|
|
||
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 94 (مرداد 49): ص43-45. |
||
|
|
||
خلاصه: "پوپكوت" ،بعداز سي سال نوروز به شنبه افتاد". |
|
|
|
ريشههاي تاريخي امثال و حكم (12)
مهدي پرتوي
«بويكوت»
كلمة بويكوت را بمعني ديگر مبارزة
منفي نيز گويند. از ابتداي قرن نوزدهم كه
افكار قاطبة مردم بر اثر اشاعة نور معرفت و
دانش بروشني گرائيد و مضار حكومت مطلقه و
خودكاميهاي هيئتهاي حاكمة وقت را درك
كردند ملل تحت قيمومت در مقام اعتراض و
مبارزه برآمدند تا زنجير اسارت و استبداد
را از دست وپاي خود باز كنند. پيدا است كه
مبارزة علني با دولتهاي مقتدر و مسلح وقت
آنهم با دست خالي بمثابة مشت وسندان بود.
ملل و جوامع از اين رهگذر نميتوانستند
طرفي به بندند و بمقصد و مقصود نهائي خود
نائل آيند. پس در مقام مبارزة منفي بر
آمدند و از اين طريق بجنگ استعمار گران
رفتند بدين معني كه باصاحبان قدرت ترك
معاشرت كردند بآنان جنس نفروختند،
كالاهاي صادراتي را خريداري نكردند،
خلاصه از حشر و نشر و گفت و شنود و خلط و
آميزش و معاشرت و محاورت با آنان قوياً
خوداري كرده باين ترتيب آنها را بزانو در
آوردند. اين عمل و اقدام را در عرف اصطلاح
تاريخي و سياسي «بويكوت» گويند كه بدواً
ايرلنديها و اخيراً هنديها برهبري مهاتما
گاندي با اتخاذ همين رويه توفيق حاصل
كردند. اكنون ببينيم بويكوت چيست و از چه
تاريخي بر زبان و قلم جاري شده است. بطوريكه اهل تاريخ و اطلاع مسبوقند كاتوليكهاي كشور آيرلند پس از
تحصيل آزادي و حق انتخاب و وكالت مجلس در مقام آن برآمدند كه استقلال كشور
خويش را اعاده دهند و اراضي و املاكي را كه در زمان حكومت ديكتاتوري
اوليويه كرمول 1
از ايشان
بزور گرفته شده است باز گيرند زيرا زارعين
آيرلندي در املاكي كه زراعت ميكردند
مستأجري بيش نبودند و قسمت عمدة عوايد
حاصله را ميبايد بمالكين غاصب يعني
پرتستانهاي انگليس تحويل دهند. چون محصول اراضي در تأمين معيشت
آنها وافي بمقصود نبود جملگي بفقر وفاقه
روزگار ميگذراندند و خوراك كشاورزان
آيرلندي منحصر بسيب زميني و كلم بود كه اگر
احياناً اين دو محصول را نيز آفتي ميرسيد
قحطي هولناكي گريبانگير ايشان ميگشت
چنانكه در سال 1846 جمع كثيري از آنان بعلت
قحط و غلا و گرسنگي تلف شدند و در ظرف چند
سال چندين هزار نفر از آنها بآمريكاي
شمالي مهاجرت كردند. خلاصه فقر وفاقه آتش
كينة كاتوليكهاي آيرلندي را تيزتر كرد و
سرانجام از در انتقام در آمده بسوزاندن
عمارات مالكان و كشتن مواشي آنان پرداختند.
مقارن همين اوضاع و احوال بود كه جمعيتي
سري بنام فونيتکس 2 تشكيل
[43] گرديد. مرام
جمعيت مزبور اين بود كه آيرلند را بوسيلة
انقلاب از انگلستان منترع و باستقلال كامل
برساند. مركز جمعيت فونيكس در ممالك متحدة
آمريكا بود و مخصوصاً آيرلنديهاي مهاجر
بجمعيت مزبور مساعدتهاي مادي و معنوي
بسيار ميكردند كه اينكه از سال 1848 تا سال
1864 براي ايجاد انقلاب و تحصيل استقلال
آيرلند قريب سيصد ميليون فرانك بهموطنان
خود كمك كردند. انقلابات آيرلند دولت
انگليس را بر آن داشت كه باحوال كشاورزان
آن
سرزمين توجه كند و دست مالكان انگليسي را از ظلم و تعدي كوتاه
نمايد. بهمين سبب در سال 1870 ميلادي گلادستون نخست وزير انگليس قانوني از
مجلس گذرانيد و بموجب آن مالكان را از اخراج كشاورزان تا زمانيكه مال
الاجارة خود را پرداخته اند ممنوع ساخت. اين قانون در حال روستائيان
آيرلندي تأثير فراوان نكرد چه باز مالكان ميتوانستند ببهانة عدم وصول مال
الاجاره آنان را از ملك و زادگاه خويش برانند. در سال 1879 يكي از وكلاي
آيرلند موسوم به پارانل 3
براي حفظ حقوق كشاورزان آيرلند از آنان
جمعيتي تشكيل داد كه يكي از وظايف اين
جمعيت مبارزة منفي با دشمنان جمعيت بود.
