|
|
||
هنرفر، لطفالله. "چهارباغ اصفهان". دوره8و9، ش 96و97 (مهروآبان49): ص2-14، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:تاريخچة ايجاد چهارباغ درشهر ايراني، اسامي چهارباغهاي ساخته شده درقرن نهم هجري، طرح چهارباغ اصفهان و باغها و عمارات اطراف آن از نوشتههاي: "اسكندربيك تركمان" سده يازده هجري "پيترودلاواله ـ Pietro Della Valle " جهانگرد سده شانزده ميلادي، شاردن ـ Chardin" جهانگرد سده هفده ميلادي. "سانسون ـ Sanson" جهانگرد سده هفده ميلادي، باغهاي دوران صفويه نوشته ، "جملي كارري ـ Gemelli Careri" جهانگرد ايتاليائي دربارة باغ هزار جريب. |
|
|
چهار باغ اصفهان
لطفالله هنرفر
دكتر در تاريخ استاد دانشگاه تهران اصفهان سابقه نام
چهارباغ:
قرن نهم هجري از لحاظ پيشرفتهاي
علمي و ادبي و صنعتي قرون ممتاز تاريخ
ايران است. اگر در اواخر قرن هشتم سپاه
تيموري بسي آثار صنعتي و علمي را ويران
ساخت اما اخلاف تيمور در قرن نهم آثاري
بديع در صنايع و معماري بوجود آوردند و در
دوره حكمراني آنها هنرهاي زيبا به اوج
ترقي رسيد. اميرزادگان تيموري عاشق هنر
بودند و خود نيز از هنرمندان بزرگ محسوب ميشدند
و در دستگاه آنها حسن معاشرت و لطف گفتار و
كردار در مجامع و محافل به حد اعلي رسيد.
شاهرخ و الغبيك و بايسنقر و سلطان حسين
ميرزا بايقرا عاشقان كتاب بودند و
كتابخانههاي بزرگ فراهم آوردند و در
زمان آنها نقاشي و تذهيب و خط وصحافي به
درجه عالي ظرافت رسيد. شاهرخ هرات را مركز
حكومت خود قرار داد و فرزندش اميرزاده الغبيك
بدستياري گروه هنرمنداني كه جدش تيمور
گوركان از نقاط مختلف ايران به سمرقند كوچ
داده بود در آبادي و توسعه اين شهر كوشيد و
معماران چيره دست ايراني ارزنده آثار ارزنده سمرقند مانند مسجد و
خانقاه الغبيك و مسجد شاه زند و مدرسه
الغبيك عمارت چهلستون و قصر تختگاه (كورنوش
خانه) و چيني خانه و رصد خانه را بوجود آورد.
چنين بنظر ميرسد كه ايجاد خيابانها و
گردشگاهها هم در شهرهايي مانند بلخ و هرات
و بخارا و مشهد و اندجان و قندوز نيز در
همين قرن تاريخي منظور نظر اميرزادگان
تيموري واقع گرديده است زيرا ضمن بررسي
تاريخ همين دوره بنام چهارباغ در بعضي
شهرهاي ايران برميخوريم مانند چهارباغ
ابراهيم سلطان ميرزا در بلخ و چهارباغ
امير مزيد ارغوان در بيرون شهر بلخ و
چهارباغ حافظبيك در اندجان و
چهارباغ خسرو شاه در بيرون شهر در قندوز و چهارباغ رادكان در خراسان و
چهارباغ مشهد و چهارباغ ميمنه و چهارباغ ميرزا شاهرخ نزديك به دروازه بخارا
1. فرمان شاه
عباس اول راجع به احداث خيابان چهارباغ
اصفهان:
در سال 1025 هجري گردشگاه چهارباغ بطوري كه شاه عباس اول انتظار
داشته آراسته شده بوده است. اسكندر بيك تركمان درباره طرح چهارباغ اصفهان
در سال 1006 هجري و اتمام عمارات و باغات دلگشاي آن تا سال 1025 هجري چنين
نوشته است: «درسال ست و الف هجري (1006) رأي جهان آرا بدان قرار گرفت كه
دارالسلطنه مزبور را مقر دولت ابد مقرون ساخته و عمارات عالي طرح نمايند.
بدين نيت صادق و عزم لايق متوجه آن صوب گشته زمستان را بعيش و خرمي در دولت
خانه مباركه نقش جهان2 گذرانيده
اكثر اوقات را به سير و شكار صرف ميفرمودند
و شبها مجالس بهشتآسا آراسته بساط عشرت
گسترانيده ميشد و ايام بهار عمارات عالي
در نقش جهان طرح انداخته معماران و
مهندسان در اتمام آن ميكوشيدند و از دروب
شهر يك دروازه در حريم باغ نقش جهان واقع و
بدرب دولت (دروازه دولت فعلي) موسوم است،از
آنجا تا كنار زاينده رود خياباني احداث
فرموده چهارباغي در هر دو طرف خيابان |
|
عجب چهار باغي است بهجت فزا گرش ثاني خلد
گويند شايد چو تاريخ آن دل طلب كرد گفتم نهالش به كام
دل شه برآيد3
توصيف چهارباغ
اصفهان در زمان شاه عباس كبير نوشته پييترو
دولاواله:
پييترو دلاواله4(pietro della valle)
جهانگرد ايتاليايي كه در دوران سلطنت شاه
عباس كبير مدتي در اصفهان پايتخت ايران
بسر برده است پس از توصيف ميدان شاه اصفهان
درباره خيابان چهارباغ چنين مينويسد: «محل تماشايي ديگر اصفهان خياباني
است كه فعلاًدر خارج از شهر قرار دارد
ولي وقتيكه محلات جديد همانطور كه به آن
اشاره كردم بيكديگر ملحق شدند كاملاً در
وسط قرار خواهد گرفت. طول اين خيابان دو الي سه ميل و عرض
آن شايد دو برابر Ponte
Molle
باشد(پنت مل نام يكي از پلهاي شهر رم است كه برروي رودخانه تيبر قرار دارد)
در شروع اين خيابانها از سمت شهر اصفهان خانه كوچك چهارگوشي قرار گرفته است
كه ايوانها و پنجرههاي زيادي دارد و با تصاوير و نقش و نگارهاي جالبي
