|
|
||
فيوضات، جاويد. "دانستنيهاي علمي و عملي براي محافظت آثار هنري". دوره 5-9، ش 94 (مرداد49): ص 35-42، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: "مرمر"، پاك كردن لكههاي روي آن ـ "مرمرسفيد" ـ "مرواريد" ـ "منبتكاري" ـ "منسوجات" ، رفوكردن و لكهگيري آنها، ازميان بردن رنگ مات بعضي از فرشها ـ "موادرنگي" چگونه بدست ميآيند، تهيه انواع رنگهاي مختلف. |
|
|
فرهنگ و دانستنيهاي علمي و عملي براي
نگاهداري و ترميم آثار هُنري (23)
دكتر جاويد
فيوضات
مرمر (Marber-Marble)
از نقطه نظر شيميائي سنگي است آهكي (Limestone)
و بلوري (Crystalline)
كه كنده كاري روي آن بآساني انجام پذير است
و بخوبي صيقل پذيرفته و پرداخت ميشود.
هنرمندان اعصار گذشته از اين ماده بسيار
استفاده ميكردند مخصوصاً آثار گرانبهاي
مرمري از مجسمه سازان رم قديم بيادگار
مانده است. اشياء مرمري عتيقه و باستاني را
بايد با دقت و حوصله كافي پاك و تميز كرد
زيرا بمرور زمان سطح آنها از ماده اي شبيه
زنگ مفرغ (Patina)
پوشيده ميشود كه پاك كردن آن بآساني ميسر و
مقدور نيست. زنگ مرمرهاي سفيد را با صابون
مرغوب و آب بكمك برس نيم زبر ميتوان بدون
اينكه آسيبي بشيئي برسد پاك كرد. در مورد
اشياء مرمري كم بهاتر ممكنست مقدار كمي
آمونياك بآب افزود. براي صيقل كردن و جلادادن باشياء
مرمري ممكنست آنها را با ماده اي از كربنات
آهك (مانند Chalk)
كه معمولاً در ايران بدان گچ فرنگي
ميگويند و ميلههاي آن را براي نوشتن روي
تابلوهاي سياه آموزشگاهها بعضي اوقات
بكار ميبرند (بايد در نظر داشت كه بعلت
گران بودن (Chalk)
معمولاً در مدارس ايران ميلههاي گچ را كه
سولفات كلسيم (سولفات آهك) است بكار ميبرند)
خيس شده و مرطوب مالش داد. اگر شيئي مرمرين
لك شده باشد ميتوان اكثر لكههاي آنرا با
محلول پنج درصد (5%) جوهر ترشك (Oxalic
Acid)
رجوع شود بمبحث آسيدها در شمارههاي
پيشين) از ميان برد. براي پاك كردن لكههاي
چربي اشياء مرمري بهتر است بطريق زيرين
عمل شود: از اختلاط گرد تهيه شده از سائيدن
قطعات چيني (Kaolin
رجوع شود بمبحث كائولن در شمارههاي قبل)
با بنزين (Benzine
خواص اين جسم در شمارههاي قبل ذكر شده
است) خميري تهيه كرده و مقدار لازم از آنرا
روي قسمت لكهدار شده گذارد ـ بعد از
زدودن خمير بايد بلافاصله ناحيه آغشته شده
را دوباره پرداخت كرده و جلادار كرد. براي
پاك كردن لكههاي اشياء مرمري از نفت،
الكل، آستن و بنزين هم ميتوان استفاده كرد.
