پوركريم، هوشنگ. "دهكده سما". دوره 8، ش 98 (آذر 49): ص 45-56،‌تصوير، طرح، نقشه.

خلاصه:   دامداري، دام و طبيعت،‌گاوداري و "گالش" كاروزندگي گالشها در "گوسري" و رابطه با دهكده، سفربه "گوسري"، ترانه‌هاي "اميري" وامير "پازاري"، نامگذاري گاوها، اوزان و مقادير، "ورزاجنگ" و رسوم ديگر، معتقدات درباره خرس و پلنگ، آداب بز و گوسفند داري.

مناظري از طبيعت پيرامون «سما»

دهكده سما

(1)

 

هوشنگ پوركريم از تحقيقات ادارة فرهنگ عامه.

با نوشته‌هايي كه تا كنون دربارة زندگي مردم «سما samâ» به چاپ رسيد، و در نخستين فصل ضمن توصيف «موقعيت جغرافيايي و احوال عمومي ده» معلوم شد كه كار و معيشت عمدة مردم سمائي‌ها كشاورزي و دامداري است. در فصل دوم، تحت عنوان«كشاورزي و آدابش» فنون كشت و رزسمائي‌ها را و درو و خرمن كوبي و آسياباني‌شان را و نيز مطالب ديگري را در همان باره مطالعه كرديم. اينك در مقالة حاضر فصل سوم سلسله مطالب مربوط به زندگي مردم «سما» تقديم مي‌شود.

3-دامداري و آدابش: دام و طبيعت، «گالش» و گاوداري، كار و زندگي گالشها در «گوسري» و رابطة با ده، سفر به «گوسري» و شب نشيني باگالشها، ترانه‌هاي «اميري» و امير «پازواري» نامگذاري گاوها، اوزان و مقادير، «ورزا جنگ» و چند رسم ديگر، معتقدات دربارة خرس و پلنگ، گفتگو با پلنگ و درگيري با آن،«كرد» و «مخته‌باد» و آداب بز و گوسفندداري...

پيش از اين گفته بودم كه بسياري از خانواده‌هاي سمائي علاوه بركشت و ورزي‌كه دارند، گاو و گوسفند و بز هم نگهداري مي‌كنند. از اين عده، چند خانوار،‌تعداد احشامشان زيادتر است و در واقع عمده‌ترين دامدارن دهكده‌اند و در زندگي‌شان نيز بالنسبه مرفه‌ترند. زيرا در آن منطقة كوهستاني  [45]  و جنگلي در دور و بر «سما»، موقعيت و استعداد طبيعت براي دامداري بيشتر از كشاورزي مناسب است.

ولي، دامداري، علاوه بر استعداد و آمادگي طبيعت، مهارت و فنوني هم لازم دارد كه سمائي‌ها آنها را از نسلهاي پيشينيان آموخته‌اند و بكار مي‌برند. يكي اينكه دامها را به اقتضاي فصل در چراگاههاي مناسبي مي‌چرانند و در جايگاههاي معين شده‌اي نگهداري مي‌كنند. چراگاهها وجايگاههاي بهاره و تابستانة احشامشان در كوهها و جنگلهايي است كه از «سما» بسي بلندترند و با آن سه چهار فرسنگي فاصله دارند. ولي، چراگاههاي پائيزه به «سما» نزديك‌تر است و در زمستان كه هواي آن ناحيه به سختي سرد مي‌شود و كمتر گل و گياهي باقي مي‌ماند، از احشامشان در جايگاههايي نگهداري مي‌كنند كه با ده چندان فاصله ندارد. در اين جايگاهها گاو و گوسفندان با مسكن زمستاني و علوفه‌‌اي كه پيشاپيش براي آنها ذخيره شده است پذيرايي مي‌شوند.

بنابراين،‌نخست درسي كه سمائي ها از دامداري مي‌دانند اين است كه گاو و گوسفندان را براي همة فصول سال در جايي متوقف نكنند و آنها را درهر فصلي به اقتضاي طبيعت همان فصل در چراگاهها و جايگاههاي مناسبي نگهدارند. ديگر اينكه مي‌‌دانند: گاوداري با وجود شباهتش با بز و گوسفند داري، كاري است از آن جدا. چنانكه چراگاههاي گله و بز و گوسفند نيز از چراگاههاي گاو‌ها جداست و تفاوتهايي با آن دارد. گاوداري‌شان را با بز و گوسفند داري قاطي نمي‌كنند و براي هركدام فنون مخصوصي مي‌شناسند و بكار مي‌برند.

پيشتر بگويم كه در سما نيز- مانند آنچه كه در همة مناطق دامنه‌هاي شمالي «البرز» از گرگان و مازندران الي گيلان معمول است-كساني را كه دست در كار گاوچراني‌اند و با شيردوشي از گاو و ماست بندي و كره‌گيري و كشك سازي و خلاصه با گاوداري امرار معاش مي‌كنند «گالش-galec» مي‌نامند. ولي، چوپاناني را كه اختصاصاً دست در كار بز و گوسفند چراني و شيردوشي از بز و گوسفند و نگهداري آنها باشند«كٍرد-kerd) يا «كُرد-kord» مي‌نامند. بنابراين، «كرد» و «گالش» دو اصطلاح متمايز است براي دو كار متمايز  1 .

با اين مقدمه، براي توصيف دامداري سمائي‌ها، ناچار بايد هم از گاوداري و «گالش»هاشان بگويم و هم از بز و گوسفند داري و«كرد»هاشان و ابتدا مي‌پردازم به «گالش‌»ها و فنون و آداب گاوداري:

مقطع افقي از«گوسري-gu serey » در كوه «پالانج».

1-كورة شير پزي و دو ديك براي جوشاندن شير كه آنها را «بركر-barkar» مي‌نامند. 2-اجاق در محل خورد و خوراك و خواب گالشها 3-خمره‌هاي ماست بندي كه آنها را «تاپي- tâpi» مي‌نامند. 4-ظرفهاي چوبي براي ذخيره كردن ماست كه گالشها از تنة درختان جنگل مي‌تراشندو آنها را «نو-now» مي‌نامند. 5-«تلم-tolom» وسيلة كره گيري از ماست . 6-مجرا براي خروج آبي كه «تلم» را با آن مي‌شوند.