كسيكه از طرف جمعيت روستائيان محكوم ميشد
سخت در زحمت ميافتاد زيرا هيچيك از افراد
آيرلندي با او معاشرت نميكرد، معامله
نميكرد و حتي ملازمان و خدمه نيز ويرا ترك
ميگفتند. نه چيزي باو ميفروختند و نه چيزي
از او خريداري ميكردند . . . چون اين امر و تصميم، دربارة يكي از صاحب منصبان انگليس بنام «
بويکوت » 4 اجرا شده بود لذا عمل مبارزة منفي از آن پس بدين اسم موسوم و
رفته رفته ضرب المثل گرديد. اين نكته نا گفته نماند كه منظور ما در اين
مقالت مختصر توجه بريشة تاريخي «بويكوت» بود نه مبارزة منفي، وگرنه بايد
دانست كه اولين مبارزة منفي از طرف مشركين قريش عليه مسلمين در صدر اسلام
بعمل آمد. توضيح آنكه در سال دهم بعثت كه مورخين آنسال را «عام الحزن»
گويند ابوطالب عمو و سرپرست و پشتيبان محمد «ص» رخت از جهان بربست، خديجه
«ام المؤمنين» مادر فاطمة زهرا(س)
و همسر رسول خدا و اولين مسلمان تاريخ
اسلام نيز پس از چند روزي بدرود زندگي گفت. در همين گير ودار تعدادي از
مسلمانان بقريش پيوستند و با آنان عقد
اتحاد بستند زيرا فريب زور و زر ابوجهل و
ابوسفيان وابولهب را خوردند و در مقابل «لات»
و «عزي» استغفار طلبيدند. مشركين قريش در
مقام آزار ساير مسلمانان برآمدند كه عده
اي از آنها اضطراراً بحبشه مهاجرت كردند.
نسبت ببقية مسلمانان تصميم بمبارزة منفي
گرفتند يعني هر گونه اظهار آشنائي و خريد و
فروش و معامله با آنها را منع كردند ولي با
آغاز سال يازدهم بعثت و عقد قرارداد «عقبه»
با اهالي يثرب «مدينه» تدريجاً آفتاب
پيروزي در افق اميدها درخشيدن گرفت و
مبارزة منفي مشركان قريش منتفي گرديد. «بعد از سي سال نوروز بشنبه
افتاد»
اين مثل از تشريفات نوروز در ايران
باستان و تقارن آن با روز شنبه بيادگار
مانده است. مورد استفاده و اصطلاح آن
هنگامي است كه از كسي پس از مدتهاي مديد
كاري بخواهند ولي آن شخص با وجود قدرت و
توانائي كه در انجام مقصود دارد از قبول
تقاضا سرباز زند و يا اجابت مسئول را با
اكراه و بيميلي تلقي كند. در چنين مورد
عبارت بالا از باب طنز و كنايه گفته ميشود. اكنون بريشة تاريخي آن بپردازيم: نياگان ما روحي آزاده و سرشار از
غرور ملي و نشاط كار و ميل بفعاليت داشته
اند
5 . اين نشاط و سرخوشي آميخته با
كار و سنن باستاني و نژاي بحدي بود كه تجلي
آن در تمام مظاهر زندگي ايران قديم وجود
داشت. يكي از مظاهر آن، جشنها و عيدهاي
فراوان و بيشماري بود كه در تمام مواقع سال
ايرانيان قديم بر پا ميداشتند و با سرسختي
و علاقة خاصي تمام اين جشنها و مراسم آنرا
حفظ كرده و اجرا مينمودند. شايد باور
نكنيدكه اجداد و پيشينيان ما اصولاً معني
عزا ناله را
نميداستند چيست بطوريكه مستشرقين با تمام
تحقيقات و تجسسات خود نتوانستند حتي يك
روز عزاي عمومي در تقويم ايرانيان بيابند
ولي بر عكس در هر سال نزديك به پنجاه عيد
بزرگ و كوچك داشتند و در هر يك از اعياد و
جشنها مراسم مخصوصي را انجام ميدادند.
