|
|
||
|
ـــــــ . “آشتياني“. دوره8، ش94 (مرداد49): ص6-13، تصوير. |
||
خلاصه: معرفي هنرمند نقاش واقع گرا و آثار وي، زندگي و برداشتهاي فرهنگي و اجتماعي وي از محيط. |
آشتياني«متأسفانه شانه خالي كردن از زير بار زحمت از طرفي و پيش آمدن مسائل مادي از طرفي ديگر، بسياري از مسائل هنري و عده زيادي از هنرمندان را به انحطاط سوق داده است...»«... شاهكارها از راه مستقيم و آسان ايجاد نميشود، ذوق و هوشياري و زيركي و دقت و همت ميخواهد، بايد همه راههاي را انتخاب كرد. گرهها بايد مغز را غني و مقتدر و روشن ساخت. هر شاهكار مركب از يك سري مسائل كوچك و لي با اهميت استكه ديدن و دست يافتن به هر كدام آگاهي و علاقه و لياقت و فعاليت مخصوص ميخواهد.» چندي پيش انسان پرارزشي چشم از جهان فروبست كه فقدانش براي جامعه هنري ما ضايعهاي دردناك و جبران ناپذير بود. آنچه در مقدمه آمد از اوست و نشانه برداشت و طرز تفكر هنري او . استاد اسماعيل آشتياني خالق تابلوهايي همچون «بازار»، «قهوهخانه قديمي»، «خواب خوش»، «تابلو حافظ»، «خرمن كوبي»، «موزيسين جوان» و بسياري شاهكارهاي ديگر، به كنه اشياء، طبيعت و تصاوير و برداشتهاي ذهني راه مييافت. جامعه هنري ما، نقاشي شاعر، شاعر و انديشمندي پر هنر را از دست داد كه متأسفانه جانشيني برايش ندارد. مروري در آثار استاد كه از همكاران و همراهان نزديك كمال الملك بود و پابپاي او در وسيعتر كردن و غنيتر كردن زمينههاي و مايههاي نقاشي واقعگرا پيش ميرفت، نشان دهنده بيشترين و گرانمايهترين فعاليت هنرمندانه نيم قرن اخير است. شاهكار استاد طرحي است كه با الهام از يك غزل حافظ ساخته است و دليل جهاني او اينست كه نيمي از تابلوهايش امروزه زينت بخش موزهها و مراكز علمي جهان است. زندگي استاداستاد اسماعيل آشتياني به سال 1271 شمسي در خانوادهاي روحاني چشم به جهان گشود. از همان دروارن كودكي به هنر و ادب دل بست و با همه مخالفت و مشكلات و محروميتها، راهي را كه برگزيده بود دنبال كرد. درآغاز تنها بخاطر ارزش روحاني پدرش كه مجتهد بود مورد احترام استادان قرار ميگرفت اما بعدها چنان استعداد شگفتيانگيزي از خود نشان داد ك از سويي اعجاب دوستان و نزديكلان را برانگيخت و از سوي ديگر به دليل تضادي كه آن زمان ميان لباس روحاني و پرداختن به هنر نقاشي وجود داشت، موجي از مخالفت و ملامت به ضد او بوجود آمد. در برداشتهاي اجتماعي و فرهنگي آن زمان كه متأسفانه هنوز هم آثارش را در جامعه امروز بجا گذاشته است، نوع لباس و طبقه اجتماعي، تعيين كننده گروهي از ارزشها و نفي كننده گروهي ديگر بود. اين بود كه اگر يك روحني نقاشي تعليم ميگرفت و يا تعليم ميداد، با بدبيني اجتماعي شديدي روبرو ميشد و حتي خط تكفير تهديدش ميكرد. از ويژگيهاي استاد آشتياني كه بايد در بررسي شخصيت اجتماعي و هنري او مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد، سنت شكني و زير پا گذاشتن قواعد و رسوم نامعقول اجتماعي بود. او در حالي به سوي تمايلات ذوقي خود گام برداشت كه كمتر كسي، حتي در جامعه غير روحاني، جرئت نزديك شدن به هنر نقاشي را داشت. كار استاد در چنين زماني، گريزوهايي از چهار چوبهاي قراردادي و حركت به سوي كمال مطلوب بود. استاد همه ملامتها و سرزنش را بجان خريد، بسياري امكانات اجتماعي و خانوادگي [6] را از دست داد و به تعليم گرفتن و بعد تعليم دادن نقاشي پرداخت و در اين مسير آثاري بوجود آورد كه بيترديد در تاريخ هنر معاصر مقامي رفيع خواهد داشت. زماني كه او را به عنوان «شاگرد استثنايي» ميشناختند، مرحوم مستوفي الممالك در ديداري از مدرسه دارالفنون، وضع تحصيلي استاد را مورد توجه قرار داد و پس از دريافت استعداد بي همانندش از كمال الملك خواست