تزيين شده است. از بالاي اين خانه تمام خيابان را ميتوان بخوبي ديد و عرض
از ساختمان آن نيز همين بوده است و قصر
[4]
شاه را نيز دالاني به آن متصل ميكند(مقصود
نويسنده عمارت جهان نماست كه در محل
دروازه دولت فعلي اصفهان قرار داشته است)
در كنار خيابان ديوارهاي يكسان و منظمي
وجود دارد كه در داخل آنها باغهاي سلطنتي
واقع شده و ورود به آنها براي گردش مردم
آزاد است و با اتمام مختصري با باغبان ميتوان
بحد دلخواه از ميوهجات آنها بهره گرفت. مدخل اين باغها با نظم و ترتيب خاصي
در مقابل يكديگر قرار گرفتهاند و بالاي
هريك از دربها عمارات كوچك ولي زيبايي
ساخته شده كه ميتوان ضمن گردش و تفنن
وارد آنها شد و ممكن است اشخاص غذاي خود را
نيز در آنجا صرف كنند. تعداد اين عمارات
آنقدر زياد است و قرينه سازي و تناسب به اندازه اي در آنها رعايت شده که واقعاً زيباتر از آن نميتوان
تصور کرد. بعلاوه در داخل باغها و بيرون از آنها در خيابان صفوف
طولاني و منظم درختان انبوهي قرار گرفته
كه تناسب و نظم آنان فوقالعاده است و نيز با فاصلههايي چند و غالباً در
مقابل خانههاي زيبا حوضهاي بزرگي به اشكال مختلف در وسط خيابان قرار
گرفته كه مملو از آب است و
هريك از آنها تا كنار معبر عريضي كه براي
عبور مردم پياده و سواره ساخته شده گسترش
يافته است. نهر بزرگي كه در بستري سنگي جاري است
و تمام طول خيابان را از وسط آن ميپيمايد
اين حوضها را سيراب ميكند. در بسياري از
اين حوضها آب از فواره جهش ميكند و در
بعضي ديگر آب بصورت آبشارهاي كوچكي سرازير
ميشود. كف پيادهروهاي خيابان سنگ فرش و
براي عبور انسان و اسب بسيار مناسب است و
به فاصلههايي چند سنگفرش قطع و در زمين
گلهاي مختلف كاشته شده است. |
|
چهارباغ: بعد از پل اللهوردي خان
خيابان كماكان با همان ديوارها و درختان و
خانهها و باغها و حوضها ادامه دارد با
اين تفاوت كه خانهها و باغات اطراف آن
ديگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به
اشخاص مختلفي است كه براي اطاعت از دستور
شاه و حفظ زيبايي خيابان در ساختن آنها بر
يكديگر سبقت جستهاند. خيابان به باغ
بسيار بزرگي كه باغ هزار جريب نام دارد
منتهي ميشود. اين باغ و همچنين خياباني
كه بدان اشاره كردم امروز به اسم چهارباغ
خوانده ميشود زيرا در اصل باغهاي
چهارگانهاي در اين محل وجود داشته كه از
مجموع آنها وضع فعلي بوجود آمده است. اهميت خيابانهاي چهارباغ: روي هم
رفته به دليل اينكه چهارباغ به شاه تعلق
دارد واقعاً داراي عظمتي بينظير است و
بايد با طيب خاطر اعتراف كنيم كه خيابان
پوپولو در رم la strada del popolo
و خيابانهاي پوجورئال poggio reale
در ناپل و خيابان خارج از شهر ژن و خيابان motreal
در شهر پالرمو هيچ كدام به پاي آن نميرسند
5. |
|
||
|
منظره چهارباغ پايين در اواخر دوره قاجاريه |
توصيف
چهارباغ اصفهان از سفرنامه شواليه شاردن:
شواليه شاردن
6 جهانگرد معروف
فرانسوي كه در دوران سلطنت شاه عباس دوم و
شاه سليمان مدت مديدي در ايران بسر برده
است در سفرنامه خود خيابانهاي چهارباغ
اصفهان را چنين توصيف ميكند: «از اين معبر كه ميتوان آن را
گردشگاه مشجر عمومي اصفهان ناميد شروع ميكنم.
اين خيابان زيباترين معبري است كه من
تاكنون ديده و شنيدهام. طول خيابان سه
ميل و دويست پا و عرض آن 110 پا است. لبههاي
نهر آبي كه در وسط و در تمام خيابان جاري
است از سنگ تراش ساخته شده و از سطح زمين نه
انگشت(پوس) ارتفاع دارد و عرض آن به اندازهاي
است كه دو نفر سوار ميتوانند روي آن در هر
طرف حركت كنند. لبههاي آن حوضها نيز به
همين عرض ولي قسمت سنگفرشي كه ميان درختان
و ديوار خيابان است بهمين ارتفاع ولي عريضتر
است. اطراف اين خيابان فرحانگيز
دلپسند باغهاي وسيع زيبايي است كه هريك
داراي دو عمارت كلاه فرنگي است كه
يكي بزرگتر و در ميان باغ مشتمل
برتالاري است كه از هرطرف باز و در گوشههاي
آن اطاقها و صندوقخانهها قرار دارد و
ديگري روي سر در باغ بنا شده و آن نيز از هر
طرف باز است تا بتوان رفت و آمد مردم را در
خيابان ديد. وسعت بناي اين كلاه فرنگيها يكسان
ولي ساختمان هركدام متفاوت است و همه آنها
نقاشي و طلاكاري و لاجوردي است بطوريكه
منظره بس دلكش و درخشنده دارد. بيشتر نقاط
ديوارهاي باغها مشبك و مانند رديف خشتهايي
است كه براي خشكانيدن چيده باشد و از بيرون
بخوبي ميتوان درون آن را ديد. هريك از حوضهاي
خيابان در اندازه و شكل متفاوت است و چون
سطح خيابان در همهجا
يكنواخت نيست همه
آنها در نقشه ديده نميشود. اين خيابان در
آنطرف رودخانه بلند و در اين طرف در طولي
به اندازه دويست پا مسطح و كمي منخفض است.