از نود و چند خانوار سمائي، فقط ده پانزده خانوارشان هريك، از چهار پنج الي پانزده بيست گاو دارند كه در مجموع از صد گاو بيشتر است. اين گاوها را، غير از زمستان كه در آن فصل گاوداري‌شان حرف و حديث ديگري دارد، در فصول ديگر سال با هم نگهداري مي‌كنند. جايگاه بهاري گاوها در كوهي است به نام«ازال چال-azal cal» كه درختان   [46]    جنگلي و گل و گياهان بهارة آن كوه در آن فصل براي خوارك گاوها مناسب است 2  . در همانجا براي امور گاوداري‌شان آغلها و كلبه‌هايي دارند كه آن را «گوسري-gu serey» (= سراي گاو، گاوخانه) مي‌نامند. وسيله‌هاي ماست بندي و كره‌گيري و كشك سازي‌شان در «گوسري» است و «گالش‌»ها هم شبها در همانجا بسر مي‌برند و گوساله‌ها هم وقتي كه هنوز خيلي كوچكند در همان آغلها و كومه‌ها نگهداري مي‌شوند.

ظرفهاي شير دوشي كه آنها را«جوله-jule» مي‌نامند و دو طرح از يك «جوله»

اواخر بهار، از اين جايگاهي كه در كوه «ازال چال» دارند، به كوهي ديگر مي‌كوچند كه در جنوب شرقي «سما» است و سه فرسخ با آن فاصله دارد. اين كوه را كه«پالانچ-pâlânc» مي‌نامند، از ازال چال بلندتر و بزرگتر است و بيشتر از آن گل و گياه و جنگل دارد: عشقه‌ها و نهالها و درختان جنگلي راش، بلوط، ممرز،...در «بالانچ» نيز كه بيشتر از سه ماه و تا اوائل پاييز در آنجا گاوداري مي‌كنند، «گوسري» ساخته‌اند؛ كه توصيفش را و توصيف گاوداري‌شان را در آن محل همانطور كه ديده بودم مي‌آورم:   [47]    گوسري را كه خانة چوبيني بود در قسمتي از كوه پالانچ ساخته بودند كه هموار بود و درخت كمتر داشت و گشوده مي‌نمود. همة قسمتهاي گوسري را از چوب و تخته برپا كرده بودند. حتي ديوارها را هم كه دو متري از زمين بلندي داشت با تنه‌هاي درختان جنگلي ساخته بودند. بام گوسري را هم از دو سمت شيب داشت ، با تيرها و شاخه ها تير بندي کرده بودند و با تخته هايي پوشانده بودند که خودشان آنها را « لت-lat » ميناميدند و از تنه درختان جنگلي تراشيده بودند .

البته همة اين «لت» ها و تير و تنه‌هايي كه گوسري با آنها بنا شده بود، در طي سالهايي كه از عمر گوسري مي‌گذشت و به مرور ايام و با دود و دمي كه گالشها ضمن پخت و پزشان به راه مي‌انداختند سياه و دود گرفته شده بود. زمين زير بناي گوسري سيزده چهارده متر درازا و پنج شش متر پهنا داشت و در جهت درازي خود سه قسمت را شامل مي‌شد كه آنها را به ترتيب و از سمتي كه به گوسري وارد مي‌شدند توصيفشان مي‌كنم:

قسمت اول-جايگاهي بود كه خودشان آن را «روئيزو بركر-ruizu barkar»مي‌ناميدند. در آنجا، كوزة شير پزي و ديگهاي مسي كه شير را در آنها مي‌پزند و «بركر-barkar» نام دارند قرار داشت. در سمت ديگر همين قسمت از گوسري دو كيسه از تيري آويخته بود كه در آنها دوغ پخته شده و ريخته بودند و گذاشته بودند كه آبشان بچكد و كشكشان را بگيرند. اين كيسه‌ها را «پتوگال-patu gal» مي‌ناميدند و آبشان در ظرفي مي‌چكيد كه از تنة درخت جنگل تراشيده بودند و آن را «نو-now» مي‌ناميدند. در همين قسمت، ظرفها و مشربه‌هاي شير دوشي كه «جوله-jule» مي‌نامند و نيز برخي ريخت و ريزهاي ديگر پراكنده بود.

چپ : ظرف مسي براي جابه‌جا كردن و اندازه‌گيري شير در «گوسري».

چنانكه مقدار شير به علامتي كه در دهانة ظرف نشانه گذاشته‌اند برسد، مقدار شير چهار من خواهد بود(من سه كيلويي). هر هشت من را يك «پمي-pemmy» و هر دو «پمي» را يك «كلا-kala» مي‌نامند.

راست : «تاپي-tapi» خمرة ماست بندي       

قسمت دوم-جايگاهي كه به زندگي گالشها اختصاص داشت. اين قسمت، براي رفت و آمد گالشها، در مستقل ديگري هم داشت كه روي به مشرق گشوده مي‌شد. اجاقي كه به پخت و پز و خورد و خوراكهايشان اختصاص داشت در وسط همين قسمت از گوسري بود و نيز نمدهاي گستردة نقشيني كه قسمتي از زمين را پوشانده بود. در گوشه كنارها چند انبان آرد و چند انبان برنج و نيز قند و چاي و نمك و برخي آذوقه‌هاي  [48]   ديگر و ظرفهاشان را جا داده بودند. رخت و قباهاشان و بالاپوش نمدين گالشي‌شان را كه«شولا-çula» مي‌ناميدند و چند جفت جوراب پشمين و يكي دو جفت چاروق كه خودشان از چرم گاو ساخته بودند و خرد و ريزهاي ديگرشان يا در گوشه‌اي انداخته شده بود و يا آنها را اينجا و آنجا به تير و تخته‌هايي آويخته بودند.

قسمت سوم-جايگاهي بود به نام«كركي-karki» كه در دو قسمت كناره‌اش ده يازده خمره تا نصف تنه به زمين چال كرده بودند براي ماست بندي، و آنها را «تاپي-tapi» مي‌ناميدند. در وسط، چند «نو» (=ناو چوبي) بزرگ جا داده بودند. براي ذخيره كردن ماستهايي كه بايد از آنها كره بگيرند. در سمت ديگري از همين قسمت، جايي بود براي كره‌گيري. و وسيلة كره‌گيريشان را كه «تلم-tolom» مي‌نامند و آنرا از تنة درخت كلفتي ساخته بودند در آنجا گذاشته بودند و كمي از قد آدم كوتاهتر بود ولي به اندازة چند خمرة بزرگ جا داشت. ماستي را كه مي‌خواستند از آن كره بگيرند با مقداري آب در تلم ريخته بودند و با چوب پره‌داري مي‌زدند. اين تلم زدنشان بسي پرهيجان و با هياهو بود و هردو سه نفر به كمك هم و به نوبت « تلم» مي‌زدند.

