آفاقي، صابر. "نثرنويسي فارسي دركشمير از 747 تا 1300 ه.ق". دوره8و9، ش96و97 (مهروآبان49): ص18-31.

 

خلاصه:اشاعه اسلام دركشمير (سال 725 هجري)، معرفي نويسندگان مشهورقرن هشتم تاچهارده هجري دركشمير و كتابها و رسالات اين افراد.

نثر نويسي فارسي در كشمير(از 747 تا 1300 هجري قمري).

صابر آفاقي دانشيار دانشكده دولتي مظفرآباد-كشمير آزاد

نخستين كسي كه به منظور تبليغ و اشاعة اسلام با جمعي از مريدانش وارد كشمير شد سيد شرف الدين عبد الرحمن بلبل شاه تركستاني است كه در سال 725 هجري پا به خاك كشمير نهاد و از اثر اعمال و اخلاق او رنچنا كه راجاي كشمير بوده به نور اسلام منور گرديد و به لغب صدرالدين ملغب گشت. اسلام در كشمير از همان روز اول توسط فارسي تبليغ شد و به اين ترتيب هم عقيده انقلابي اسلام و هم زبان شيرين فارسي به يك وقت وارد خطه كشمير شدند و تقريباً 23 سال بعد شخصي به نام شاه مير كه بنيان گذار سلسلة شاهميري در كشمير مي‌باشد در 743 هجري قدرت و اقتدار را بدست گرفت. سلاطين شاه‌ميري در توسعه اسلام و بسط و گسترش زبان تمدن فارسي در كشمير سهم بزرگي داشتند. شاه‌ميريها مجموعاً 116 سال در كشمير حكم راندند. در زمان سلطان قطب الدين امير كبير سيد علي همداني با 700 تن از علما و صوفيه و رجال بزرگ ايران به كشمير آمد. او بزرگترين مصنف مي‌باشد كه تقريباً 70 مجلد كتاب در عربي و فارسي در كشمير تأليف نموده است و بيم آن مي‌رود كه اگر راجع به اين يگانه روزگار بحث كنيم از هدف اصلي خودمان دور مي‌افتيم چون كساني هستند كه از خارج به كشمير آمدند و آثار زيادي در فارسي يادگار از خود گذاشته‌اند. و همچنين كساني هم مي‌باشند كه از بوميان كشمير خارج رفته‌اند و در زمان علم و ادب مانند آفتاب درخشيدند و اين هردو گروه از موضوع مقالة ما خارج‌اند لذا ما تنها به بوميان و ساكنان كشمير مي‌پردازيم و نيز لازم به تذكر است كه چون راجع به تواريخ فارسي كه در كشمير تأليف گشته مقاله‌اي بطور جداگانه نوشتيم و به نوبت خود به شاه خواهد رسيد. در اين مقاله كتب تاريخ فارسي را نيز نياورده‌ايم.

دورة زرين تاريخ كشمير همان دورة سلطان زين العابدين شاه معروف به شاه كبير(775 هجري. تا 833) محسوب مي‌شود. سلطان مزبور شيداي علوم و هنر و پشتيبان قوي پشت علما و شعرا و نويسندگان بوده است. او در نوشهره(سرينگار) كتابخانه‌بزرگي ايجاد كرد كه شامل همه نوع كتب عربي و فارسي و حتي سانسكريت بوده است. دارالترجمه‌اي نيز تأسيس كرد و تشويق نمود تا كتب سانسكريت را به فارسي و برعكس ترجمه كنند. اين سلطان ناباور ملاكبير كشميري را كه آنوقت در هرات بوده طلبيد و به رياست مدرسه‌اي كه تازه تشكيل شده بود منصوب كرد. ملاكبير تفسير قرآن و شرحي بر كتاب جامي نگاشت. اين مدرسه خيلي مرتب و وسيلة‌تدريس زبان فارسي بوده‌است. يكي از اعضاي دارالترجمة ملااحمد كشميري نوة احمد علامه كه مصنف فتاوي شهابي است مهابهاراتا را به فارسي برگرداند. ملاي مزبور ملك الشعراي دربار زين العابدين بوده است. او«كتاسرت ساگر» را نيز به عنوان بحرالسمار به فارسي ترجمه كرد. اصل كتاب در ميان 82-1063 هجري. در سانسكريت مرقوم گرديد و مصنف آن سوماديوا كشميري است.     [18]    اين كتاب در هيجده باب نوشته شده است 1. بنابر نوشتة بعضي مورخان زين‌العابدين با شاهرخ ميرزا پسر تيمور و ابوسعيد ميرزا روابط دوستانه داشته است و شايد شاهرخ ميرزا مقدار زيادي از كتب فارسي براي مدرسة‌او ارسال داشته است. توسط طبيب و استاد مدرسة طبيه كه دانشمندي بوده به نام محمدبن احمد بن يوسف«كفائيه مجتهديه» تأليف گرديد. اسم ديگر اين كتاب كفائيه منصوري مي‌باشد كه تا ساليان دراز در مدارس طبيه در شبه قاره جزو كتب درسي بود سلطان خودش نيز كتابي دربارة بي‌ثباتي دنيا و بي‌مهري دوستان نوشته كه«شكايات» نام دارد. طبق نوشتة دكتر تيكو سلطان در فن تفنگ سازي هم كتابي تأليف كرده است. مي‌گويند كه ملااحمد راج ترنگيني را كتاب تاريخ كشمير باستان است و توسط پاندت كلهن در سال 544 ه.ق در سانسكريت نگاشته شد به فارسي ترجمه كرده است. متأسفانه اين ترجمه در دست نيست. بابا مير اويسي بيهقي يكي از صوفيان كشمير بوده است. پسرش سيد حسين كشميري دانشمند بنام اين عهد بوده است.

سيد حسين كشميري از برجسته‌ترين نويسندگان عصر زين‌العابدين شاه بوده است. حسين مريد خواجه باقي بالله دهلوي بود. مزار پرانوارش در كشمير است.

بعضي از رساله‌هاي حسين را نام مي‌بريم:

رساله‌اي مجهول الاسم در تصوف است. 2- رساله‌اي ديگر دارد در طريق خواجگان نقش بندينه موسوم به هدايت الاعمي. 3- رساله‌اي در ضبط اوقاف. 4- منازل الاولياء 5- مراة الكاملي. 6- كفايه الاعتقاد. هدايت الاعمي دربارة مسائل اسلام است و توضيحاتي راجع به وحدت، ايمان، معرفت، شريعت، طريقت، حقيقت، كرامت، وجد، و سماء و بدعت در اين كتاب داده شده است. در ديباچه مي‌نويسد:

بدان اي طالب حق و سالك راه مطلق كه مي‌گويد: فقير حقير ساكن شهر كشمير.. در اين رساله كه نام اين هدايت الاعمي كرده شد چرا عملي كه در تية ظلالت و الحاد و بدعت گرفتار است و راه گم كرده است خواننده و شنونده را راه نمايد 2   و در اين كتاب هيجده باب نوشته است به شرح ذيل:

باب اول-در بيان آنكه از اجمال تفصيل ظاهر مي‌شود

باب دوم-در بيان جامعيت انسان كه جامع است از همه اشياء.

باب سوم-در بيان ايمان و صفت ايمان.

باب چهارم-در بيان معرفت حق و اهل ايمان.

باب پنجم-در بيان شريعت و طريقت-سنن-نوافل-اوراد-ادعيه.

باب ششم-در بيان شريعت و طريقت كه از وجه نفي و اثبات باشد.

باب هفتم-در بيان شريعت و طريقت كه از وجه فنا و بقاء باشد.

باب هشتم-در بيان ولايت و نبوت.