بطوريكه ميتوان هم در رفتن و هم در
برگشتن حوضها و فوارهها و آبشارها را كه
بينهايت زيبا و دلپسند و شگفتانگيز است
ديد و هرگاه خيابان مسطح و صاف بود اين
منظره دل فريب در همه جاي آن ديده ميشد.
اين خيابان در آنطرف رودخانه طويلتر از
اين طرف است. كوچههاييكه به خيابان ميپيوندد
داراي جويهاي آب و دو رديف درخت چنار است
كه يك رديف نزديك ديوارهاي خانه و يك رديفآن
كنار جويهاست. اين خيابان به عمارت تفريحي
شاه كه به مناسبت بزرگي هزار جريب موسوم
است ختم ميگردد. ابتداي اين خيابان
دلپذير زيبا عمارت كلاه فرنگي بزرگي است
كه مقابل عمارت هزار جريب واقع است
بطوريكه اين دو عمارت در دو انتهاي اين
خيابان ميباشد. اين عمارت سه طبقه است و
در سمت عقب و طرف چپ در و منفذي ندارد(منظور
نويسنده عمارت جهان نماست كه امروز وجود
ندارد) زيرا اين دو قسمت به طرف اندرون
شاهي است و در دوطرف ديگر نيز بجاي شيشه،
پنجرههايي است كه از داخل بيرون را ميتوان
ديد ولي از بيرون چيزي پيدا نيست، اين
پنجرهها را با گچ ساخته و به طرز مجلل و
زيبايي نقاشي و طلاكاري كردهاند. اين
عمارت را شاه عباس كبير از آن جهت ساخت تا
بانوان حرم بتوانند به تماشاهايي از قبيل
ورود سفراءو گردشهاي درباري بپردازند. مقابل عمارت كلاه فرنگي حوض مربعي است كه مساحت آن پانزده پا ميباشد و در گوشه اين عمارت دروازه شاهي است. در گوشه ديگر اين عمارت مدخل ديگري قرار دارد كه به حرمسرا باز ميشود و فقط زنان حرم و خواجهها و شاه از آن رفتو آمد ميكنند. تعداد حوضهايي كه باعث شكوه و زيبايي اين خيابان در قسمت بين رودخانه و شهر است هفت حوض است كه چهارتاي آن بزرگ و سه تاي ديگر كوچكتر است. اولي مربع و سطوح آن پانزده پا و دومي نيز مربع و محيط آن يكصد و بيست پا است كه در وسط آن تخت هشت گوشي است كه يك پا از سطح آب بلندتر و نرده زيبايي گرد خود دارد كه ده نفر براحتي ميتوانند براي خنك شدن روي آن بنشينند. حوض سومي داراي هشت ضلع و به محيط صد و هشت پاست كه اطراف آن را باغ تخت و باغ بلبل فرا گرفته. |
|
و باغهايي كه در اطراف محل تقاطع پل
و خيابان است عبارتند از باغ(مرغدان شاهي)
كه مفتولهاي قفسهاي آن از طلاست و باغ(خانه
شيران) كه در گوشه ديگر واقع است و جادههايي
در اطراف آن وجود دارد كه بهنگام كمي آب به
رودخانه منتهي ميشود. در سمت راست و چپ سدي است كه به خارج
شهم ختم ميگردد، سد سمت راست زيباتر از
ديگري است كه در اطراف آن قصور اشراف و
بزرگان كه باغهاي وسيع و عمارت عالي و
سردرهاي بزرگ دارد واقع است. بين اين كاخها
ميتوان كاخ(امير شكارباشي) و كاخ(تفنگچي
آقاسي) و اداره اميرشكارباشي را كه در آن
مرغان شكاري را ميپرورند نام برد،
جوانان طبقه نجبا و اعيان همه روزه عصرها
به هنگام تابستان كه آب پايين است هم براي
ورزش و هم براي اسب سواري و استر سواري به
منظور راهوار كردن اسبان و استران خود
برودخانه ميآيند. طرف ديگر اين خيابان
تقريباً نظير اين سمت است. من بذكر نام
خانهها و باغهايي كه در اطراف آنست و عده
آنها چهارده كه در هر طرف هفت تاست عموماًبنام
رجالي است كه آنها را ساختهاند نميپردازم. گردش عصرها در مدت نه ماه از سال در اين خيابان بسيار دلپسند و فرح انگيز است زيرا در اين مدت خيابان و باغچهها را آب ميپاشند و اطراف حوضها غرق گل است. روي سكوهاي كوتاه سر در عمارات را مفروش كرده روي آن قليان ميكشند و بعضي از مردم محترم با اسب رفت و آمد ميكنند. اين خيابان را(چهارباغ) ميگويند زيرا اينجا سابقاً(چهارباغ مو) وقف مسجد بوده است. شاه عباس كبير كه ميخواست چنين خياباني بسازد اين باغها را اجاره ابد كرد و ساليانه دويست تومان مال الاجراه آنها پرداخته ميشود. |
|
|
شاه عباس تا اندازهاي علاقه
بساختن اين خيابانها داشت كه نميخواست
بدون حضور او حتي
[8] يك درخت غرس شود. يقين دارند كه شاه عباس در
زير هر درختي يك سكه طلاي هشت فرانكي و يك سكه نقره هيجده شاهي كه بنام او
مسكوك بوده نهاده است. اشراف و اعاظم مشهور و معروف دولتخانه نيز بخرج خود
باغها و عمارات مهمي كه شرح آنها داده شد بنا كردهاند. اللهورديخان
سپهسالار ارتش اين فاتح عظيم كه هم دوست بزرگوار و هم سوگلي او بود وظيفه
خود را با ساختن پلي كه يك قطعه بسيار زيبا و نفيس معماري است ادا كرد7