اينها بود مشهودات سه قسمت گوسري. ولي طرح و تصويرهايي زير نويس شده‌يي هم به ضميمه داده‌ام كه اميدوارم براي همة آنها در اين مقاله جا باشد. و اينك بپردازم به توصيف بقية مطالب:

بيرون از گوسري و در حوالي آن چند كلبة چوبي ديگر بود كه براي نگهداري گوساله‌هايي كه بايد مراقب بشوند. و چون سمائي‌ها گوساله را«دمس-demes» مي‌نامند، اين كلبه‌ها را كه بالنسبه كوچكتر بودند«دمس كرس-dames keres» مي‌نامند. گوساله‌ها را وقتي كه كمي بزرگتر بشوند با گوساله‌چراناني كه آنها را «دمس پي» ها پسر بچه‌هاي ده دوازده ساله‌اي هستند كه معمولاً با گالش‌ها نسبتي دارند و بامزدي كمتر از نصف مزد گالشها كار مي‌كنند كه در سال چيزي معادل سيصد چهارصد تومان مي‌شود. گوساله چرانان شش نفر بودند و كم و بيش صد گوساله را مي‌چراندند. غير از اين شش نفر، هشت نه گالش در  [49]   گوسري كار مي‌كردند و نزديك به دويست گاو داشتند كه با گوساله‌ها و چند گاو نر مجموعاً‌به سيصد تا مي‌رسيدند. اين را بگويم كه از اين مجموع، اندكي بيش از صد گاو و گوساله به دو سه نفري تعلق داشت كه اهل «دشت نظير» و «منجير» (دهكده‌هاي همساية «سما») بودند و گاوهاشان به گالشهاي خودشان سپرده شده بود كه با گالشهاي سمائي در كوه «پالانچ» همكار و همراه شده بودند.

گالش سمائي با قباي نمدين كه «شولا-qula» مي‌نامند و چاروق چرمين. نوعي ديگر هم قباي نمدين دارند كه كوتاه قامت است و آن را «كلك-kalak» مي‌نامند.

گالشها با اين وسيله كه تيغه‌اي آهني و دسته‌اي چوبي دارد و آن را«تاشه-tace» مي‌نامند، از تنة درختان جنگل ظرفهاي چوبي مي‌تراشند.

قاشقها و ظرف چوبي كه آن را گالش لاك-gâleç lâk مي‌نامند و گالشها براي خورد و خوراك در گوسري از آن استفاده مي‌كنند. اين نوع ظرفها را خودشان از تنة درختان جنگل مي‌تراشند.

تلم-tolom وسيلة كره‌گيري از ماست گالشها از تنة درخت مي‌سازند.

 

از آن جمع هشت نه گالشي كه در گوسري ديده بودم، سه نفرشان براي هيزمي كه در كوره به مصرف شيرپزي و دوغ پزي مي‌رسيد و نيز براي اجاقي كه خوراكشان در آنجا پخت و پز مي‌شد، هر روزه از جنگل هيزم مي‌آوردند. كارشان، غير از شيردوشي از گاوهاي خودشان، همين هيزم كشي بود و آنها را«هم كش-hama kaç» (=هيمه كش) مي‌ناميدند. دو سه نفر ديگر هم به كمك هم و به نوبت هر روز دوبار براي کره‌گيري از ماست«تلم» مي‌زدند كه آنان را «تلم زن-tolom zan» مي‌ناميدند. يكي‌شان هم كارش دوغ پزي بود تا كشك بگيرند و او را مي‌گفتند «دوپچ-du pac» (دوغ پز). يكي ديگرشان هم شيرپزي و ماست‌بندي را به عهده داشت و او را «كرك ماس زن-karke mas zan» مي‌ناميدند. يكي ديگر هم اين بود كه خورد و خوراك هرروزة گوسري را راه مي‌انداخت و براي گالشهاي ديگر و خودش و گوساله چرانان پلو حاضر مي‌كرد و چاي دم مي‌گذاشت و يا در خاكستر داغ «كلوا-kalvâ» مي‌پخت.

در « گوسري» ، زندگي روزمره گالشها و گاو و گوساله ها و گوساله چرانان هر روزه اينطور شروع ميشود : اول صبح ، پيش از آنکه گاوها را به چرا بفرستند ، هر گالشي شير گاوهاي خودش را مي دوشد. پيش از آنکه گاوي را بدوشند ، گوساله اش را به کمک گوساله چرانان به او راه مي دهند تا کمي شير مادرش را بمکد و پستان را به شير دادن تحريک کند . بعد ، با طنابي که سر آن را « گوکشت - gu keçt » مي نامند و حلقه چوبي به يک سر آن بسته است ، سر و دهن گوساله را به دو تا از پاهاي مادرش مي بندند و شير گاو را با فراغت در « جوله » مي دوشند و فقط اندکي از شير مادر را براي گوساله باقي مي گذارند . البته اگر گوساله کوچک يا ضعيف باشد خودشان کمتر مي دوشند تا بيشتر براي او شير باقي بماند . ولي ، هر قدر که گوساله بزرگ تر باشد و جاندارتر ، شير مادرش را بيشتر مي دوشند وکمتر برايش باقي ميگذارند ؛ تا در ازاء شير کم ، بيشتر علف بچرد و زودتر به چرا عادت کند .

وقتي که شير دوشي صبحگاهي تمام شود ، گاوها ، هرده پانزده تا با هم از سمتي در جنگل به چرا ميروند . گوساله ها را هم گوساله چرانان در دو سه گله به چرا ميبرند . باقي ميماند شيرهاي دوشيده شده و گالشها که به پيمانه کردن شير هاشان مشغول ميشوند و جوشاندن شير در «برکر» ها . شيرها را به اين علت پيمانه ميکنند که معلوم شود از هر گالشي هر روز چه مقدار شير در « گوسري » فراهم شده است . براي ثبت و ضبط اين پيمانه ها ، به نام هر يک از گالشها ، چوب خطي    [50]    در گوسري دارند كه خودشان آن را « کيل چو-  kil cu » م3  مي‌نامند؛ و به ازاي هرپيمانة شير، برچوب خط نشانه‌اي مي‌گذارند و اين طوريست كه حساب و كتاب كارشان را دارند.

از پيمانه كردن شيرها كه فارغ بشوند، هركس پي كاري مي‌رود كه مقدرش است: يكي شيرجوشي و ماست بندي مي‌كند. دو سه نفر كه گفتيم مي‌روند سراغ تلم و مشغول پخت و پز مي‌شوند تا ناهار كه گالش‌ها و گوساله‌چرانان جمع مي‌شوند به خورد و خوراك. اين ناهار خوردنهاشان هم حكايتي دارد: چند ديگ پلو را خالي مي‌كنند توي دو سه تا ظرف چوبي شبيه تابه كه خودشان آنها را «لاك-lâk» يا گالش لاك-gâlec lâk ني‌نامند و روي پلو را هم" سرماست" ميريزند و" دوغ" و كشك در "گوسري". بعد هم، هرچهار پنج نفر دور يك" لاك" مي‌نشينند و شروع مي‌كنند با قاشقهاي چوبي پلو خوردن و چه با اشتها. اين پلوها كه به ازاي كار و زحمت هر روزه خورده مي‌شود چنان گواراي وجودشان است كه چند بار براي از شهر رسيده‌اي چون من غبطه ايجاد كرد.

