|
|
||
دانشپژوه، محمدعلي. "صدوسياند اثر فارسي در موسيقي". دوره8-9 ش94 (مرداد49): ص23-35. |
||
|
|
||
خلاصه: سابقه تاريخي موسيقي و خنياگري درايران، نقش دانشمندان يوناني در تدوين اين علم نقش ايرانيان در جنبههاي هنري و علمي موسيقي اسلامي، موسيقي عامه و موسيقي رسمي درايران، بررسي و تحقيق جهت تدوين تاريخ موسيقي سده هشتم به بعد:فهرستي از كتابهايي كه درآنها از غناء بحث شده، برخي از اسامي موسيقيدانها و مغنيان و نوازندگان در كتابهاي الفهرست، رستمالتواريخ، طرايقالحقايق، ... ومعرفي رسالات و نوشتههاي محققان دربارة موسيقي، معرفي خصوصيات و مطالب هيجده اثر شامل كتب و رسالات باذكر محل نسخهها (ازرديف 1تا18). |
|
|
|
صدوسي
اند اثر فارسي در موسيقي
محمد تقي دانش
پژوه
موسيقي و خنياگري در ايران و محيط
اسلامي مانند دو علم سخنوري و بلاغت،
كشورداري و سياست، داراي دو جنبه است: علم، فن. نخستين آندو جنبه از يونان
و دومي از ايران است. بحث در آندو علم از
موضوع ما بيرون است. اما موسيقي دو جنبه
داشتن آن آشكار است: جنبة علمي آن بايستي
از كتابهاي يوناني كه به عربي درآمده است
گرفته شده باشد. زيرا چندين دانشمند
يوناني ميشناسيم كه در گذشته در تدوين
اين علم از آثار بهره برده اند، مانند: 1ـ فيثاغورس كه رساله الموسيقي از
او ياد كرده اند و اريستوكسنوس مينويسد
كه او موسيقي را با رياضي پيوند داده بوده
است. در كتابهاي موسيقي آرائي هم باو نسبت
داده اند. 2ـ افلاطون كه در كتاب تيمائوس كه به
عربي درآمده است از موسيقي گفتگو داشته
است. 3ـ ارسطو كه در المسائل يا پربلماتا
و كتاب النفس و كتاب الحيوان و نيز كتاب «ثاسيس
فويسكا» (Thasis
Fusiqa)
از موسيقي كاوش نموده است. 4ـ آريستوكسنوس يا ارسطكسنوس Aristoxenus
كه در 350 ميزيسته و شاگرد ارسطو
بوده و گويند 453 كتاب ساخته است. از آنها
تنها «آرمونيكا استوئي خيا» مانده است كه
در زبان فرانسه Element Harmonique
ميخوانند و به عربي اصول النغم و گويا همان
كتاب الريموس (يا كتاب الرئوس) باشد كه ابن
النديم از آن نام ميبرد و ميگويد كه در يك
مقاله است و اين يكي كهن ترين كتاب موسيقي
شناخته شده است، نيز پاره اي از Sur le Rithme
او دردست هست. ابن نديم از
اوالايقاع هم نام ميبرد كه آنهم يك مقاله
است. به كتاب او نام (پري موسيكن) هم داده
اند كه نام عامّي بايد باشد. اريستوكسنوس
برخلاف فيثاغورس يا Harmonistes
par calcul نام
Harmonistes
par oreille گرفته
بودند. 5ـ مورسطوس Muristus
كه از «كتاب في الالات المصوته
المسماه بالار غنن البوقي و الارغنن
الزمري» و «كتاب آله مسوَّته سمع علي ستين
ميلا» او ياد كرده اند. 6ـ اقليدس كه از او «قول اقليدس علي
اللحون و صنعه المعازف و مخارج الحروف» به
عربي در دست هست (فهرست فيلمهاي دانشگاه
تهران ص 445). ابن النديم از دو كتاب او ياد
ميكند. 1ـ كتاب النغم كه شايد همان «ايساگوگي
آرمونيكي» باشد كه ميگويند از كلئونيدس
است. 2ـ كتاب القانون كه همان «كاتاتومي
كانونس» بايد باشد. 7ـ بولس كه از او (عنصر الموسيقي و ما
افترقت عليه الفلاسفه من تركيبه و مائيته)
به نقل اسحاق بن حنين در دست هست (فهرست
فيلمهاي دانشگاه تهران ص 445). 8ـ نيقوماخوس اسطاغاريائي جهراسيني
Nicomachus
Grasenus كه
از الموسيقي [23] الكبير و كتاب النغم او ياد
كرده اند. 9ـ جالينوس كه كتاب الصوت داود. 10ـ ساعاطس كه ابن النديم از (كتاب
الجلجل الصيّاح) او ياد كرده است. نام او را
در كتابهاي اروپائي نيافته ام. 11ـ آلپيوس Alpius
كه از او كتاب Semeia
ياد كرده اند. از دانشمندان ديگر مانند بطلميوس و
پلوتارخوس دروغين و با كخيوس و پاون (تئون)
و ثامسطيوس و سمپليقيوس هم آثاري در دست
بوده است. آثار بيشتر اين دانشمندان تا
نيمة يكم سدة 4 به عربي درآمده بوده است.
ابن النديم از «كتاب آله الزمرالبوقي» و «كتاب
آله الزمرالريحي» و «كتاب الرغنن» ياد
ميكند و نميداند كه از كيست. نام «كتاب قول
الحكماء في الموسيقي» را در كتابها خوانده
ام. بنگريد به: 1ـ الفهرست ابن النديم (فهرست نامها) 2ـ تاريخ الحكماء قفطي(فهرست نامها) 3ـ تاريخ الموسيقي العربيه از
فارمر، ترجمة عربي حسين نصار و عبدالعزيز
اهواني چاپ 1956 مصر(فهرست نامها). 4ـ Greek theorists of music in arabic translation H.G.
