|
|
||
سامي، علي. "تأثير موسيقيايران درموسيقي عهداسلامي". دوره9، ش98 (آذر49): ص 21-27. |
||
|
|
||
خلاصه:
شرحي دربارة موسيقي
بومي عرب و قبل ازاسلام، نفوذ
موسيقي ايراني
برعرب بوسيلة اسرا و يا اولادان آنها بنا
بروايات "ابوالفرج اصفهاني"
دركتاب "الاغاني"
وابنخرداذبه" ـ پيشرفت موسيقي در زمان
خلفاي اموي و عباسيان ـ
معرفي عدهاي از
هنرمندان وموسيقيدانان ايراني: ابراهيم
موصلي (تولد125 ه.ق) و
زندگي
وي دردربار خلفاي عباسي، اسحق فرزند ابراهيم
موصلي.
|
|
|
تأثير موسيقي ايران در موسيقي عهد
اسلامي (1)
علي
سامي
گسترش
دين مبين اسلام و تسخير كشورهاي وسيع
متمدني، مانند ايران و روم و مصر و تشكيل
يك حكومت و گنجينههاي هنري و علمي
كشورهاي گشوده شده از آن جمله ايران
دستخوش بهم خوردگي و دگرگوني و احياناً
نابوديها كرده.
اما
گاهي بر قسمتهايي كه آثار پيشينش از بين
رفته، اغلب از تمدن اسلامي يعني تمدني كه
از كشورهاي متمدن پيش از خود بوجود آمده ميتوان
پي برد. زيرا تازيان كه داراي فرهنگ و تمدن
چشمگير و پراهميتي نبودند، در اثر تسلط
براقوام متمدن، تحت تأثير آن فرهنگها
قرار گرفتند و پايه تمدن عظيم اسلامي
گذارده شد.
يكي
از مواردي كه كاملاً تحت تأثير و نفوذ
ايران قرار گرفت، موسيقي عرب ميباشد، كه
تا پس از برچيده شدن دستگاه خلافت عباسي(656
ه.ق برابر 1258 ميلادي) اين نفوذ و تأثير
برقرار ماند. بطوري كه پس از اين تاريخ سه
چيز در اثر تحول عظيم ششصد ساله اسلام بجا
ماند: دين مبين اسلام، تأثير زبان عرب در
زبان فارسي و برعكس و اختلاط و تأثير
موسيقي ايران در موسيقي عرب.
ليكن در همان اوقات در روستاها و بيرون از
شهرها، بويژه مردماني كه در پناه كوهستانها و كرانههاي درياي مازندران بسر
ميبرند، موسيقي اصيل و خاص خود را تا حدي دست نخورده و دور از اين درهم
آميختن نگاه داشتند كه بعضي از آنها بهمان وضع بما رسيده است و ما امروز با
داشتن آنها مانند گنجينهادبيات و هنري كه از گذشته بياد بود داريم، در خود
احساس خوشوقتي و سربلندي مينماييم و برماست كه اساس اين موسيقي اصيل
ايراني را نگاهداشته و با كمال حزم و استادي آنها را هم آهنگ با تكنيكهاي
موسيقي امروزي نماييم. زيرا با وجود ارتباطي كه بين موسيقي ايران و موسيقي
مغرب زمين قائلند، باز موسيقي ايران نميتواند از تئوريها و تكنيكهاي
موسيقي غرب پيروي نمايد.
تازيان باديه نشين كه به پهنه شاهنشاهي
ساساني آمد و رفت داشتند، هنر نوازندگي را از اين
كانون ذوق و نشاط با خود همراه ميبردند،
و مينويسند كه«اعشي قيس» شاعر معروف عرب
در دوره جاهليت و سراينده يكي از قصائد
معروف و غراي سبعه معلقه، درك دربار خسرو
انوشيروان را نموده و نام سازهاي ايراني
مانند: ناي ، بربط، عود، چنگ،
چغانه، رباب ، تنبور، كمانچه و غژك، را به
سرزمين عربستان برد.
آلت
موسيقي عرب در آن زمان دف(دايره) بيش
نبوده، ترانه و سرود و آواز و سرودشان هم
آوازي بود كه شتربانان براي اشتران ميخواندند
كه همان آواز(حدي) باشد.
در
حوالي رود فرات و نزديكي مدائن دو شهر كوچك
عرب نشين بنام «حيره» و «انبار» وجود داشت
كه امراء آن را از طايفه «لخمي» و تحت نفوذ
دولت ساساني بودند و بهرام پنجم(بهرام گور)
شاهنشاه ساساني از كودكي نزد نعمان بن
مندز امير حيره سپرده شد و پس از مرگ پدرش
به كمك او و مندزبن نعمان تاج و تخت شاهي را
بدست آورد. حيره در طول سيصد سالي كه مركز
اين دولت و تحت نفوذ شاهنشاهي ساساني بود،
ترقي و پيشرفت زيادي پيدا كرد و مركز
شاعران بزرگ عرب و موسيقيدانان شد و
همانطور كه نفوذ اين شهر در فرهنگ و ادب
عربستان مؤثر بوده است، موسيقي و ادب و
فرهنگ ايران نيز در اين شهر كاملاً نفوذ
كرد و از همين جا بساير شهرهاي عرب منتقل
گرديد.