براي پاك كردن لكههاي ناشي از موم و مواد
موم دار معمولاً كلرفرم بكار ميبرند (براي
پي بردن بخواص داروهاي نامبرده بالا رجوع
شود بشمارههاي پيشين). هر نوع آسيدي اشياء مرمري را فاسد
ميكند (باصطلاح عاميانه ميخورد) لذا بايد
از بكار بردن آسيدها در مورد اشياء مرمري
خودداري گردد. براي پاك كردن و تنظيف اشياء
مرمري رنگين حتي گاهي استفاده از آب و
صابون هم مضر ميباشد و آنها را فاسد مينمايد
لذا بدون آزمايش قبلي (آزمايش مقدماتي در
ناحيه اي
[35] كوچك و ناپيداي شيئي مرمري) نبايد
بشستشوي تمام شيئي اقدام شود. |
|
|
||||
چوبي ساخت قبايل افريقائي |
مجسمه گلي تعمير نشده، متعلق بقرن پنجم قبل از ميلاد. |
مجسمه بودا كه در قرن پنجم ميلادي از سنگ آهك ساخته شده است. |
|
اگر
شيئي مرمري شكسته و قطعاتي از آن مفقود شده
باشد ممكنست بطريقي كه در مبحث مرمت اشياء
چيني و سفالي ذكر شد از گچ قالبگيري(Plaster
of Paris)
استفاده نمود هر چند كه بعقيده تعدادي از
كارشناسان اقدام بچنين كاري چندان مفيد
نيست و گاهي سبب خسران شيئي مرمرين ميگردد.
براي تشخيص اشياء مرمري ترك دار از اشياء
سالم دو روش ساده معمول است: اگر اشياء مرمري ترك دار را در آب
فروبرند رگههاي تيره رنگي از آب روي
قسمتهاي ترك دار ظاهر ميشوند. همچنين اگر
با چكش كوچكي روي اشياء مرمري ضرباتي وارد
نمايند در صورت ترك دار بودن صداي خفه اي
از آن برميخيزد در صورتيكه اگر جسم سالم
باشد صداي ضربات واضح و باصطلاح (زنگ دار)
خواهد بود. مرمر سفيد (Alabatre - Alabaster)
از نقطه نظر شيمي دانها اين نام
بسولفات كلسيم آبدار (Hydrated
Calcium Sulphate) اطلاق ميگردد لكن از نقطه نظر
هنرمندان دو نوع جسم معدني مختلف باين اسم
معروف ميباشند: مرمر سفيد مصري كه جسمي است سخت و
نيمه شفاف (Translucent)
شبيه مرمر و از نقطه نظر ساختمان شيميائي
كربنات كلسيم (Lime
Carbonate)
ميباشد كه در زمين شناسي آنرا كليست (Calcite)
مينامند ـ از اين ماده در قديم ظروف
گوناگوني تهيه ميكردند. چنانچه در بالا
گذشت امروزه با (Alabaster)
بجسمي اطلاق ميشود كه از نقطه نظر ساختمان
شيميائي كربات نيست بلكه نوعي سولفات است (Lime
Sulphate)
كه از انواع مصري آن نرمتر بوده و بمقدار
كمي در آب محلول ميباشد. اگر بر انواع مصري آن آسيد ريخته
شود مانند اشياء مرمري فاسد شده و در اثر
آسيد گازي نيز از آن متصاعد ميشود.
[36] روشهاي
تنظيف و پاك كردن آن مانند روشهائي است كه
در مورد اشياء مرمري متداول است لكن بايد
در نظر داشت كه بكاربردن آب در مورد اين
ماده بايد با احتياط تمام توأم باشد زيرا
گاهي سبب فساد و خرابي آن ميشود. بهتر است
براي تنظيف اين اجسام نفت و بنزين (Benzene)
(رجوع شود بمبحث مربوط) را با برس نرمي بر
بدنه آنها بكشند. مرواريد (Perle
- Pearl)
اين جسم را بطور كلي از صدفهائي كه
در آبهاي گرم و شور زندگي ميكنند بدست
ميآورند. ظاهراً ترتيب بوجود آمدن مرواريد
در صدف بدين صورت انجام ميپذيرد كه اگر
برحسب اتفاق جسم خارجي (معمولاً كرمهاي
طفيلي كوچك) وارد بدن صدف شوند، بسبب
فعاليت حياتي صدف كم كم اجسام و مواد معدني
اطراف جسم خارجي را احاطه كرده و باصطلاح
آنرا بصورتي متحجَّر در ميآورند ـ
مرواريدهائي كه بدين طريق در داخل صدف
بوجود ميآيد تلؤلؤ و درخشندگي شبيه رنگين
