سمسار، محمدحسن. "توضيحي پيرامون مقاله مهرهائي از پادشاهان، شاهزادگان و سرداران صفوي". دوره 9، ش 98 (آذر 49): ص 16-20، تصوير.

 

خلاصه:شرحي بريك جام طلا با تصوير فتحعليشاه و يك دست ظرف چيني سفيد و فيروزه‌اي مرصع در موزه كاخ گلستان.

توضيحي پيرامون مقالة مهرهايي از پادشاهان، شاهزادگان و سرداران صفوي

محمد حسن سمسار     رئيس موزة هنرهاي تزئيني

خواننده ارجمند آقاي نيكزاد اميرحسيني، پس از انتشار مقاله «مهرهايي از پادشاهان و شاهزادگان و سرداران صفوي» در شماره نود و يكم مجله هنر و مردم طي دو نامه پي در پي پيرامون مهرهاي 4 و 2 معرفي شده در مقاله نامبرده، نظراتي بشرح زير اظهار داشته‌اند كه پس از چاپ نظرات ايشان به پاسخ آنها مي‌پردازيم.

نخستين نامه ايشان حاوي دو نظريه پيرامون مهر شماره 4 مقاله نامبرده است.

اين مهر چنين معرفي شده بود:

مهر 4

بنام: سلطان حسين بن شاه سلطان

نوشته: الملك الله، الواثق

تاريخ: ندارد

جنس: عقيق سرخ

اندازه: 16×14 ميلي‌متر

دارنده مهر شناخته نشد.

آقاي نيكزاد مهر را بصورت زير خوانده‌اند.

الااله الاالله الواثق شاه سلطان حسين و آن را متعلق به يكي از اولاد يا نواده‌هاي شاه سلطان حسين صفوي دانسته‌اند و نوشته‌اند:«اواخر دوران شاه سلطان حسين صفوي و هجوم افاغنه اختلالي در اين كشور رخ داد و شاهزادگان صفوي متواري شدند و تا دوران كريم زند!؟ يكي از آنها را به شاهي برگزيدند و دوامي نكرد و يمكن كه شاه سلطان نيز يكي از آنان باشد كه براي احترام نام سلطان حسين را بالا و نام شاه سلطان در پايين ذكر شده است. در حوالي شهركرد چهارمحال امامزاده‌اي وجود دارد كه بنام شاه سلطان ناميده مي‌شود و استبعادي ندارد كه چنين باشد و اين مهر از او يا ديگر شاهزادگان صفوي باقي مانده است».

پاسخ:

در مورد خواندن جمله لااله الله بجاي جمله الملك الله بايد گفت كه اگرچه اين مهر بد خط و در هم كنده شده است. اما كلمه الملك كه در بخش بالاي مهر كنده شده آنقدر بوضوح و روشني قابل خواندن است كه در مورد آن جاي ترديد نيست.(شكل 1)

با بررسي مجددي كه پس از دريافت نظريه خواننده ارجمندي روي اين مهر بعمل آمد، اين گمان نيرو گرفت كه بايستي سه كلمه الواثق، الملك،و الله جمله‌اي را تشكيل دهند.   [16]

مهر بنام سلطان حسين بن سلطان شاه

رابط اين كلمات حرف(ب) است كه برسر الملك كنده شده، ولي بر اثر پريدگي و شكستگي كوچكي كه در عكس مهر نيز ديده مي‌شود از نظر دور مانده است.

نگارنده از دو صاحب نظر آگاه در اين باره ياري جست. و سرانجام سجع مهر بگونه زير خوانده و روشن گرديد:

الواثق بالملك الله

سلطان حسين بن سلطان شاه

روشن است كه اشاره به پادشاهي خداوند در مهر، بمناسبت آن است كه نام پدر صاحب مهر سلطان شاه بوده است.

(لازم مي‌دانم كه از راهنمايي پرارزش دانشمند ارجمند،‌آقاي حاج شيخ عباس مصباح زاده و دوست دانشمند ديگري كه به نگارنده اجازه ذکر نام خود را ندادند، در روشن شدن سجع اين مهر سپاسگزاري كنم).

