي كه بر حسب زمان در روحيات و معنويات مردم دست ميدهد،نيازمنديهاي زندگي،سابقه‌هاي تاريخي و پيشرفت فرهنگ و حتي دين،در موسيقي اقوام و ملل تأثير گذاشته،و از همين جهت است كه موسيقي كشورها و طوائف با يكديگر اختلاف دارند.

آلات موسيقي اوليه بشر محدود بود،از شاخ و پوست و صدف و عاج حيوانات وزه كمان و خيزران  اسباب و ادواتي شبيه طبل و ني و شيپور و سنج و زنگ ساخته اند. پژوهندگان و كاوشگران كه كوششهاي فراواني براي خواندن لوحه‌هاي سومري پيدا شده در جلگه بين النهرين ونمايانيدن فرهنگ و هنر اين قوم پيشرو و هنرمند باستاني بكار برده‌اند،برآنند كه در يكي از لوحه‌ها بنواختن چنگ همراه با سرود آفرينش،اشاره گرديده است و آنان موسيقي پيش رفته اي داشته و با الاتي از قبيل طبل و سنج و زنگ و فلوت و بوق و شيپور و چنگ و عود،آشنائي داشته اند.1

درون گور يكي از پادشاهان «اور» شهر قديمي سومر،نقشي ديده شده كه نمودار صحنه رقص بانوئي است در حال نواختن چنگ. در گور ملكه «شوب آد» ضمن كاوشهاي باستان شناسان انگليسي همراه ملكه،اشخاصي نيز دفن شده اند كه در صف بانوان،يك نوازنده چنگ كه تاجي بر سر دارد با چنگ خود ديده شده است2.

در تورات كتاب ديني قوم يهود،منعكس است كه حضرت داود پيغمبر آن قوم صداي خوبي داشته و سرايندگان و نوازندگان بسياري در خدمت او بوده اند و نغمه داودي معروف است. زبور با آهنگ مخصوص خوانده ميشده است و از مندرجات اين كتاب به پايه موسيقي و انواع سازهاي يهوديان ميتوان پي برد. در اخبار يهود آمده كه: «بعضي از كاهنان و روحانيان آنها هنگامي ميخواستند از مغيبات خبر دهند،ني زني را ميگفتند براي آنها ني بنوازد و در نتيجه تأثير نواي ني،حالتي شبيه بخواب مغناطيسي در كاهن پيدا ميشده،آنگاه از آينده خبر ميداده است. حضرت موسي ع از «يوبال»3 پدر نوازندگان جنگ «شالومو» 4 ياد كرده است. دربار گاه سليمان پادشاه يهود نوشته اند كه خوانندگان با سنج و سيتار و هارپ وارد معبد ميشدند،دو روحاني با شيپورهاي خود ورود آنان را اعلام ميداشتند. در جشنهاي مذهبي يهود سازهائي همانند سنج و طبل نواخته ميشده است.

عيلاميها ساكنان قوم سرزمين استان خوزستان،سازي شبيه به سنتور داشته اند و در آثار آنها دو نمونه از دسته نوازندگان و سرايندگان ديده شده است. اين نمونه در موزه بريتانيا و يازده نفرند كه چنگ و ني و سنتور و يك آلت ديگر شبيه به ضرب مينوازند. آشوريها براي خاطر خشنودي خدايان خود سرودها و آوازهائي داشته كه ميخوانده اند و هشت يا نه جور ساز داشته اند. از جمله آلات طربي كه از اين قوم پيدا شده، چنگ ذات الاوتار است كه 16 رشته سيم تار داشته و مربوط بهزاره دوم پيش از ميلاد ميباشد. اين چنگ سه گوشه دارد و يك طرف آن پهن است.  [2]

مصريهاي قديم 13 يا 14 ساز مختلف داشته اند. بر بدنة گورهاي پادشاهان باستاني مصر چند صحنه رقص نقاشي شده و پيكر كوچك يك رقاصه مربوط بحدود چهار هزار سال پيش از ميلاد بدست آمده است. بابليها بيش  از ساير كشورهاي قديمه با موسيقي سر و كار داشته اند و نوشته اند كه انواع سازها و خنياگران و نوازندگان داشته اند. دانيال رهبر دين يهود در كتاب خود از انواع سازها و موسيقي عصرش كه در بابل سپري شده،ياد مينمايد.