باب نهم-در بيان كرامت، كهانت، استدراج، جنونيت و غيره.

باب دهم-در بيان علم و حقيقت آن.

باب يازدهم-در بيان توكل.

باب دوازدهم-در بيان وجد و سماع.      [19]

باب سيزدهم-در بيان مزامير و آواز خوش شنيدن.

باب چهاردهم-در بيان حسن و بدن و امر و حقيقت.

باب پانزدهم-در بيان باب و ديدن آن.

باب شانزدهم-در بيان عبادت خداي تعالي.

باب هفدهم-در بيان مذهب و بدعت.

باب هيجدهم-در بيان شرف شريعت و مطابعت حضرت رسالت پناه صلعم.

رسالة‌ضبط اوقات بدين رباعي شروع مي‌شود:

گفتار خوش از حسين كشمير شنو           آثار هدايت است تقرير شنو

شرح اين هشت شرايط بكنم اي طالب      رو هشت شرائط زمن اي مير شنو

و سپس شرح هشت شرايط داده است كه چنين است:

شرط اول-هوش در دم. شرط دوم-نظر بر قدم. شرط سوم-سفر در وطن. شرط چهارم-خلوت در انجمن. شرط پنجم-بازگشت. شرط ششم-و بازگشت. شرط هفتم-نگاه داشت. شرط هشتم-يادداشت.

نسخة خطي كه در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران تحت شمارة 4672 ضبط است و نويسنده از اين استفاده كرده است به عنوان رساله و نازل المسافرين با شرايط هشت گانه درج شده و يقين است كه شرايط هشت گانه همان رسالة‌ضبط اوقات است و رساله منازل المسافرين نيز اسم همان رسالة‌ منازل الاولياء است در كاتالاگ‌ها از آن ذكر شده است. خاتمة اين رساله چنين است:«وقوف زماني، وقوف عددي، وقوف قلبي. وقوف زماني آن است كه از غفلت و نسيان زمان گذشته تقصير و ندامت پيشه خود سازد. وقوف عددي آن است كه در حالت خود عدد كند كه ترقي حالات مي‌شود يا نه، اگر مي‌شود تشكر و سپاس مر خداي را عزوجل گويد. دلگير نشود. و ماتم(نه)گيرد. وقوف قلبي آن است كه در تزكية نفس و تصفية دل و تخليه روح هر روز زياده كوشد والله اعلم اعلم بالصواب» 3 از عبارتي كه ما نقل كرديم بر مي‌آيد كه اين همان رسالة‌منازل الاولياء(يا مسافرين) است چون ذكر از وقوف(منزل) شده است.

بعد از خانواده شاهمير خاندان چك‌ها(از 961 تا 994) 32 سال حكومت كردند. اين دوره از اين لحاظ قابل توجه و مهم است كه در آن دوره شيعيت مذهب رسمي كشمير گرديد و زبان فارسي بيشتر رسوخ پيدا كرد و حكم فرمايان كشمير در اين عهد لقب شاه را بر خود گذاشتند.

حضرت مخدوم شيخ حمزه(متوفي 989 ه) در اواخر عهد سلاطين شاه‌ميري در كشمير متولد شد. او از خانوادة رينه بوده است. شيخ حمزه در رديف اول صوفيان كشمير امثال امير كبير و نورالدين ولي به شمار مي‌رود. او مريدان زيادي داشته است و در نشر اسلام و معاريف اسلامي كشمير مديون مجهودات صوفي مزبور بوده و هست. شيخ حمزه مريداني را مانند بابا داوود خاكي تربيت كرد. صوفيان و نويسندگان بعدي تقريباً همه‌شان چه از لحاظ عقايده صوفيه و چه از نظر روش فكري تحت تأثير همين عارف بزرگ كشمير قرار گرفته‌اند. بابا داوود خاكي از خاندان گنايي و در سال 928 متولد شد. رساله زبوريه و مجموعه‌الفوايد از تصانيف خاكي محسوب مي‌شوند. خاكي در 994 زندگي را بدرود گفت. او شاعر و سياست مدارهم بوده.

شيخ محمد يعقوب صرفي در 929 در خاندان گنايي در سرينگار متولد شد. در شاعري شاگرد ملا آني بود كه او شاگرد ملاجامي بوده است. درس حديث از ابن حجر مكي گرفته و خليفه شيخ حسين خوارزمي بوده است. شيخ احمد سر هندي كه به نام مجدد الف ثاني معروف گرديده از صرفي درس حديث خوانده است. صرفي مسافرتهاي طولاني از جمله تركستان، كابل، خوارزم، عربستان سعودي، مشهد، و غيره كرده است. در عربي و تازي كتابهاي زيادي تأليف نمود و ديوان كليات هم دارد. او كتابي نوشته در فارسي به نام روائح و همان سبك و روش جامي     [20]    را دنبال كرده است. اول مطلب را به نثر فارسي نوشته و سپس همان مطلب را در رباعي گفته است. در كتاب مزبور موضوعاتي ازقبيل عالم اجسام، عالم ارواح، روانشناسي، ايمان، تجليات، فنا، بقا، نيابت الهي، نبوت و ارتقاي روحاني بحث شده روش او خيلي عالمانه و اديبانه مي‌باشد و فارسي نثر آميخته به عربي است. اينك نمونه‌اي از آن كتاب:

«هركدام آن صورت طالب استيلاي سلطنت خود و اجراي احكام خويش آمده وين طلب منفي به تنازع به تخاصم بين الاعيان الخارجيه شده لا صحاب كل منها عن الاسم الظاهر في غيره پس حكمت متعاليه اقتضاي مدير كل و حاكمي عادل كرده بنابراين مصلحت انسان كامل را بوجود آورد». نسخة خطي اين كتاب هفتاد صفحه را دارا است و نزد متولي خانقاه صرفي در سرنگار موجود است. در لاهور بالطبع رسيده است. يعقوب صرفي همراه بابا داوود خاكي به دهلي رفته و اكبر كبير وادار به تسخير كشمير كرده است، يعقوب صرفي بتر تفسير بي نقط فيضي كه سواطع الاحام نام دارد مقدمه‌اي نوشته است.

بابا علي رينه برادر شيخ حمزه مذكور تذكرالاعارفين در ذكر احوال و ماثورات اولياء كشمير تأليف نموده است. علي رينه راجع به سبب تأليف اين تذكره مي‌نويسد:

«چنانچه فقير حقير كه برادر حقيقي حضرت مخدوم چه برادر حقيقي بلكه خاكسار جناب و خادم صميمي آن درگاهم از روي كمال لطف امر كردند كه برادر علي رينه امشب صحبتي از انبياء عليه الصلوات و التحيته و از اولياء كبار عليهم الرحمه مشاهده كن. فقير به صد تفاخر و مباهات به طور پاسباني بعد از نماز عشاء حلقه بر در نشسته و آهسته به ادب بندگي و عبوديت نفسي نفسي… كه از قليل هم كمتر است در اين كتاب مسطور ساخت».

نسخه خطي اين كتاب داراي 550 صفحه است و مشتمل بر دوازده باب كه در آن نماز، روزه، عبادت، توبه، استغفار، نوافل، ختم، وحدت، تصوف، كرامات اولياي كشمير، و احوال خلفاي مخدوم حمزه درج گرديده است 4 .

مولوي محمد جعفر مريد حضرت شيخ مخدوم حمزه بوده و رموزالطالبين را تأليف كرده است. در باب نهم كتاب بحثي راجع به حلت و حرمت موسيقي كرده و با دلايل شرعي موسيقي را مباح باثبات رسانده است. نسخه خطي شايد در كتابخانه تحقيقي سرينگار موجود باشد.