. چهارباغ
اصفهان در اواخر عهد صفويه:
سانسون Sanson
سياح فرانسوي كه در سال 1683 ميلادي |
||
نمونه عمارت شاهي در وسط باغهاي سلطنتي در دوران صفويه |
|
«شاه
عباس كبير در شهر اصفهان قصرهاي بسيار
مجلل و براي خوشگذراني و تفريح گردشگاههاي
عالي و دلپسند فراهم كرد وخانههاي زيبا
بنا نهاد. گردشگاهي كه بدستور او بين شهر
قديم و شهر جديد اصفهان ساختهاند فوقالعاده
زيبا و جالب و تماشايي است. اين گردشگاه از
خياباني بسيار صاف و راست درست شده است كه
عرض آن متجاوز از دويست قدم است و تا دو
فرسخ امتداد دارد. در دو طرف اين خيابان تعداد زيادي
درخت چنار كه درختاني عظيم و بلند و پر برگ
ميباشند كاشتهاند. برگهاي اين درختان
كه به بزرگي برگ درختان مو ميباشد بر
خيابان سايه ميگستراند و آن را زيباتر
جلوه ميدهد. اين گردشگاه كه از زير كوه صفه آغاز
ميشود طبقه به طبقه و سراشيب است. آب چشمهاي
كه از وسط خيابان از مجراي زيبايي كه از
سنگ تراشيدهاند ميگذرد بوضع بسيار
زيبا و مطبوعي برروي هم ميغلطد و
آبشارهاي زيبايي را ايجاد ميكند كه
بسيار تماشايي و فرح بخش است. آبشارها در
حوضهاي هشت گوشي كه استخرهاي عظيم و
زيبايي را تشكيل ميدهند ميريزد و فوارهها
بلند آبها را ميبرند و دوباره به استخرها
ميريزند و آبها از روي استخرها ميغلطند
و آبشارهاي ديگري تشكيل ميدهد و به
استخرهاي ديگري كه هريك سيصد قدم با هم
فاصله دارند ميريزند. در فواصل استخرها در دو طرف خيابان
منازل سلطنتي ساخته شده است. اين خانهها
به يك شكل ميباشند و برروي هم قرار
گرفتهاند. طرز ساختمان اين منازل بسيار
ظريف و عالي است. هريك از اين خانهها از
چند طبقه تشكيل شده است و هرطبقه بوسيله
ايواني كه كمي بطرف خيابان جلو آمده است از
طبقه ديگر مشخص ميشود. سردر و جلوخان اين
خانه را با گلها و شاخههاي نيم برجسته و
طلايي رنگ نقاشي كردهاند». منظره عبور
شاه سليمان از خيابان چهارباغ:
سانسون Sanson
درباره عبور شاه سليمان از خيابان چهارباغ
چنين مينويسد: «عبور شاه از اين گردشگاه بسيار
زيبا و منظم و تماشايي است و در نقاطي كه
شاه از آنجا ميگذرد تا قبل از عبور شاه
نظم و ترتيب كامل وجود دارد ولي به محض
اينكه شاه عبور ميكند ديگر نظم و ترتيبي
باقي نميماند پس از عبور شاه امراء و
بزرگاني كه در پشت سر شاه حركت ميكنند
نظم و ترتيب را رعايت نمينمايند و بدون
اينكه به مقام و درجات يكديگر توجه كنند
درهم و برهم حركت ميكنند. عبور شاه به اين ترتيب است، ابتدا
صاحب منصبان گارد كمي جلوتر از شاه بتاخت
ميروند تا راهي را كه شاه از آنجا ميگذرد
خلوت كنند، بعد از آنها چهارصد تفنگدار كه
نوار قرمز ابريشمي خوش رنگي به تفنگهايشان
بستهاند در دو خط مستقيم در دو طرف
خيابان حركت ميكنند، پس از آنها عدهاي
سرهنگ و صاحب منصبان ديگر سوار بر اسب در
حالي كه كارابينهاي خود را مثل اعراب به
پشت شانههايشان آويزان كردهاند حركت
مينمايند، بعد از آنها اسلحه داران شاه
ميآيند اين افراد از نوع اسلحهاي كه
حمل ميكنند مشخص ميشوند، عدهاي تفنگهاي
فتيلهاي دارند و عدهاي شمشير حمايل
كردهاند و عدهاي به تير و كمان مجهز ميباشند
و بالاخره عدهاي ديگر گرز و اسلحههاي
ديگري كه شبيه به گرز ميباشند با خود حمل
ميكنند، پس از آنها رئيس كل بيوتات
سلطنتي و ميرآخورباشي بزرگ هريك با عدهاي
از صاحب منصبان ميگذرند، سپس چندين اسب
بسيار عالي كه زين و يراق قيمتي دارند ميآورند،پشت
سر اسبها صاحب منصبان صوفي و فراشان دربار
كه همه با تبرزينهاي جنگي مسلح ميباشند
ميآيند پس از آنها مهماندارباشي كه
سفراي خارجي را به حضور شاه معرفي ميكند
ميآيد پس از او چهار نفر از امراء كه خدمت
شاه را افتخاراً به عهده دارند حركت ميكنند
و پشت سرآنها رئيس كل تشريفات ميآيد،
رئيس تشريفات تنها حركت ميكند و مواظبت
مينمايد تا در سر راه عبور شاه مانعي پيش
نيايد،پس از او غلام بچگان دربار در حالي
كه لباسهايي فاخر و زيبا به تن دارند سوار
بر اسب ميآيند و بالاخره كسيكه چتر
آفتابي يا سايهبان شاه را با خود حمل كند
و كسيكه مأمور تهيه قليان شاه ميباشد از
پشت سر غلامان ميرسند تا در صورتي كه شاه
در طول راه به
سايهبان يا به قليان احتياج پيدا
كند سايهبان و قليان را به دست غلامان
بدهند تا به حضور شاه ببرند،پس از آن دو