حجاز
آواز حزين و بزمي بود كه آن را نصب العرب ميناميدند
و موسيقيدانان حيره شيوههاي هنرمندانهتر
اين آواز را ميدانستند و عود كاسه چوبي
را نيز عربها از مردم حيره اقتباس كردند و
بجاي عود با كاسه پوست دار مزمر ناميده ميشد
و در حجاز معمول بوده بكار ميبردند و
همچنين
[21] در حيره چنگ و تنبور رواج داشت.
كلمان
هوارت مينويسد
1 : «پيش از ظهور اسلام
عربهاي باديه نشين شعر و موسيقي داشتهاند ولي
تشكيل و بسط آن برما مجهول است. شايد طرز
حركت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهايش
با آن همه نظم برروي زمين، موجد آهنگ «حدي»
گشته است. آهنگي كه شتربانان قافله، براي
راندن و سرگرمي شترها ميخواندند.
بطور
كلي بايد گفته شود كه امرا و حكام عرب در
حالكيه اغلب از خوانندگان و نوازندگان
تجليل و تشويق ميكردند، معهذا اشتغال به
موسيقي را دونشان خود ميدانستند و از
اين جهت بسياري از خوانندگان و نوازندگان
معروف عرب كه شالوده گذاران اين هنر در
آغاز اسلام ميباشند، ايرانيان اسيري
بودهاند كه در جنگها به اسارت درآمده و
بنام موالي در شهرهاي عرب به كارهاي سنگين
واداشته شده بودند.موسيقيدانان معروف
اعراب هم آناني بودهاند كه زير دست
موسيقيدانهاي ايراني و همين موالي تربيت
گرديده بودند.
مخصوصاً
در سده اول اسلامي، بيشتر از موسيقيدانها،
يا ايراني اسير و يا اولادان آنها، يا
مردمان كشورهايي بودند كه تحت نفوذ و هنر
موسيقي و تمدن و فرهنگ ايران قرار گرفته
بودند.
ابولفرج اصفهاني در كتاب«الاغاني»
2 نوشته است: «سعيد
ابن مسجع غلام بني جمح از اهل مكه و مغني
بود. او يكي از بزرگترين استادان فن موسيقي
بشمار ميرود و بر سايرين تقدم داشت و
نخستين كسي بود كه نغمههاي موسيقي ايران
را با الحان و نغمات عربي توافق و تطبيق داد و
بسياري از نغمات موسيقي را از ايرانيان
اقتباس و به عربي نقل و شايع كرد. به شام هم
سفر نمود و الحان روم و نواختن بربط را
آموخته بود. به ايران نيز آمده و موسيقي و
آواز را تكميل و نغمههاي بسياري آموخت و
به حجاز برگشت و فن خود را اشاعه داد......»
«ابن
مسجح بر گروه ايراني كه مشغول ساختمان
كعبه بودند، ميگذشت، نغمه آنها را كه به
هنگام كار با آن ترنم ميكردند، شنيد و آن
را به عربي نقل كرد. گويند خواجه ابن مسجح
آواز تازهاي از او شنيد، پرسيد اين آواز
را از كه آموختي؟ پاسخ داد از ايرانيان
نغمه پارسي را شنيده، آن را به عربي نقل
نمودم. خواجه گفت: تو در راه خدا آزاد هستي
ولي او از خواجه خود جدا نشد، و فن خويش را
ترقي داد و در شهر مكه شهرت بسزايي يافت.»
درباره
اين هنرمند مينويسند: او بقدري در حجاز و
جزيره العرب معروف شد كه بر او رشك بردند و
تقريباً او نخستين مدرسه موسيقي را عملاً
در مدينه داير ساخت و علماي متعصب او را
متهم ساختند كه مسلمانان را منحرف ميسازد
و از مكه به دمشق اعزام شد. عموزاگان خليفه
مقدم او را گرامي داشتند و به دربار خليفه
معرفيش كردند. صداي ساز او خليفه را خوش
آمد و انعام فراواني بدو بخشيد. شاگرد او
ابن محرز نيز مانند استادش براي فرا گرفتن
موسيقي و نغمات ايراني به ايران سفر كرده و
بنا به گفته ابوالفرج اصفهاني اين موسيقيدان
عرب، كلمات و اشعار عربي را در الحان
ايراني ميخوانده است.
صفوان
جمحي از پدر خود نقل ميكند: كه چون معاويه
ابن ابي سفيان كاخ خود را برپا كرد بناها و
هنرمندان ايراني را به كار وادار كرد. آنها
نيز قصر او را با گچ و آجر ساختند و هنگام
كار نغمه پارسي و ايراني ترنم ميكردند.
سعيد ابن مسجح همه روزه براي آموختن نغمات
ايراني نزد اين بنايان و كارگران رفته
لحن تازهاي ميآموخت و هر آوازي را كه
ميپسنديد بعربي نقل كرده موافق آن شعر ميسرود.
در
جاي ديگر ميگويد: «ابن محرز فرزند يكي از
كليدداران، زماني كه در مدينه زندگي ميكرد
يعني در هرسال كه سه ماه به مدينه ميآمد،
آلات موسيقي را از «عزه الميلاد» ميآموخت
و سپس سه ماه در مكه بوده و بعد به ايران
مسافرت ميكرد و لغات فارسي و ايراني را
ميآموخت و به عربي نقل ميكرد. به شام هم
رفت و لحن رومي را هم فرا گرفت و از تمام
نغماتي كه بدست آورده بود الحان و موسيقي
عرب را ايجاد كرد. نغماتي كه او پديد آورده
بود بيمانند است و نظير آنها شنيده نشده
بود. بدين جهت ملقب به «صناج العرب» گرديد.