سيد مير حيدر كه از صوفيان گجرات(پنجاب) بوده در اواخر سده دهم هجري وارد كشمير شده و در محله تيله مو سكني گزيد. او هدايته المخلصين را در سال 982 ه تأليف كرده و شرح ورود او در كشمير در اينجا ذكر شده. كتاب مزبور تفصيل اعمال و اذكار صوفيانه دارد و علاوه از اين موضوعهاي صوفيانه مانند محبت، صلاح، تقوي، تصوف و احوال شيخ مخدوم حمزه را مشروحاً نوشته است.

او مي‌نويسد: بعد از پانزده سالگي شبي در واقعه ديدم كه پيغمبر خدا صلي الله عليه و صلعم مع چار يار با صفا رضي الله تعالي عليهم اجمعين در مسجد درآمدند و ما را كسي براي طلب فرستادند و پيش خود حاضر ساختند و فرمودند كه اي فرزند اول طهارت كن. برخصت آن سرور عليه السلام طهارت كردم و حضرت سرور جامه كشيده بدست عزيزي داد كه اين جامه اين پسر را بپوشان به او بخدمت بگير كه او از اولاد ماست حوالي شما نموديم تربيت ظاهر و باطن بر اين نامراد بكن.و آن عزيز آن خلعت را بر من كرد و ما را به كنار گرفت و دستهاي من ببوسيد و فرمود كه اي فرزند من در كشمير مي‌باشم نام من مخدوم شيخ حمزه است. اينجا بيا كه در خدمت من شب و روز حاضر باشي. من ترا بفرزندي قبول كردم 5 . كتاب داراي پنج باب است در آغاز راجع به زندگي خودش نيز نوشته است-مير حيدر در 999 ه چشم از اين جهان بربست.    [21]

شيخ احمد چاگلي كامراجي كشميري مريد شيخ حمزه مخدوم بوده و رساله‌اي در سال 982 هجري نوشته كه سلطانيه نام دارد. اين رساله در نثر ساده نگاشته شده و شامل بر دو فصل است:‌فصل اول در اشكال و اذكار صوفيه. فصل دوم ولادت و احوال شيخ حمزه. شيخ احمد در آغاز مي‌گويد: اما بعد اضعف عبادالله احقر فقيرالله احمد چاگلي كامراجي مي‌گويد كه اين رساله سلطانيه مرتب بر دو فصل است6 .

خواجه ميرم بزار نيز مريد شيخ مخدوم حمزه بوده و غالب اوقات در حضر و سفر با مرشد خويش بسر مي‌برد. او مشاهدات و كرامات حضرت را در تذكره المرشد شرح داده است. در سبب تأليف اين تذكره مي‌نويسد: «اين فقير كلمه چند به عبارت صريح از كميت حالات آن حضرت مندرج در بياض كرده بعضي مخلصان كه نسيا و منسيا اين كلام باشد معلوم الاحوال شوند». تذكره در 997 نگاشته شد. ميرم شاعر هم بوده و اشعار عرفاني و صوفيانه سروده است. اينك ابياتي چند را ملاحظه فرماييد:

از زلف تو بر كار دلم صد گره افتاد     ديگر مزن اي شوخ گره زلف دوتا را

آيينة انوار تجليست جمالت              بنمايي كه ببينم در آن نور خدا را

از نكهت زلف تو صبا يافت نسيمي     منصوب از آن شد دم جان بخش صبا را

خواجه حسن قاري و خواجه اسحاق قاري دو برادر بودند و در تقوي و علم سرآمد روزگار، آنان مريد شيخ حمزه بوده‌اند. خواجه حسن راحت الطالبين تأليف كرده است كه در شرح احوال شيخ حمزه و بزرگان اين سلسله مي‌باشد.

خواجه اسحاق قاري براي حج رفت و يك سال و نيم در مكه مقيم گرديد و همانجا فوت كرد و در گورستان جنت البقيع مدفون گشت. اسحاق تصانيف زيادي دارد، كتابي در احوال و ماثورات شيخ حمزه بنام چل چله العارفين تأليف كرد چله اصطلاحيست صوفيانه كه ميان صوفيان شبه قاره و كشمير معروف بوده يعني رياضت چهل روزه او در آغاز اين كتاب مي‌گويد:

اما بعد فيقول العبد الضعيف و الفقير الخفيف اسحاق كشميري المعروف و المشهور القاري ساكن محله بلديمر هذا رساله المسمي به چلچله العارفين كه فرموده….حضرت مخدوم حمزه كشميري مد ظله كه فقير با برادر عيني خود حضرت خواجه حسن قاري و غيره از كمترين مريدان و خاكساران و كمترين حلقه بگوشان و بندگان خادمان آنجناب سعادت مآب است تصنيف نموده. بطريق اختصار مرتب ساخته بر هفت باب منظم كرد 7 . تفصيل ابواب بقرار ذريل است:

باب اول-در ارادت خود به جناب حضرت العارفين حضرت شيخ حمزه مدِ ظله.

باب دوم-در سلوك طريقت و رياضت و عبادت و طاعت.

باب سوم-در طريق چهار چله و آداب آن.

باب چهارم-در تبديل اخلاق و در خلاف نفس و رضاي حق كه عبادت عاشقانست.

باب پنجم-در اقوال معرفت كه احوال و عبادت و طاعت عارفانست.

باب ششم-در محويات و استغراق رحماني

باب هفتم-در مقامات و كرامات و مراقبت عاليجناب مرشدي و مخدومي….مخدوم و بعضي از اصحاب با كمال ايشان.

نويسنده تازه تأليفي ديگر از اسحاق كشميري در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران كشف كرده كه تحت شماره 2788 درج گرديده است. اين نسخه خطي داري 140 صفحه است. رساله در موضوع نجوم نوشته شده البته اشعاري هم در مدح خواجه ابولحسن دارد و موسوم به حسينيه شده و يك مقدمه و دو خاتمه و كلام دارد-مؤلف در سبب تأليف مي‌گويد:

و فضلاي پيشين كتب مطوله و موجزه تصنيف نموده‌اند و در بذل و الجهد و سعي المقدور    [22]    كوشش موفور بظهور رسانده‌اند. چون مفادات آن گروه فضائل و شكوه درياي عمان و لجه بي‌پايان است غوطه‌خوردن در آن نه مقدور هركس و فراگرفتن جواهر از آن نه هركس را دست رس. فلهذا كمترين مستنعان في المرتجي الي رحمته الله الغني محمد اسحاق كشميري آن خرمن گاه آن دوست مذان خوش چند چيده و از مائده خوان آن كريمان دانه چند در كچكول طبع خود مجلس كشيده چيزي مختصر مشتمل بر فوايد كثيره و قواعد و فيره تأليف و تربيت نموده8 .

حاجي محمد كشميري در كشمير متولد شد. سالي چند در خدمت شيخ محمد باقي نقشبندي دهلوي بسر مي‌برد و علم و معرفت از او آموخت و سپس به وطن خود مراجهت كرده و بقيه ايام زندگي را در درس و تدريس گذراند. حاجي محمد تصانيف زيادي دارد. از آن جمله: شرح شمال النبي-فضائل القرآن-شرح المجرد-شرح مشارق الانوار، خلاصه كتاب الاوضاع في البيان مذاهب الاربعه منتخب شرح اورادالفتحيه و مصباح الشريعه.

شرح حصن الحصين از تأليفات مهم او مي‌باشد. كتاب شرح شمايل النبي در 996 هجري تأليف گرديد در سال 1349 در مصر بچاپ رسيده است. ملاعلي قاري نيز شرحي برآن نوشته است. حاجي محمد كشميري در آخر كتاب خصوصيات آيات قرآني را نوشته است و ترجمه در فارسي هم داده است. مثلاً مي‌نويسد:

الااله الاالله وحده لا شريكه له له الملك و له الحمد و هو علي كل شيء قدير.