تا او را مورد تعليم قرار دهد. پس از سال بعد، تعليم كمال الملك در آشتيان چنان موثر افتاد كه او را به معاونت فني خود در مدرسه عالي صنايع مستظرفه برگزيد. پيوند اين دو دوست 25 سال ادامه داشت و سرانجام زماني كه مرحوم كمال الملك (به سال 1311) از رياست مدرسه صنايع مستظرفه كنار گرفت، آشتياني را به عنوان لايقترين جانشين خود معرفي و منصوب كرد. حاصل اين جانشيني شايسته آن بود كه سال بعد مدرسه عالي صنايع مستظرفه، با راي شوراي عالي فرهنگ و هنر به « هنرستان عالي» تبديل شد. تدريس مينياتور، تذهيب، آناتومي، رياضيات، تاريخ هنرهاي زيبا، كادربندي و پرسپكتيو در هنرستان عالي صنايع مستظرفه از ابتكارات استاد آشتياني بود. سفرهااستاد با دعوت نامههاي رسمي به فرانسه، ايتاليا، آلمان، اتريش و شوروي سفر كرد و دانشجويان اين كشورها طي سه سال اقامتش خارج از كشور از محضرش بهرهها گرفتند. حاصل سفرهاي استاد، گذشته از تابلوهايي كه او در موزههاي لوور و نيز، رم، برلين، و وين باقيمانده، مدالهاي علمي است و همچنين مجموعه مقالهها و اظهار نظرهايي كه هنرمندان بزرگ جهان درباره هنر و آثار او كردهاند. در بازگشت از اين سفرها بود كه شوراي عالي فرهنگ و هنر به استاد عنوان دكترا داد و عضويت دايمي اين هنرمند پرارزش را پذيرفت. چندي بعد بپاس ارادت و دوستيش با كمالالملك، هنرستان كمالالملك را بنيان نهاد. |
|
|
كارهاي استاد
بيشترين ارزش آثار استاد اسماعيل
آشتياني،ظرافت ديد، قدرت او در طرح و
بكار بردن انواع رنگها با زيباترين
هماهنگي و تلفيق بود. تركيب رنگ و برجستگي
فردي و جمعي رنگهائي كه بكار ميگرفت،
از چنان توانائي و استحكامي برخوردار بود
كه طبيعي و انسان را با لطيف ترين و زنده
ترين شكل پيش رو مينهاد. تابلوهاي استاد
بيشتر از طبيعت و حالت و حركتهاي مدلها،
بر اساس آميزش ظريف رنگها، نقش ميگيرد.
تابلوهائي كه تا اواخر زندگي استاد در
خانه اش نگهداري ميشد (جلوه عشق و صفا-
قهوه خانه قديمي- خواب خوش- اوتوپرتره
استاد- موزيسين جوان- خرمن كوبي- بدن مرد و
پرندههاي تير خورده) گنجينه گرانبهائي
بود كه جا داشت در زمان حيات استاد مورد
توجه بيشتري قرار گيرد. |
|
||
بازاچه گلوبندك (كهنه و نو) |
كاتب |
|
|
«اوتوپرتره
استاد» طرحي است از چهره خود او كه از روي
آيينه و با زغال و گچ شكل گرفته است و «جلوه
عشق
[10]
حافظ و استاد
استاد، بدليل ارادت و علاقه خاصي كه
به حافظ داشت، تابلوي سمبوليك بي نظيري
ساخت كه در موزه وزارت فرهنگ و هنر نگهداري
ميشود. در اين تابلو كه بر غزل معروفي از
حافظ متكي است، قلم از جنبههاي رؤيايي و
انتراعي شعري آزاد ميشود و از نظر ارائه
دقيق مسائل مورد نظر، به مرزهاي نبوغ
ميرسد. يكي از دختران استاد مدل زهره و دو
درويش شوريده تجسم چهره و حالات «مسيح» و «حافظ»
اند. تجسمي كه ماهها تمرين و ممارست |
|
||
طبيعت بيجان. |
منظره |
كوششهاي ديگر
گذشته از نقاشي، استاد آشتياني در رياضي، بويژه هندسه ترسيمي و فضائي و امور مذهبي و مسائل اجتماعي تحقيقات و تتبعات فراوان دارد و در تاريخ ادبيات ايران صاحب نظر بود. استاد نثري گيرا و شورانگيز داشت و در سرودن شعرهاي لطيف، زبانزد بود از جمله آثار ارزشمند او عبارت است از: مناظر و مرايا- پرسپكتيو و زيباشناسي- الفبائي بر مبناي حروف فعلي و فارسي براي تندنويسي- ادعيع قرآن مجيد- سفرنامه اروپا- مروري در تاريخ هنر و ادبيات ايران- تصحيح و حاشيه نويسي ديوان منوچهري دامغاني و امير خسرو دهلوي- اصول و فوايد نماز- اسماء آسماني و ديوان اشعار «شعله» كه تخلص استاد بود. از او غزلها و قصيدهها و رباعيات چاپ نشده اي هم بجا مانده است كه اميدست بزودي منتشر شود. |
|
|
|
|
||||
خواب خوش [13] |
چهرة يك زن. |