|
|
||
سامي،علي. "موسيقي ايران درعهد ساساني". دوره8-9، ش96و97 (مهروآبان):ص45-48، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي پاره اي از ظروف سيمين وموزائيكها ونقوش برجستة بدنة طاق بستان كه افرادي را درحال نواختن آلات موسيقي و رقص نشان ميدهد ـ نظر ابنخلدون وكريستين سن دربارة اهميت موسيقي نزد ايرانيان ـ اسامي صدوچهل وهشت آهنگ ودستان كه توسط پژوهندگان گردآوري شده، معرفي آلات موسيقي زمان ساسانيان. |
|
|
موسيقي ايران در عهد ساساني
علي-سامي علاقه شاهان ساساني به موسيقي و طرب
و مجالس بزم، از روايات تاريخ نويسان و
گويندگان از روي نقوشي كه برروي ظرفهاي
سيمين كنده گري شده و موزائيكهاي پيدا شده
در شاپور كازرون و گچ بريهاي يافته شده در
ري و نقوش برجسته كاملاً نمودار ميباشد. نقش يكي از موزائيكهاي نفيس پيدا
شده در ويرانههاي بيشاپور كازرون در
پاييز سال 1319 يك زن نوازندهاي را مينماياند
كه نشسته و شيئي مانند چنگ در دست دارد و بر
موزائيك ديگر، بانويي با جامة بلند كه
بروي زمين افتاده و گلي افشان در دست چپش
گرفته، در حال رقص، طراحي گرديده است. روي ظروف سيمين عهد ساساني گاهي
صحنههاي جالب زيبايي از مجلس شكار و بزم
و موسيقي و رقص حكاكي شده كه از لحاظ اطلاع
و بررسي روي لباس و طرز حركات رامشگران و
شكل و لباس و آرايش كاملاًباارزش ميباشد
و همةآنها ذوق هنري سرشار شهرياران
ساساني و قدر و مقام رامشگران و نوازندگان
دربار را ميرساند. برروي سه ظرف سيمين كه در سال 1334
خورشيدي جهت موزه ايران باستان خريداري
گرديده، بانواني در حال نواختن چهار آلت
موسيقي آن عهد(بربط، سرنا، قاشقك، ارغنون،
يا ارگ دستي) ديده ميشود. در چهار طرف يك
تنگ نقره همان موزه، بانوي هنر پيشهاي كه
در چهار حالت نمايانده است. اين بانو
گيسواني بلند و كلائي بر سر و پارچه اشارب
مانند بر دوش دارد. در يك حالت شاخه گلي به
يك دست و ظرفي در دست ديگر دارد. در طرف
ديگر همين بانو شيئي شبيه به حلقه يا قاشقك
در دست راست و گلي در دست چپش دارد. در
تصوير سوم عود سوزي بدست چپ و شاخه گلي
بدست راست گرفته و در شكل چهارم دم روباه و
پرندهاي را بدست گرفته است. در تمام اين چهار حالت، وي بانوك
پنجه ميرقصد، لباس بانوي هنرپيشه عهد
ساساني در هر چهار حالت بلند و مانند
لباسهاي دراز بانوان تا پشت پاكشيده شده
و همان چيزهايي كه در حال رقص معمولاً
پايين لباس پيدا ميشود، كاملاًدر نقش
نمايانده شده است. در يك بشقاب بزرگ نقره، شاه بر تختي
نشسته و چنگ زني و ني زني در برابر او مشغول
نواختن هستند و در يك ظرف از همين نوع شكل
بانوي ني زني، كنده گري گرديده كه برحيوان
افسانهاي اژدها سوار و مشغول ني زني ميباشد.