نيست مستحق عبادت مگر خداي عزوجل در حالتي كه يگانه است و نيست انباري مراو را و مراو راست پادشاهي و مراور است ثناي جميل و برهر مخلوق تواناست 9. حاجي محمد در 1006 فوت كرد.

بابا داوود خاكي(متوفي 993 هجري) فرزند شيخ حسن گنائي بود. صرف و نحو، منطق و حديث از شيخ احمد مخدوم قاري و مير سيد اسمعيل شامي آموخت و سپس در سلسلة‌قادريه دست بيعت داد و مريد شيخ حمزه شد. خاكي عالم و صوفي و شاعر و حتي سياست مدار هم بوده است. او قصيده‌اي سرود به نام«وردالمريدين» و مسائل عرفان و تصوف را در آن شرح داده است. بد نيست كه متذكر شويم كه او در سرودن اين قصيده از مأخذي كه قرار ذيل است، استفاده كرده است.

شرح في الكتاب التصوف، تفسير امام قيشري، مرصاد العباد، خلاصه الاسلام، احياء العلوم. العارف معارف،‌لب الاباب، رساله اقباليه شيخ علاء الدين سمناني، رساله قيشريه، دستور الجمهور(بايزيد بسطامي)، نفحات الانس، شرح لمعات، يوسف زليخا، خلاصه مناقب، شرح رباعيات(جامي)، كشف المحجوب، شرح الاماني، شمائل الاتقيا، رساله شيخ عثماني مغربي، رساله غوث اعظم، كتاب الحقائق، فاتحه العلوم، رساله حميدي، نورالمعاني، رساله محمد بن سيد علي همداني، تمهيدات عين القضاه الهمداني، رساله شيخ نجم الدين، لوائح، فوائح الكمال (نجم الدين الكبري)، سلسة الذهب، مقامات(بهاء الدين نقشبند)، چهل اسرار،‌منطق الطير، الهي نامه، فوايد السالكين، سبحه الابرار، روضه الحباب، التعرف في علم التصوف،‌زاد المسافرين(از امير حسيني)، پند نامه، اوراد فتحيه، اسرار الاولياء، ذخيره الملوك، شواهد النبوت، كيمياي سعادت، مثنوي مولوي، شرح المشارق، منهاج العابدين و جامع العلوم.

داوود خاكي حسب ايماي مرشد خود شيخ حمزه قصيده مذكور را بنثر فارسي شرح داده كه اين شرح به نام دستور السالكين معروف گرديده است. در آغاز شرح مي‌گويد:

«صف آنست كه چون مريد صورت ايشان به حضور دل تصور كنند به قوه روحانيت حاضر توانند شد و هرشيخي كه اي مقدار قوت روحانيت را نداشته باشد در اقتداي او چندان فايده    [23]     نيست10». نسخه‌هاي خطي دستور السالكين در كتابخانه‌هاي لاهور و بانكي‌پور موجود است 11 .

مغولها تقريباً صد و هفتاد و سه سال(994 ه 1166ه) بر كشمير حكومت كرده‌اند. در اين عهد تابناك كشمير در فرهنگ و هنر خاصه در شعر فارسي پيشرفت بسزايي كرده است البته كتب در نثر فارسي نيز همچنان نوشته شد. جمال الدين انجو بحكم اكبر كبير فرهنگ فارسي را مرتب كرده كه در سال 1032 باتمام رسيد و آنگاه مصنف آن را به پيشگاه جهانگير تقديم كرد و مورد پسند خاطر ملوكانه گرديد جهانگير در توزك خود از اين فرهنگ اظهار خشنودي كرده است. انجو از طرف شاه مغول ملغب به لقب عضد الدوله گشت.

بابا نصيب الدين(977 تا 1047 ه) فرزند ميرحسين و خليفه بابا داوود خاكي بوده است. كنيه‌اش ابولفقرا بود. بابا در عهد جهانگير شهرت يافته. او در مدرسه ملاكمال و ملا جلال كسب علوم كرد و زندگي را در خدمت خلق و تبليغ اسلام گذرانده است. در شبه قاره و خاصه در كشمير صوفي را بنام ريشي هم ياد كرده‌اند و چون نورنامه شامل احوال شيخ نورالدين(متولد 770) ريشي است بعضي‌ها نورنامه را اشتباهاً ريشي نامه كتابي ديگر پنداشته‌اند. نورنامه دو قسمت دارد: قسمت اول كه در آن مناقب خلفاي اربعه نوشته است و در قسمت دوم شرح و احوال و كرامتهاي اولياي كشمير است. در اين قسمت در ضمن احوال آيات قرآن و احاديث نبوي اندراج يافته است، اشعار به زبان كشميري هم درج گرديده. شرح احوال صوفياني كه در كتاب آمده به قرار ذيل است:

1-بابا بام الدين 2-بابا زين الدين 3-بابا لطيف الدين 4-بابا نصيرالدين 5-بابا رجب الدين 6-بابا شكرالدين 7-بابا نوروز رشي 8-ملك سيف الدين 9-ميرزا حيدر دو غلت كاشغري 10-حضرت مخدوم شيخ حمزه.

آغاز قسمت اول-ذكر مناقب خلفاي اربعه-اي درويش فضائل و مناقب خلفاي آن سرور بسيار است 12 . قسمت دوم-المعبود الجميع العباد العباد الخ 13 .

مأخذ كتاب تاريخي گوهر عالم نورنامه بوده است-نورنامه واقعات تاريخي كشمير كم دارد البته ذكر معجزه‌ها و كرامت‌هاي صوفيان و رشيان اين ديار فراوان است. علاوه از اينكه كتاب درباره تصوف و عرفان است راجع به زندگي مردم باستان شبه قاره معلومات پر ارزشي دارد. زبان نصيب الدين روان و ساده نيست بلكه فارسي تركي و كشميري با هم آميخته شده است.

در سبب تأليف نورنامه(يا ريشي‌نامه) چنان مي‌نويسد:

اما بعد مي‌گويد فقير حقير نصيب كشميري خاكروب جميع عزيزان و بزرگان و فياضان كه چون از تربيت باطن حضرت مخدوم شيخ حمزه قدس سره العزيز و الطائف الظاهر و باطن حضرت بابا داوود خاكي نورالله مرقده در طريق حقيقت و معرفت ولايت رخصت يافت 14 .

ذكر مفصل نصيب در مقالة تاريخ نويسي فارسي در كشمير خواهد آمد. نورنامه نسخه‌هاي خطي زياد دارد 15 .

ملا محمد امين گاني شاگرد ملا محمد محسن فاني و ملا عنايت الله شال بوده است و در نظم و نثر فارسي كتب و حواشي زياد دارد، از آن جمله«شرح تذهيب» و «مناظره شيعه و سني» معروف است. او در سال 1109 در گذشت.

خواجه حبيب الله حبي در نوشهر در سال 963 هجري چشم به جهان گشود. در شاعري در عهد يوسف شاه و ببعد شهرت پيدا كرد، شاگرد ملا محسن فاني بوده است، از شيخ محمد يعقوب صرفي هم استفاده كرده و مريد شيخ محمد خليفه بود. در فارسي راحت القلوب و تنبيه القلوب تأليف كرده است. همچنين در سال 1011 كتابي شامل بر احوال شيخ يعقوب صرفي تأليف كرد و اين كتاب بعنوان مقامات حضرت ايشان مشهور است. او ديوان كليات نيز دارد-حبي در 1027 فوت كرد.