Farmer (مجلة ايسيس Isis
2/13 ص 325-333 سال 1929 و 1930). 5ـ لاروس ده جلدي در اريستو كسنوس. جنبة هنري و عملي موسيقي اسلامي
بايد از ايران باشه چه گذشته از موسيقي
دانهاي نخستين آغاز ترقي تمدن اسلامي
مانند: 1ـ يونس فارسي كاتب مؤلف «كتاب مجرد
يونس» و «كتاب القيان» و «كتاب النغم»، 2ـ ابو منصور ابان نوادة يزد گرد
ساساني و پسرش ابوعلي يحيي و پسرش ابو
الحسن علي و پسرش ابواحمد يحيي كه در زمان
مأمون تا متوكل ميزيسته اند، 3ـ اسحاق بن ابراهيم بن ماهان بن
بهمن بن نسك ارجاني موصلي (150-235) مؤلف «الاغاني
الكبير» و جز اينها كه بايد لابلاي
كتابهاي ادب و تاريخ و محاضرات بنام و آثار
آنان برخورد، به الفاظ و اصطلاحاتي در
موسيقي در كتابهاي كهن بر ميخوريم كه به
فارسي است. در امثال «الاصطلاحات
الموسيقيه» تأليف كاظم به تركي و ترجمة
عربي آن از ابراهيم داقوقي (چاپ 1946 بغداد) و
معجم الموسيقي العربيه از حسين علي محفوظ (چاپ
1964 بغداد) اين الفاظ گردآوري شده و رويهم
رفتة آنها گواهي است درست كه اين هنر از
ايران و هنرمندان ايراني گرفته شده است. در اين موسيقي عامل سومي هم هست كه
تأثير آشكاري در آن نموده است و آن موسيقي
هندي است، چه حمزة اصفهاني در سني ملوك
الارض و الانبياء در سرگذشت بهرام گورويزد
گرد شهريار ما را از «جوانسه» و «جوسان» (گوسان)
و «اكائل» كه در دربار ساساني بوده اند
آگاهي ميدهد و مينويسد كه پادشاه هند به
درخواست بهرام گور دوازده هزار خنياگر
هندي نزد او فرستاده بود و او آنها را در
شهرهاي ايران پراكنده ساخته تا مردم از
آنها بهره برند و آنها همان «زط» هستند كه
تا زمان يزد گرد شهريار هم بوده اند،
همانكه امروز آنها را كولي (كاولي، كابلي)
يا جوكي (پيروان آئين يوگا) ميخوانيم (ص 49 و
55 سني ملوك الارض- راهنماي كتاب 11: 5ص 269و 711ص411). در طبقات ناصري قاضي منهاج سراج (ص162
ج1) آمده: «و از عجم كس فرستاد و از «راي»
سرودگويان هند طلبيد. «راي» يك هزار زن و
مرد سرود گوي بر بهرام فرستاد. گويند
لوليان ايران از آن نسل اند. كلمه «اكائل» كه در سني ملوك الارض
و الانبياء ديده ميشود شايد جمعي تحريف
شده از كلمات (كولي، كاولي، لولي) باشد. از
رسالههاي موسيقي هندي كه بنام آنها
خواهيم برخورد هم پيداست كه از سدة هشتم و
به ويژه يازدهم دانشمندان ايراني هندنشين
و هندويان فارسي زبان به ترجمة رسالههاي
موسيقي هندي بفارسي و نقل مطالب آنها در
زبان فارسي دست يازيده اند و سه عنصر
ايراني هندي و يوناني در موسيقي متداول
ميان فارسي زبانها ديگر در اين كتابها
اشكار است. در موسيقي ايراني عنصر مغولي
نيز گواهي جامع الالحان مراغي تأثير كرده
است همچنين عنصر چيني بگواهي ساز چيني
مراغي چنانكه نوة او محمود مراغي در مقاصد
الادوار نوشته است. چهار چيز در محيط اسلامي و سرزمين
ايران موجب روايي اين هنر بوده است 1ـ تودة مردم كه در سورها و سوگها با
آهنگها و آوازهاي بومي و تصنيفهاي محلي
مراسمي را توأم با رقصها و سرودها و مويهها
و ترانهها و شعرهاي عاميانه اجرا ميكرده
اند. آهنگها و سرودها و ترانهها و
تصنيفهايي كه اكنون در ميان آنان مانده
است يا در كتابهاي تاريخ مانند راحه
الصدور و يا در كتابها و رسالههاي موسيقي
مانند خاتمة جامع الالحان و رسالة امير
خان كوكبي گرجي و همچنين فهلوياتي كه در
برخي از كتابهاي فني مانند معيار الاشعار
خواجة طوسي و جز اينها ميبينيم نمونه
ايست از اين سنت پابر جاي مردم عادي ايران.
و همينها خود يكي از منابع تاريخ تحول
موسيقي و رقص در ايران ميباشد. 2ـ دربارهاي پادشاهان و فرمانفرمايان كه جايگاه پروردن و بر
كشيدن موسيقي دانان و موسيقي شناسان مانند ثابت بن قره و كندي و فارابي
(فهرست فيلمها ص391و445) و ابن سينا و ديگران بود ه است. موسيقي در آنجا
توأم با رقص اجراءميشده است. همچنانكه نقاشان و مصوران و نگارگران و
مجلدان و قاطعان و شطرنج بازان
1 و
ورزشكاران و هنرمندان ديگر هم بدانجا پناه
ميبرده و شاهكار هنري خويش را نشان
ميداده اند. در كتابهاي تاريخ و منشأت به نامههايي
بر ميخوريم كه فرمانروايان به موسيقي
دانان و نوازندگان نوشتهاند مانند: 1ـ نشان امير تيمور در سفارش خواجه
كمال الدين عبد القادر حافظ مؤلف مقاصد
الالحان به مردم سمرقند مورخ 1 رجب 800 (ملك
5/832گ 91ر-92 پ به خط 837). 2ـ نشان سلطان شيخ اويس بن حسن
ايلكاني جلايري (757-777) دربارة همو. (ملك 6/832
گ 92پ- 93ر به همان خط). 3ـ نشان سلطان احمد بن شيخ اويس
ايلكاني (784-813) دربارة همو مورخ ميانههاي
صفر 779 (ملك 7/832گ 93 روپ بهمان خط) چنانكه در
ديباچة مقاصدالالحان (ص23) آمده است نسخهاي
از آن در سپهسالار بايد باشد. (نيز
دانشمندان آذربايجان ص259). در سدة 10 و 11 نيز نامههايي نوشته