ني در اين نقش به شكل شيپور ميباشد و
بانوي ني زن روي خود را بعقب برگردانيده و
مشغول زدن ني است. در نقوش برجسته بدنه طاقه بستان
كرمانشاه كه منظره شكارگاهي حجاري شده، در
يك مجلس نقش چند دختر چنگ زن كه در دقايق
نشسته و در دنبال شاه كه در روي مردابي
مشغول شكار است، در حركت و به نوازندگي چنگ
مشغولند. پشت سر خسرو پرويز در نقش اولي
نوازندگاني قرار دارند كه دو نفر از آنها
شيپور و ديگري تنبور ميزند. در جاي ديگر
نردباني كنار سكو قرار دارد و بر بالاي آن
زنان چنگ نوازي قرار دارند و بعضي از آنها
كف ميزنند(دستك). در نقش شكار خوك وحشي
باز عدهاي از نوازندگان مشغول نواختن و
زني در كنار پادشاه ايستاده و چنگ ميزند.
اين صحنهها در روي گچ بريهاي عهد
ساساني نيز ديده شده. داستان بهرام گور و
ساز زدن آزاده معروف و برروي مهرههاي
اواخر عهد ساساني نقش گرديده است. ابن خلدون در مقدمه تاريخ خود ميگويد:
«موسيقي در نزد ايرانيان پيش از اسلام
كاملاً مطلوب و محبوب بوده و رواج بسيار
داشت و پادشاهان توجه و علاقه زيادي باهل
فن موسيقي مبذول مينمودند و خنياگران و
موسيقيدانان را در دربار شاهان ايران
منزلت و مقامي بس ارجمند بوده است». جاي ديگر مينويسد: «در دولت
ساسانيان ولايات و شهرهاي ايران بحر ذخاري
از موسيقي وجود داشته است». كريستين سن نوشته است
1 : «روايات
موجوده اختراع
[45] دستگاههاي موسيقي ايران را
به بار بد نسبت ميدهد، در واقع اين
مقامات پيش از باربد هم وجود داشته ولي
ممكن است كه اين استاد در آنها اصطلاحات و
تغييراتي وارد كرده باشد؛ در هر حال
بصورتي كه درآمده است آن را منبع عمده
موسيقي عرب و ايران بعد از اسلام بايد شمرد
و ميتوان گفت كه در ممالك اسلامي مشرق،
هنوز الحان باربد باقي است، زيرا كه
شرقيان در اين رشته از صنعت بسيار محافظهكارند». علاوه بر آهنگهايي كه در مقاله گذشته ذكر شد، نام چند آهنگ و
دستان ديگر كه رويهم رفته 148 آهنگ ميشود توسط پژوهندگان گردآوري و ضبط
گرديده است كه عيناً نقل ميشود2
؛ آيين جمشيد، آرايش خورشيد،
آزادوار، ارجنه، اشكنه، افسربهار،
افسرسكزي، انگبين و اورنگي، باخزر، باد
نوروز، باده، باغ روزنه، باغ سياوشان، باغ
شهريار، باغ شيرين، بسته، بسكنه، بند
شهريار، بوسيليك، بهار بشكند، بهمنجنه،
پاليزبان، پرده خرم، پرده زنبور، پيك گرد،
تخت اردشير، تخت طاقديس، تكاو، تيزي راست،
تيگلنج، جوبران، چغانه، چكاوك، چگك، جقه
كاوس، خاركن، خسرو، خسرواني، خماخسرو، در