خواجه محمد پارسا برادر خواجه مسعود پانپوري و مريد بابا شيخ داوود خاكي بود. مرشد او را لقب پارسا داد. وي رساله‌اي بنام «تحقيقات» نگاشته كه در آن صحبتي از مسائل فقه   [24]     و احكام اسلام شده. درباره توحيد مي‌گويد:

توحيد ذروه علياي احوال است و عروه الوثقي مقاماتست-تاج انبياست و حله اولياست و حقايق توحيد نه هر رهروي كه راه يافت، بيافت. هركه جواهر تمكين نيافت و به معادن تحقيق نرسيد. او نه لطفي است و نه قهري 16  يقين است كه نسخه خطي كتاب مزبور در سرينگار موجود است.

شيخ محمد محسن فاني فرزند شيخ حسن بن شيخ محمود و بزرگترين دانشمند و شاعر و فيلسوف اي عهد بود. در بدو تحصيل از شيخ محمد يعقوب صرفي مستفيض گشت-در بلخ به دربار نذر محمدخان والي آن ديار متوسل گرديده و سپس به هند آمده و از طرف شاهجهان در الله آباد سمت رياست دادگستري را بعهده گرفت و در اينجا مريد شاه محب الله شد. سپس فاني به كشمير معاونت نمود و مدتي رئيس دادگستري بوده است. او در سال 1082 در كشمير درگذشت. ديوان كليات و مثنويات او بچاپ رسيده است. از مهمترين كتابهايي كه در كشمير نوشته شد دبستان مذاهب 17  باشد كه توسط فاني وقتي كه او در خانقاه داراشكوه عزلت نشين بوده نوشته و مستند در رد اين عقيده دارد و بنوبت خود باثبات خواهد رساند كه دبستان مذاهب بدون هيچ شكي مال فاني است. ملا طاهر غني و محمد اسلم سالم كه شاعراني ممتاز بوده‌اند از شاگردان فاني محسوب مي‌شوند.

خواجه معين الدين نقشبندي فرزند خواجه خاوند محمود نقشبندي بود. معين الدين شاگرد ممتاز شيخ عبد الحق محدث دهلوي بود. او كتبي امثال فتاوي نقشبنديه، كنزالسعاده، رساله رضواني و مرآه طيبه تأليف كرده است. راجع به مرآه طيبه مي‌نويسد:

«مؤلف اين صحيفه عرفان محمود و مصنف اين مجموعه ايقان مسعود مشهورد اي خورشيد انجلاي صبح لقاي مهر ضمير و مكشوف خرد بيضا قباي مشرق طالعان آفتاب تنوير عصيان و تخم ريخته دشت خندان سرگشته تيه ناداني دور مانده باديه حيراني گوشه نشين خانقاه پريشاني و زاويه گزين صومعه سرگراني خاكسار آستان درگاه يقين ابوضيا محمد معين الدين سربلند و سرافراز بفرزندي مقبل حضرت واجب الوجود و خدمت خواجه خاوند محمد العطاري نقشبندي العلوي الحسني سقي الله مضجعه» 18 . معين در 1085 در كشمير فوت كرد.

نويسنده كتابي بنام نور ساطع تازه در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران كشف كرده است كه نسخه خطي آن تحت شماره 1500 درج است. كتاب شرحيست به زبان فارسي كه مولي محمد مراد كشميري تأليف نموده و خود به خط او موجود است. تا آنجايي كه ما اطلاع داريم خطاطي بنام ملا مراد براي حسن خط ممتاز و معروف گشته است و مرد عالمي نبوده تا بتواند كتابي مثل    [25]     نور ساطع بنويسد-ما در ادبيات فارسي كشمير يك ملا مراد رفيقي را مي‌شناسيم.

كه در دورة عالمگير(1068-1119 هجري) بوده است. اين محمد مراد نوه شيخ احمد زاهد كه عالم ممتاز عصر خود بوده است و مورخان نوشته‌اند كه در حديث و علم فقه نظيري نداشت. او رساله‌اي نوشته كه در دست نيست. اسم اين رساله را انتباح في الذكر اولياء الله گذاشته است. نسخه خطي مورد بحث نور ساطع 168 ورق دارد و مزين به آيات و حديث است-اصل كتاب در عربي بوده كه بدايه الهدايه باشد و ملا مراد اين را به فارسي شرح كرده و حاشيه نوشته است-مصنف از اهل تشيع(دوازده اماميه) بوده است-كتاب در فقه اهل تشيع تحرير گشته و شامل برچند فصل است.

آغاز

ابتدا مي‌كنم به نام خداي رحمت كننده در دنيا مؤمنان و كافران را و در آخرت مؤمنان را و پس….جميع حمدها مخصوص خداست كه تربيت كنندة عالمهاست و دورود و رحمت باد بر محمد و آل محمد كه پاك كند از گناهان و عيبهاي ظاهري و باطني-بدانكه چنين گويد فقير قليل ابضاع و كثير التقصير مراد كشميري- اين شرحي است بر بد آيت الهدايته بنابر التماس جمعي از مؤمنين و طالبان راه يقين كه اطاعت و اجابت ايشان از جمله واجبات است 19 سپس دربارة لزوم و ايمان و اقرار به خدا و رسول و جنت و دوزخ و دوازده امام صفحاتي چند تحرير نموده است. در خاتمه عبارت عربي كه از اصل مصنف باشد چنين است: يقول محمد بن الحسن بن علي ابن محمد الحرقه ذكره في هذا رساله المنصوصات من الواجبات و المحرمات….من اراد الطلاع علي عدلتها فلير جع الي كتابنا الكبير المذكور في اولها…همت الرسالته الموسومته بدايته الهدايته في اوايل ذي قعده 1091 ه. از عبارت فوق معلوم مي‌دارد كه اصل كتاب در 1091 هجري تحرير و تأليف شده و هفت سال به بعد ملا محمد مراد بر آن شرحي نوشته بعد از عبارتي كه نقل كرديم چنين است.

«مترجم مي‌نويسد تمام شد اين ترجمه در ماه مبارك رجب سنه 1098 التماس دارم از مؤمنين و مؤمنات كه نگاه كنند در اين ترجمه اينكه اگر غلطي يا تفاوتي در ترجمه شده باشد قلم عفو بر آن كشيده و در اوقات صلوات و زيارت و دعوات فقير را ياد كنند و به سبب تقصير اين فقير در اين اوقات فراموش نكنند».

حر ره محمد الشهير بمراد الكشميري-بيد الفاينه-شوال 1098 هجري. امضاء عبدالله المشهور بالظاهر.

بعيد نيست اگر بفهميد كه اين زاهد همان پدر بزرگ مصنف باشد و هنگامي كه ملا مراد اين رساله را تأليف كرد او زنده بوده باشد.

رساله‌اي ديگر كه من در كتابخانه مزبور كشف كرده‌ام توسط محمد شريف كشميري نوشته شده و«در رد شبه ابن كمونه» نام دارد. اين رساله سه صفحه دارد و تحت شمارة 1714 درج گرديده است.