او نخستين كسي بود كه هريك از آوازها را
بدو بيت خوانده، زيرا به عقيده او يك بيت
براي اداي اصوات كافي و كامل نميباشد.
موسيقيدانها و آوازخانان عرب همه به او
اقتدا كردند و از او تقليد نمودند زيرا ابن
مسجح سرسلسله مغنيان عرب بود.»
ابن
خرذابه نوشته است كه:«عبدالله ابن عامر
كنيزي چند خريده، و از شهر مدينه نزد عبد
الله ابن جعفر رفت و نغمه خود را ادا كرد. «سائب
خاثر» غلام عبدالله كه او نيز ايراني و اهل
بلوك خسرو بود، به خواجه گفت: من مانند اين
شخص ايراني نغمههاي دلپذير دارم. سپس
آغاز به آوازه نموده اين شعر را سرود: «لمن
الديار رسومها قفر.....» ابن الكلبي ميگويد:
او نخستين كسي بود كه در عالم اسلام موسيقي
آواز را منتشر کرد.»
يكي
ديگر از موسيقيدانهاي معروف اسلامي كه
اصلاً ايراني بوده«ابوعبدالمنعم عيسي بن
عبدالله الذائب»(88-10 ه) مشهور به طويس (طاووس
كوچك) از مواليان و بندگان آزاد شده طايفه
«بنو مخزوم» و ساكن مدينه است. وي در
خاندان مادر عثمان بن عفان تربيت يافته و
از همان اوان كودكي تحت تأثير آهنگهاي
ايرانياني كه اسير بودند و در مدينه كار
اجباري ميكردند قرار گرفت».
طويس
در سالهاي آخر خلافت عثمان بقدري شهرت
پيدا كرد كه مورخان عرب او را يكي از پايه
گذاران موسيقي عرب دانستهاند. «غناء
الرقيق» در برابر «غناء المتقن» و «ايقاع»
از ابتكارات اوست و شاگردش «ابن سريج» او
را از خوش الحانترين و تواناترين
خوانندگان زمان معرفي كرده است. وي دف را
هم خوب مينواخته.
در
زمان معاويه،مروان بن حكم حاكم مدينه شد.
او سخت مخالف با موسيقي بوده و براي تسليم
خوانندگان و نوازندگان جوائزي تعيين كرده
بود، طويس از ترس اذيت و ايذاء حكم به شهر «سويدله»
واقع بين مدينه و دمشق رفت و در آنجا پنهان
شد تا بمرد. پيشرفت موسيقي در زمان
خلفاي اموي
خلفاي
اموي چون امپراطوري بزرگ اسلامي را
شالوده گذاشتند، اسلام از سند تا اقيانوس
اطلس و جبال پيرنه و ارس تا درياي پارس و
عمان و مركز افريقا كشيده شد. انتقال مقر
خلافت از مدينه به دمشق سبب شد كه از
انديشه و ذوق و استعداد حكما و هنرمندان
ايران و روم بهره گرفته شود و اندوختههاي
علمي و هنري كشورهاي تابعه اسلام تقويت و
گسترش پيدا كرده و در حقيقت پايه و اصول
هنري و فرهنگي «رنسانس» عهد نوزايي در
اروپا گردد.
در
دوره خلافت اين دودمان، عدهاي از اسيران
جنگي كه صاحب ذوق و استعداد هنري و موسيقي
بودند در بين اعراب كه از اين لحاظ فقير
بودند، نفوذ كرده و اعراب از آنها استفاده
كردند. منتها چون حكومت خلفاي اموي رنگ
كامل عربي داشت، موسيقي دانهاي ايراني
ناگزير بودند كلمات و اشعار عربي را در
آهنگهاي ملي خود بخوانند.
با
وجود آنكه موسيقي در اسلام منع شده بود،
امويان براي مجالس خوشگذراني و عيش و نوش
خود نوازندگان و خوانندگان متعددي داشتند
كه گاهي از زيباترين كنيزان و زنان خود
بودند. نشيط فارسي، سائب خاثر، يونس كاتب
از موسيقيدانهاي معروف اين عهد بودند كه
هم اشعار پارسي و هم عربي ميخواندند و از
خوانندگان معروف زن، جميله را نوشتهاند
كه بسيار خوش آواز و زيباچهره بوده است.
سائب
خاثر(يسَار) از خوانندگان معروف ايراني و
پسر يكي از اسيران ايراني بوده است. او
نخستين كسي است كه آواز خود را با عود كه
خود مينواخته، ميخوانده و بيش از او
عود به تنهايي نواخته ميشده است. نام او «ابوجعفر
سائب يسار» و در خاندان ليث در مدينه ميزيسته
و پس از آزاد شدن به شغل بازرگاني و ساعت
بيكاري را در مجلس تغزيهداري زنان بكار
نوحه خواني ميپرداخته است. «ثقيل» يكي از
وزنهاي موسيقي عرب را بدو نسبت ميدهند.
هنگامي
كه عبدالله ابن جعفر براي ملاقات معاويه
به دمشق رفت، سائب نيز همراه او بود و چون
از خواندن و نواختن موسيقي در اين زمان به
شدت جلوگيري ميشد، عبدالله سائب را بنام
شاعري معرفي مينمايد كه اشعار خود را به
لحن خوش ميخواند، شاد ميشود و مورد
محبتش قرار ميدهد، ولي در زمان يزيد كه
مردم مدينه شورش كردند سائب بين لشگريان
مأمور خوابانيدن شورش مدينه شد و در اين
جنگ كشته گرديد.(61ه ق).