اما پيرامون دومين بخش نظريه خواننده ارجمند.

در اين مورد بايد گفت كه كندن مهر داراي اصولي است كه بوسيله كنده گران همواره رعايت مي‌شده است. هنگاميكه صاحب مهري كه مي‌خواست نام پدر او پيش از نام خودش برمهر كنده شود، پيش از نام پدر كلمه«ابن» را بر مهر او مي‌كندند. براي مثال مهر مورد نظر بايستي بدين صورت كنده شود«ابن سلطان حسين سلطان شاه».

در حاليكه بر اين مهر پس از نام سلطان حسين كلمه(بن) كنده شده، و ديگري جاي گفتگو نيست كه صاحب مهر يعني سلطان حسين فرزند شاه سلطان بوده، نه پدر او.

بعلاوه نبودن عنوان شاه پيش از سلطان حسين نشانه ديگري است، كه سلطان حسيني كه نام .او بر اين مهر كنده شده نبايد«شاه سلطان حسين صفوي» باشد، وگرنه كسي كه به احترام نام پدر خود را پيش از نام خود بر مهر مي‌كند نمي‌تواند عنوان شاهي پدرش را از ياد ببرد.

بدين سان نام صاحب مهر سلطان حسين و نام پدر او سلطان شاه مي‌شود، و امكان اينكه مهر از فرزندان شاه سلطان حسين صفوي باشد منتفي است.      [17]

گذشته از اين در مورد تاريخ، و اشخاص تاريخي، و انتساب آثار به اينگونه اشخاص لازم است اسناد و مدارك مورد اطمينان ارائه گردد.

دو عامل مهم براي انتساب آثار به اشخاص تاريخي لازم است.

نخست وجود شخص مورد نظر، و ديگر مدارك لازم براي اثبات انتساب. در مورد وجود شاهزاده‌اي بنام سلطان شاه يا شاه سلطان فرزند شاه سلطان حسين صفوي ، كوشش نويسنده چه قبل و چه بعد از انتشار مقاله بجايي نرسيده است.

آنانكه از تاريخ انقراض سلسله صفوي آگاهي دارند، نيك مي‌دانند كه سرنوشت سلطان حسين و فرزندان او بطور آشكار بوسيله مورخان معاصر شاه سلطان حسين و پس از او در كتابهاي متعددي شرح داده شده است.

شاه سلطان حسين صفوي بنابرآنچه مورخان نوشته‌اند شانزده فرزند داشت، كه شامل دوازده پسر و چهار دختر بشرح زير است:

1-سلطان محمود ميرزا

2-صفي ميرزا

3-طهماسب ميرزا(شاه طهماسب دوم 1135 ه)

4-سلطان مهر ميرزا

5-سلطان حيدر ميرزا

6-سلطان سليم ميرزا

7-سلطان سليمان ميرزا

8-سلطان اسمعيل ميرزا

9-سلطان محمد ميرزا

10-سلطان خليل ميرزا

11-محمدباقر ميرزا

12-سلطان جعفر ميرزا

13-مريم بيگم

14-راضيه بيگم

15-خان آغابيگم

16-فاطمه بيگم

سرنوشت همه اين فرزندان در تاريخ صفوي به روشني تمام قابل مطالعه است.

و خلاصه اين سرنوشت دردناك چنين است كه بجز طهماسب ميرزا كه بعداً بعنوان شاه طهماسب دوم بسلطنت رسيد بقيه پسران طي حوادثي گوناگون به قتل مي‌رسند و خود شاه طهماسب نيز سال 1152 هجري، بفرمان رضاقلي ميرزا فرزند نادرشاه افشار، بهمراهي دو فرزندش اسمعيل ميرزا و عباس ميرزا در سبزوار به قتل رسيد و بدين ترتيب هيچ يك از پسران شاه سلطان حسين، كه همگي كشته شدند، آنچنانكه خواننده ارجمند ما نوشته‌اند فرصت «متواري» شدن را نيافتند.