ميشده است مانند: 1ـ دعوت خان احمد خان از استاد زيتون
خنياگر از تولم به رشت (منشأت ش5645 دانشگاه
تهران ش 12گ 20ر). 2ـ حكم سركاري و كلانتري سازندهها
و نوازندهها براي همين استاد زيتون و حكم
سپهسالاري تولم براي وي از همو (منشأت او: ش
80 و 79/3301 دانشگاه). 3ـ حكم سركاري محمد مؤمن عودي براي
سازندهها از همو (منشات او: ش 49/3301
دانشگاه). 4ـ پاسخ نامة قوالان رودسر به خواجه
كمال رودسري (همان منشات 53/3301). در پايان همايون نامة شهاب منشي
نسخة آقاي سلطان القرائي به سه نامه ديگر
برخورده ام كه بايد از همين زمانها باشد: 1و2ـ نامة بي عنوان با اصطلاحات
موسيقي (دوتا). 3ـ رقعة مير صدرالدين گويا همان
محمد سيفي قزويني مؤلف رساله در علم
موسيقي كه بيكي از ارباب نغمه نوشته و
فرستاده است (دوباره). 3ـ تجويد و قرائت قرآن كريم كه با
نوعي موسيقي همراه بوده و بسياري از
موسيقي دانهاي ايراني و اسلامي لقب حافظ
داشته اند و خواجه كلان خراساني ميگويد
كه در اثناي حفظ كلام قيوم گاه گاه در ترنم
موسيقي اقدام ميكردم، همچنانكه خود مصحف
را با منعي كه در آغاز شده بوده است
ميكوشيده اند كه با خطي خوش بنويسند و با
زر و رنگهاي ديگر بيارايند و در جلدي زيبا
بگذارند و در آن انواع هنر بكار برند،
همچنانكه مساجد و مزارات كه پرستشگاه و
نياز خانه است خود جلوگاه هنر شده بود با
اينكه از آراستن مساجد نهي كرده بودند،
همين مساجد و مزارات است كه باستان شناسان
بدانها از رهگذر هنري مينگرند. 4ـ سوگواري مذهبي ومناقب گويي و
فضايل خواني كه به طبع با ريزه كاريهاي هنر
موسيقي و نوعي رقص دست بند توأم شده بوده
است بلكه اين اواخر به شمايل گرداني نيز ميپرداخته
اند. 5ـ بررسي علمي محض كه بسياري از
دانشمندان تنها بهمين جهت به فرا گرفتن
اين علم ميپرداختند و از اين رهگذر آن را
مانند شطرنج و نرد روا ميدانسته اند اگر چه
در عمل با آن سروكاري نميداشته اند اينست
كه دانشمندان آشناي به فلسفه ضمن كتاب
مبسوط يا در رساله جداگانه از آن بحث
ميكرده اند مانند ابن زيله كه كتابي در
موسيقي دارد بنام «الكافي في الموسيقي» (تاريخ
الموسيقي فارمر ص209) و خيام هم رساله ايست (فهرست
فيلمهاي دانشگاه ص 445) و فخرالدين محمد
خجندي در پيرامون سخن ابن سينا در قانون كه
نبض را طبيعت موسيقاري است رساله اي ساخته
و در آن از نسبت موسيقي گفتگو داشته است (فهرست
دانشگاه 6: 2235). 6ـ سماع صوفيان كه در تكايا و زوايا
و خانقاهها اجراء ميكرده اند و آن با
نوعي موسيقي و رقص توأم بوده است همچنانكه
نشانههايي از نقش و نگار و شمايل سازي هم
در خانقاهها ميبينيم و درويشان جهان
گرد و جوان مردان و ناپيشگان به ورزش و
كشتي گيري و علم داري نيز ميپرداخته اند. صوفيان و عارفان در كتب خويش از
سماع و فوائد آن بحث ميكرده اند. در اللمع و
القشريه و كشف المحجوب و احياء العلوم و
كيمياي سعادت و جز اينها اين بحث را
ميخوانيم. علاءالدوله سمناني رساله اي در
سر سماع دارد (فهرست نسخههاي خطي فارسي
1193) در «الموسيقي الشرقيه و الغناءالعربيه»
تأليف قسطندي رزق (چاپ قاهره در 43-1936 ج1 ص100)
چنين آمده است كه سلف صالح به دليل
روايتهاي نبوي غناءو سماء آلات لهو را
روا ميدانستند. آنگاه فصلي از مقدمة ابن
خلدون در آن نقل شده است كه از رهگذر تاريخ
موسيقي اسلامي بسيار سودمند است. دربارة
اين مسأله ميتوان به كتاب احياء الاحياء
فيض كاشاني (1: 361) نگريست و در كتابهاي فقهي
شيعي هم از آن بحث شده است. من در اينجا از چند جلد كتاب كه در
آنها از غناء بحث شده است ياد ميكنم: 1ـ رساله في الغناء: محمد باقرمحقق
سبزواري در گذشتة 1090 (دانشگاه 14/3514-
سپهسالار 13/8190 فهرست 5: 352). 2ـ رساله في الغناء: مولي اسماعيل بن
محمد حسين مازندراني خواجويي اصفهاني در
گذشتة 11 شعبان 1137 در رد محقق سبزواري بعربي
(ذريعه 16: 60- ملك 1/591). 3ـ رساله في الغناء: فيض كاشاني كه
ميگويند آنرا تجويز ميكند (ذريعه 16: 62). 4ـ اعلام الاحباء في حرمه الغناء
مير محمد هادي فرزند مير لوحي حسيني
سبزواري در يك مقدمه و پنج فصل و يك خاتمه
بفارسي كه گويا رد رسالة منسوب به فيض است (مجلس
17: 124 ش1/5672- ملك 2/591- فهرست نسخههاي خطي
فارسي 1292). 5ـ فوائد السماع، محمد علي حزين
لاهيجاني، بفارسي (ملك 21/4057). 6ـ ايقاظ النائمين و ايعاظ الجاهلين:
سيد محمد ماجد حسيني بحراني درباره غناء
در يك مقدمه و دو مقصد (ذريعه 2: 505). 7ـ رساله في الغناء: ميرزا ابراهيم
بن ميرزا غياث الدين محمد خوزاني اصفهاني
قاضي عسگر نادرشاه در رد آن (ذريعه 2: 505). 8ـ رساله في الغناء: سيد محمود
خوانساري زندة در 1207 (دانشگاه 5: 1892). 9ـ رساله في الغناء: ميرزا
