|
|
||
فروغ، مهدي. "ايران و درام نويسان بزرگ جهان، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه نويسان معروف جهان". دوره7-9، ش96و97 (مهروآبان49): ص 15-17. |
||
|
|
||
خلاصه: شرح پرده نمايشنامة "تيمورلنگ بزرگ" اثر كريستوفرمارلو". |
|
|
ايران و درام نويسان بزرگ جهان
(17)
دكتر مهدي فروغ
رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك موضوعها و
مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران در آثار
نمايشنامه نويسان معروف جهان
اكنون موقع آن رسيده است كه داستان
دو نمايشنامه مربوط به زندگي تيمور لنگ را
آنطور كه «كريستوفر مارلو» در سال 1587
ميلادي تنظيم كرده است، پرده به پرده شرح
دهيم. در پردة
اول داستان از اينجا شروع
ميشود كه «ماي ستيز»(1) پادشاه ايران، كه بنابر آنچه«مارلو» توصيف ميكند
شخصي است بسيار ضعيف و سست اراده، سردار با كفايت خود «تري داماس»(2) را با
يك نيروي سواره نظام، به جلو تيمور، كشور گشاي تاتار كه سرزمينهايي را تصاحب كرده، و
ملتهاي زيادي را آواره و سرگردان ساخته
است ميفرستد كه مانع پيشتازي وي شود. در همين حين انقلابي در دربار درشرف
تكوين است. عدهاي از اركان و اعيان دربار
و صاحب منصبان ارشد ماد در صدد ايناند كه
«ماي ستيز» را از سلطنت خلع كنند و
برادرزادهاش خسرو را كه شاهزادهاي
مدبر و فعال و حيلهگر است بجاي او بتخت
بنشانند. در اين حيص و بيص تيمور دختر سلطان
مقتدر مصر را كه«زنو كريت»(3) نام دارد و
نامزد سلطان عربستان بوده است و در زيبايي
نظير ندارد به اسيري گرفته است. «زنو كريت»
نزد عموي خود،فرمانرواي ماد بسر ميبرده
و هنگامي كه با گروهي از اعيان و بزرگان آن
سرزمين عازم ممفيس پايتخت پدر خود بوده
اسير سپاهيان تيمور گشته و تيمور كه شيفتة
زيبايي و طنازي وي شده او را در حرمسراي
خود نگاه داشته است. تيمور خيال تسخير جهان
را در سر ميپروراند و مردي است خشك و خشن
و اين نخستين بار است كه درك زيبايي و
طراوت و ظرافت فرشتهاي صاحب جمال نصيبش
ميشود و مزة احساس رقيق را ميچشد و با
درشتي و زمختي با غزال مغرور مصر به مغازله
ميپردازد. در اين ضمن سپاه ايران به فرماندهي
«تري داماس» به اردوگاه تيمور نزديك ميشود.
تعداد سربازان ايران دو برابر سپاهيان
تاتار است. تيمور كه در فهم و احساس اعجوبة
زمان خود است با رسيدن سپاه ايران و مشاهده
انبوه جمعيت ايشان، حيله بكار ميبرد و
درصدد اين بر ميآيد كه ايرانيان را با
پول و مال به اطاعت خود وادار سازد. از اين
رو در خزينه و گنجينههاي خود را برروي
ايشان ميگشايد وبدون اينكه قطرة خوني
بزمين بچكد«تري داماس» و سربازانش را با
اين تمهيد وادار به تسليم ميكند. در پردةدوم ملاحظه ميكنيم كه
خسرو بجاي برادر به تخت سلطنت ايران نشسته
است. خسرو كه در فراست و كياست با تيمور
فاصلة زيادي ندارد چون خود را در مقابل
دشمن ناتوان ميبيند برآن ميشود كه به
حكم قضا تن در دهد و با تيمور از در دوستي
درآيد. از اين رو به تيمور پيشنهاد صلح ميكند
و او را به سرکردگي سپاه خود ميگمارد.