سائب
شاگردان زيادي داشته كه بين آنها چهارتن «عزً
الميلاد، ابن سريج، جميله، معبد» از همه
معروفتر بودهاند.
در
دوران خلافت يزيد اول(60 ه تا 64 برابر 679 تا
683 ميلادي) كه استعمال شراب در دربار خلافت
معمول گرديد، و آن خليفه شراب زياده از حد
ميخورد، مجالس خصوصي ترتيب مييافت و در
آن مجالس بجاي خواندن تاريخ و اشعار و
داستانهاي جنگي و وقايع كه سرگرمي خليفه
اول اين خاندان بود، ساز و آواز معمول شد و
خوانندگان و نوازندگان از مدينه و مكه و
ساير نواحي كه در آن زمان مركز فن موسيقي
بود، به شام جلب شدند.
زمان
وليد اول(86 تا 96 ه ق برابر با 705 تا 715 ميلادي)
قلمرو حكومت اسلامي از چين تا اسپانيا
گسترش يافت و ادب و فرهنگ ترقي نمود و
موسيقي پيشرفت كرد. موسيقيدانان حتي از
شعرا هم برتر قرار گرفتند و پسر او سليمان
خوانندگان و نوازندگان زيادي در دربار
داشت و بدانها هداياي زيادي ميپرداخت. از
آن جمله مبلغ ده هزار سكه نقره به ابن سريج
جايزه داد ولي بعد از او عمر دوم، چون
متظاهر بود، شعرا و موسيقيدانان را از
دربار پراكنده شدند، او موسيقيرا تحريم
كرد، در حاليكه تا پيش از خلافتش از
طرفداران جدي اين هنر بود.
معروف
است كه به وي اطلاع دادند قاضي مدينه دل در
گرو دختري خواننده دارد، دختر و قاضي را هر
دو خواست و دستور داد كه دختر در حضور او
بخواند. او بقدري تحت احساسات و تأثير آواز
خوش دختر قرار گرفت كه
[23] قاضي را معذور داشت
و گفت: «بمقام خود باز گرد. خدا ترا هدايت
كند».
بعد
از عمر دوم، يزيد دوم برعكس مقام موسيقي را
بالا برد و جبران گذشته را كرد. خوانندگان
و نوازندگان در دربار گرد آمدند و حتي بعضي
از ايشان مصدر امور اداري و سياسي خلافت
شدند. زمان هشام نيز وضع به همين منوال بود.
وليد
دوم مبلغ زيادي صرف خوانندگان و
نوازندگاني ميكرد كه از نقاط دوردست به
ديار خليفه احضار ميشدند. او خود هنرمند
و اهل شعر و موسيقي بود. موسيقيدانهاي
غير عرب را مانند معبذ، مالك، ابن عايشه،
حكم الوادي، يونس الكاتب را بيشتر معزز و
محترم ميداشت و در دربار گرامي بودند و
كمكهاي مالي زيادي بدانها نمود.
نويسنده
كتاب«الاغاني» فصلي از كتاب خود را به شرح
كارهاي هنري اين خليفه اختصاص داده مينويسد
كه: او علاوه بر خوب نواختن بربط و طبل، ذوق
سرشاري در تصنيف موسيقي داشته.
پس
از وليد دوم يزيد سوم(126 ه ق برابر با 744
ميلادي) آخرين خليفه اموي دستگاه حكومت
امويان از هم پاشيده شد و در جنگي كه بين
آنان در زاب رخ داد بسقوط اين دودمان منجر
شد، موسيقي ايران در دربار خلفاي عباسي
رواج بيشتري يافت و محدوديت سابق را از دست
داد. اما حكمرانان بني اميه در اندلس
ماندند و حكومت مستقل تشكيل دادند كه قريب
هشت قرن دوام كرد و نفوذ هنر و تمدن ايراني
بدين وسيله تا آنجا كشانيده شد.
از
توضيحات بالا چنين نتيجه گرفته ميشود كه
چون دربار اموي و چند تن از خلفا آنها
علاقه فراواني به موسيقي ابراز ميكردند،
بتدريج دربار، مركز اجتماع خوانندگان و
نوازندگان و از اين قبيل هنرمندان گرديد.
موسيقي
و موسيقيدانها وسيله تبليغاتي آنها نيز
شده بود، زيرا گويندگان و خوانندگان مدح و
ثناي خليفه دوم و حكام و اخيار را بصورت
شعر و آواز در نقاط مختلف انتشار ميدادند،
در نتيجه موسيقيدانان مورد احترام و
توجه قرار گرفتند و مردم رغبتي به فرا
گرفتن فنون موسيقي ابراز داشتند. موسيقيدانان
و نوازندگان از اين هنگام طبقه مخصوص و
مشخصي را در اجتماع عرب تشكيل داده و به هم
پيوستند و در خانههاي خود بياد دادن و
آموختن اين فن به ديگران پرداختند.