ابوالقاسم گيلاني قمي. 10ـ رساله في الغناء: آقا محمد علي
كرمانشاهي در گذشتة 1269 كه در محرم 1263 ساخته
است (ذريعه 16: 62). 11ـ رساله في الغناء: سيد محمد كاظم
رشتي كه به درخواست واعظي اصفهاني بفارسي
ساخته است (ملك 3/3048). 12ـ رساله في الغناء: ميرزا عبد
الرزاق بن علي رضا بن عبد الحسين قزويني
اصفهاني همداني حايري واعظ، زادة 1291 در
تجويز غناء (ذريعه 16: 62). 13ـ رساله في الغناء: نظر علي
طالقاني تهراني در گذشتة 1306 در خراسان (ذريعه
16: 62). 14ـ رساله في الغناء: محمد هادي
تهراني در گذشتة 1321 در تجويز غناء (ذريعه 16:
62). 15ـ رساله في الغناء: محمد رسول
كاشاني (5/7564، 5: 353). 16ـ رساله في الغناء:ابو المجد
آقاي رضاي اصفهاني در گذشتة 1361 (ذريعه 16: 62). 17ـ ازاله القناع عن وجوه السماع (ايوانف
2: 319). 18ـ اثبات سماع الغناء: (ايوانف 2: 339). 19ـ تنبيه الغافلين و تذكير
العاقلين: شيخ علي عاملي اصفهاني در تحريم
غناء. 20ـ مقامات السالكين كه مؤلف نام خود
را به رمز آورده و در آن يك مقدمه و دو فصل و
يك خاتمه گذارده است. مؤلف در آن از شيخ
بهائي و سيد داماد و محمد امين استرابادي و
فيض كاشاني و مولي حسن فاضل گيلاني قمي ياد
ميكند و غنا را مباح ميداند و يكي از دلايل
او سماعي است كه در مجلس شيخ صفي و شيخ زاهد
و پيروان آنان ميكرده اند. وي ميگويد كه من
رساله و جديه اي دارم پيداستكه او يكي از
اخباريان و فقهيان و متكلمان و عارفان
درباري زمان صفويان است (دانشگاه ش 5702 ش 202
نفيسي- فهرست فيلمها 1: 202). 21ـ مقامات السالكين: ملا شاه محمد
بن محمد دارابي شيرازي متخلص به شاه و
دارابگردي و مؤلف تذكرة شعراء و لطيفه
غيبي در شرح ديوان حافظ ميان سالهاي 1038 و
1043، قطب الدين محمد نيريزي در فصل الخطاب
از او ياد ميكند (ذريعه 4: 38 و 9: 497و 18: 317و326-
فرهنگ سخنوران 289- فهرست دانشگاه 4: 432). نسخه اي از آن در موزة بريتانيا هست
(Or
11005)
و در مصطلاحات موسيقي است
[27] و آراء
دانشمندان اسلامي در روايي و ناروايي
غنا
و موسيقي با ديباچهاي شيوا از مولانا
خداداد (در11ص) مورخ 5-1104 در 58 برگ. (فهرست
اونس ص33- نشريه 4: 660). در فهرست ابن النديم و الاغاني
ابوالفرج اصفهاني و كتابهاي ادب و تاريخ
بنام بسياري از موسيقي دانان و مغنيان و
نوازندگان بر ميخوريم و ميتوانيم از روي
آنها سرگذشت آنان را تدوين كنيم. دشواري
كار در تدوين تاريخ موسيقي سدة هشتم به بعد
است كه مدارك كافي در دست نيست جز اينكه
مطالب پراكنده اي را كه در لابلاي كتابها
هست گرد بياوريم و چنين تاريخي را بنويسيم
به مثل دراينجا من از چند مدرك نام ميبرم: در روضه الصفاء و حبيب السير بنام
چند موسيقي دان و خنياگر بر ميخوريم. در
روضات الجنات اسفزاري (ص93 ج2) از خواجه
رضوان شاه و عبد القادر مراغي ياد شده است. در تحفة سامي از اينان ياد ميشود: 1ـ بنائي هروي خوشنويس خوشخوان. 2ـ حافظ باباجان تربتي خوشنويس نقار
استاد و زر افشاننده در استخوان و سازندة
عود و شترغو. 3ـ حافظ مجلسي تبريزي خوشنويس نقار
و نوازندة قانون و شترغو. 4ـ استاد دوست محمد عودي سازندة
هروي. 5ـ عاشقي ارنه اي سيستاني شاعر نقاش
ادواربند. 6ـ عشرتي قلندر صحاف آگاه به علم
ادوار. 7ـ ملك قزويني يا تبريزي خوشنويس
شاعر موسيقي دان. 8ـ مير شريف هروي خوش آواز موسيقي
دان. 9ـ حافظ خو گرة فراقي تبريزي نقاش
خوانندة شاعر. 10ـ محب علي نابي هروي خوشنويس. همچنين از چند قصه خوان در آن ياد
ميشود كه از موسيقي نميبايستي بيگانه
باشد (فهرست نامها). در عالم آراي عباسي ياد ميشود از: 1ـ استاد حسين شوشتري بلياني سرنايي. 2ـ استاد اسد سرنايي نقاره خانة
همايون. 3ـ حافظ احمد قزويني. 4ـ حافظ جلاجل. 5ـ حافظ مظفر قمي عراقي خواننده
بروش خراساني. 6ـ حافظ هاشم خواننده. 7ـ ميرزا كمانچه اي سازندة عود نواز. 8ـ محمد مؤمن عود نواز سازنده. 9ـ شاه سوار طنبوري چهار تار نواز. 10ـ شمس شتر غوهي مصنف. 11ـ استاد معصوم كمانچه اي سازندة
ورامين. 12ـ استاد سلطان محمود طنبوره اي
مشهدي. 13ـ ميرزا طنبوره اي نوازندة طنبور
در عراق. 14ـ استاد سلطان محمد جنگي. 15ـ حيدر قصه خوان. 16ـ محمد خورشيد اصفهاني قصه خوان. 17ـ فتحي شاهنامه خوان و خوانندة
برادرش. در جامع مفيدي (3: 44) ياد ميشود از:
امير سيد علي مير صوتي. در بهجه الروح از چند موسيقي دان
ياد ميشود (فهرست نامها) مانند سعدالدين
محي آبادي، شمس الدين كازروني، كمال الدين
كازروني، سيد فخرالدين، سيد حسين اخلاطي،
شيخ نجم الدين مؤلف فصول روحاني. در گلدستة انديشه و قاري طبسي يزدي
سر گذشت برخي از موسيقي دانها هست (ش 2058 و
3402 دانشگاه). در رستم التواريخ (ص340و 409و 410و 411) از