اهميت اين جشنها يكسان نبود، برخي بسيار
مجلل و بعضي بسادگي برگزار ميگرديد: جشن
نوروز بمناسبت آغاز بهار، جشن فروردگان
بمناسبت وسط بهار، جشن مهرگان بمناسبت
آغاز پائيز و زمستان و جشن سده بمناسبت
پايان زمستان بسيار معتبر و با شكوه بود و
با تشريفات مفصلي برگزار ميگرديد. چون بحث بر سر نوروز است از ذكر و
تفصيل ساير اعياد و جشنها صرفنظر ميشود: در نوروز شاهنشاه ببار عام مينشست
و قراولان خاصه در دو جانب او صف ميكشيدند
و مراسم نوروز با جلال و شكوهي تمام اجرا
ميشد. در زمان سلاطين هخامنشي علاوه بر
سلام رسمي و حضور رجال و بزرگان پايتخت
معمولاً نمايندگان تمام كشورهاي تابع
شاهنشاهي هم در اين روز با هداياي خاص
بخدمت شاهنشاه حاضر ميشدند. رئيس تشريفات
سلطنتي هر يك از آن نمايندگان را بنوبت
بحضور شاهنشاه ميبرد تا هديه و درود كشور
خويش را به پيشگاه وي عرضه كند. اين هدايا
كه از كشورهاي دوست وايالات داخلي ايران
[44] بخدمت آورده ميشد از خصائص هر سرزمين و هر
قوم بوده است مانند اسب، گاو، گوسفند،
شتر، شير، بزكوهي، زرافه و نمونههائي از
لباس مخصوص هر قوم و ظروف زرين و امثال
آنها. تشريفات جشن نوروز در دربار ساساني
چندين روز پيش از آغاز فروردين ماه شروع
ميشد. بيست و پنج روز پيش از نوروز در صحن
كاخ سلطنتي دوازده ستون از خشت خام برپا
ميداشتند كه بر هر يك از آنها نوعي از
رستنيها را ميكاشتند كه عبارت بودند از
گندم، جو، برنج، عدس، باقلا، كاجيله،
ارزن، ذرت، لوبيا، نخود، كنجد وماش. شاه و
درباريان ديدن اين سبزهها را بفال نيك
ميگرفتند و آنها را تا ششمين روز نوروز
نگاه ميداشتند و در آنروز با شادي و طرب و
آواز و رقص ميكندند و در مجلس شاهنشاه
مينهادند و تا روز شانزدهم فروردين جمع
نميكردند و معتقد بودند هر يك از آن حبوب
كه سبزتر و خرمتر شد محصول آن در آنسال
بيشتر و فراوانتر خواهد بود. بامداد نوروز
دربار سلاطين ساساني جلال و شكوه خاصي
داشت. بعد از آنكه شاهنشاه با لباس رسمي
فاخر در دربار حاضر ميشد مردي خجسته نام و
مبارك قدم و گشاده روي و نيكوبيان كه از
هنگام شب تا بامداد بر در خانه شاه توقف
كرده بود بي اجازه بخدمت شاهنشاه ميرفت و
آنقدر ميايستاد تا شاهنشاه او را ببيند و
بپرسد كيستي؟ از كجا آمده اي؟ بكجا ميروي؟
نامت چيست؟ كه ترا آورد؟ با كه آمده اي؟ با
تو چيست؟ آنمرد جواب ميداد: «من نيروي فتح و ظفرم. از جانب خداي
ميآيم. نزد پادشاه نيكبخت ميروم. نامم
خجسته است. با فتح و پيروزي آمده ام. با سال
نو آمده ام. تندرستي و شادماني و گوارائي
ره آورد من است.» سپس مردي ديگر ميآمد كه با
خود طبقي از نقره داشت و در اطراف آن
قرصهاي نان از انواع حبوب مانند گندم، جو،
ذرت، نخود، عدس، برنج، كنجد، باقلي، لوبيا
قرار داشت و از حبوب مذكور هر يك هفت دانه
در آن طبق مينهادند با قطعهاي از شكر و
مقداري پول نقره و طلا و شاخه اي اسفند و
هفت شاخه از درختهائيكه آنها را بفال نيك
گيرند و هر يك را باسم شهري ميناميدند و بر
روي آنها كلماتي از قبيل اپزود «افزون» و