فنيقي‌ها،ليديها،فريكيه‌ها و درين‌ها و ساير اقوامي كه تحت لواي شاهنشاهي بزرگ هخامنشي در آمدند،همه با موسيقي آشنا بوده،آلات و ادوات اين هنر را داشته اند و چون همه اين كشورها تحت نفوذ ايران در آمدند بنابراين اختلاط و نفوذ هنر موسيقي شان در موسيقي محلي و اصيل ايراني بي تأثير نبوده است. اسپارتيها آوازه‌هاي دسته جمعي توأم با موسيقي و رقص داشته اند كه برسم كرت اجرا ميشده.

اين آوازه‌ها در تشريفات و مراسم ديني و جشنها و مسابقه‌ها اجرا ميشده و هنگام برگذاري آن يكعده از شركت كنندگان قسمت جالب رقص را انجام ميدادند و يا آنكه فقط يكعده دختران جوان قسمتهاي ملايم سرود را ميخواندند. آتنيها در نيمه اول قرن پنجم پيش از ميلاد اشعار شعراي حماسه گو و داستان سرا با آواز دسته جمعي توأم با موسيقي و رقص بافتخار خدايان و قهرمانان ميخواندند و وسائل موسيقي عبارت بوده است از چنگ و سيتار كه بتدريج تعداد سيمهاي آن به 12 رشته رسيده بود.

در چين باستان هم موسيقي پايه رفيعي داشته و حكيم بزرگ چيني «كنفوسيوس» با آنكه تعليم موضوعات عالي را بمردم كم انديشه غدغن كرده،درباره آموختن فن موسيقي تأكيد كرده است. او معتقد بود كه: «وقتي كسي موسيقي را درست فرا بگيرد و دل و جان خود را با آن همنوا سازد،قلب پرخلوص و آرام و سالم و طبيعي بسهولت كمال مييابد،و كمال آن با سرور همراه است. بهترين راه اصلاح آداب و رسوم اينست كه. به تنظيم موسيقي كشور توجه شود. آداب و موسيقي را هيچكس نبايد دمي از نظر دوربدارد. نيكخواهي،قرين موسيقي،و پرهيزگاري همراه با آداب نيکوست 5

ژاپنيها معتقد بودند كه موسيقي هم مانند زندگي از طرف خدايان به قوم ژاپن ارزاني گرديده است. ايزاناگي 6 و ايزانامي 7 (دو خداياني كه بامر خدايان سالخورده،ژاپن را آفريدند) هنگام آفرينش زمين سرود ميخواندند و هزار سال بعد در سال 419 امپراطور اين کي يو 8 هنگام گشايش يك قصر جديد. واگون 9 (نوعي قانون) نواخت و ملكه رقص كرد. وقتي كه اين كي يو در گذشت،پادشاه كره هشتادتن خنياگر بژاپون فرستاد تا در مراسم تشييع جنازه او شركت كنند. اينان دستگاهها و ابزارهاي موسيقي تازه اي كه از آن مردم كره و چين و هند بود بژاپونيان آموختند 10

اين بود مختصري از تاريخ و چگونگي موسيقي در كشورهاي باستاني كه بطور مقدمه بيان شد. اينك ميپردازد باصل موضوع يعني موسيقي در ايران از كهنترين ايام و در عهد هخامنشي.