نفر كمي جلوتر از شاه اولين خواجه حرمسرا
با ريش سفيد و محترم ترين خواجه حرم سرا در وسط
دوازده فراش پياده ميآيد و بالاخره پشت
سر آنها اعليحضرت شاه تشريف ميآورند. هميشه اعليحضرت شاه به يكي از وزراء افتخار آن را ميدهند كه در
التزام ركاب باشد و در طول راه با شاه صحبت كند ساير امراء و بزرگان
بطوريكه مذكور شد از پشت سر شاه با بينظمي و درهم و برهم حركت ميكنند8
. باغات زمان
صفويه كه تا اواخر دوره قاجاريه موجود
بوده و جزء باغات دولتي محسوب ميشده است:
باغ بادامستان(محل تلگرافخانه سابق)
كه بيش از 24 جريب بوده-باغ جزاير خانه و باغ
فراشخانه كه مقابل چهل ستون قرار داشته
بمساحت 36 جريب-باغ كجاوه خانه(جنب بازار
رنگرزها بمساحت 45 جريب)-باغ خرگاه يا خيمهگاه(مقابل
باغ بادامستان) بمساحت 34 جريب. |
|
باغ خياطخانه واقع در جنب چهلستون
بمساحت دوازده جريب-باغ تخت(40 جريب) باغ
كاج در خيابان چهارباغ(سي جريب)-باغ بابا
امير(سي جريب)-باغ توپخانه و باغ عسگر(چهل
جريب)- باغ نسترن-باغ طاووسخانه-باغ پهلوان
حسين-باغ آلبالو- باغ عموطاهر-باغ فتح آباد-باغ
گلدسته-باغ صالح آباد-باغ نظر-باغ عباس
آباد- باغ زرشك(بمساحت هشتاد جريب) باغ
قورچي باشي عليا و باغ قورچي باشي سفلي-
باغ فرچقاي خان-باغ توشمال باشي- باغ
داروغه- باغ ديوان بيگي-باغ تفنگچي آقاسي-باغ
چرخاب- باغ غلامان مطبخ-باغ اعتمادالدوله-باغ
ميرآخور-باغ مهردار-باغ ناظر-باغ جلودار-باغ
كلاه شاه- باغ سپهسالار-باغ بهارستان-باغ
جوشاران-باغ كلعنايت- باغ قوشخانه(بمساحت
شصت و چهار جريب). باغ هزار
جريب:
بزرگترين باغهاي دوره صفويه كه در
منتهي اليه
جهانگردان دوره صفويه و اوايل
قاجاريه اين باغ را چنانکه كه بايد توصيف كردهاند
و در اين مقاله فقط به توصيف پييترو
دولااله جهانگرد ايتاليايي
Pietro
della valle
و جملي كارري ايتاليايي Gemelli
careri
كه در دوران شاه عباس اول و شاه سلطان حسين با اصفهان آمده و از اين باغ
ديدن كردهاند اكتفا ميكنيم9. |
|
||
منظره خيابان چهارباغ در اوايل قرن چهاردمهم هجري(عكس از سفرنامه ديولافوآ). |
|
پييترو دولااله باغ هزار جريب را
به شرح زير توصيف كرده است: خيابان چهارباغ به باغ بسيار بزرگي
كه باغ هزار جريب نام دارد منتهي ميشود
اين باغ و همچنين خياباني كه بدان اشاره
كردم امروز به اسم چهارباغ خوانده ميشود
زيرا در اصل باغهاي چهارگانهاي
در اين
محل وجود داشته كه از مجوع آنها وضع فعلي
بوجود آمده است. سطح باغها يكي بالاتر از
ديگري قرار دارد منتهي عبور از آنها با اسب
بآساني صورت ميگيرد. در آنجا چيز ديگري جز
رشته درختان پرشاخ و برگ ميوه وجود ندارد و
تمام آنها آنقدر كوتاهند كه پيادهها و
سواران با دست ميتوانند ميوه بچينند و
بعلاوه هر محوطهاي مخصوص درختان خاصي
است مثلاًيك مربع مخصوص درختان انجير و
مربع ديگر مخصوص درختان هلو است و بهمين
نحو الي آخر. اين باغها متعلق به شاه است ولي
مردم با آزادي كامل از آنها استفاده ميكنند
و آنقدر ميوه در آن وجود دارد كه براي تمام
شهر كافي است و حتي زياد است. در طول و عرض
باغ راهروهاي بسياري وجود دارد كه اطراف
آنرا درختان سرو كاشتهاند و اين معابر به
اندازهاي طويل ميباشند كه انتهاي آنها
ديده نميشود. از آخرين باغ كه از همه
بلندتر است نهري عبور ميكند و سپس ديواري
آن را محدود ميسازد. جملي كاري ايتاليايي كه در آغاز
سلطنت شاه سلطان حسين در اصفهان بوده باغ
هزار جريب را به شرح زير توصيف ميكند: «اينجا سربالايي آغاز و راه به دو
قمست منشعب ميشود يكي از اين دو راه كه در
طول آن خانههاي كوچك فراواني با سردرهاي
زيبا ديده ميشود به باغ سرسبز شاه ميرسد.
در اين باغ انواع درختان كاشته شده است. از
اينجا به باغ«هزار جريب» گذشتيم. اين باغ
سه ميل طول و يك ميل عرض دارد، سر درب منقش
عالي آن با دو رديف ايوان به طرز اروپايي
با طلا و لاجورد تزيين يافته و در چهار
گوشة آن، چهار برج بنا گرديده كه در بالاي
آنها لانههايي براي كبوتران تعبيه شده
است. جوي آبي نيز از وسط باغ ميگذرد كه
ديواره و كف آن از سنگ تراش است و از اين
جوي به تمام قسمتهاي باغ رشتهاي آب كشيده
و آبشارهاي قشنگ و حوضهاي متعددي كه عكس
چنارهاي اطراف در آنها نمايان است ترتيب
داده و منظرهاي شاعرانه ايجاد نمودهاند.