كمان دارد و از نقطه نظر شيميائي قسمت اعظم
آن از كربنات كلسيم (Calcium Carbonate)
تشكيل شده است كه مقدار كمي مواد آلي (Organic Matter)
بدان مخلوط شده است بهمين جهت مثل تمام
كربناتها بوسيله آسيدهائي ضعيف هم آسيب
ديده و در آنها حل ميشود. مرواريدهاي حقيقي و اصيل برنگهاي
گوناگوني از سفيد، زرد، سرخ كمرنگ، آبي و
خاكستري يافت ميشوند. و شكل و فرم آنها نيز
متفاوت ميباشد گاهي كروي، بشكل گلابي،
شبيه دكمههاي برآمدگي دار ويا بشكلي بي
نظم در طبيعت ديده ميشوند. صيادان مرواريد
آنرا بوسيله چاقوي مخصوصي از پوسته صدف
جدا ميكنند. در سالهاي اخير مرواريدهائي
در كشور ژاپن تهيه ميشود كه غالباً بنام
مرواريدهاي كشت شده (Cultured
Pearls)
معروفند. روش كار بدين طريق است كه دانه
كوچكي از نطفه مرواريد (Mother
– of - Pearl)
را وارد صدف مينمايند و بطوريكه در بالا
بيان شد اطراف جسم خارجي كه بدين طريق وارد
بدن صدف شده از مواد كلسيم دار پوشيده شده
و بشكل مرواريد درميآيد. مرواريدهاي مصنوعي (Artificial
Pearls)
را معمولاً بطريق زيرين تهيه ميكنند ـ
شيشههاي كروي كوچك و توخالي (مجوَّف)
انتخاب كرده و ماده اي را كه از اختلاط فلس
ماهيهائي كه در آب شيرين زندگي ميكنند (ماهيهاي
رودخانهها) با آمونياك بدست آورده اند
درون شيشههاي كروي بطريقي تزريق مينمايند
كه سطح داخلي شيشه را بپوشاند و بعبارت
ديگر لايه اي از اين خمير در سطح دروني
شيشه كروي مجوَّف بوجود آيد. معمولاً
كارشناسان اين فن مرواريدها را با دندان
آزمايش كرده و انواع طبيعي يا تقليد شده را
از همديگر تشخيص ميدهند ـ انواع طبيعي
معمولاً سخت تر از مرواريدهاي غير طبيعي
ميباشند. منبت كاري (Marqueterie – Marquetry)
در كشورهاي خارجي اين عمل به هنري
اطلاق ميشود كه براي تزئين اثاثه چوبي و
مبلها قطعاتي از چوبهاي رنگين در آنها
مينشانند و بعبارت ديگر مبلها را با
قطعاتي از چوبهائي رنگين مرصَّع مينمايند.
بدين طريق كه ورقههاي نازكي ازچوبهاي
رنگين را بشكل و فرم لازم بريده و بوسيله
سريشم در جاي مربوط ميچسبانند. گاهي نيز
بجاي قطعات چوبي رنگين از عاج يا مواد ديگر
براي ترصيع استفاده ميكنند. منسوجات (Textiles) اين كلمه بتمام مصنوعات و فرآوردههائي
اطلاق ميشود كه از طريق بافندگي تهيه
ميشوند بعبارت ديگر بمصنوعاتي گفته ميشود
كه داراي رشتههائي بنام تاروپود ميباشند
و با زاويه قائمه يكديگر را قطع كرده و يك
در ميان زيرو روي يكديگر قرار ميگيرند
البته طرحهاي لازم بر روي اين زمينه
بروشهاي گوناگون بافته شده و منسوج خاصي
بوجود ميآيد، مثلاً انواع قالي و گليم و
برودري، مليله دوزي و قلاب دوزي و غيره را
در شمار منسوجات محسوب ميدارند. منسوجات
را معمولاً از الياف پشمي، ابريشمي، پنبه
اي، كتاني، كنفي يا الياف
[37] |
|
در سالهاي اخير نيز استفاده از رشتهها
و نخهاي مصنوعي مانند نايلون (Nylon)
و ابريشم مصنوعي و غيره براي تهيه منسوجات
مختلف بسيار متداول شده است- در ازمنه
گذشته رشتههاي طلا را نيز گاهي بكار
ميبرند. پشم ماده اي است حيواني و آنرا
معمولاً از گوسفند يا بز تهيه ميكنند-
ابريشم نيز ريشه حيواني دارد و از پيله كرم
ابريشم بدست ميآيد. پنبه (كه از زمانهاي
بسيار گذشته شناخته شده است) از الياف پنبه
تشكيل شده كه پس از بوجود آمدن غلات دانههاي
پنبه الياف مورد نظر را جدا مينمايد.