موسيقي در ايران باستان:

ايرانيان از همان دوراني كه با ساير همنژادان خود يعني طوائف آريائي در آغوش دشت و دمن بسر ميبردند با نغمه‌هاي جانبخش موسيقي و خواندن سرود و عبارات منظوم،آن كشش و سروري را كه ديدار مناظر دلپذير طبيعت و آسمان صاف و نيلگون و رنگهاي گوناگون افق،در هر پگاهي و شامگاهي بوجود ميآورده، نمودار ميساخته اند. انگيزه‌هائي را كه زيبائي و فريبندگي‌هاي اين زندگي بي بند و بار و آزاد، در آغوش طبيعت، براي اين مردم بوجود ميآورده و با آهنگهاي دلنواز غمزدا از دهان آنها بيرون ميآمده، تاريخ در اثر نداشتن خط نتوانسته است آنها را ضبط نمايد. اگر هر آينه ضبط شده بود، امروز ما از نحوه انديشه و احساسات و تألمات آنان گنجينه‌هاي گرانبهائي داشتيم و لازم نبود به حدس و مظنَّه متوسل شويم. همانطور كه بقاياي آثار هنريشان، گنجينه‌هاي فرهنگي ارزنده و جالب را براي ما بيادگار گذارده است.

وجود قطعات مسجَّع و منظومي در ريگ ودا و اوستا، دو اثر ديني و ادبي كهن آرياي هند و ايران و موسيقي و رقص  [3]   رايج در ميان هنديان كه از تشريفات مذهبي آنان بوده است، بخوبي وجود و اهميت اين هنر را در قبائل آريائي نمودار ميسازد. يك بخش مهم از اوستا «گاثاها» مشتمل بر نيايش و سرودهاي مذهبي است كه با آهنگهاي مخصوص و تشريفات ويژه اي هنگام نيايش اهورمزدا خوانده ميشد، و سرودهاي اوستا براي پذيرش حافظ مردم كه از خط و سواد بي بهره بوده‌اند، آسان و موزون بوده و بعلاوه مفاهيم گفته‌ها هنگامي كه منظوم و با آواز ادا ميشد، در دلها بيشتر اثر ميكرده است.

\\\

از تاريخ موسيقي ايران در ادوار خيلي دور و حتي در دوره هخامنشي و اشكاني همانطور كه گفته شد بواسطه در دست نبودن مدارك، مانند بعضي ديگر از تمدن اين سرزمين، اطلاعات كافي و موثقي در دست نيست و همچنان تاريك و مبهم مانده است، ولي با در نظر گرفتن تمدن نژادي و ارتباط با تمدن ساير كشورهاي همسايه و تابعه كه في الجمله اشاره اي بدانها شد، ميتوان تصور كرد كه نوازندگان و خوانندگان و موسيقي داناني داشته اند و با در نظر گرفتن ذوق و استعداد سرشار ايرانيان كه بوجود آورنده كاخهاي عظيم كه از زيبائي و شكوه و هنر و تزئينات سرآمد كاخهاي زمان خود و پيش از آن بوده اند، به پيشرفت آنان در اين فن نيز ميتوان معتقد و مطمئن شد، منتها همانطور كه هم اكنون گاهي نوازندگان قطعاتي ميسازند و هنرنمائي مينمايند در حالي كه از اصول و قواعد علمي اين فن اطلاعات كافي ندارند، در گذشته هم تصور ميرود كه چندان مقيَّد باجراء قواعد و ارتباط اصوات و الحان نبوده اند.

قسمتي از اطلاعات ما را در اين باره روايات تاريخ نويسان يوناني و گفته‌هاي شاهنامه فردوسي و كتابهاي دينيو مختصري از اشياء و آلات موسيقي كه احياناً در كاوشها بدست آمده، تشكيل ميدهد. هرودوت تاريخ نويس يوناني مينويسد: «ايرانيان براي تقديم نذر و قرباني بخدا و مقدسات خود مذبح ندارند و آتش مقدس روشن نميكنند، بر قبور شراب نمي‌پاشند، ولي يكي از موبدان حاضر ميشود و يكي از سرودهاي مقدس ديني را ميخواند.» شايد مقصود هرودوت همان قطعات گاتاهاي اوستا بوده است.