در
كتاب التاج نوشته شده است
3 : «و چنان روي
داد كه روزي از اسحق بن ابراهيم پرسيدم آيا
خلفاي بني اميه با نديمان خود آشكار مينشستند
و رامشگران را روبروي خود مينشاندند «يا
برسم ايرانيان» از ديدارها نهان بودند و
به مسافتي دورتر جلوس ميداشتند؟ اسحق به
پاسخ چنين گفت كه معاويه، مروان،
عبدالملك، وليد ، سليمان ، هشام و مروان
ابن محمد را رسم بر اين بود كه ميان خود و
نديمان پرده حائل ميكردند تا مستي خليفه
و آنچه از او پديد ميآيد از ديدهها نهان
ماند، چو بسا كه خليفه از غايت خوشي و وجد
منقلب ميشد و ميجنبيد و كف ميزد و
شانه خود را حركت ميداد و ميرقصيد، و
چون در پرده بود اين جمله برهيچ كس معلوم
نبود جز بر كنيزان و خوب رويان كه با او
نشسته بودند و در اين حركات با او شركت ميكردند،
و چون از مجلس او فريادي برخاسته يا به
خوشي نعره سر ميگرفت يا آوازي و حركتي از
روي طرب و بيش از اندازه بگوش ديگران ميرسيد،
پردهدار او براي آنكه نديمان و مطربان
آنرا به خليفه گمان نبرند، بانگ برآورده
فرياد ميكرد: كنيزك بس كن! كنيزك ساكت باش!
اما
ساير خلفاي بني اميه پرهيز نداشتند از
اينكه در برابر ديگران برقصند. چنانكه
يزيد ابن عبدالملك و وليد ابن يزيد براي
اينكار ننگي و عيبي نميپنداشتند.
من
از وي پرسيدم: عمربن عبدالعزيز چطور؟ او
پاسخ داد كه وي از آن روز كه خليفه شد چيزي
از موسيقي بگوشش نرسيد تا روزي كه بمرد.
ولي پيش از آنكه خليفه بشود به هنگامي كه
فرماندار مدينه بود رامشگران را بحضور مينشانيد. در دوره عباسيان:
در
دوره عباسيان بغداد مركز خلافت اسلامي
گرديد. نفوذ دانشمندان و وزراء و امراء
مقتدر ايراني در اين باره موجب نهضت دامنهداري
در فرهنگ اسلامي شد. هنر و فرهنگ و رسوم
ايراني در اين دربار و در كشور پهناور
اسلامي گسترش يافت و شالوده استوار تمدن
اسلامي گرديد. مخصوصاً از زمان مهدي خليفه
سوم به بعد همانطور كه در ترويج تمدن و
آداب ايراني كوشا بودند، نوازندگان و
خوانندگان را نيز قرب و منزلتي نهادند و در
نتيجه غزل سرايان و خوانندگان
[24] خوش صدا و
نوازندگان و رامشگران در دربار گرد آمدند.
ابراهيم
فرزند مهدي آواز خوش داشت و از خوانندگان و
سرايندگان خوب دوره خود بود به همين سبب
جانب اين دسته هنرمندان را نيكو نگاه ميداشت.
همچنين دختر او علّيه . هارون الرشيد نيز كه
بزهد و تقوي تظاهر ميكرد، و پسرانش امين
و مأمون نسبت به تشويق موسيقيدانها كوشا
بودند.
امين
هنگامي كه برمسند خلافت نشست برنغمات طب و
نشاط بيافزود و روايت كردهاند كه
نوازندگان و خوانندگان اطراف و اكناف را
به دربار خود خواند و براي آنها ماهانه
مقرر كرد.
مأمون
كه پس از امين خليفه شد مدت بيست ماه بدون
سماع و بادهگساري گذرانيد و سپس ابراهيم
موصلي فرزندش اسحق از مقربترين كسان
دربارش شدند.
ابولفرج
اصفهاني نوشته است كه: «در اين هنگام رود و
پل دجله شبها منظره حيرت انگيزي داشت و از
هر سو آواي خوش خوانندگان و صداي دلكش
نوازندگان برميخواست. مشهورترين موسيقيدانهاي
اين زمان ابراهيم و پسرش اسحق ميباشد كه
اصلاً ايراني بودهاند». ابراهيم و اسحق ايراني(معروف
به موصلي)
ابراهيم در سال 125 هجري قمري (برابر با 742
ميلادي) در كوفه به دنيا آمد و به ابراهيم موصلي معروف شد. پدرش ماهان و
جدش بهمن از كشاورزان فارس بودهاند. وي ضمن مسافرتي به ري موسيقي قديمي
ايران را از شخصي به نام «جوايونه» زرتشتي فرا گرفت و در آنجا با دختري
بنام شاهك رازي وصلت كرد كه فرزندي بنام اسحق در 150 ه ق نصيبشان گرديد. ابراهيم موسيقيدان
و نديم خاص دربار مهدي خليفه و سپس هارون
الرشيد شد. شاگردان بسياري تربيت كرد كه
بين آنها چند كنيزك سفيد و زيباروي بودند.
در حالات او نوشتهاند كه قوه شنوايي
دقيقي داشته و بين سي دختر كه عود مينواختند،
اگر يكي از آنها سيم سازش ناكوك و ناميزان
بود بخوبي تشخيص ميداده است. گويند نهصد
نغمه موسيقي ساخته كه فرزندش اسحق سيصد
نغمه او را شاهكار و سيصدتا را متوسط و
سيصد تا را عادي دانسته است.
المهدي
ابراهيم را چون خلاف ميلش رفتار كرده بود
از دربار براند و او را سخت تنبيه كرد.
هارون
الرشيد پسر المهدي چون بخلافت رسيد، مقدم
ابراهيم و پسرش اسحق كه از هردو از اساتيد
فن موسيقي بودند، گرامي داشت و بجبران
گذشته يكصد و پنجاه هزار سكه بدانها بخشيد.