بعد از ناهار باز هم كار است. ولي ممكن مي‌شود پيش بيايد كه يكي دو نفرشان به ده بروند براي ديدن زن و بچه‌هايشان و براي آوردن آذوقه از ده به گوسري و يا براي بردن كره و كشك به خانة صاحب يا صاحبان گاو. در اين صورت زودتر راه مي‌افتند تا بتوانند غروب به سما برسند و شب را با خانواده‌هايشان بسر مي‌برند و صبح زود به گوسري باز گردند. اين رابطة گوسري و ده هرهفته چندبار تكرار مي‌شود و براي هرگالشي در هريازده دوازده روز يكبار اتفاق مي‌افتد.

غروب ساعتي پيش از تاريك شدن هوا، گوساله‌ها را گوساله چرانان به گوسري باز مي‌گردانند. تا آن موقع گاوها نيز از جنگلهاي دور و بر به گوسري بازگشته‌اند. در اين وقت اشتياق ديدار گوسري بازگشته‌اند. در اين وقت اشتياق ديدار گوساله‌ها با مادرانشان و شير نوشي از پستانهايشان از هروقت ديگر بيشتر است. گالشها،‌غروب يكبار ديگر نيز گاوها را مي‌دوشند؛ با همان روش معمولشان كه ابتدا گوساله را لحظه‌اي به مادرش راه مي‌دهند و بعد كنارش مي‌كشند و مي‌نشينند به دوشيدن گاو.

وقتي كه شير دوشي تمام مي‌شود و از پيمانه كردن و جابه‌جا كردن شيرها فارغ مي‌شوند، گوساله‌ها را جدا از مادران، در كومه‌هاشان و يا در حياط جلو كومه‌ها كه پرچين كرده‌اند جا مي‌دهند. تا اين وقت هوا هم تاريك مي‌شود.

اينك در «گوسري» به دور هم جمع مي‌شوند و ضمن گفت و گو و شنيدهاي روستايانة خود شام مي‌خورند. آتش اجاق را هم مي‌افروزند كه حرارت شعله‌هاي بلندش در آن سرماي شبانة زمستان بسي دلنشين است. شب نشيني با گالشها در گوسري و مصاحبت با آنان خالي از لطف نيست، شبي كه من در آنجا بودم شب نشيني تا اندكي بعد از نيمه شب طول كشيد. در اين مدت، قوري چاي و كتري آب جوش كه خودشان آن را «قب جوش-gab juç» (قهوه جوش) مي‌نامند كنار اجاق بود و هر دم كه خودشان چاي مي‌خوردند و چه از من و چار وادارم ضمن گفتگوها با چاي پذيرايي مي‌كردند. ما ساعتي بود كه در كوه "پالانچ" به "گوسري" رسيده بوديم. از "سما" تا آنجا را چهار ساعت در راه بوديم. البته ضمن راه اندكي هم در دهكدة منجير (همساية جنوبي سما) به پرس و جو و مصاحبت گذرانديم و نيز در يكي دو مزرعة سر راه به مناسبتهايي توقف كوتاهي داشتيم. راهمان از ارتفاعاتي مي‌گذشت كه با درختان بلند و جنگلي و بوته‌ها و عشقه‌ها و سبزه‌ها و گل و گياهان ديگر پوشانده بود. چاروادارم، در راه، چند داستان كوتاه محلي و نيز خبرها و اطلاعاتي را كه از زندگي گالشها برايم توصيف كرده بود كه بايد دربارة آنها از گالشها نيز پرس و جو مي‌كردم.

وقتي به گوسري رسيده بوديم، گالشها شيردوشي شامگاهي‌شان را تمام كرده بودند. گاوها در اطراف گوسري كه از دور ديده مي‌شد به نشخوار لميده بودند. هوا سرد بود و گرگ و ميش مي‌نمود. سگهاي گوسري با ديدن ما پارس كنان بسوي ما دويدند و چنان غضب آلود از ما استقبال كردند كه هرشادماني ناشي از رسيدن به مقصد را فراموش كرديم. اگر جسارت چاروادار و شكيبايي قاطر نبود، زبوني رفتارم در آن حادثه بيش از آنچه بروز كرد نمايانده بود. حالا با احساس شرمساري از ترس خودم، جسارت و كارداني چاروادار را تحسين ميکنم که با چوبدست از پيش آماده اش ضمن راندن سگها آنها را به بازي گرفت و با فنوني سرگرمشان كرد. ترسش را فروخورد و سگها را ترساند و آنقدر بازي‌شان داد تا گالشها به كمكمان رسيدند و سگها را با پرخاش و بدو بيراه‌ها و چوبدستهاشان راندند.

بين گالشها با چندتاشان از پيشتر در سما آشنا شده بودم و مصاحبت و معاشرت كرده بودم. معهذا برايشان تجديد ديدار در گوسري، مانند واقعه‌اي غيره منتظره مي‌نمود. التفات خاطرنشان دادند و مرا مديون مهمان نوازي‌شان كردند. شام را كه پلو و كره و «سرماست» بود با قاشقهاي چوبي   [51]     و در چند ظرف چوبي با هم خورديم. بعد هم دور آتش با چاي نوشي و مصاحبت به شب نشيني جمع شديم. يكي‌شان شروع كرده بود به نواختن ني و يكي دوتاشان چند ترانة دوبيتي خواندند كه خودشان آن نوع ترانه‌ها را مي‌گفتند«اميري». به همين مناسبت مدتي هم از «اميرپازواري» شاعر عامي و شوريده حال مازندراني صحبتمان شد كه ترانه‌هاي اميري منسوب به اوست. و چه حالي داشتم در آنهمه تعريف از شور و شيوائي و شيفتگي "امير" كه دلباختة دختركي شده بود اميرالمؤمنين علي عليه السلام هم بر او ظاهر شده بود و البته با كراماتي 4 . بعد از هم كار و زندگي گالشي‌شان با هم گفتگو كرديم. قسمتي از يادداشتهاي آن شب نشيني را كه به دامداري‌شان مربوط است به اين مقاله مي‌افزايم. ولي مطالب برخي يادداشهاي ديگر را به مقالات آتي موكول مي‌كنم كه دربارة سما به چاپ خواهد رسيد.

