شاه‌حسيني، ناصرالدين. "تمدن كوشاني". دوره 6-7، ش 96 و 97 (مهروآبان 49): ص32-33، تصوير.

 

خلاصه:  گوشه‌اي از تاريخ كوشانيان در پايان قرن اول تا قرن چهارم بعدازميلاد، سرزمين تورانيان آريايي.

تمدن كوشاني

دكتر شاه حسيني

همانطور كه قبلاً يادآور شديم دورة درخشان كوشاني زمان كوشانيان بزرگ است. نخستين پادشاه اين خاندان كه متصرف خويش را بوسيلة ايالات متعلق به گندفار و پاكر توسعه داد كاجولاكادفيز بود. بدنبال او پادشاهاني مانند كانشيكا، خوويشكا و واسودوا نيز به كشورگشايي دست بردند و معروف‌ترين آنها كانيشكاست. ظاهراً دوره اين پادشاه در پايان قرون اول و آغاز قرن دوم بعد از ميلاد است. رواج مذهب بودا در آسياي ميانه با نام كانشيكا ارتباط مستقيم دارد. بايد اين نكته را يادآور شد كه حكومت كوشان در برابر پارتها و بعداً ساسانيان حريف زورمندي بشمار مي‌رفت اين دولت مقتدر تا قرن سوم بعد از ميلاد برروي پاي خود استوار بود. در زمان شاپور اول سپاه فاتح ايران پيشاور پايتخت زمستاني كوشاني را متصرف شدند و دره سند را اشغال كردند. در اين هنگام سلسلة كوشاني بزرگ كه كانشيكا آن را عظمتي بخشيده بود منقرض شد و سلسله ديگري از اين خاندان روي كار آمد كه سلطنت ايران را به رسميت شناخت. هرمزد دوم پادشاه ساساني پسر و جانشين نرسي(303-309) با شاهدختي كوشاني ازدواج كرد. بروزگار كودكي شاپور دوم، كوشانيان از اغتشاشات داخلي و ضعف قدرت ايران استفاده كردند و به نظر مي‌رسد كه بعضي از اراضي متعلق به دولت مجاور خود ساساني را متصرف شده باشند چون شاپور به حد رشد سريع عمليات ضد كوشانيان را آغاز كرد و سرانجام سرزمين آنانرا به عنوان ايالتي جديد به ايران منضم نمود و از اين پس حاكم آن سرزمين از ميان شاهزادگان ساساني انتخاب مي‌شدند كه مقَّر او بلخ بود.

در ميان شاهان ساساني شاهپور اول، هرمزد اول، بهرام اول و بهرام دوم پيش از جلوس حكومت خراسان و پادشاهي كوشان داشتند..بروزگار خسرو پرويز ويستهم كه بابندوي در رسيدن به تاج وتخت سلطنت به خسرو پرويز كمك كرده بودند حكومت خراسان يافت و او دو تن از شاهان كوشاني بنام Shavagh شاواگ و پاريوگ Paryogh را بفرمان خويش آورد و مدت دهسال علم طغيان برافراشت و در آن خطه حكومت كرد تا آنكه در سال 615 ميلادي از سرداران خسرو بنام سمبات باگراتوني Sambat Bagratuni مهاجمان پادشاه كوشاني را كه نسبتش به هپتاليان مي‌رسيد دفع كرد و خاك كوشان جزو متصرفات خسرو پرويز گرديد با آنكه سرانجام همانطور كه اشارت رفت حكومت كوشاني در 258 ه بدست يعقوب ليث صفار از ميان رفت. اما دودمانهايي از اين خاندان بزرگ تا روزگار غزنوي در سرزمين افغانستان حكومت داشتند.

و آثار اين شاهزادگان در تواريخ آنزمان از قبيل زين الاخبار گرديزي و تاريخ ابوالفضل بيهقي آمده است كه در آينده اگر مجال شد به آن اشارت خواهد رفت. همين ارتباطات تاريخي و سياسي سبب گرديد كه در ادبيات حماسي ما نيز كوشانيان از خود رد پايي نشان دهند و شاهنامه استاد طوس مثل اعلاي اين اثر است.

يكي از آثار كوشاني در بلگرام

يكي از آثار كوشاني در باميان

شايد خوانندگان محترم متوجه اين نكته شده باشند كه داستانهاي حماسي ايران از افسانه‌هاي كيانيان و سكاها(كوشانيان يا تورانيان و پارتيان) يعني از ناحيه شمال شرقي ايران ريشه گرفته است و اين نكته مسلم است كه بروزگار پارتيان نام آوري و جنگجويي خصيصه‌اي ممتاز محسوب مي‌شد و نبرد آزمودگان نزد مردم ارج و بهايي داشتند.

در همين هنگام بود كه داستانها و افسانه‌هاي كهن فرمانروانيان و پهلوانان مشرق ايران زنده شد و از بسياري جهات به قالب مميزات پارتي درآمد.

منظومه درخت آسوريك و يادگار زريران كه منسوب به زمان ساسانيان است، حدس زده مي‌شود كه از دوران پارتها باشد، از اين رو مطالعة دقيق حماسه‌هاي ايران بصورتي كه امروزه در دست است، برخي عناصر پارتي را مكشوف مي‌سازد. از جمله داستانهاي دوران پارت كه در تاريخ اساطيري ايران به عهده پيشدادي منسوب است ماجراي بازآوردن كيخسرو و فرزند سياوش از   [32]   سرزمين تورانيان آريايي يعني كوشان است.گيودلاور آريايي ايران اين مهم را  تعهد مي‌كند و چون كيخسرو در ايران پادشاه مي‌شود چندين لشكركشي و شكست و پيروزيهايي پياپي اتفاق مي‌افتد كه پهلوانان بزرگ ايران در اين جنگها رستم و گودرز و طوس و فريبرز و گيو و بيژن‌اند و پيشرو جنگاوران توراني يا كوشاني در اين نبردها افراسياب است كه وي در اين كارزار از خاقان چين و كاموس كشاني و فرطوس و منشور ياري ميجويد و فردوسي داستان رزم را چنانكه خود گفته است از يك مأخذ مكتوب بدست آورده است كه آن سند مبتني بروايات باستاني بوده است.    [33]

يكي از آثار كوشاني در باميان