بدينسان مي‌بينيم كه در ميان فرزندان شاه سلطان حسين، اصولاً شاهزاده‌اي بنام شاه سلطان يا سلطان شاه وجود نداشت است.

بديهي است انتساب مهر نامبرده بشاهزاده‌اي كه وجود خارجي نداشته، ضروري بنظر نمي‌رسد. آنهم با حدس و گمان و پيش و پس كردن نام پدر و فرزند.

پس از كشتار فرزندان شاه سلطان حسين، چه در زمان افغانها و چه روزگار سلطنت شاه طهماسب دوم، و حتي در زمان نادرشاه  كريمخان زند، جمعي مدعي فرزندي يا نوادگي شاه سلطان حسين شدند.    [18]

مهر بنام طهماسب صفوي

اوضاع آشفته كشور، اغلب سبب پيروزي اين مدعيان مي‌شد، و جمعي ديگر را بكشتن مي‌داد.

نام پاره‌اي از اين مدعيان بشرح زير است:

1-شخصي كه خود را صفي ميرزا مي‌خواند،‌در سال 1137 هجري در بختياري ادعاي فرزندي شاه سلطان حسين را كرد. و تا سال 1140 هجري كه به فرمان شاه طهماسب دوم كشته شد در ناحيه بختياري حكومت كرد 1  .

2-محمد علي رفسنجاني مشهور به صفي ميرزا ثاني:

در سال 1142 هجري درويشي بنام محمد علي در شوشتر خود را صفي ميرزا خواند، و مردم نادان بعنوان اينكه چشمهاي او به چشم صفي ميرزا شبيه است، گرد او جمع شدند. اما مورد تعقيب حاكم شوشتر قرار گرفت، و بكشور عثماني گريخت، و تركها به اميد اينكه روزي از او بهره‌برداري كنند از او پذيرايي كردند. تا سرانجام او را براي جنگ عليه نادرشاه برگزيدند ولي كاري از پيش نبرد و پس از مدتي از كشور عثماني اخراج گرديد.

3-سيد حسين نام،درويشي از اهالي فراه در قندهار مدعي برادري شاه سلطان حسين شد و خود را عباس ميرزا ناميد.

4-شياد ديگري كه خود را سلطان محمد مي‌ناميد و به خر سوار مشهور بود در بلوچستان برخاست و مدعي پسري شاه سلطان حسين شد 2  .

در زبده التواريخ از شورش شاهزاده خرسوار به شرح زير ياد شده است «صفي ميرزا نام كه شاهزادگي را جعل كرده، مدعي بود كه از اولاد صفويه و از پسرهاي شاه سلطان حسين است، و در محاصره اصفهان به صورت مبدل بيرون آمده و حال آنكه روزي كه شاه سلطان حسين به فرح آباد نزد محمود رفت اولاد او تمامي در امارت«دمور قاپو» بوده مطلقاً مذكور نشد كه شاهزاده‌اي يا ديگري از اصفهان گريخته باشد-بهر تقدير مدتي در كوه گيلويه شهرت پيدا كرده، و جمعيتي نموده و تاخت و تاز مي‌كرد و الاغ سوار مي‌شد و لباس سياه مي‌پوشيد و مي‌گفت: كه نذر كرده‌ام كه تا افغان را برطرف نكنم اسب سوار نشوم و رخت سياه را بيرون نياورم،   [19]    غرض چندي كه در كوه گيلويه بود مشهور به شاهزاده خرسوار شد. تا آنانكه نواب سپهر ركاب شاه طهماسب ثاني كه خراسان بود ارقام با اهل كوه گيلويه نوشته مردم آنجا او را گرفته به قتل رسانيدند 3 .

5-قلندري ديگري بنام زينل بن ابراهيم، از اهالي لاهيجان ، خود را اسماعيل ميرزا ناميد و مدعي سلطنت شد.

6-شخصي بنام ميرزا نيز ادعاي شاهزادگي كرد. و بوسيله ابراهيم خان و برادر نادر شاه اسير شد و نوك بيني او بريده و رهايش ساخت.