گالشهاي سمائي گاوها را پيش از آنكه به «زا-zâ» (زايمان) بيفتد، برحسب شكل و رنگشان نامگذاري مي‌كنند و آنها را همواره به نام مي‌خوانند تا بعدها در وقت شيردوشي كارشان آسان‌تر پيش برود. مثلاً گاوي را كه نيمي از اندامش سياه و نيمي ديگر سفيد باشد«وشكو-veçku» و گاوي را كه اندام سياه و رانها يا كپل سفيد داشته باشد «پركي-parki» مي‌نامند و گاو سياهي را كه فقط يك لكه سفيد در قسمتي از بدنش باشد«لكه-lakke» نام مي‌گذارند. گاوي را كه در پيشانيش خال سفيدي باشد«خالدار-xâldâr» و گاو قرمز را «مرجون-marjon» (مرجان) مي‌نامند. گاوي را كه فقط صورت و پيشاني سفيد داشت «روون-ruvan» (روبند) ناميده بودند. زيرا سفيدي سر و صورت آن گاو به روبنده شباهت داشت. از شباهتهاي ديگر نامهاي ديگري هم براي گاوهاشان ساخته بودند: گوشوار، عرقچين،‌قلمكار،‌چشمين.....

گاو خوش صدايي را «قمري» ناميده بودند و گاو قشنگي را كه خوش خط و خال بود «خجير-xojir» (خوب، زيبا) نام گذارده بودند. نامهاي ديگري هم شنيدم: ليلي،‌نازدار، ماهرو،....«ورزا»هاشان را نامهاي ديگري مي‌گذاردند: «كچل» ، «بري-bari»، «زرين-zarin» «سييل-siyel» «رش-râc» «زرد»...

* براي گاوهاشان در تابستانها هرهفت هشت روز يك بار و در پاييز و زمستان هر سي چهل روز يك بار در جايي نمك مي‌پاشند كه بخورند و معتقدند كه اين نمك خوري‌ها برايشان لازم است. همين جا يادآوري كنم كه چوپانان نيز عموماً براي بز و گوسفندهاشان هرچند وقت يكبار نمك مي‌پاشند.

بعضي از گاوها فقط صاحبان و يا فقط گالش خودشان را مي‌شناسند. همان يك نفر را. و فقط با حضور او شير مي‌دهند و با نزديك شدن هركس ديگري رم مي‌كنند. چنين گاوي را اصطلاحاً مي‌گويند «يكه شناس» است.

از اصطلاحاتي هم كه گالشهاي سمائي ‌در " گوسري" براي اوزان و مقادير خودشان مي‌شناسند يادداشتهايي دارم: اصطلاح «دِرِم-derem» را دارند كه گفتند معادل است با دو و نيم سير. و اصطلاح «دازّه-dâzze» (دوازده درم) هم دارند كه گفتند سي «سير» است و هر بيست و چهار دازّه را گفتند كه مي‌شود يك «لتر-latar».

از چند رسم و آداب گالشهاي سمائي هم مطالبي مي‌آورم: كسي كه در گوسري كره بخرد، بايد از هر سي سير دو قران به عنوان ترازوسري به تلم زن انعام بدهد. ولي از كسي كه كشك بخرد رسم نيست كه «ترازوسري» بگيرند. صاحبان گاوها هم وقتي كه بخواهند سهمي از كره خودشان را از گوسري ببرند بايد چنين انعامي بدهند.

در صورتيكه يكي از صاحبان گاوها براي اولين‌بار پسرش را با خود به گوسري بياورد رسم است كه گالشها از او انعامي به عنوان «راه râh» تقاضا كنند. و او هم البته بايد به اين رسم رفتار كند.

*«كيل چوسري-kil cu sari» هم دارند. و آن وقتي است كه نشانه‌هاي يكي از كيل چو‌هاي گوسري تكميل بشود و جايي براي نشانه گذاري نداشته باشد. در اين صورت گالشي كه «كيل چو» مال اوست از صاحب گاوهايش براي گالشهاي گوسري شيريني و يا هر انعام ديگري تقاضا مي‌كند كه آن را «كيل چوسري» مي‌نامند.

اگر يكي از گالشها صاحب نوزادي بشود و يا يكي‌شان ازدواج كند، وقتي كه به گوسري مي‌آيد، بايد شيريني يا هر خورد و خوراك ديگري را با خود براي گالشها به گوسري بياورد. گالشها هم وقتي كه او مي‌خواهد به خانه بازگردد مقداري «سرشير» و «سرماست» و نيز نان«كماج» كه با روغن پخته‌اند به او مي‌دهند تا با خود به خانه ببرد. در اين صورت مي‌گويند «راه» او را داده‌ايم.

يك رسم ديگرشان هم اين است كه هروقت غريبه‌اي   [52]   بخواهد در گوسري براي اول بار به آن قسمتي از گوسري برود كه آنجا ماست بندي و كره‌گيري دارند، و آن قسمت را چنانكه گفتم «كركي» مي‌نامند، بايد چيزي يا مقداري پول به گالشها انعام دهد. گالشها براي درخواست اين انعام رسمشان است كه كلاه را از سر غريبه مي‌گيرند و تا انعام ندهد كلاهش را پس نمي‌دهند. اين رسم براي من كه آنجا غريبه بودم ارزان تمام نشد.

گالشهاي سمائي براي ثبت و ضبط پيمانه‌هاي شيرهايشان كه در گوسري با هم قاطي مي‌شود، چوب خطهايي دارند كه آنها را «گيل چو» مي‌نامند و به ازاي هرپيمانه شير نشانه‌اي در گيل چو مي‌گذارند. در تصوير چندگالش، نشانه‌هاي گيل چو خودشان را مي‌شمارند تا به حساب مقدار شيرشان برسند.  دوغ پخته، پس از آنكه آبش چكيد كشك مي‌گردد.

* گالشهاي سما و دهكده‌هاي آن حوالي هرسال در اوائل بهار مراسم «ورزا جنگ» هم برگزار مي‌كنند. هركس كه بخواهد «ورزا»ي خود را در اين مراسم شركت بدهد و به جنگ وادارد، زمستان از او سخت مواظبت مي‌كند و مي گذارد سير بخورد و نيرو گيرد. بعدهم، وقتي كه موعد«ورزا جنگ» كه از پيشتر خبرش به دهكده‌هاي آن دور و بر مي‌رسد، جمعيت زيادي در ميدان جمع مي‌شوند و صاحبان «ورزا»ها هم «ورزا»هاشان را مي‌آورند. در وهله اول هردو «ورزا» را با هم به ميدان مي‌فرستند و به جنگ وا مي‌دارند. «ورزا»ها مدتي با هم سرشاخ مي‌شوند تا سرانجام يكي‌شان از ميدان فرار مي‌كند و يا سينه و شكمش با شاخهاي تيز آن ديگري مي‌درد. در اين صورت ورزاي شكست خورده را از ميدان بيرون مي‌كشند و به صاحب ورزاي پيروز انعام مي‌دهند. «ورزا»ئي را كه در ورزا جنگ پيروز مي‌شود سرجنگ مي‌نامند و انعامي كه از تماشاگران به صاحبش جمع مي‌شود گاهي به دويست سيصد تومان هم مي‌رسد.