تيمور پيشنهاد خسرو را ميپذيرد و قول ميدهد
كه قاره آسيا را براي وي بنام وي فتح كند. «ماي ستيز» پادشاه سابق ايران
سپاهي گرد آورده و براي تصاحب تاج و تخت از
دست رفته خود تلاش ميكند. تيمور او را
شكست ميدهد و خسرو بپاس اين خدمت به او
لقب نايب السلطنه و فرمانده كل سپاه ميدهد
ولي تيمور كه مفتون مسحور شكوه و جلال
سلطنت است در آرزوي روزي است كه خود بجاي
خسرو براورنگ پادشاهي بنشيند. خلاصه اينكه تيمور اينقدر تشنة
فرمانروايي است كه بالاخره تسليم وسوسههاي
جاه طلبي ميشود و بر خسرو شورش ميكند و
او را مقهور و منكوب ميسازد و خود بر تخت
سلطنت ايران مينشيند. در پردة سوم، تيمور در نتيجة جاه
طلبي مفرط و قساوت بي حد و حصر خود هرمانع و
مشكلي را از سر راه خود برميدارد. حتي در
عشق هم كامياب است و «زنوكريت» مغرور علي
رغم مخالفت مشاورانش، كه تيمور را مردي
سبع و خونخوار ميدانند، تسليم عشق وي ميشود
و تيمور بجبران اين لطف آسماني فرمان ميدهد
كه خنجر بيداد را به گلوي مشاور مخالف آشنا
سازد ولي مشاور عاقل و غيرتمند بيش از
اينكه فرمان تيمور به مرحلةعمل درآيد
جان خود را از دربار هستي ميرهاند. در ضمن بايزيد، امپراطور عثماني،
با شنيدن خبر پيشروي سپاهيان تيمور خود
را در مخاطره مييابد و با پادشاهان تحت
الحمايه خود به مشاوره مينشيند و
سرانجام چون خود را در مقابل سيطره و هيبت
و صولت سپاه تيمور عاجز ميبيند از ترس
اينكه مبادا كشورهاي تحت الحمايهاش در
خفا با تيمور عقد مودت ببندند او را در
مقابل دشمن توانا تنها بگذارند تسليم ميشود،
با اين وصف پيكار بين سپاهيان تيمور و
بايزيد همچنان در جريان است با اينكه در
صحنهاي ميبينيم كه «زنوكريت» همسر و
معشوقةتيمور و «زابينا»(4)، ملكه عثماني،
كه وي نيز به اسارت در خدمت تيمور است، هر
دو زيور بزم تيمورند، در ميدان كارزار زد و
خورد بين سپاهيان دو طرف ادامه دارد و زنان
مزبور بتماشاي پيكار سرگرمند و حتي هريك
برتري سپاه خود را به رخ ديگري ميكشد
البته مدت اين مبارزه بسيار كوتاه است و
سپاه بايزيد شكست ميخورد و تيمور به
معشوقهاش «زنوكريت» فرمان ميدهد كه
تاج شاهي را از جنگ ملكه عثماني بدرآورد و
بر سر وي نهد و وي را امپراطور افريقا
اعلام كند. تيمور در پايان اين صحنه تقاضاي
عفو عمومي را رد ميكند و فرمان ميدهد كه
همة اسيران جنگي را در بند كشند و براي
بردن ايشان به زندان آنها را از صحنه خارج
سازند و بدستور او به شكرانة اين پيروزي
مجلس جشن با شكوهي برپا ميدارند. در پردة چهارم سلطان مصر ممفيس را
به ايستادگي در مقابل تيمور و نجات دخترش «زنوكريت»
تحريص و تشويق ميكند و با وجود اينكه
كاملاًآماده پيكار نيست با پادشاه
عربستان هم پيمان ميشود و سپاه مشترك
ايشان در مشرق، در مقابل سيل عظيم سپاهيان
تاتار صف آرايي ميكنند. شهر دمشق در
محاصره ميافتد. يكي از تمهيدهاي هراس
انگيز تيمور كه براي ارعاب دشمن، مخصوصاً
در موقع محاصره شهرها و باروها بكار ميبرده
اين بوده است كه هر روز خيمه و خرگاه خود را
به رنگ و شكل ديگري در ميآورده و هررنگ
نشانة قصد و نيتش در مورد رفتارش با مردم
شهر محاصره شده بوده است. در روزهاي اول
محاصره رنگ سفيد را انتخاب ميكرد و اين
نشانة اين بوده كه اگر مردم شهر دست از
مقاومت بكشند و تسليم شوند با ايشان به
ملايمت و مهرباني رفتار خواهد شد. اگر
محاصره براي مدتي بطول ميانجاميد خيمه
قرمز برميافراشته و مفهوم اين رنگ اين
بوده است كه غضبش طغيان كرده و فقط با
ريختن خون مردم محاصره شده فرو مينشيند.