هنرمنداني ياد شده كه از ميان آنها ميتوان
نام چند خواننده و خنياگر را يافت. در طرايق الحقايق (3: 193) آمده است كه
ميرزا محمد مشتاق علي شاه تربتي خراساني
دكني پسر ميرزا مهدي ظهور علي شاه اصفهاني
و كشتة 21 رمضان 1206 ورزش كار و موسيقي دان
بوده و «تار وحدت» داشته است. در فهرست نامهاي مجلد نهم ذريعه (ص6-1455)
هفتادو هشت شاعر موسيقار (موسيقي دان) بر
شمرده شده كه سر گذشت آنان در اين مجلد در
جاهاي خود آمده است. دانشمند ارجمند آقاي
محمد محيط طباطبائي از جنگي ياد ميكند كه
در آن سه رساله بوده و برداشته اند (مجله
موسيقي س 3 ش 10 و 11 ص22-24) 1ـ رساله الموسيقي لامير صدر الدين
القزويني (كه پس ازين خواهيم آنرا شناخت). 2ـ رساله اخري للحسين بن محمد
المنشي الجنابدي (گويا پسر مؤلف تذكره
النغم كه پس ازين خواهيم ديد). 3ـ حل مشكلات ديوان انوري از ميرزا
الغ بيك، در اين مجموعه بنوشتة ايشان نامة
كوتاهي است از سلطان علي مشهدي به سلطان
حسين ميرزا كه اورا به باغ نورا خوانده
بوده است. در اين نامه از اين موسيقي دانها
و هنرمندان ياد ميشود كه در آن باغ بوده
اند: سيد نجم الدين عودي، شاه درويش
نايي، شهاب دمكش، حافظ صابرقاق،صاحب
مصنف، خواجه شادي شاه، مولانا يقيني،
مولانا غياث الدين مذهب، خواجه عبدالله
قاطع، ماه پارة مجلد، سيد باباي افشانگر،
شكري چارتاري، ايثار بيك يني از مقبولات،
خواجه ايغور وزير، قاسم بيك برلاس،
اميرزاده، طوفان بيك بهادرخان، سلطان خان
جلاير، حورنژاد شاه خانم مهر طلعت از
محبوبان،شاه ناز خاتون نغمه سراي،
حواماري صاحب صوت، امير شيخم سهيلي، امير
ملك جويني، خورشيد خانم بزم آراي. چنين
بزمي هم در چهار باغ پرزة هرات برگزار شده
بود و از آن ياد خواهيم كرد. دربارة كتابهاي موسيقي نگارنده در
فهرست دانشگاه (3: 103) اندكي بررسي كرده ام.
در مجلة موسيقي (110: 15) مقاله ايست از آقاي
حسين علي ملاح دربارة نسخههاي خطي
رسالات عربي موسيقي كتابخانة بادليان كه
از فهرست فارمر Farmer
بهره برده است. ايشان در همين
مجله (116: 8و117: 24) باز مقاله اي دارند دربارة
صاحبان رسالههاي موسيقي از روي سخنان
فارمر و افزودههايي از خود ايشان و در آن
از گروهي موسيقي دانهاي اسلامي كه به عربي
رساله نوشته اند ياد شده است. آقاي منوچهري باستاني در همين مجله
(5-104: 29-36) مقاله اي دارد و در آن از نسخههاي
شمارههاي 142و565و2911و2913و2931و7421 مدرسة سپهسالار
و شمارههاي 600و626و2207و2211و2213 كتابخانة
مجلس بررسي نموده است. در يادداشتهاي
قزويني (7: 162و229) نكاتي دربارة موسيقي آمده
است. بر شمردن كتابهاي موسيقي عربي رشته
ايست كه سري دراز داردو بايد به فهرست برو
كلمن و دائره المعارف اسلامي و آثار فارمر
و سخنان خاور شناسان ديگر و رسالههائي كه
چند سال پيش دانشمندان عراق نشر كرده اند
نگريست. نگارنده در اينجا از پاره اي از
آثاري كه بفارسي نوشته شده است ياد ميكنم: 1ـ دانشنامه علائي: ابن سينا، بخش
موسيقي در تأليف و ايقاع (فهرست مهدوي ص1113). 2ـ رساله در موسيقي: محمد بن محمود
نيشابوري در ده فصل، من اين را از روي تنها
نسخة شمارة C612/2
آكادمي علوم شوروي (فهرست
فيلمها ص625) در «هفتاد سالگي فرخ» (ص99-103)
چاپ كرده ام. 3ـ بندي در موسيقي از افضل الدين
كاشاني، در گذشتة 610 كه در مصنفات او چاپ
شده است (ص653). 4ـ حدائق الانوار يا جامع العلوم
امام فخرالدين تبرساني رازي (ديباچة
يواقيت العلوم از نگارنده). 5ـ مجمل الحكمه كه ترجمه گونه و
گزيده ايست از الرسائل اخوان الصفاء و
خلان الوفاء و بايد پيش از 608 بنگارش
درآمده باشد (همان ديباچه). 6ـ دره التاج لغره الدباج: قطب الدين
شيرازي كه در 674 ساخته است و موسيقي آن در
يك مقدمه و پنج مقالت هر يك چند فصل و مبحث
و خاتمه است. وي در آن از فارابي طرفداري
نموده و سخنان ارموي را در خرده گيري از او
رد كرده است. اوراست شرحي بر الشرفيه صفي الدين
عبدالمؤمن ارموي (مقاصد الالحان ص53و58و62)
كه بايد به عربي باشد. 7ـ نفائس الفنون و عرائس العيون: شمس
الدين محمد آملي كه در 735-742 ساخته و موسيقي
آن در پنج باب است. در آن از سخنان صفي
الدين عبد المؤمن ارموي در الشرفيه
خورده
گيري شده آنچنانكه در موسيقي دره التاج ميبينيم
(همان ديباچه). 8ـ رساله در موسيقي اميرخسرو دهلوي
ابوالحسن بن امير سيف الدين محمود لاجين
هزاره اي بلخي (651-725) شاعر فارسي زبان و
مؤلف قانون استيفاء كه در نشر هنر موسيقي
كمك كرده و قوالان هند او را استاد خويش
ميدانسته اند. وحيد ميرزا در سرگذشت او كتابي دارد
بنام The
life and Works of Amir Khusrow by Wahid Mirza
كه در كلكته بسال 1935 جزو نشريات
دانشگاه پنجاب بچاپ رسيده است. محمد حبيب هم كتابي دربارة او دارد.