شيخ علي پانپوري عالم بي‌نظير و صوفي پاك ضمير بوده است از يكي از تصانيف او سراغ داريم كه درجات السادات باشد امام متأسفانه اطلاعاتي كامل مربوط به اين كتاب نداريم. بابا داوود مشكوتي(متوفي 1097 ه) در عهد عالمگيري مقام بسيار ارفع را جايز بوده است. او اسرار الابرار را در بيان احوال و مكاشفات مرشد نگاشت كه خودش مي‌گويد: داوود مشكواتي بن مسعود…كشميري از كمترين مريدان و كهترين پابوس رسيدگان حضرت وحيد العصر فريد الدهر كليم القدوم مسيح النفس شيخ الشيوخ شيخ نصير الدين ابوفقرا نصيب مسكين قدس الله تعالي سره العزيز كه چون امواج روايات مرغوب به اولياء و محبوب اتقياء و رموز    [26]     ايشاني كه مقصود عارفان و بهبود سالكان بود ولي بر احوال عوام وثوق نيافته است و رسوخ نه پيوسته..از آنجمله از السنه مثل شيخ نصير الدين ابولفقرا نصيب مسكين و استادنا و استاد العلماء مولانا خواجه حيدر ابو طيب و شيخ مجنون ابو محمد و شيخ علي محمد نيازي و مولانا شيخ علي پانپوري و غيرهم من الراسخين كه اين فقير عمري در صحبت ايشان به سر برده است-بالتماس بعضي احباب…..نوشته آمد 20 .

شاه صديق القادري در اوصاف شيخ ابولقادر جيلاني مناقب غوثيه در فارسي تأليف كرد. در سبب اين تأليف مي‌گويد.

مي‌گويد: بنده ضعيف بي‌مقدار شرمساز اميدوار به درگاه حضرت غفار القوا فقير ولي ملوك شاه الصديق القادري يكي از بندگان درگاه و كمينه خاكروبان بارگاه حضرت غوث رباني شيخ عبد القادر جيلاني21  -خواجه ابولفتح كشميري شخص بسيار فاضل بوده است و مخصوصاً درعلم كلام تسلط كاملي مي‌داشت- او از شاگردان حيدر چرخي بود. كتابي دارد بنام سيف السابين كه در فارسي بسيار روان عقايد شيعه را رد كرده است. چون موضوع نشان دادن و معرفي كتاب فارسي است كه در كشمير تأليف گرديده و الا ما با فرقه‌هاي اسلام هيچ تعصبي نداريم-خواجه در سال 1100 ه فوت كرد.

محمد مراد ابن محمد طاهر المفتي در سال 1125 ه توحفه الفقراء و اولياء تصنيف كرد كه در آن احوال صوفيان عهد خويش را نوشته است. مي‌گويد: كلمه چند در اجمال اولياء عامه يعني مشايخ و درويشان و ازهاد و صلحاي عصر خود كه همه آنها در حيات ميسر شده به قلم آورده شود. چه از وطن كه بلده كشمير است و چه از هندوستان كه مسكن مرشد فقير است-كه اين رساله از نام نامي ايشان زيبا نمود 22  ملا محمود طيا كشميري شجره الثمار في الذكر در دو مجلد تأليف نموده است. چنانكه از نام كتاب برمي‌آيد موضوع آن تصوت است. متأسفانه هرچه سعي كرديم نتوانستيم راجع به مؤلف اطلاعات كافي بدست آوريم. از لحاظ موضوع اين كتاب را در سده 12 هجري ذكر كرديم چون بسيار از كتب تصوف در همين عهد تأليف گشت 23 . شيخ محمد چشتي رادهو از خانواده عشايي بود. علوم مروجه از حيدر چرخي آموخت و دست بيعت شيخ علي محمد چشتي را داده بود. تقريباً صد هزار بيت در مسائل تصوت ساخته است. از كتبي كه در نزد تأليف كرده عدد اللقاء، سراج السالكين، گنج الفقر، و كنز العشق مي‌باشد كتابي در نثر فارسي نوشته كه اسمش«واردات» است. راجع به موضوع واردات مي‌نويسد: مشتمل بر كشف دقايق و رموز نبوي و متضمن ابراز دقايق شهود قرب مستفوي… الخ 24 .

در عهد عالمگيري پادشاه ملا صفي الدين اردبيلي از ايران به هند آمد و سپس در كشمير سكني گرديد. او به حكم پادشاه نام برده تفسير كبير را به فارسي برگرداند و نامش زيب التفاسير نهاد.

شيخ عبد الوهاب نوري(متوفي 1186 ه) از اخلاف شيخ محمد يعقوب صرفي بوده است. وي رساله فتحات الكبر و يه را تأليف كرد كه شامل احوال بزرگان سلسلة كبرويه مي‌باشد. مؤلف در ديباچه رساله چنين مي‌نويسد:

اما بعد ساكن زاويه التهاب طالب گوهر ناياب گرفتار سلسلة شيخ ابولجناب حيران بوادي دوري و محجوري مبتلاي درد فراغ معنوي و صوري     [27]      عبد الوهاب ابن الرشيد الدين المتخلص بالنوري معروض اصحاب صدق و صفا و ارباب محبت و ولا مي‌دارند چون اين ذره بي‌مقدار از صغر سن به اسيتضاي انوار فيوض خورشيد سپهر مختدومي و خداوندي و سيدي و مولايي شيخ اكمل الدين محمد كامل بد خشي كه جانشين سلسلة حضرات عليه عاليه كبرويه و همداني مذهب است بعون الهي متعال شانه مجموعه در ذكر حضرات كه در حال منضبط نشد به قلم آورد 25  مصنف علاوه بر كتب تصوف كه خارج از كشمير شد از مقامات مير محمد خليفه و نورنامه و اسرار الابرار استفاده كرده است. مقدمه‌اي مشروح دارد و شامل بر چند فصل است. خواجه محمد العظم كول المتخلص بامستغني مصنف واقعات كشمير كتبي چند علاوه از تاريخ مذكور نگاشته است. امثال فوايد الرضا(1135 ه) قوعد المشايخ (1136 ه) اشجار الخلد(140 ه) ثمرات الشجار(1140ه) رساله الاعظم(1149 ه) اما چون از كتب مذكوره در دست نويسنده نيست نمي‌تواند بگويد كه چه ها در فارسي و چه ها در عربي و يا كداميك از آنها در نثر و كدايك ديگر در نظم است. ملا نور محمد كشميري متوفي(1195 ه) به نام نور بابا معروف بوده و شاگرد ملا الساتر مي‌باشد. بعد از تحصيلات از دهلي به كشمير مراجعت كرد و طلاب را درس مي‌داد در كتاب مطول و خيالي حواشي نوشته است و نيز كتابي تأليف كرده است كليد خواجه حافظ و فرهنگ ديوان حافظ.

آغاز كتاب چنين است:حمد و سناي مر حضرت الهي خالقي را كه در اولين قسمت به نام كليد خواجه حافظ معروف است كه از لحاظ ادبيات الفباي تربيت داده شده است26 .

 افغانان از 1166 هجري تا 1234 هجري قمري حاكم كشمير بوده‌اند. در اين دوره ما آثار منظوم منصوب فارسي خيلي كم داريم روي هم رفته هرچه هست معرفي خواهد گرديد.

ملا عطا  الله خانقاهي در سال 1178 هجري قمري در علم هندسه رساله‌اي نوشته است كه خزينه الاعداد است. نسخه خطي در كتابخانه تحقيق سرينگار موجود است. مؤلف در ديباچه مي‌نويسد: اما بعد مؤلف اين رساله و مدون اين مقاله محتاج علي عطاء الله فقير حقير كثير التقصير ملا عطا الله خانقاهي….چنين گويد كه در(1178 ه) هزار يكصد هفتاد و هشت هجري جمعي از دوستا سعادتمند و فرقه‌اي از تلامذه ارجمند كه بحيله آداب علوم آراسته به رقبتي صادق و عزيمتي واثق به اين سراسر گرد سياه به سرگرداني و پريشاني و باديه پيمايي باديه‌هيچ مداني و ناداني به اين گونه اختراع و التجا آورد 27.