الياف ساقه كتان و همچنين كنف مانند پنبه
ريشه گياهي دارند و از ساقه كتان يا كنف
تهيه ميشوند- الياف كنفي را غالباً براي
تهيه گوني بكار ميبرند. در هر حال از روشها و ماشينهاي
مختلف ريسندگي براي تابيدن الياف نامبرده
بالا استفاده كرده و پس از اينكه آنها را
بصورت نخ در آوردند طرحهاي لازم را بر تارو
پود مربوط ميبافند. مرمت و بعبارت ديگر
رفو كردن منسوجات كاري است دشوار و در
صلاحيت كارشناسان و افراد حرفه اي و
نميتوان روشها و تكنيكهاي متداول را در
چند سطر شرح داد. همين قدر يادآوري مينمايد
كه بعضي كارشناسان باندازه اي در رفو كردن
مهارت دارند كه تشخيص قسمتهاي مرمت شده
ولو اينكه با دقت كافي نيز توأم باشد
تقريباً غير ممكن است مگر اينكه بكمك اشعه
ماوراء بنفش (Ultra-Violet
رجوع شود بمبحث اشعه نامرئي)
منسوج مشكوك را مورد آزمايش قرار دهند. اكثر منسوجات بمرور زمان كثيف شده و
احتياج به تنظيف دارند- بهترين وسيله
استفاده از دستگاههاي مكنده گردو خاك (Vacuum-Cleaner)
ميباشد. اين دستگاه بسبب سهولت استعمال و
مؤثر بودن آن بر هر نوع وسيله ديگري برتري
و رجحان دارد. استفاده از گرد مخصوصي بنام (Fuller,s
Earth) براي پاك كردن لكهها و مخصوصاً
لكههاي چربي و روغن بسيار متداول و بدون
ضرر ميباشد. خيس كردن منسوجاتي كه خوب
مواظبت و نگهداري نشده اند كار صحيحي نيست
و كارشناسان مجَّرب معمولاً از مبادرت
باين عمل خودداري مينمايند لكن اگر بافت
منسوج آسيبي نديده و بعبارت ديگر مقاومت
آن كافي باشد براي پاك كردن لكههاي آن
ميتوان منسوج را در آب باران خيس كرد (طريقه
جمع آوري آب باران در شماره اول اين سلسله
مقالات ذكر شده است) حتي گاهي نيز براي
زدودن لكهها مقدار كم ولي كافي صابون
بصورت گرد يا فلس (تراشه صابون) بآب
ميفزايند. براي منسوجات پر ارزش و ظريف بجاي
آب و صابون از محلول (Saponin)
استفاده كرده و بوسيله برس نرمي لكههاي
منسوج مورد نظر را ميزدايند (سابونين بر
عكس صابون ماده اي است غير قليائي و در
ايران معمولاً بنام چوبك معروف است). براي پاك كردن منسوجات تازه و مدرن
معمولاً از تتراكلرور دو كربن (Carbon Tetrachlorioe)
استفاده ميكنند (خواص اين دارو و طرز
استعمال آن در شمارههاي پيشين ذكر شده
است). پاك كردن و زدودن لكههاي مركب و
چربي و غيره تحت عنوان جداگانه در شمارههاي
قبل بيان گرديده اند. حتي در مبحث حلالها
نيز مطالبي در مورد لكه گيري ذكر شده است.