من نتوانستم در تهران هيچيك از اين دو را
ببينم گويا وحيد ميرزا دربارة اين رساله
بحثي كرده باشد. در ادبيات فارسي استوري (1:
495) و ديباچة سعيد نفيسي بر ديوان او (ص12) و
مجلة مهر (8: 29) و فهرست دانشگاه (2: 181) و مجلس
(3: 188) آثار او برشمرده شده است ولي نسختي از
آن نشان نداده اند. در فهرستهاي ديگر هم
تا آنجا كه گشته ام سراغي از آن نگرفته ام و
نه از قانون استيفاء كه بايد جزء رسائل
الاعجاز او باشد. 9ـ ترجمه ادوار: قاضي عماد الدين
يحيي بن احمد كاشاني اديب رياضي دان شيعي
كه به فرمان جمال الدين ابو اسحاق اينجو
(743-758) متن صفي الدين ارموي را در آن بفارسي
برگردانده و در چاشت روز دوم محرم 746 آن را
بپايان برده است (فهرست فيلمها ص174و371و426و777-
ادبيات 3: 61- دانشگاه 42/2401). آغاز: حمد سپاس و درود بي پايان لايق
حضرت مالك الملكي باشد كه اگر در آن به
هزار دستان بيان ساز مدح و ثنا نوازد و
نغمات آفرين و دعا بردارد و در تأليف سخن و
ايقاع سحرپيمايي يدبيضا نمايد….
قاصر آيد….
فصل اول در تعريف نغمه و بيان حدت و ثقل… فصل
پانزدهم در مباشرت عمل. انجام:
بحمدالله و حسن توفيقه و الهدايه
الي سواء طريقه. نسخهها: 1ـ مجلس ش 2207 (6: 168). 2ـ برلين Or 2854
(فهرست هينتس ش 255). 10ـ كنزالتحف: رساله ايست در فن
موسيقي و در آن از سيد غياث الدين حسيني در
مقدمه ستايش شده است و چنين است فهرست آن: مقدمه در بيان شرف اين صناعت بر
ساير صناعات و سبب تأليف اين رساله و
داستان سفر مرموز فكر و خيال. مقاله 1 در علمي موسيقي در دو قسم: 1ـ در حدود و تعريفات موسيقي. 2ـ در علت اسباب حدت و ثقل و عوارض. مقاله 2 در عملي موسيقي در دو قسم: 1ـ در تعريف عود و تسوية اوتار آن
واستخراج ادوار و آوازهها از آن. 2ـ تشريح ايقاعات سبعة مشهور و
انتقال سخن. مقاله 3 در تصنيع سازات و تعديل آن. مقاله 4 در وصيتي كه طالبان اين فن
را بكار آيد و بيان اشعاري كه مناسب
تأليفات باشد با شعرهاي سعدي در اينجا.
چنين است ماده تاريخ آن:
كه گويا 22 ج1/756 از آن خواسته شده
باشد ولي 741و746و749و764و789 هم گفته اند. از
نسخههاي آن
در فهرست ليدن (3: 302) و ذيل ريو (ص115ب)
و ديوان هند (ش 2763 مورخ 1 ذق 784) ياد شده است.
ريوبه نسخة Or
2361 هم
اشاره كرده است. آغاز: شكر و سپاس بي حد و قياس
سزاوار حضرت آن پادشاهي كه در سراپردة
عظمتش 11ـ خلاصه الافكار شهاب الدين
عبدالله صيرفي خنياگر خوشنويس كه در آن
الادوار ارموي را شرح كرده و آن را بنام
سلطان اويس (757-776) ساخته است. خواجه عبدالله بن محمود صراف صيرفي
تبريزي در گذشتة 742 مؤلف اصول خطوط سته يا
رسالة خط هم داريم (هنر و مردم 7-86: 33) من
نميدانم ايندو يكي اند يا نه (فهرست
دانشگاه 3: 107). 12ـ فريدالزمان في معرفه الالحان،در
موسيقي ايراني، از مؤلف غنيه المنيه و پيش
از آن و به درخواست فرمان رواي گجرات امير
شمس الدوله والدين ابراهيم حسن ابورجا
ساخته شده است. نسخه: فهرست سر فراز علي رضوي ص 66 (انجمن
ترقي اردو، پاكستان). 13ـ غنيه المنيه: در موسيقي هندي كه
در زمان ابوالمظفر فيروز شاه (فيروزالدين
تغلق 752-790) بسال 776 بدرخواست فرمان رواي
گجرات امير شمس الدين والدين ابراهيم حسن
ابورجا ساخته شده و ترجمه ايست از سانگيت
در پن كه بزبان سنكريت است. مترجم مينويسد
كه من بدرخواست همو اندكي پيش ازين
فريدالزمان في معرفه الالحان را كه در
موسيقي ايراني است بفارسي برگردانده ام،
پس بايد اصل فريدالزمان عربي باشد. اين رساله در دو قسم است: نخستين در دو باب: 1ـ در معرفت سرود در چهار فصل. 2ـ در معرفت مزامير در دو فصل. دومي در دو باب: 1ـ در بيان رقص. 2ـ در شرايط و آداب مجلس سرود و
اصحاب محاسن و معايب بعضي اصحاب و جز آن در
هشت فصل. نسخه: ديوان هند 2008 با تصاوير. 14ـ شرح الادوار: لطف الله بن محمد بن
محمود بن محمد بن اسعد سمرقندي كه در 798
بنام اميرزاده سيدي به فارسي ساخته است. نسخهها: 1ـ ملك ش1647 نستعليق سدة 14، آغاز و
انجام افتاده. 2ـ دكتر وصال در شيراز مورخ رجب 954 (نشريه
5: 293). 15ـ ترجمة الادوار ارموي، درست
ترجمه است و ديباچه اي ندارد. آغاز: بسمله. بعد از سپاس و ستايش حق
جل و علا و درود پاك مقدس بر روان پاكان و
برگزيدگان…
فرموده كسي كه امتپال اوامرش بر
من واجب است و تيمن به سعي در مرادهاي
خاطرش تا مختصري در شناخت نغمها و سبب
ابعاد آن. انجام: بر اين اكتفاء كنيم در اين فن
و الحمدالله رب العالمين و الصلاه علي
محمد و آله اجمعين. نسخه: ملك 2/831 نخ سدة 10و11 (شماره 1 آن
متن الادوار است، نستعليق حسن بن احمد بن
علي در روز شنبه 2ج2/984 و اين يكي بايد به خط
ديگر باشد). 16ـ جامع الالحان از عبدالقادربن
غيبي حافظ مراغي حافظ خوشنويس شاعر موسيقي
دان گوينده مورخ محرم 808و9 محرم و11 صفر 816،
در يك مقدمه و دوازده باب و خاتمه كه در
فهرست بادليان (ستون 1057) و صف آن آمده است.