ابراهيم بقدري به خليفه نزديك شد كه او را
نديم خاص خليفه و بنام «النديم» ميخواندند.
ابراهيم رقيبي داشت بنام «اسماعيل ابولقاسم
بن جامع» كه او نيز از استادان فن موسيقي بود و اين دو هركدام شاگردان و
پيروان و هوادارني داشتند. نقل ميكنند كه روزي عدهاي از خوانندگان و
نوازندگان در حدود سي دختر از شاگردان ابراهيم به دربار خليفه مشغول نواختن
بودند، ابن جامع نيز بود، او گفت يكي از نوازندگان خارج ميزند، ابراهيم
نام كسي را كه خارج شده بود و سيمي از سازش ناكوك بود مشخص كرد و همه را
دوچار شگفتي ساخت و ابن جامع از اين تبحر شرمگين
شد
4 .
در
كتاب«التاج» نوشته شده است كه :«هادي روزي
به بزم نشست و ابن جامع و ابراهيم و معاذبن
طبيب كه او از رامشگران و استادان آن زمان
بود نيز به محضر او حضور يافته و نخستين
روزي بود كه معاذ به بزم هادي درآمده بود.
هادي گفت اگر كسي از شما مرا خوش كند و بطرب
آورد هرچه طلب كند به او خواهم بخشيد. نخست
ابن جامع لحني ساز كرد ولي در وي نگرفت و
ابراهيم ميل و منظور هادي را دريافته ، شعري
خواند. هادي به شنيدن آن نغمهچندان به
وجد و طرب آمد كه بياختيار از جاي
برخاسته فرياد كرد مكرر مكرر! جان من بازهم
بخوان! موصلي بار ديگر آن نغمهها را
سرداد و هادي گفت: تويي آنكه من خواهانم و
اينك بازگو آنچه ميخواهي. ابراهيم گفت اي
خداوندگار آنچه خواهم اين است كه باغ عبد
الملك ابن مروان و چشمه سار آن را كه در شهر
مدينه است به ما عطا فرمايي! هادي به شنيدن
اين سخن، ديدنش دگرگون شده گويي چشمش
دركاسه سر دور زد و بگونه دو گل آتش گرديد و از
سرخشم و تندي گفت: اي ياوه گوي خواهي همگان
بدانند كه تو با آهنگ خويش مرا خوش داشته و
من ترا چنين پاداشي دادهام؟ اگر نه
ناداني بر عقلت چيره شده و فكرت را تيره
كرده، به گمان سرت را از تن دور كردمي. اين
بگفت و اندكي با خود خليد. ابراهيم گويد: در
اين هنگام گويي ميديدم كه عزرائيل ميان
من و خليفه ايستاده است و منتظر ميباشد
كه هم اكنون فرمان دهد. اما چيزي نگذشت كه
ابراهيم حُرّاني را بخواند و گفت: دست اين
نادان را بگير و به بيت المال ببر تا
نقدينه هرچه خواهد برگيرد. ابراهيم دست
مرا گرفته به خزانه برد و پرسيد چقدر ميخواهي؟
گفتم صد بدره. حراني گفت باش تا از خليفه
بپرسم، گفتم نود بدره! گفت بايد بپرسم.
گفتم هشتاد بدره، گفت تا نپرسم صورت نگيرد.
من منظور او را دريافتم و گفتم صد بدره
[25] بر
ميدارم و سي بدره آن را به تو ميدهم.
حراني پذيرفت و بدرهها را گرفت و از چنگ
عزرائيل جان برده به خانه بازگشتم».
همين
مورخ مينويسد
5 :«از خلفاي عباسي هارون بود
كه درجات موسيكاران را همچنان برقرار كرد
كه اردشير پاپكان ساز كرده بود، و همو بود
كه طريقت پادشاهان ساساني را برگزيد. در
اين نظم و ترتيب، ابراهيم موصلي و ابن جامع
و زلزل(منصور الضارب) درجه يكم را ميداشتند.
زلزل نوازندگي ميكرد و ابن جامع
خوانندگي و سليم بن سلام (ابو عبيدالله
كوفي) و عمروالغزل و امثال ايشان درجه دوم
را حائز بودند و درجه سوم به كساني داده
شده بود كه تنبور ميزدند و سنتور مينواختند
و ضرب گير بودند. جوائز و صلهها هريك در
خور مرتبت و طبقهبندي ايشان بود. و چون يك
نفر از افراد درجه يكم را جايزه هنگفت ميرسيد،هريك
از رفقاي خود را با وي همرديف بودند سهمي
ميداد. و با آنها نيز كه زير دست بودند
بهرهميبخشود. اما اگر بيكي از طبقات زير دست جايزه کلان تعلق مي يافت،آنها
که در درجه برتر
ميبودند، هرگز بدان طمعي نداشتند و از او
چيزي قبول نميكردند.
اسحق
بن ابراهيم موصلي گويد:«روزي هارون از
برصوماي رامشگر پرسيد كه تو را درباره ابن
جامع چه عقيدت است؟ برصوما سر خود را حركت
داد و گفت: آهنگ ابن جامع در روان آدمي اثري
ميكند كه شراب قطر بل
6 با
جسم و جان، و معلوم است كه شراب قطربل پاي آدمي را ميبندد و عقل او را با
خود ميبرد. هارون گفت درباره ابراهيم چه گويي؟ برصوما گفت: ابراهيم به
بوستاني ماند كه سيب و گلابي و هلو و خارو خاشاك و خرنوب
7
و همه چيز در او
يافت شود.