گزنفن تاريخ نويس ديگر يوناني نوشته است: «كوروش بزرگ هنگام حمله به سپاهيان آشور بنا بر عادت خود سرودي آغاز كرد كه سپاهيان با صدائي بلند توأم با ادب و احترام دنبال آنرا خواندند، وچون سرود بپايان رسيد، آزادمردان با گامهاي برابر، با نظم و ترتيب تمام براه افتادند.» در جاي ديگر مينويسد: «كوروش براي حركت سپاه چنين دستور داد كه صداي شيپور، علامت حركت و عزيمت خواهد بود و همينكه صداي شيپور بلند شد بايد همه سربازان حاضر باشند و حركت كنند.» و همچنين مينويسد، «در نيمه شب كه صداي شيپور عزيمت و كوچ كردن بلند شد كوروش سردار سپاه را فرمان داد تا با همراهان خود در جلو صفوف منظم سپاهيان قرار گيرد.

 بعد كوروش گفت همينكه بمحل مقصود رسيدم و حملات دو سپاه نزديك شد، سرود جنگي را ميخوانم و شما بي درنگ پاسخ مرا بدهيد.» هنگام حمله چنانكه گفته بود كوروش سرود جنگ را آغاز كرد و سپاهيان همگي با وي هم آواز شدند. ساير تاريخ نويسان يوناني نوشته اند كه: «پادشاهان ايران هنگامي كه بر خوردن طعام مي‌نشستند، دسته اي از كنيزان به خنياگري مشغول ميشدند ورامشگري ميكردند و مي‌رقصيدند، نوازندگان و خنياگران كشورهاي تابعه چون بابل و هند و مصر در دربار بوده اند و بطوريكه نوشته اند در جنگ «ايسوس» پس از شكست داريوش سوم سيصدو بيست زن نوازنده ضمن اسيران بدست پارمنيون سردار اسكندر افتاد. آتنه مورخ قرن سوم ميلادي از قول دوريس تاريخ نويس قرن چهارم پيش از ميلاد، درباره تشريفات جشن مهرگان نوشته كه: «در ان جشن در حضور شاهنشاه نوازندگان و خوانندگان به نوازندگي و خوانندگي ميپرداخته اند.»

در سال 1336 خورشيدي، ضمن كاوشهاي باستان شناسي پيرامون آرامگاه اردشير سوم هخامنشي در تخت جمشيد يك شيپور بلند فلزي كه اينك در موزه تخت جمشيد نگاهداري ميشود، بدست آمد. بلندي اين شيپور 20ر1 متر و قطر دهنه آن پنجاه سانتيمتر ميباشد. اين نوع شيپور را در قديم «كرنا» يا «كارناي» يعني (ناي جنگي) ميناميده اند كه هنگام جنگ بكار ميرفته است. كار يعني جنگ (كارزار از همين واژه است) و ناي همان ني ميباشد.

در دوران قديم و عهد هخامنشي دو دسته آلات موسيقي معمول بود: بعضي براي رزم و پاره اي جهت بزم. سازهاي رزمي عبارت بوده است از كوس، كرنا، ني، شيپور، سنج و دراي. فردوسي در شاهنامه بچند نوع آن اشاره كرده است:

جهان پر شد از ناله كرناي   [4]

تبر خون و شب گون و زرد و بنفش

همي آسمان بر زمين داد بوس

همي كوه را دل برآمد زجاي

تبيره بر آمد بهر دو سراي

هوا تيره گشت از فروغ درفش

برآمد دو ناي و آواي كوس

زآواز شيپور و زخم دراي

 

\\\

تبيره زنان برگرفتند راه

خروشيدن سنج و هندي دراي

خروشي برآمد ز ايران سپاه

بابر اندر آمد دم كَّرناي

 

\\\

تبيره برآمد بهر دو سراي

همي آسمان آندر آمد زجاي

بدانگه كه لشگر بجنبد ز جاي

زبس ناله بوق و كوس و دراي

 