قارچها و كپكها نيز در صورت مساعد بودن
شرايط محيطي بمنسوجات حمله ور شده و آسيب
فراواني ميرسانند (رجوع شود بمبحث كپكها
در فصول قبل). بعضي منسوجات مخصوصاً منسوجات پشمي
غالباً مورد حمله حشره اي بنام بيد قرار
ميگيرند (Clothe-Moth)-
براي جلوگيري از هجوم اين حشره در مبحث
مربوط توضيحات كافي داده شده است لكن بطور
خلاصه يادآوري مينمايد كه براي جلوگيري از
هجوم اين حشره معمولاً از نفتالين (Naphthalene)
و پارادي كلرو بنزن (Paradichloro
Benzene)
يا بخور
[38] بي سولفور كربن (Carbon
Bisulphide)
استفاده ميكنند. هر سه اين داروها كشنده
بيد بوده و خواص و طرز استعمال هر يك قبلاً
بيان گرديده اند. براي افزايش مقاومت منسوجاتي كه
پوسيده و باصطلاح ترد شده اند از محلول دو
و نيم تا پنج درصد (5ر2%-5%) آستات سلولز (Cellulose
Acetate)
در آستن (Acetone)
استفاده كرده و بكمك دستگاهي بشكل
دستگاههاي سمپاش آنرا بر منسوج مورد نظر
ميپاشند و اگر بعد از خاتمه اين كار
منسوج را اطو نمايند نتايج حاصله درخشانتر
و سفيدتر خواهد بود. براي از ميان بردن رنگ مات بعضي
فرشها و جلوه گر كردن آنها معمولاً با برس
نرمي محلولي را كه از چهار قسمت بنزول (Benzol)
و يك قسمت (Methylated Spirit)
بدست ميآيد بسطح آنها (قسمت پرزدار فرش) ميكشند
(خواص داروهاي مزبور در فصول قبل بيان
گرديده است) و در اثر اين عمل برنگهاي فرش
صدمهاي نميرسد لكن بر جلوه و روشني فرش
افزوده ميگردد. بايد در نظر داشت كه از
اقدام باين كار در مورد فرشهاي كهنه و پر
ارزش معمولاً خودداري مينمايند زيرا
احتمال بروز خسارت هر چند هم كم و اندك
باشد مانع از اجراي اين امر ميباشد. بهتر
است در موقع پاك كردن لكههاي منسوجات يك
ورقه كاغذ خشك كن سفيد و تميز زير قسمت لك
شده قرار داد، سپس داروي مورد نظر را بر
ناحيه مركزي لكه بچكانند. حسن اين ابتكار
در اينست كه وجود كاغذ خشك سفيد و تميز سبب
ميشود كه اگر دارو از منسوج عبور كرد جذب
كاغذ خشك كن شده و از آلوده شدن ميزكار و
احياناً انتقال رنگ آن به پشت منسوج
جلوگيري شود. چون رنگهاي گياهي در اثر آب گرم
آسيب ميبينند لذا هنگام شستشو يا لكه
گيري انواع منسوجات رنگي بهتر است فقط از
آب سرد استفاده شود. منسوجات مخصوصاً منسوجات مرطوب را
هرگز نبايد در معرض تابش مستقيم خورشيد
قرار داد. بطوريكه قبلاً نيز يادآوري
گرديده است هر معالجه اي بايد ابتدا در
ناحيه ناپيدائي از شيئي مورد معالجه
آزمايش شده و در صورت رضايت بخش بودن نتيجه
معالجه و اقدام مورد نظر بتمام قسمتهاي
شيئي تعميم داده شود. براي منسوجات پوسيده
و شكننده شده ميتوان لايه اي از ابريشم
نازك و شفاف (حاكي ماوراء Transparent)
تهيه كرده و به پشت آن اتصال كرد تا بر
مقاومت آن افزوده شود. براي منسوجاتي كه صدمه فراوان ديده
و نگاهداري آنها دشوار است بهترين وسيله
قرار دادن آنها ميان دو قطعه شيشه مسطح و
تميز ميباشد. مواد رنگي (Pigments)
بطوريكه از نامشان پيداست اين مواد
را براي رنگ كردن اشياء بكار ميبرند- براي