غم، دل انگيزان، دنه، ديرسال، ديف رخش يا
ديو رخش، راح و روح، راست، رامش جان يارامش
جهان، رامش خوار، راه گل،راه ماوراء
النهري، راهوي، روشن چراغ، ره جامهداران،
زاغ، زنگانه، زير افكن يا زير افكنده، زير
بزرگان، زير خرد، زير قيصران، سازگري،
سازنوروز، سايگاه(شايد سه گاه)، سبز بهار،
سبز در سبز، سپاهان، سپهبدان، ستا،
سرانداز، سركش، سرو بستان، سرود پارس، سرو
سپاه، سروستا، سروتان، سرو سهي، سياوش،
سيسم، سيوارتيز، شادباد، شادروان
مرواريد، شاورد، شاهي، شباب،شبديز، شب
فرخ، شنجح، شكر نوين، شهر رود، شيشم،
عراق، عشاق، غنچه كبك دري، فرخ روز،
قالوس، قفل رومي، قيصران، كاسهگري، كبك
دري، كيخسرو، كين ايرج، كين سياوش، گاوي
زنه، گل،گلزار، گلنوش، گنج باد، گنج
بادآورد، گنج ساخته، گنج سوخته، گنج
فريدون، گنج كاروان، گنجوار، گنج گاو،
مادر روسنان(شايد ماه روشنان)، ماده ماه
بركوهان، مرواي نيك، مشكدانه، مشك مالي،
مشكويه، مويه زال، مهرباني، مهرگان بزرگ،
مهرگان خرد، مهرگاني، امي بر سر بهار، ناز
نوروز، ناقوسي، نخجيرگان، نوا، نوبهاري،
نوروز بزرگ، نوروز خارا، نوروز خردك،
نوروز كيقباد، نوش، نوشين باده، نوشين
لبينان، نهاوندي، نهفت، ني برسر بهار، ني
بر سر شيشم، ني بر سر كسري، نيم راست،
نيمروز، هفت گنج. در اشعار سخنوران نامي ايران بعد از
اسلام گاهي نام اين آوازها و دستگاهها
منعكس است. منوچهري ميگويد: مطربان ساعت به ساعت بر نواي زير و
بم
گاه سروستان زنند و گاهي اشكنه گاه زير قيصران و گاه تخت اردشير
گاه نوروز بزرگ و گه نواي بشكنه گه نواي هفت گنج و گه نوا گنجگاو گه
نواي ديف رخش و گه نواي ارجنه آلات موسيقي
زمان ساسانيان
از آلات موسيقي اين عهد آنچه از
گفتههاي تاريخ نويسان اسلامي و شاهنامه
فردوسي و نقوش روي سنگها و ظروفهاي سيمين
برميآيد بشرخ زير خلاصه ميگردد: مسعودي به نقل از اين خرداذبه مينويسد كه: «ايرانيها، ني را كه
با عود
3 نواخته
ميشد ني دو لوله كه با طنبور زده ميشود
و «چنگ» را كه با «سمبال» زده ميشود
اختراع كردهاند….ايرانيها
آواز را با عود يا چنگ همراه ميكردند و
اين دو آلت موسيقي از اختراعات خود آنها
بوده.» خراسانيها در موسيقي آلتي بكار ميبردند
كه هفت تار داش و «زنج» ميناميدند ولي
اهالي طبرستان و ري و ديلم «مانذولين» را
ترجيح ميدادند و به نظر ايرانيها «ماندولين»
برتر از همه آلات موسيقي بوده است. در كتاب پهلوي «خسرو پسر قباد و غلام» از اين آلات موسيقي نام ميبرد
4
.