در گوشهاي از اين باغ كنار استخري دو
عمارت كوچك زيبا به سبك مراكشي بنا شده كه
پادشاه در فصل تابستان و گرما در آنها به
استراحت ميپردازد. ايوانهاي متعددي نيز
براي استراحت افراد خاندان شاهي بنا
گرديده كه در جلوي آن استخري وجود دارد و
قايق كوچكي در روي آن ديده ميشود. جويهاي
فرعي زيادي نيز جهت آبياري گلها و درختان و
آبپاشي خيابانهاي باغ در هرطرف كشيده شده
است. در گوشه ديگر باغ جاي نگهداري
حيواناتي چون پلنگ، شير و ديگر درندگان
واقع شده، چون يوزپلنگ كه شبيه گربه بزرگ
هستند براي شكار غزال در اينجا تربيت ميشوند.
طرز شكار بدين ترتيب است كه نخست چند باز
به پرواز در ميآورند، باز بر سر شكار مينشيند
آن را گيج ميكند يا جلوي چشمش را ميگيرد
و سپس يوز را باز ميكنند كه شكار را
گرفتار سازد.» ستاره اقبال
چهارباغ در دوران قاجاريه رو به افول
گذاشت:
ديولافوآ Mme dieulafoy
سياح فرانسوي كه از سال 1881 ميلادي(1298 هجري
قمري) ببعد ايران را سياحت كرده و مدتي در
اصفهان بسر برده در سفرنامه خود خيابان
چهارباغ را بشرح زير توصيف ميكند: «باري ما در موقع مراجعت از خيابان
بزرگ چهارباغ عبور كرديم با اينكه اين
خيابان حزن آور و متروك است طرف عصر كه
كاروانها بسمت جنوب حركت ميكنند مختصر
جنب و جوشي در آن پيدا ميشود اما اين رفت
و آمد چند نفر قاطرچي و مردم فقير را چگونه
ميتوان با آن جلال و شكوه و ازدحام گردش
كنندگان دويست سال قبل مقايسه كرد. |
|
در ديوارها جابهجا تابلوهاي
نقاشي كه روي آنها را خاك پوشانيده اوضاع
اندرونهاي اشراف تواناي قديمي را نشان ميدهند
و معلوم است كه با دست استادان و هنرمندان
با مهارتي ترسيم شدهاند. در اين تابلوها
زنان زيبا و آراستهاي ديده ميشوند كه
لباسهاي حرير در بر و عمامه يا تاج جواهر
نشاني بر سر دارند و در باغهاي با صفا با
نشاط و سرور سرگرم عيش و نوش و بادهگساري
و خوردن شيريني و ميوه ميباشند. لباسهاي
آنها با آب و رنگ گيرندهاي نقاشي شده و
صورتهاي آنها رنگينتر از زمينه سفيد شير
مانند تابلو نيست. پيرلوتي Pierre Loti
سياح و نويسنده با ذوق فرانسوي كه در سال
1904 ميلادي برابر با سال 1321 هجري قمري با
ايران مسافرت كرده و مدتي در اصفهان بسر
برده در سفرنامه خود تحت عنوان بسوي
اصفهان
vers
ispahan دربارة خيابان چهارباغ چنين مينويسد: «اصفهان مقارن هجوم وحشيهاي
خاوري در اوج زيبايي و ظرافت بوده و
خيابانهاي چهارباغ در آن هنگام مركز قشنگي
و زيبايي بوده است بطوريكه كاخ ورساي هم
بآن نميرسيده است. در ساعات گردش و تفريح
خانمهاي باحجاب در ايوانهاي قصور جمع ميشدهاند
تا تاخت و تاز اسب سواران را روي تخته
سنگهاي سفيد و بين دو ديوار درختهاي گل سرخ
كه در تمام كنار خيابان كاشته شدهاند
تماشا كنند. اسبهاي مغرور با زينتهاي
طلايي با وضع و اندامي زيبا چهار نعل ميرفتند
و با انحناي مخصوص گردن ميگرفتند كه
ايرانيهاي كنوني هم ميخواهند همانگونه
اسبها را تربيت كنند. اسب سواران ظريف
لباسهاي تنگ كشميري و زر دوزي بتن داشته و
ريشهاي
[13] رنگين و دراز آنها روي جامهها ميرسيده
است. انگشترها و دستبندها در دست و جقهها
بر روي كلاه بلند خود داشتهاند. چهارباغ
بطوريكه در زير آفتاب ماه مه امروز بنظر من
ميرسد حزن و اندوهي غير قابل بيان برآن
حكم فرماست و راه ارتباط بين دو توده خرابه
و خاك جلفا و اصفهان تقريباً متروك ميباشد.
چنارها كه بيش از سيصد سال از عمرشان ميگذرد
هيكلهاي بزرگي هستند كه در حال مرگند و
سرشان برداشته شده است. تختهسنگهاي
خيابان از هم جدا شده و بين آنها را علفهاي
هرزه فرا گرفته است. حوضهاي آب خشك يا
تبديل به منجلابهاي كثيفي شده است. باغچههاي
گلدار نابود و بقاياي درختان گلسرخ مانند
خارستان خودرو و بيترتيبي گرديده است.
قصرهايي كه هنوز سرپا است متروك و ورود در
آنها آزاد است. طاقهاي اطاقها بتدريج
ريخته است. افغانها از روي تعصب ديني بمحض
ورود صورت زنهاي زيبا را كه روي بدنه عمارتها
نقاشي شده بود خرد كرده و نابود ساختهاند.