مجالسي كه در عرفات العاشقين از آن نقل شده
است بايد همان باشد كه در خاتمة اين كتاب
ديده ميشود (مقاصد الالحان ص 30و35و174- فارمر
در دائره المعارف اسلامي- فهرست فيلمها ص
261) آغاز آن مانند زبده الالحان است،
اوراست كنز الالحان از آن ياد كرده است،
ولي بگفتة فارمر نسخه اي از آن در دست نيست.
(دانشمندان آذربايجان ص 258) چنين است فهرست مطالب آن: مقدمه در تعريف موسيقي و كيفيت حدوث
صناعت موسيقي و موضوع و مبادي آن و در آنكه
علت غائي اين فن چيست. باب اول در تعريف صوت و نغمه و سبب
وصول آنها به سامعه و بيان اسباب حدث و ثقل. باب ثاني در تقسيم دساتين به طريق
صاحب ادوار ازوتر واحد و به طريق ديگر كه
از آن طريق مقدار بعد بقيه و نسبت حاشيتين
آن روشن شود. باب ثالث در بيان ابعاد و ذكر نسب
آنها و اضافات ابعاد بعضي به بعضي و فصل
ابعاد بعضي از بعضي و تقسيم هزر بعدي به
قسمي متساويين و بيان اسبابي كه موجب
تنافر باشد. باب رابع در ذكر بعضي از اصناف
اجناس و نسب ابعاد و اعداد آن و تأليف
ملائم از اقسام بعد ذي الاربع و بعد ذي
الخمس و ترتيب دوائر از اضافات اقسام طبقه
ثانيه به اقسام طبقة اول. باب خامس در حكم وترين و ثلثه
اوتارو اربعه اوتار كه عود قديم است و خمسه
اوتار كه عود كامل است و اصطخاب اوتار آنها
با يكديگر به طريق معهود. باب سادس در بيان ادوار مشهور و
طبقات ادوار و تعيين آوازات سته و آنچه
مولانا قطب الدين شيرازي بر صاحب ادوار
اعتراض كرده و جواب آنها كه گفته ام و بيان
شعبات بيست و چهارگانه. باب سابع در اشتباه ابعاد بيك ديگر
و اشتراك نغمات ادوار با يكديگر و ترتيب
اجناس در طبقات ابعاد عظمي و ذكر نسب و
اعداد آنها. باب ثامن در بيان ادوار مشهور در
جمع تام چنانكه هر دايره با نظاير در آن
مترتب شود و ذكر اسامي نغمات ملايمه به
الفاظ عربيه و يونانيه. باب تاسع در ذكر دساتين مستوي و
منعكس و اصطخاب غير معهود و طريق پيدا كردن
ترجيعات. باب عاشر در بيان قاعدة گرفتهاي
مشكل بر دساتين عود از متشابهات و مخالفات
و تعليم
[32] خوانندگي به حلق و ذكر تركيبات
قريب الفهم و بعيد الفهم و بيان تحريرات كه
از اجزاي حلق حاصل شوند و ذكر اسامي و
مراتب آلات الحان. باب حادي عشر در ادوار ايقاع به
طريق قدماء و چنانكه درين زمان مستعمل و
متداول است و ذكر اصول و فروع ادوار ايقاعي
كه مخترع اين فقير است و ذكر دخول تصانيف. باب ثاني عشر در تأثير نغم ادوار و
ذكر اصابع سته و طريق قديم و مباشرت عمل و
طريقة ساختن تصانيف در عمليات اين فن. خاتمه در آنكه مباشران اين فن چگونه
رعايت آداب مجالس كنند و در آنكه در هر
مجلس مناسب آن مجلس خوانند و قاعدة ممارست
درين فن و طريقة تلحين مغول و اسامي كوكهاي
ايشان و ذكر اسامي مباشران اين فن و بيان
شدودي كه به عود در عمل آورندو با آن
تلحينات و ترجيعات و نواختها كنند به نوعي
كه سامعان صاحب ذوق غالب شوق بگريند و
بخندند و در خواب شوند. نسخهها: 1ـ بادليان ش 1842، نسخة اصل مراغي
مورخ 808 براي پسرش نورالدين عبدالرحمن و
تجديد شدة در 816. 2ـ نور عثماني ش 3644، اصل مورخ 818 بنام
سلطان شاهرخ. 3ـ نور عثماني ش 3645، به خط نستعليق
بنام سلطان شاه رخ. 4ـ در بادليان گزيدة آن از خود مراغي
و مورخ 821 براي بايسنغر هست. 5ـ ملك 2/6317 گ 15 پ- 162پ، از سدة 11،
انجام افتاده، در ديباچه كنزالالحان
ناميده شده ولي آغاز آن مانند زبده
الادوار و جامع الالحان است و فصول آن
مانند جامع الالحان. 17ـ مقاصد الالحان: كمال الدين عبدالقادر بن غيبي مراغي
(754-837) كه بنام سلطان مراد خان عثماني (824-855) و بنام امير بايسنغر
پسرشاه رخ در گذشتة 837 در روز آدينه 21 شوال 821 در يك مقدمه و دوازده باب
و يك خاتمه ساخته و بيشتر از درة التاج قطب
شيرازي گرفته است. در آن از صفي الدين
عبدالمؤمن ارموي و خواجه رضوان شاه و شمس
الدين سهروردي و علي ستايي و حسن زامر و
حسام الدين قتلغ بوغا از موسيقي دانها ياد
شده است (فهرست فيلمها ص 202- گفتار فارمر در
دائره المعارف اسلامي بفرانسه چاپ دوم-
چاپ تقي بينش در تهران در 1344). نسخهها: 1ـ نور عثماني 3656 مورخ 903. 2ـ بادليان 1843 مورخ 21 رمضان 821،
فهرست 3: 35. 3ـ بادليان 1844 مورخ روز سه شنبه 3
محرم 1077 در اكبرآباد و مقابله شدة در همين
شهر و نوشتةاز روي نسخة مورخ 4 رمضان 842