* از اعتقادي هم كه گالشهاي سما و آن دور و بر دربارة‌خرس و پلنگ دارند بهتر است چيزي بنويسم: خرس را مي‌گويند كينه‌اي است و نجابت ندارد. خدا نكند كسي در جنگل گرفتارش بشوي. مخصوصاً‌اگر خرس بچه‌دار باشد جسارتش بيشتر مي‌شود. ولي پلنگ را معتقدند كه نجيب    [53]    مغرور است؛ حيا و شرم حضوري هم دارد و كمتر رو در روي آدم مي‌شود. ولي آدم هم بايد براي عزت نفس و غرور پلنگ احترامي داشته باشد و مبادا از فراز جائي بگذرد كه او ايستاده است. در اين صورت غرور پلنگ تحريك مي‌شود. چرا كه تحمل چنين توهيني براي او مقدور نيست. مي‌گويند پلنگ حرف آدمي را مي‌فهمد. اگر سر راه آدم باشد و آدم از او خواهش و التماس كند و پايين‌تر از جائيكه او ايستاده بگذرد،‌كاري به كار آدمي نخواهد داشت. بعضي از گالشها، وقتي كه پلنگ را در منطقه‌شان ديده باشند و پلنگ يكي دو بار گاو و گوساله‌هاشان را دريده باشد، كمي دورتر از گوسري خودشان برايش تله مي‌گذارند و ضمن اينكار براي آنكه پلنگ را خشمگين كنند كه به تله جلب شود روشان را به كوه مي‌گيرند و شروع مي‌كنند به فرياد كشيدن و بد و بيراه گفتن به پلنگ كه:«اي بد همه چيز ترسو، كي گفت كه اين طرفها پيدايت بشود. مگر از جانت سير شده‌اي و نمي‌داني كه پوست از كله‌ات مي‌كنيم، اگر خيلي عرضه داري بيا سراغ اين گنجي كه داريم پنهان مي‌كنيم و اين تكه گوشتي كه برايت به نشانه رويش مي‌گذاريم؛ تا مادرت را به عزايت بنشانيم........» و از اين حرفها ..و معتقدند كه اينطوري پلنگ خشمگين مي‌شود و مي‌آيد سراغ تله و گير مي‌افتد.

* بعضي از گالشها با پلنگ مصاف تن به تن هم داشته‌اند: يكي‌شان وقتي كه پلنگ به سويش خيز برداشته بود، نيمه تنة نمدين گالشي‌اش را كه خودشان «كلك-kalak» مي‌نامند به دور يك دستش پيچيد و بر د به دهن پلنگ كه گشوده بود و با دست ديگرش كه داسي داشت آنقدر به سر پلنگ كوبيد كه تا سرانجام پلنگ به مصالحه رضايت داد و از سر راه «گالش» فرار كرد.

در گوسري اين طور حرف و حديث‌ها كم نيست. البته هرچيز، را شايد بتوان شنود ولي نمي‌توان نوشت. پس بپردازم به بقية‌مطالبي كه دربارة دامداري سمائي‌ها بايد در اين مقاله بگنجد.

تا اينجا هرچه آوردم دربارة آداب گاوداري سمائي‌ها بود و شرح حال گالشها. و اينك برويم سراغ بز و گوسفندداري‌شان و چوپاني‌شان كه گفته بودم كاري است جدا از گاوداري.

مجموع بز و گوسفندان ده به هزارتا مي‌رسد. ششصد هفتصد تا از اين بز و گوسفندان به هفت هشت خانوار سمائي تعلق دارد و بقيه به پانزده خانوار ديگر. در بهار و تابستان كه موقع شيردوشي از گله‌هاست، همة دامدارن سمائي بز و گوسفندانشان را در يك رمه نگهداري مي‌كنند و آنها را در چراگاههاي كوهستان«تجيره-tajire» مي‌چرانند كه در جنوب سما است و بلندتر از كوه پالانچ و سردتر از آن.

گالش سمائي ني مي‌نوازد

در اين دو فصل فنون و آداب بز و گوسفندداري سمائي‌ها با فنون آن در پائيز و زمستان متفاوت است. زيرا در فصل پاييز و زمستان كه گله‌ها شير نمي‌دهند، كارهايي هم مانند شيردوشي و ماست بندي و كره‌گيري پيش نمي‌آيد. ولي در عوض، حفاظت بز و گوسفندان در اين فصول سرد كه علف كمتر است دشواريهاي ديگري دارد كه آن دشواريها در بهار و تابستان و در كوه«تجيره» نيست كه چراگاههاي سردسيري دارد.

يك تفاوت اساسي دامداري سمائي‌ها در بهار و تابستان، كه گله‌ها را به تجيره مي‌برند،‌با دامداري‌شان در پاييز و زمستان اين است كه در تجير همة دامداران و گوسفندانشان را به كمك هم و در يك رمه نگهداري مي‌كنند و شيرهاشان را رويهم مي‌ريزند و با هم در امور گله‌داري همكاري مي‌شوند. ولي در پاييز كه بز و گوسفندان را از كوه باز مي‌گردانند، همكاري‌شان تمام مي‌شود و احشامشان را از هم جدا مي‌كنند. وقتي كه زمستان مي‌رسد، هريك از دامدارن، بز و گوسفندانش را، جدا از بز و گوسفندان ديگران، در جايگاهي نگهداري مي‌كند كه با ده فاصلة چنداني ندارد. در آنجا برايشان آغلهايي ساخته‌اند كه خودشان «كلم     [54]   -kolem» مي‌نامند و با علوفه‌ئي كه از پيشتر برايشان ذخيره كرده‌اند از آنان نگهداري مي‌كنند.

در اوائل بهار، بار ديگر همة دامداران و بز و گوسفندانشان را به كوه" تجيره" مي‌فرستند تا در يك رمه چرانده شوند. براي چنين رمه‌اي هفت هشت چوپان كه آنها را كرد مي‌نامند اجير مي‌كنند و به كار مي‌گمارند 5  . كار گله‌چراني و شيردوشي و ماست‌بندي و كره‌گيري....دو نفرشان بزغاله‌ها و بره‌ها را مي‌چرانند كه بايد جدا از مادرشان چرانده شوند تا شيرشان را نخورند. دو نفرشان هم بز و گوسفندان را به چرا مي‌برند. يكي دو نفر هم به شيردوشي كمك مي‌كنند وشير را مي‌جوشانند و ماست مي‌بندد و كره‌مي‌گيرند. يكي‌شان هم به نوبت مأمور رابطة با ده مي‌شود و ضمن رسيدگي به خانه و زندگي‌اش براي آن جمع آذوقه از ده مي‌آورد و يا ماست و كره و كشك را در ده به صاحبان بز و گوسفند مي‌رساند.