عود معمولي، عود هندي(ون)5، بربط چنگ،
تنبور، تنبرو بزرگ از مس، سنتور(كنار)6،
زنگ، ناي، قرهني، تاس، دمبك، زيل(چنگ
ائولي) يا «اندواري» و چند آلات موسيقي كه
ديگر تشخيص آنها مشكل است مانند زنجير،
تير، سپر، شمشير، مشتك، رسن، وندق، شيشك،
كپيك، و تعداد ديگري كه خواندن آنها مطمئن
نيست. غلام اضافه ميكند كه بين زنان
خواننده، آنهايي كه صدايشان نازكتر و
صافتر است بر ديگران ترجيح دارد. ثعالبي بزبان عربي به پاسخ به اين
غلام اشاره و ميگويد:
[46] «بهترين موسيقي آن است كه صوتي از يك آلت موسيقي
تاردار بيرون آيد و شباهت به آواز پيدا نمايد. يا آوازي كه تغييرات فواصل
آن شباهت بصداي تار داشته باشد. بعبارت ديگر موسيقي «بربذ» چهار تاري، چنگي
كه خوب كوك شده باشد، «گيتار» و ناي ساده، بيات اصفهان(اسپهانك)، آواز
نهاوند(نهاوندك)، آواز نيشابور(نيشابورك) و بطور كلي هر آوازي كه از دهان
سبيل دار خارج نشود بهترين موسيقي است»
7. در مروج الذهب مسعودي از قول اين
خرداذبه آلات موسيقي زمان ساساني را چنين
نام ميبرد
8 : «ناي، تنبور، سرناي، چنگ و
بر اين ميافزايد كه «خوانندگي ايرانيان
با عود(ناي) و چنگ بوده و اين دو از ايشان
بود، همچنانكه نغمهها و اوزان موسيقي و
مقطعها و هفت راه موسيقي موسوم به:
راههاي خسرواني را ايشان بوجود آوردند و
اين هفت راه است كه حالات و طبايع روح را
بيان ميكند. اولين آنها سكاف است و آن بيش
از همه متداول است و حافتر و مقطعهاي آن
واضحتر و زير و بم آن بيشتر، و نيكوئيهاي
موسيقي در آن جمعتر از ديگر راههاست، ما
داروسنان از همه سنگينتر است، سايگا و
محبوب جانهاست، شيشم از حالي به حالي نقل
ميدهد،جوبران(؟) درجههاست كه بريك
نغمه موقوف است. |
|
دف و چنگ و رباب و زنبوه
غنچك و ناي و بربط و تنبور چنگ: به پهلوي گنگ
9 از كهنترين آلات
موسيقي ايران كه بسيار خوش صدا و داراي
تارهاست با انگشتان آنرا مينواخته و
نوازنده حتماً بايد زن باشد با گيسوان
افشان. قبل از ايرانيها سومريها، مصريها،
عيلاميها و آشوريها اين آلت طرب را داشتهاند.
در اروپا اين ساز تكميل شده و بنام هارپ
معمول است. چنگ سغدي معروف بوده است، كه
هفت رشته سيم داشته. معرب آن صنج است و اين
صنج با سنج
امروزي فرق داشته است. چغانه: (بروزن ترانه) قانون نيز آن را گفتهاند.
آلتي شبيه مشته پنبهزني. ناي: همان مزمار عربي، كوچكتر از كرناي. كارناي: يا كرنا مركب از كريكار بمعني جنگ و
ناي، يعني ناي جنگي. بوقي دراز كه در قديم
هنگام جنگ استعمال مينمودند. فردوسي
گويد: خروش آمد و ناله كرناي
برفتند گردان لشگر زجاي رباب: سازي بود شبيه تنبور و سه تار كه
كاسه كوچك و دستهاي بلند داشته برروي آن
بجاي تخته، پوست آهو ميكشيدند. بربط: چون شكمي شبيه شكم مرغابي(بط)، داشته،بنابراين بدين نام ناميده
شده. بعدها در دوره اسلامي به عود موسوم گرديده. اين آلت موسيقي از ايران
به يونان و رم برده شد و به باربيتوس
10 تبديل شد. ولي پس
از آنكه به باختر زمين رفت در شكل و تعداد
سيمهاي آن بتدريج تغييراتي دادند در قرن
شانزدهم ميلادي به شكل يك عود بزرگ با دستهاي
توخالي و پهن درآمد كه هفت تار سيم روي آن
بسته بودند و آنها را ميكشيدند و رها ميكردند
تا بصدا درآيد. تنبور: از تابور
11 گرفته شده و بسياري از
دانشمندان و علماي علم موسيقي آن را از
واژه تبيره فارسي ميدانند كه نوعي طبل
استوانهاي شكل كمر باريك است و حدس ميزنند
كه هنگام جنگهاي صليبي به اروپا برده شده
است. ناكر12
: همان نقاره و آتابال
13 همان طبل است. ربك
14 همان رباب فارسي است
15 . سرنا: مخفف سورناي(ناي سور) كه در
نقارخانه و روزهاي جشن و سرور و سور نوازند
و آن را ناي رومي نيز گويند. ارغنون: سازي است كه مشهور كه گويند
افلاطون آن را تعبيه كرده. شيپور: از آلات موسيقي خيلي قديمي بوده كه
از مس يا برنز يا طلا ساخته شده با كرنا
بيشتر در مواقع رزم مورد استعمال قرار ميگرفته. آمين آرسلين تاريخ نويس رومي ضمن
تشريح جنگهاي شديد ايران در زير حصار شهر
دياربكر (آمد) از صداي شيپورهاي سپاهيان
ايران ياد ميكند. اليره ضمن گزارش جنگ
ايرانيان و ارامنه مينويسند كه سربازان
ايراني با صداي شيپور جنگ را شروع مينمودهاند.