خيابانهاي چهارباغ با خيابانهاي درختدار
ديگري كه هنوز باقي است و يادگار دورهايست
كه فاصله كمي از دوره ما دارد صد دفعه
اندوهناكتر از آثار گذشتههاي دور بنظر
ميرسد.» هانري رنه دالماني Henry-Rene
d Allemagne
سياح فرانسوي كه در سال 1907 ميلادي(1324 هجري)
به ايران مسافرت كرده در سفرنامه خود تحت
عنوان از خراسان تا بختياري دربارة
خيابانهاي چهارباغ اصفهان چنين مينويسد: «چون منزل ما در نزديكي خيابان
چهارباغ واقع است اغلب اوقات ميتوانيم
نظري با اين خيابان كه سابقاً شهر اصفهان
را زينت ميداده و بر شكوه و عظمت آن ميافزوده
بيندازيم. اين خيابان بسيار عريض و طويل
است و از مركز شهر بطرف پل اللهوري خان
ممتد است. طول آن تقريباً 1250 متر و عرض آن
به 50 متر ميرسد. در دوران سلطنت سلسله
صفويه كاخ دو طبقهاي در ميان اين خيابان
وجود داشته كه بوسيله دهليزي با حرم شاهي
مربوط بوده است و لعبتان طناز محبوس در حرم
ميتوانستند از خلال درها و پنجرههاي آن
از مناظر خوش نماي اطراف شهر بهرهمند
گردند. در طرفين اين خيابان جدولهاي عريضي
با سنگ و ساروج ساخته بودند كه آب اتصالاً
در آن جريان داشت و در حوضهاي قشنگ سنگي كه
در محل تلاقي كوچههاي عمومي واقع بود ميريخت.
درختان چنار آراستهاي در اطراف آن سر به
آسمان كشيده و عابرين را در سايه خود از
حرارت آفتاب حفظ ميكردهاند و نيز در
طرفين آن ديوارههاي بلندي با طاقنماي
قشنگ نقاشي شده جلب نظر مينموده است.
جابجا در مقابل حوضها در كنار خيابان
سردرهاي مجلل و با شكوه باغهاي متعدد ديده
ميشده كه هريك نام مخصوصي و با شكوه
باغهاي متعدد ديده ميشده كه هريك نام
مخصوصي از قبيل باغ تخت و باغ بلبلان و باغ
تاكستان و باغ درويشان و باغ كاج و باغ
توتستان و غيره داشته است. د روي بعضي از
اين سردرها هم ايوان وسيعي بوده كه در آن
رستوران يا قهوهخانهاي وجود داشته و
سكنه شهر پس از فراغت از كار روزانه در آن
جمع ميشده و با آشاميدن قهوه و كشيدن
قليان ميپرداختند. متأسفانه ظل السطان از اين خيابان
خوش منظر و فرح آور هم مانند ساير آثار
باستاني چيزي باقي نگذاشته است. جداول
سنگي را پر كرده و سنگهاي حواشي آنها را
فروخته و نقاشيهاي طاقنماها و ديوارها
را هم محو كرده است. از همه بدتر آنكه
اين
شاهزاده منهدم كننده خسارت جبران ناپذيري با اين خيابان وارد ساخت. يعني
درختان چنار كهنسال سيصد ساله را كه موجب ابهت و شكوه اين خيابان قديمي بود
و برزمين آن سايه ميانداخت همه را از ريشه درآورد و به بهاي نازلي فروخت
بطوريكه نقل ميكردند چند ماه قبل از ورود ما به اين شهر شاهزاده تمام اين
درختان را بريده و هريك را بمبلغ ناچيزي يعني بيست تومان فروخته است.
وقتيكه انسان به اين فكر بيفتد كه با چه زحمات و با چه توجهاتي در مدت
چندين قرن به پرورش چنين درختاني موفق گردانيدهاند تا خيابان عريض و طويل
اين شهر را كه محل عبور و مرور ساكنين و سياحان خارجي بوده آرايش شايستهاي
دهند آنوقت به اهميت اين انهدام و خرابيهاي جبران ناپذير كه بواسطه طمع
بيپايان ظل السلطان حاكم اصفهان بعمل آمده پي خواهند برد10
. چهارباغ
پهلويي:
چنانكه جهانگرداني مانند ديولا فوآ
و پير لوتي و هانري رنه دالماني توصيف كردهاند
و شرح آن گذشت چهارباغ اصفهان مانند ساير
آثار تاريخي اين شهر در دوران قاجاريه به
وضع بسيار اسفناكي درآمده بود و اين كيفيت
تا طليعة سلطنت سر دودمان سلسلة جليل
پهلوي همچنان باقي بود اما با شروع نهضت
جديد ايران و توجه اعلي حضرت رضاشاه كبير
به شهر اصفهان و تعمير و ترميم آثار تاريخي
و ايجاد كارخانجات صنعتي اصلاح خيابان
چهارباغ و درختكاري و تنظيم نهرها و
جويهاي آن مورد توجه قرار گرفت و نه تنها
چهارباغ شاه عباسي صفا و طراوت و عمران و
آبادي خود را از سر گرفت بلكه از طرف شمال
اين خيابان به نام(چهارباغ پهلوي) ادامه
داده شده و به فلكة پهلوي منتهي گرديد و دو
چهارباغ عباسي و پهلوي برروي هم خياباني
را بوجود آوردند كه در كمتر شهري نظير آن
را ميتوان يافت و به اين ترتيب همة
چهارباغهايي كه تا اين تاريخ در ايران
بوجود آمده بود و در مقدمه اين مقاله بنام
آنها اشارتي رفت تحت الشعاع چهارباغ عباسي
پهلوي قرار گرفت. پاورقيها:
1-رجوع شود به صفحه 539 جلد
سوم تاريخ حبيب السير و صفحات 294 تا 296 و
190-256 و 193-28-57-217 و 147 جلد چهارم تاريخ حبيب
السير. 2-مقصود عمارت عالي قاپو
است. 3-رجوع شود به صفحة544 و 545
جلد اول تاريخ عالم آراي عباسي تأليف
اسكندربيك تركمان.
4-پييترو
دولاواله pietro
della valle در يازدهم آوريل 1586 در رم متولد شد. پدرس pompeo و مادرش جوانا آلبريني givanna
albrini نام داشتند و خانواده وي يكي از قديميترين
و اصيلترين خانوادههاي رم محسوب ميشد.