چوپانان سمائي، در تجيره چنانكه گالشها در پالانچ جايگاهي دارند،‌در جائي بزها و گوسفندان را براي شيردوشي گرد مي‌آورند و در همانجا كومه‌اي هم دارند كه براي ماست بندي و يا ذخيره كردن ماست و كره و كشك و پنير بكارشان مي‌آيد و مي‌توانند به خورد و خوراك و خواب جمع بشوند. ديوار اطراف اين كومه را كه خودشان نامش را«گن سري-gasan serey» (سراي گوسفند، گوسفندخانه) مي‌گويند به درازا و پهناي پنج شش متر در چهارمتر با سنگ و گل بالا آورده‌اند و رويش را با چوب و تخته پوشانده‌اند. داخل كومه را با ديواره‌اي به دوجاي جدا از هم قسمت كرده‌اند تاجائي را كه معمولاً خودشان مي‌نشينند و يا مي‌خوابند و به خورد و خوراك جمع مي‌شوند با جائي كه آنجا را «كركي» مي‌نامند و خمره‌هاي ماست بندي‌شان را در آن چال كرده‌اند جدا باشد.

راهي را هم براي رفت و آمدشان به اين دو جا باز گذارده‌اند. از "كركي" چه در "گن‌سري" و چه در "گوسري" هميشه بوي تند ماست ترشيده بيرون مي‌زند. و براي غريبه‌هايي كه با اين بوها آشنايي ندارند، مدتي وقت لازم است تا ضمن انس و الفت با چوپانان، به اين بو و بوهاي برخاسته از زندگي چوپاني عادت كنند.

چوپانان در آن بخشي از گن‌سري كه خودشان مي‌نشينند، اجاقي در زمين كنده‌اند و هروقت كه بخواهند خورد و خوراكي راه بيندازند و شيري بجوشانند و يا نان «كلوا» بپزند آن اجاق را با هيزم مي‌افروزند. ذخايري مانند آرد گندم نمك و برنج و نيز ظرفهاي مختلف خوراك پزي و شيردوشي را نيز در دور و بر همين قسمت از "گن‌سري" گنجانده‌اند. كه با دود و دم برخاسته از اجاق سياه و دود گرفته است.

در جايگاه چوپانان، چشمة‌آبي هست و چوپانان جائي را هم براي آرميدن بز و گوسفندان و جايي ديگر را هم براي شيردوشي از آنان ترتيب مي‌دهند. محل شيردوشي را كه با ديواره‌اي سنگچين و نيز با چپر محصور شده است«پي بّره-pey berre» مي‌نامند و هرروز دو سه ساعت پيش از ظهر بز و گوسفندان را در آن محل براي شيردوشي گرد مي‌آورند.   [55]

«لوچال-luccal» (لوت+چال). ظرف چوبي كه گالشها و چوپانان در آن براي سگهاشان «لوت-lut» مي‌ريزند و لوت را كه خوراك سگهاست از آرد جو كه در آب مي‌پزند تهيه مي‌كنند.

«كلز-kallez» وسيلة اندازه‌گيري شير كه از چوب تنة درخت جنگل تراشيده‌اند و در آن بيست سير شير جا مي‌گيرد. مقدار شير كمتر از يك كلز را با نشانه‌هايي در آن است اندازه مي‌گيرند. «كلز» را «گل دم-gal dam» نيز مي‌نامند.

وقتي كه گله دوشيده مي‌شود، بره‌ها و بزغاله‌ها را به مادرشان راه مي‌دهند تا بازماندة شير پستانها را بمكند و ساعتي را با مادرانشان بگذرانند. بعدهم، بار ديگر آنان را جدا مي‌كنند وگله و گوسفند را از يك سوي و گله و بره‌ها و بزغاله‌ها را از سويي ديگر به چرا مي‌برند تا روز بعد كه بار ديگر در وقت شيردوشي كنار پي‌بره بهم برسند.

چوپانان براي شيردوشي بزها و گوسفندان، آنان را به "پي‌بَّره" مي‌رانند؛ در حاليكه بره‌ها و بزغاله‌ها را بيرون از پي‌برٌه نگه مي‌دارند. "پي بره" فقط يك راه خروج دارد كه آن را «سربره-ssar barre»مي‌نامند و بز و گوسفندان ناگزيرند براي راه يافتن به بره‌هايشان از سره بره بگذرند. در دو سمت سربره دو چوپان با ديگهاي شيردوشي مي‌نشينند و گوسفندان و بزها را يك يك مي‌دوشند و بعد مي‌گذارند به سمت بره‌ها و بزغاله‌هاشان بروند كه براي رسيدن به آنها بي‌تابي مي‌كنند.

شير را يكي از چوپانان كه كاردان‌تر از ديگران است و عزت‌و حرمتي دارد و او را «گت-gat» (بزرگ) يا «مخته‌آباد-moxte abad» مي‌نامند در ظرفي مي‌جوشانند و با كمك چوپان ديگري كه دستيار او مي‌شود ماست مي‌بندد و بعد هم در "تلم" كره مي‌گيرند. مخته‌باد با دستيارش معمولاً در" گسن‌سري" مي‌ماند و به كارهاي ماست‌بندي و كره‌گيري و كشك‌ سازي مي‌رسد. و ضمناً از مقدار كره يا ماست و يا كشكي كه هريك از صاحبان رمه برده‌اند و يا برايشان فرستاده است و نيز از مخارجي كه آنان به چوپانان داده‌اند با كيل‌چوها حساب نگه مي‌دارد و مراقبت مي‌كند كه امور دامداري‌شان ضبط و ربطي داشته باشد.

پيش از آنكه مدت نگهداري گله در كوه "تجيره" سر برسد، يعني قبل از فرارسيدن پاييز كه بايد گله‌ها به حوالي ده مراجعت كنند، روزي را قرار مي‌گذارند تا همة صاحبان رمه در "گسن‌سري" جمع شوند و با حضورشان بز و گوسفندان هريك از آنان جداگانه دوشيده شوند؛ تامعلومشان بشود كه دامهاي آنان روزانه چقدر شير مي‌دهند در اين روز كه آن را روز«ايار-ayâr» (عيار) و يا «ديوش روز-dayuc ruz» مي‌نامند، با جمع شدن صاحبان گله‌ها گسن‌سري بسي شلوغ و پرجنب و جوش مي‌شود. چوپانان به خرج صاحبان رمه پخت و پز مفصلي راه مي‌اندازند و بّره‌اي كباب مي‌كنند تا جشن و سروري برگزار كرده باشند.