از اولاد امان الله، مفتي قوام الدين فقير و محدث بوده است او سمت شيخ الاسلامي را بعهده داشته است و در فارسي صحائف سلطاني تصنيف كرد. در سال 1219 ه در گذشته است. شيخ محمد چشتي كشميري كه صوفي بود بهجت الاسرار شيخ عبد القادر به فارسي ترجمه كرده است. وي اين ترجمه را در عهد بلندخان بامزي ناظم كشمير(76-1278 ه) باتمام رسانيد-در ديباچه مي‌نويسد.

در سنه هزار و يكصد و هفتاد و شش هجري خطه كشمير ورود….مسعود گلشن آباد ساخته‌اند و خاكسار را به عنايت بسيار نواخته فرمودند كه رساله زهدة الاسرار و منتخب الاسرار را ترجمه به عبارت روزمره فارسي بايد نوشت تا كافه مردم از استماع كلمات طيبه اولياء و مناقب امثل عرفا قطب خافقين و قوث ثقلين بهره‌مند شوند 28  شيخ محمد رفيقي از اخلاف خواجه طاهر بود و از خواجه رفيق كسب فيوض كرده است. رساله به نام تحفه الحبا في النصح بامغرورين بالنساب مرتب كرده كه متضمن پند و اندرز حكيمانه است درباره تأليف تحفه الحباب مي‌گويد:

اين فقير حقير تو را اقدام سادات حقاني و حاكپاي اولياي رباني…الحافظ محمد يحيي بن الشيخ الحافظ محمد حبيب الله الرفيقي السهروردي النقشبندي الغاري….خواست كه زبان اندرز و نصيحت تقريراً وا نمايد و دست پند و موعظت به دلايل قرانيه به احاديث    [28]     نورانيه تحريريه مي‌گشايد 29 . شيخ محمد رفيقي در سال 1185 ه رهسپار عالم باقي گرديد.

شيخ شرف الدين محمد زهرگير فرزند خواجه محمد ابراهيم كشميري بود و مريد خواجه عبد الرحيم شيخ كمال. او مشاهدات و كرامات مرشد را در كتاب روضه السلام درج نموده است كتاب را بر تشويق ملامحمد جمال و ملا محمد عاصم كه برادران طريقت او بوده‌اند تأليف كرده است ديباچه چنين است.

قبل از اين در رساله حجت الشرف اجمالاً تحرير يافته بود اما به سبب تحريك و تحريص پير برادران فضايل نشان ملا محمد جمال و ملا محمد عاصم خواست كه به طريق تفصيلي هم براي بهتر شدان و دانشمندان طريق اذكار و افكار و نسبات ولايات و حقائق و معارف ترقيم نمايد تا در ميان طالبان و سالكان طريق حالي يادگار بماند زهگير در سال 1205 انتقال يافت.

ملاحسيني كشميري مردي بود بسيار دانشمند و استاد در علوم. او در زمين شناسي و جغرافيا عجايب البلدان در سال 1218 ه تأليف كرده است. اين اهم ترين كتب عهد افغانيان محسوب مي‌شود. در موجب تأليف آن مي‌نويسد:

در اين ايام خجسته فرجام مختصري مشتمل برمساحت سطوح اجسام و مقادير العام و اجرام و تحقيق مبادي اقاليم و نهايات آن و تلين مواضع و اعجوبات هريك از آن در قيد تقرير و سلك و تحرير مرتبط و منخرط ساخت 30  اين رساله به خواجه حبيب الله منسوب گرديده است.

ملا حيدر پشلو در تفسير قرآن و تجويد ماهر و استاد بوده-ملاجمالدين پدرش نيز الرحمته، مصباح الظلمه، رسم خط قرآن، در يتيم، غرايب الغرايب، (در مسايل فقه) منابح 1334 هجري كشمير را اشغال كرده و تا 1262 ه عنان اقتدار كشمير را در دست داشته‌اند.

در عهد سيكها ملا حميد الله شاه آبادي 31 (متوفي 1264 ه) كه بزرگترين مثنوي سرايان كشمير بوده و دستور العمل تأليف كرد وي كتاب فوق الذكر را به سبك گلستان سعدي نگاشته است و نثر و شعر و آيات و احاديث به نحو خوبي آميخته است. سال تأليف را در اين شعر گفته است.

سال تاريخ چو پرسد هوشيار          گو هزار و دو صد و چهل و چهار(1244 ه)

«هر كه ترك منصب كرد بعيش فراغ نشست و آنكه اين كباب تر خورد رنج سيخ داغ ببيند.

عيش و عشرت اگر امل مداري         مكن از سرسري عمل داري

هركه زين غل گلوي خود را بست     زان پس از مرگ هم نخواهد دست

بي‌بوج نامه طنزيست بر سيستم حكومت سيكها و بي نظمي و وحشت‌گري كشمير-اينك قطعه‌اي از اين كتاب: در اين ايام حسرت فرجام از چرخ ستمگر و سفله‌پرور در خطه كشمير جنت نظير از تصرف خانخانان سمَواركان و نواب عادل خان بدر رفته و بر ملازمان و راجاراجگان سلطان شهر ناپرسان تاراج سنگه مسلم گرديد و حريص سنگه در عبث پروري و عدالت گستري     [29]      از بندگان نامي عالي بود از همه گرامي به خدمت صوبه دار مشرف گشته از بسكه شفقت رعايا و برايا مذكور خاطره عدالت ذخار بود هنگام وداعش مواعيظ كافي دادند و اندرزهاي وافي نموده فرمود كه عدل و داد به تهجي بايد كرد كه متوطنان خطه را از حكايت و شكايت خاموش كنند 32 نسخه خطي كتاب مذكور در سرينگار موجود است.

شيخ طيب رفيقي كشميري درويش بود صاحب كشف-پدرش شيخ احمد رفيقي مرد فاضل و صوفي پرهيزگاري بوده است-طيب رفيقي احوال اسلاف خويش را جمع‌آوري كرده و آنگاه به سلك تحرير در آورده-اسم اين كتاب رفقاالفقرا است. مصنف در سال 1226 ه فوت كرد.

يكي از خطاطان معروف اين دوره مراد بيك بوده است كه رساله‌اي درباره خط مثلث و نسخ نوشته است چنانكه خودش مي‌گويد: اما بعد چنين گويد مؤلف اين ترتيب و مرتب اين تأليف الملتجي به عنايت الملك العهد المعبود مراد بيگ بن عارف بيگ بن موسي بيگ كه اصل و نسب ايشان از بخارا است بنابر اشاره دوستان خصوصي مولانا و مشفقنا مولوي حاجي محمد عرفدار غفله كه بسي فاضل عالم و سالك كامل بود و فيض ايشان جاري بود….اشارة ايشان بر بنده فرض عين شده كه زبان در بيان فرموده‌اند كه تصنيف رساله خط و نسخ از ضروريات  33   است مصنف نمونه‌هاي حروف و اندازه‌اش طبق قواعد خطاطي در اين كتاب داده است. نسخه خطي آن در سلينگار موجود باشد.

مير سيد سعيد اندرآبي(متوفي 1280 ه) تفسير قرآن مجيد به فارسي نوشته است كه شايد آن را دست برد روزگار به دست طالبان علم و آثار نگذاشته است.

شيخ احمد تارابلي فرزند محمد نعيم اعظم علماي عصر خويش بوده‌و مردم با وي عقيدت فراواني مي‌داشتند و حتي غلام محي الدين ناظم كشمير(متوفي 1262 ه) به او ارادت كامل مي‌داشته است احمد تارابلي افضل از طريق را تأليف كرد كه شامل احوال بابا اشرف مي‌باشد-مصنف اين را در عبارت مقفي و مسجع نگاشته است اينك قطعه‌اي از ديباچه‌اش.