هارون
گفت سليم بن سلام را چگونه يافتي؟ برصوما
پاسخ داد: او با بهترين زيباييها آراسته
است. هارون گفت: در عمر و غزال چه بيني؟
برصوما گفت او پنجه دارد مطلوب و خواسته
ولي منصور زلزل را سرپنجه است كه خدا مانند
او نيافريده است و چون دست به عود بزند اگر
احنف يا ديگري كه با سنگيني و وقار مقيد باشد، بانگ عود وي بشنود بيخود گردد و
از فرط خوشي خودداري نتوان كردن».
زلزل از نوازندگان عود و از متبحرين اين ساز
و همواره مورد مثل بوده است مخصوصاً در عصر مهدي و هادي نامي بسزا داشته
است و همت وي نيز به اندازهاي بلند بود كه در بغداد(بركهاي) ساخت و آن را
وقف بر مسلمانان كرد و بخير خواهي نامي شد. نفطويه از علماي نحو همچون ديگر
شاعران او را بدين مضمون ستوده:«اگر زهير و امرؤ القيس منظرةزيباي يك بركه
زلزل را ميديدند نه سلمي وام جندب را توصيف و نه تل حومل را ياد ميكردند.
روزي هارون بر وي خشمگين شد و از آن پس او را دو سال زنداني كرد و ابراهيم
كه شوهر خواهر زلزل بود در اين باره ابياتي گفت كه مصرع اول آن چنين بود:
«هل دهرنا بك عائد يا زلزل» و هارون او را بخشيد و از زندان آزاد كرد
8 .
در
اغاني آمده است كه ابراهيم موصلي و زلزل و
برصوما روزي ببزم هارون بودند و برصوما
مزمار همي نواخت و زلزل عود ميزد و
ابراهيم خواننده بود و اين دو بيت همي
خواند:
صحا
قلبي و راغ انًي قلبي
واقصر باطلي و تسيت
جهلي
رايت
الغانيات و كن خزرا
الي صرمنتي و قطعن حبلي
هارون
به دين خنياگري چندان خوش و خندان شد كه از
جاي برخاسته فرياد كرد: اي آدم ابوالبشر!
اگر زنده ميبودي و اعقاب هنرمند خود را
مينگريدي، همواره خورسند ميشدي! و پس
از اين گفته بخود آمد و نشست و گفت
استغفرالله. در عقد الفريد ج 2 ص 247 درباره
رامشگري زلزل ياد كرده است كه زلزل فقط با
آواز ابراهيم عود ميزد.
ابراهيم در نتيجه لطف و انعام خليفه، ثروت
زيادي اندوخت و نوشتهاند كه درآمد او در سال اعم از درآمد ملكي و آموزشي
رويهم رفته در حدود بيست و چهار ميليون سكه نقره بوده است. خانهاش در
بغداد بقدري مجلل بوده كه در كتاب عقد الفريد از قول شخصي نقل كرده كه
خانهاي به زيبايي خانة ابراهيم نديده است. هنگامي كه ابراهيم در بستر
بيماري بود خليفه از او عيادت كرد و چون بمرد بر وي نماز خواند
9
. اسحق:
هنگام
مرگ ابراهيم پسر اسحق 38 ساله و خود يكي از
خوانندگان و نوازندگان معروف بود كه اين
فن را نزد پدر و منصور زلزل كه او هم ايراني
بود آموخت. ابولفرج او را بدريا و ساير
موسيقيدانان را به نهر و جوي آب تشبيه
كرده است. از تبحر او روايت كردهاند كه
قطعات موسيقي
[26] را حتي با عود نانوك ميتوانسته
است، بخوبي بنوازد.
اسحق
اوزان موسيقي را تحت نظر و قواعد درآورده و
در كتابي تصنيف كرد كه آن كتاب امروز در
دست نيست، ولي مدرك و مأخذ صاحب اغاني قرار
گرفته است. او را شاگردي بود بنام «زرياب»
كه او نيز ايراني بود و از فرا گرفتن فن
موسيقي از اسحق به آندلس نزد خليفه
عبدالرحمن رفت و او اين هنر را گرامي شمرد
و خواننده و نوازنده دربار او شد و به توسط
اين ايراني موسيقي ايراني به اسپانيا برده
شد و در آنجا رواج گرفت و از آنجا به اروپا
رفت و اين خود وسيلة مؤثري در تأثير موسيقي
ايران در موسيقي مغرب زمين گرديد.
اسحق
قدر و مقام خود را در دستگاه مأمون
نگاهداشت و مانند پدرش از نديمان خاص
خليفه و پيشوا و مربي موسيقيدانهاي
دربار شد و همچنين در دوره معتصم و بعد از
زمان الواثق باله كه خود در اغلب از هنرها
دست داشت، خوب ميخوانده و بربط را نيكو
مينواخته است و اين برتري را نگاهداشته
بود، و ديگر خوانندگان و نوازندگان دربار
خليفه از معلومات اين استاد استفاده ميكردهاند.
تبحر و استادي او در اين فن به حدي بود كه
در يك مورد الهادي خليفه مبلغ يكصد و پنجاه
هزار سكه طلا به عنوان صله و انعام به او ميدهد.