همان روز عيار، در گسن‌سري مقدار شير هريك از صاحبان رمه ها را  با هم مقايسه مي‌كنند و مي‌سنجند تا معلوم شود كه هريك از آنان چه مقدار از محصول كره و كشك و قره و قورت  6  سهم دارند. براي اندازه‌گيري شير در گسن‌سري، پيمانه‌ها و مقياس‌هايي هم دارند كه هركدامشان اصطلاحي دارد. كوچكترين اين پيمانه را «كچه-kace» مي‌نامند. هر دوازده كچه را يك قاشق و هر دوازده قاشق را يك «لوي-lavi» مي‌گويند. پيمانة ديگري هم دارند كه آن را «كلز-kallez» مي‌نامند و در گوسري هم گالشها شيرشان را با آن اندازه مي‌گيرند 7  . طرح "كلزّ" را به اندازه دقيقش به مقاله ضميمه كرده‌ام . در آن چنان كه در طرح هم ديده‌مي‌شود نشانه‌هايي گذاشته‌اند و براي هر نشانه نامي دارند تا مقدار شير كمتر از "كلزّ" را هم بتوانند اندازه‌گيري كنند.

چوپانان سمائي، هرساله، وقتي كه هنوز چيزي از پاييز نگذشته است گله‌هاشان را از كوه تجيره به مراتع پايين‌تر كه به "سما" نزديك ترند مي‌كوچانند. يكي از دو وعده پشم چيني سالانة‌گوسفندان در همين وقت اتفاق مي‌افتد 8  . بعلاوه در همين موقع بز و گوسفندان‌نري را كه چند ماهي از گله جدا كرده بودند به گله راه مي‌دهند تا زايمان احشام در اواخر زمستان اتفاق بيفتد؛ وقتي كه بهار در پيش است و مي‌توانند با گل و گياهان بهاري آسان‌تر بره‌ها را بپرورند. بنابراين، زايمان گله‌هاشان در آغلهاي زمستانه‌اي اتفاق مي‌افتد كه به سما نزديكند و آنها را چنان كه گفتم "كلم" مي‌نامند. سال بعد، وقتي كه چوپانان به كوه "تجيره" باز مي‌گردند،‌بره‌ها و بزغاله‌هاي يكي دو ماهه‌اي همراه خواهند داشت كه در چراگاههاي سردسيري "تجيره" پرورده خواهند شد.     [56]

 

پاورقي ها:

1-بعضي‌ها از اين اصطلاح «گالش» تعبير اشتباهي دارند. فكر مي‌كنند كه گالش نام طايفه‌اي است متفرق در گرگان و مازندران و گيلان. ولي تا آنجا كه من ديده‌ام، گالش اصطلاحي نظير چوپان و كساني را گالش مي‌نامند كه دست در كار گاوداري‌اند. البته ممكن است منشاء پيدايش اين اصطلاح به طايفه‌اي مربوط بشود كه روزگاري متمايز و مشخص بوده‌اند و در گاوداري شهرت داشتند و نام طايفه شان را از کارشان اخذ کردند ، يا بر خلاف ، نام كارشان از طايفه‌شان اخذ شد. ولي اينك در هرمنطقه‌اي از گيلان و مازندران و گرگان، هرجا كه گالش باشد، به زبان و گويش همان منطقة‌خودش سخن مي‌گويد و به آداب و سنن معمول درهمان منطقه رفتار مي‌كند البته كليه گالشها در مناسباتشان با طبيعت و ابزار كار و دام و صاحبان گاوها و خلاصه در شؤون مادي زنگي‌شان مشابهت‌هاي زيادي دارند. ولي گويا كه اين مشابهت‌به اقتضاي كار مشابه در منطقه گيلان و مازندران و گرگان كه از نظر جغرافيايي بهم نزديك و مشابه‌اند غيره منتظره نباشد. با استفاده از فرصت، آن عده از خوانندگان گرامي هنر و مردم را كه به اين موضوع و چنين موضوعاتي توجه خاص دارند مراجعه مي‌دهم به كتابها و مقالاتي كه تا كنون در توصيف زندگي مردم اين مناطق نوشته‌ام يا نوشته‌اند. و نيز تأكيد مي‌كنم كه بجاست تحقيق مستقلي بشود دربارة گالشها از طرف هر اداره يا انجمن و يا مؤسسه‌اي كه در اين زمينه‌ها كار مي‌كند و يا پيدا بشود شخصي كه بتواند و بخواهد به قصد بررسي و تحقيق زندگي ‌گالش»ها پاشنه را وربكشد و سالي را از "گرگان" تا "گيلان" به كوه و جنگل بزند و با انبوهي از يادداشتهاي دقيق و طرحها و تصاوير بازگردد. چنين شخصي اگر به اجر مادي نرسد حتماً به معنايي خواهد رسيد.

2-دامداران سمائي نيز مانند همة دامدران ديگر، براي چراندن احشامشان در هريك از مراتع، از ادارة سرجنگلداري مربوط به حوزة خودشان اجازه نامه مي‌گيرند. و با اين اجازه‌ها مكلفند كه فقط با مراعات مقررات جنگلداري دامداري كنند. از وقتي كه قانون ملي شدن جنگلها و مراتع وضع شده است چنين مقرراتي به منظور حفاظت منابع طبيعي اجرا مي‌شود.

3-«كيل» يا «كل» يا «كيله» به معني اندازه و پيمانه است؛ و «چو» بعضي چوب. بنابراين، براي تركيب «كيل‌چو» مي‌توان معني چوب اندازه را داد.

4-به مناسبت آنهمه توصيف كه آن شب از آن شاعر عامي مازندراني در گوسري شنيده بودم، در نقاط ديگر مازندران هم از امير و ترانه‌هاي اميري پرس و جو كردم. معلوم شد شرح حالش به مرور زمان وطي ساليان با هاله‌اي از اعتقادات احاطه شده است. چندي بعد براي آنكه در چگونگي احوالش تحقيقي كرده باشم به سراغ زادگاهش رفتم در «پازوار-pazvar» كه دهستانيست از حومة "بابل". ولي در آنجا كمتر از او مي‌دانستند. گويا بازماندگاني نداشت و قبرش هم معلوم نبود كجاست. بيشتر از آنچه تصور كرده بودم پاك باخته بود.

5-مزد سالانة هر چوپاني پانصد ششصد تومان است. مخارج خوراك و لباس چوپانان نيز به عهدة صاحبان گله است.

6-قره قورت را سمائي‌ها «سچ-sec» مي‌نامند و آن را از جوشاندن آبي بدست مي‌آورند كه از دوغ پخته مي‌چكد.

7-البته آن مقدار شيري را با "كلز" اندازه مي‌گيرند كه از پيمانه كمتر است.

8-وعدة ديگر پشم چيني گوسفندان در بهار است. ولي موي بزها را هرساله فقط يك بار و در پاييز مي‌گيرند.