از شاهنامه هم همينطور بر ميآيد كه چون
صداي «كرناي» از سراپرده سلطنتي باشد ميشده
نشانه جنگ بوده است. موسيقي عرب كه در زمان خلفاي قوس
صعودي خود را پيمود از موسيقي ايراني
اقتباس و سرچشمه گرفته است. مقامهاي
موسيقي عرب، همان آهنگهاي ساخته شده در
زمان خسروا پرويز بود و اگر در پارهاي از
نغمات تغييراتي داده بودند مانند همان سبك
وروح نغمات ايراني بوده و حتي آنچه را كه
اسلام بساير كشورها مانند اسپانيا برد،
باز سبك اصلي آن برجامانده و آهنگ ايراني
را در خلال آن ميتوان شنيد. هم اكنون
ترانههاي عاميانه آندلس باآنكه عربي
است، ليكن باز جنبه ايراني خود را
نگاهداشته است. اصطلاح «راست» كه يكي از 12
دستگاههاي قديم موسيقي ايران است مانند «راست
پنجگاه» هنوز نام يكي از مقامات دوازدهگانه
موسيقي عرب ميباشد. موسيقي ايران به ارمنستان نيز رفته
و آثاري از موسيقي زمان ساساني در آهنگهاي
موسيقي ارمنستان داخل شده از جمله يك
سلسله از پردههاي موسيقي ارمني را «خسروآئين»
ميگويند كه چنين حدس زدهاند كه از نام
خسرواپرويز گرفته شده باشد و نيز نوشتهاند
كه خسرواپرويز رامشگري داشته بنام سركيس
هوروم كه گويا ارمني بوده است. تازيان صحرانشين كه به پهنه
شاهنشاهي ساساني آمد و رفت داشتند هنر
نوازندگي و موسيقي را از ايران به همراه
خود ميبردند. نوشتهاند كه اعشي قيس شاعر
معروف دوره جاهليت عرب و سراينده يكي از
قصائده سبعه معلقه درك حضور در دربار
انوشيروان را كرده بود و نام بعضي از
سازهاي ايراني مانند: ناي، بربط،عود،
چنگ، چغانه، رباب، تنبور، كمانچه، غژك را
به سرزمين عربستان برد. آلت موسيقي عرب در
آن زمان دف(دايره) بيش نبود و ترانه و آواز
و سرودشان هم عبارت بودند از آوازهايي كه
شتربانان براي اشتران ميخواندند. پاورقي:
1-
صفحه 344 ايران در زمان
ساسانيان تأليف كريستن سن ترجمه استاد
فقيد رشيد ياسمي. 2-تاريخ تمدن ساساني تأليف
استاد فقيد سعيد نفيسي صفحة 13
3-Luth
4-كريستنسن كتاب تمدن
ايراني صفحه 201
5-Vin.
6-Kannar 7-كريستنسن كتاب تمدن
ايراني صفحه 201 8-وضع دربار و دولت و ملت در
شاهنشاهي ساساني تأليف كريستنسن صفحه 160
9-Cang
10-Barbitus
11-Tabour.
12-(Naker)
Nacaire
13-Atabal
14-Rebek 15-مقالة آقاي دكتر مهدي
فروغ در شماره 70 مجله هنر و مردم. |