پادشاهان و اميران و سران قوم و سپاه پس از هر جنگي و هنگام صلح و صفا مجالسي ميآراستند كه خالي از مي و جام و خواننده و نوازنده و رامشگر نبوده است، همانطور كه فردوسي گفته:

بر آسود از رنج تن، دل زكين

مي و جام و رامشگران خواستند

ز راهش جهان پرز آواي نوش

سر سال نو هرمز فرودين

بزرگان بشادي بياراستند

به فرمانش مردم نهاده دو گوش

 

درباره مجلس بزم فرويدون فرموده است:

كه دو آلت بزم شاهي بجوي

به پيمان جام و برآواي خوان

بدانش همه دل زداي من است

چنان چون سزد در خور بخت من

بكرد آنچه گفتش بدور رهنماي

هم اندر خورش با گهر مهتران

بفرمود شاه آفريدون بدوي

نبيدآر و رامشگران را بخوان

كسي كو برامش سزاي من است

بيار انجمن كن بر تخت من

سخن را چو بشنيد از كدخدا

مي روشن آورد و رامشگران

 

گاهي براي فتح و فيروزيها و ترغيب شاهان بكشور گشائي و سركوبي شورشيان،‌همين خوانندگان و سرودسازان و سرود خوانان،  نقش مهمي را ايفا ميكرده اند كه در اشعار فردوسي منعكس ميباشد. از آنجمله تشويق و ترغيب كاوس است براي فتح مازندران. خواننده و نوازنده در اين سرود، پرده زيبائي از آب و هوا و چهار فصل معتدل و خواسته‌ها و مواهب اين سرزمين شاداب در ذهن شاه مجسم ميسازد:

برآورد مازندراني سرود

هميشه برو بومش آباد باد

نه گرم و نه سرد و هميشه بهار

هميشه پر از لاله بيني زمين

همه ساله باز شكاري بكار

همه نامداران زرين كمر

بكام از دل و جان خود شاد نيست

به بربط چوبايست برخاست رود

كه مازندران شاه را ياد باد

هوا خوش گوار و زمين پرنگار

دي و بهمن و آذر و فرودين

همه ساله خندان لب جويبار

بتان پرستنده با باغ و رز

كسي كاندران بوم آباد نيست

 

در شاهنامه منعكس است كه وقتي بيژن داخل چادر منيژه ميشود، نوازندگان را مي‌طلبد و ميگساري ميكند و نوازندگان ايستاده بربط و چنگ مينوازند و آوازه ميخوانند. منيژه جوان را بكاخ خود ميخواند و از نو جشني بر پا ميسازد كه در آن ششصد غلام، رباب ميزدند و آواز ميخواندند و مي در جامها ميريخته اند.

كريستن سن از قول شاهنامه فردوسي نقل كرده كه: «مي و موسيقي نيروي تازه اي بفكر براي نوشتن ميدهد و شايد براي همين موضوع است كه گودرز وقتي نامه پيرانرئيس سپاهيان دشمن را مشعر بر تقاضاي صلح دريافت ميدارد، براي تهيه پاسخ مدت يكهفته ميگساري ميكند در حاليكه نوازندگان در كنار او مينواختند و هر روز سفارش شراب و نوازنده و خواننده ميدهد. تا اينكه موفق به نوشتن پاسخ ميگردد.»    [5]

”پاورقي‌ها”

تاريخ غلم تأليف ژرژ سارتن صفحه 101 به نقل از Music of the Sumerian چاپ كمبريج سال 1937 تأليف F.W.Galpin

صفحه 268 كتاب جهانهاي گمشده تأليف آن تري وايت ترجمه آقاي كيكاوس جهانداري.

3- Jubal.

4- Chalumeau.

تاريخ تمدن تأليف ويل دورانت «چين و همسايگانش» ترجمه آقاي آريان پور صفحه 298 بنقل از:

Li-chi.XVII Brown Story of Conficius 181.

6- Izanagi.

7- Izanami.

8- Inkyo.

9- Wagon.

10ـ صفحه 1184 همان كتاب (تاريخ تمدن)