براي شاه قبادبن عبدالجليل حارثي بدخشي،مقدمه
اي دارد كه در آن رواياتي آمده از پيغمبر
در وصف آواز خوش با خاتمه اي نزديك به
خاتمة جامع الالحان و در آن آمده كه بيشتر
از دره التاج گرفته شده و كتاب ناظر بآنست. 5ـ ليدن 3: 5-302. 6ـ نسخة رئوف يكتابيك. 7ـ روان كوشكو 1726، نوشتة محمدبن
محمودبن الياس (گويا پسر فقيه نجم شيرازي)
در 838 (فهرست طوپقپو سراي ش 279). 8ـ ملك ش 1649، نستعليق سدة 9. 9ـ ملك ش 1/832 مورخ 837. 10ـ دانشگاه ش 3203 مورخ 1291. 18ـ زبده الادوار: عبدالقادربن غياث
الدين غيبي حافظ مراغي (754-837)
[33] در يك مقدمه
در سه فصل و يك مقاله در دو فصل و يك خاتمه
داراي زوايد و فوايد در شرح الادوار ارموي. او رساله زوايد الفوايد خويش را كه
پس از آن نگاشته بوده است بر آن افزوده است. چنين است فهرست آن: مقدمه در سه اصل: 1ـ در معني لفظ موسيقي. 2ـ در بيان موضوع موسيقي. 3ـ در بيان مبادي موسيقي. مقاله در دو فصل: 1ـ در شرح ادوار و نغمات در چند فصل. 2ـ در شرح آواز ايقاعات تا فصل 13. خاتمه مشتمل بر زوايد و
فوايد در شش فصل او در آغاز آن از تعريف لحن سخن
داشته و از فارابي نقل كرده و از الشرفيه
ارموي و لوازم الموسيقي احمدبن جعفربن
الحسين بن علي بن احمد مدايني حداد ياد
نموده است. در پايان چنين آمده است كه درين
زمان شيخ عبدالرحمن مراغي و خواجه رضوان
شاه تبريزي هستند، از پيشينيانان صفي الدين
عبدالمؤمن ارموي مؤلف الشرفيه و شيخ شمس
الدين سهروردي جامع خط و موسيقي و علي
ستايي و حسن زاهر و زيتون را ياد ميكند (فهرست
ميكرو فيلمهاي كتابخانه مركزي دانشگاه ص
129- فهرست دانشگاه 3: 107) آغاز: و ماتوفيق الا بالله العلي
الكبير. حمد بي غايت و شكر بي نهايت قادري
را كه انواع موجودات را به كمال قدرت و
تمام حكمت از عدم به وجود آورد. انجام: به يمن همت مبارك او چنانكه
دلخواه بود الحمدلله علي نعمائه. پس از اين عبارت جدول ودوائر است در
3 ص به عنوان بيان الواح كه از فولاد سازند.
سپس فصل سادس از خاتمه در بيان طريقه شدودي
كه به عمل آورند و بآنها تلحينات گويند به
نوعي كه سامعان صاحب ذوق بگريند و بخندند و
بخواب روند تا ميرسد به عبارت: «وقت
عداوردن(؟) است استغفرالله العظيم». سپس وصف شدود و دائرهها است پس
ازين در نسخة سپه رساله ايست به تركي كه در
آن از صفي الدين عبدالمؤمن ارموي و ابو علي
سينا و ناصرالدين فارابي و استاد كمال
الدين ياد شده است. نسخهها: 1ـ مدرسة سپهسالار تهران ش 1/565 (5: 141)
نوشتة فتح الله بن ابي يزيد شابراني (شرواني)
در روز يكشنبه 26 شوال 845 از روي خط مؤلف، او
مترجم الانوار لاعمال الابرار اردبيلي
است بفارسي و شارح التذكره طوسي پس از 875 به
عربي (دانشگاه 4: 907و5: 1825). 2ـ كتابخانة ملي ملك تهران ش 1476،
نوشتة 16 صفر 1283 در نَجَفَ درقَزقانچاي
تهران. 3ـ همانجا ش 6295، نسخ آغاز سدة 14 از
روي خط همان شابراني از روي خط مؤلف (همان ش
565 سپه). 4ـ كتابخانة ملي فرهنگ تهران (فيلم ش
2927 كتابخانة مركزي). 5ـ كتابخانة نورعثماني در استامبول
(فيلم ش 491 همانجا). دنباله دارد ”پاورقيها”
1ـ غياث الدين منصور دشتكي
قواعد شطرنج دارد بفارسي در دو فصل كه براي
شاه اسماعيل ساخته است (ملك 13/688 مورخ ع 2/973). مجنون رفيقي شطرنج منظوم
خود را بنام «شاه شه رخ تاجور» سروده است (نشريه
6: 653). فرصت شيرازي هم بنام
ناصرالدين شاه در 1291 شطرنجيه ساخته است (ادبيات
تهران 2: 26، آصفية هند ش 395 ج 3 ص 718، نسخة ش 1123
دكتر حسين مفتاح). هدايه الله لسان الملك ملك
المورخين از درباريان قاجار در رساله اي
بنام حرمه الشطرنج از قواعد بازي شطرنج
ياد كرده و آنرا بنام مظفرالدين شاه و
ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ساخته
است (نسخه ش 324 فارسي كتابخانة ملي تهران
مورخ 1313 ياد شدة در فهرست آقاي انوار: 318-
نسخة 2046 مجلس مورخ صفر 1313 ياد شدة در فهرست
6: 45). از عارفان علاءالدوله
سمناني (659-736) رسالة شطرنجيه دارد در سلوك
عرفاني بزبان شطرنج، نسخه اي از آن در مجلس
هست (ش 32/5180 فهرست 15: 334) و در آستان قدس ش 206
اخلاق (6: 441) و فيلم شمارة 2253 دانشگاه تهران
از روي آن (فهرست فيلمها 1: 659). اينجا ما بياد شطرنج
العرفاء ميافتيم كه در فهرست دانشگاه
شناخته ايم (4: 1050).
|