تهيه رنگ مواد رنگي را با ماده ديگري مانند
آب، روغن و سفيده تخم مرغ و غيره كه (Medium)
ناميده ميشوند مخلوط كرده رنگ مورد نظر را
كه بآن (Paint)
ميگويند بدست ميآورند. مواد رنگي را از
منابع گوناگوني تهيه ميكنند: بعضي از آنها
منشاء گياهي، برخي منشاء حيواني و تعداد
زيادي از آنها منشاء معدني و شيميائي
دارند. بايد در نظر داشت كه تمام مشخصات هر
ماده رنگي را نميتوان فقط با دانستن رنگ آن
پيش بيني كرد. بعبارت ديگر تمام رنگهائي كه
بنام قرمز يا آبي و يا غيره ميشناسيم بيك
شكل بنظر بيننده نميرسند بلكه تعداد زيادي
از مواد رنگي يافت ميشوند كه همگي قرمز
بنظر ميرسند ولي تفاوت آشكار يا كم پيدائي
هم ميان آنها وجود دارد و اين امر در مورد
ساير رنگها نيز صادق است. از مواد رنگي نه
تنها نقاشان بلكه تقريباً تمام كساني كه
بنحوي از انحاءبيكي از رشتههاي هنري
علاقمند ميباشند و يا آن رشته از هنر جزء
حرفه آنها بشمار ميآيد خواه و ناخواه با
مواد رنگي سر وكار دارند مانند دكوراتورها
(اعم از دكوراتور ساختمان وابنيه- تآتر-
سينما- تلويزيون و غيره) متخصصين سراميك و
يا ميناسازان و همچنين كساني كه با انواع
منسوجات
[39] سرو كار دارند و غيره. |
|
|
||||
مجسمه سنگي ساخت قبايل و ساكنان اوليه قاره امريكا. |
حجاري آشوري كه تعمير شده است. |
مجسمه برنزي ساخت قبابل افريقائي. |
|
بطور
كلي ميتوان گفت كه مواد رنگي از همان
ابتداي تمدن بشري با زندگي روزمره او در هم
آميخته و تقريباً در تمام مواد طبيعي و يا
آثاري كه بدست بشر بوجود آمده است نمونههائي
از مواد رنگي خودنمائي مينمايد. مواد رنگي را بطرق و روشهاي گوناگون
از قبيل سائيدن، حل كردن و سوزانيدن ماده
محتوي ماده رنگي بدست آورده و در هنگام
استفاده آنرا با مواد ديگري كه بمنظور
رقيق كردن يا ازدياد مقاومت و يا تغيير
دادن بعضي خواص ماده رنگي مخلوط كرده ودر
هر موردي با رعايت نكات مخصوص بكار ميبرند.
البته بعضي از موادي كه بعداً بماده رنگي
اضافه شده اند فرَّار ميباشند وپس از
تبخير شدن آنها ماده وارد نسج شيئي رنگ شده
گرديده و يا فقط در سطح خارجي آن بصورت
لايه نازكي رسوب ميكند. مواد رنگي را ممكنست بدو نوع كدر (Opaque)
و شفاف (Transparent)
طبقه بندي كرد. واضح است كه مواد رنگي كدر
مانع از ديده شدن رنگهاي طبقات و لايههاي
زيرين ميگردند. بر عكس رنگهاي شفاف مانع از
ديده شدن رنگ لايه زيرين نشده و در اغلب
موارد از توأم شدن آنها رنگ جديدي بنظر
بيننده ميرسد مثلاً اگر رنگ شفاف زردي را
روي لايه آبي بكشند از مجموع آنها رنگ سبزي
بچشم خواهد رسيد در صورتيكه اگر بجاي رنگ
زرد شفاف ماده زرد رنگ كدري را انتخاب
ميكردند چشم تماشا كننده فقط رنگ زرد را
ميتوانست به بيند و رنگ آبي لايه زيرين در
اين مورد بخصوص نقشي نميداشت. در بعضي از صنايع مواد رنگي شفاف را
لعاب (Glazing)
مينامند. تعداد مواد رنگي بسيار زياد است
و نميتوان همه آنها را با ذكر مشخصات و
موارد استعمال در اينجا بيان نمود.