پروار و فراخي «فراواني» مينوشتند. وقتي اين طبق را بخدمت شاه ميآوردند
آنمرد كه خود را خجسته معرفي كرده بود آنرا
بدست ميگرفت و بشاه درود ميفرستاد و دوام
سلطنت و قدرت و فرو شكوه او را خواستار
ميشد و طبق را در خدمتش مينهاد. بعد از اين
مقدمات بزرگان دولت بخدمت ميآمدند و
هداياي خود را تقديم ميداشتند. هداياي
نوروز از طرف پادشاهان و امراي جزء و
مرزبانان و سپهبدان و همسران شاه و عامة
مردم تقديم ميشد. معمولاً هدية هر كس
متناسب با شغل و مقامش بود مثلاً اسبان تيز
رفتار از طرف پرورانندگان چهارپايان، تير
و كمان از طرف جنگجويان، شمشير و زره از
طرف آهنگران و اسلحه سازان، پوشيدنيهاي
فاخر از طرف فروشندگان پارچه و لباس، دُر و
گوهر از طرف جواهر فروشان و غير هم. .
. . بديهي است شاهنشاه ساساني هيچيك از
اين هدايا را بلاجواب نميگذاشت و بهر كس
فراخور مرتبه و مقامش پاداش ميداد. ديگر از مراسم درباري آن بود كه
شاهنشاه در روز نوروز بازي سپيد را پرواز
ميداد و در همين روز دختران باكره با كوزههاي
نقره براي شاهنشاه از زير آسياب آب بر
ميداشتند. برگردن اين كوزهها رشته اي
ازياقوت و زبرجد كه از زنجير طلا عبور داده
باشند ميآويختند. بارهائيكه شاهنشاه در
ايام نوروز ميداد براي همة طبقات مملكت
بود و همه بترتيب در آن پذيرفته ميشدند.
رسم چنان بود كه از طبقات عامه شروع
ميكردند تا در روزهاي آخر بشاهزادگان و
اشراف برسند. البته آنچه گفتيم رسوم
درباري بود اما در ميان مردم هم جشن نوروز
مراسم و تشريفاتي داشت كه قسمتي از آنها در
پاره اي از كتب تاريخي و ادبي قديم مانده
است از جمله آنكه شب نوروز مردم آتشهائي
ميافروختند و گرد آن شادي و جست وخيز
ميكردند. اين رسم بعدها باقيمانده و حتي در
عصر خلافت عباسي در بغداد معمول بود. بعيد
نيست كه آتش چهارشنبه سوري از همين قبيل
باشد. بامداد نوروز مردم براي روشني چشم
بيكديگر آب ميپاشيدند و همين رسم است كه
بصورت پاشيدن گلاب باقيمانده است. يكي
ديگر از مراسم نوروز در دورة ساساني هديه
دادن شكر و شيريني بيكديگر بود كه
خوشبختانه هنوز معمول است. رسم ديگر كاشتن
سبزي بود كه در دربارها معمول بوده است ولي
مردم فقط بكاشتن هفت نوع سبزي اكتفا
ميكردند و هر نوع از غلات را كه بهتر
ميروئيد دليل قوت آن نوع از غلَّات در سال
نو ميشمردند. يكي از رسوم بامزة نوروز كه مورد
بحث ماست اين بود كه هر بچند سال كه نوروز
بشنبه ميافتاد رئيس يهوديان چهار هزار
درهم بعنوان هديه تقديم ميداشت. ظاهراً
اين رسم از روزگاران خيلي قديم باقيمانده
بود و هنوز هم در لهجة مازندراني مثلي است
كه ميگويند: «سي سال دكته نوروز بشنبه»
يعني بعد از سي سال نوروز بشنبه افتاده است.
البته از اين مثل موقعي استفاده ميكنند كه
از كسي بعد از مدتي كاري بخواهند و او
امتناع يا با اكراه تلقي كند. ”پاورقيها”
1-
Olivier Cromwell
2-
Phoenix.
3-
Parnell.
4-
Boycott.
5ـ
در نگارش اين مقاله بيشتر از منشآت و آثار
قلمي استاد ارجمندم جناب آقاي دكتر ذبيح
الله صفا استفاده شده است. |