معتصم
خليفه درباره او گفته است:«كه هروقت اسحق
ميخواند به نظر من چنين ميآيد كه كشور
من وسيعتر ميشود. اسحق در فقه و حديث هم
دست داشته و مأمون در حق او گفته است: «اگر اسحق در فن غنا شهرت نداشت من او را قاضي ميكردم، زيرا كردار و رفتار او از قضاوت آن عهد نهايت بيشتر است.» 10
يكي
ديگر از موسيقيدانهاي متبحر و معروف
دوران عباسي كه او نيز ايراني الاصل بود «حكم
الوادي» است كه در «وادي القري» به دنيا
آمده و پدرش يك سلماني بود. حكم پس از مرگ
پدر مدتي به تجارت پرداخت ولي چون استعداد
و عشق فراواني به موسيقي داشت در اين راه
داخل شد و يكي از موسيقيدانان قابل گرديد
و نخستين بار كه در حضور وليد دوم خليفه
آواز خواند، بقدري مورد عنايت قرار گرفت
كه يك هزار سكه طلا پاداش گرفت. بعدها در
زمان الهادي در يك مسابقه كه بين او و
ابراهيم موصلي و ابن جامع گذاردند، او دو
حريف زبردست و استاد موسيقي را شكست داد و
سيصد هزار سكه نقره جايزه گرفت.
ابراهيم
موصلي از اشخاصي بود كه براي نخستين بار از
دختران و زنان سفيدروي زيبا، خواننده و
نوازنده ماهر تربيت كرد. تا حظ نفس
شنوندگان را بيشتر تأمين كند و فرزندش
اسحق نيز همين رويه را معمول داشت. بعضي از
اين كنيزان بقدري در اربابان خود رسوخ
پيدا ميكردند كه به مرتبة بانويي ميرسيدند.
از آن جمله بود كه بانوي حرمسراي جعفر
برمكي شد. حمزه اصفهاني مينويسد: «عريب
دختر جعفر از كنيزي بود بنام، تعلق به امير
البحر هارون عبدالله ابن اسمعيل داشت و
جعفر توسط مادر عبدالله كنيز را گرفت.
دختري بوجود آمد بنام «عريب» كه در اثر
تربيت عبدالله صرف و نحو و موسيقي و
خوانندگي و خوشنويسي را آموخت. وي در بغداد
مورد توجه بود، زيرا هم صاحب جمال بود و هم
واجد كمال. هم شاعره بود، هم موسيقي دان.
اسحق او را بيهمتا دانسته است. پس از مرگ
امين، مأمون عريب را به يكصد هزار دينار
خريد و چون مورد توجه خاص خليفه بود وي را «مأمونيه»
لقب دادند.
گاهي
كنيزگان به ارباب يا كساني كه آنها را آزاد
كرده، كمال صميميت و وفاداري را بخرج ميدادند،
مانند وفاداري «دنانير» نسبت به خاندان
برمك.
«دنانير» تربيت شده در زير دست ابراهيم و
اسحق و ساير استادان موسيقي ديگر چون ابن جامع و فليح بود و بقدري در
موسيقي تبحر پيدا كرد، كه آوازش با ابراهيم تفاوتي نداشت. اين كنيزك در
دستگاه يحيي برمك و هارون الرشيد مورد كمال و علاقه و محبت بود و هارون از
ترس حسادت زبيده جرأت نداشت كه او را در منزل خود ببيند، از اين رو منزل
يحيي ميرفت تا خواندن او را بشنود و گردنبندي نيز كه سي هزار دينار ارزش
داشت، بدو بخشيده بود
11
.
پس
از مرگ يحيي و برچيده شدن دستگاه برمكيان،
هارون از دنانير درخواست خواندن كرد او
ابا كرد و گفت:«شرط كرده است كه پس از
برچيده شدن اين خاندان ديگر نخواند و گردن
بند خليفه را نيز مسترد كرد. هارون بر او
خشم گرفت و به غلام خود مسرور كه عنوان «صاحب
عذاب» داشت دستور داد كه كنيزك را بقدري
شكنجه بدهد كه بخواند. دنانير بالاجبار
عود برگرفت و اين اشعار حزين را خواند:
يا
دار سلمي بنارخ السند بين
الثنايا و سقط اللبد
لدارايت
الديار قد درست
ايقنت ان النعيم لم يعد
هارون
سخت متأثر شد و او را بخشيد و نوشتهاند كه
مدت مديدي پس از مرگ يحيي نماند و بزودي
مرد و تقاضاي هيچ يك از خواهان خود را
اجابت ننمود.
پاورقي:
1-شماره
2، سال پنجم مجلة موزيك ايران به نقل از: CL.
Huart (1854-1926) CF. Litterature Arabe
2-ابوالفرج
اصفهاني متولد284 در اصفهان و متوفي چهار
ذيحجه 356 ه ق در بغداد.
3-صفحه
42 كتاب التاج، ترجمة آقاي حبيب الله نوبخت.
4-صفحة 47 كتاب التاج تأليف جاحظ ترجمه آقاي
حبيب الله نوبخت.
5-صفحه
50 كتاب التاج.
6-هم
چنانكه در عصر ما شراب خلار معروف است در
آن زمان شراب قطربل مشهور بوده است.(بضم ق و
ب و تشديد ل) قطربل نام ميخانهاي بوده است
در جوار بغداد.
7-بضم
خ گياهي است خودرو و هرزه.
8-معجم
البلدان ياقوت ج 1 ص 592 و ج 4 ص 123 و اغاني ج 5 ص
22.
9-مرگ
ابراهيم در سال 188 ه ق بوده است.
10-صفحه
292 كتاب تاريخ تأليف عبدالله رازي.
11-اغاني. |