[40] بعنوان
نمونه در زير از چند ماده رنگي كه مورد
استعمال زيادي داشته و مشهورتر ميباشند
بطور مختصر نام برده ميشود: سفيداب سرب (White Lead-Flake White)
ماده رنگي سفيدي است كه قدرت
پوشانندگي آن بسيار زياد است و بزودي خشك
ميشود. آنرا منحصراً در رنگ و روغن بكار
ميبرند، با گذشت زمان رنگ آن تيره و كدر
ميشود مخصوصاً در مناطقي كه هواي آنها يا
سولفورها آلوده شده باشد (مانند مناطق
صنعتي و شهرهاي بزرگ، زيرا در نتيجه سوختن
زغال سنگ يا فرآوردههاي نفتي مقدار قابل
ملاحظه اي از گازهاي گوگردي در هوا منتشر
ميشود. خواص تخريبي اين قبيل گازها در
شمارههاي پيشين ذكر شده است). سفيداب روي (Zinc White)
در مقابل تركيبات سولفوره مقاومت
مينمايند ولي بسياري بتأني و آهستگي خشك
ميشود- قدرت پوشانندگي آن هم كمتر از
سفيداب سرب ميباشد. گل اخري (Yellow
Ochre)
در آن ميباشد. اگر آنرا بسوزانند يا در
پناه هوا برشته كنند (Calcining)
رنگهاي ديگري از اين ماده بدست ميآورند
مانند (Raw
Sienna)
و (Burnt Sienna)
كه دومي تقريباً قهوه اي روشن ميباشد (Sienna شهر
و ناحيه اي است در ايتاليا و ظاهراً اين
ماده براي اولين بار در حومه اين شهر كشف
شده است). زرد كرم يا زرد سرب (Chrome
Yellow)
كه از نقطه نظر ساختمان شيميائي كرمات سرب
(Chromate
of Lead)
است و بر مبناي اين ماده رنگهاي زرد
گوناگوني تهيه ميشود. زرد كادميوم (Cadmium Yellow)
كه از نظر ساختمان شيميائي سولفيت كاديوم
است (Cadmium
Sulphide)
مواد رنگي رزين دار (Resin
مراجعه شود بشمارههاي پيشين) هم مانند (Camboge)
وجود دارد كه فقط در آبرنگ بكار ميرود. اكثر مواد سبز رنگ داراي مس يا
آرسنيك (Arsenic)
ميباشند. گل سبز (Terra Verte)
از معادني استخراج ميشود كه داراي اكسيد
آهن (Ferrous
Oxide)
ميباشند. (بايد در نظر داشت كه اغلب
تركيبات آهن سه ظرفيتي (Ferric)
قرمز مايل بقهوه اي و تركيبات آهن دو
ظرفيتي (Ferrous)
آبي يا سبز رنگ هستند). از اوايل قرن نوزدهم براي تزئين
اشياء سفالين از ماده سبز رنگي بنام (Chrome Green)
استفاده ميشود. لاكهاي قرمز (Red Lakes)
را از منابع حيواني يا گياهي تهيه كرده و
پس از افزودن اكسيدهاي فلزي يا نمكهاي
معدني مناسب بكار ميبرند. پايداري آنها
مشكوك و مبهم است و چون از برشته كردن
اكسيد آهن سه ظرفيتي ئيدراته (Yellow Hydrated Ferric Oxide)
ماده زرد رنگي بوجود ميآيد كه بسيار با
دوام و پايدار است لذا غالباً هنرمندان از
اين ماده استفاده ميكنند. |
|
هر چند كه رنگهاي قهوه اي را نيز
مانند رنگهاي سبز از اختلاط دو يا چند مادة
رنگي ديگر بدست ميآورند لكن بعضي رنگهاي
قهوه اي بعللي شهرت خاصي دارند مانند (Vandyke Brown)
كه بخاكهائي اطلاق ميشود كه داراي مقدار
كافي اكسيد آهن سه ظرفيتي (Ferric
Oxide)
ميباشند و هر چند كه ابتدا آنرا از زغال
سنگهاي فارس (تورب) قير دار بدست آورده
اند. در قرون هيجدهم و نوزدهم از ماده
طبيعي قهوه اي رنگي بنام (Asphaltum)