اگر هيچ كدام از اين تهديدها مؤثر نميافتاد
تمام اسباب و وسائل
[16] خرگاهش را به رنگ سياه
در ميآورده است. در اين موقع نه تنها خيمه
بلكه اسب و نيزه و سپر و پر كلاه و خلاصه
همه اشياء مورد استفادهاش سياه بوده است. در ضمن اينكه تيمور منتظر سقوط شهر
دمشق است هرشب بزم جشن و سرور برپا ميكند
و ولگردان ناحية«ولگا» براي سرگرمي وي
با امپراطور عثماني رفتاري ناجوانمردانه
و اهانتآميز دارند. او را در قفسي آهني
زنداني كردهاند و از اين سو به آن سو ميكشند
و او را خم ميكنند
که تيمور پا برپشت او
بگذارد و بالاي تخت خود برود. تيمور بايزيد
را به مجلس عيش خود ميبرد و استهزاء ميكند.
او را گرسنه نگاه ميدارد تا هروقت غذايي
كه در خور حيوانات وحشي است نزد او ميافكند
با حرص ببلعد و تيمور تماشا و تفريح كند. تيمور از اين هم تجاوز ميكند
عنوانهاي سلطنت او را تصاحب ميكند و بر
سرداران اوزون حسن و «تري داماس»(5) و «ته
چليز»(6) باشند تاج سلطنت مينهد و پادشاهي
مراكش وفاس(7) و الجزيره را به ايشان واگذار
ميكند و چنانكه سابق بر اين تحت حمايت
بايزيد بودند ايشان را پادشاهان تحت
الحمايه خود قلمداد ميكند. تنها مهر و
محبتش به ايشان اين است كه به «زنوكريت»
قول ميدهد كه پس از سقوط شهر دمشق از كشتن
پدر و دوستان او صرفنظر خواهد كرد. البته
به شرط اينكه فرمان او را گردن نهند و از او
كاملاً تمكين كنند. در پردة پنجم امير تيمور را در چادر
سياهش در جلو شهر دمشق كه در شرف سقوط است
ميبينيم. مردم شهر چهار دوشيزة زيبا براي
تقاضاي بخشش به دربار او فرستادهاند.
تيمور به التماس و زاري ايشان اعتنا نميكند
سهل است به سواره نظام خود دستور ميدهد
ايشان را به هلاكت برسانند و جسدشان را
برروي ديوار شهر دمشق پرتاب كنند. ولي اين
مرد سنگدل پس از چند لحظه تغيير ماهيت ميدهد
و ما ميشنويم كه با تعبيرايي نغز و زيبا
دربارةعشق خود به «زنوكريت» سخن ميگويد. هنوز آهنگ خوش و لحن گوشنواز كلام
وي در گوش است كه ملاحظه ميكنيم تيمور
دوباره تسليم خوي حيواني خود شد. بايزيد كه در مقابل زجر و شكنجة
تيمور بجان آمده و ديگر تاب اين همه اهانت
را ندارد ملكة خود را براي آوردن آب بخارج
ميفرستد و سر خود را به شدت به ديوار قفس
ميكوبد. موقعي كه «زابينا» باز ميگردد
و جسد آغشته به خون شوهر خود را ميبيند از
خود بيخود ميشود و او نيز بهمان كيفيت
خود كشي ميكند. ديدن اين منظرة دلخراش
براي «زنوكريت» نيز بسيار ناگوار است.
مخصوصاً وقتي كه متوجه ميشود پدر و
خانواده و طرفدارانش بايد براي نجات او
بجنگند و خون هزاران جوان مصري در راه
مقابله با تيمور به خاك ريخته شده است دچار
ناراحتي فراوان ميشود و روحش ميان دو
احساس شرمساري و انجام وظيفه يا عشق و ترس
متلاطم است. در پيكار سختي كه رخ ميدهد
پادشاه عربستان كه معشوق و نامزد سابق «زنوكريت»
بوده كشته ميشود و در آغوش وي جهان را
بدرود ميگويد و سلطان مصر نيز گرفتار ميشود
ولي تيمور از كشتنش ميگذرد و سلطان خوشدل
است كه در مقابل از دست دادن حكمروايي بر
خاك مصر، دخترش «زنوكريت» اولين بانوي
ايران بحساب آيد. دورة صلح و آرامش ميرسد و «زنوكريت»
بعنوان ملكة ايران و تمام كشورهايي كه
بتصرف تيمور درآمده تاجگذاري ميكند و در
اينجا اين نمايش پنج پردهاي بپايان ميرسد. |