بدني،مالي و جاني تابع علم و علماي اهل سنت و جماعت‌اند كسرهم الله….هريكي را روشي است معهود و طريقيست محمود  34   او در 1278 ه زندگي را بدرود گفت.

مير سيد حسين قادري در سال 1280 ه كتابي نوشته كه در آن احوال شيخ عبد القادر جيلاني و اولاد و مريدان او به تحرير آمده است. مصنف در مقدمه مي‌گويد:

چون از مدت مديد و عهد بعيد متمح نظر داشت كه تذكره حضرات قادريه را در معرض املاء آرد و تأليف سازد….

در اين كتاب تيمناً و تبركاً به طريق ايجاز و اختصار در سنه يك هزار و دو صد و هشتاد آورده شد 35  .

عهد دو گره‌ها از 1263 آغاز و تا 1365 ادامه داشت. زبان انگليسي در اين دوره در كشمير اثر و نفوذ پيدا كرد. بازهم فارسي به كلي از عزمت و وسعت خود نكاست. در همين دور صد ساله دو گره‌ها بود كه پيشرفت فارسي در كشمير باز ماند-نويسنده را عقيده بر اين است كه اگر سيكها و دوگره‌ها بر كشمير قدرت نمي‌يافتند امروزه فارسي زبان رسمي كشمير مي‌بود.

پاندتست رام بقا چندي در دفتر محي الدين و كرپارام دبير امور خارجه بوده است. او دستور العمل در نثر مقفي به سبك سه نثر ظهوري نوشته كه امروز در دست نيست.

خواجه عبد الرحمن از معتقدان خواجه اميرالدين پكليوال بوده است. او خطاط هم بود. در سلسلة نقشنبنديه رساله‌اي بنام تحفة نقشنبنديه نوشت-او يكسال بعد از تأليف كتاب در 1286 ه فوت كرد.

طوطار رام بت مها به گويت را در فارسي ترجمه كرد كه نسخه خطي‌اش در سرينگار موجود است. ترجمه‌اش در عهد راجا رنبير سنگه والي جامو برشتة تحرير درآمد. مصنف خود     [30]      مي‌نويسد: اتمام پوران شري مها به گويت در هنگام فرخنده فرجام ايالت صوره داراي راجا صاحب راجا رنبير سنگه جي دام اقبال والي جامو خاص الوقت سعيد انتظام گرفت. از دست طوطارام بت   36  . همچنين پاندت تيكارام بهگويت گيتارا به فارسي ترجمه كرده است كه اكنون در دست نيست.

احمد سعيد تارابلي در ماثورات و تأليمات سلسلة قادريه رسالة قادريه تأليف كرد كه در 1295 ه تكميل يافته است. در سبب تأليف اين رساله تارابلي مي‌گويد: خواستم كه از تعليمات‌ها و مضامين مراقبات و مشاهدات آن اختصاراً و ايجازاً‌لفظ بالمعني و از نتايج و ثمرات آنكه موجب حوصله و استعداد و فراخرد ظرف خود كه مطابق به واقع است و فسون و افسانه‌گويي و نتايج تراشي نيست فهميد و به عنايت و سايه‌گستري بزرگان در خود وجداً و كشفاً و عيناً‌دريافتم و مشاهده نمودم به غير تطويل و ترخيم حفظاً في نفس لا افتخار بين خلقه به قلم آرم  37  .

ابومحمد خواجه حسن شعري كشميري(متوفي 1298ه) كه شاعر قادر الكلام اين عهد بوده بنابر نوشتة دكتر صوفي مؤلف كتاب كشمير كتاب گلزار خليل را تأليف كرده است كه تذكره شاعران كشمير مي‌باشد. اساس اين تذكره تصانيف بابا داوود و مشكواتي و محمد امين و قاضي عبدالكريم است.

پاندت هري رامكور«مها بهار تا» را به فارسي ترجمه كرده است. مي‌نويسد:

«به لسان فارسي كه فارسي دانند به عبارت صاف و معني درست ترجمه نماييد كه تا فارسي خوانان به سهل ترين وجه بخوانند هم تو را سعادت دارين حاصل شوند  38  شايد نسخه‌اي از اين ترجمه در سرينگار موجود باشد. پاندت رامجو در رساله‌اي بنام كيفيت انتظام ملك كشمير تأليف كرده كه متضمن در احوالي مابين 1180 ه-1300 ه مي‌باشد-راجع به موضوع كتاب مي‌نويسد.

برضمير صاحبان عقل و فراست مخفي نماناد كه مجموعه هذا مجمل و مختصر مشحون از كلي مطلوب يعني حقيقت انتظاميه كشمير از ابتداي عمل افاغنه الي حال تصنيف نموده بر سه باب و هر باب بر دو فصل ختم نمود 39  اهل مصنف در باب اول احوال حكم حكمروايان افغان، در باب دوم احوال سيكها و در باب سوم احوال دو گره‌ها نوشته است-چنانچه در عبارت مصنف بدان اشاره شده كيفيت انتظام ملك كشمير در سال 1300 ه تأليف گرديده است.      [31]

پاورقي:

1- ميراث فرهنگي كشمير(انگليسي) 86 ص

2-فارسي ادب كي تاريخ عبد القادر سروري ص 69

3-نسخه خطي دانشگاه تهران(اردو) ش 4672 ص 32

4-فارسي ادب كي تاريخ ص 86

5-فارسي ادب كي تاريخ ص 89

6-فارسي ادب كي تاريخ ص 90

7-فارسي ادب كي تاريخ ص 92

8-نسخه خطي دانشگاه تهران ش 2788 ورق 4

9-براي نسخه‌هاي خطي رك دانشگاه لاهور-بانكي پورش 1419،آنديا آفس ش 2624 انجمن آسياي بنگال ش 993

10-پايان نامه خانم دكتر ممتاز بيگم ج 2 ص 107

11-رك-بانگي پور ج 2 ص 71

12-ايدنبرگ ص 200

13-ايدنبرگ ص 200

14-فارسي ادب كي تاريخ ص 109

15-براي نسخه‌هاي خطي رك: ايدنبرگ ش 245 ،ايوانوش 260،بانكي پور ص 154 دانشگاه لاهور ش 238ر3259 كتابخانه عمومي لاهور ش 297

16-فارسي ادب كي تاريخ ص 115

17-براي نسخه‌هاي خط رك: كتابخانه عمومي لاهور ش 290 آته ش 2542 براواً ص 120 بادلين ش 1791 برلين ص 271 ،دانشگاه تهران ش 4389

18-فارسي ادب كي تاريخ ص 156

19-نسخه خطي دانشگاه تهران ش 1500 ص 1

20-فارسي ادب كي تاريخ ص 159

21-فارسي ادب كي تاريخ ص 169

22-فارسي ادب كي تاريخ ص 172

23-نسخه خطي در موزه خطي لاهور موجود است.

24-فارسي ادب كي تاريخ ص 173

25-فارسي ادب كي تاريخ ص 174

26- آنديا آفس ش 1273

27-فارسي ادب كي تاريخ ص 215

28-فارسي ادب كي تاريخ ص 219

29-فارسي ادب كي تاريخ ص 224

30-فارسي ادب كي تاريخ ص 227

31-رك به مقالة نگارنده تحت عنوان فردوسي كشمير مجله آريانا كابل ش 286 ماه حوت 1348

32-فارسي ادب كي تاريخ ص 249

33-فارسي ادب كي تاريخ ص 255

34-فارسي ادب كي تاريخ ص 157

35-فارسي ادب كي تاريخ ص 259

36-فارسي ادب كي تاريخ ص 274

37-فارسي ادب كي تاريخ ص 282

38-فارسي ادب كي تاريخ ص 284

39-فارسي ادب كي تاريخ ص 298