استفاده ميشد كه بسبب معايبي كه داشت چندي
است ديگر بكار برده نميشود. (Raw Umber)
خاك معدني تقريباً قهوه اي رنگي است كه
بيشتر سوزانيده شده آنرا بنام (Burnt
Umber)
بكار ميبرند كه از نظر شيميائي سيليكات
منگانز و آهن ئيدارته (Hydrated
Silicate of Manganese and Iron)
ميباشد. (Sepia)
ماده رنگي است كه از بدن نوعي ماهي ترشح
ميشود و در آبرنگ و همچنين رسَّامي زياد
بكار ميرود. هر چند كه از نقطه نظر علمي سياه جزء
رنگها بشمار نميآيد لكن هنرمندان و
نقاشان آنرا بكار ميبرند بطوريكه غالباً
در (Palette)
نقاشان نيز جاي مخصوصي براي رنگ سياه در
نظر گرفته ميشود، قسمت اعظم رنگهاي سياه
را دوده اي تشكيل ميدهد كه بطرق مختلفي از
مواد آلي (Organic
Matter)
تهيه ميگردد مانند زغال چوب (charcoal
Black)
و دوده نفت (Lamp Black)
و زغال عاج (Ivoey Black)
كه غالباً بجاي عاج (بعلت گراني قيمت) (Indian Ink)
را چنانچه در شمارههاي پيشين ذكر
گرديده است از دوده نفت تهيه ميكنند. براي تهيه دوده از موادي كه دربالا
ذكر شد آنها را در محيطي ميسوزانند كه
اكسيژن كافي در دسترس نباشد و در نتيجه
احتراق ناقص قسمتي از ماده آلي بشكل دوده (كه
تقريباً كربن خالص است) باقي بماند. در نيم قرن اخير رنگهاي جديد كه
غالباً مصنوعي ميباشند به پالت يا جعبه
رنگ نقاشها افزوده شده اند كه متأسفانه
برخي از آنها بسبب فَّرار بودن قابل
اطمينان نميباشند و گاهي نيز اثر نامطلوبي
بر رنگهاي ديگر باقي ميگذارند. رنگهاي
فَّرار براق تر و درخشانتر از رنگهاي ثابت
ميباشند ولي مدت عمر آنها كوتاه است زيرا
بمرور زمان كدر شده و گاهي تغيير رنگ هم
پيدا ميكنند بهمين جهت آنها را منحصراً
براي تهيه آثاري كه جنبه موقتي دارند،
بكار ميبرند (دكوراسيون و تزئين
نمايشگاههاي موقتي و غيره). بطور كلي رنگهاي معدني يا خاكي كه
از اكسيدهاي فلزي يا از نمكهاي آنها
تشكيل شده اند بسيار پايدارند در حاليكه
رنگهاي گياهي يا حيواني نسبتاً فَّرار
بوده و اگر مدتي در معرض تابش اشعه شديد
قرار گيرند كمرنگ شده و بعبارت ديگر در اثر
تابش رنگ آنها ميپرد. ازمواد رنگي نيمه پايدار كه مورد مصرف زيادي دارند رنگهاي آنيليني (Aniline
Colours) ميباشند كه از فينل آمين (Phenyl
Amine)
تهيه ميشوند و چنانچه ذكر انواع مرغوب
آنها نيمه پايدار ميباشند. فينل آمين بنوبة خود از بنزن (Benzene
رجوع شود بشمارههاي قبل) گرفته ميشود و
اين ماده نيز بطوريكه قبلاً ذكر شده يكي از
مشتقات قطران زغال سنگ (Coal-Tar)
ميباشد. رنگهاي آليزاريني (Alizarin
Pigment)
از آنتراسن (Anthracene)
كه بنوبة خود يكي از مشتقات قطران زغال سنگ
است بدست ميآيد. مواد رنگي آليزاريني
برنگهاي قهوه اي، قرمز، بنفش، زرد و سبز در
بازار عرضه ميشوند. رنگهاي قرمز و بنفش
آليزاريني پايداري بيشتري نسبت بسايرين
دارند. رنگهاي آليزاريني بكندي خشك ميشوند
و بهتر است آنها را با قدري سفيداب سرب يا
عامل اكسيدان ديگري مخلوط نمايند. |