در جواني به آداب شواليهها آشنا شده و
فنون نظامي را آموخته بود. در نتيجه شكست
در عشق غمگين و مأيوس شد به شهر ناپل رفت و
لباس زائرين را برتن كرد و گردن بند متبركي
به گردن آويخت كه تا آخر عمر همراه او بود و
از آن پس همهجا لقب ايل پلگرينوil pellegrino
يعني زائر را با آخر نام خود اضافه كرد و
تمام كتابهاي او نيز با همين عنوان به چاپ
رسيده است. پييترو دولاواله براي فراموش
كردن شكست عشق و از طرف ديگر بر اثر
تشويقهاي دوست دانشمند خود ماريو
اسكيپانو Mario
Schopano تصميم به مسافرت مشرق زمين گرفت و در هشتم
ژوئن 1614 با كشتي Gran Delfino
از ونيز عازم قسطنطنيه شد و تا سپتامبر 1615
در اين شهر بود سپس رهسپار آسياي صغير و
مصر شد و از طريق صحراي سينا به فلسطين و
اورشليم و دمشق و حلب رفت و از بغداد وحله
ديدن كرد. پس از مراجعت به بغداد با يك
دوشيزة هيجده ساله آشوري مسيحي بنام Sitti
Maani ازدواج كرد. پييترو دولاواله پس از
اين ازدواج در تاريخ چهارم ژانويه 1617
مطابق با 25 ماه ذيحجه سال 1025 برابر با بيست
و نهمين سال سلطنت شاه عباس اول به اتفاق
زوجه خود و چند تن از ملازمان و خدمتكاران
با كارواني عازم ايران و اصفهان شده است.
در سال 1618 در شهر اشرف(بهشهر امروز) براي
اولين مرتبه به حضور شاه عباس اول
باريافته است و چون شاه با او به مهرباني
تمام رفتار كرده در دربار ايران براي مدتي
مانده و در سفر و حضر همراه شاه عباس بود. در سال 1622(1031 هجري) ايران را به مقصد
هند ترك كرده ولي زوجه زيباي او در شهر
ميناب چشم از جهان فرو ميبندد و او را
بشدت دچار ناراحتي ميكند. اين جهانگرد پس
از ديدار از سرزمين هند به موطن خود مراجعت
كرده و در 28 مارس 1626(1035 هجري) به رم بازگشته
و از ملازمان خاص پاپ اوربانوي هشتم Urbano
VIII قرار گرفته است. مرگ پييترو دولاواله در آوريل سال
1652(1062 هجري) اتفاق افتاد و جسد او در كليساي
آرچلي دفن شد. پييترو دولاواله علاوه بر
سفرنامه خود تأليفات ديگري نيز داشته
مانند تاريخ گرجستان كه در سال 1627 به پاپ
اوربانوي هشتم تقديم شده است و كتاب
خصوصيات عباس شاه ايران كه از طرف او به
كاردينال فرانچسكو باربريني (Ferancesco Barberini)
از نجباي رم و خويشاوند او تقديم شده است.
اين كتاب در سال 1628 در ونيز به چاپ رسيده.(اقتباس
از مقدمه كتاب سفرنامه پييترو دولاواله
ترجمه دكتر شجاعالدين شفا چاپ تهران). 5-اقتباس از سفرنامه پييترو
دولاواله ترجمه دكتر شجاع الدين شفا صفحه
39 تا 42.
6-شاردن
Jean Chardin
نام او بكرات آمده است چنانكه خود گويد سفر
اول از 1664 تا 1670 ميلادي(1074 تا 1080 هجري) طول
كشيد و اكثر اين مدت را در ايران گذرانده
است. شاردن در اين سفر سه سال آخر سلطنت شاهعباس
دوم و سه سال اول سلطنت شاه سليمان را درك
كرده است. مسافرت دوم او از 1671 تا 1677 ميلادي(1081-1087
هجري) طول كشيده و به علت تمايل شديدي كه به
شناختن ايران و نوشتن سفرنامههاي دقيق و
صحيح داشته در اين مدت به اندازه امكان و
با كمال جديت به تحصيل زبان فارسي و
شناسايي دقيق آداب و رسوم مردم اين كشور
پرداخته و مرتباً به دربار و ديوانخانه
مراجعه كرده و با بزرگان و دانشمندان به
گفتگو پرداخته است، شاردن ميگويد براي
شناسايي آنچه مربوط به ايران است به قدري
دقت كردم و به اندازهاي رنج بردم كه بدون
اغراق ميتوانم ادعا نمود كه اصفهان را
بيش از لندن ميشناسم در صورتيكه بيش از 26
سال در شهر اخير بسر بردهام و همچنين
زبان فارسي را درست مانند انگليسي و
تقريباً مانند فرانسه صحبت ميكنم-شاردن
شهر اصفهان را محله به محله شرح داده و
آثار با شكوه آن را به تفصيل توصيف كرده
است. 7-سفرنامه شواليه شاردن
فرانسوي(قسمت شهر اصفهان) صفحه 114 تا 118
ترجمه حسين عريضي. 8-سفرنامه سانسون ترجمه
دكتر تقي تفضلي چاپ تهران صفحه 104 تا 107. 9-براي اطلاع از توصيف كامل
باغ هزار جريب مراجعه شود به مقاله
نگارنده در نشريه دانشكده ادبيات و علوم
انساني اصفهان در سال 1348-ضمناً براي اطلاع
بيشتر خوانندگان اين مقاله يادآور ميشويم
كه دانشگاه اصفهان در محل باغ تاريخي هزار
جريب بنا شده و يكي از برجهاي معروف آن باغ
تاريخي هم اكنون در محوطهساختمانهاي
جديد دانشگاه مشاهده ميشود. 10-نقل از سفرنامه خراسان تا
بختياري تأليف هانري رنه دالماني ترجمه و
نگارش فره وشي (مترجم همايون) صفحه 919 چاپ
تهران. |