و چون اين سام ميرزاي دروغي بخدمت دولت عثماني درآمده و به جنگ نادرشاه پرداخت، يكبار ديگر اسير شد، و به فرمان نادرشاه يك چشم او را نيز كور كردند و براي تحقير او را به دربار عثماني بازگرداندند.

ادعاهاي فرزندي يا برادري شاه سلطان حسين، مدتها در ايران رايج بود، و وسيله‌اي براي سودجويي جمعي شياد به شمار مي‌آمد. اما شاهزاده‌اي كه خواننده ارجمند ما از او ياد كرده و نوشته‌اند«در دوران كريم زند»! 4  او را بشاهي برگزيدند. اوتراب ميرزا نام داشت كه نوه دختري شاه سلطان حسين بود.

وي مدتي بنام شاه اسمعيل سوم، بر ايران پادشاهي كرد. و سرانجام نيز بوسيله كريم خان زند از پادشاهي خلع گرديد. بدين سان مي‌بينيم كه نه تنها در ميان فرزندان و نوادگان راستين شاه سلطان حسين، بلكه بين فرزندان و نوادگان دروغين او هم شخصي بنام «سلطان شاه يا شاه سلطان» وجود نداشته است.

در دومين نامه، آقاي نيكزاد پيرامون مهر شماره 2 مقاله نوشته‌اند كه كلمه«العبد» بهنگام خواندن مهر از قلم افتاده و تاريخ مهر را نيز سال 1065 دانسته‌اند(شكل2).

پاسخ:

در مورد از قلم افتادگي كلمه«العبد» حق با ايشان است. و از دقت نظر ايشان سپاسگزارم.

در مورد تاريخ كنده شدن مهر بايستي به اطلاع ايشان برسد، كه در نخستين مرحله بررسي و مطالعه مهر، تاريخ آن بدان گونه كه ايشان گمان برده‌اند 1065 بنظر مي‌رسد. اما براستي چنين نيست زيرا آنچه عدد 5 بنظر مي‌رسد، گل تزئيني است كه در انتهاي كليه پيچكهاي پراكنده در سراسر مهر بوسيله كنده‌گر، كنده شده است، و مشابه آن را در سراسر مهر مي‌توان مشاهده كرد، و اگر آن را عدد 5 بدانيم، بايد پرسيد اين همه عدد 5 بيجا را كنده‌گر براي چه در سطح مهر كنده است؟

از اين گذشته چگونه مي‌توان گمان برد كه هنرمندي كه با پنجه تواناي خود، با زيبايي تمام به حروف و اعداد و كلمات بر سنگ سخت جان بخشيده،‌در كندن عدد 5 ناتوان مانده و عددي چنان نامتناسب كنده‌است، كه به همه چيز شبيه است بجز عدد 5؟

نويسنده پيش از انتشار اين مقاله از نظر صاحبنظران ديگر در اين مورد بهره‌مند گرديده است، و همگي آنان با نويسنده هم عقيده بوده‌اند كه نشانه مورد نظر نمي‌تواند عدد 5 باشد. بنابراين تاريخ مهر بدان سان كه در متن مقاله نيز بچاپ رسيده، بنظر نگارنده يا سال نگارنده يا سال 1006 يا 1106 هجري است. عكس مهر مورد نظر نيز بار ديگر براي بررسي و قضاوت علاقمندان بچاپ مي‌رسد. اما آنچه لازم به يادآوري است آنكه متأسفانه زير نويس مهر در شماره 91 بنادرست «مهر شاه طهماسب صفوي» چاپ شده در حاليكه بايستي «مهر بنام طهماسب صوفي» باشد، در اين مورد از همه خوانندگان ارجمند پوزش مي‌خواهيم.    [20]

 

پاورقي:

1-جهانگشاي نادري ص 443 انقراض سلسله صفويه ص 349.

2-ص 3-جهانگشاي نادري

3-زبده التواريخ

4-ظاهراً منظور ايشان كريمخان زند «وكيل الرعايا» بوده است.